رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

بایگانی
  • ۰
  • ۰

باسمه‌تعالی
یک تجربه(۳۳)
دوران دانشجویی دکتری

    اینکه هر  هیات علمی، حتی با  مرتبه استاد تمامی باید حتما در مقطع دکتری دانشجوی دکتری تربیت کند ، چندان منطقی نیست.ممکن است استاد  مدتی از پژوهش دور بوده و یا آمادگی تحقبق به خاطر پاره ای از مشغلات و مشکلات شخصی قادر به راهنمایی و هدایت دانشجو نباشد. حتی در خارج از کشور همه اساتید، دانشجوی دکتری ندارند.
       بعضی از  اساتید به خاطر ناتوانی دانشجو در تحقیق و سوابق علمی دانشجو، مایل به پذیرش دانشجوی دکتری نیسنند. به نظر من استاد و دانشجو هر دو باید آمادگی و توانایی لازم را برای تربیت دانشجوی دکتری داشته باشند.بعد از آن داشتن وقت کافی برای راهنمایی  استاد و تحقیق دانشجو لازم است.
     حدود پنج سال مداوم نیاز است تا یک پایان نامه دکتری قوی به انتها رسد.متاسفانه شاهدیم که به خاطر  بعضی مشکلات،  کار جدی و مداوم روی یک  پایان نامه انجام نمی شود و دانشجو در پایان دوره دچار اضطراب برای چاپ مقاله و فراغت از تحصیل می شود.خانواده او انتظار فراغت از تحصیل  همسر خود را دارند.بعضا با سخت گیری های اداری و اتمام سنوات و اخراج، اضطراب دانشجو دو چندان می گردد.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان)
۱۴۰۴/۱۰/۲۴
RejaliMathematicsChannel@

 

 

 

باسمه‌تعالی
یک تجربه(۳۵)
مسافرت به ترکیه
  سه بار فرصت شد که به ترکیه سفر کنم.بار اول برای اخذ ویزای انگلستان، برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری بود.بار دوم در دوران بازنشستگی  بود.حدود یک هفته در استانبول در هتلی به اتفاق خانواده اقامت داشتیم.در این مدت به جاهای دیدنی استانبول رفتیم. در مرتبه سوم، حدود دو ماه در تابستان در یک واحد آپارتمانی سکونت داشتیم.در یادداشت های موجود در وبلاگ، شرح کاملی از تجارب خود را در اقامت دو ماهه به تحریر در آورده ام.در مقایسه سفر اول و سفر سوم، که بیش از سی سال می گذشت، در کشور ترکیه تحولات زیادی انجام شده است.به خاطر دارم ،در سفر اول، وضع امنیتی و اقتصادی  مردم مطلوب نبود.امروز شاهد سرمایه گذاری بسیاری از کشورها در ترکیه هستیم.هنوز محلاتی در ترکیه وجود دارد، که امنیت کامل در آنجاها وجود ندارد.در استانبول، خانواده های ایرانی بسیاری اقامت داشتند.متاسفانه شاهد بودیم که با روش های گوناگون، ایرانیانی که تازه به ترکیه سفر می کردند، دچار سرقت دارائی های خود توسط هموطنان خود در ترکیه می شدند و تصویر نامطلوبی از ایرانیان در ترکیه شاهد بودیم.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی(دانشگاه اصفهان )
۱۴۰۴/۱۰/۲۳
RejaliMathematicsChannel@

 

باسمه‌تعالی
یک تجربه(۳۶)
سفر به عربستان
  تا کنون سه مرتبه توفیق حاصل  شد که عازم مکه مکرمه شوم.یک بار برای انجام حج واجب تمتع و دو بار دیگر، برای انجام حج غیر  واجب بود.که هر دو در ایام ماه مبارک رمضان بود.در هر سفر، ابتدا وارد مدینه شدیم و پس از اقامت چند روزه با اتوبوس عازم مکه  شدیم. لازم به ذکر است، در هر دو نوبت حج غیر واجب از سهمیه هیات علمی که به دانشگاه های اصفهان  و شهر کرد اختصاص داشت، بهره مند شد.به خاطر دارم که به خاطر خستگی در انجام امور آموزشی و اجرائی، از خدای متعال خواهان زیارت خانه خدا شدم تا بتوانم   چند روزی را به دعا و نیایش و عبادت بپردازم.من معمولا در ماه مبارک رمضان به اتفاق خانواده به مدت یک ماه در مشهد اقامت دارم. در طول سال هم، بعضا توفیق شده که سفرهای زیارتی به عراق و مشهد، غیر از ماه مبارک رمضان داشته باشم.در آخرین سفرم به عراق، مادر خود را با ویلچر، بردم.همچنین برای انجام حج واجب .روحش شاد.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان )
۱۴۰۴/۱۰/۲۳
RejaliMathematicsChannel@

 

 

 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

زندگی نامه

باسمه تعالی
یک تجربه(۲۹)
زندگی نامه

    هدف از تبیین و نوشتن سوابق خویش در زمینه های گوناگون، علاوه بر آشنایی مخاطبین با سوابق اینجانب ،نوعی راهکار عملی برای مسائل گوناگون فرهنگی و علمی را پیشنهاد می دهد.خواننده با آشنایی با آنها در انتخاب راه خود و تصمیم در زندگی با شناخت بهتری با مسائل اجتماعی  و علمی و فرهنگی بر خورد می کند.چنانچه حتی برای یک نفر این مطالب مفید باشد، یک قدم در ادای زکات علم که نشر آن است برداشته ام توفیق حاصل شده است و  توشه ای برای آخرت می باشد.
        متاسفانه افراد توانا و دانشمندان و علمای زیادی داریم که با مرگ خود، میراث عظیم علمی خود را نیز دفن می کنند.در صورتی که اگر قسمتی از وقت خود را به نشر و تدوین اختصاص می دادند.
افراد زیادی در نسل های آتی  بهره مند می شدند .امروز ه مجلات علمی تا حدی چنین رسالتی را بعهده دارند.همچنین چاپ کتاب در رابطه با مطالب گوناگون از پیشکسوتلن بسیار مفید است.در علوم انسانی، وزارت علوم ،مرکزی را جهت تدوین و نشر کتب علوم انسانی دایر نمو‌د.که تا کنون بیش از هزار جلد کتاب در زمینه های گوناگون تالیف شده است. همچنین دانشکاه پیام نور اقدام به چاپ کتاب در علوم مختلف برای مقاطع کارشناسی انجام داده است.لازم است در مقاطع تحصیلات تکمیلی،نهادی متولی چاپ کتب علمی باشد و از صاحب نظران بخواهد در سطح داخلی و خارجی همانند انتشارات اسپرینگر ،نسبت به تالیف کتاب های علمی همت گمارتد.
       در دوران بازنشستگی توفیق حاصل شد که چهار جلد کتاب شعر در زمینه های ،غزل،رباعی،مثنوی و قصیده در زمینه های فرهنگی به چاپ رسانم.حال مشغول تدوین و چاپ کتب ریاضی به زبان انگلیسی با همکاری اساتید دیگر هستم. امید است بتوان تجربیات علمی خود را تدوین و به جامعه علمی ارائه نمود، ان شا الله.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان )
۱۴۰۴/۱۰/۲۳

RejaliMathematicsChannel@

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک تجربه(۲۴)
وظیفه والدین در قبال فرزندان

     در اسلام، فرزند در قبال والدین و متقابل، وظایفی دارد.نام نیکو، تحصیل علم و مقدمات ازدواج از وظایف اصلی والدین به فرزندان است.البته وظایفی هم فرزند به والدین دارد و هرگز فرزند نمی تواند زحمات والدین را جبران کند.
      بزرگ ترین خیانت به فرزندان، منهدم کردن توانایای خدا دادی به کودک است.گاهی والدین با توجیه این که هنوز زود است و یا کودک قادر به انجام  این کار نیست و بزرگ می شود یاد می گیرد، با لوس کردن و تنبل بار آوردن فرزند به خود صدمه و به آینده فرزند لطمه وارد می کنیم .تا رسیدن به سن بلوغ ،که از نظر جسمی رشد طبیعی خود را طی می کند.ما باید به او کمک کنیم تا به تدریج روح و روان وعقل او نیز رشد کند. زندگی کردن مستقل و روی پای خود ایستادن در حوادث و مشکلات گوناگون که هر روز ایجاد می شود، تجربه کافی پیدا کند.
       به نظرم سفر و تقسیم کار در سفر و آشنا شدن با حقایق جامعه در شکوفایی و رشد فرزندان  بسیار تاثیر گذار است.متاسفانه نسل امروز با شبکه های مجازی وقت خود را به تنهایی می گذرانند.خلقت انسان اجتماعی بودن افراد است.بسیاری از مشکلات با تجربه و درگیر شدن با مشکلات و تدبیر
قابل حل است.رزق و روزی هر انسانی در توانایی فرد است.بهترین خدمت به فرزند، شناسایی توانایی فرزندان و رشد آنها با یادگیری و عمل به آنهاست.
تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان)
۱۴۰۴/۱۰/۲۳
 RejaliMathematicsChannel@

 

 

باسمه تعالی
یک تجربه(۳۱)
دوران هیات علمی

      در این یادداشت به اختصار دوران هیات علمی خود را بیان می کنم.پس از اخذ دکتری از دانشگاه شفیلد دانشگاه اصغهان ، در گروه ریاضی دانشگاه اصفهان مشغول تدریس شدم.اولین درسی که ارائه نمودم آنالیز یک بود. به خاطر دارم ،دانشجویان اعتراض به لهجه اصفهانی و سرعت در تدریس من داشتند.با تمرین و تصمیم، هر دو مورد اصلاح شد.
      یک سال بعد مسئولیت معاونت آموزشی دانشگاه اصفهان را عهده دار شدم.به خاطر عدم وقفه در امور پژوهشی به فرصت مطالعاتی به دانشگاه آلبرتا نزد پروفسور لائو رفتم.پس از برگشت در گروه ریاضی دانشگاه اصفهان مشغول تدریس شدم و به مرتبه دانشیاری ارتقا پیدا نمودم.دو سالی هم معاون آموزشی و پژوهشی دانشگاه شهر کرد را عهده دار بودم.در هر کار اجرایی، کارهای علمی را به موازات انجام می دادم تا وقفه ای حاصل نگردد..سپس مسئولیت پیام نور اصفهان را قبول کردم.پس از دو سال برای فرصت مطالعاتی عازم استرالیا نزد پروفسور ویلیس رفتم.پس از برگشت، به روی فعالیت های پژوهشی متمرکز شدم و به مرتبه استادی نائل شدم.یک سالی هم معاونت پژوهشی دانشگاه اصفهان را عهده دار بودم.از ذکر جزئیات فعالیت های آموزشی و پژوهشی و اجرایی خود داری نموده و همگی در زندگی نامه من آمده است.تمام دروس آنالیر در مقطع کارشناسی،کارشناسی ارشد و دکتری را تدریس نموده ام.چندین کتاب تالیف و ترجمه و گرد آوری کرده ام.برای هر درس ،جزوات درسی گوناگونی تهیه کرده ام که در کتابخانه تخصصی آنالیز هارمونیک مجرد در تلگرام وصفحه شخصی در سایت  ریسرچ گیت موجود می باشند.  تمام فعالیت های فرهنگی و آموزشی و پژوهشی در دو وبلاگ شخصی و سایت ریسرچ گیت  قرار داده شده است و قابل دسترسی برای عموم می باشد.

تهیه و تنظیم 
دکتر علی رجالی (دانشگاه اصفهان)
 @RejaliMathematicsChannel@



alirejali.blog.ir

 

 

باسمه تعالی
یک تجربه(۲۷)
دوران کودکی و جوانی

       آنطور که مادر م می گفت، از همان کودکی علاقه به درس و نماز داشتم .مادرم سعی خود را کرد تا در بهترین دبستان و دبیرستان ادامه تحصیل دهم. دبیرستان ادب تا منزل فاصله داشت و اولویت با ثبت نام اهالی نزدیک به دبیرستان بود.با اصرار مادر و تلاش او مرا توانست ثبت نام کند، روحش شاد.
       در جوانی ، در تابستان به کار مشغول بودم و حرفه های گوناگونی فرا گرفتم. گاهی در مغازه قنادی پدر می رفتم .مدتی حرفه خراطی، سنگ تراشی و کفاشی و انواع کسب و کار را در تابستان آموختم.به یاد دارم در حرفه خراطی، کف دستهای  من به خاطر گرفتن چوب در حال حرکت و خراطی نازک شده بود.اما به کار خود ادامه می دادم.
       همیشه درس خواندنم همراه با کار و تلاش بود.در دوران کارشناسی با تدریس خصوصی به دانشجویان و دانش‌آموزان کسب درآمد می کردم.
      در دوران انقلاب فرهنگی، من کمک مربی دانشگاه اصفهان بودم.نسبت به ترجمه یک کتاب منطق مقدماتی اقدام نمودم.در جهاد دانشگاهی فعالیت داشتم.در دبیرستاب دانشگاه به عنوان کار موظف تدریس ریاضی می کردم.
        جلساتی را بطور مشترک با دبیران ریاضی دبیرستان ها، برای رفع اشکال در اصفهان و شهرکرد داشتم.نتیجه پرسش و پاسخ ها منجر به کتاب مجموعه ای از مسائل ریاضی دوره دبیرستان گردید.
         با اخذ گواهی نامه رانندگی و خرید یک ماشین توسط پدر ، در بعضی از امور خانواده کمک می کردم.بالاخص در تهیه وسایل مورد نیاز برای خرید وسایل ساخت و ساز  منزل مسکونی باتفاق مادر همکاری می کردم.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی (دانشگاه اصفهان )
۱۴۰۴/۱۰/۲۳
RejaliMathematicsChannel@



alirejali.blog.ir

 

 

باسمه‌تعالی
یک تجربه(۳۶)
سفر به عربستان
  تا کنون سه مرتبه توفیق حاصل  شد که عازم مکه مکرمه شوم.یک بار برای انجام حج واجب تمتع و دو بار دیگر، برای انجام حج غیر  واجب عمره بود.که هر دو در ایام ماه مبارک رمضان بود.در هر سفر، ابتدا وارد مدینه شدیم و پس از اقامت چند روزه با اتوبوس عازم مکه  شدیم. لازم به ذکر است، در هر دو نوبت حج غیر واجب از سهمیه هیات علمی که به دانشگاه های اصفهان  و شهر کرد اختصاص داشت، بهره مند شد.به خاطر دارم که به خاطر خستگی در انجام امور آموزشی و اجرائی، از خدای متعال خواهان زیارت خانه خدا شدم تا بتوانم   چند روزی را به دعا و نیایش و عبادت بپردازم.من معمولا در ماه مبارک رمضان به اتفاق خانواده به مدت یک ماه در مشهد اقامت دارم. در طول سال هم، بعضا توفیق شده که سفرهای زیارتی به عراق و مشهد، غیر از ماه مبارک رمضان داشته باشم.در آخرین سفرم به عراق، مادر خود را با ویلچر، بردم.همچنین برای انجام حج واجب .روحش شاد.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان )
۱۴۰۴/۱۰/۲۳
RejaliMathematicsChannel@



alirejali.blog.ir

 

 

باسمه تعالی
یک تجربه(۳۷)
سفر به کانادا

      برای اخذ وبزای کانادا مسیر طولانی باید طی شود،ابتدا پزشک معتمد کانادا چک و تائید  کند  سپس بعد از مدتی جواب از کانادا آید.خلاصه اینکه در صورت تائید مالی و سلامتی حدود نه ماه طول کشید تا ویزا با دعوت نامه معتبر مقدور گردد.
      برای سفر به شهر آلبرتا، چندین پرواز گوناگون انجام شد.ابتدا از اصفهان به تهران،بعد از تهران به لندن، سپس لندن به اوتاوا و در نهایت از اوتاوا با مسیر طولانی هوایی داخلی به آلبرتا رفتیم .ما بیش از یک شبانه روز در پرواز  و تعویض فرودگاه ها بودیم.
     زمانی که به آلبرتا رسیدیم ،روز بود و با توجه به اختلاف ساعت ، شب ایران بو‌د .پروفسور لائو که برای دیدن ما آمده بود، خواب آلودگی بر ما چیره شده بود.در مجتمع خوابگاهی دانشگاه آلبرتا، منزل یک نفر از دانشجویان دکتری که به ایران سفر کرده بود مستقر شدیم.سپس با همکاری سایر بورسیه ها منزلی را در آن مجتمع اجاره کردیم.هوا در زمستان کانادا چندین درجه زیر صفر است و گرمایش منازل از کف ساختمان ها می باشد.در داخل مجتمع ها و منازل و مراکز عمومی تهویه مناسب وجود دارد و مسقف هستند.وسایل نقلیه راس ساعت حرکت می کنند که افراد در هوای آزاد دچار یخ زدگی نشوند.
      من در دوران دانشجویی در حد توان در اسکان و راهنمایی دانشجویان ایرانی که به شفیلد می آمدند کمک می کردم.در دو سفر فرصت مطالعاتی به استرالیا و کانادا و حتی سفر تفریحی به ترکیه، افراد صادقی را دیدم که با جان و دل در  اسکان و راهنمایی ما کوتاهی نکردند.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی (دانشگاه اصفهان)
۱۴۰۴/۱۰/۲۴

RejaliMathematicsChannel@

  • ۰۴/۱۰/۲۵
  •  



alirejali.blog.ir

 

 

باسمه تعالی
یک تجربه(۳۲)
تحصیلات تکمیلی

     در قبل از انقلاب اسلامی ایران، کشور از نظر تحصیلات تکمیلی نسبت به سایر کشورها رشد چشمگیر و قابل توجهی نداشت.پس از انقلاب تعدادی از اساتید کشور را ترک نمودند.برای جبران و جایگزین نمودن، تعداد زیادی از فارغ التحصیلان کارشناسی ارشد بورسیه به خارج از کشور شدند.با بازگشت آنان مقاطع تحصیلات تکمیلی شکل گرفت.به یاد دارم بعد از اخذ دکتری و بازگشت به ایران، به سمت معاونت آموزشی دانشگاه اصفهان منصوب شدم.اولین دانشجوی دکتری ریاضی را در زمان مسئولیت گرفتم و حدود صد نفر را بورسیه نمودم. و مقدمات دایر نمودن تحصیلات تکمیلی را فراهم کرده که با بازگشت بورسیه ها مقاطع تحصیلات تکمیلی دایر و فعالیت های آموزشی و پژوهشی و خود باوری در بین همکاران دو چندان گردید.الان در شرایطی هستیم که در اکثر رشته ها نیاز به استاد تامین شده است .
       متاسفانه افت تحصیلی در مقاطع گوناگون آموزشی از دبستان تا دانشگاه را شاهد هستیم.البته دلایل مختلف در افت آموزشی و پژوهشی وجود دارد. یکی از آنها بی انگیزه بودن دانش آموزان  و دانشجویان می باشد که پس از فراغت التحصیل ، امکان بکار گیری آنها در تخصص خود کم شده است.بعضا به خاطر تامین هزینه زندگی  مجبورند در دوران تحصیل به کار مشغول گردند و فرصت کافی برای پژدهش جدی ندارند.پایان نامه ها مقاله محور شده و دانشجو به جای کار روی یک پروژه جدی به دنبال پذیرش مقاله از خارج از کشور است.
      پیشنهاد می گردد به اساتید اعتماد و کار ها پژوهش محور باشد و کمک هزینه تحصیلی مناسب
به دانشجویان تحصیلات تکمیلی داده شود و در حد نیاز سرمایه گذاری در مقاطع تحصیلات تکمیلی گردد.با تشکیل گروه های خدمات علمی در داخل و خارج از کشور، امکان استفاده از فارغ التحصیلان  و بکار گیری آنان در تخصص خود  می تواند از بی انگیزه بودن آنان جلوگیری کند.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی (دانشگاه اصفهان)
 ۱۴۰۴/۱۰/۲۳
RejaliMathematicsChannel@



alirejali.blog.ir

 

 

باسمه‌تعالی
یک تجربه(۳۵)
مسافرت به ترکیه
  سه بار فرصت شد که به ترکیه سفر کنم.بار اول برای اخذ ویزای انگلستان، برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری بود.بار دوم در دوران بازنشستگی  بود.حدود یک هفته در استانبول در هتلی به اتفاق خانواده اقامت داشتیم.در این مدت به جاهای دیدنی استانبول رفتیم. در مرتبه سوم، حدود دو ماه در تابستان در یک واحد آپارتمانی سکونت داشتیم.در یادداشت های موجود در وبلاگ، شرح کاملی از تجارب خود را در اقامت دو ماهه به تحریر در آورده ام.در مقایسه سفر اول و سفر سوم، که بیش از سی سال می گذشت، در کشور ترکیه تحولات زیادی انجام شده است.به خاطر دارم ،در سفر اول، وضع امنیتی و اقتصادی  مردم مطلوب نبود.امروز شاهد سرمایه گذاری بسیاری از کشورها در ترکیه هستیم.هنوز محلاتی در ترکیه وجود دارد، که امنیت کامل در آنجاها وجود ندارد.در استانبول، خانواده های ایرانی بسیاری اقامت داشتند.متاسفانه شاهد بودیم که با روش های گوناگون، ایرانیانی که تازه به ترکیه سفر می کردند، دچار سرقت دارائی های خود توسط هموطنان خود در ترکیه می شدند و تصویر نامطلوبی از ایرانیان در ترکیه شاهد بودیم.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی(دانشگاه اصفهان )
۱۴۰۴/۱۰/۲۳
RejaliMathematicsChannel@



alirejali.blog.ir

 

 

باسمه‌تعالی
یک تجربه(۲۶)
امر به معروف چیست
     ما بعضا می گردیم و سعی می کنیم فردی هم فکر  و سالم را در مسئولیتی بگماریم.اما به خاطر عدم نظارت و خلع قانونی و غالب شدن هوای نفس و یا مکرو حیله های دشمنان داخلی و خارجی، دچار فریب و خدای ناکرده تهمت قرار می گیریم.لذا ضرورت دارد ، قوانینی و آئین نامه های  تصویب گرد  که از انجام بسیاری از مفاسد چه سهوا یا چه عمدا پیشگیری شود.امروزه با بکار بردن سیبتم های یک پارچه مجازی و تشکیل دولت الکترونیک، و گشت ارشاد مدیران ، ضمن تسهیل امور مردم و دولت، مانع ایجاد خسارات های مادی و معنوی به افراد و جامعه می شویم. شفاف سازی و نظارت عمومی  ،  خود نوعی امر به معروف و نهی از منکر اجتماعی ایجاد می کند.این امر به معروف و نهی از منکر لسانی   همانند بریدن دست دزدان  نمونه کوچک و سمبلیک ، بر امر به معر وف و نهی از منکر است.. امام حسین ( ع) برای مبارزه با ظلم و فساد و انحراف جامعه از منش پیمبر گرامی ،جان خود و اهل بیتش را فدای اسلام عزیز نمود.
      
     اعتلای فرهنگ، سلامت محیط اخلاقی، سلامت محیط خانوادگی، تکثیر نسل و تربیت نسل جوان آماده‌ی برای اعتلای کشور، رونق دادن به اقتصاد و تولید، همگانی کردن اخلاق اسلامی، گسترش علم و فنّاوری، استقرار عدالت قضائی و عدالت اقتصادی، مجاهدت برای اقتدار ملّت ایران و ورای آن و فراتر از آن، اقتدار امّت اسلامی و تلاش و مجاهدت برای وحدت اسلامی؛ مهم‌ترین معروفها اینها است و همه موظّفند در راه این معروفها تلاش کنند؛ امر کنند.
      مراقب باشیم که اسلام بالاخص مذهب تشیع، به راحتی در اختیار جوامع گوناگون،بالاخص ایران قرا نگرفته است.در حفظ آن گوشا باشیم. اشکالات و موانع و پبشنهادات را برای بهبود امور به مسئولین و یکدیگر به نحو شایسته منعکس کنیم.دوست ما کسی است که اشکالات و عیوب و نواقص ما را قبل از اینکه دچار صدمه بزرگتر شویم یاد آور شود .این یعنی اجرای امر به معروف و نهی از منکر. که آن هم در اجرا ضوابط خاص خود را دارد.نکند با اجرای غلط این فریضه ، به جای اصلاح ابرو ،چشم فرد را کور  کنیم.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی (دانشگاه اصفهان)
۱۴۰۴/۱۰/۲۷
  RejaliMathematicsChannel@



alirejali.blog.ir

 

باسمه تعالی
یک تجربه(۲۵)
پیشگیری از جرم

      وقتی صحبت از بریدن دست دزدان مطرح می شود، اولین چیزی که به ذهن خطور می کند ،بریدن انگشتان و دست یک انسان است  که آن هم شرایط خاص خود را دارد و به این سادگی قابل اجرا نیست.و هدف اصلی از این اقدام پیشگیری از دزدی و درس عبرت برای دیگران می باشد که آرامش جامعه و مردم را خدشه دار می کند .
       به نظر من، قطع دستان انسان ها، بعضا ضعیف، سمبلی است برای بریدن دستان اقتصادی و نفوذی که با تغییر چهره و تظاهر به دینداری، با آبرو و دین مردم چندین سال است بازی می کنند.هر چند گاهی سخن از اختلاس چندین هزار میلیاردی در جامعه می شویم.نسل های امروز و دیروز ابتدا به اعمال ما که نتیجه افکار ماست، توجه می کنند.چه خوب است مسئولین اجرایی و قضایی شفاف سازی برای مردم کنند و ابعاد آنها روشن شود.متاسفانه ما در پیش گیری در انواع جرم  ها، کوتاهی می کنیم.زمانی اقدام می کنیم که دیگر دیر است و خسارات های هنگفتی به اعتقادات و نظام اسلامی وا د شده است.

انسان ها باید  نیاز های خود را از راه های صحیح و با تلاش و کوشش و توکل به خدای روزی رسان، با بکار بردن استعداد های خود  که خداوند به انسان به طور  رایگان قرار داده بدست آورد. با بهره گیری از آنها زندگی خود و خانواده را می توان تامین کرد.

 

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان )
۱۴۰۴/۱۰/۲۶

RejaliMathematicsChannel@



alirejali.blog.ir

 

باسمه تعالی
یک تجربه(۳۰)
خاطره هایی از پدر

   مروری کوتاه از زندگی در دوران حیات پدر را بیان می کنم. خاطره هایی ذهن مرا به خود مشغول کرد.در زیر به تعدادی از آنها می پردازم.
۱.پدرم ورزشکار بود و علاقه خاصی به ورزش های باستانی و سنتی داشت.دمبل های او در منزل،یاد آور آن دلاوری هاست.همچنین سیاست مدار بود،
.در مبارزات مشروطه فعالیت داشت.اما در منزل کمتر کارهای بیرون و فعالیت های خود را ذکر می کرد.
۲. پدرم در تغذیه و سلامت خویش مراقبت و دقت داشت.صبح های جمعه به اتفاق ایشان حلیم شیر می گرفتبم.بعضی روزها، در دروازه دولت اصفهان، چلو کباب می خوردیم.چای مخصوص عطری و معمولی خارجی را مخلوط  و استفاده می کرد.مغزه جات و آجیل به طور مرتب برای فرزندان استفاده می کرد.
۳.پدر دارای نه فرزند بود.در هنگام خواب همگی در کنار هم می خوابیدیم.پدر و مادر هم بطور جدا در کنار بچه ها می خوابیدند. پدر و مادر و بچه ها اطاق جدا نداشتند.تنها بعد از ازدواج صاحب یک اطاق مجزا شدیم.رعایت مسائل اخلاقی را مراعات و از شوخی های بی جا پرهیز می کردند.
۴.پدرم چندین شغل گوناگون را تجربه کرد.در جوانی در کارخانه ریسندگی شهرضا کار می کرد.بعد از مدتی یک مغازه خوارو بار فروشی در کارخانه دایر نمود.بعد از بیرون آمدن از کارخانه، مغازه قنادی و قند ریزی داشت.بعد از بیماری تغییر شغل داد و مغازه خواروبار دایر نمود.در پایان عمر صاحب یک مغازه قهوه خانه بود و بچه ها در آنجا فعالیت داشتند و امر معاش می شد.من هم،در اوقات بیکاری کمک می کردم.
۵.پدر اهل سفر نیز بود.در جوانی مدتی در سمیرم با عموی خود کار می کرد.سالی یک مرتبه بطور دسته جمعی در تابستان برای زیارت امام رضا به مشهد مقدس برای زیارت امام رضا می رفتیم.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان)
  RejaliMathematicsChannel@



alirejali.blog.ir

یک تجربه(۲۸)
مراسم عزاداری

        در ایام ده اول محرم به در دشت می رفتیم.دستجات زیادی با سینه زنی  و حمل پرچم سیاه و زدن طبل و دهل عزاداری می کردند آنها  از با بلدشت تا میدان امام علی در حرکت بودند و عده ای با خانواده نظاره گر  و سیاه پوش  ایستاده بودند.
       بعد از انقلاب دسته جات و هئیت های گوناگون،علاوه بر راهپیمایی در خیابان ها و عزاداری،سوار اتوبوس می شدند و در جلسات گوناگون حضور پیدا می کردند.مرشد هیئت چند دقیقه ای مداحی می کرد و دسته هیئت سینه زنی و زنجیر زنی با نظم خاص انجام می دادند.بعضی از مجالس، بالاخص حسینیه ها ،اختصاص به عزاداری امام حسین با سینه زنی تنها بود.و بعضی از مجالس ،سخنران هایی از شهر های دیگر دعوت می شد.
     حجه الاسلام انصاری از قم ، در مسجد سید اصفهان ، سالی یک مرتبه در قبل از انقلاب حضور داشت.بنده هم شرکت می کردم.جمعیت زیادی نیز مشتاق دعای کمیل ایشان بودند.
         در ابتدای پیروزی انقلاب ، مجالس عزاداری ، رونق قبل انقلاب که همراه با انگیزه  بیشتری بود را نداشت.اما دیری نگذشت که مجدد رونق گرفت.حتی در پایان روضه ها، مردم برای شام دعوت می شدند و پذیرایی می شدند تا خانواده ها بدون نگرانی از پخت و پز در خانه در روضه ها شرکت کنند.البته مراسم عزاداری محدودی بود که صبح ها بر گزار می شد.
     من به اتفاق خانواده در ایام محرم، در مجالس گوناگون عزادارای شرکت می کردم.همچنین در طول سال در سخنرانی های عرفانی آیت الله ناصری و درس های اخلاق آیت الله مظاهری شرکت می کردم و یادداشت برداری می نمودم.

 
تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان)
۱۴۰۴/۱۰/۲۳
RejaliMathematicsChannel@ 



alirejali.blog.ir

 

 

باسمه‌تعالی
یک تجربه(۳۴)
چاپ مقاله

       پیشنهاد می گردد، دوره دکتری پژوهش مجور باشد ودوره آموزشی به حد اقل  قناعت شود و پایان نامه بجای مقاله ملاک فراغت از تحصیل گردد.
      من برای دفاع دکتری خود، حتی نیاز به یک مقاله پژوهشی نبود.د.در دوران دکتری، ما یک مقاله در مجله لندن چاپ نمودیم.به خاطر دارم، داور قضیه اصلی مقاله مرا که چندین صفحه بود برای ارائه در جلسه تقاضا نمود..سپس موافقت خود را برای اخذ دکتری اعلام نمود.حدود یک ربع جلسه دفاعیه ما بطول انجامید.البته جلسات داوری دیگری هم بود که دفاعیات چندین ساعت طول می کشید و یا پایان نامه رد می شد. تا کنون هشت مقاله از پایان نامه دکتری اینجانب استخراج و چاپ شده است.اینجانب به عنوان پژوهشگر جوان توسط انجمن ریاضی جهان انتخاب شدم و جایزه فلت انگلستان که به بهترین پایان نامه اختصاص داده می شد از طرف دانشگاه شفیلد به من اهدا شد.
        من درهر شبانه روز حدود پنج سال مداوم، بیش از دوازده ساعت در دانشگاه مشغول تحقیق بودم.از صبح که دانشگاه می رفتم، تا حدود دو در دانشگاه بودم.پس از استراحت و خواب جزیی،دو مرتبه به دانشگاه می رفتم و تا دیر وقت دانشگاه بودم.البته یک روز باتفاق خانواده برای خرید هفته اختصاص داده بودم و سه بار برای دیدن اقوام و والدین، حدود یک ماه به ایران سفر کردم.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی (دانشگاه اصفهان)
۱۴۰۴/۱۰/۲۳
RejaliMathematicsChannel@

  • ۰۴/۱۰/۲۵
  •  



alirejali.blog.ir

 

باسمه تعالی
یک رباعی(۵۵)

تخلیه
از دل بزدای، جمله وسواس ز خویش
کبر و حسد و شرار انفاس ز خویش
گر خانه‌ی دل ز تیرگی پاک شود
آید به دلت فروغ اخلاص ز خویش
 سراینده
دکتر علی رجالی

شرح :
"از دل بزدای، جمله وسواس ز خویش"

  "از دل بزدای": تأکید بر پاک‌سازی درونی دارد، یعنی نه‌تنها در ظاهر، بلکه از عمق وجود باید وسواس را دور کرد. "جمله وسواس": شامل هرگونه وسوسه، تردید بیهوده و افکار مزاحم است که انسان را از آرامش و یقین بازمی‌دارد. "ز خویش": نشان می‌دهد که این کار یک وظیفه‌ی شخصی است و هر فرد باید خودش بر روی اصلاح نفس کار کند.

"کبر و حسد و شرار انفاس ز خویش"

"کبر": غرور و خودبزرگ‌بینی که مانع رشد معنوی انسان می‌شود."حسد": حسادت که باعث ناراحتی درونی و تخریب روابط انسانی می‌شود. "شرار انفاس": کنایه از گفتار سوزاننده و مخرب است، یعنی سخنانی که از روی خشم، نفرت یا تکبر بیان می‌شوند و باعث آزار دیگران می‌شوند.

"گر خانه‌ی دل ز تیرگی پاک شود"

"خانه‌ی دل": دل انسان مانند خانه‌ای است که می‌توان آن را تمیز یا آلوده کرد."تیرگی": اشاره به صفات ناپسند، شک و تردید، و آلودگی‌های معنوی دارد."پاک شود": شرط رسیدن به روشنایی و اخلاص این است که ابتدا این تیرگی‌ها را بزداییم.

"آید به دلت فروغ اخلاص ز خویش"

"آید به دلت": نشان می‌دهد که اخلاص نتیجه‌ای طبیعی و درونی است که پس از پاک‌سازی دل حاصل می‌شود."فروغ اخلاص": اخلاص مانند نوری است که پس از رفع تیرگی‌ها در دل می‌تابد. "ز خویش": تأکید بر این نکته که اخلاص از درون خود انسان می‌جوشد و چیزی نیست که از بیرون تحمیل شود.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان)
۱۴۰۴/۱۰/۲۷
alirejali.blog.ir
RejaliMathematicsChannel@



alirejali.blog.ir

 

 

 

 

 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه‌تعالی
شرحی بر رباعیات دکتر علی رجالی(۲)
در کانال" تاریخ ریاضیات،  فلسفه و هنر " شرحو تفسیر(قسمت دوم ) از رباعیات  آمده است.
مقدمه
فهرست مطالب
۱.چراغ هدایت
۲.جلوه جانان
۳.کیمیای عشق
۴.غنچه راز
۵.لباس تقوا
۶.سر مستور
۷.خلوت دل
۸.مرهم دل
۹.عقل کامل
۱۰.زمزم معرفت
۱۱.صفای نفس
۱۲باغ اسرار
۱۳.چشم دل
۱۴.زنگار
۱۵. شبنم
۱۶.آفتاب توحید
۱۷.چشمه حکمت
۱۸.باده ازلی
۱۹.فتح باب

فصل دوم
(۱)
 
چراغ هدایت
بی نور هدایت، ره شب پیدا نیست
بی مشعل عشق، غیر غم، سودا نیست
چون ماه بتابد ز افق ، نور خداست
در ظلمت شب ، رهی به جز تقوا نیست
سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح :

بی نور هدایت، ره شب پیدا نیست
در این مصرع، "هدایت" به‌عنوان چراغ راه حقیقت معرفی شده است. شب نمادی از تاریکی جهل و گمراهی است، و بدون نور هدایت، مسیر حق مشخص نمی‌شود.
این بیان برگرفته از آموزه‌های اسلامی است که هدایت الهی را شرط شناخت مسیر درست می‌دانند، مانند آیه "اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ" (بقره: ۲۵۷).

بی مشعل عشق، غیر غم، سودا نیست
این مصرع نشان می‌دهد که "عشق" به‌عنوان نیرویی الهی، روشنی‌بخش راه حقیقت است. بدون عشق، زندگی جز غم و حسرت نخواهد بود.
واژه "سودا" دو معنای مرتبط دارد: یکی به معنی سوداگری و معامله‌ی دنیاپرستانه، و دیگری به معنی غم و اندوه. این دوگانگی نشان می‌دهد که انسانی که عشق الهی را ندارد، در غم و زیان گرفتار خواهد شد.

چون ماه بتابد ز افق نور خداست
ماه نمادی از انعکاس نور حقیقت است که از منبعی بزرگ‌تر (خورشید حقیقت) سرچشمه می‌گیرد.
"نور الهی" همان هدایت خداوند است که مانند ماه، مسیر تاریک را برای رهروان حقیقت روشن می‌کند.
این تعبیر در آیات قرآن نیز دیده می‌شود، مانند آیه "وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُورًا" (نوح: ۱۶).

در ظلمت شب  ، رهی به جز تقوا نیست
این مصرع نتیجه‌ی منطقی مصرع‌های قبلی است: اگر نور الهی بتابد، ظلمت و تاریکی از دل انسان بیرون می‌رود.
"تقوا" به‌عنوان تنها حقیقت باقی‌مانده معرفی شده است، یعنی آنچه که انسان را از گمراهی و تیرگی نجات می‌دهد، تقوا و پرهیزگاری است.
این معنا در قرآن نیز آمده است: "إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ" (حجرات: ۱۳)، که نشان می‌دهد ارزش واقعی انسان به میزان تقوای اوست.

(۲)

جلوه جانان
تجلی حق ظاهر است و نهان
بود نور حق در دل و بی کران
وجود خدا در فراسوی ماست
تجلی کند در وجود و جهان
سراینده
دکتر علی رجالی

شرح:
تجلی حق ظاهر است و نهان
در این مصرع، شاعر به دوگانگی تجلی الهی اشاره دارد. تجلی حق، هم در ظاهر و هم در باطن (نهان) وجود دارد. در ظاهر، تجلی خداوند در آفرینش و مظاهر جهان مشاهده می‌شود، و در باطن، تجلی خداوند در دل‌ها و درونیات انسان‌ها است. این بیان به‌نوعی اشاره به هم‌زمانی دیدن و درک خداوند در دو سطح مادی و معنوی دارد. این مصرع نشان می‌دهد که تجلی الهی محدود به ظاهر جهان نیست بلکه در عمق دل‌ها و در لایه‌های پنهان عالم نیز حاضر است.

بود نور حق در دل و بی کران
این مصرع به معنای حضور نور الهی در دل انسان‌ها و همچنین بی‌کرانی آن اشاره دارد. نور حق در دل انسان‌ها، به معنای آگاهی الهی، محبت خداوند و حضور حقیقت در جان انسان‌هاست. بی‌کران بودن نور به‌معنای نامحدود بودن و بی‌پایان بودن حقیقت الهی است. این نور نه تنها در دل‌ها بلکه در تمامی کائنات و هستی حضور دارد و هیچ مرز و حدی برای آن وجود ندارد. به‌عبارت دیگر، نور الهی در دل انسان‌ها همچنان که در تمام عالم است، می‌تابد و بدون هیچ محدوده‌ای در آن می‌دمد.

وجود خدا در فراسوی ماست
در این مصرع، شاعر اشاره به مفهوم "ماورای" می‌کند که بیانگر حضور خداوند در چیزی است که فراتر از درک و دیدگاه محدود انسان‌ها است. خداوند نه تنها در جهان و در دل‌ها تجلی دارد، بلکه در ورای آن‌ها نیز حضور دارد. این حضور در "فراسوی" ما، به‌معنای تجلی‌نیافتنی و ماورایی خداوند است که تنها از طریق شناخت و درک روحانی می‌توان به آن دست یافت. به این ترتیب، شاعر اشاره دارد به این که خداوند نه محدود به ظاهر جهان است و نه حتی درک ساده‌ای از وجود او ممکن است.

تجلی کند در وجود و جهان
این مصرع به فعل "تجلی کردن" اشاره دارد که از آن به معنای ظاهر شدن و نمایان شدن نور الهی در وجود انسان‌ها و عالم بیرونی است. تجلی حق، در هر ذره از وجود انسان و در تمامی جهان نمایان می‌شود. این امر نشان می‌دهد که خداوند در هر کجا که انسان‌ها وجود دارند و در هر پدیده‌ای از پدیده‌های طبیعی و کائنات حضور دارد و این حضور از طریق تجلیات مختلف قابل مشاهده است. این مصرع به‌نوعی به ما یادآوری می‌کند که تجلی حق در هر مکان و زمانی موجود است و به‌طور مستمر در حال آشکار شدن است.
جمع‌بندی:

(۳)

کیمیای عشق
از وادی خاک تا سما سوخته‌ام
چون ذره ز شوق، تا فنا سوخته‌ام
هر ذره‌ی جان، ز شوق تو در تپش است
از آتش عشق، تا بقا سوخته‌ام
سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح
از وادی خاک تا سما سوخته‌ام

"وادی خاک" اشاره به جهان مادی و دنیای ناسوت دارد، جایی که انسان در آن متولد می‌شود و با محدودیت‌های جسمانی و نفسانی درگیر است. "سما" نماد عالم بالا، جهان ملکوت، و ساحت قدسی است. شاعر در این مصرع، مسیر سلوک خود را از مادیات تا مراتب عالی معنوی و عرفانی به تصویر می‌کشد. "سوختن" در اینجا کنایه از رنج، تزکیه و تطهیر روح در مسیر عشق الهی است.

چون ذره ز شوق، تا فنا سوخته‌ام

"ذره" در ادبیات عرفانی نماد کوچک‌ترین و بی‌مقدارترین جزء هستی است، که در عین کوچکی، در پرتو نور الهی جلوه‌گری می‌کند. شاعر خود را چون ذره‌ای می‌بیند که در عشق الهی در حال پرواز است. "شوق" نیروی محرک این پرواز است، و نهایت این حرکت "فنا" در معشوق است. در اصطلاح عرفانی، "فنا" به معنای محو شدن سالک در ذات الهی است، یعنی رسیدن به مقام بی‌خودی و اتحاد با حقیقت مطلق.

هر ذره‌ی جان، ز شوق تو در تپش است

در این مصرع، شاعر از کلیت وجود خود سخن می‌گوید. هر ذره‌ی جان او، یعنی تمام هستی و ارکان وجودش، از شوق الهی در تپش و جوشش است. این حالت "اضطراب عاشقانه" در عرفان اسلامی نشانه‌ای از اشتیاق بی‌حد به وصال حق است. اشاره به این دارد که عشق حقیقی، تمامی وجود انسان را درگیر کرده و او را در تب و تاب مستمر قرار می‌دهد.

از آتش عشق، تا بقا سوخته‌ام

"آتش عشق" همان سوز و گدازی است که عاشق را می‌سوزاند و پاک می‌کند. اما نتیجه‌ی این سوختن، "بقا" است. در عرفان، "بقای بعد از فنا" مرحله‌ای است که سالک پس از محو شدن در ذات الهی، دوباره به عالم بازمی‌گردد، اما این بار نه به عنوان یک فرد مستقل، بلکه به عنوان جلوه‌ای از حقیقت الهی. به‌عبارت دیگر، عاشق حقیقی پس از فنا، به مقام بقا بالله می‌رسد و در عشق الهی جاودانه می شود.

(۴)

غنچه راز
در پرده‌ی راز، غنچه‌ای پیچان است،
در سینه‌ی دل، جلوه ی از آن است
هر کس که ز اشک، دیده را تر سازد،
این غنچه ز شوق، بوسه بر باران است.

سراینده
دکتر علی رجالی

شرح:
 در پرده‌ی راز، غنچه‌ای پیچان است

«پرده‌ی راز» اشاره به حجاب حقیقت و اسرار الهی دارد.
«غنچه‌ای پیچان» نمادی از معرفتی نهفته و در حال رشد است که هنوز به شکوفایی نرسیده است.
این مصرع نشان می‌دهد که حقیقت عرفانی و اسرار معنوی در ابتدا پوشیده و نیازمند کشف و شهود هستند.

 در سینه‌ی دل، جلوه‌ی از آن است

«سینه‌ی دل» کنایه از باطن و درون سالک است.
«جلوه‌ی از آن » اشاره به تجلی خداوند در قلب عارف دارد.
این مصرع بیان می‌کند که حقیقت نهایی و نور الهی در قلب مؤمن آشکار می‌شود.

هر کس که ز اشک، دیده را تر سازد،

«اشک» نشانه‌ی سوز درونی و خلوص قلب در مسیر عرفان و محبت الهی است.
«دیده را تر سازد» کنایه از گریستن در راه عشق و معرفت است.
این مصرع به اهمیت اشک و تضرع در سیر و سلوک اشاره دارد که موجب صفای باطن می‌شود.

این غنچه ز شوق، بوسه بر باران است

«این غنچه» همان معرفت نهفته است که در مسیر سلوک رشد می‌کند.
«بوسه بر باران» اشاره به تأثیر رحمت الهی بر قلب عارف دارد.
این مصرع نشان می‌دهد که اگر سالک با اشک و تضرع دل را پاک کند، معرفت و عشق الهی در او به شکوفایی می‌رسد.

(۵)

لباس تقوا
اگر خواهی امان از دام غفلت
به تن کن جامه ای سرشار رحمت
حفاظت می‌کند ما را ز لغزش
ببخشد دل صفا،از لطف و نعمت

سراینده
دکتر علی رجالی

شرح :
اگر خواهی امان از دام غفلت

این مصرع اشاره به غفلت انسان دارد که یکی از بزرگ‌ترین موانع در مسیر رشد روحانی است.
"دام غفلت" استعاره‌ای از وضعیتی است که انسان را از یاد خدا و حقیقت دور می‌کند.
واژه‌ی "امان" نشان‌دهنده‌ی رهایی و امنیت در برابر این دام است.پیام این مصرع این است که اگر کسی بخواهد از غفلت در امان بماند، باید راهی برای حفاظت از خود بیابد.

به تن کن جامه‌ای سرشار رحمت

"جامه" نماد پوششی است که انسان را از آسیب‌های بیرونی حفظ می‌کند."لباس تقوا" که در قرآن نیز آمده، استعاره‌ای از حفاظت روحانی و معنوی است. "سرشار رحمت" نشان می‌دهد که این لباس از جنس رحمت الهی است و موجب آرامش، امنیت و رشد معنوی می‌شود.این مصرع تأکید دارد که تنها راه نجات از غفلت، آراسته شدن به تقوا و بهره‌مندی از رحمت الهی است.

حفاظت می‌کند ما را ز لغزش

این مصرع به نقش لباس تقوا در جلوگیری از گناه و اشتباه اشاره دارد. "لغزش" استعاره از گناه، خطا و انحراف از مسیر درست است.
پیام این مصرع این است که انسان با داشتن تقوا، از خطاهای اخلاقی، فکری و عملی مصون می‌ماند.

ببخشد دل صفا، از لطف و نعمت

این مصرع به اثرات مثبت تقوا در زندگی انسان اشاره دارد. "دل صفا" کنایه از پاکی و روشنی قلب است که با تقوا به دست می‌آید. "لطف و نعمت" اشاره به برکات الهی دارد که شامل آرامش درونی، فهم بهتر، محبت الهی و رشد معنوی است.تقوا نه‌تنها از گناه بازمی‌دارد، بلکه موجب ارتقای روحی و افزایش الطاف الهی در زندگی انسان می‌شود.

(۶)

سرّ مستور
گفتم که حقیقت ز کجا پیدا شد؟
گفتا ز دلِ  صادق بی همتا شد
در خواب چو دیدم، به دلم گفت کسی
در خویش بجوی، عالمی بر پا شد

سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح:
 گفتم که حقیقت ز کجا پیدا شد؟

در این مصرع، سوال بنیادی انسان درباره‌ی حقیقت مطرح می‌شود. سالک حقیقت‌جو از خود می‌پرسد که حقیقت از کجا نشأت گرفته و چگونه بر او مکشوف شده است؟ این پرسش می‌تواند به حقیقت هستی، راز خلقت، یا شناخت حقیقت خداوند اشاره داشته باشد. واژه‌ی "پیدا شد" نشان می‌دهد که حقیقت ابتدا پنهان بوده و سپس مکشوف شده است، که مطابق با آموزه‌های عرفانی، حقیقت برای همه‌ی انسان‌ها در ابتدا مستور است.

گفتا ز دلِ صادقِ بی‌همتا شد

پاسخی که دریافت می‌شود، اشاره به دلِ صادق و خالص دارد. حقیقت نه در جهان بیرون، بلکه در دل صادق و بی‌آلایش آشکار می‌شود. "دلِ صادق" یعنی دلی که از ریا، شک و تردید پاک شده است. در عرفان، حقیقت در آینه‌ی دل منعکس می‌شود، اما تنها دلِ صاف و صادق می‌تواند آن را دریابد. "بی‌همتا شد" یعنی این حقیقت چنان یگانه و والاست که در جای دیگر نمی‌توان مشابه آن را یافت. این مصرع تداعی‌کننده‌ی حدیث معروف است: "من عرف نفسه فقد عرف ربه" (هر کس خود را بشناسد، خدا را شناخته است).

 در خواب چو دیدم، به دلم گفت کسی

اینجا شاعر به کشف حقیقت از طریق مکاشفه یا شهود درونی اشاره می‌کند. "در خواب دیدن" می‌تواند به رؤیاهای صادقه، اشارات باطنی، یا شهود عرفانی اشاره داشته باشد. "به دلم گفت کسی": در عرفان، گاهی حقیقت از طریق الهام قلبی یا سروش غیبی بر انسان مکشوف می‌شود. این "کسی" ممکن است نفس ناطقه‌ی انسان، فرشته‌ی الهام، یا حقیقت الهی باشد که درون انسان سخن می‌گوید.

 در خویش بجوی، عالمی بر پا شد

این مصرع، نتیجه‌ی اصلی مکاشفه است.
"در خویش بجوی": سالک حقیقت نباید در بیرون به دنبال آن باشد؛ بلکه حقیقت در درون او نهفته است. این توصیه، هسته‌ی اصلی بسیاری از مکاتب عرفانی و معنوی است.
"عالمی بر پا شد": وقتی سالک حقیقت را در درون خود می‌یابد، جهان درونی او دگرگون می‌شود و یک عالم جدید از معرفت و شهود برای او گشوده می‌شود. این اشاره دارد به اینکه وقتی انسان حقیقت را درک کند، تمام نگاه او به جهان هستی تغییر می‌کند و حقیقت را در همه‌جا خواهد دید.

(۷)

خلوت دل
چون مرغ سبکبال ز غم‌ها بگریز
از صحبت ناکسان و غوغا بگریز
در خلوت دل جز رخ محبوب مجوی
از غیر خدا و رنگ و رویا بگریز

سراینده
دکتر علی رجالی

شرح :
"چون مرغ سبکبال ز غم‌ها بگریز"

شاعر، انسان را به مرغی تشبیه کرده که باید سبکبال باشد، یعنی از وابستگی‌ها و غم‌های دنیا رهایی یابد تا بتواند اوج بگیرد. غم‌ها در اینجا به اندوه‌های مادی، دلبستگی‌های بی‌ارزش و گرفتاری‌هایی اشاره دارند که روح را سنگین و از پرواز بازمی‌دارند.

"از صحبت ناکسان و غوغا بگریز"

در این مصرع، شاعر توصیه می‌کند که از همنشینی با "ناکسان" پرهیز شود. "ناکسان" به افرادی اشاره دارد که در مسیر حق نیستند، ارزش‌های اخلاقی را رعایت نمی‌کنند و باعث دور شدن انسان از حقیقت می‌شوند. همچنین، "غوغا" نماد هیاهوی بیهوده‌ی دنیا، مشغولیات نالازم و کشمکش‌هایی است که سالک را از مسیر معنوی منحرف می‌کنند.

"در خلوت دل جز رخ محبوب مجوی"

اینجا شاعر به اصل مهم خلوت‌گزینی اشاره می‌کند. سالک باید دل خود را از هر چیزی غیر از معشوق حقیقی (خداوند) خالی کند و تنها در جستجوی "رخ محبوب" باشد. "رخ" در ادبیات عرفانی، نماد تجلی ذات الهی است که عاشق حقیقی در پی مشاهده‌ی آن است.

"از غیر خدا و رنگ و رویا بگریز"

در این مصرع، شاعر تأکید می‌کند که نه‌تنها باید از غیر خدا دوری کرد، بلکه حتی از "رنگ و رویا" نیز باید گریخت. "رنگ" نماد تعلقات دنیوی، مظاهر فریبنده و جلوه‌های مادی است. "رویا" نیز به خیالات، اوهام و چیزهایی اشاره دارد که انسان را از حقیقت بازمی‌دارند.

(۸)
 
مرهم دل
دل را ز گناه مرهمی باید ساخت
از اشک سحر شبنمی باید ساخت
با یاد خدا، شکسته‌دل را مرهم
با عشق و یقین، عالمی باید ساخت

سراینده
دکتر علی رجالی

شرح :
دل را ز گناه مرهمی باید ساخت

این مصرع اشاره دارد به تأثیر توبه و تزکیه نفس بر دل آدمی. گناه همچون زخمی بر جان انسان است و برای التیام این زخم، مرهمی لازم است. این مرهم همان توبه، پشیمانی و بازگشت به سوی خداست. در عرفان اسلامی، قلب جایگاه نور الهی است و گناه، مانعی در برابر این نور به‌شمار می‌رود. پس نخستین گام برای آرامش دل، پاک‌سازی آن از آلودگی‌های گناه است.

از اشک سحر شبنمی باید ساخت

اشک سحرگاهی نماد خلوص، توبه و راز و نیاز عاشقانه با خداوند است. همان‌گونه که شبنم، برگ‌های پژمرده را تازه و شاداب می‌کند، اشک سحر نیز دل را زنده و نورانی می‌سازد. بیداری در سحر و تضرع به درگاه الهی از سنت‌های عارفان و اهل سلوک است. در اینجا شاعر اشک سحر را به شبنم تشبیه کرده که لطیف و زلال است و می‌تواند جان خسته را طراوت ببخشد.

با یاد خدا، شکسته‌دل را مرهم

این مصرع به مفهوم ذکر و یاد الهی به‌عنوان شفابخش دل‌های شکسته اشاره دارد. در قرآن کریم آمده است: "أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ" (آگاه باشید که با یاد خدا دل‌ها آرام می‌گیرند) (رعد: ۲۸). وقتی انسان در برابر مشکلات و سختی‌ها قرار می‌گیرد، یاد خدا مرهمی بر دل آزرده و درمانده‌ی اوست. در اینجا شاعر، یاد خدا را همچون مرهمی توصیف می‌کند که می‌تواند دردهای درونی را التیام بخشد.

با عشق و یقین، عالمی باید ساخت

این مصرع پایانی اوج پیام رباعی است. پس از توبه، اشک و یاد خدا، نوبت به سازندگی می‌رسد. عشق و یقین، دو بال پرواز انسان در مسیر کمال‌اند. عشق، انسان را به حرکت درمی‌آورد و یقین، او را در مسیر مستقیم نگه می‌دارد. با این دو عنصر، نه‌تنها فرد اصلاح می‌شود، بلکه جهانی نو و نورانی در درون و بیرون او شکل می‌گیرد. این دعوتی است به ساختن جهانی سرشار از ایمان، محبت و حقیقت.
 

(۹)

عقل کامل
عقلی که ز عقلِ دل هم‌آواز شود
با نور خدا، هم‌رَه و هم راز شود
راهش ملکوت است، نه دنیای دنی
در وادی عشق،  دل سرافراز شود

سراینده
دکتر علی رجالی

شرح:
"عقلی که ز عقلِ دل هم‌آواز شود"

در این مصرع، اشاره به اتحاد و هماهنگی عقل و دل دارد. عقل کامل از دل الهام می‌گیرد و با آن هم‌نوا می‌شود. در حقیقت، عقل کامل دیگر از عقل تجریدی یا ظاهری فراتر رفته و با عشق و شعور درونی که در دل است، هم‌آهنگ می‌شود. این اشاره به یکپارچگی و هم‌سازی میان عقل و احساسات انسانی دارد.

"با نور خدا، هم‌رَه و هم راز شود"

این مصرع به مفهوم الهام گرفتن عقل کامل از نور خدا اشاره دارد. عقل کامل تنها با عقل خود پیش نمی‌رود، بلکه به کمک نور الهی مسیر خود را می‌یابد. در این مسیر، عقل با رازهای الهی آشنا می‌شود و در حقیقت، حقایق عالم به او آشکار می‌شود. از این رو، عقل کامل با نور و هدایت الهی به جست‌وجوی حقیقت می‌پردازد.

"راهش ملکوت است، نه دنیای دنی"

در این مصرع، راه عقل کامل به عالم ملکوت و حقیقت منتهی می‌شود و نه به دنیا و مسائل فانی. ملکوت اشاره به دنیای معنوی، فرابشری و عالم روحانی دارد که در آن حقیقت و حقیقت‌جویی در اولویت است. عقل کامل از دنیاهای فانی و زودگذر فاصله می‌گیرد و در جست‌وجوی عمق حقیقت و تعالی روحی است. "دنیای دنی" به جهان فانی و مادی اشاره دارد که عقل کامل از آن دور است.

"در وادی عشق، دل سرافراز شود"

در این مصرع، اشاره به سیر عقل کامل در وادی عشق الهی و پیروزی آن در این راه دارد. عشق الهی به عنوان نیروی محرکه‌ی رشد و تکامل روحی در این شعر مطرح شده است. وقتی دل به سمت عشق الهی حرکت می‌کند و از خودپرستی‌ها رهایی می‌یابد، در مسیر رشد معنوی و اتصال به حقیقت قرار می‌گیرد. سرافراز شدن دل به این معناست که در نتیجه‌ی حرکت در مسیر عشق، دل پاک و پر از نور می‌شود و در آرامش و افتخار قرار می‌گیرد.

(۱۰)

زمزم معرفت
مجنون‌صفتان گر ز سرِ شوق بنوشند،
دل را ز غم و وسوسه‌ی هوش بپوشند.
هر جرعه ز آن چشمه‌ی عرفان که چشیدند
سرمست زان باده و بر غیر خروشند

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی

شرح:
مجنون‌صفتان گر ز سرِ شوق بنوشند

این مصرع به سالکانی اشاره دارد که در مسیر عشق و معرفت الهی می باشند .همچون «مجنون» هستند. مجنون در ادبیات عرفانی نماد عاشقی است که از خود بی‌خود شده و تنها به معشوق (حقیقت) می‌اندیشد. «سرِ شوق» نشان‌دهنده‌ی اشتیاق درونی و حقیقی است که آنها را به نوشیدن از چشمه‌ی معرفت الهی ترغیب می‌کند.

دل را ز غم و وسوسه‌ی هوش بپوشند.

نوشیدن از چشمه‌ی عرفان باعث می‌شود که سالک دل خود را از غم‌های دنیوی و وسوسه‌های عقل جزئی (هوش مادی) بپوشاند. این «پوشاندن» به معنای دور شدن از دغدغه‌های مادی و فریب‌های ذهنی است.

هر جرعه ز آن چشمه‌ی عرفان که چشیدند

اینجا تأکید می‌شود که هر مقدار از این چشمه‌ی معرفت که سالکان بچشند، تأثیر شگرفی بر آنان دارد. این چشمه همان «زمزم معرفت» است که سرچشمه‌ی حقیقت و حکمت الهی است.

سرمست زان باده و بر غیر خروشند.

نتیجه‌ی نوشیدن از چشمه‌ی عرفان، سرمستی و رهایی از قیدهای مادی است. سالکانی که این باده‌ی معرفت را نوشیده‌اند، چنان سرمست حقیقت می‌شوند که علیه «غیر» یعنی هر آنچه غیر از حق است، فریاد برمی‌آورند.

(۱۱)

صفای نفس
دل آینه شد، چو از غبارش بردی
از ظلمت نفس، اختیارش بردی
چون صبح، ز نور حق وضو باید کرد
کز دیده‌ی جان، پرده‌دارش بردی

سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح :
دل آینه شد، چو از غبارش بردی
شرح:
در اینجا، دل انسان به آینه تشبیه شده است. همان‌طور که آینه در ذات خود پاک، صاف و منعکس‌کننده‌ی نور است، دل انسان نیز فطرتاً شفاف و پذیرای حقیقت است. اما وقتی غبار و زنگار بر آینه بنشیند، دیگر چیزی را به‌درستی منعکس نمی‌کند. این غبار، نماد گناهان، وابستگی‌های نفسانی و غفلت از یاد خداست.

از ظلمت نفس، اختیارش بردی

ظلمت نفس همان تیرگی‌هایی است که از خودخواهی، وابستگی‌های مادی، وسوسه‌های شیطانی و بی‌خبری از حقیقت ناشی می‌شود. اختیار گرفتن از نفس به این معناست که انسان بتواند نفس اماره را مهار کند و اختیار دل را از دست سیطره‌ی هواهای نفسانی بگیرد.

چون صبح، ز نور حق وضو باید کرد

در این مصرع، دو استعاره‌ی بسیار قوی به‌کار رفته است:
"چون صبح" ، اشاره به آغاز روشنایی، زدودن تاریکی و طلوع حقیقت دارد.
"ز نور حق وضو باید کرد" ، اشاره به نوعی طهارت باطنی دارد که نه با آب، بلکه با نور الهی حاصل می‌شود.

کز دیده‌ی جان، پرده‌دارش بردی

"دیده‌ی جان" یعنی چشم بصیرت و حقیقت‌بینی. پرده‌هایی که این دیده را می‌پوشانند، همان حجاب‌های نفسانی، وابستگی‌های دنیوی، اوهام و توهمات ذهنی هستند که مانع از درک حقیقت می‌شوند.

(۱۲)

باغ اسرار
این چه باغی است که اسرار خدا در آنجاست؟
نور حق جلوه‌گر از عرش و سما در آنجاست
هر که از خویش گذر کرد، بیابد ره دوست
راهِ وصل است و نشان ره ما در آنجاست

سراینده
دکتر علی رجالی
 
"این چه باغی است که اسرار خدا در آنجاست؟"

در این مصرع، شاعر از باغ به‌عنوان استعاره‌ای برای جهان یا عالم اسرار استفاده کرده است. این باغ نمادی از یک فضای معنوی و الهی است که در آن حقایق و رازهای خداوند نهفته‌اند. سؤال "این چه باغی است؟" به‌نوعی از جستجو و حیرت انسان در مقابل عظمت و بی‌پایانی رازهای الهی حکایت دارد. باغ در اینجا به‌عنوان محلی است که خداوند در آن اسرار و علوم الهی را نمایان می‌کند، و این پرسش از لزوم کاوش در عالم معنوی و کشف این اسرار نشأت می‌گیرد.

"نور حق جلوه‌گر از عرش و سما در آنجاست"

در این مصرع، شاعر به نور الهی اشاره دارد که از عرش (مقام بلند خداوند) و سما (آسمان‌ها یا جهان‌های عالی) می‌درخشد. نور در عرفان اسلامی معمولاً نماد حقیقت و ظهور خداوند است. از آنجا که در عرفان، خداوند را نور آسمان‌ها و زمین می‌دانند، این مصرع نشان‌دهنده‌ی آن است که حقیقت و وجود خداوند در بالاترین سطح و در عظمت عرش و سما جلوه‌گر است. به عبارت دیگر، نور الهی در این "باغ اسرار" از عالم بالا و از مکان‌های مقدس الهی تجلی می‌کند.

"هر که از خویش گذر کرد، بیابد ره دوست"

این مصرع به یکی از اصول اساسی عرفان و سیر و سلوک اشاره دارد. در عرفان اسلامی، "گذر از خویش" به معنای فانی شدن در ذات خداوند است. وقتی انسان از خودخواهی، خودمحوری و تعلقات دنیوی خود می‌گذرد، در این مسیر به حقیقت و اتصال با خداوند (که در عرفان به‌عنوان "دوست" یا معشوق عرفانی شناخته می‌شود) می‌رسد. این مصرع در واقع بیانگر یک فرآیند روحانی است که در آن انسان باید از خود عبور کرده تا به محبت و وصال با خداوند برسد.

"راهِ وصل است و نشان ره ما در آنجاست"

در این مصرع، شاعر مسیر رسیدن به خداوند را "راهِ وصل" می‌نامد. این راه، راهی است که انسان‌ها از طریق آن می‌توانند به خداوند نزدیک شوند و به اتصال با معشوق اصلی خود برسند. "نشان ره ما" نیز به معنای راهنمایی است که در این مسیر از سوی خداوند یا اهل بیت و اولیای الهی فراهم می‌شود. این مصرع بیانگر آن است که در این باغ اسرار، نه‌تنها راه وصال وجود دارد بلکه علامت‌ها و نشانه‌هایی برای رسیدن به این هدف هم قرار داده شده‌اند.

(۱۳)

چشم‌ دل
از چشم دلم دیده‌ی حق باز شود
پوشیده ز اغیار، سر افراز شود
هرجا نظر افکندم و دیدم، گفتم:
او هست و جهان، غرق اعجاز شود

سراینده
دکتر علی رجالی

شرح: 
"از چشم دلم دیده‌ی حق باز شود"

در این مصرع، شاعر به مفهوم چشم دل یا چشم باطن اشاره دارد که در عرفان اسلامی به عنوان وسیله‌ای برای مشاهده‌ی حقیقت الهی شناخته می‌شود. این چشم، برخلاف چشم ظاهری، حقیقت را همان‌گونه که هست درک می‌کند. "باز شدن دیده‌ی حق" کنایه از رسیدن به بصیرت عرفانی و کنار رفتن حجاب‌های ظاهری است. وقتی چشم دل گشوده شود، فرد می‌تواند حقایق پنهان عالم را مشاهده کند.

"پوشیده ز اغیار، سر افراز شود"

عبارت "پوشیده ز اغیار" به این نکته اشاره دارد که این حقیقت برای نامحرمان و غافلان پنهان است. اغیار در عرفان به نفس، هوای نفسانی، و دلبستگی‌های مادی تعبیر می‌شود. اما برای کسی که چشم دلش گشوده شده، این حقیقت آشکار می‌گردد و او را به مرتبه‌ی سرافرازی و کمال معنوی می‌رساند.

"هرجا نظر افکندم و دیدم، گفتم:"

در این مصرع، شاعر به وحدت وجود اشاره دارد. هر جا که نظر می‌کند، جلوه‌ای از حقیقت الهی را مشاهده می‌کند. این دیدگاه عرفانی که با جمله‌ی معروف "کل یوم هو فی شأن" (هر لحظه خداوند در کاری است) هماهنگ است، نشان می‌دهد که سراسر هستی، نشانی از وجود حق دارد.

"او هست و جهان، غرق اعجاز شود"

در این مصرع، شاعر به این حقیقت اشاره می‌کند که تمام عالم، در اعجاز الهی غرق است. جهان نه تنها مخلوق خداوند است، بلکه در هر لحظه، ظهور و تجلی او را نشان می‌دهد. "غرق اعجاز شدن" به این معناست که هر پدیده‌ای در جهان، نشانی از معجزه‌ی آفرینش است. این مصرع یادآور آیه‌ی قرآن است:
"سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ" (فصلت: ۵۳)
"به‌زودی نشانه‌های خود را در افق‌ها و در وجودشان به آنان نشان خواهیم داد تا برایشان روشن شود که او حق است."

(۱۴)

زنگار
دل از گنه و حجاب  زنگار گرفت
از غفلت و آز، جان بیمار گرفت
رو سوی خدا و توبه کن درگاهش
در وادی عشق، نور سرشار گرفت

سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح :
دل از گنه و حجاب زنگار گرفت

دل انسان در ذات خود، آینه‌ای شفاف است که نور حقیقت را منعکس می‌کند. اما هنگامی که گناه و دنیاپرستی آن را بپوشاند، همچون آینه‌ای زنگ‌زده، قدرت بازتاب حقیقت را از دست می‌دهد.

  از غفلت و آز، جان بیمار گرفت

     طمع و غفلت، دو عاملی هستند که باعث انحراف انسان از مسیر کمال می‌شوند. طمع‌ورزی باعث می‌شود انسان همیشه در پی لذت‌های مادی باشد و غفلت او را از یاد خدا بازمی‌دارد. در نتیجه، جان او بیمار می‌شود و دیگر توان درک حقیقت را ندارد.

رو سوی خدا و توبه کن درگاهش

تنها راه درمان این بیماری معنوی، بازگشت به خدا و توبه است. توبه یعنی بریدن از گناه و بازگشت به فطرت پاک اولیه.

   در وادی عشق، نور سرشار گرفت

پس از توبه، انسان وارد "وادی عشق" می‌شود؛ یعنی به مرحله‌ای می‌رسد که عشق الهی در دلش جاری می‌شود. در این حالت، دل او غرق در نور الهی شده و تمام زنگارهای پیشین از بین می‌رود.

(۱۵)

شبنم
شبنم شدم و نگاه یزدان دیدم
من نور خدا، در گلستان دیدم
بی خود ز جمال و محو نورش گشتم
در محفل عشق، نور جانان دیدم

سراینده
دکتر علی رجالی

شرح:
"شبنم شدم و نگاه یزدان دیدم"
شاعر خود را به "شبنم" تشبیه کرده است، که نمادی از لطافت، خلوص و فروتنی است. "شبنم شدن" به معنای فروتنی و نزدیک شدن به خاک (تسلیم و فنا در برابر حقیقت) است."نگاه یزدان دیدم" نشان می‌دهد که این تواضع باعث شده است که او جلوه‌ای از نگاه الهی را درک کند.در عرفان، نگاه خدا نشانه‌ی توجه ویژه‌ی او به بنده است، که نتیجه‌ی آن بصیرت و شهود حقیقت است.

"من نور خدا، در گلستان دیدم"

"نور خدا" اشاره به حقیقت مطلق و روشنایی معنوی دارد. "گلستان" نمادی از جهان هستی، مخلوقات، یا فضای روحانی است که در آن جلوه‌های الهی قابل مشاهده‌اند. شاعر با زبان شهود عرفانی، بیان می‌کند که نور الهی را در جلوه‌های گوناگون طبیعت و هستی دیده است.
این مصرع تأکیدی بر وحدت وجود دارد، یعنی اینکه جلوه‌های الهی در تمام هستی متجلی هستند.

"بی‌خود ز جمال و محو نورش گشتم"

"بی‌خود" شدن به معنای از دست دادن خودآگاهی و غرق شدن در جذبه‌ی حقیقت الهی است. "جمال" اشاره به زیبایی الهی دارد که دل را شیفته و محو خود می‌کند. "محو نورش گشتم" یعنی شاعر چنان غرق نور الهی شده است که خود را فراموش کرده و به مرحله‌ی فناء فی الله رسیده است.

"در محفل عشق، نور جانان دیدم"

"محفل عشق" نماد فضایی است که در آن عاشقان حقیقت به وصال محبوب حقیقی می‌رسند. "نور جانان" یعنی نوری که از محبوب حقیقی (خداوند) ساطع می‌شود. شاعر تأکید می‌کند که در فضای عشق الهی، حقیقت را به‌گونه‌ای ناب و کامل مشاهده کرده است. این مصرع به نقطه‌ی اوج شعر می‌رسد که در آن شاعر در حضور نور الهی قرار گرفته و وصال را تجربه کرده است.

(۱۶)

آفتاب توحید
عهد یزدان ز ازل با بشر و پیمان است
نور او در دل شب مشعلِ هر انسان است
هر که جز او طلبد گم شود از راهِ یقین
وصل او مقصدِ جان، غایتِ هر امکان است

سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح :
عهد یزدان ز ازل با بشر و پیمان است
در این مصرع به پیمان الهی که از ازل با انسان بسته شده اشاره شده است. این موضوع ریشه در آموزه‌های اسلامی دارد، به‌ویژه آیه‌ی "ألستُ بربّکم" (اعراف: 172) که خداوند از روح انسان‌ها پرسید: «آیا من پروردگار شما نیستم؟» و آنان پاسخ دادند: «بلی، گواهی دادیم.» این عهد، تجلی پیوند ابدی میان خالق و مخلوق است.

نور او در دل شب مشعلِ هر انسان است

این مصرع بیانگر آن است که نور الهی راهنمای انسان‌ها در تاریکی‌های زندگی است. "دل شب" کنایه از دوران جهل، گمراهی و سختی‌ها است، و "نور او" اشاره به هدایت الهی، قرآن، پیامبران و عقل است.

هر که جز او طلبد گم شود از راهِ یقین

این مصرع تأکید می‌کند که تنها راه حقیقی، مسیر توحید و بندگی خداوند است. هر کسی که به غیر از خدا دل ببندد، از حقیقت دور شده و به بیراهه می‌رود. "راه یقین" اشاره به مسیر حق و ایمان راسخ به یگانگی خدا دارد.

وصل او مقصدِ جان، غایتِ هر امکان است

 این مصرع بیانگر آن است که هدف نهایی زندگی و غایت همه‌ی تلاش‌های انسان، رسیدن به وصال الهی است. "وصل" در عرفان، به معنای فنا شدن در ذات حق و رسیدن به کمال حقیقی است.

(۱۷)

چشمه حکمت
هر کس که زِ حکمت اثری یافت، رسید
وز چشمه‌ی معرفت دری یافت، رسید
چشمی که گشود بر حقایق، دریافت
هر کس که ز جانان نظری یافت، رسید

سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح :
"هر کس که زِ حکمت اثری یافت، رسید"

در این مصرع، شاعر به اهمیت حکمت اشاره می‌کند. حکمت، نوعی دانایی فراتر از دانش معمولی است که به بینش عمیق و درک عارفانه از جهان و هستی اشاره دارد.

"وز چشمه‌ی معرفت دری یافت، رسید"

در این مصرع، شاعر از معرفت سخن می‌گوید که سرچشمه‌ای زلال و بی‌پایان از حقیقت است. معرفت فراتر از دانش نظری است و به شناخت حضوری و شهودی اشاره دارد.

"چشمی که گشود بر حقایق، دریافت"

در این مصرع، بینش و شهود به عنوان راه شناخت حقیقت مطرح شده است. حقیقت همیشه وجود دارد، اما تنها کسانی که چشم دل را می‌گشایند، آن را درک می‌کنند.

"هر کس که ز جانان نظری یافت، رسید"

در این مصرع، شاعر به عنایت الهی و تجلی عشق الهی اشاره می‌کند. دریافت نظر جانان، همان لحظه‌ی لطف و عنایت ویژه‌ی خداوند است که دل را روشن می‌کند.

(۱۸)

باده ازلی
آن باده که در جامِ وجودم دادند
از روزِ ازل، بس امیدم دادند
بر وحدت عشق، می شود آن تاکید
در جان و روان، حق نویدم دادند

سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح
آن باده که در جامِ وجودم دادند
در این مصرع، شاعر به رابطه‌ای بین باده (نماد حقیقت و عشق الهی) و جامِ وجود اشاره می‌کند. جام وجود نماد بدن یا نفس انسان است، جایی که این باده در آن ریخته می‌شود. این تصویر بیانگر این است که انسان از ابتدا، در قالب وجود خود، این جوهر معنوی را دریافت کرده است.

از روزِ ازل، بس امیدم دادند

این مصرع به تاریخ ازلی و پیوند انسان با آغاز خلقت اشاره دارد. «روز ازل» به زمان‌های ابتدایی و آغاز خلقت اشاره دارد، وقتی که روح انسانی آفریده شد و در این زمان، امید و نور معنوی به انسان داده شد. این امید می‌تواند به معنای رهنمون به مقصد اصلی انسان باشد، یعنی رسیدن به حقیقت و عشق الهی.

بر وحدت عشق، می‌شود آن تاکید

در اینجا، شاعر بر وحدت عشق تأکید می‌کند. وحدت عشق در عرفان معمولاً به معنای اتحاد با معشوق الهی است. این اشاره به آن دارد که عشق حقیقی یا عشق به خدا، در همه هستی و در کل عالم یکپارچگی دارد. تأکید بر وحدت عشق نشان‌دهنده این است که همه چیز از یک حقیقت واحد سرچشمه می‌گیرد و آن حقیقت چیزی جز عشق الهی نیست.

در جان و روان، حق نویدم دادند

در این مصرع، شاعر به جان و روان انسان اشاره می‌کند که به نوعی تجلی از حقیقت الهی و معنوی هستند. حق در اینجا به معنی حقیقت الهی است، و نوید دادن به این معناست که انسان با درک عشق و حقیقت الهی، از جانب حق تعالی به آگاهی و نور راهنمایی شده است. در اینجا، جان و روان انسان جایی هستند که حقیقت الهی در آن‌ها جریان می‌یابد و انسان از طریق این نور، به درک معنای حقیقی زندگی و هدف‌های بلند می‌رسد.

(۱۹)

فتح باب
در کوی وصال، رهسپارم هر روز
در بند وجود، بی‌قرارم هر روز
تا لطف تو یک در ز جهان بگشاید
بر درگه عشق، دل سپارم هر روز

سراینده
دکتر علی رجالی

"در کوی وصال، رهسپارم هر روز"

در این مصرع، شاعر خود را در مسیر وصال الهی می‌بیند که هر روز با عزم و اراده به سوی آن حرکت می‌کند. کوی وصال به مکان یا مرحله‌ای از اتصال و رسیدن به معشوق (خداوند) اشاره دارد. واژه رهسپارم نشان‌دهنده حرکت مستمر و پیوسته‌ی سالک در راه خدا است. این حرکت هر روزه، نشان‌دهنده تداوم سلوک معنوی است.

"در بند وجود، بی‌قرارم هر روز"

در این مصرع، شاعر از بند وجود خود، که همان محدودیت‌ها، غرایز و تعلقات دنیوی است، سخن می‌گوید. او می‌گوید که به رغم حرکت در مسیر وصال، همچنان بی‌قرار است زیرا وجود محدود او همچنان او را درگیر می‌کند.

"تا لطف تو یک در ز جهان بگشاید"

این مصرع به لحظه‌ای اشاره دارد که لطف خداوند به سراغ انسان می‌آید و به او گشایش می‌دهد. در ز جهان استعاره‌ای است از مسیر باز شده برای رسیدن به حقیقت یا خداوند. شاعر در اینجا به لطف الهی اشاره دارد که گشایشی برای سالک ایجاد می‌کند.

"بر درگه عشق، دل سپارم هر روز"

در این مصرع، شاعر از دل سپردن به درگه عشق صحبت می‌کند. درگه عشق اشاره به مقام یا فضای الهی دارد که در آن انسان به خداوند می‌رسد. دل سپردن یعنی به طور کامل به عشق الهی تسلیم شدن و تمام اراده و احساسات را به آن سپردن.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی
استاد تمام دانشگاه اصفهان 

۱۴۰۴/۱/۲۳

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک رباعی(۴۲)

فتح باب
در کوی وصال، رهسپارم هر روز
در بند وجود، بی‌قرارم هر روز
تا لطف تو یک در ز جهان بگشاید
بر درگه عشق، دل سپارم هر روز

سراینده
دکتر علی رجالی

"در کوی وصال، رهسپارم هر روز"

در این مصرع، شاعر خود را در مسیر وصال الهی می‌بیند که هر روز با عزم و اراده به سوی آن حرکت می‌کند. کوی وصال به مکان یا مرحله‌ای از اتصال و رسیدن به معشوق (خداوند) اشاره دارد. واژه رهسپارم نشان‌دهنده حرکت مستمر و پیوسته‌ی سالک در راه خدا است. این حرکت هر روزه، نشان‌دهنده تداوم سلوک معنوی است.

"در بند وجود، بی‌قرارم هر روز"

در این مصرع، شاعر از بند وجود خود، که همان محدودیت‌ها، غرایز و تعلقات دنیوی است، سخن می‌گوید. او می‌گوید که به رغم حرکت در مسیر وصال، همچنان بی‌قرار است زیرا وجود محدود او همچنان او را درگیر می‌کند.

"تا لطف تو یک در ز جهان بگشاید"

این مصرع به لحظه‌ای اشاره دارد که لطف خداوند به سراغ انسان می‌آید و به او گشایش می‌دهد. در ز جهان استعاره‌ای است از مسیر باز شده برای رسیدن به حقیقت یا خداوند. شاعر در اینجا به لطف الهی اشاره دارد که گشایشی برای سالک ایجاد می‌کند.

"بر درگه عشق، دل سپارم هر روز"

در این مصرع، شاعر از دل سپردن به درگه عشق صحبت می‌کند. درگه عشق اشاره به مقام یا فضای الهی دارد که در آن انسان به خداوند می‌رسد. دل سپردن یعنی به طور کامل به عشق الهی تسلیم شدن و تمام اراده و احساسات را به آن سپردن.

alirejali.blog.ir
۱۴۰۳/۱۱/۲۴
RejaliMathematicsChannel@

 

 

 

باسمه تعالی
یک رباعی(۴۱)

باده ازلی
آن باده که در جامِ وجودم دادند
از روزِ ازل، بس امیدم دادند
بر وحدت عشق، می شود آن تاکید
در جان و روان، حق نویدم دادند

سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح
آن باده که در جامِ وجودم دادند
در این مصرع، شاعر به رابطه‌ای بین باده (نماد حقیقت و عشق الهی) و جامِ وجود اشاره می‌کند. جام وجود نماد بدن یا نفس انسان است، جایی که این باده در آن ریخته می‌شود. این تصویر بیانگر این است که انسان از ابتدا، در قالب وجود خود، این جوهر معنوی را دریافت کرده است.

از روزِ ازل، بس امیدم دادند

این مصرع به تاریخ ازلی و پیوند انسان با آغاز خلقت اشاره دارد. «روز ازل» به زمان‌های ابتدایی و آغاز خلقت اشاره دارد، وقتی که روح انسانی آفریده شد و در این زمان، امید و نور معنوی به انسان داده شد. این امید می‌تواند به معنای رهنمون به مقصد اصلی انسان باشد، یعنی رسیدن به حقیقت و عشق الهی.

بر وحدت عشق، می‌شود آن تاکید

در اینجا، شاعر بر وحدت عشق تأکید می‌کند. وحدت عشق در عرفان معمولاً به معنای اتحاد با معشوق الهی است. این اشاره به آن دارد که عشق حقیقی یا عشق به خدا، در همه هستی و در کل عالم یکپارچگی دارد. تأکید بر وحدت عشق نشان‌دهنده این است که همه چیز از یک حقیقت واحد سرچشمه می‌گیرد و آن حقیقت چیزی جز عشق الهی نیست.

در جان و روان، حق نویدم دادند

در این مصرع، شاعر به جان و روان انسان اشاره می‌کند که به نوعی تجلی از حقیقت الهی و معنوی هستند. حق در اینجا به معنی حقیقت الهی است، و نوید دادن به این معناست که انسان با درک عشق و حقیقت الهی، از جانب حق تعالی به آگاهی و نور راهنمایی شده است. در اینجا، جان و روان انسان جایی هستند که حقیقت الهی در آن‌ها جریان می‌یابد و انسان از طریق این نور، به درک معنای حقیقی زندگی و هدف‌های بلند می‌رسد.

alirejali.blog.ir
۱۴۰۳/۱۱/۲۵
RejaliMathematicsChannel@

alirejali.blog.ir

 

باسمه تعالی
یک رباعی(۴۰)

چشمه حکمت
هر کس که زِ حکمت اثری یافت، رسید
وز چشمه‌ی معرفت دری یافت، رسید
چشمی که گشود بر حقایق، دریافت
هر کس که ز جانان نظری یافت، رسید

سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح :
"هر کس که زِ حکمت اثری یافت، رسید"

در این مصرع، شاعر به اهمیت حکمت اشاره می‌کند. حکمت، نوعی دانایی فراتر از دانش معمولی است که به بینش عمیق و درک عارفانه از جهان و هستی اشاره دارد.

"وز چشمه‌ی معرفت دری یافت، رسید"

در این مصرع، شاعر از معرفت سخن می‌گوید که سرچشمه‌ای زلال و بی‌پایان از حقیقت است. معرفت فراتر از دانش نظری است و به شناخت حضوری و شهودی اشاره دارد.

"چشمی که گشود بر حقایق، دریافت"

در این مصرع، بینش و شهود به عنوان راه شناخت حقیقت مطرح شده است. حقیقت همیشه وجود دارد، اما تنها کسانی که چشم دل را می‌گشایند، آن را درک می‌کنند.

"هر کس که ز جانان نظری یافت، رسید"

در این مصرع، شاعر به عنایت الهی و تجلی عشق الهی اشاره می‌کند. دریافت نظر جانان، همان لحظه‌ی لطف و عنایت ویژه‌ی خداوند است که دل را روشن می‌کند.

alirejali.blog.ir
۱۴۰۳/۱۱/۲۴
RejaliMathematicsChannel@

alirejali.blog.ir

 

 

باسمه تعالی
یک رباعی(۳۹)

آفتاب توحید
عهد یزدان ز ازل با بشر و پیمان است
نور او در دل شب مشعلِ هر انسان است
هر که جز او طلبد گم شود از راهِ یقین
وصل او مقصدِ جان، غایتِ هر امکان است

سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح :
عهد یزدان ز ازل با بشر و پیمان است
در این مصرع به پیمان الهی که از ازل با انسان بسته شده اشاره شده است. این موضوع ریشه در آموزه‌های اسلامی دارد، به‌ویژه آیه‌ی "ألستُ بربّکم" (اعراف: 172) که خداوند از روح انسان‌ها پرسید: «آیا من پروردگار شما نیستم؟» و آنان پاسخ دادند: «بلی، گواهی دادیم.» این عهد، تجلی پیوند ابدی میان خالق و مخلوق است.

نور او در دل شب مشعلِ هر انسان است

این مصرع بیانگر آن است که نور الهی راهنمای انسان‌ها در تاریکی‌های زندگی است. "دل شب" کنایه از دوران جهل، گمراهی و سختی‌ها است، و "نور او" اشاره به هدایت الهی، قرآن، پیامبران و عقل است.

هر که جز او طلبد گم شود از راهِ یقین

این مصرع تأکید می‌کند که تنها راه حقیقی، مسیر توحید و بندگی خداوند است. هر کسی که به غیر از خدا دل ببندد، از حقیقت دور شده و به بیراهه می‌رود. "راه یقین" اشاره به مسیر حق و ایمان راسخ به یگانگی خدا دارد.

وصل او مقصدِ جان، غایتِ هر امکان است

 این مصرع بیانگر آن است که هدف نهایی زندگی و غایت همه‌ی تلاش‌های انسان، رسیدن به وصال الهی است. "وصل" در عرفان، به معنای فنا شدن در ذات حق و رسیدن به کمال حقیقی است.


alirejali.blog.ir
۱۴۰۳/۱۱/۲۴
RejaliMathematicsChannel@
alirejali.blog.ir

 

باسمه تعالی
یک رباعی(۳۸)


شبنم
شبنم شدم و نگاه یزدان دیدم
من نور خدا، در گلستان دیدم
بی خود ز جمال و محو نورش گشتم
در محفل عشق، نور جانان دیدم

سراینده
دکتر علی رجالی


شرح:
"شبنم شدم و نگاه یزدان دیدم"
شاعر خود را به "شبنم" تشبیه کرده است، که نمادی از لطافت، خلوص و فروتنی است. "شبنم شدن" به معنای فروتنی و نزدیک شدن به خاک (تسلیم و فنا در برابر حقیقت) است."نگاه یزدان دیدم" نشان می‌دهد که این تواضع باعث شده است که او جلوه‌ای از نگاه الهی را درک کند.در عرفان، نگاه خدا نشانه‌ی توجه ویژه‌ی او به بنده است، که نتیجه‌ی آن بصیرت و شهود حقیقت است.

"من نور خدا، در گلستان دیدم"

"نور خدا" اشاره به حقیقت مطلق و روشنایی معنوی دارد. "گلستان" نمادی از جهان هستی، مخلوقات، یا فضای روحانی است که در آن جلوه‌های الهی قابل مشاهده‌اند. شاعر با زبان شهود عرفانی، بیان می‌کند که نور الهی را در جلوه‌های گوناگون طبیعت و هستی دیده است.
این مصرع تأکیدی بر وحدت وجود دارد، یعنی اینکه جلوه‌های الهی در تمام هستی متجلی هستند.

"بی‌خود ز جمال و محو نورش گشتم"

"بی‌خود" شدن به معنای از دست دادن خودآگاهی و غرق شدن در جذبه‌ی حقیقت الهی است. "جمال" اشاره به زیبایی الهی دارد که دل را شیفته و محو خود می‌کند. "محو نورش گشتم" یعنی شاعر چنان غرق نور الهی شده است که خود را فراموش کرده و به مرحله‌ی فناء فی الله رسیده است.

"در محفل عشق، نور جانان دیدم"

"محفل عشق" نماد فضایی است که در آن عاشقان حقیقت به وصال محبوب حقیقی می‌رسند. "نور جانان" یعنی نوری که از محبوب حقیقی (خداوند) ساطع می‌شود. شاعر تأکید می‌کند که در فضای عشق الهی، حقیقت را به‌گونه‌ای ناب و کامل مشاهده کرده است. این مصرع به نقطه‌ی اوج شعر می‌رسد که در آن شاعر در حضور نور الهی قرار گرفته و وصال را تجربه کرده است.



alirejali.blog.ir
۱۴۰۳/۱۱/۲۱
RejaliMathematicsChannel@

alirejali.blog.ir

 

 

 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک رباعی(۳۷)

چشم‌ دل
از چشم دلم دیده‌ی حق باز شود
پوشیده ز اغیار، سر افراز شود
هرجا نظر افکندم و دیدم، گفتم:
او هست و جهان، غرق اعجاز شود

سراینده
دکتر علی رجالی

شرح: 
"از چشم دلم دیده‌ی حق باز شود"

در این مصرع، شاعر به مفهوم چشم دل یا چشم باطن اشاره دارد که در عرفان اسلامی به عنوان وسیله‌ای برای مشاهده‌ی حقیقت الهی شناخته می‌شود. این چشم، برخلاف چشم ظاهری، حقیقت را همان‌گونه که هست درک می‌کند. "باز شدن دیده‌ی حق" کنایه از رسیدن به بصیرت عرفانی و کنار رفتن حجاب‌های ظاهری است. وقتی چشم دل گشوده شود، فرد می‌تواند حقایق پنهان عالم را مشاهده کند.

"پوشیده ز اغیار، سر افراز شود"

عبارت "پوشیده ز اغیار" به این نکته اشاره دارد که این حقیقت برای نامحرمان و غافلان پنهان است. اغیار در عرفان به نفس، هوای نفسانی، و دلبستگی‌های مادی تعبیر می‌شود. اما برای کسی که چشم دلش گشوده شده، این حقیقت آشکار می‌گردد و او را به مرتبه‌ی سرافرازی و کمال معنوی می‌رساند.

"هرجا نظر افکندم و دیدم، گفتم:"

در این مصرع، شاعر به وحدت وجود اشاره دارد. هر جا که نظر می‌کند، جلوه‌ای از حقیقت الهی را مشاهده می‌کند. این دیدگاه عرفانی که با جمله‌ی معروف "کل یوم هو فی شأن" (هر لحظه خداوند در کاری است) هماهنگ است، نشان می‌دهد که سراسر هستی، نشانی از وجود حق دارد.

"او هست و جهان، غرق اعجاز شود"

در این مصرع، شاعر به این حقیقت اشاره می‌کند که تمام عالم، در اعجاز الهی غرق است. جهان نه تنها مخلوق خداوند است، بلکه در هر لحظه، ظهور و تجلی او را نشان می‌دهد. "غرق اعجاز شدن" به این معناست که هر پدیده‌ای در جهان، نشانی از معجزه‌ی آفرینش است. این مصرع یادآور آیه‌ی قرآن است:
"سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ" (فصلت: ۵۳)
"به‌زودی نشانه‌های خود را در افق‌ها و در وجودشان به آنان نشان خواهیم داد تا برایشان روشن شود که او حق است."


alirejali.blog.ir
۱۴۰۳/۱۱/۲۱
RejaliMathematicsChannel@

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک رباعی(۳۵)

صفای نفس
دل آینه شد، چو از غبارش بردی
از ظلمت نفس، اختیارش بردی
چون صبح، ز نور حق وضو باید کرد
کز دیده‌ی جان، پرده‌دارش بردی

سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح :
دل آینه شد، چو از غبارش بردی
شرح:
در اینجا، دل انسان به آینه تشبیه شده است. همان‌طور که آینه در ذات خود پاک، صاف و منعکس‌کننده‌ی نور است، دل انسان نیز فطرتاً شفاف و پذیرای حقیقت است. اما وقتی غبار و زنگار بر آینه بنشیند، دیگر چیزی را به‌درستی منعکس نمی‌کند. این غبار، نماد گناهان، وابستگی‌های نفسانی و غفلت از یاد خداست.

از ظلمت نفس، اختیارش بردی

ظلمت نفس همان تیرگی‌هایی است که از خودخواهی، وابستگی‌های مادی، وسوسه‌های شیطانی و بی‌خبری از حقیقت ناشی می‌شود. اختیار گرفتن از نفس به این معناست که انسان بتواند نفس اماره را مهار کند و اختیار دل را از دست سیطره‌ی هواهای نفسانی بگیرد.

چون صبح، ز نور حق وضو باید کرد

در این مصرع، دو استعاره‌ی بسیار قوی به‌کار رفته است:
"چون صبح" ، اشاره به آغاز روشنایی، زدودن تاریکی و طلوع حقیقت دارد.
"ز نور حق وضو باید کرد" ، اشاره به نوعی طهارت باطنی دارد که نه با آب، بلکه با نور الهی حاصل می‌شود.

کز دیده‌ی جان، پرده‌دارش بردی

"دیده‌ی جان" یعنی چشم بصیرت و حقیقت‌بینی. پرده‌هایی که این دیده را می‌پوشانند، همان حجاب‌های نفسانی، وابستگی‌های دنیوی، اوهام و توهمات ذهنی هستند که مانع از درک حقیقت می‌شوند.



alirejali.blog.ir
۱۴۰۳/۱۱/۲۳
RejaliMathematicsChannel@

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک رباعی(۳۱)


خلوت دل
چون مرغ سبکبال ز غم‌ها بگریز
از صحبت ناکسان و غوغا بگریز
در خلوت دل جز رخ محبوب مجوی
از غیر خدا و رنگ و رویا بگریز

سراینده
دکتر علی رجالی

شرح :
"چون مرغ سبکبال ز غم‌ها بگریز"

شاعر، انسان را به مرغی تشبیه کرده که باید سبکبال باشد، یعنی از وابستگی‌ها و غم‌های دنیا رهایی یابد تا بتواند اوج بگیرد. غم‌ها در اینجا به اندوه‌های مادی، دلبستگی‌های بی‌ارزش و گرفتاری‌هایی اشاره دارند که روح را سنگین و از پرواز بازمی‌دارند.

"از صحبت ناکسان و غوغا بگریز"

در این مصرع، شاعر توصیه می‌کند که از همنشینی با "ناکسان" پرهیز شود. "ناکسان" به افرادی اشاره دارد که در مسیر حق نیستند، ارزش‌های اخلاقی را رعایت نمی‌کنند و باعث دور شدن انسان از حقیقت می‌شوند. همچنین، "غوغا" نماد هیاهوی بیهوده‌ی دنیا، مشغولیات نالازم و کشمکش‌هایی است که سالک را از مسیر معنوی منحرف می‌کنند.

"در خلوت دل جز رخ محبوب مجوی"

اینجا شاعر به اصل مهم خلوت‌گزینی اشاره می‌کند. سالک باید دل خود را از هر چیزی غیر از معشوق حقیقی (خداوند) خالی کند و تنها در جستجوی "رخ محبوب" باشد. "رخ" در ادبیات عرفانی، نماد تجلی ذات الهی است که عاشق حقیقی در پی مشاهده‌ی آن است.

"از غیر خدا و رنگ و رویا بگریز"

در این مصرع، شاعر تأکید می‌کند که نه‌تنها باید از غیر خدا دوری کرد، بلکه حتی از "رنگ و رویا" نیز باید گریخت. "رنگ" نماد تعلقات دنیوی، مظاهر فریبنده و جلوه‌های مادی است. "رویا" نیز به خیالات، اوهام و چیزهایی اشاره دارد که انسان را از حقیقت بازمی‌دارند.

alirejali.blog.ir
۱۴۰۴/۱۱/۲۲
RejaliMathematicsChannel@

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک رباعی(۲۹)

لباس تقوا
اگر خواهی امان از دام غفلت
به تن کن جامه ای سرشار رحمت
حفاظت می‌کند ما را ز لغزش
ببخشد دل صفا،از لطف و نعمت

سراینده
دکتر علی رجالی

شرح :
اگر خواهی امان از دام غفلت

این مصرع اشاره به غفلت انسان دارد که یکی از بزرگ‌ترین موانع در مسیر رشد روحانی است.
"دام غفلت" استعاره‌ای از وضعیتی است که انسان را از یاد خدا و حقیقت دور می‌کند.
واژه‌ی "امان" نشان‌دهنده‌ی رهایی و امنیت در برابر این دام است.پیام این مصرع این است که اگر کسی بخواهد از غفلت در امان بماند، باید راهی برای حفاظت از خود بیابد.

به تن کن جامه‌ای سرشار رحمت

"جامه" نماد پوششی است که انسان را از آسیب‌های بیرونی حفظ می‌کند."لباس تقوا" که در قرآن نیز آمده، استعاره‌ای از حفاظت روحانی و معنوی است. "سرشار رحمت" نشان می‌دهد که این لباس از جنس رحمت الهی است و موجب آرامش، امنیت و رشد معنوی می‌شود.این مصرع تأکید دارد که تنها راه نجات از غفلت، آراسته شدن به تقوا و بهره‌مندی از رحمت الهی است.

حفاظت می‌کند ما را ز لغزش

این مصرع به نقش لباس تقوا در جلوگیری از گناه و اشتباه اشاره دارد. "لغزش" استعاره از گناه، خطا و انحراف از مسیر درست است.
پیام این مصرع این است که انسان با داشتن تقوا، از خطاهای اخلاقی، فکری و عملی مصون می‌ماند.

ببخشد دل صفا، از لطف و نعمت

این مصرع به اثرات مثبت تقوا در زندگی انسان اشاره دارد. "دل صفا" کنایه از پاکی و روشنی قلب است که با تقوا به دست می‌آید. "لطف و نعمت" اشاره به برکات الهی دارد که شامل آرامش درونی، فهم بهتر، محبت الهی و رشد معنوی است.تقوا نه‌تنها از گناه بازمی‌دارد، بلکه موجب ارتقای روحی و افزایش الطاف الهی در زندگی انسان می‌شود.



alirejali.blog.ir
۱۴۰۳/۱۱/۲۳
@RejaliMathematicsChannel

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک رباعی(۲۷)

کیمیای عشق
از وادی خاک تا سما سوخته‌ام
چون ذره ز شوق، تا فنا سوخته‌ام
هر ذره‌ی جان، ز شوق تو در تپش است
از آتش عشق، تا بقا سوخته‌ام
سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح
از وادی خاک تا سما سوخته‌ام

"وادی خاک" اشاره به جهان مادی و دنیای ناسوت دارد، جایی که انسان در آن متولد می‌شود و با محدودیت‌های جسمانی و نفسانی درگیر است. "سما" نماد عالم بالا، جهان ملکوت، و ساحت قدسی است. شاعر در این مصرع، مسیر سلوک خود را از مادیات تا مراتب عالی معنوی و عرفانی به تصویر می‌کشد. "سوختن" در اینجا کنایه از رنج، تزکیه و تطهیر روح در مسیر عشق الهی است.

چون ذره ز شوق، تا فنا سوخته‌ام

"ذره" در ادبیات عرفانی نماد کوچک‌ترین و بی‌مقدارترین جزء هستی است، که در عین کوچکی، در پرتو نور الهی جلوه‌گری می‌کند. شاعر خود را چون ذره‌ای می‌بیند که در عشق الهی در حال پرواز است. "شوق" نیروی محرک این پرواز است، و نهایت این حرکت "فنا" در معشوق است. در اصطلاح عرفانی، "فنا" به معنای محو شدن سالک در ذات الهی است، یعنی رسیدن به مقام بی‌خودی و اتحاد با حقیقت مطلق.

هر ذره‌ی جان، ز شوق تو در تپش است

در این مصرع، شاعر از کلیت وجود خود سخن می‌گوید. هر ذره‌ی جان او، یعنی تمام هستی و ارکان وجودش، از شوق الهی در تپش و جوشش است. این حالت "اضطراب عاشقانه" در عرفان اسلامی نشانه‌ای از اشتیاق بی‌حد به وصال حق است. اشاره به این دارد که عشق حقیقی، تمامی وجود انسان را درگیر کرده و او را در تب و تاب مستمر قرار می‌دهد.

از آتش عشق، تا بقا سوخته‌ام

"آتش عشق" همان سوز و گدازی است که عاشق را می‌سوزاند و پاک می‌کند. اما نتیجه‌ی این سوختن، "بقا" است. در عرفان، "بقای بعد از فنا" مرحله‌ای است که سالک پس از محو شدن در ذات الهی، دوباره به عالم بازمی‌گردد، اما این بار نه به عنوان یک فرد مستقل، بلکه به عنوان جلوه‌ای از حقیقت الهی. به‌عبارت دیگر، عاشق حقیقی پس از فنا، به مقام بقا بالله می‌رسد و در عشق الهی جاودانه می‌شود.


alirejali.blog.ir
۱۴۰۳۱۱/۲۲
@RejaliMathematicsChannel

  • علی رجالی