باسمهتعالی
شرحی بر رباعیات دکتر علی رجالی(۳)
مقدمه
در کانال تاریخ ریاضیات، فلسفه و هنر " شرحی بر رباعیات(قسمت سوم) دکتر علی رجالی آمده است
مقدمه
فصل سوم
فهرست مطالب
۱.وادی حسن
۲.وادی حیرانی
۳.عقل قدسی
۴.عقل هیولانی
۵.نفس مطمئنه
۶.نفس لوامه
۷.توبه
۸.وصال
۹.مستی
۱۰.نور علوی
فصل سوم
(۱)
وادی حسن
در وادی حسن، یک نظر کافی نیست
دیوانه شدن زین سفر کافی نیست
هر کس که نظر بر رخ جانان انداخت
دریافته است، یک گذر کافی نیست
سراینده
دکتر علی رجالی
شرح
"در وادی حسن، یک نظر کافی نیست"
"وادی حسن" به معنای سرزمین یا مرحلهای از سلوک عرفانی است که در آن جمال الهی یا حقیقتی متعالی نمایان میشود. این مصرع میگوید که برای درک این حسن، یک نگاه سطحی کافی نیست؛ زیرا این حسن، حقیقتی ژرف و نامحدود است.
"دیوانه شدن زین سفر کافی نیست"
"زین سفر" اشاره به سیر و سلوک عرفانی دارد. شاعر میگوید که حتی اگر کسی در این راه دچار حیرت و شوریدگی شود، این کافی نیست؛ زیرا دیوانگی و شیدایی مرحلهی اول سلوک است، نه نهایت آن.
"هر کس که نظر بر رخ جانان انداخت"
"رخ جانان" استعاره از جمال حقیقت یا ذات الهی است. هر کس که حتی یک لحظه موفق شود حقیقت را بیپرده ببیند، درمییابد که این تجربه فراتر از یک نگاه گذراست و نیازمند تداوم است.
"دریافته است، یک گذر کافی نیست"
اینجا نتیجهگیری شعر است: هر که این حقیقت را لمس کند، میفهمد که یک بار دیدن، یک گذر، یا یک لحظه توقف در این مسیر کافی نیست. این راه، مسیری دائمی است که هرچه بیشتر در آن پیش روی، عطش تو برای درک بیشتر افزون میشود.
(۲)
وادی حیرانی
این حیرت بی کران و طغیان، تا کی؟
سر گشتگی از وصال جانان، تا کی؟
چون شمع شدم، ولی نمیسوزم من
این گریهی خامش از نهان، تا کی؟
سراینده
دکتر علی رجالی
شرح:
این حیرت بیکران و طغیان، تا کی؟
حیرت در عرفان یکی از مراحل متعالی سلوک است. فردی که به وادی حیرانی میرسد، متوجه میشود که تمام آنچه تاکنون از هستی، معرفت و خدا میدانسته، تنها سایهای از حقیقت است.
سرگشتگی از وصال جانان، تا کی؟
"سرگشته" در ادبیات عرفانی نشاندهندهی فردی است که در جستجوی حقیقت، سرگردان و حیران است. این سرگشتگی نه از ناآگاهی، بلکه از شدت اشتیاق به لقای حق ناشی میشود.
چون شمع شدم، ولی نمیسوزم من
شمع در عرفان نماد فنا، عشق و خود گذشتگی است. یک عاشق الهی مانند شمع باید در آتش عشق بسوزد تا نور معرفت را بتاباند. اما اینجا شاعر از ناتوانی در سوختن و فانی شدن شکایت دارد."ولی نمیسوزم" نشاندهندهی توقّف در سلوک است؛ یعنی شاعر هنوز به مرحلهی فنا نرسیده و میان عقل و عشق مردّد مانده است.
این گریهی خامش از نهان، تا کی؟
گریه در عرفان نشانهی سوز درون، شوق به وصال و تطهیر قلب است. "خامش" بودن آن یعنی این اشکها نه آشکارا، بلکه در سکوت و پنهانی جاری است."از نهان" نشان میدهد که این گریه از عمق جان و باطن روح سرچشمه میگیرد، نه از اندوهی سطحی. پرسش "تا کی؟" نشان میدهد که سالک همچنان در جستجوی وصال است و از طولانی شدن این مرحله گلهمند است.
(۳)
عقل قدسی
عقلی که زحق نشانه دارد، قدسی ست
در سینهی خود خزانه دارد، قدسی ست
چون آینه ی عرش خدا می تابد
نوری که ز عشق خانه دارد، قدسی ست
سراینده
دکتر علی رجالی
شرح:
عقلی که ز حق نشانه دارد، قدسیست
"حق" در اینجا به ذات باریتعالی اشاره دارد. عقل قدسی، عقلی است که نشانههای الهی را درک میکند و از حقایق مجرد و الهی بهرهمند است. این عقل، برخلاف عقل استدلالیِ صرف، به معرفت شهودی و الهام الهی متصل است.
در سینهی خود خزانه دارد، قدسیست
عقل قدسی درون خود گنجینهای از علم و حکمت دارد، اما نه از نوع علوم عادی، بلکه حکمت لدنی و معرفت باطنی که برخاسته از الهام و اشراق است.
در آموزههای عرفانی، قلب انسان محل تجلی انوار الهی است. برخی از اولیا و عارفان به جای تحصیل دانش از راه ظاهری، از درون خود و از الهام الهی، معرفت کسب میکنند.
چون آینهی عرش خدا میتابد
عقل قدسی همانند آینهای است که نور حقیقت الهی را دریافت و منعکس میکند. عرش الهی، مرتبهای از تجلی خداوند است و این عقل، درخشش و تابندگی از آن عالم دارد. در عرفان، قلب عارف به آینه تشبیه میشود که حقایق را بدون تحریف منعکس میکند.
نوری که ز عشق خانه دارد، قدسیست
نور عقل قدسی از عشق الهی نشأت میگیرد. این عقل صرفاً یک نیروی منطقی نیست، بلکه در بستر عشق به خداوند رشد میکند. این مصرع نشان میدهد که عقل قدسی از جنس نور است، اما نوری که سرچشمهی آن، عشق الهی است.
(۴)
عقل هیولانی
در وادی جهل، عقل خام است هنوز
در چنگ غرایز است و رام است هنوز
تا نور خرد به جان او راه نیافت
چون سایهی وهم، ناتمام است هنوز
سراینده
دکتر علی رجالی
شرح:
"در وادی جهل، عقل خام است هنوز"
"وادی جهل" نمادی از مرحلهای است که انسان هنوز به آگاهی و معرفت نرسیده است."عقل خام" اشاره به عقل هیولانی دارد که در ابتدای مسیر، توانایی درک حقیقت را ندارد و هنوز به رشد و پختگی نرسیده است.واژه "هنوز" تأکید میکند که این حالت موقتی است و در صورت هدایت، عقل میتواند به مراحل بالاتر برسد.
"در چنگ غرایز است و رام است هنوز"
در این مرحله، عقل تحت سیطرهی غرایز و امیال نفسانی قرار دارد و هنوز قدرت تفکر مستقل و هدایت خود را پیدا نکرده است."در چنگ غرایز" یعنی عقل در بند تمایلات حیوانی است و ارادهای برای رهایی ندارد."رام است هنوز" یعنی عقل مانند اسبی سرکش که هنوز تربیت نشده، تسلیم خواهشهای نفس است و به اختیار خود تصمیم نمیگیرد.
"تا نور خرد به جان او راه نیافت"
"نور خرد" استعاره از دانش، تفکر، و معرفت حقیقی است که میتواند عقل را از خامی و جهالت برهاند. "به جان او راه نیافت" یعنی تا زمانی که عقل از این نور بهرهمند نشود، همچنان در نادانی و وابستگی به غرایز باقی خواهد ماند.
"چون سایهی وهم، ناتمام است هنوز"
"سایهی وهم" تصویری زیبا از حالتی است که عقل، بهجای شناخت حقیقت، در توهم و تصورات نادرست گرفتار است."ناتمام است هنوز" یعنی عقل در این مرحله به کمال نرسیده و توانایی دستیابی به حقیقت را ندارد. همانطور که سایه، شکل ناقصی از یک واقعیت است، عقل هیولانی نیز در این مرحله تنها تصویری ناقص از جهان دارد.
(۵)
نفس مطمئنه
آن کس که دلش عشق جانان دارد
همواره دلش مهر یزدان دارد
فارغ ز غم است و اضطراب واهی
نوری ز خدا و لطف سبحان دارد
سراینده
دکتر علی رجالی
نفس مطمئنه
آن کس که دلش عشق جانان دارد
این مصرع به شخصیتی اشاره دارد که دل و جانش با عشق الهی و معشوق حقیقی پیوند خورده است. «جانان» در اینجا اشاره به خداوند یا معشوقی است که کمال مطلق و سرچشمهی عشق است. چنین فردی تنها دل در گرو معشوق حقیقی دارد و هیچ چیز دیگر نمیتواند او را از این عشق فراگیر و جاودانه منحرف کند.
همواره دلش مهر یزدان دارد
در این مصرع، «یزدان» که یکی از اسامی خداوند است، به معنای «نیکوکار» یا «آفرینندهی نیکو» است. فردی که دلش همیشه پر از مهر یزدان است، یعنی همیشه از محبت و عشق الهی بهرهمند است و این مهر الهی در قلبش جریان دارد. این مهر به او آرامش، هدایت و پاکی میدهد.
فارغ ز غم است و اضطراب واهی
این مصرع اشاره به حالت فردی دارد که از اضطرابهای بیاساس و غمهای دنیوی آزاد است. چنین شخصی در پی حقیقت است و هیچگونه دلنگرانی بیمعنی نمیتواند او را تحت تاثیر قرار دهد. او از دغدغههای فانی و گذرا بینیاز است و در آرامش درونی است.
نوری ز خدا و لطف سبحان دارد
در این مصرع، اشاره به الهام و روشنایی معنوی است که از سوی خداوند به دل شخص میتابد. «نوری از خدا» به معنای هدایت و روشنایی است که فرد در پیوند با خداوند دریافت میکند. «لطف سبحان» به معنای لطف و رحمت بیپایان خداوند است که به چنین فردی درک و هدایت معنوی میدهد.
(۶)
نفس لوامه
نفس لوامه مرا ویران کرد
هر گنه در دل من عصیان کرد
آتشی بر دل و جانم افروخت
شعله ای بر دل و جان سوزان کرد
سراینده
دکتر علی رجالی
شرح:
نفس لوامه مرا ویران کرد
نفس لوامه، یکی از مراتب نفس در عرفان و اخلاق اسلامی است که پس از انجام گناه، فرد را سرزنش و ملامت میکند. این ملامت گاهی چنان شدید است که باعث ویرانی روحی و آشفتگی درونی میشود. شاعر در اینجا اشاره دارد که این سرزنش مداوم باعث آشفتگی، حسرت و پشیمانی شدید در او شده است.
هر گنه در دل من عصیان کرد
این مصرع نشان میدهد که گناهان نه فقط به صورت رفتاری بیرونی، بلکه در قلب و درون انسان نیز تأثیرگذارند. شاعر میگوید که هر گناهی که انجام داده، در درون او به صورت یک عصیان و سرکشی باقی مانده و قلبش را آلوده کرده است.
آتشی بر دل و جانم افروخت
اینجا شاعر تأثیر نفس لوامه و سرزنش درونی را به آتش تشبیه کرده است. این آتش همان حسرت، اندوه، و پشیمانی است که در دل و جان انسان شعلهور میشود و او را از درون میسوزاند.
شعلهای بر دل و جان سوزان کرد
این مصرع ادامهی تصویرسازی آتش درونی است. این آتش که از حسرت و ندامت ناشی شده، دیگر فقط یک زبانهی کوچک نیست، بلکه شعلهای شده که تمام وجود شاعر را سوزانده است.
(۷)
توبه
آن خدایی که بود توبهپذیر و غفار
برهاند ز غم و وحشت دوزخ، هر بار
آن لباسی که ز غفلت به تن افتد ما را
ببرد سوی بلا، در غم و حسرت بسیار
سراینده
دکتر علی رجالی
شرح :
"آن خدایی که بود توبهپذیر و غفار"
در این مصرع، شاعر به یکی از مهمترین صفات الهی یعنی غفاریت و توبهپذیری خداوند اشاره میکند.
"توبهپذیر" نشاندهنده مهربانی خداوند و امکان بازگشت انسان به مسیر درست است. "غفار" یکی از نامهای الهی است که به بخشش بیپایان خداوند دلالت دارد.
"برهاند ز غم و وحشت دوزخ، هر بار"
این مصرع نتیجهی رحمت و بخشش الهی را بیان میکند: "برهاند" نشاندهنده نجات و رهایی است که خداوند به بندگان توبهکار عطا میکند."غم و وحشت دوزخ" تصویری از عذاب اخروی و وحشتی است که در نتیجهی گناه به انسان میرسد."هر بار" تأکیدی بر نامحدود بودن رحمت خدا دارد؛ یعنی اگر انسان بارها و بارها خطا کند، اما توبه کند، باز هم مورد مغفرت الهی قرار میگیرد.
"آن لباسی که ز غفلت به تن افتد ما را"
این مصرع با یک تمثیل زیبا، غفلت را به لباسی بر تن انسان تشبیه کرده است: "لباس غفلت" کنایه از بیخبری، فراموشی حقایق و فرو رفتن در گناه و دنیاپرستی است. "به تن افتد ما را" نشان میدهد که غفلت به تدریج و ناآگاهانه بر انسان چیره میشود، گویی لباسی است که بدون توجه بر تن او پوشانده شده است.
"ببرد سوی بلا، در غم و حسرت بسیار"
در این مصرع، نتیجهی غفلت و دوری از خدا بیان شده است: "ببرد سوی بلا" یعنی غفلت انسان را به سوی مشکلات، رنجها و عواقب ناگوار سوق میدهد. "غم و حسرت بسیار" اشاره به پشیمانی انسان پس از درک حقیقت دارد؛ وقتی که فرصتها از دست رفته و راه بازگشت دشوار شده است.
(۸)
وصال
جمله عالم مظهر حالات اوست
ذرهذره در پی اثبات اوست
گر شوی غرق وصال ذوالجلال
هر چه بینی، جملهاش آیات اوست
سراینده
دکتر علی رجالی
شرح :
جمله عالم مظهر حالات اوست
در این مصراع، شاعر به اصل تجلی و ظهور خداوند در هستی اشاره دارد. در نگاه عرفانی، تمام عالم هستی چیزی جز نمایش صفات و افعال الهی نیست. کلمه "مظهر" نشان میدهد که جهان صرفاً یک وجود مستقل ندارد، بلکه آینهای است که حالات و صفات الهی را بازتاب میدهد.
ذرهذره در پی اثبات اوست
این مصراع تأکید دارد که هر جزء از هستی، از کوچکترین ذره تا بزرگترین کهکشانها، نشانهای از وجود خداوند است. در حکمت اسلامی، "آفاق و انفس" (جهان بیرونی و درونی) هردو دلیلی بر وجود حق هستند. هرچیزی که در طبیعت میبینیم، خود دلیلی بر نظم و حکمت الهی است.
گر شوی غرق وصال ذوالجلال
در اینجا شاعر به مرحلهای اشاره میکند که در عرفان اسلامی "فنا فی الله" نام دارد، یعنی محو شدن در ذات الهی. "ذوالجلال" اشاره به خداوند دارد که هم جلال (عظمت و بزرگی) و هم جمال (زیبایی و لطف) را در بر دارد. اگر انسان خود را از تعلقات دنیوی رها کند و به مقام وصل دست یابد، به حقیقت والا خواهد رسید.
هر چه بینی، جملهاش آیات اوست
این مصراع نتیجهگیری عرفانی از ابیات قبل است. وقتی انسان به مرحله وصال رسید، درک او نسبت به جهان تغییر میکند. دیگر هیچ چیز را مستقل از خداوند نمیبیند، بلکه همه چیز را بهعنوان آیه و نشانهای از وجود حق درک میکند.
(۹)
مستی
مستی ما، مستی از جام ولاست
مستی فرهاد بر شیرین کجاست؟
مستی ما بی خود از خود گشتن است
مستی ما از می وحدت لقاست
سراینده
دکتر علی رجالی
شرح:
"مستی ما، مستی از جام ولاست"
«جام ولا» اشاره به عشق و دوستی الهی دارد. «ولا» در عرفان و معنویت اسلامی، مقام قرب به خداوند و دوستی با اوست. این مستی، مستی عرفانی است که از درک و شهود حقیقت الهی حاصل میشود و با مستی حاصل از شراب مادی تفاوت دارد.
"مستی فرهاد بر شیرین کجاست؟"
در این مصرع، شاعر مستی عرفانی خود را با مستی عاشقانهی فرهاد مقایسه میکند و آن را در برابر عشق الهی کمارزشتر میبیند. فرهاد، نماد عاشق زمینی است که مست عشق شیرین شد و جان خود را بر سر این عشق گذاشت، اما این عشق همچنان محدود به دنیای فانی است.
"مستی ما بیخود از خود گشتن است"
در عرفان، مستی واقعی زمانی رخ میدهد که فرد از خود (نفس، خودپرستی و هویت فردی) بیخود شده و در ذات الهی غرق شود. این نوع مستی با رهایی از خودخواهی و تعلقات دنیوی همراه است، برخلاف مستی ظاهری که زوالپذیر است.
"مستی ما از می وحدت لقاست"
د ر اینجا، شاعر علت و غایت مستی خود را بیان میکند .«می وحدت» همان شراب وحدانیت و حقیقت مطلق است. «لقا» به معنای دیدار و وصال است. در عرفان اسلامی، غایت سلوک عرفانی رسیدن به دیدار (لقای) الهی است.
(۱۰)
نور علوی
سرچشمهی فیض بی کران است علی
تابنده ترین فروغ جان است علی
هر دل که ز نور مرتضی روشن شد
در روز جزا، در امان است علی
سراینده
دکتر علی رجالی
شرح؛
سرچشمهی فیض بیکران است علی
این مصرع بیانگر مقام والای حضرت علی (ع) بهعنوان منبعی لایزال از فیض و برکت الهی است. واژهی "سرچشمه" نماد آغاز و منشأ است، و "فیض بیکران" نشاندهندهی گستردگی و بیپایانی الطاف و عنایات او است.
تابندهترین فروغ جان است علی
این مصرع تأکیدی بر درخشندگی وجودی حضرت علی (ع) دارد. "تابندهترین" یعنی درخشندهترین و برجستهترین، و "فروغ جان" به معنای نوری است که درون جانها را روشن میکند.در عرفان اسلامی، نور، نماد حقیقت و هدایت است. حضرت علی (ع) چون آینهای، نور الهی را بازتاب میدهد و قلوب طالبان حقیقت را روشن میکند.
هر دل که ز نور مرتضی روشن شد
این مصرع به اثرپذیری قلوب از نور ولایت اشاره دارد. "دل" در ادبیات عرفانی جایگاه معرفت و عشق است، و "نور مرتضی" همان نور حقیقت و هدایت است. هر دلی که از این نور بهرهمند شود، به حقیقت راه مییابد. این روشنایی، همان بصیرت باطنی است که سالک را به مقام یقین میرساند.
در روز جزا، در امان است علی
این مصرع به مقام شفاعت حضرت علی (ع) در قیامت اشاره دارد. در روزی که همه نگران سرنوشت خود هستند، کسانی که پیرو نور ولایت او باشند، در امنیت خواهند بود. پیروی از حقیقت علوی، انسان را از سرگردانی در مسیر سلوک نجات میدهد و در قیامت نیز، این نور ولایت، او را از هول و هراس آن روز مصون میدارد.
تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان )
۱۴۰۴/۱۰/۲۶
alirejali.blog.ir
RejaliMathematicsChannel@
باسمه تعالی
یک رباعی(۵۲)
نور علوی
سرچشمهی فیض بی کران است علی
تابنده ترین فروغ جان است علی
هر دل که ز نور مرتضی روشن شد
در روز جزا، در امان است علی
سراینده
دکتر علی رجالی
شرح؛
سرچشمهی فیض بیکران است علی
این مصرع بیانگر مقام والای حضرت علی (ع) بهعنوان منبعی لایزال از فیض و برکت الهی است. واژهی "سرچشمه" نماد آغاز و منشأ است، و "فیض بیکران" نشاندهندهی گستردگی و بیپایانی الطاف و عنایات او است.
تابندهترین فروغ جان است علی
این مصرع تأکیدی بر درخشندگی وجودی حضرت علی (ع) دارد. "تابندهترین" یعنی درخشندهترین و برجستهترین، و "فروغ جان" به معنای نوری است که درون جانها را روشن میکند.در عرفان اسلامی، نور، نماد حقیقت و هدایت است. حضرت علی (ع) چون آینهای، نور الهی را بازتاب میدهد و قلوب طالبان حقیقت را روشن میکند.
هر دل که ز نور مرتضی روشن شد
این مصرع به اثرپذیری قلوب از نور ولایت اشاره دارد. "دل" در ادبیات عرفانی جایگاه معرفت و عشق است، و "نور مرتضی" همان نور حقیقت و هدایت است. هر دلی که از این نور بهرهمند شود، به حقیقت راه مییابد. این روشنایی، همان بصیرت باطنی است که سالک را به مقام یقین میرساند.
در روز جزا، در امان است علی
این مصرع به مقام شفاعت حضرت علی (ع) در قیامت اشاره دارد. در روزی که همه نگران سرنوشت خود هستند، کسانی که پیرو نور ولایت او باشند، در امنیت خواهند بود. پیروی از حقیقت علوی، انسان را از سرگردانی در مسیر سلوک نجات میدهد و در قیامت نیز، این نور ولایت، او را از هول و هراس آن روز مصون میدارد.
تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان )
۱۴۰۴/۱۰/۲۶
alirejali.blog.