رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

بایگانی
  • ۰
  • ۰

باسما تعالی
یک رباعی(۵۳)
 
یقظه
یک لحظه نگر، عمر چه در خواب گذشت
در حسرت و اندوه، چه بی تاب گذشت
چون نور  خدایی به دلم راه گشود
در ظلمت شب، نور مهتاب گذشت
 سراینده
دکتر علی رجالی
شرح :

"یک لحظه نگر، عمر چه در خواب گذشت"
       عمر انسان در بسیاری از اوقات در غفلت و بی‌خبری سپری می‌شود، مثل خواب که در آن فرد هیچ درک و آگاهی از زمان و محیط ندارد. این مصرع اشاره به گذر بی‌وقفه زمان و غفلت‌های پی‌درپی در زندگی انسان دارد. انسان در طول زندگی ممکن است در خواب غفلت فرو رفته و از حقیقت و هدف‌های واقعی خود بی‌خبر باشد.

"در حسرت و اندوه، چه بی‌تاب گذشت"

    شاعر اشاره به احساسات منفی انسان در طول عمر غافل دارد. زندگی در حسرت گذشته‌ها و اندوه‌های بی‌پایان به‌جای آگاهی و رشد روحی سپری می‌شود. بی‌تابی که در این مصرع مطرح می‌شود، نمادی از احساس اضطراب و ناراحتی است که در نتیجه غفلت از حقیقت و هدف زندگی در فرد به‌وجود می‌آید.

"چون نور خدایی به دلم راه گشود"

این مصرع دربردارنده مفهوم یقظه است؛ لحظه‌ای که خداوند به دل انسان نور می‌دهد و آن دل از تاریکی غفلت رها می‌شود. نور خدایی به معنای بیداری از خواب غفلت است، که انسان را به درک حقیقت و روشنایی معنوی هدایت می‌کند. این نور به دل راه می‌یابد و او را از تاریکی‌ها و دنیای فانی رهایی می‌بخشد. در این لحظه، دل انسان با حقیقت الهی ارتباط برقرار می‌کند.

"در ظلمت شب، نور مهتاب گذشت"

شاعر از ظلمت شب به عنوان نماد جهل و غفلت یاد می‌کند. شب به عنوان زمانی از تاریکی و بی‌خبری است که در آن انسان از حقیقت بی‌خبر است. اما نور مهتاب نمادی از هجوم نور حقیقت در تاریکی است که از دل شب به‌عنوان یک امید و راه‌گشا عبور می‌کند. در اینجا، مهتاب می‌تواند به مثابه یک نشانه از خداوند باشد که در دل تاریکی، به انسان نور می‌بخشد و او را به سوی آگاهی و بیداری هدایت می‌کند.
تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان)
۱۴۰۴/۱۰/۲۷
alirejali.blog.ir
RejaliMathematicsChannel@ 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک رباعی(۵۲)
 
نور علوی
سرچشمه‌ی فیض بی کران است علی
تابنده ترین فروغ جان است علی
هر دل که ز نور مرتضی روشن شد
در روز جزا، در امان است علی
سراینده
دکتر علی رجالی

شرح؛
سرچشمه‌ی فیض بی‌کران است علی

این مصرع بیانگر مقام والای حضرت علی (ع) به‌عنوان منبعی لایزال از فیض و برکت الهی است. واژه‌ی "سرچشمه" نماد آغاز و منشأ است، و "فیض بی‌کران" نشان‌دهنده‌ی گستردگی و بی‌پایانی الطاف و عنایات او است.
تابنده‌ترین فروغ جان است علی

این مصرع تأکیدی بر درخشندگی وجودی حضرت علی (ع) دارد. "تابنده‌ترین" یعنی درخشنده‌ترین و برجسته‌ترین، و "فروغ جان" به معنای نوری است که درون جان‌ها را روشن می‌کند.در عرفان اسلامی، نور، نماد حقیقت و هدایت است. حضرت علی (ع) چون آینه‌ای، نور الهی را بازتاب می‌دهد و قلوب طالبان حقیقت را روشن می‌کند.

هر دل که ز نور مرتضی روشن شد

این مصرع به اثرپذیری قلوب از نور ولایت اشاره دارد. "دل" در ادبیات عرفانی جایگاه معرفت و عشق است، و "نور مرتضی" همان نور حقیقت و هدایت است. هر دلی که از این نور بهره‌مند شود، به حقیقت راه می‌یابد. این روشنایی، همان بصیرت باطنی است که سالک را به مقام یقین می‌رساند.

در روز جزا، در امان است علی

این مصرع به مقام شفاعت حضرت علی (ع) در قیامت اشاره دارد. در روزی که همه نگران سرنوشت خود هستند، کسانی که پیرو نور ولایت او باشند، در امنیت خواهند بود. پیروی از حقیقت علوی، انسان را از سرگردانی در مسیر سلوک نجات می‌دهد و در قیامت نیز، این نور ولایت، او را از هول و هراس آن روز مصون می‌دارد.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان )
۱۴۰۴/۱۰/۲۶
alirejali.blog.ir
RejaliMathematicsChannel@

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

 

باسمه‌تعالی
شرحی بر رباعیات دکتر علی رجالی(۳)
مقدمه
در کانال  تاریخ ریاضیات،  فلسفه و هنر " شرحی بر  رباعیات(قسمت سوم) دکتر علی رجالی آمده است
مقدمه
فصل سوم
فهرست مطالب
۱.‌وادی حسن
۲.وادی حیرانی
۳.عقل قدسی
۴.عقل هیولانی
۵.نفس مطمئنه
۶.نفس لوامه
۷.توبه
۸.وصال
۹.مستی
۱۰.نور علوی

فصل سوم
(۱)

وادی حسن
در وادی حسن، یک نظر کافی نیست
دیوانه شدن زین سفر کافی نیست
هر کس که نظر بر رخ جانان انداخت
دریافته است، یک گذر کافی  نیست
سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح
"در وادی حسن، یک نظر کافی نیست"

"وادی حسن" به معنای سرزمین یا مرحله‌ای از سلوک عرفانی است که در آن جمال الهی یا حقیقتی متعالی نمایان می‌شود. این مصرع می‌گوید که برای درک این حسن، یک نگاه سطحی کافی نیست؛ زیرا این حسن، حقیقتی ژرف و نامحدود است.

"دیوانه شدن زین سفر کافی نیست"

"زین سفر" اشاره به سیر و سلوک عرفانی دارد. شاعر می‌گوید که حتی اگر کسی در این راه دچار حیرت و شوریدگی شود، این کافی نیست؛ زیرا دیوانگی و شیدایی مرحله‌ی اول سلوک است، نه نهایت آن.

"هر کس که نظر بر رخ جانان انداخت"

"رخ جانان" استعاره از جمال حقیقت یا ذات الهی است. هر کس که حتی یک لحظه موفق شود حقیقت را بی‌پرده ببیند، درمی‌یابد که این تجربه فراتر از یک نگاه گذراست و نیازمند تداوم است.

"دریافته است، یک گذر کافی نیست"

اینجا نتیجه‌گیری شعر است: هر که این حقیقت را لمس کند، می‌فهمد که یک بار دیدن، یک گذر، یا یک لحظه توقف در این مسیر کافی نیست. این راه، مسیری دائمی است که هرچه بیشتر در آن پیش روی، عطش تو برای درک بیشتر افزون می‌شود.

(۲)
وادی حیرانی
این حیرت بی کران و طغیان، تا کی؟
سر گشتگی از وصال جانان، تا کی؟
چون شمع شدم، ولی نمی‌سوزم من
این گریه‌ی خامش از نهان، تا کی؟

 سراینده
دکتر علی رجالی

شرح:
     این حیرت بی‌کران و طغیان، تا کی؟

        حیرت در عرفان یکی از مراحل متعالی سلوک است. فردی که به وادی حیرانی می‌رسد، متوجه می‌شود که تمام آنچه تاکنون از هستی، معرفت و خدا می‌دانسته، تنها سایه‌ای از حقیقت است.

      سرگشتگی از وصال جانان، تا کی؟
     "سرگشته" در ادبیات عرفانی نشان‌دهنده‌ی فردی است که در جستجوی حقیقت، سرگردان و حیران است. این سرگشتگی نه از ناآگاهی، بلکه از شدت اشتیاق به لقای حق ناشی می‌شود.

       چون شمع شدم، ولی نمی‌سوزم من

       شمع در عرفان نماد فنا، عشق و خود گذشتگی است. یک عاشق الهی مانند شمع باید در آتش عشق بسوزد تا نور معرفت را بتاباند. اما اینجا شاعر از ناتوانی در سوختن و فانی شدن شکایت دارد."ولی نمی‌سوزم" نشان‌دهنده‌ی توقّف در سلوک است؛ یعنی شاعر هنوز به مرحله‌ی فنا نرسیده و میان عقل و عشق مردّد مانده است.

    این گریه‌ی خامش از نهان، تا کی؟

       گریه در عرفان نشانه‌ی سوز درون، شوق به وصال و تطهیر قلب است. "خامش" بودن آن یعنی این اشک‌ها نه آشکارا، بلکه در سکوت و پنهانی جاری است."از نهان" نشان می‌دهد که این گریه از عمق جان و باطن روح سرچشمه می‌گیرد، نه از اندوهی سطحی. پرسش "تا کی؟" نشان می‌دهد که سالک همچنان در جستجوی وصال است و از طولانی شدن این مرحله گله‌مند است.

(۳)
عقل قدسی
عقلی که زحق نشانه دارد، قدسی ست
در سینه‌ی خود خزانه دارد، قدسی ست
چون آینه ی عرش خدا می تابد
نوری که ز عشق خانه دارد، قدسی ست
سراینده
دکتر علی رجالی

شرح:
عقلی که ز حق نشانه دارد، قدسی‌ست

"حق" در اینجا به ذات باری‌تعالی اشاره دارد. عقل قدسی، عقلی است که نشانه‌های الهی را درک می‌کند و از حقایق مجرد و الهی بهره‌مند است. این عقل، برخلاف عقل استدلالیِ صرف، به معرفت شهودی و الهام الهی متصل است.

در سینه‌ی خود خزانه دارد، قدسی‌ست

عقل قدسی درون خود گنجینه‌ای از علم و حکمت دارد، اما نه از نوع علوم عادی، بلکه حکمت لدنی و معرفت باطنی که برخاسته از الهام و اشراق است.
در آموزه‌های عرفانی، قلب انسان محل تجلی انوار الهی است. برخی از اولیا و عارفان به جای تحصیل دانش از راه ظاهری، از درون خود و از الهام الهی، معرفت کسب می‌کنند.

چون آینه‌ی عرش خدا می‌تابد

عقل قدسی همانند آینه‌ای است که نور حقیقت الهی را دریافت و منعکس می‌کند. عرش الهی، مرتبه‌ای از تجلی خداوند است و این عقل، درخشش و تابندگی از آن عالم دارد. در عرفان، قلب عارف به آینه تشبیه می‌شود که حقایق را بدون تحریف منعکس می‌کند.

نوری که ز عشق خانه دارد، قدسی‌ست

نور عقل قدسی از عشق الهی نشأت می‌گیرد. این عقل صرفاً یک نیروی منطقی نیست، بلکه در بستر عشق به خداوند رشد می‌کند. این مصرع نشان می‌دهد که عقل قدسی از جنس نور است، اما نوری که سرچشمه‌ی آن، عشق الهی است.

(۴)

عقل هیولانی
در وادی جهل، عقل خام است هنوز
در چنگ غرایز است و رام است هنوز
تا نور خرد به جان او راه نیافت
چون سایه‌ی وهم، ناتمام است هنوز
سراینده
دکتر علی رجالی

شرح:
"در وادی جهل، عقل خام است هنوز"
"وادی جهل" نمادی از مرحله‌ای است که انسان هنوز به آگاهی و معرفت نرسیده است."عقل خام" اشاره به عقل هیولانی دارد که در ابتدای مسیر، توانایی درک حقیقت را ندارد و هنوز به رشد و پختگی نرسیده است.واژه "هنوز" تأکید می‌کند که این حالت موقتی است و در صورت هدایت، عقل می‌تواند به مراحل بالاتر برسد.

"در چنگ غرایز است و رام است هنوز"
     در این مرحله، عقل تحت سیطره‌ی غرایز و امیال نفسانی قرار دارد و هنوز قدرت تفکر مستقل و هدایت خود را پیدا نکرده است."در چنگ غرایز" یعنی عقل در بند تمایلات حیوانی است و اراده‌ای برای رهایی ندارد."رام است هنوز" یعنی عقل مانند اسبی سرکش که هنوز تربیت نشده، تسلیم خواهش‌های نفس است و به اختیار خود تصمیم نمی‌گیرد.

"تا نور خرد به جان او راه نیافت"
   "نور خرد" استعاره از دانش، تفکر، و معرفت حقیقی است که می‌تواند عقل را از خامی و جهالت برهاند. "به جان او راه نیافت" یعنی تا زمانی که عقل از این نور بهره‌مند نشود، همچنان در نادانی و وابستگی به غرایز باقی خواهد ماند.

     "چون سایه‌ی وهم، ناتمام است هنوز"
"سایه‌ی وهم" تصویری زیبا از حالتی است که عقل، به‌جای شناخت حقیقت، در توهم و تصورات نادرست گرفتار است."ناتمام است هنوز" یعنی عقل در این مرحله به کمال نرسیده و توانایی دستیابی به حقیقت را ندارد. همان‌طور که سایه، شکل ناقصی از یک واقعیت است، عقل هیولانی نیز در این مرحله تنها تصویری ناقص از جهان دارد.
 

(۵)

نفس مطمئنه
آن کس که دلش عشق جانان دارد
همواره دلش  مهر  یزدان دارد
فارغ ز غم است و اضطراب واهی
نوری ز خدا و لطف سبحان دارد

سراینده
دکتر علی رجالی
 

نفس مطمئنه

آن کس که دلش عشق جانان دارد

این مصرع به شخصیتی اشاره دارد که دل و جانش با عشق الهی و معشوق حقیقی پیوند خورده است. «جانان» در این‌جا اشاره به خداوند یا معشوقی است که کمال مطلق و سرچشمه‌ی عشق است. چنین فردی تنها دل در گرو معشوق حقیقی دارد و هیچ چیز دیگر نمی‌تواند او را از این عشق فراگیر و جاودانه منحرف کند.

همواره دلش مهر یزدان دارد

در این مصرع، «یزدان» که یکی از اسامی خداوند است، به معنای «نیکوکار» یا «آفریننده‌ی نیکو» است. فردی که دلش همیشه پر از مهر یزدان است، یعنی همیشه از محبت و عشق الهی بهره‌مند است و این مهر الهی در قلبش جریان دارد. این مهر به او آرامش، هدایت و پاکی می‌دهد.

فارغ ز غم است و اضطراب واهی

این مصرع اشاره به حالت فردی دارد که از اضطراب‌های بی‌اساس و غم‌های دنیوی آزاد است. چنین شخصی در پی حقیقت است و هیچ‌گونه دل‌نگرانی بی‌معنی نمی‌تواند او را تحت تاثیر قرار دهد. او از دغدغه‌های فانی و گذرا بی‌نیاز است و در آرامش درونی است.

نوری ز خدا و لطف سبحان دارد

در این مصرع، اشاره به الهام و روشنایی معنوی است که از سوی خداوند به دل شخص می‌تابد. «نوری از خدا» به معنای هدایت و روشنایی است که فرد در پیوند با خداوند دریافت می‌کند. «لطف سبحان» به معنای لطف و رحمت بی‌پایان خداوند است که به چنین فردی درک و هدایت معنوی می‌دهد.

(۶)

نفس لوامه
نفس لوامه مرا ویران کرد
هر گنه در دل من عصیان کرد
آتشی بر دل و جانم افروخت
شعله ای بر دل و جان سوزان کرد

سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح:
نفس لوامه مرا ویران کرد

نفس لوامه، یکی از مراتب نفس در عرفان و اخلاق اسلامی است که پس از انجام گناه، فرد را سرزنش و ملامت می‌کند. این ملامت گاهی چنان شدید است که باعث ویرانی روحی و آشفتگی درونی می‌شود. شاعر در اینجا اشاره دارد که این سرزنش مداوم باعث آشفتگی، حسرت و پشیمانی شدید در او شده است.

هر گنه در دل من عصیان کرد

این مصرع نشان می‌دهد که گناهان نه فقط به صورت رفتاری بیرونی، بلکه در قلب و درون انسان نیز تأثیرگذارند. شاعر می‌گوید که هر گناهی که انجام داده، در درون او به صورت یک عصیان و سرکشی باقی مانده و قلبش را آلوده کرده است.

آتشی بر دل و جانم افروخت

اینجا شاعر تأثیر نفس لوامه و سرزنش درونی را به آتش تشبیه کرده است. این آتش همان حسرت، اندوه، و پشیمانی است که در دل و جان انسان شعله‌ور می‌شود و او را از درون می‌سوزاند.

شعله‌ای بر دل و جان سوزان کرد

این مصرع ادامه‌ی تصویرسازی آتش درونی است. این آتش که از حسرت و ندامت ناشی شده، دیگر فقط یک زبانه‌ی کوچک نیست، بلکه شعله‌ای شده که تمام وجود شاعر را سوزانده است.

(۷)

توبه
آن خدایی که بود توبه‌پذیر و غفار
برهاند ز غم و وحشت دوزخ، هر بار
آن لباسی که ز غفلت به تن افتد ما را
ببرد سوی بلا، در غم و حسرت بسیار
سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح :
"آن خدایی که بود توبه‌پذیر و غفار"

در این مصرع، شاعر به یکی از مهم‌ترین صفات الهی یعنی غفاریت و توبه‌پذیری خداوند اشاره می‌کند.
"توبه‌پذیر" نشان‌دهنده مهربانی خداوند و امکان بازگشت انسان به مسیر درست است. "غفار" یکی از نام‌های الهی است که به بخشش بی‌پایان خداوند دلالت دارد.

"برهاند ز غم و وحشت دوزخ، هر بار"

این مصرع نتیجه‌ی رحمت و بخشش الهی را بیان می‌کند: "برهاند" نشان‌دهنده نجات و رهایی است که خداوند به بندگان توبه‌کار عطا می‌کند."غم و وحشت دوزخ" تصویری از عذاب اخروی و وحشتی است که در نتیجه‌ی گناه به انسان می‌رسد."هر بار" تأکیدی بر نامحدود بودن رحمت خدا دارد؛ یعنی اگر انسان بارها و بارها خطا کند، اما توبه کند، باز هم مورد مغفرت الهی قرار می‌گیرد.

"آن لباسی که ز غفلت به تن افتد ما را"

این مصرع با یک تمثیل زیبا، غفلت را به لباسی بر تن انسان تشبیه کرده است: "لباس غفلت" کنایه از بی‌خبری، فراموشی حقایق و فرو رفتن در گناه و دنیاپرستی است. "به تن افتد ما را" نشان می‌دهد که غفلت به تدریج و ناآگاهانه بر انسان چیره می‌شود، گویی لباسی است که بدون توجه بر تن او پوشانده شده است.

"ببرد سوی بلا، در غم و حسرت بسیار"

در این مصرع، نتیجه‌ی غفلت و دوری از خدا بیان شده است: "ببرد سوی بلا" یعنی غفلت انسان را به سوی مشکلات، رنج‌ها و عواقب ناگوار سوق می‌دهد. "غم و حسرت بسیار" اشاره به پشیمانی انسان پس از درک حقیقت دارد؛ وقتی که فرصت‌ها از دست رفته و راه بازگشت دشوار شده است.

(۸)

وصال
جمله عالم مظهر حالات اوست
ذره‌ذره در پی اثبات اوست
گر شوی غرق وصال ذوالجلال
هر چه بینی، جمله‌اش آیات اوست
سراینده
دکتر علی رجالی

شرح :
جمله عالم مظهر حالات اوست
در این مصراع، شاعر به اصل تجلی و ظهور خداوند در هستی اشاره دارد. در نگاه عرفانی، تمام عالم هستی چیزی جز نمایش صفات و افعال الهی نیست. کلمه "مظهر" نشان می‌دهد که جهان صرفاً یک وجود مستقل ندارد، بلکه آینه‌ای است که حالات و صفات الهی را بازتاب می‌دهد.
ذره‌ذره در پی اثبات اوست

این مصراع تأکید دارد که هر جزء از هستی، از کوچک‌ترین ذره تا بزرگ‌ترین کهکشان‌ها، نشانه‌ای از وجود خداوند است. در حکمت اسلامی، "آفاق و انفس" (جهان بیرونی و درونی) هردو دلیلی بر وجود حق هستند. هرچیزی که در طبیعت می‌بینیم، خود دلیلی بر نظم و حکمت الهی است.

گر شوی غرق وصال ذوالجلال

در اینجا شاعر به مرحله‌ای اشاره می‌کند که در عرفان اسلامی "فنا فی الله" نام دارد، یعنی محو شدن در ذات الهی. "ذوالجلال" اشاره به خداوند دارد که هم جلال (عظمت و بزرگی) و هم جمال (زیبایی و لطف) را در بر دارد. اگر انسان خود را از تعلقات دنیوی رها کند و به مقام وصل دست یابد، به حقیقت والا خواهد رسید.

هر چه بینی، جمله‌اش آیات اوست

این مصراع نتیجه‌گیری عرفانی از ابیات قبل است. وقتی انسان به مرحله وصال رسید، درک او نسبت به جهان تغییر می‌کند. دیگر هیچ چیز را مستقل از خداوند نمی‌بیند، بلکه همه چیز را به‌عنوان آیه و نشانه‌ای از وجود حق درک می‌کند.

(۹)

مستی
مستی ما، مستی از جام ولاست
مستی فرهاد بر شیرین کجاست؟
مستی ما بی خود از خود گشتن است
مستی ما از می وحدت لقاست
سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح:
"مستی ما، مستی از جام ولاست"

   «جام ولا» اشاره به عشق و دوستی الهی دارد. «ولا» در عرفان و معنویت اسلامی، مقام قرب به خداوند و دوستی با اوست. این مستی، مستی عرفانی است که از درک و شهود حقیقت الهی حاصل می‌شود و با مستی حاصل از شراب مادی تفاوت دارد.

"مستی فرهاد بر شیرین کجاست؟"

در این مصرع، شاعر مستی عرفانی خود را با مستی عاشقانه‌ی فرهاد مقایسه می‌کند و آن را در برابر عشق الهی کم‌ارزش‌تر می‌بیند. فرهاد، نماد عاشق زمینی است که مست عشق شیرین شد و جان خود را بر سر این عشق گذاشت، اما این عشق همچنان محدود به دنیای فانی است.

"مستی ما بی‌خود از خود گشتن است"

در عرفان، مستی واقعی زمانی رخ می‌دهد که فرد از خود (نفس، خودپرستی و هویت فردی) بی‌خود شده و در ذات الهی غرق شود. این نوع مستی با رهایی از خودخواهی و تعلقات دنیوی همراه است، برخلاف مستی ظاهری که زوال‌پذیر است.
"مستی ما از می وحدت لقاست"
د ر اینجا، شاعر علت و غایت مستی خود را بیان می‌کند .«می وحدت» همان شراب وحدانیت و حقیقت مطلق است. «لقا» به معنای دیدار و وصال است. در عرفان اسلامی، غایت سلوک عرفانی رسیدن به دیدار (لقای) الهی است.

(۱۰)
 
نور علوی
سرچشمه‌ی فیض بی کران است علی
تابنده ترین فروغ جان است علی
هر دل که ز نور مرتضی روشن شد
در روز جزا، در امان است علی
سراینده
دکتر علی رجالی

شرح؛
سرچشمه‌ی فیض بی‌کران است علی

این مصرع بیانگر مقام والای حضرت علی (ع) به‌عنوان منبعی لایزال از فیض و برکت الهی است. واژه‌ی "سرچشمه" نماد آغاز و منشأ است، و "فیض بی‌کران" نشان‌دهنده‌ی گستردگی و بی‌پایانی الطاف و عنایات او است.
تابنده‌ترین فروغ جان است علی

این مصرع تأکیدی بر درخشندگی وجودی حضرت علی (ع) دارد. "تابنده‌ترین" یعنی درخشنده‌ترین و برجسته‌ترین، و "فروغ جان" به معنای نوری است که درون جان‌ها را روشن می‌کند.در عرفان اسلامی، نور، نماد حقیقت و هدایت است. حضرت علی (ع) چون آینه‌ای، نور الهی را بازتاب می‌دهد و قلوب طالبان حقیقت را روشن می‌کند.

هر دل که ز نور مرتضی روشن شد

این مصرع به اثرپذیری قلوب از نور ولایت اشاره دارد. "دل" در ادبیات عرفانی جایگاه معرفت و عشق است، و "نور مرتضی" همان نور حقیقت و هدایت است. هر دلی که از این نور بهره‌مند شود، به حقیقت راه می‌یابد. این روشنایی، همان بصیرت باطنی است که سالک را به مقام یقین می‌رساند.

در روز جزا، در امان است علی

این مصرع به مقام شفاعت حضرت علی (ع) در قیامت اشاره دارد. در روزی که همه نگران سرنوشت خود هستند، کسانی که پیرو نور ولایت او باشند، در امنیت خواهند بود. پیروی از حقیقت علوی، انسان را از سرگردانی در مسیر سلوک نجات می‌دهد و در قیامت نیز، این نور ولایت، او را از هول و هراس آن روز مصون می‌دارد.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان )
۱۴۰۴/۱۰/۲۶
alirejali.blog.ir
RejaliMathematicsChannel@

 

 

 

 

باسمه تعالی
یک رباعی(۵۲)
 
نور علوی
سرچشمه‌ی فیض بی کران است علی
تابنده ترین فروغ جان است علی
هر دل که ز نور مرتضی روشن شد
در روز جزا، در امان است علی
سراینده
دکتر علی رجالی

شرح؛
سرچشمه‌ی فیض بی‌کران است علی

این مصرع بیانگر مقام والای حضرت علی (ع) به‌عنوان منبعی لایزال از فیض و برکت الهی است. واژه‌ی "سرچشمه" نماد آغاز و منشأ است، و "فیض بی‌کران" نشان‌دهنده‌ی گستردگی و بی‌پایانی الطاف و عنایات او است.
تابنده‌ترین فروغ جان است علی

این مصرع تأکیدی بر درخشندگی وجودی حضرت علی (ع) دارد. "تابنده‌ترین" یعنی درخشنده‌ترین و برجسته‌ترین، و "فروغ جان" به معنای نوری است که درون جان‌ها را روشن می‌کند.در عرفان اسلامی، نور، نماد حقیقت و هدایت است. حضرت علی (ع) چون آینه‌ای، نور الهی را بازتاب می‌دهد و قلوب طالبان حقیقت را روشن می‌کند.

هر دل که ز نور مرتضی روشن شد

این مصرع به اثرپذیری قلوب از نور ولایت اشاره دارد. "دل" در ادبیات عرفانی جایگاه معرفت و عشق است، و "نور مرتضی" همان نور حقیقت و هدایت است. هر دلی که از این نور بهره‌مند شود، به حقیقت راه می‌یابد. این روشنایی، همان بصیرت باطنی است که سالک را به مقام یقین می‌رساند.

در روز جزا، در امان است علی

این مصرع به مقام شفاعت حضرت علی (ع) در قیامت اشاره دارد. در روزی که همه نگران سرنوشت خود هستند، کسانی که پیرو نور ولایت او باشند، در امنیت خواهند بود. پیروی از حقیقت علوی، انسان را از سرگردانی در مسیر سلوک نجات می‌دهد و در قیامت نیز، این نور ولایت، او را از هول و هراس آن روز مصون می‌دارد.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان )
۱۴۰۴/۱۰/۲۶
alirejali.blog.

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک رباعی(۵۱)

مستی
مستی ما، مستی از جام ولاست
مستی فرهاد بر شیرین کجاست؟
مستی ما بی خود از خود گشتن است
مستی ما از می وحدت لقاست
سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح:
"مستی ما، مستی از جام ولاست"

   «جام ولا» اشاره به عشق و دوستی الهی دارد. «ولا» در عرفان و معنویت اسلامی، مقام قرب به خداوند و دوستی با اوست. این مستی، مستی عرفانی است که از درک و شهود حقیقت الهی حاصل می‌شود و با مستی حاصل از شراب مادی تفاوت دارد.

"مستی فرهاد بر شیرین کجاست؟"

در این مصرع، شاعر مستی عرفانی خود را با مستی عاشقانه‌ی فرهاد مقایسه می‌کند و آن را در برابر عشق الهی کم‌ارزش‌تر می‌بیند. فرهاد، نماد عاشق زمینی است که مست عشق شیرین شد و جان خود را بر سر این عشق گذاشت، اما این عشق همچنان محدود به دنیای فانی است.

"مستی ما بی‌خود از خود گشتن است"

در عرفان، مستی واقعی زمانی رخ می‌دهد که فرد از خود (نفس، خودپرستی و هویت فردی) بی‌خود شده و در ذات الهی غرق شود. این نوع مستی با رهایی از خودخواهی و تعلقات دنیوی همراه است، برخلاف مستی ظاهری که زوال‌پذیر است.
"مستی ما از می وحدت لقاست"
د ر اینجا، شاعر علت و غایت مستی خود را بیان می‌کند .«می وحدت» همان شراب وحدانیت و حقیقت مطلق است. «لقا» به معنای دیدار و وصال است. در عرفان اسلامی، غایت سلوک عرفانی رسیدن به دیدار (لقای) الهی است.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان )
alirejali.blog.ir
۱۴۰۴/۱۰/۲۶
RejaliMathematicsChannel@

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک رباعی(۴۸)

نفس لوامه
نفس لوامه مرا ویران کرد
هر گنه در دل من عصیان کرد
آتشی بر دل و جانم افروخت
شعله ای بر دل و جان سوزان کرد

سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح:
نفس لوامه مرا ویران کرد

نفس لوامه، یکی از مراتب نفس در عرفان و اخلاق اسلامی است که پس از انجام گناه، فرد را سرزنش و ملامت می‌کند. این ملامت گاهی چنان شدید است که باعث ویرانی روحی و آشفتگی درونی می‌شود. شاعر در اینجا اشاره دارد که این سرزنش مداوم باعث آشفتگی، حسرت و پشیمانی شدید در او شده است.

هر گنه در دل من عصیان کرد

این مصرع نشان می‌دهد که گناهان نه فقط به صورت رفتاری بیرونی، بلکه در قلب و درون انسان نیز تأثیرگذارند. شاعر می‌گوید که هر گناهی که انجام داده، در درون او به صورت یک عصیان و سرکشی باقی مانده و قلبش را آلوده کرده است.

آتشی بر دل و جانم افروخت

اینجا شاعر تأثیر نفس لوامه و سرزنش درونی را به آتش تشبیه کرده است. این آتش همان حسرت، اندوه، و پشیمانی است که در دل و جان انسان شعله‌ور می‌شود و او را از درون می‌سوزاند.

شعله‌ای بر دل و جان سوزان کرد

این مصرع ادامه‌ی تصویرسازی آتش درونی است. این آتش که از حسرت و ندامت ناشی شده، دیگر فقط یک زبانه‌ی کوچک نیست، بلکه شعله‌ای شده که تمام وجود شاعر را سوزانده است.

تهیه و تنظیم دکتر
علی رجالی( دانشگاه اصفهان )
۱۴۰۴/۱۰/۲۶

alirejali.blog.ir
RejaliMathematicsChannel@

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک رباعی(۴۷)

نفس مطمئنه
آن کس که دلش عشق جانان دارد
همواره دلش  مهر  یزدان دارد
فارغ ز غم است و اضطراب واهی
نوری ز خدا و لطف سبحان دارد

سراینده
دکتر علی رجالی
 

نفس مطمئنه

آن کس که دلش عشق جانان دارد

این مصرع به شخصیتی اشاره دارد که دل و جانش با عشق الهی و معشوق حقیقی پیوند خورده است. «جانان» در این‌جا اشاره به خداوند یا معشوقی است که کمال مطلق و سرچشمه‌ی عشق است. چنین فردی تنها دل در گرو معشوق حقیقی دارد و هیچ چیز دیگر نمی‌تواند او را از این عشق فراگیر و جاودانه منحرف کند.

همواره دلش مهر یزدان دارد

در این مصرع، «یزدان» که یکی از اسامی خداوند است، به معنای «نیکوکار» یا «آفریننده‌ی نیکو» است. فردی که دلش همیشه پر از مهر یزدان است، یعنی همیشه از محبت و عشق الهی بهره‌مند است و این مهر الهی در قلبش جریان دارد. این مهر به او آرامش، هدایت و پاکی می‌دهد.

فارغ ز غم است و اضطراب واهی

این مصرع اشاره به حالت فردی دارد که از اضطراب‌های بی‌اساس و غم‌های دنیوی آزاد است. چنین شخصی در پی حقیقت است و هیچ‌گونه دل‌نگرانی بی‌معنی نمی‌تواند او را تحت تاثیر قرار دهد. او از دغدغه‌های فانی و گذرا بی‌نیاز است و در آرامش درونی است.

نوری ز خدا و لطف سبحان دارد

در این مصرع، اشاره به الهام و روشنایی معنوی است که از سوی خداوند به دل شخص می‌تابد. «نوری از خدا» به معنای هدایت و روشنایی است که فرد در پیوند با خداوند دریافت می‌کند. «لطف سبحان» به معنای لطف و رحمت بی‌پایان خداوند است که به چنین فردی درک و هدایت معنوی می‌دهد.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان )
۱۴۰۴/۱۰/۲۶
alirejali.blog.ir
RejaliMathematicsChannel@

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک رباعی(۴۵)

عقل قدسی
عقلی که زحق نشانه دارد، قدسی ست
در سینه‌ی خود خزانه دارد، قدسی ست
چون آینه ی عرش خدا می تابد
نوری که ز عشق خانه دارد، قدسی ست
سراینده
دکتر علی رجالی

شرح:
عقلی که ز حق نشانه دارد، قدسی‌ست

"حق" در اینجا به ذات باری‌تعالی اشاره دارد. عقل قدسی، عقلی است که نشانه‌های الهی را درک می‌کند و از حقایق مجرد و الهی بهره‌مند است. این عقل، برخلاف عقل استدلالیِ صرف، به معرفت شهودی و الهام الهی متصل است.

در سینه‌ی خود خزانه دارد، قدسی‌ست

عقل قدسی درون خود گنجینه‌ای از علم و حکمت دارد، اما نه از نوع علوم عادی، بلکه حکمت لدنی و معرفت باطنی که برخاسته از الهام و اشراق است.
در آموزه‌های عرفانی، قلب انسان محل تجلی انوار الهی است. برخی از اولیا و عارفان به جای تحصیل دانش از راه ظاهری، از درون خود و از الهام الهی، معرفت کسب می‌کنند.

چون آینه‌ی عرش خدا می‌تابد

عقل قدسی همانند آینه‌ای است که نور حقیقت الهی را دریافت و منعکس می‌کند. عرش الهی، مرتبه‌ای از تجلی خداوند است و این عقل، درخشش و تابندگی از آن عالم دارد. در عرفان، قلب عارف به آینه تشبیه می‌شود که حقایق را بدون تحریف منعکس می‌کند.

نوری که ز عشق خانه دارد، قدسی‌ست

نور عقل قدسی از عشق الهی نشأت می‌گیرد. این عقل صرفاً یک نیروی منطقی نیست، بلکه در بستر عشق به خداوند رشد می‌کند. این مصرع نشان می‌دهد که عقل قدسی از جنس نور است، اما نوری که سرچشمه‌ی آن، عشق الهی است.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان)
۱۴۰۴/۱۰/۲۶

alirejali.blog.ir
RejaliMathematicsChannel@

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک رباعی(۴۴)
وادی حیرانی
این حیرت بی کران و طغیان، تا کی؟
سر گشتگی از وصال جانان، تا کی؟
چون شمع شدم، ولی نمی‌سوزم من
این گریه‌ی خامش از نهان، تا کی؟

 سراینده
دکتر علی رجالی

شرح:
     این حیرت بی‌کران و طغیان، تا کی؟

        حیرت در عرفان یکی از مراحل متعالی سلوک است. فردی که به وادی حیرانی می‌رسد، متوجه می‌شود که تمام آنچه تاکنون از هستی، معرفت و خدا می‌دانسته، تنها سایه‌ای از حقیقت است.

      سرگشتگی از وصال جانان، تا کی؟
     "سرگشته" در ادبیات عرفانی نشان‌دهنده‌ی فردی است که در جستجوی حقیقت، سرگردان و حیران است. این سرگشتگی نه از ناآگاهی، بلکه از شدت اشتیاق به لقای حق ناشی می‌شود.

       چون شمع شدم، ولی نمی‌سوزم من

       شمع در عرفان نماد فنا، عشق و خود گذشتگی است. یک عاشق الهی مانند شمع باید در آتش عشق بسوزد تا نور معرفت را بتاباند. اما اینجا شاعر از ناتوانی در سوختن و فانی شدن شکایت دارد."ولی نمی‌سوزم" نشان‌دهنده‌ی توقّف در سلوک است؛ یعنی شاعر هنوز به مرحله‌ی فنا نرسیده و میان عقل و عشق مردّد مانده است.

    این گریه‌ی خامش از نهان، تا کی؟

       گریه در عرفان نشانه‌ی سوز درون، شوق به وصال و تطهیر قلب است. "خامش" بودن آن یعنی این اشک‌ها نه آشکارا، بلکه در سکوت و پنهانی جاری است."از نهان" نشان می‌دهد که این گریه از عمق جان و باطن روح سرچشمه می‌گیرد، نه از اندوهی سطحی. پرسش "تا کی؟" نشان می‌دهد که سالک همچنان در جستجوی وصال است و از طولانی شدن این مرحله گله‌مند است.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان )
۱۴۰۴/۱۰/۲۵
alirejali.blog.ir
RejaliMathematicsChannel@

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک رباعی(۴۳)

وادی حسن
در وادی حسن، یک نظر کافی نیست
دیوانه شدن زین سفر کافی نیست
هر کس که نظر بر رخ جانان انداخت
دریافته است، یک گذر کافی  نیست
سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح
"در وادی حسن، یک نظر کافی نیست"

"وادی حسن" به معنای سرزمین یا مرحله‌ای از سلوک عرفانی است که در آن جمال الهی یا حقیقتی متعالی نمایان می‌شود. این مصرع می‌گوید که برای درک این حسن، یک نگاه سطحی کافی نیست؛ زیرا این حسن، حقیقتی ژرف و نامحدود است.

"دیوانه شدن زین سفر کافی نیست"

"زین سفر" اشاره به سیر و سلوک عرفانی دارد. شاعر می‌گوید که حتی اگر کسی در این راه دچار حیرت و شوریدگی شود، این کافی نیست؛ زیرا دیوانگی و شیدایی مرحله‌ی اول سلوک است، نه نهایت آن.

"هر کس که نظر بر رخ جانان انداخت"

"رخ جانان" استعاره از جمال حقیقت یا ذات الهی است. هر کس که حتی یک لحظه موفق شود حقیقت را بی‌پرده ببیند، درمی‌یابد که این تجربه فراتر از یک نگاه گذراست و نیازمند تداوم است.

"دریافته است، یک گذر کافی نیست"

اینجا نتیجه‌گیری شعر است: هر که این حقیقت را لمس کند، می‌فهمد که یک بار دیدن، یک گذر، یا یک لحظه توقف در این مسیر کافی نیست. این راه، مسیری دائمی است که هرچه بیشتر در آن پیش روی، عطش تو برای درک بیشتر افزون می‌شود.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی (دانشگاه اصفهان )
۱۴۰۳/۱۰/۲۵
alirejali.blog.ir
RejaliMathematicsChannel@ 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه‌تعالی
تجربیات و خاطرات  دکتر علی رجالی(۲)
در کانال" تاریخ ریاضیات،  فلسفه و هنر "خاطرات و تجاربی از اینجانب(قسمت دوم ) آمده است.
مقدمه
فهرست مطالب
۱.دوران دانشجوئی
۲.وظیفه والدین در قبال فرزندان
۳.پیشگیری از جرم
۴.امر  به معروف  چیست؟
۵.دوران کودکی و جوانی
۶.مراسم عزاداری
۷.زندگی نامه
۸.خاطراتی از پدر
۹.دوران هیات علمی
۱۰.تحصیلات تکمیلی
۱۱.چاپ مقاله
۱۲.دوران دانشجویی دکتری
۱۳.مسافرت به ترکیه
۱۴.سفر به عربستان
۱۵.سفر به کاناداَ
فصل دوم

(۱)
دوران دانشجویی

   پس از اخذ دیپلم ریاضی از دبیرستان ادب اصفهان که یکی از مدارس به نام زمان خود بود.در دوره دبیرستان ،علاقه ویژه ای به ریاضی داشتم و بعد از تعطیلی مدرسه به کتابحانه عمومی چهارباغ می رفتم.تا دیر وقت کتابهای ریاضی متفرقه مطالعه و تمرین حل می کردم.میانگین نمرات دروس ریاضی من در دبیرستان بالا ود  اما علاقه ای چندان به دروس غیر ریاضی نداشتم.

     در دانشگاه اصفهان ، جزو شاگردان درس خوان بودم.در بعضی از ترم ها رتبه اول را در میانگین نمرات داشتم.در پایان دوره ، رتبه اول کارشناسی در سال۱۳۵۷ را به پایان رساندم و در گروه ریاضی به عنوان کمک مربی استخدام شدم و طرح سربازی را در گروه گذراندم.

      به موازات فعالیت های علمی، در کارهای فرهنگی و سیاسی نیز شرکت می نمودم.همین امر باعث شد که فراغت از تحصیل من به خاطر اعتصابات و عدم شرکت در کلاس ،یک ترم دیرتر اتفاق بیفتد.ظهر ها در نماز جماعت مسجد دانشگاه حضور پیدا می کردم.در تظاهرات خیابانی و دانشگاه شرکت داشتم.

      رسم بر این بود که دانشگاه اصفهان فارغ التحصیلان رتبه اول را استخدام و بورسیه می کرد.قرار بود من هم به دانشگاه UCLA امریکا ادامه تحصیل دهم.اخذ ویزا همزمان با تسخیر سفارت امریکا و پیروزی انقلاب اسلامی شد.لذا امکان ادامه تحصیل مقدور نگشت.

      در آزمون های  دانشگاه های اهواز،شیراز و صنعتی شریف تهران برای احذ کارشناسی ارشد شرکت نمودم.در هر سه قبول شدم.پس از یک ترم که در دانشگاه شریف گذراندم، دانشگاه ها به خاطر انقلاب فرهنگی تعطیل شد.

      در نهایت از وزارت علوم بورسیه شدم و کارشناسی  ارشد و دکتری خود را در دانشگاه شفیلد انگلستان اخذ نمودم.در هر دو مقطع دانشجوی ممتاز بودم.پس از اخذ دکتری، جایزه فلت انگلستان ،به خاطر بهترین پایان نامه سال ، به ما داده شد.

(۲)
وظیفه والدین در قبال فرزندان

     در اسلام، فرزند در قبال والدین و متقابل، وظایفی دارد.نام نیکو، تحصیل علم و مقدمات ازدواج از وظایف اصلی والدین به فرزندان است.البته وظایفی هم فرزند به والدین دارد و هرگز فرزند نمی تواند زحمات والدین را جبران کند.
      بزرگ ترین خیانت به فرزندان، منهدم کردن توانایای خدا دادی به کودک است.گاهی والدین با توجیه این که هنوز زود است و یا کودک قادر به انجام  این کار نیست و بزرگ می شود یاد می گیرد، با لوس کردن و تنبل بار آوردن فرزند به خود صدمه و به آینده فرزند لطمه وارد می کنیم .تا رسیدن به سن بلوغ ،که از نظر جسمی رشد طبیعی خود را طی می کند.ما باید به او کمک کنیم تا به تدریج روح و روان وعقل او نیز رشد کند. زندگی کردن مستقل و روی پای خود ایستادن در حوادث و مشکلات گوناگون که هر روز ایجاد می شود، تجربه کافی پیدا کند.
       به نظرم سفر و تقسیم کار در سفر و آشنا شدن با حقایق جامعه در شکوفایی و رشد فرزندان  بسیار تاثیر گذار است.متاسفانه نسل امروز با شبکه های مجازی وقت خود را به تنهایی می گذرانند.خلقت انسان اجتماعی بودن افراد است.بسیاری از مشکلات با تجربه و درگیر شدن با مشکلات و تدبیر
قابل حل است.رزق و روزی هر انسانی در توانایی فرد است.بهترین خدمت به فرزند، شناسایی توانایی فرزندان و رشد آنها با یادگیری و عمل به آنهاست.

(۳)
پیشگیری

      وقتی صحبت از بریدن دست دزدان مطرح می شود، اولین چیزی که به ذهن خطور می کند ،بریدن انگشتان و دست یک انسان است  که آن هم شرایط خاص خود را دارد و به این سادگی قابل اجرا نیست.و هدف اصلی از این اقدام پیشگیری از دزدی و درس عبرت برای دیگران می باشد که آرامش جامعه و مردم را خدشه دار می کند .
     انسان ها باید  نیاز های خود را از راه های صحیح و با تلاش و کوشش و توکل به خدای روزی رسان، با بکار بردن استعداد های خود  که خداوند به انسان به طور  رایگان قرار داده بدست آورد. با بهره گیری از آنها زندگی خود و خانواده را می توان تامین کرد.
       به نظر من، قطع دستان انسان ها، بعضا ضعیف، سمبلی است برای بریدن دستان اقتصادی و نفوذی که با تغییر چهره و تظاهر به دینداری، با آبرو و دین مردم چندین سال است بازی می کنند.هر چند گاهی سخن از اختلاس چندین هزار میلیاردی در جامعه می شویم.نسل های امروز و دیروز ابتدا به اعمال ما که نتیجه افکار ماست، توجه می کنند.چه خوب است مسئولین اجرایی و قضایی شفاف سازی برای مردم کنند و ابعاد آنها روشن شود.متاسفانه ما در پیش گیری در انواع جرم  ها، کوتاهی می کنیم.زمانی اقدام می کنیم که دیگر دیر است و خسارات های هنگفتی به اعتقادات و نظام اسلامی وا د شده است.

(۴)
امر به معروف چیست
     ما بعضا می گردیم و سعی می کنیم فردی هم فکر  و سالم را در مسئولیتی بگماریم.اما به خاطر عدم نظارت و خلع قانونی و غالب شدن هوای نفس و یا مکرو حیله های دشمنان داخلی و خارجی، دچار فریب و خدای ناکرده تهمت قرار می گیریم.لذا ضرورت دارد ، قوانینی و آئین نامه های  تصویب گردد  که از انجام بسیاری از مفاسد چه سهوا یا چه عمدا پیشگیری شود.امروزه با بکار بردن سیبتم های یک پارچه مجازی و تشکیل دولت الکترونیک، و گشت ارشاد مدیران ، ضمن تسهیل امور مردم و دولت، مانع ایجاد خسارات های مادی و معنوی به افراد و جامعه می شویم. شفاف سازی و نظارت عمومی  ،  خود نوعی امر به معروف و نهی از منکر اجتماعی ایجاد می کند.این امر به معروف و نهی از منکر لسانی   همانند بریدن دست دزدان  نمونه کوچک و سمبلیک ، بر امر به معر وف و نهی از منکر است.. امام حسین ( ع) برای مبارزه با ظلم و فساد و انحراف جامعه از منش پیمبر گرامی ،جان خود و اهل بیتش را فدای اسلام عزیز نمود.
 
     اعتلای فرهنگ، سلامت محیط اخلاقی، سلامت محیط خانوادگی، تکثیر نسل و تربیت نسل جوان آماده‌ی برای اعتلای کشور، رونق دادن به اقتصاد و تولید، همگانی کردن اخلاق اسلامی، گسترش علم و فنّاوری، استقرار عدالت قضائی و عدالت اقتصادی، مجاهدت برای اقتدار ملّت ایران و ورای آن و فراتر از آن، اقتدار امّت اسلامی و تلاش و مجاهدت برای وحدت اسلامی؛ مهم‌ترین معروفها اینها است و همه موظّفند در راه این معروفها تلاش کنند؛ امر کنند.
      مراقب باشیم که اسلام بالاخص مذهب تشیع، به راحتی در اختیار جوامع گوناگون،بالاخص ایران قرا نگرفته است.در حفظ آن گوشا باشیم. اشکالات و موانع و پبشنهادات را برای بهبود امور به مسئولین و یکدیگر به نحو شایسته منعکس کنیم.دوست ما کسی است که اشکالات و عیوب و نواقص ما را قبل از اینکه دچار صدمه بزرگتر شویم یاد آور شود .این یعنی اجرای امر به معروف و نهی از منکر. که آن هم در اجرا ضوابط خاص خود را دارد.نکند با اجرای غلط این فریضه ، به جای اصلاح ابرو ،چشم فرد را کور  کنیم.

(۵)
دوران کودکی و جوانی

       آنطور که مادر م می گفت، از همان کودکی علاقه به درس و نماز داشتم .مادرم سعی خود را کرد تا در بهترین دبستان و دبیرستان ادامه تحصیل دهم. دبیرستان ادب تا منزل فاصله داشت و اولویت با ثبت نام اهالی نزدیک به دبیرستان بود.با اصرار مادر و تلاش او مرا توانست ثبت نام کند، روحش شاد.
       در جوانی ، در تابستان به کار مشغول بودم و حرفه های گوناگونی فرا گرفتم. گاهی در مغازه قنادی پدر می رفتم .مدتی حرفه خراطی، سنگ تراشی و کفاشی و انواع کسب و کار را در تابستان آموختم.به یاد دارم در حرفه خراطی، کف دستهای  من به خاطر گرفتن چوب در حال حرکت و خراطی نازک شده بود.اما به کار خود ادامه می دادم.
       همیشه درس خواندنم همراه با کار و تلاش بود.در دوران کارشناسی با تدریس خصوصی به دانشجویان و دانش‌آموزان کسب درآمد می کردم.
      در دوران انقلاب فرهنگی، من کمک مربی دانشگاه اصفهان بودم.نسبت به ترجمه یک کتاب منطق مقدماتی اقدام نمودم.در جهاد دانشگاهی
فعالیت داشتم.در دبیرستاب دانشگاه به عنوان کار موظف تدریس ریاضی می کردم.
        جلساتی را بطور مشترک با دبیران ریاضی دبیرستان ها، برای رفع اشکال در اصفهان و شهرکرد داشتم.نتیجه پرسش و پاسخ ها منجر به کتاب مجموعه ای از مسائل ریاضی دوره دبیرستان گردید.
         با اخذ گواهی نامه رانندگی و خرید یک ماشین توسط پدر ، در بعضی از امور خانواده کمک می کردم.بالاخص در تهیه وسایل مورد نیاز برای خرید وسایل ساخت و ساز  منزل مسکونی باتفاق مادر همکاری می کردم.

(۶)
مراسم عزاداری

        در ایام ده اول محرم به در دشت می رفتیم.دستجات زیادی با سینه زنی  و حمل پرچم سیاه و زدن طبل و دهل عزاداری می کردند آنها  از با بلدشت تا میدان امام علی در حرکت بودند و عده ای با خانواده نظاره گر  و سیاه پوش  ایستاده بودند.
       بعد از انقلاب دسته جات و هئیت های گوناگون،علاوه بر راهپیمایی در خیابان ها و عزاداری،سوار اتوبوس می شدند و در جلسات گوناگون حضور پیدا می کردند.مرشد هیئت چند دقیقه ای مداحی می کرد و دسته هیئت سینه زنی و زنجیر زنی با نظم خاص انجام می دادند.بعضی از مجالس، بالاخص حسینیه ها ،اختصاص به عزاداری امام حسین با سینه زنی تنها بود.و بعضی از مجالس ،سخنران هایی از شهر های دیگر دعوت می شد.
     حجه الاسلام انصاری از قم ، در مسجد سید اصفهان ، سالی یک مرتبه در قبل از انقلاب حضور داشت.بنده هم شرکت می کردم.جمعیت زیادی نیز مشتاق دعای کمیل ایشان بودند.
         در ابتدای پیروزی انقلاب ، مجالس عزاداری ، رونق قبل انقلاب که همراه با انگیزه  بیشتری بود را نداشت.اما دیری نگذشت که مجدد رونق گرفت.حتی در پایان روضه ها، مردم برای شام دعوت می شدند و پذیرایی می شدند تا خانواده ها بدون نگرانی از پخت و پز در خانه در روضه ها شرکت کنند.البته مراسم عزاداری محدودی بود که صبح ها بر گزار می شد.
     من به اتفاق خانواده در ایام محرم، در مجالس گوناگون عزادارای شرکت می کردم.همچنین در طول سال در سخنرانی های عرفانی آیت الله ناصری و درس های اخلاق آیت الله مظاهری شرکت می کردم و یادداشت برداری می نمودم.

 (۷)
زندگی نامه

    هدف از تبیین و نوشتن سوابق خویش در زمینه های گوناگون، علاوه بر آشنایی مخاطبین با سوابق اینجانب ،نوعی راهکار عملی برای مسائل گوناگون فرهنگی و علمی را پیشنهاد می دهد.خواننده با آشنایی با آنها در انتخاب راه خود و تصمیم در زندگی با شناخت بهتری با مسائل اجتماعی  و علمی و فرهنگی بر خورد می کند.چنانچه حتی برای یک نفر این مطالب مفید باشد، یک قدم در ادای زکات علم که نشر آن است برداشته ام توفیق حاصل شده است و  توشه ای برای آخرت می باشد.
        متاسفانه افراد توانا و دانشمندان و علمای زیادی داریم که با مرگ خود، میراث عظیم علمی خود را نیز دفن می کنند.در صورتی که اگر قسمتی از وقت خود را به نشر و تدوین اختصاص می دادند.
افراد زیادی در نسل های آتی  بهره مند می شدند .امروز ه مجلات علمی تا حدی چنین رسالتی را بعهده دارند.همچنین چاپ کتاب در رابطه با مطالب گوناگون از پیشکسوتلن بسیار مفید است.در علوم انسانی، وزارت علوم ،مرکزی را جهت تدوین و نشر کتب علوم انسانی دایر نمو‌د.که تا کنون بیش از هزار جلد کتاب در زمینه های گوناگون تالیف شده است. همچنین دانشکاه پیام نور اقدام به چاپ کتاب در علوم مختلف برای مقاطع کارشناسی انجام داده است.لازم است در مقاطع تحصیلات تکمیلی،نهادی متولی چاپ کتب علمی باشد و از صاحب نظران بخواهد در سطح داخلی و خارجی همانند انتشارات اسپرینگر ،نسبت به تالیف کتاب های علمی همت گمارتد.
       در دوران بازنشستگی توفیق حاصل شد که چهار جلد کتاب شعر در زمینه های ،غزل،رباعی،مثنوی و قصیده در زمینه های فرهنگی به چاپ رسانم.حال مشغول تدوین و چاپ کتب ریاضی به زبان انگلیسی با همکاری اساتید دیگر هستم. امید است بتوان تجربیات علمی خود را تدوین و به جامعه علمی ارائه نمود، ان شا الله.

(۸)
خاطره هایی از پدر

   مروری کوتاه از زندگی در دوران حیات پدر را بیان می کنم. خاطره هایی ذهن مرا به خود مشغول کرد.در زیر به تعدادی از آنها می پردازم.
۱.پدرم ورزشکار بود و علاقه خاصی به ورزش های باستانی و سنتی داشت.دمبل های او در منزل،یاد آور آن دلاوری هاست.همچنین سیاست مدار بود،
.در مبارزات مشروطه فعالیت داشت.اما در منزل کمتر کارهای بیرون و فعالیت های خود را ذکر می کرد.
۲. پدرم در تغذیه و سلامت خویش مراقبت و دقت داشت.صبح های جمعه به اتفاق ایشان حلیم شیر می گرفتبم.بعضی روزها، در دروازه دولت اصفهان، چلو کباب می خوردیم.چای مخصوص عطری و معمولی خارجی را مخلوط  و استفاده می کرد.مغزه جات و آجیل به طور مرتب برای فرزندان استفاده می کرد.
۳.پدر دارای نه فرزند بود.در هنگام خواب همگی در کنار هم می خوابیدیم.پدر و مادر هم بطور جدا در کنار بچه ها می خوابیدند. پدر و مادر و بچه ها اطاق جدا نداشتند.تنها بعد از ازدواج صاحب یک اطاق مجزا شدیم.رعایت مسائل اخلاقی را مراعات و از شوخی های بی جا پرهیز می کردند.
۴.پدرم چندین شغل گوناگون را تجربه کرد.در جوانی در کارخانه ریسندگی شهرضا کار می کرد.بعد از مدتی یک مغازه خوارو بار فروشی در کارخانه دایر نمود.بعد از بیرون آمدن از کارخانه، مغازه قنادی و قند ریزی داشت.بعد از بیماری تغییر شغل داد و مغازه خواروبار دایر نمود.در پایان عمر صاحب یک مغازه قهوه خانه بود و بچه ها در آنجا فعالیت داشتند و امر معاش می شد.من هم،در اوقات بیکاری کمک می کردم.
۵.پدر اهل سفر نیز بود.در جوانی مدتی در سمیرم با عموی خود کار می کرد.سالی یک مرتبه بطور دسته جمعی در تابستان برای زیارت امام رضا به مشهد مقدس برای زیارت امام رضا می رفتیم.

(۹)
دوران هیات علمی

      در این یادداشت به اختصار دوران هیات علمی خود را بیان می کنم.پس از اخذ دکتری از دانشگاه شفیلد دانشگاه اصغهان ، در گروه ریاضی دانشگاه اصفهان مشغول تدریس شدم.اولین درسی که ارائه نمودم آنالیز یک بود. به خاطر دارم ،دانشجویان اعتراض به لهجه اصفهانی و سرعت در تدریس من داشتند.با تمرین و تصمیم، هر دو مورد اصلاح شد.
      یک سال بعد مسئولیت معاونت آموزشی دانشگاه اصفهان را عهده دار شدم.به خاطر عدم وقفه در امور پژوهشی به فرصت مطالعاتی به دانشگاه آلبرتا نزد پروفسور لائو رفتم.پس از برگشت در گروه ریاضی دانشگاه اصفهان مشغول تدریس شدم و به مرتبه دانشیاری ارتقا پیدا نمودم.دو سالی هم معاون آموزشی و پژوهشی دانشگاه شهر کرد را عهده دار بودم.در هر کار اجرایی، کارهای علمی را به موازات انجام می دادم تا وقفه ای حاصل نگردد..سپس مسئولیت پیام نور اصفهان را قبول کردم.پس از دو سال برای فرصت مطالعاتی عازم استرالیا نزد پروفسور ویلیس رفتم.پس از برگشت، به روی فعالیت های پژوهشی متمرکز شدم و به مرتبه استادی نائل شدم.یک سالی هم معاونت پژوهشی دانشگاه اصفهان را عهده دار بودم.از ذکر جزئیات فعالیت های آموزشی و پژوهشی و اجرایی خود داری نموده و همگی در زندگی نامه من آمده است.تمام دروس آنالیر در مقطع کارشناسی،کارشناسی ارشد و دکتری را تدریس نموده ام.چندین کتاب تالیف و ترجمه و گرد آوری کرده ام.برای هر درس ،جزوات درسی گوناگونی تهیه کرده ام که در کتابخانه تخصصی آنالیز هارمونیک مجرد در تلگرام وصفحه شخصی در سایت  ریسرچ گیت موجود می باشند.  تمام فعالیت های فرهنگی و آموزشی و پژوهشی در دو وبلاگ شخصی و سایت ریسرچ گیت  قرار داده شده است و قابل دسترسی برای عموم می باشد.

(۱۰)
تحصیلات تکمیلی

     در قبل از انقلاب اسلامی ایران، کشور از نظر تحصیلات تکمیلی نسبت به سایر کشورها رشد چشمگیر و قابل توجهی نداشت.پس از انقلاب تعدادی از اساتید کشور را ترک نمودند.برای جبران و جایگزین نمودن، تعداد زیادی از فارغ التحصیلان کارشناسی ارشد بورسیه به خارج از کشور شدند.با بازگشت آنان مقاطع تحصیلات تکمیلی شکل گرفت.به یاد دارم بعد از اخذ دکتری و بازگشت به ایران، به سمت معاونت آموزشی دانشگاه اصفهان منصوب شدم.اولین دانشجوی دکتری ریاضی را در زمان مسئولیت گرفتم و حدود صد نفر را بورسیه نمودم. و مقدمات دایر نمودن تحصیلات تکمیلی را فراهم کرده که با بازگشت بورسیه ها مقاطع تحصیلات تکمیلی دایر و فعالیت های آموزشی و پژوهشی و خود باوری در بین همکاران دو چندان گردید.الان در شرایطی هستیم که در اکثر رشته ها نیاز به استاد تامین شده است .
       متاسفانه افت تحصیلی در مقاطع گوناگون آموزشی از دبستان تا دانشگاه را شاهد هستیم.البته دلایل مختلف در افت آموزشی و پژوهشی وجود دارد. یکی از آنها بی انگیزه بودن دانش آموزان  و دانشجویان می باشد که پس از فراغت التحصیل ، امکان بکار گیری آنها در تخصص خود کم شده است.بعضا به خاطر تامین هزینه زندگی  مجبورند در دوران تحصیل به کار مشغول گردند و فرصت کافی برای پژدهش جدی ندارند.پایان نامه ها مقاله محور شده و دانشجو به جای کار روی یک پروژه جدی به دنبال پذیرش مقاله از خارج از کشور است.
      پیشنهاد می گردد به اساتید اعتماد و کار ها پژوهش محور باشد و کمک هزینه تحصیلی مناسب
به دانشجویان تحصیلات تکمیلی داده شود و در حد نیاز سرمایه گذاری در مقاطع تحصیلات تکمیلی گردد.با تشکیل گروه های خدمات علمی در داخل و خارج از کشور، امکان استفاده از فارغ التحصیلان  و بکار گیری آنان در تخصص خود  می تواند از بی انگیزه بودن آنان جلوگیری کند.

(۱۱)
چاپ مقاله

       پیشنهاد می گردد، دوره دکتری پژوهش مجور باشد ودوره آموزشی به حد اقل  قناعت شود و پایان نامه بجای مقاله ملاک فراغت از تحصیل گردد.
      من برای دفاع دکتری خود، حتی نیاز به یک مقاله پژوهشی نبود.د.در دوران دکتری، ما یک مقاله در مجله لندن چاپ نمودیم.به خاطر دارم، داور قضیه اصلی مقاله مرا که چندین صفحه بود برای ارائه در جلسه تقاضا نمود..سپس موافقت خود را برای اخذ دکتری اعلام نمود.حدود یک ربع جلسه دفاعیه ما بطول انجامید.البته جلسات داوری دیگری هم بود که دفاعیات چندین ساعت طول می کشید و یا پایان نامه رد می شد. تا کنون هشت مقاله از پایان نامه دکتری اینجانب استخراج و چاپ شده است.اینجانب به عنوان پژوهشگر جوان توسط انجمن ریاضی جهان انتخاب شدم و جایزه فلت انگلستان که به بهترین پایان نامه اختصاص داده می شد از طرف دانشگاه شفیلد به من اهدا شد.
        من درهر شبانه روز حدود پنج سال مداوم، بیش از دوازده ساعت در دانشگاه مشغول تحقیق بودم.از صبح که دانشگاه می رفتم، تا حدود دو در دانشگاه بودم.پس از استراحت و خواب جزیی،دو مرتبه به دانشگاه می رفتم و تا دیر وقت دانشگاه بودم.البته یک روز باتفاق خانواده برای خرید هفته اختصاص داده بودم و سه بار برای دیدن اقوام و والدین، حدود یک ماه به ایران سفر کردم.

(۱۲)
دوران دانشجویی دکتری

    اینکه هر  هیات علمی، حتی با  مرتبه استاد تمامی باید حتما در مقطع دکتری دانشجوی دکتری تربیت کند ، چندان منطقی نیست.ممکن است استاد  مدتی از پژوهش دور بوده و یا آمادگی تحقبق به خاطر پاره ای از مشغلات و مشکلات شخصی قادر به راهنمایی و هدایت دانشجو نباشد. حتی در خارج از کشور همه اساتید، دانشجوی دکتری ندارند.
       بعضی از  اساتید به خاطر ناتوانی دانشجو در تحقیق و سوابق علمی دانشجو، مایل به پذیرش دانشجوی دکتری نیسنند. به نظر من استاد و دانشجو هر دو باید آمادگی و توانایی لازم را برای تربیت دانشجوی دکتری داشته باشند.بعد از آن داشتن وقت کافی برای راهنمایی  استاد و تحقیق دانشجو لازم است.
     حدود پنج سال مداوم نیاز است تا یک پایان نامه دکتری قوی به انتها رسد.متاسفانه شاهدیم که به خاطر  بعضی مشکلات،  کار جدی و مداوم روی یک  پایان نامه انجام نمی شود و دانشجو در پایان دوره دچار اضطراب برای چاپ مقاله و فراغت از تحصیل می شود.خانواده او انتظار فراغت از تحصیل  همسر خود را دارند.بعضا با سخت گیری های اداری و اتمام سنوات و اخراج، اضطراب دانشجو دو چندان می گردد.

(۱۳)
مسافرت به ترکیه
  سه بار فرصت شد که به ترکیه سفر کنم.بار اول برای اخذ ویزای انگلستان، برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری بود.بار دوم در دوران بازنشستگی  بود.حدود یک هفته در استانبول در هتلی به اتفاق خانواده اقامت داشتیم.در این مدت به جاهای دیدنی استانبول رفتیم. در مرتبه سوم، حدود دو ماه در تابستان در یک واحد آپارتمانی سکونت داشتیم.در یادداشت های موجود در وبلاگ، شرح کاملی از تجارب خود را در اقامت دو ماهه به تحریر در آورده ام.در مقایسه سفر اول و سفر سوم، که بیش از سی سال می گذشت، در کشور ترکیه تحولات زیادی انجام شده است.به خاطر دارم ،در سفر اول، وضع امنیتی و اقتصادی  مردم مطلوب نبود.امروز شاهد سرمایه گذاری بسیاری از کشورها در ترکیه هستیم.هنوز محلاتی در ترکیه وجود دارد، که امنیت کامل در آنجاها وجود ندارد.در استانبول، خانواده های ایرانی بسیاری اقامت داشتند.متاسفانه شاهد بودیم که با روش های گوناگون، ایرانیانی که تازه به ترکیه سفر می کردند، دچار سرقت دارائی های خود توسط هموطنان خود در ترکیه می شدند و تصویر نامطلوبی از ایرانیان در ترکیه شاهد بودیم.

(۱۴)
سفر به عربستان
  تا کنون سه مرتبه توفیق حاصل  شد که عازم مکه مکرمه شوم.یک بار برای انجام حج واجب تمتع و دو بار دیگر، برای انجام حج غیر  واجب بود.که هر دو در ایام ماه مبارک رمضان بود.در هر سفر، ابتدا وارد مدینه شدیم و پس از اقامت چند روزه با اتوبوس عازم مکه  شدیم. لازم به ذکر است، در هر دو نوبت حج غیر واجب از سهمیه هیات علمی که به دانشگاه های اصفهان  و شهر کرد اختصاص داشت، بهره مند شد.به خاطر دارم که به خاطر خستگی در انجام امور آموزشی و اجرائی، از خدای متعال خواهان زیارت خانه خدا شدم تا بتوانم   چند روزی را به دعا و نیایش و عبادت بپردازم.من معمولا در ماه مبارک رمضان به اتفاق خانواده به مدت یک ماه در مشهد اقامت دارم. در طول سال هم، بعضا توفیق شده که سفرهای زیارتی به عراق و مشهد، غیر از ماه مبارک رمضان داشته باشم.در آخرین سفرم به عراق، مادر خود را با ویلچر، بردم.همچنین برای انجام حج واجب .روحش شاد.

(۱۵)
سفر به کانادا

      برای اخذ وبزای کانادا مسیر طولانی باید طی شود،ابتدا پزشک معتمد کانادا چک و تائید  کند  سپس بعد از مدتی جواب از کانادا آید.خلاصه اینکه در صورت تائید مالی و سلامتی حدود نه ماه طول کشید تا ویزا با دعوت نامه معتبر مقدور گردد.
      برای سفر به شهر آلبرتا، چندین پرواز گوناگون انجام شد.ابتدا از اصفهان به تهران،بعد از تهران به لندن، سپس لندن به اوتاوا و در نهایت از اوتاوا با مسیر طولانی هوایی داخلی به آلبرتا رفتیم .ما بیش از یک شبانه روز در پرواز  و تعویض فرودگاه ها بودیم.
     زمانی که به آلبرتا رسیدیم ،روز بود و با توجه به اختلاف ساعت ، شب ایران بو‌د .پروفسور لائو که برای دیدن ما آمده بود، خواب آلودگی بر ما چیره شده بود.در مجتمع خوابگاهی دانشگاه آلبرتا، منزل یک نفر از دانشجویان دکتری که به ایران سفر کرده بود مستقر شدیم.سپس با همکاری سایر بورسیه ها منزلی را در آن مجتمع اجاره کردیم.هوا در زمستان کانادا چندین درجه زیر صفر است و گرمایش منازل از کف ساختمان ها می باشد.در داخل مجتمع ها و منازل و مراکز عمومی تهویه مناسب وجود دارد و مسقف هستند.وسایل نقلیه راس ساعت حرکت می کنند که افراد در هوای آزاد دچار یخ زدگی نشوند.
      من در دوران دانشجویی در حد توان در اسکان و راهنمایی دانشجویان ایرانی که به شفیلد می آمدند کمک می کردم.در دو سفر فرصت مطالعاتی به استرالیا و کانادا و حتی سفر تفریحی به ترکیه، افراد صادقی را دیدم که با جان و دل در  اسکان و راهنمایی ما کوتاهی نکردند.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی (دانشگاه اصفهان)
۱۴۰۴/۱۰/۲۴
RejaliMathematicsChannel@
 

  • علی رجالی