اشعار فرهنگی
بخش اول
مصرع های کوتاه
...
۱۱۵۱.قضاوت
آنچه بینی، می شود گفت ، واقعیت
آنچه باشد ، می توان گفتا ، حقیقت
آنچه بینی ، آنچه باشد ، کی برابر
عدل و انصاف است معیار قضاوت
۱۱۵۳.شهیدان
ما حامی راه شهدا می باشیم
ما شیعه ی آل مرتضی می باشیم
خون شهدا ، ناجی ما در دو جهان
دنباله روی راه ولا می باشیم
....
۱۱۵۹.معیار
معیار رفاقت ، به محبت به وفاست
معیار لیاقت ، ادب و عقل و صفاست
این شاخصه ها باعث بیداری هست
مردی و شهامت ، به جوانمردی ماست
۱۱۸۹.خواب
خوابیده شود بیدار با ذکر حقیقت ها
پندت نشود ضایع با نقل حکایت ها
خوابیده نما هرگز ، بیدار نمی گردد
سعی تو شود واهی ، با ذکر نصیحت ها
۱۱۷۶.غم دل
غم دل با که بگویم ، که کند ارشادم
غم دل جز به خدا ، کس نبرد از یادم
غم دل چیست ، که آزرده کند احوالت
غم دل دوری یار است، کند نا شادم
۱۱۷۷.غم مردم
گر بکاهی غم مردم ، نبری رنج و عذاب
گاه در عالم خاکی و گهی وقت حساب
غم مردم ، غم خود دان ، به علاجش پرداز
گر بخواهی اثری بهر خود و بهر ثواب
۱۱۸۱.ندانستن
به بیراه کجا رفتم ، ندانستم ، ندانستم
نسنجیده سخن گفتم ، ندانستم، ندانستم
به فکر این و آن هر گز ، نمی بودم ، نمی بودم
تهی از خلق و خو هستم ، ندانستم ، ندانستم
۱۰۸۱.مردانگی
گر فهم کنی و خود شناسی مردی
گر خوار کنند و نا هراسی مردی
مردی نبود به قدرت و مال و منال
گر عفو کنی و بی تقاصی مردی
۱۰۸۲.دستگیری
با پست و مقام , خود نگیری مردی
در کار و عمل ، صدیق گردی مردی
ارزش به مقام و جاه و اموال که نیست
با مال و منال ، دست گیری مردی
۱۰۸۳.حق گویی
گر نفس مهار و خود بجویی مردی
در سختی خود ز حق بگویی مردی
عزت به ریا و شهرت و زور که نیست
گر زنده کنی تو خلق و خویی مردی
۱۰۹۹.امر خدا
الا ای ساکن کوی الهی
تویی آیینه زیبای شاهی
گرت مایل شوی وصل خدا را
ادا کن روز و شب امر خدایی
۱۱۰۰.دیدار
اگر مایل به وصل ذوالجلالی
اگر خواهان یزدان و جمالی
نمازی خوان که مولا خواند آنرا
اگر راغب به رشدی و کمالی
۱۰۷۸.عید قربان
عید قربان شد عزا بر مسلمین
حاجیان قربانی قرآن و دین
عده ای را با جفای خود هلاک
ناتوانی شد عیان از کفر و کین
۱۰۶۸.ترک عبادت
با ترک عبادت ، ز خدا دور شوی
از نور خدا خارج و مغرور شوی
شیطان بنگر ، که رانده ی حق گردید
در محضر حق ذلیل و مهجور شوی
۱۰۸۹.اندیشه
در مصاف جاهلان خود بیمه کن
گر توانی زهد و تقوا پیشه کن
کسب بنما معرفت در زندگی
تا توانی در جهان اندیشه کن
۱۰۹۰تلاش
کسب علم و کسب ایمان مر تو را
روح و جان را می دهد شور و صفا
آدمی با صبر و ایمان هم تلاش
در سعادت باشد و نور خدا
..
۱۰۸۶.کمال
ارزش انسان به علم و خواندن است
بر کمال و معرفت افزودن است
در بدی و ظلم و آه و ناله نیست
ارزش انسان به انسان بودن است
۱۰۸۷.ارزش انسان
ارزش انسان به فهم و درک اوست
در تلاش و کسب علم و جستجوست
نی که در مال و منال دنیوی
آنچه داری از خدا و لطف دوست
معرفت
کسب علم و معرفت را پیشه کن
از گناه و معصیت خود بیمه کن
ارزشت گردد دو چندان بی درنگ
در امور اخروی اندیشه کن
۱۰۸۸.تعبد
با تعبد، با تقید ، بی امان
جان و دل گردد رها از هر فغان
آدمی دائم اسیر نفس خویش
با ریاضت می رهد در هر زمان
۱۰۸۴.غصه
گر ظلم کنی به ناتوان ، نا مردی
گر غصه دهی به این و آن، نا مردی
افتاده به چاه ، گر توانی دریاب
گر لطمه زنی به دیگران ، نامردی
۱۰۸۵.پستی
گر غره شوی و خود پرستی ، مستی
گر ظلم کنی و ظلم بینی ، پستی
انسان به صفای روح خود زنده بود
گر رحم کنی و مهر جویی ، هستی
۱۰۶۷.کمک
محبت بر فقیران و یتیمان
رضای حق بود از بهر انسان
کمک بنما به خویشان در مصائب
کمال ما بود نیکی و احسان
۱۰۶۷.شفاعت
ترحم بر بدان ، باشد ستم چند
به نیکان و رفیقان در غم و بند
شفاعت بر عدو و خصم جانها
بود جور و خطا بر آنکه در بند
۱۰۶۲.پایندگی
دانی که چرا شهید ، پاینده بود
تسلیم خدا ست ، تا ابد زنده بود
او منتخب خدا و راهش حق است
با معرفت و شفیع و دلداده بود
۱۰۹۱.برگشت
آب و آتش همره خاک و هوا
باعث ایجاد انسان در بنا
آدمی برگشت دارد سوی خاک
نیست انسان بی عقاب و او رها
۹۶۴.مادر
آن بلبل خوش نوای دمساز
آن گوهر پاک و محرم راز
روحش سوی جنت برین رفت
او مادر و دلبری سر افراز
۹۴۵.حق کودک
حق کودک بر پدر چندین بود
ازدواج و نام و درس دین بود
هست فرزند زینتی بر والدین
موجب آرامش و تزیین بود
۹۴۸.توشه
چو دنیا یک گذر گه در مسیر است
عبادت زاد راهی بی نظیر است
خوشا آنان که حق باشد خریدار
فغان از ما که دل شاه و امیر است
۹۵۰.قدر مادر
قدرت ای مادر بسی بالا بود
شان تو نزد خدا والا بود
هست جنت زیر پایت همچو فرش
اجر و پاداشت بسی اعلا بود
۹۵۲.شهدا
السلام ای گوهر دریای جان
غم زدایی از خلایق در جهان
طایر خلد برینی ای شهید
چلچراغ مجلس و نور جنان
۹۰۴.خشم
حاکم آنست که از بهر خدا حکم کند
به یتیمان و فقیران نظر و رحم کند
در عدالت چو علی حکم کند بر همگان
در فزون خواهی و مازاد ز حق ، خشم کند
۹۰۹.معلم
ای معلم چشمه ی فیض خدا
می درخشی همچو مصباح الهدی
ای تو گنج فضل و دریای گهر
جان فشانی می کنی ، در هر کجا
۹۰۵.حزن
باعث اندوه و حزن است و ضرر
گر که تقوا رخت بندد از بشر
عامل کسب کمال و منزلت
دور گشتن از گنه ، با هر نظر
۹۰۶.گلستان
سر آغاز هر کار ، با ذکر هو
نبی را کند حفظ ، در نار او
تجلی کند حق تعالی عیان
گلستان شود ، آتش آن عدو
۹۰۷.الله اکبر
نعمت فزون کردی خدا ، الله اکبر
غم ها برون بردی مرا ، الله اکبر
دادی به ما جسم و روان ، الله اکبر
برگشت روح و جان ما ، الله اکبر
۸۹۱.درود
درود و صد سلامی بر محمد
کند رزق بشر افزون و بی حد
به روز حشر یا در جنت حق
بگوید حضرتش بر او خوش آمد
۸۹۵.اکتشاف
شادی در خلق اثر ، کشف حقایق باشد
در عبادت بود و شوق خلایق باشد
شادی آن نیست که فریاد زنی یا نعره
در سعادت بود و رشد علایق باشد
۸۹۶.خدمت
رافت آنست که در مهلکه ها گیری دست
قشر محروم نگردد به نظر خوار و پست
ذلت آنست که کوچک شمری مردم را
عزت آنست که خدمت بکنی هر جا هست
۸۹۸.دانش
جهل و نادانی ، نهایت ذلت است
علم و آگاهی ، کمال و عزت است
کسب دانش بی حد و بی انتهاست
موجب رشد و کمال و قدرت است
۸۷۸.عفاف
زکات چهره در پاکی نهان است
عفاف بانوان دری گران است
زنان را افتخار مرز و بوم است
درخشان در دیار و در جهان است
۸۷۹.مجلس گناه
مجلس شادی بی فسق و فجور
رابط قلب است با دریای نور
مجلس کفر و گناه و ضد شرع
موجب اندوه و خسران وغرور
۸۸۰.مجلس عزا
مجلس مدح و عزای اهل بیت
زنده می سازد رثای اهل بیت
رونق دین است و افشای عدو
گر بگویی راه و جای اهل بیت
۸۷۵.تسکین
با لگد بر نفس و بر امیال پست
می شوی از جام وصل یار مست
دل به فیض سرمدی تسکین شود
هر که بار خویش را جانانه بست
۸۶۳.صداقت
صداقت اگر پیشه گردد تو را
ببینی محبت ، صفا و وفا
هر آنکس که انصاف را پیشه کرد
بود اجر او عزت و ارتقا
۸۶۴.پشتوانه
بهترین پشتوانه اندر زندگی
کسب علم است و خلوص و بندگی
ای خدا بنما عطا از لطف خود
دورمان کن از غم و افسردگی
۸۶۵.کسب حلال
بهترین توشه در این کون و مکان
رزق و روزی حلال است در جهان
گر بخواهی رشد و جنات برین
کسب آن کن ، تا شود روحت روان
۸۶۸.سجده
گر بخواهی روی حق اندر لقا
سجده کن بر در گه پاک خدا
گر پذیرای تو شد یزدان پاک
می برد چون حر به نزد اولیا
۸۵۱.فسق
سفارش کنم ، مردم راستگو
بپرهیز از فاسقان دو رو
ز جاهل بپرهیز و هم بی خرد
که فاسق بود خائن و زور گو
۸۵۲.بخشش
تو با مردم مومن و راستگو
که دارند ایمان به یزدان بگو
ببخشا به مردم ز اموال خویش
بجز حرف حق ، چیز دیگر مگو
۸۵۳.تواضع
تو را حسن خلق است ، شرط خضوع
چو مردان حق ، در سجود و رکوع
که ترک جدل ، حکم عقل است و هوش
بجو رشد خود ، در تواضع ، خشوع
۸۵۵.کمال
نباشد توانا تر از لایزال
توکل بر او هست ما را کمال
توسل به آئین و یاد رسول
رهایی دهد فرد را از زوال
۸۵۶.پدر
ای گوهر و اشک چشم فرزند
ای مایه ی افتخار و دلبند
الگوی منی تو در همه عمر
همواره دهی پدر مرا پند
۸۵۷.همدم
ای بلبل خوش نوای دمساز
ای گوهر پاک و همدم راز
چون نام تو را پدر نهادند
مهر تو کنم همیشه ابراز
۸۴۸.اقوام
نشان برادر ، در آئین و کیش
بود حب و احسان به اقوام خویش
کمک بر فقیران و درماندگان
فزونی دهد مال و اموال بیش
۸۴۹.رفیق
تو را همنشینی اهل یقین
سفارش شده بر همه مسلمین
تو را دور می سازد از اشتباه
رفیق فهیم و صبور و امین
۸۵۰.بلا
چو آلوده گشتی به کار خطا
بکن توبه و رو به سوی خدا
عبادت به نزد خدای کریم
تو را دور می سازد از هر بلا
...
۸۳۴.اجر مادر
گرم کن تو خانه را با رفت و شد
انتظار مادر است از رنج خود
او تو را پرورد با غم خوردنش
اجر مادر را کسی قادر نشد
۸۳۵.زینت
زینت زن در اطاعت از خداست
دور گشتن از گناه و هر خطاست
زینت زن در عفاف و پاکی است
بندگی و زهد کار اولیاست
۸۳۹.شیعیان
شیعه یعنی راس خونین در حرم
عشق بازی با خدای ذوالکرم
شیعه باشد صاحب عفو و گذشت
می دهد انگشتری را از کرم
۸۴۰.حقوق
شیعه یعنی استقامت در نبرد
در نبرد حق و باطل تا ابد
این بود آیین و رسم شیعیان
حق مظلومان ستادن همچو مرد
۸۰۳.برزخ
برزخ است حائل میان مرگ و حشر
تو برون آیی از این زندان و حصر
چون قیامت سر رسد با اذن رب
می شود وقت حساب و روز جبر
۸۰۴.خسران
دل اگر جولانگه شیطان شود
باعث هر نکبت و خسران شود
خانه ی دل منشاء هر شر بود
مامن امیال و هر هجران شود
۸۰۵.یاد حق
نفس را سرکوب و دل آباد کن
روح را با یاد حق آزاد کن
نفس ما افعی و طغیان گر بود
جان خود را با تعبد شاد کن
۸۰۶.قیامت
چون قیامت گشت و هنگام حساب
روز فصل آید شود گاه جواب
شرمسارم از حضورت ای خدا
نامه ام خالی بود از هر ثواب
۸۰۷.هوس
گرچه شیطان هوس را بنده ام
نزد این و آن بسی پوشانده ام
لیک می دانم خدا آگه به ما
عفو بنما ، پیش تو شرمنده ام
۸۰۸.شرمندگی
گر چه من بین دو راهی گشته ام
خود پرست و پست و واهی گشته ام
لیک در پیشت کنون شر منده ام
خود تو می بخشی که راهی گشته ام
۸۰۹.بی تقوایی
این مسافر کی به مقصد می رسد
تا دمی کاو دل بر این دنیا نهد
پستی و بالا بود در طول راه
کی رسد هر کس که بی تقوا بود
۸۱۰.جواز
چونکه خود گفتی به سوی من بیا
هر کجا باشی بیایم ای خدا
من گنه کارم عطا بنما جواز
نیک دانم کرده ام بر خود جفا
۷۴۲.محسن حججی
عجب شوری به پا کرده شهادت
شهید دشت صحرا با رشادت
کند محسن دگرگون حال ما را
نصیبش شد شهادت در اسارت
۷۴۳.دست ناپیدا
هستی تو از خدای اکبر است
از طریق مادر و هم همسر است
گر به ظاهر می شوی دائم بزرگ
دست نا پیدای یزدان بر سر است
۷۴۴.فاجعه مکه
دشمنان اهل بیت مصطفی
گاه در مکه گهی در نینوا
می کنند ظلم و جفا بر زائرین
می کشند اندر منا و کربلا
۷۴۵.عزاداری
عحب شوری به پا کرده شهادت
شهیدان با قیام و با رشادت
به پا کرده عزا اندر عزا یی
بود جاری و بر پا تا قیامت
۶۵۱.تدبیر
اگر داری تو عقل و علم و دانش
اگر داری تو صبر و حلم و بینش
چرا بی تابی و نا لان و دلتنگ
موفق می شوی با سعی و کوشش
۱۳۷۹.رزق
توکل کن ، تدبر کن ، دو چندان
شروع کن کار خود با صوت قرآن
تداوم در امور و نظم و کوشش
سبب گردد تو را رزق فراوان
۶۴۳.زخم زبان
هر کسی دردی به ما افزود و رفت
غم درون دل فزون بنمود و رفت
ای رفیقان تا به کی ظلم و ستم
نا کسی زخم زبان بگشود و رفت
۶۲۰.تقوا
کی کند بی آبرو یک زندگی
عزت انسان به تقوا ، بندگی
علم و ایمان ، عامل رشد بشر
می شود مانع ز هر آلودگی
۶۱۸.بازگشت
روح دانی از خدای کبرباست
چند روزی نزد ما در این سراست
او بود مهمان جسم و رفتنی است
بازگشت ما همه سوی خداست
۶۱۹.خاک
خاک باشد موجب ایجاد ما
آدمی رزقش ز خاک است و هوا
می برند او را نهایت سوی خاک
پس چرا غصه خوری در این سرا
۶۰۱.والدین
مکن در امانت خیانت بشر
مکن خلف عهد و ز آن کن حذر
مگو اف به مادر چو خواهی بهشت
ادب پیشه کن در حضور پدر
۶۰۲ذکرحق
ذکر حق را از زبان انبیا باید شنید
درک آنرا با بیان او لیا باید چشید
فهم و تفسیر حقایق مشکل است
با معلم می توان بر مقصد و منزل رسید
۶۰۳.ولایت
خوشا آنان که در راه ولایت
رها کردند جان و مال وثروت
برای حفظ دین و راه یزدان
گذشتند از زن و فرزند و مکنت
۵۸۷.خاک
دانی که زمین ز خوردنت سیر نگردد
گر جان به تنت هست ، بدان دیر نگردد
تا جسم من و جسم تو در خاک گذارند
دانی که هر آنکه می رود پیر نگردد
۵۸۸. پستی
گر غره شوی و خود پرستی ، مستی
گر ظلم کنی به مردمان ، تو پستی
زنده است بشر ، به پاکی روح و روان
گر رحم کنی و مهر جویی ، هستی
۵۸۹.چرخ و فلک
کودکان مسرور با چرخ و فلک
می روند بالا و پائین در فلک
عشق بر دنیا بسان آن بود
عشق پایا خالی از ریب و کلک
۵۹۰.نی
کسب علم و معرفت همسان نی
گر نوازی آن مداوم ، پی به پی
می کند مست و شوی مدهوش آن
آن نباشد چون شراب و همچو می
۵۶۶.توشه
بهترین توشه در این کون و مکان
رزق و روزی حلال است در جهان
کسب آن کن ، با تلاش و کار خود
گر بخواهی رشد و ایمان و جنان
۵۶۴.یاغی
نظر کردم به حال یاغی و خویش
بدیدم بی وفایی را کم و بیش
نه قدرتمند غالب بر دل خود
نه ثروتمند در فکر دل ریش
۵۶۷.کجا رفت
عقل و ادب و حیا کجا رفت
شور و شعف و صفا کجا رفت
اخلاق نکو همره دین کو
مهر و شفق و عطا کجا رفت
۵۶۸.زیبایی
زیبا یی ما به صورت و چشم که نیست
جراحی عضو در پی رسم که نیست
زیبایی ما به پاکی روح و دل است
پر کردن ذهن ، از شک و خشم که نیست
۵۶۹.تمسک
از بهر نجات و شر شیطان
ایمان و تمسک است به یزدان
منجی بشر ز جهل و غفلت
تقوا و عمل به شرع و قرآن
۵۴۴.غنا
کبر و حسد و کینه کند تار
قلب و دل تو ز نور دلدار
با قطع رحم ، صدای جان سوز
روح تو شود سیه چو کفتار
۵۴۲.بخشش
غم و غصه کند عمر تو را کم
توکل می کند افزون و مرهم
دروغ است ضد رزق و ضد روزی
بود بخشش بلا گردان ما هم
۵۳۴.غیبت
تهمت مزن ای دوست گرفتار شوی
مردار خوری و بی جهت خوار شوی
غیبت اثر وضعی و روحی دارد
با انس به آن ، شقی و بیمار شوی
۵۲۱.معیار
معیار رفاقت ، به محبت به وفاست
معیار لیاقت ، ادب و عقل وصفا ست
در عرصه ی زندگی و در طول حیات
معیار شهامت ، به جوانمردی ماست
۵۲۲.خود سازی
هفت منزل طى کنند ، مردان دین
توبه و خود سازی و کسب یقین
بندگی حق ، اگر افزون شود
رستگاری ، همچو اصحاب یمین
۵۲۳.افترا
با ترک گناه ، دل شود شاد
با ذکر و دعا ، حق کنی یاد
اعمال نکو ، می شود ثبت
با تهمت و افترا ، دهی باد
۵۲۴.جوانی
گوهر عمر شما سرمایه است
فرصتی از بهر ما آورده است
در جوانی با عبادت خو نما
طاعت حق بهرتان پیرایه است
۵۲۵.سالک
مسیر سالکان سوی جنان است
چو عشق ایزدی در روح و جان است
بهشت عاشقان اند ر دو عالم
جمال جان فزای دل ستان است
۵۲۶.صلوات
سلام بر اهل بیت و بر محمد
کند رزق تو را افزون و بی حد
کند یاد نبی و آل او را
هر آنکس بر نبی آنرا فرستد
۵۲۷.محبت
محبت بر جوانان کن تو هر چند
سپس او می شود همراه و دربند
غلامان را حقارت می کند دور
بکن دربند را مسرور و خرسند
۵۱۳.خط
شیعه خطش ، خط شاه کربلاست
جوهرش خون و قلم تیغ ولاست
شیعه راهش راه زهرا و علیست
جان نثار خط سرخ مرتضاست
۵۱۴.صداقت
روزگاری نظر اهل خرد ارزش داشت
سخن و حرف بزرگان اثر و جوشش داشت
دوستی معنی زیبای صداقت را داشت
کارها یکسره با عشق و صفا چرخش داشت
۵۱۵.صدارت
جمعی به صدارت و امیری و ملوک
جمعی به یقین ، فتاده در سیر و سلوک
برخی به گمان ، برفته در پاکی نفس
قومی به غلط ، روانه ی جنگ تبوک
۵۰۹.دوستی
نشان برادر به آیین و کیش
بود حب و احسان به اقوام و خویش
کمک بر فقیران و درماندگان
فزونی دهد مال و اموال بیش
۴۹۶.منزلت
بشنو از اهل یقین و معرفت
نی ز هر بیگانه و شیطان صفت
بشنو از قرآن و عترت رمز و راز
راه و رسم زندگی و منزلت
۴۹۷.شب قدر
ره آورد شب قدر است قرآن
بود میراث احمد این گلستان
کتاب معرفت سرچشمه ی نور
هدایت می کند مردم ز خسران
۱۳۵۴.رسالت
نبی مسلمین ، منجی ، امام است
پیام حق تعالی در کلام است
رسالت باعث خشم قبایل
هدایت سوی حق را در مرام است
۴۹۸.خلق عظیم
ای محمد ، مظهر خلق کبیر
حکم حق جاری نمودی در غدیر
خلق را منجی و هادی گشته ای
صاحب حمدی ، مقامی بی نظیر
۴۹۰.غزه
کربلا بار دگر بر پاشد
غزه با خاک یکی ، صحرا شد
یمن از جبهه ی ظالم هر روز
تیر ها گشته رها، غوغا شد
۴۸۵.یاغی
نظر کردم به حال یاغی و خویش
بدیدم بی وفایی را کم و بیش
نه قدرتمند غالب بر دل خود
نه ثروتمند در فکر دل ریش
۴۸۶.معصیت
صاحبان فضل وعلم و معرفت
با خدا هستند ، اهل مغفرت
مردم اهل یقین در هر زمان
کی خطا کار و دچار معصیت
۴۸۷. عنایت
بار الها ، به در خانه ی تو چند زنم
تا گشایی در خود را ، که ندایی شنوم
بار الها ، به من آمده در کوی رفیق
گوشه چشمی بنما ، تا که نوایی ببرم
۴۸۲.سفر
زندگی در گذر و یک سفر است
آدمی در خطر و رهگذر است
آنچه می ماند و می باشد از او
کار نیک و اثر هر نفر است
۴۷۴.زندگی
زندگی سرشار از برد است و باخت
گاه بر وفق و گهی با ما نساخت
زندگی بازیست ، در کون و مکان
گاه شیرین و گهی بر ما بتاخت
۴۷۵.دنیا
مکن تکیه بر قدرت و زور و زر
فریبنده است گردش چرخ و دهر
نکرده وفا بر کسی تا کنون
ندارد بجز زحمت و درد سر
۴۷۶.حرص
چرا حرص دنیا تو را کورکرد
مکن تکیه بر آن ، که دل تور کرد
فریبنده است چرخ گردون و دهر
تو را از عبادت بسی دور کرد
۴۶۴.شهادت
شهادت موجب افشای افکار
حقیقت دیده گردد نزد اغیار
علی در کعبه گوید آرزو یش
کند با خون خود ابراز و اظهار
۴۶۰.تباهی
افسوس که عمر خود ، به واهی طی شد
افسوس که بی ثمر ، به آهی طی شد
دریاب که هر ثانیه چون در باشد
دوران جوانی ، به تباهی طی شد
۴۵۴.فرهنگ
از آن روز دشمن به ما چیره شد
که دین و دیانت ز بن کنده شد
چو ارزش به ضد خودش اصل شد
ز فرهنگ چیز دگر عرضه شد
۱۳۴۶.روز رستاخیز
به نام خدا وند علم و کتاب
خداوند روز عقاب و حساب
رسد وقت موعود و وقت معاد
بود پرسش و پاسخ و گه عذاب
۴۴۹.مرگ
چو خواهی سعادت در این روزگار
مشو غافل از مرگ و از کردگار
بدان یاد مرگ و قیامت ، معاد
شود موجب رشد و یابی قرار
۴۵۰.جبر و خیار
دانی که جهان در اختیار است تو را؟
دانی که بشر اسیر نفس است چرا ؟
در کون و مکان مجو بجز جبر و خیار
دانی که خدا امید ما در دو سرا ؟
بخش دوم
مصرع های بلند
۶۷.آیه الکرسی
آیه الکرسی بود اعظم میان آیه ها
آن بود کرسی حق، بهر من و بهر شما
کرسی حق می برد بالا تو را اندر شناخت
تا که بینی حق ورای خود، نبینی جز خدا
۷۶.حضرت ابراهیم
هست ابراهیم سالک ، با خلوص و بی ریا
او خلیل الله باشد، از عظام انبیا
امر حق اجرا شود، درذبح فرزند نبی
لیک چاقو کی برد، بی اذن رب، دانی چرا
۷۹.نعمت های خداوند
سوره الرحمن شمارد ، از نعم های خدا
تا نگردد آدمی ، در شک و تردید و خطا
می کند الله خلق و می دهد فرمان بسی
همچو ابر و ماه و خورشید و ستاره در سما
۸۰.به چه نازی اینقدر
تو که تسلیم هوایی ،به چه نازی اینقدر
می زنی لاف خدایی،به چه نازی اینقدر
می برد مرگ بشر را، نتوان گفت چرا
چون حیات است جدایی،به چه نازی اینقدر
۸۱.سیرت نیکو
سیرت زیبا کند زیبا تو را در زندگی
چهره کی زیبا کند انسان، بدون بندگی
صورت زیبا کند زیبا تو را نزد عوام
سیرت نیکو دهد آرامش و آسودگی
۹۷.قصاص
تعدی موجب اسقاط انسان، با حِصاص است
تلافی کردن ِ عین عمل، حکم ِ قصاص است
بنازم حضرت مولا علی را چون که گفتا
به فرزندان که قاتل را که اکنون در مناص است
۹۸.درس هایی از قرآن
تلف بنمودن اوقات مردم، ارتخاص است
از این رو کار ما فحص و فِحاص و افتحاص است
ز قران درس های زندگی باید گرفتن
که هر یک آیۀ آن، شامل نور ِ مصاص است
۹۹.شفاعت
شفاعت می کند احمد در این دنیای فانی
دهد امید بر خاطی که بر گردد زمانی
دهد قرآن محمد را مقامی چون شفاعت
اگر چه فرقه هایی خبط کردند در معانی
۱۱۱.مدیریت
این جهان پر باشد از انواع کینه در مرام
کن مدیریت بر آن ، گر طالب لطفی مدام
نیست راهی ، در جلوگیری ز ایجاد خطا
با تدبر چیره شو بر هر مصیبت در نظام
۱۱۲.رستگاری
هر که خواهد رستگاری در زمین و آن جهان
در تهذب باشد و احسان و نیکی هر زمان
حق کند تاکید آن را ، با قسم های زیاد
سوره ی شمس است انشا و بود بر ما عیان
۱۲۹.بخشش
آدمی دارای مال است و منال
تکیه بر آن ، باعث وزر و وبال
آنچه ماند کار نیک و کار خیر
توشه ای گردد تو را، با صرف مال
۱۳۱.طول عمر
گفت آدم ، هر که نوشد قطره ای آب حیات
او نمیرد تا قیامت ، نیست او را هم ممات
خضر گوید ، من ز آدم ، این سخن دارم به یاد
در خصوص طول عمر و در رهایی از وفات
۱۳۲.حضرت خضر
خضر باشد از نواده حضرت نوح و نبی است
او بنوشد آب هستی در جهان و او ولی است
زین سبب دارای عمری بی کران و انتهاست
جانشین حق تعالی در زمین و فاضلی است
۱۳۳.آب حیات
نقل گردد پادشاهی طالب عمری زیاد
جمع گرداند گروهی بهر پاسخ هم مراد
چشمه ای مخفی زما باشد ، بهر این سوال
آب آن آب حیات است و ندارد کس به یاد
۱۳۴.رستگاری
هر که خواهد رستگاری در زمین و آسمان
در تهذب باشد و احسان و نیکی هر زمان
حق کند تاکید آن را ، با قسم های زیاد
سوره ی شمس است انشا و بود بر ما عیان
۱۳۵.جنت
جایگاهی چون شهیدان از برای سالکان
هر که باشد در ستیز و در نبرد دل هر آن
چون که در جنگ خود و شیطان کند رزم و جدال
حق دهد پاداش چندان ، قرب خویش و هم جنان
۱۳۶.مصیبت
این جهان پر باشد از انواع کینه در مرام
کن مدیریت بر آن ، گر طالب لطفی مدام
نیست راهی ، در جلوگیری ز ایجاد خطا
با تدبر چیره شو بر هر مصیبت در نظام
۱۳۷.پاداش
قلب پاک و روی خندان و زبان اندر دهان
می برد ما را به سوی خالق پاکت چنان
تا توانی کن کمک بر مردم و آزاده باش
مرضی حق باشد و پاداش دارد بی گمان
۱۳۸.راه خوبان
گشت تبیین راه خوبان با عمل هم با کلام
آن بود الگوی رشد و هم تعالی و مقام
دان شهیدان ماندگارند و همه سوی خدا
جملگی نزد خدایند و خدا داده پیام
۱۳۹.برزخ
کل ما در خاک گردیم و نمی ماند اثر
می توان گفتا که ما هستیم مفقود الاثر؟
روح ما در برزخ است و جسم ما گردد فنا
جسم ما در خاک ماند، روح ما جای دگر
۱۵۶.حسادت
آن که در دنیا حسادت کرد و مرد
مال و اموال خودش را دان نبرد
بر زمین بنهاد جسم و جان برفت
جان خود را چون اجل آمد سپرد
۱۶۰.غفلت
بی میلی ماست ،نشر افکار
بی صبری ماست ، ذکر و گفتار
غافل ز علوم و فضل و دانش
چون نشر و بیان و علم و اشعار
۲۰۰.تقوای الهی
مى رود ایمان و تقوا، در پی هر هرزگی
کبر و انواع حسد، آتش زند بر زندگی
هست تقوا چون لباسی، بر روان آدمی
بهترین عامل بود تقوا برای بندگی
۲۰۱.شفاعت
شفاعت می کند احمد از این دنیای فانی
دهد امید بر خاطی که بر گردد زمانی
دهد قرآن محمد را مقامی چون شفاعت
اگر چه فرقه هایی خبط کردند در معانی
۲.۲.عفو
همیشه عفو و بخشش، بهتر از کین و تقاص است
مصفامی شود دنیا، جمالش بی خصاص است
بنازم حضرت مولا علی را چون که گفتا
به فرزندان که قاتل را که اکنون در مناص است
۲.۴.نذر
نذر باشد ترک کار زشت با قصد رضا
یا بدست آری رضای حق تعالی با ادا
گفت یزدان گو به مردم نذر کردم با سکوت
چونکه مریم صاحب عیسی است با امر خدا
۲۰۵.دعا
دل بشکسته می خواند خدا را
خدا پاسخ دهد هر دم دعا را
منم بیچاره و مضطر پریشان
پذیرد ناله و سوز گدا را
۲۱۳.حقوق
آنکه صحه می گذارد بر خطای دیگران
می کند خود را شریک جرم خاطی ناگهان
هر که ظالم باشد و ضایع کند حق و حقوق
او ببیند در دو عالم کیفر ش را آنچنان
۲۱۴.معصیت
ترک و دوری از گناه و معصیت در این جهان
کار نیکان باشد و اصحاب تقوا هر مکان
تا توانی از برای حفظ دین کوشش نما
واجبات دین حق انجام ده در هر زمان
۲۱۷.ظلم
هر که راضی می شود ، تا ظلم گردد بر کسی
او شریک ظالم است ، اندر دو عالم او بسی
تا توانی رحم کن بر دیگران در زندگی
جور باشد هر که ظالم را کند یاری دمی
۲۱۸.حجاب
گر بخواهی حفظ گردی از نگاه نا کسان
کن حجابت را رعایت ، در مصاف دیگران
دان خدا راضی است از کار شما در این امور
چون نلرزانی دل بیچاره ای را ناگهان
۲۷۲.اهل علم
روز و شب معنی ندارد از برای اهل علم
چون بدارد عشق در کسب علوم و فکر وحلم
او بدارد یک قلم در دست و دائم در خیال
او بجوید عشق خود را در جهان با طی سلم
۵۰۴.سراب
دیر فهمیدم که دانش نیست در حمل کتاب
دیر فهمیدم زمان طى شد و من در منجلاب
تا به کی غافل بمانم اندر این دنیای پست
دیر فهمیدم که دنیا نیست چیزی جز سراب
۱۳۵۷.فصل الخطاب
دیر فهمیدم ، قیامت باشد و روز حساب
دیر فهمیدم حقایق را ، بود فصل الخطاب
در جوانی غفلت و در نو جوانی منفعل
دیر فهمیدم که پیری آید و من در حجاب
۵۱۰.خوشبختی
نابودی ما ز دست و قلب و دهن است
شمشیر دو لب ، صدای جان در بدن است
ایمان به خدا سعادت و خوشبختی است
همراه تو در روز پسین یک کفن است
۵۱۷.رزق
دیر فهمیدم که مرگ آید بسوی هرکسی
دیرفهمیدم که رزق ما رسد حتی خسی
جملگی ما را خدا یاری کند در زندگی
پس چرا بی تاب فردایی ، چرا دل واپسی
۵۲۰.اسیر
دیر فهمیدم که عصیان کرده ام در بندگی
دیر فهمیدم که تنها اوست هم در زندگی
ای بشر تا کی اسیر این و آن و نفس خود
دیر فهمیدم زمان طى شد و ما در بردگی
۵۵۱.شادی
شادی در خلق اثر ، کشف حقایق باشد
شادی در مهر و نوازش به خلایق باشد
شادی آن نیست گهی عربده و گه فریاد
شادی در کشف توان ، رشد علایق باشد
۶۴۵.قطار زندگی
این قطار زندگی ، روزی به پایان می رسد
هر کسی روزی سوارش می شود ، دان می رسد
این سفر کوتاه می باشد ، به سرعت طی شود
کس نداند وقت آن ، یکباره فرمان می رسد
۶۵۵.آشنایی
آشنایی مرتبط سازد ، تو را با یار خویش
عشق آسان مى کند ، همراهی پندار خویش
تا ندانی راه یزدان و نبی در زندگی
کی میسر می شود دیدار ، با دلدار خویش
۶۵۷.زندگی
زندگی کن با خضوع و مهربانی و صفا
زندگی کن با امید و با توکل بر خدا
زندگی شیرین شود با همسری هم کفو خویش
زندگی کن با محبت هم به ظاهر هم خفا
۶۶۷.معرفت
گر بخواهی معرفت در روح و جان یا در وجود
گر بخواهی عزت و رشد و تعالی ، کن سجود
کسب روزی کن حلال و ترک هر گونه گناه
می برد بالا تو را ، از پستی و از هر رکود
۶۷۰.اسلام
توحید و نبوت سبب حفظ حیات است
قرآن و معاد موجب رشد صفات است
حق است و حقیقت علل حفظ ولایت
اسلام و شریعت همگی دین نجات است
...
۷۲۶.توشه
آنکه نبست بار خود ، توشه ی ره چه می کند
توشه ی ره چه می بری ، مرگ خبر نمی کند
بار سفر تو بسته ای ، تا که شود نجات تو
هر که بود اسیر خود ، بار سفر چه می برد
۷۲۸.خدمت
هنر آنست که در اوج توان ، گیری دست
قشر محروم نگردد به نظر خوار و پست
ذلت آنست که کوچک شمری مردم را
عزت آنست که خدمت بکنی تا جان هست
۹۳۱.قدرت
قدرت آن نیست ، گهی ظلم و گهی فتنه شود
قدرت آن نیست که همواره لبان بسته شود
قدرت آنست که دل پرتوی آن نورانی است
قدرت آنست که جان و دل ما شسته شود
۹۳۲.یار
ای که مرا یار نیست ، همدم و دلدار نیست
دیدن معشوق هم ، با دل بیمار نیست
لحظه ای بر ما نما ، روی و رخ یار را
چون که بخواهی مرا ، راه که دشوار نیست
۹۳۳.انفاس
انفاس درون هر آن ، غلاده کند ما را
هر لحظه کشد سویی ، سجاده برد ما را
گر پیشه شود تقوا ، در محضر حق باشی
ایمان و عنایت ها ، افزوده شود ما را
۹۳۴.خواب
خوابیده شود بیدار ، با ذکر حقیقت ها
پندت نشود ضایع ، با حرف و نصیحت ها
خوابیده نما هرگز ، بیدار نمی گردد
سعی تو شود ممکن ، با پند و حکایت ها
۹۳۵.مسرور
من کیم ، یاغی و عصیان گر و بی باک و شرور
منم آنکس که به خود غره و هستم مغرور
من شدم خسته از این سرکشی بی حد و حصر
چه کنم ، تا که شوم خرم و شاد و مسرور
۱۰۳۳.خدا جویی
خود آرایی و خود بینی ، مرام یک قلیلی است
طلب غیر از خدا ، واهی و بی جا و ذلیلی است
تلاش آدمی ، حق جویی و کشف حقیقت
خدا خواهی ، خدا جویی ، عیان و خود دلیلی است
.توشه سفر
آنکه نبست بار خود ، توشه ره چه می کند
توشه ره چه می بری ، مرگ خبر نمی کند
بار سفر تو بسته ای ، تا که شود نجات تو
هر که بود اسیر خود ، بار سفر چه می برد
۱۲۱۲.نظر
ﺍﯼ ﮐﻪ ﺧﺒﺮ ﻫﺎ ﺯ ﺗﻮﺳﺖ ، ﭼﺸﻢ ﻭ ﻧﻈﺮ ﻫﺎ ز ﺗﻮﺳت
ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺑﺮ ﻣﺎ ﻧﻤﺎ ، ﭼﻮﻧﮑﻪ ﺍﺛﺮﻫﺎ ز ﺗﻮﺳﺖ
گر چه ﺟﻬﺎﻥ ﯾﮏ ﻧﻈﺮ ، در هم و ویران کنی
عشق عطا کن به ما ، چون که خبرها ز توست
۱۲۲۱.شهادت
دان که شهادت بود راهگشای امور
نفس کند مردمان ، دور ز ایمان و نور
ﭼﻮﻧﮑﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ خدا ، ﺭﺍﻩ ﮐﻪ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ
ذهن تهی کن ز خصم ، صاحب فهم و شعور
۱۲۲۳.قلب
کاش می شد ظلم و تزویر و ستم یا هر جفا
جملگی می شد برون از نفس و هر قلب سیاه
اندر آن یکرنگی و مهر و خوشی جا می گرفت
بی وفایی و ستم ، می شد احسان و سخا
...
۱۲۵۴.عمل
عاقلان قبل از عمل ، فکر فراوان می کنند
جاهلان بعد از عمل ، ذکر فراوان می کنند
خوش بر آن عالم که بر علمش عمل هم می کند
عالمان حین عمل ، شکر فراوان می کنند
۱۲۶۸.رفاقت
بد گمانی ، در رفاقت با بدان حاصل شود
عقل و دین ، با صالحان کامل شود
آدمی همرنگ افکار رفیق و نفس خویش
هر کسی با کسب دانش ، عالم و عامل شود
۱۲۷۳.خود بینی
رسد آدمی بجایی ، که به جز خودش نبیند
بکشد برادرش را ، که حسد فرو نشیند
به خدا قسم که هر گز ، عطشش فرو نشیند
عمل وخطا ى ما را ، شه جان چو روز بیند
۱۲۹۱.قفس
روح من سرکش و فرمانبر میل و هوس است
منم آن بنده ی شیطان که اسیر قفس است
چه کنم تا که شوم دور ز نفس و دل خویش
هر چه آورد سرم ، مستی و کار عبث است
۱۲۹۴.سراب
دیر فهمیدم که دانش نیست در حمل کتاب
دیر فهمیدم زمان طى شد ولی اندر حجاب
تا به کی غافل بمانم در جهان دون و پست
دیر فهمیدم که دنیا نیست چیزی جز سراب
۱۲۹۷.زندگی
زندگی کن با خضوع و مهربانی با صفا
زندگی کن با امید و با توکل بر خدا
می شود شیرین حیات و زندگی با یار خوب
زندگی کن با محبت هم به ظاهر هم خفا
۱۲۹۸.نگرانی
دیر فهمیدم که می آید اجل بر هر کسی
رزق هر کس می رسد ، حتی خسی
دیر فهمیدم که ایزد ناظر احوال ما
پس چرا هر روز و شب دل واپسی
۱۲۹۹.شب قدر
نور قرآن در جهان امشب هویدا مى شود
نفس دون پاکیزه و افعال انشا مى شود
روح و جان مسرور و دل سوی خداست
سرنوشت آدمی تعیین و امضا مى شود
..
۱۳۱۱.دوستی
دوستی گردد عیان ، اندر مصیبت یا که فقر
جز خدا حامی نباشد ، در سرا شیبی قبر
تا به کی غافل ز خود در این سرای بی وفا
دشمن ما در درون جان بود تا روز حشر
۱۳۱۲.الگو
زهرا و علی ، که بهترین زوج جهان از ازل اند
الگو ى کمال و معرفت در نظر و در عمل اند
از پرتوی آنها ، فلک و عالم هستی برپاست
افراد شقی و دون صفت ، بی ادب و هم خجل اند
۱۳۱۳.خود بینی
خود آرایی وخود بینی ، خطا و خود بلایی است
طلب غیر از خدا ، واهی و بی جا و گدایی است
تلاش آدمی ، حق جویی و کشف حقیقت
خدا خواهی ، خدا جویی ، درون هر ندایی است
- ۰۲/۱۱/۱۳