رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

بایگانی

۴۳ مطلب در آبان ۱۴۰۴ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

🌿 باسمه‌تعالی 🌿
سیر تحولات شیعه از آغاز تا کنون
۱. پیدایش شیعه در عصر پیامبر (ص)

الف. معنای اولیهٔ شیعه

واژهٔ شیعه در صدر اسلام به معنای «یاران و پیروان حضرت علی (ع)» بود.
پیامبر اکرم (ص) در موارد متعددی از «شیعة علی» یاد کردند؛ یعنی گروهی که علی (ع) را بعد از ایشان شایسته‌ترین فرد برای جانشینی می‌دانستند.

ب. دلایل پیدایش و شکل‌گیری نخستین هسته‌ها

۱. مأموریت‌های ویژهٔ پیامبر برای حضرت علی (ع) (مانند غدیر، یوم‌الدار، مباهله).
۲. دانش، شجاعت و تقوای منحصر به فرد حضرت علی (ع) که حتی دشمنان به آن اعتراف داشتند.
3. پیوند خویشاوندی و روحی حضرت علی (ع) با پیامبر (ص).

در نتیجه، اولین گروه شیعه، یک جریان سیاسی ـ اعتقادی در زمان خود پیامبر بود.

۲. دوران پس از رحلت پیامبر (ص) تا شهادت امیرالمؤمنین (۴۰ق)

الف. دوران سکوت و صبر حضرت علی (ع)

به دلیل شرایط اجتماعی و جلوگیری از تفرقه، حضرت علی (ع) ۲۵ سال سکوت سیاسی اختیار کرد، اما جریان علمی و تربیتی شیعه را پنهان و آرام ادامه داد.

ب. گسترش علمی شیعه

اصحاب بزرگ مانند سلمان، ابوذر، مقداد، کمیل و... حاملان این مکتب شدند.

ج. خلافت پنج‌سالهٔ حضرت علی (ع)

این دوره، احیای عدالت و شفافیت اسلامی بود؛ با این حال سه جنگ تحمیلی (جمل، صفین، نهروان) مانع توسعهٔ سیاسی شیعه شد.

۳. دوران امام حسن و امام حسین (۴۱ تا ۶۱ق)

الف. امام حسن (ع) و تثبیت هویت شیعه

صلح با معاویه، شیعه را از نابودی نجات داد و هویت اعتقادی آن را حفظ کرد.

ب. قیام امام حسین (ع)

حادثهٔ عاشورا مهم‌ترین نقطهٔ تحول شیعه است؛
شیعه از یک اقلیت سیاسی به یک جنبش اعتقادی ـ فرهنگی تبدیل شد.

۴. عصر ائمهٔ اربعهٔ علمی شیعه (۶۱ تا ۲۶۰ق)

این دوره، عصر تدوین معارف و تثبیت هویت فکری شیعه است.

الف. امام سجاد (ع) – تربیت معنوی و فرهنگی

صحیفه سجادیه، رساله حقوق، و بازسازی جامعه شیعی پس از کربلا.

ب. امام باقر و امام صادق (ع) – عصر شکوفایی علمی

  • تشکیل بزرگ‌ترین دانشگاه اسلامی
  • تربیت هزاران شاگرد
  • تدوین اصول فقه، کلام، تفسیر و حدیث شیعه

ج. امام کاظم تا امام عسکری (ع) – عصر فشار سیاسی

  • تمرکز بر سازمان‌دهی شبکه وکالت
  • آماده‌سازی برای عصر غیبت

۵. آغاز غیبت و شکل‌گیری تشیع در قالب نهادی (۲۶۰ق تا کنون)

الف. غیبت صغری (۲۶۰–۳۲۹ق)

چهار نائب خاص امام زمان (عج) محور ادارهٔ امور شیعه بودند.
در این دوره، شیعه ساختار منسجم کلامی و فقهی یافت.

ب. غیبت کبری (از ۳۲۹ق)

در این دوران، سه جریان اصلی شکل گرفت:
۱. فقه و مرجعیت
۲. کلام و فلسفهٔ شیعی
۳. عرفان و اخلاق

۶. تحولات شیعه در قرون میانه

الف. تشیع در دوران آل بویه (قرن ۴ و ۵)

  • بزرگ‌ترین شکوفایی سیاسی پیش از صفویه
  • تدوین نهج‌البلاغه و کتب مهم شیعه
  • توسعهٔ فرهنگ عاشورا

ب. دوره سلجوقی تا تیموری

دوران فشار و تقیه، اما پیشرفت گسترده در فلسفه (همچون خواجه نصیر).

۷. صفویه؛ تبدیل تشیع به مذهب رسمی (قرن ۱۰)

مهم‌ترین تحول هویتی شیعه در طول تاریخ:

  • وحدت سیاسی، مذهبی و فرهنگی ایران
  • توسعهٔ حوزه‌های علمیه
  • تشکیل نظام مرجعیت
  • قدرت‌یابی فقه شیعه

۸. عصر قاجار و مشروطه

  • گسترش نفوذ مرجعیت (شیخ انصاری، میرزای شیرازی)
  • فتوای تنباکو؛ نخستین حرکت بزرگ سیاسی شیعه
  • نقش روحانیت در مشروطه

۹. قرن بیستم؛ نهضت‌های فکری و سیاسی شیعه

  • احیای اندیشهٔ عدالت و مبارزه با استبداد
  • ظهور شخصیت‌هایی مانند امام خمینی، علامه طباطبایی، مطهری، سید محمدباقر صدر
  • انقلاب اسلامی ایران به‌عنوان بزرگ‌ترین قدرت‌گیری شیعه در تاریخ

۱۰. تشیع در عصر حاضر

ویژگی‌های کنونی

۱. گسترش جمعیتی در ایران، عراق، لبنان، بحرین، هند، پاکستان، آفریقا و غرب
2. پیشرفت علمی و فکری در حوزه‌های قم، نجف، مشهد
3. نقش سیاسی مؤثر در منطقه
4. گسترش رسانه‌ای و شبکه‌های فرهنگی
5. تقویت گفت‌وگوی بین‌مذهبی

جمع‌بندی تحولات شیعه

تحولات تشیع را می‌توان در یک خط سیر خلاصه کرد:

۱. آغاز در زمان پیامبر → ۲. صبر و مقاومت سیاسی → ۳. عاشورا →
۴. شکوفایی علمی ائمه → ۵. غیبت و شکل‌گیری فقه →
۶. دولت‌های شیعی (آل‌بویه، صفویه) → ۷. مرجعیت →
۸. انقلاب اسلامی → ۹. گسترش جهانی شیعه

تهیه و  تنظیم

دکتر علی رجالی(دانشگاه اصفهان )

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

🌿 باسمه‌تعالی 🌿

🌸 مجموعه‌ی هفت‌گانه‌ی عقل 🌸

این مجموعه، مراحل هفت‌گانه‌ی رشد عقل انسان را از عقل هیولانی تا عقل کامل شرح می‌دهد. هر مرحله نمایانگر یکی از مراتب تعالی عقل و سیر انسان از جهل تا اشراق است.

1️⃣ عقل هیولانی

در وادی جهل، عقل خام است هنوز
در چنگ غرایز است و رام است هنوز
تا نور خرد به جان او راه نیافت
چون سایه‌ی وهم، ناتمام است هنوز

شرح:
این پایین‌ترین مرتبه‌ی عقل است؛ عقل تنها استعداد دارد و هنوز فعلیت نیافته است. رفتار او تابع غرایز و عواطف است و خرد در او نورانی نشده است.

ویژگی‌ها:

  • عقل در مرحله‌ی امکان و آمادگی است.
  • انسان هنوز از جهل به سوی آگاهی حرکت نکرده است.
  • رفتار او غریزی و تقلیدی است.

2️⃣ عقل بالملکه

عقلی که بود پر ز انوار یقین
بیزار ز بحث و ز جدال است، متین
دریای یقین است، بود صادق و پاک
هر گفته‌ی او نور جان است، نگین

شرح:
عقل به مرحله‌ی ملکه رسیده؛ توانایی تشخیص حق از باطل را یافته و از جدال و اضطراب فکری رهاست. علم او هنوز کامل نیست اما قدرت درک آن را دارد.

ویژگی‌ها:

  • ثبات و آرامش فکری.
  • دوری از جدال بی‌ثمر.
  • یقین مستدل و سخنان نورانی.

3️⃣ عقل بالفعل

عقلی که شده ز علم و دانش به کمال
بگسسته ز اوهام و ز غوغا و جدال
چون آینه‌ای ز نور روشن گردید
تابنده‌تر از مهر به اعلای خصال

شرح:
عقل از مرحله‌ی استعداد عبور کرده و علوم و معارف را بالفعل در خود فعال کرده است. اوهام و جدال‌های بی‌پایه کنار رفته و عقل مانند آینه‌ای زلال حقیقت را بازتاب می‌دهد.

ویژگی‌ها:

  • عقل عالم و متفکر.
  • درک روشن حقیقت.
  • هماهنگی علم و عمل.

4️⃣ عقل مستفاد

عقلی که رسد به قله‌ی علم و کمال
بگذارد ازین عالمِ اوهام و خیال
چون نورِ الهی به ضمیرش تابید
بی‌واسطه بیند رخِ معشوق، جلال

شرح:
عقل از عالم ماده و حس فراتر رفته و علوم را از منبع الهی و عقل فعال می‌گیرد. این مرحله مرحله‌ی اشراق و شهود باطنی است.

ویژگی‌ها:

  • عبور از عالم حس و خیال.
  • پدیدار شدن الهام و اشراق.
  • معرفت بی‌واسطه و شهودی.

5️⃣ عقل فوادی

عقلی که ز دل شراره دارد، فؤاد
از چشمه‌ی عشق، بهره دارد، فؤاد
در مدرسه‌ی راز، تقلا نشود
نوری ز خدا نشانه دارد، فؤاد

شرح:
عقل با دل متحد می‌شود و از عقل صرف استدلالی فراتر می‌رود. عقل فوادی، عقل عاشق است که حقیقت را با قلب می‌بیند و از مدرسه‌ی عشق درس می‌آموزد.

ویژگی‌ها:

  • عقل همراه با عشق و شهود.
  • عبور از مدرسه‌ی رسمی علم.
  • دریافت الهامات و نشانه‌های الهی.

6️⃣ عقل قدسی

عقلی که زحق نشانه دارد، قدسی ست
در سینه‌ی خود خزانه دارد، قدسی ست
چون آینه‌ی عرش خدا می‌تابد
نوری که ز عشق خانه دارد، قدسی ست

شرح:
عقل به مرتبه‌ی قدس رسیده و از هر آلودگی و تعلق دنیوی پاک شده است. عقل قدسی سرچشمه‌ی الهی دارد و جلوه‌های اسماء و صفات حق را منعکس می‌کند.

ویژگی‌ها:

  • منور به نور الهی.
  • علم الهامی و قدسی.
  • آینه‌ی اسماء و صفات الهی.

7️⃣ عقل کامل

عقلی که ز عقلِ دل هم‌آواز شود
با نور خدا، هم‌رَه و راز شود
راهش ملکوت است، نه دنیای دنی
در وادی عشق، دل سرافراز شود

شرح:
نهایت سیر عقل؛ جایی که عقل، دل و روح در وحدت کامل هستند. عقل کامل، خود تجلی حقیقت الهی و نور عشق در انسان است و مسیر او در ملکوت است.

ویژگی‌ها:

  • اتحاد کامل با عشق و ایمان.
  • صاحب آن، خلیفةالله.
  • راه او از دنیا گذشته و در ملکوت مستقر است.

🌺 نتیجه‌گیری:
این هفت مرحله، مسیر کامل رشد عقل انسان را از استعداد خام تا اتحاد با نور الهی نشان می‌دهد.
با عبور از هر مرحله، انسان از جهل و غرایز رها شده، به یقین، اشراق، عشق و در نهایت اتحاد با حق می‌رسد.
این مسیر، هم راهنمای رشد فکری و هم راهنمای سیر معنوی انسان است، تا عقل به نهایت کمال و نور خود برسد.

🖋️ تهیه و تنظیم:
دکتر علی رجالی (دانشگاه اصفهان)
 ۱۴۰۴/۸/۲۲

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

ساز نابینا

🌸 باسمه‌تعالی 🌸

 نقد فلسفی و عرفانی «نظریهٔ ساز نابینا»

بر اساس دیدگاه‌های علامه طباطبایی، ملاصدرا و آیت‌الله حسن‌زاده آملی

 ۱. مقدمه

«ساز نابینا» یا Blind Watchmaker در اندیشهٔ ریچارد داوکینز استعاره‌ای است از طبیعتِ بی‌هدف که با انتخاب طبیعی، به‌تدریج ساختارهای پیچیده و منظم را می‌سازد، بی‌آنکه آگاهی یا اراده‌ای در کار باشد.
اما در فلسفهٔ اسلامی، به‌ویژه در مکتب حکمت متعالیه و عرفان نظری، این دیدگاه با مبانی هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی توحیدی سازگار نیست.

 ۲. دیدگاه علامه طباطبایی (در المیزان و بدایة‌الحکمة)

 الف) اصل علیت و فیض الهی

علامه بر این باور است که هر پدیده‌ای، ممکن‌الوجود است و برای وجود یافتن، نیازمند علت واجب‌الوجود می‌باشد.

«نظام هستی، نظام علت و معلول است، و همه از مبدأ فیاض سرچشمه می‌گیرند.»

بنابراین، طبیعت نمی‌تواند خود، علت خود باشد.
هرگونه نظم و هدایت در موجودات، دلالت بر عقل مدبر واحد دارد، نه بر تصادف کور.

 ب) نظم و هدایت در باطن ماده

او می‌گوید:

«در درون هر موجود طبیعی، هدایت و میل ذاتی به کمال نهفته است.»
پس حرکت تکاملی موجودات (حتی در فرگشت زیستی) نشانهٔ هدایت باطنی الهی است، نه ساز نابینا.

 ۳. دیدگاه ملاصدرا (در الحکمة المتعالیة فی الأسفار الأربعة)

 الف) حرکت جوهری

ملاصدرا معتقد است که جوهر ماده در حال حرکت است و درون خود میل به تکامل دارد؛ این میل نه از بیرون، بلکه از درون ذات وجودی آن می‌جوشد.
بنابراین، تکامل طبیعی (مثلاً از نبات به حیوان و انسان) صرفاً تصادفی نیست، بلکه ناشی از تجلی تدریجی وجود است.

 ب) تشکیک وجود و غایت‌مندی

در نظام تشکیکی وجود، هر مرتبهٔ وجودی، پرتوی از کمال مطلق است.
پس هر چه هست، در حقیقت به‌سوی خداوند در حرکت است:

«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ»

در نتیجه، طبیعت نابینا نیست، بلکه چشم بینای حق در پس هر ذره حضور دارد.

 ۴. دیدگاه آیت‌الله حسن‌زاده آملی

ایشان در آثار خود (به‌ویژه در انسان در عرف عرفان و عیون مسائل نفس) بر اصل «وجود نوری و آگاه جهان» تأکید می‌فرمایند.

 الف) آگاهی در سراسر هستی

از دیدگاه ایشان، هیچ ذره‌ای در عالم، بی‌ادراک و بی‌حیات نیست:

«عالم همه شعور است و هستی مساوی با علم است.»

پس چگونه می‌توان گفت طبیعت نابینا و بی‌ادراک است؟
به تعبیر ایشان، خداوند در تمام ذرات حضور دارد و آن‌ها را تدبیر می‌کند.

 ب) سیر نفس و تکامل ذاتی

تکامل موجودات مادی و نفوس انسانی، نه از راه تصادف، بلکه از راه تجلی مراتب نفس کلی طبیعت است.
بنابراین، حتی اگر ظاهراً فرگشت دیده شود، باطن آن حرکت وجودی الی‌الله است.

 ۵. جمع‌بندی تطبیقی

مبنا نظریهٔ ساز نابینا حکمت و عرفان اسلامی
منشأ نظم انتخاب طبیعی و تصادف فیض و علم الهی
غایت خلقت ندارد رجوع به حق و کمال
آگاهی در طبیعت نفی شده ذاتیِ وجود
انسان محصول تصادف مظهر اسماء الهی
مسیر تکامل بی‌هدف سیر الی‌الله

 ۶. نتیجهٔ نهایی

در نتیجه، از دیدگاه فلسفه و عرفان اسلامی:

طبیعت، «ساز نابینا» نیست، بلکه «ساز بینای الهی» است؛
هر ذره از هستی با شعور، اراده و هدف در مسیر کمال سیر می‌کند.

داوکینز نظم ظاهری را دیده، اما «نور هدایت درونِ وجود» را ندیده است.
او نقش «نقشه‌کش حکیم» را حذف کرده، در حالی‌که حکمت الهی، عینِ وجودِ عالم است.

 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

 باسمه‌تعالی 

چگونه جهان تشکیل شد؟
 پاسخ آن از سه دیدگاه متفاوت بررسی می‌شود:
 ۱. از دیدگاه فلسفه و حکمت اسلامی:
فلاسفه‌ای چون صدرالمتألهین (ملاصدرا) معتقدند که:
• عالم در حال تجدد و حرکت جوهری دائمی است.
یعنی عالم، در هر لحظه نو می‌شود و عین حرکت است؛ «هر دم از نو می‌رسد و باز نو می‌شود».
• بر این اساس، جهان نخستین و جهان کنونی دو مرتبه از یک حقیقت سیال‌اند، نه دو جهان مستقل.
بنابراین، تمایز زمانی دارند ولی تمایز وجودی ندارند؛ یعنی این عالم ادامه و تکامل همان عالم آغازین است.
 در تعبیر فلسفی:
«الوجود سیالٌ متجدّدٌ آناء اللیل و أطراف النهار.»
 ۲. از دیدگاه قرآن و عرفان اسلامی:
در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که اشاره به پیدایش و فنا و تجدید آفرینش دارند:
«یوم تُبَدَّلُ الأرضُ غیرَ الأرضِ والسّماواتُ» (ابراهیم، ۴۸)
یعنی: روزی که زمین و آسمان به زمینی و آسمانی دیگر تبدیل می‌شوند.
از نگاه عرفانی و تأویلی:
• این «تبدیل» تنها در قیامت کبری نیست؛ بلکه در هر دورهٔ کیهانی، عالم به صورت نو پدید می‌آید.
• عرفا (مانند محیی‌الدین ابن عربی) جهان را در دورات تجلی می‌بینند: هر «دور» ظهور اسمی از اسماء الهی است.
پس هرگاه دوری به پایان رسد، تجلی دیگری آغاز می‌شود.
بنابراین از دید عرفا:
عوالم پیشین و عوالم پسین همگی مراتب گوناگون تجلی حق‌اند، نه موجودات جدا از هم.
 ۳. از دیدگاه علمی (کیهان‌شناسی جدید):
• علم امروز می‌گوید عالم کنونی از انفجار بزرگ " بیگ بنگ" آغاز شد، حدود ۱۳٫۸ میلیارد سال پیش.
• برخی نظریه‌های فیزیکی مانند جهان چرخه‌ای  یا جهان‌های چندگانه  مطرح کرده‌اند که:
• ممکن است پیش از این عالم، جهان‌های دیگری بوده‌اند که منبسط، منجمد، و فروپاشیده‌اند.
• پس از هر انقباض، انفجار جدیدی روی داده و عالمی تازه شکل گرفته است.
این نظریه‌ها، اگرچه قطعی نیستند، ولی به نوعی با مفاهیم حکمت متعالیه هماهنگی دارند؛ زیرا در هر دو دیدگاه، خلقت و فنا، یک فرآیند مستمر و بی‌پایان است.
 نتیجه:
• اگر از نگاه فلسفی بنگریم: عالم نخستین و عالم کنونی یک حقیقت در تجددند.
• اگر از نگاه عرفانی بنگریم: عوالم بی‌شمارند و در هر تجلی، جهانی نو پدید می‌آید.
• اگر از نگاه علمی بنگریم: احتمال چندین چرخهٔ آفرینش و فروپاشی وجود دارد.
 خلاصهٔ پاسخ:
جهان هستیِ کنونی از نظر وجودی استمرار همان خلقت اولیه است،
اما از نظر مرتبه و تجلی، هر لحظه عالمی نو و خلقتی تازه است؛
و در نظام الهی، جهانی می‌میرد و جهانی دیگر از نو زاده می‌شود.
 ۱. فلسفه و حکمت اسلامی
مرجع: ملاصدرا، «الاسفار المُنطِقه» و حکمت متعالیه
• ملاصدرا معتقد است عالم در حرکت جوهری و تجدد دائمی است.
• جهان نخستین و جهان کنونی دو مرتبه از یک حقیقت سیال‌اند، نه دو جهان مستقل.
• تعبیر فلسفی: «الوجود سیالٌ متجدّدٌ آناء اللیل و أطراف النهار.»
 ۲. قرآن و عرفان اسلامی
مرجع: قرآن کریم، سوره ابراهیم (آیه ۴۸) و ابن عربی، «الفتوحات المکیه»
• قرآن می‌فرماید: «یوم تُبَدَّلُ الأرضُ غیرَ الأرضِ والسّماواتُ».
• ابن عربی و عرفا جهان را در دورات تجلی اسمای الهی می‌بینند: هر دور پایان می‌یابد و دور دیگری آغاز می‌شود.
• عالم پیشین و عالم پسین مراتب گوناگون تجلی حق‌اند.
 ۳. کیهان‌شناسی مدرن
مرجع: تحقیقات فیزیک نظری و کیهان‌شناسی، نظریه جهان چرخه‌ای 
• عالم کنونی از انفجار بزرگ " بیگ بنگ" آغاز شد.
• نظریه‌های چرخه‌ای و چندجهانی می‌گویند ممکن است جهان‌های پیشین منبسط و فروپاشیده باشند.
• پس از هر انقباض، انفجار جدیدی رخ می‌دهد و عالمی تازه شکل می‌گیرد.
 آیت‌الله حسن‌زاده آملی در مباحث فلسفی و عرفانی خود به این موضوع پرداخته‌اند و دیدگاه روشنی دارند. دیدگاه ایشان را می‌توان این‌گونه خلاصه کرد:
 دیدگاه آیت‌الله حسن‌زاده آملی درباره جهان اولیه و جهان کنونی
مرجع: درس‌های فلسفه و عرفان آیت‌الله حسن‌زاده آملی (کتاب‌ها و جلسات تفسیر عرفانی)
• جهان جاری استمرار و ظهور فیض الهی است:
• جهان هستی، از آغاز تا کنون، تجلی مداوم صفات و اسماء الهی است.
• از نگاه ایشان، هیچ خلقتی مستقل و جدا از وجود واحد الهی نیست؛ بلکه همه عالم، یک حقیقت در تجلی‌های مختلف است.
• تفاوت جهان اولیه و کنونی در مرتبه ظهور است:
• جهان اولیه، به صورت اولین تجلی محسوس و محدود بود.
• جهان کنونی، ادامه همان حقیقت است ولی با مراحل تکامل و ظهورات تازه؛ بنابراین تمایز وجودی ندارد، تنها تمایز مرتبه و تجلی دارد.
• فنا و تجدید عالم در مراتب وجودی:
• ایشان به این نکته اشاره می‌کنند که عالم، به صورت نسبی فناپذیر و متجدد است.
• هر دوره کیهانی، نوعی تجلی نو از فیض الهی دارد، اما هرگز عالم از اصل وجود جدا نمی‌شود.
 خلاصه کلام:
از دیدگاه آیت‌الله حسن‌زاده آملی، جهان کنونی ادامه و تجلی همان عالم اولیه است، و هر تجدید یا تحول، مرتبه‌ای جدید از ظهور فیض الهی است نه خلقی جدا از مبدأ واحد.
 آیت‌الله جوادی آملی نیز در مباحث فلسفی و عرفانی، به موضوع تکوین و مراتب وجودی عالم پرداخته‌اند و نظری روشن دارند. دیدگاه ایشان با نگاه توحیدی و فلسفی-عرفانی است. می‌توان آن را این‌گونه خلاصه کرد:
 دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی درباره جهان اولیه و جهان کنونی
مرجع: کتاب‌ها و سخنرانی‌های عرفانی و فلسفی ایشان، از جمله «تفسیر راهنما» و «برهان‌های وجودی»
• جهان، ظهور فیض الهی و مستمر است:
• همه هستی، تجلی فیض و اسماء الهی است و هیچ‌گاه از اصل وجود جدا نمی‌شود.
• جهان اولیه و کنونی، در حقیقت یک جریان پیوسته وجود اند، نه دو خلقت مستقل.
• تمایز عالم اولیه و کنونی در مراتب ظهور و کمال است:
• جهان اولیه، مرتبه آغازین و محدود ظهور فیض بود.
• جهان کنونی، مراتب بالاتر ظهور و تکامل فیض را نشان می‌دهد.
• بنابراین، تمایز وجودی وجود ندارد، بلکه تمایز مراتب و تجلیات فیض است.
• نظام آفرینش تدریجی و مراتب وجودی:
• ایشان بر اهمیت مراتب وجودی ماده، نبات، حیوان، انسان و ملکوت تأکید دارند.
• هر مرتبه، تجلی تازه‌ای از فیض الهی است که عالم را به سوی کمال پیش می‌برد.
 جمع‌بندی:
دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی با ملاصدرا و آیت‌الله حسن‌زاده آملی هماهنگ است؛ یعنی:
• عالم اولیه و کنونی اصل وجود واحدی دارند،
• تفاوت در مراتب و ظهورات فیض الهی است، نه در ذات وجود.
تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی(دانشگاه اصفهان )

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

داستان شاپور

🌸 باسمه‌تعالی 🌸

داستان شاپور و تعظیم پادشاه روم 

در روزگاران کهن، آنگاه که درفش کاویانی بر سرزمین ایران می‌افراشت و شکوه ساسانیان در چهار گوشه‌ی جهان می‌درخشید، مردی بر تخت شاهی نشست که نامش تا ابد در دفتر زمان به اقتدار و درایت آراسته ماند؛ او شاپور دوم، فرزند هرمزد، ملقب به ذوالاکتاف بود. از روز نخست که دیده به جهان گشود، گویی فرّه ایزدی در چهره‌اش می‌تابید. روایت کرده‌اند که او را هنوز در زهدان مادر تاج بر سر نهادند تا ایران بی‌پادشاه نماند.

سال‌ها گذشت و آن کودک خردسال، چون خورشیدی درخشان، بر آسمان فرمانروایی ایران طلوع کرد. در دوران او، امپراتوری روم، دشمن دیرینه‌ی ایران، در اندیشه‌ی تاخت و تاز بود. پادشاه روم ــ قیصر والریانوس ــ با لشکری انبوه، چون موج خروشان دریا، به مرزهای ایران تاخت. اما تدبیر و شمشیر شاپور چنان بود که هیچ موجی را یارای رویارویی با او نبود.

سپاه ایران، با بانگ «یزدان‌پیروز» و درفش شیر و خورشید، به میدان رفت و در نبردی سهمگین، که زمین از سم ستوران می‌لرزید و آسمان از گرد و غبار تیره می‌شد، سپاه روم را درهم شکست. در آن پیکار، هزاران تن از سپاهیان روم کشته و بسیاری اسیر شدند، و خودِ قیصر، آن شاه مغرور، در میان غبار اسب‌ها گرفتار آمد و به بند کشیده شد.

آنگاه که او را در بندهای زرین به بارگاه شاپور آوردند، شاهنشاه ایران بر تختی از زر و سیم نشسته بود، تاجی از گوهر بر سر، و چشمانی که برق آن چون شمشیر می‌درخشید. در برابر آن شکوه و جلال، قیصر سر به زیر افکند و لرزید، چنان‌که غرور هزارساله‌ی روم در پیشگاه اقتدار ایران زانو زد.

شاپور با نگاهی ژرف و آرام فرمود:
«ای شاه مغرورِ روم! امروز بدان که روزگار، بلندپروازان را به خاک فرو می‌کشد. آن‌گاه که به مرز ایران تاختی، در دل چه پنداشتی؟ که آفتاب این دیار خاموش خواهد شد؟»
قیصر خاموش ماند و جز شرم و ندامت بر چهره‌اش ننشست.

گویند چون شاپور خواست سوار بر اسب شود، از سر تحقیر و نشان دادن فرودستی دشمن، پای خویش بر پشت قیصر نهاد و بر زین نشست. و از آن پس او را ذوالاکتاف نام کردند، که شانه‌های دشمنان را به نشان خواری می‌داغ نهاد.

اما شاپور، هرچند سختگیر و قاطع بود، از خرد و بخشایش نیز بهره داشت. پس از مدتی، اسیران را آزاد کرد و به آنان گفت:
«برگردید به دیار خویش و گواهی دهید که در این سرزمین، داد با شمشیر همراه است و اقتدار با انصاف.»

قیصر، شرمگین و شکسته، به روم بازگشت، اما دیگر آن غرور و هیمنه‌ی پیشین در او نبود. او به چشم خویش دیده بود که قدرت راستین، در ملک و لشکر نیست، بل در فرّه‌ی ایزدی و عدالت پادشاهی چون شاپور است.

از آن پس نام شاپور دوم، در سراسر جهان پیچید. مورخان نوشتند که «او نخستین و آخرین شاهی بود که قیصر روم را در بند کرد»؛ و این حادثه را نشانی از شکوه ابدی ایران و فرزانگی پادشاهی دادگر دانستند.

و چنین شد که در تاریخ جهان، روزی به یادگار ماند که پادشاه روم، در برابر شاپور ایران، سر تعظیم فرود آورد؛ روزی که خورشید اقتدار ایران، بر آسمان جهان تابید و تا ابد ندرخشید. 

 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

 باسمه‌تعالی
🌸 نقش فلاسفه در تشکیل حکومت‌ها

۱. مقدمه
در طول تاریخ، بسیاری از حکومت‌ها و انقلاب‌ها نه‌تنها بر اساس قدرت نظامی یا شرایط اجتماعی، بلکه بر پایه‌ی اندیشه‌های فیلسوفان و متفکران بزرگ شکل گرفته‌اند.
فلسفه، هنگامی که از عالم ذهن و نظر به میدان عمل وارد می‌شود، می‌تواند مسیر ملت‌ها را دگرگون سازد.
نمونه‌های بارز این تأثیر در شرق و غرب جهان به‌روشنی دیده می‌شود.

۲. نمونه‌های معاصر فلاسفه حکومت‌ساز

🌸 الف) کارل مارکس – پایه‌گذار فکری حکومت شوروی
مارکس، فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم، با طرح نظریه‌ی «ماتریالیسم تاریخی» و اصل «مبارزه‌ی طبقاتی»، مبانی فکری نظام کمونیستی را پایه‌گذاری کرد.
هرچند او خود حکومتی تشکیل نداد، اما اندیشه‌هایش در قرن بیستم به‌دست لنین و استالین در قالب حکومت شوروی تحقق یافت.
بنابراین، می‌توان گفت شوروی محصول تفکر فلسفی مارکسیستی بود، نه صرفاً یک انقلاب سیاسی.

🌸 ب) اقبال لاهوری – الهام‌بخش تشکیل کشور پاکستان
در جهان اسلام، اقبال لاهوری، شاعر و فیلسوف مسلمان هند، نقش فکری و معنوی مهمی در پیدایش کشور پاکستان ایفا کرد.
او با طرح اندیشه‌ی احیای تفکر اسلامی و استقلال فرهنگی و سیاسی مسلمانان، خواستار تشکیل سرزمینی جداگانه برای مسلمانان شبه‌قاره شد.
هرچند سیاستمداری چون محمدعلی جناح این ایده را عملی ساخت، اما روح و فلسفه‌ی اصلی آن از افکار اقبال سرچشمه گرفت.

🌸 ج) امام خمینی (ره) – بنیان‌گذار حکومت اسلامی ایران
در ایران، امام خمینی (ره) به عنوان فیلسوف، فقیه و عارف، پیوند میان دین و سیاست را در قالب نظریه‌ی «ولایت فقیه» تبیین کرد.
ایشان با تکیه بر اصول عقل، عدالت و شریعت، مبانی حکومت اسلامی را بنیان نهاد و در سال ۱۳۵۷ انقلاب اسلامی را رهبری کرد که نتیجه‌ی آن تأسیس جمهوری اسلامی ایران بود.
از این‌رو، امام خمینی را می‌توان از معدود فیلسوفانی دانست که نه‌تنها نظریه‌ی حکومت را تدوین کرد، بلکه آن را در عمل نیز محقق ساخت.

۳. دیگر فلاسفه‌ی مؤثر در اندیشه‌ی حکومت‌ها

🌸 الف) افلاطون (یونان باستان)
افلاطون در کتاب «جمهوری»، از حکومت فیلسوفان سخن گفت و فلسفه‌ی سیاسی را بنیان نهاد.
گرچه حکومت مورد نظر او هرگز تحقق نیافت، اما اندیشه‌اش قرن‌ها الهام‌بخش سیاست‌مداران و متفکران ماند.

🌸 ب) توماس هابز (انگلستان)
هابز در کتاب «لویاتان»، ضرورت وجود یک قدرت مقتدر برای حفظ نظم اجتماعی را مطرح کرد و بدین‌سان مبنای حکومت‌های مطلقه‌ی مدرن را فراهم ساخت.

🌸 ج) جان لاک (انگلستان)
لاک با نظریه‌ی «حقوق طبیعی و رضایت مردم»، اندیشه‌ی آزادی و دموکراسی را گسترش داد.
افکار او الهام‌بخش انقلاب کبیر آمریکا و بنیان قانون اساسی آن کشور شد.

🌸 د) ژان ژاک روسو (فرانسه)
روسو در کتاب «قرارداد اجتماعی»، اصول آزادی، برابری و مشارکت عمومی را مطرح کرد که بعدها شعار اصلی انقلاب فرانسه گردید.

🌸 هـ) نیکولو ماکیاولی (ایتالیا)
ماکیاولی در کتاب «شهریار»، نوعی فلسفه‌ی واقع‌گرایانه‌ی سیاست را ارائه داد که اساس رفتار بسیاری از حکومت‌های قدرت‌محور در اروپا شد.

🌸 و) فلاسفه‌ی آزادی‌خواه معاصر (سارتر و کامو)
در دوران معاصر، متفکرانی چون سارتر و کامو با فلسفه‌ی آزادی‌خواهانه‌ی خود بر جنبش‌های ضد استعماری و سیاسی در اروپا و آفریقا تأثیر گذاشتند؛ هرچند نقش آن‌ها بیشتر فرهنگی و فکری بود تا حکومتی.

۴. نتیجه‌گیری
تاریخ نشان می‌دهد که فیلسوفان و متفکران، چه در شرق و چه در غرب، با اندیشه‌های خود مسیر سیاست و حکومت را تعیین کرده‌اند.
برخی چون افلاطون، لاک و روسو صرفاً نظریه‌پرداز حکومت بوده‌اند، و برخی دیگر چون مارکس، اقبال و امام خمینی، نه‌تنها نظریه، بلکه بنیان فکری یا حتی عینی حکومت‌ها را پدید آورده‌اند.
در حقیقت، فلسفه‌ی سیاسی در هر زمانه، آینه‌ای از نیازهای معنوی، اخلاقی و اجتماعی انسان‌ها بوده است و نقش فیلسوف، ارائه‌ی طرحی نو برای عدالت، آزادی و حقیقت در ساختار حکومت‌هاست.

🌸 تهیه و تنظیم:
دکتر علی رجالی (دانشگاه اصفهان)
۱۴۰۴/۸/۱۸

 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

انواع هنر

باسمه تعالی

انواع هنر

بعضی منابع هنرها را ۷ نوع اصلی هم دسته‌بندی می‌کنند. این دسته‌بندی بیشتر در هنرهای کلاسیک و آموزشی مطرح است و این هفت نوع معمولاً عبارت‌اند از:
• معماری – هنر طراحی و ساخت ساختمان‌ها و فضاهای انسانی.
• مجسمه‌سازی – هنر خلق فرم‌های سه‌بعدی از مواد مختلف مثل سنگ، چوب یا فلز.
• نقاشی – هنر خلق تصاویر با رنگ و قلم روی سطحی مثل بوم یا کاغذ.
• موسیقی – هنر صداها و آهنگ‌ها، شامل آواز و سازها.
• ادبیات – هنر کلمات و زبان، شامل شعر، داستان، نمایشنامه و نثر ادبی.
• رقص – هنر حرکات موزون بدن به همراه ریتم و موسیقی.
• تئاتر/نمایش – هنر اجرای داستان یا مفهوم با بازیگر و صحنه.
🔹 نکته: بعضی منابع رقص و تئاتر را زیر هنرهای نمایشی می‌آورند، یا موسیقی و آواز را با هم تلفیق می‌کنند، به همین دلیل گاهی تعداد نوع هنرها متفاوت گفته می‌شود.
     اگر بخواهیم به‌صورت کلاسیک و کلی هنرها را دسته‌بندی کنیم، معمولاً به چند نوع اصلی اشاره می‌شود. این تقسیم‌بندی ممکن است با توجه به فرهنگ یا دیدگاه‌ها کمی متفاوت باشد، اما به‌طور کلی می‌توان گفت:
۱. هنرهای تجسمی
• هنرهایی که بیشتر با حس بینایی ارتباط دارند و شکل، رنگ، فضا و فرم در آن‌ها اهمیت دارد.
• نمونه‌ها: نقاشی، طراحی، مجسمه‌سازی، عکاسی، گرافیک، خوشنویسی.
• هنرهای نمایشی
• هنرهایی که با اجرا، حرکت و حضور هنرمند یا بازیگر ارتباط دارند.
• نمونه‌ها: تئاتر، رقص، موسیقی صحنه‌ای، اپرا.
• هنرهای ادبی
• هنرهایی که با کلمات و زبان سروکار دارند و بر ذهن و تخیل مخاطب تأثیر می‌گذارند.
• نمونه‌ها: شعر، داستان، رمان، نمایشنامه، نثر ادبی.
• هنرهای کاربردی یا صنعتی
• هنرهایی که با هدف کارکرد عملی و زیبایی‌شناسی همراه‌اند.
• نمونه‌ها: معماری، طراحی داخلی، طراحی لباس، طراحی صنعتی، جواهرسازی.
• هنرهای صوتی و موسیقی
• هنرهایی که مستقیماً با گوش و موسیقی سروکار دارند.
• نمونه‌ها: موسیقی، آواز، آهنگسازی، آهنگ‌سازی دیجیتال.
🔹 به‌طور خلاصه می‌توان گفت:

 

تقسیم‌بندی هنرها در طول تاریخ بر اساس دیدگاه‌های فلسفی، زیبایی‌شناختی و علمی متفاوت بوده است، اما معمولاً هنرها را به چند دسته اصلی تقسیم می‌کنند. در ادامه، چند نوع تقسیم‌بندی مهم و متداول را برایت آورده‌ام 👇

 ۱. تقسیم‌بندی کلاسیک (سنتی)

در این تقسیم‌بندی، هنرها به دو گروه بزرگ تقسیم می‌شوند:

الف) هنرهای تجسمی (دیداری)

هنرهایی که با چشم دیده می‌شوند و شکل و رنگ دارند:

  • نقاشی
  • مجسمه‌سازی
  • معماری
  • طراحی
  • عکاسی
  • خوشنویسی

ب) هنرهای زمانی (شنیداری و نمایشی)

هنرهایی که در بستر زمان اجرا می‌شوند:

  • موسیقی
  • شعر و ادبیات
  • تئاتر
  • رقص
  • سینما

۲. تقسیم‌بندی بر اساس حواس

فیلسوفان زیبایی‌شناسی (مانند «هگل» و «لِسینگ») هنرها را بر اساس حواس انسان چنین دسته‌بندی کردند:

نوع حس هنرهای مربوطه
بینایی نقاشی، مجسمه‌سازی، معماری
شنوایی موسیقی، شعر
ترکیبی (بینایی + شنوایی) تئاتر، اپرا، سینما

 ۳. تقسیم‌بندی هفت‌گانه هنرها (مشهور در قرن بیستم)

تقسیم‌بندی معروف «هفت هنر» که امروزه نیز متداول است:

  1. معماری
  2. مجسمه‌سازی
  3. نقاشی
  4. موسیقی
  5. شعر و ادبیات
  6. رقص
  7. سینما (هنر هفتم)

 ۴. تقسیم‌بندی مدرن (در دنیای امروز)

در دوران جدید، با پیشرفت فناوری، هنرهای تازه‌ای پدید آمده‌اند:

  • هنر دیجیتال
  • عکاسی هنری
  • گرافیک رایانه‌ای
  • طراحی صنعتی
  • بازی‌های ویدیویی (به عنوان هنر تعاملی)
  • هنر مفهومی و پرفورمنس


تجسمی، نمایشی، ادبی، کاربردی، و موسیقی پنج دسته اصلی هنر هستند.
 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه‌تعالی
نظام معارف اسلامی چیست؟
نظام معارف اسلامی، به‌طور خلاصه، مجموعه‌ی هماهنگ و منسجمِ باورها، ارزش‌ها و احکام اسلامی است که بر اساس جهان‌بینی توحیدی بنا شده و تمامی ابعاد زندگی انسان را دربرمی‌گیرد. این نظام، برخلاف مجموعه‌ای پراکنده از آموزه‌ها، دارای ساختار منطقی و سلسله‌مراتب معرفتی است.

می‌توان برای تبیین دقیق‌تر، نظام معارف اسلامی را در چند سطح معرفی کرد:

🌸 ۱. مبانی (اصول موضوعه یا مبادی):
این بخش، پایه‌های معرفتی و فلسفی دین است؛ یعنی باورهایی درباره‌ی خدا، جهان، و انسان.
مانند:

  • توحید (یگانگی خدا)،
  • نبوت،
  • معاد،
  • عدل،
  • و امامت.
    این‌ها «اصول» نظام معارف‌اند و سایر بخش‌ها بر آن‌ها استوارند.

🌿 ۲. معارف نظری (جهان‌بینی و شناخت):
در این بخش، اسلام به تبیین «چیستی»‌ها می‌پردازد؛
یعنی دیدگاه دین درباره‌ی جهان، انسان، جامعه، و تاریخ.
به تعبیر علامه طباطبایی، این بخش، زیرساخت فکری و فلسفی دین است و ریشه در معرفت قرآنی دارد.

🌷 ۳. معارف ارزشی (اخلاقی):
این سطح به «بایدها و نبایدها» و ارزش‌های انسانی مربوط است.
مثل عدالت، صدق، امانت، تواضع، و محبت.
در این‌جا دین، «نظام اخلاقی» خود را بر پایه‌ی معرفت الهی سامان می‌دهد.

🌼 ۴. معارف عملی (احکام و شریعت):
این بخش ناظر به رفتار فردی و اجتماعی انسان است.
نماز، روزه، جهاد، اقتصاد، سیاست، خانواده، و قضا—all زیرمجموعه‌ی این بخش‌اند.

🍃 ۵. غایت نظام (انسان کامل و قرب الهی):
هدف نهایی این نظام، «سیر انسان از خلق به حق» و تحقق بندگی در همه‌ی ساحت‌هاست.
به تعبیر شهید مطهری، دین نظامی است که انسان را از معرفت آغاز و به عبودیت و قرب ختم می‌کند.

بنابراین، نظام معارف اسلامی را می‌توان چنین تعریف کرد:

«ساختاری هماهنگ از اصول، جهان‌بینی، ارزش‌ها و احکام که بر پایه‌ی توحید استوار است و غایت آن، رساندن انسان به کمال و قرب الهی است.»

 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
اصول موضوعه اسلام
«اسلام» را در قالب یک دستگاه منطقی – صوری، شبیه به نظام‌های ریاضی یا فلسفی، به صورت زیر پیشنهاد می دهیم. به‌گونه‌ای که هر گزاره از اصول موضوعه به‌صورت طبیعی نتیجه شود.

الف) اصول موضوعه
این اصول، پایه‌های غیرقابل اثباتی‌اند که مؤمن می‌پذیرد و از آن‌ها نتایج استخراج می‌شود.
اصل وجود خدا (A1):
خداوند هستیِ مطلق، واجب‌الوجود و مبدأ همه‌ی موجودات است.
اصل توحید (A2):
خدا یگانه است؛ در ذات، صفات و افعال شریک ندارد.
اصل علم و قدرت الهی (A3):
خداوند به همه‌ی موجودات علم دارد و بر هر چیز قادر است.
اصل حکمت الهی (A4):
تمام افعال الهی بر اساس حکمت، نظم و هدف نهایی انجام می‌شود.
اصل نبوت (A5):
خداوند برای هدایت انسان، پیامبران را با وحی فرستاده است.
اصل خاتمیت (A6):
محمد بن عبدالله (ص) آخرین پیامبر و قرآن آخرین کتاب آسمانی است.
اصل معاد (A7):
زندگی انسان محدود به دنیا نیست؛ پس از مرگ، بعث، حساب و جزا وجود دارد.
اصل اختیار انسان (A8):
انسان در محدوده‌ی تکلیف دارای اختیار است و مسئول اعمال خویش است.
اصل عدل (A9):
نظام الهی بر عدالت تکوینی و تشریعی استوار است.
اصل محبت و ولایت (A10):
کمال نهایی انسان در پیروی و محبت نسبت به اولیای الهی است.
( ب) قواعد استنتاج
بر اساس منطق عقلی، از اصول فوق می‌توان نتایج زیر را استنتاج کرد:
از (A1, A2, A3, A4)  جهان دارای نظم و هدف است (نفی تصادف و عبث).
از (A1, A5, A6)  قرآن مرجع نهایی معرفت دینی و اخلاقی است.
از (A7, A8, A9)  رفتار انسان دارای ارزش اخلاقی و مسئولیت است.
از (A2, A9, A10)  توحید عملی و عدالت اجتماعی لازم است.
از (A5, A6, A10)  ولایت ادامه‌ی مسیر نبوت است (تداوم هدایت).
(ج) استنتاج های دیگر
نظام اخلاقی:
هر عمل نیک بر محور تقوا، عدالت و محبت تنظیم می‌شود.
نظام اجتماعی:
جامعه‌ی مطلوب، جامعه‌ای توحیدی است که عدالت، آزادی و کرامت انسان در آن حفظ می‌شود.
نظام معرفتی:
عقل، وحی و تجربه‌ی درونی، سه منبع شناخت‌اند که باید هماهنگ عمل کنند.
نظام عرفانی:
سیر انسان از نفس اماره تا نفس مطمئنه، بر اساس محبت و قرب الهی است.
نظام عبادی:
نماز، روزه، حج و زکات، تجلی رابطه‌ی انسان با خدا و جامعه‌اند.
( د) قاعده‌ی وحدت نهایی
از (A1 تا A10) نتیجه می‌شود که:
«همه‌ی مراتب هستی، معرفت و عمل، در محور توحید گرد می‌آیند.»
تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی (دانشگاه اصفهان )
۱۴۰۴/۸/۱۶
 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

رابطه علم و دین

باسمه‌تعالی 

رابطه علم و دین

۱. تفکیک زبان دین و زبان علم

در نگاه تحلیل‌گرایان فلسفی (مثل کارنپ، آیر، و بعدها ویتگنشتاین متأخر)، زبان دین با زبان علم تفاوت ماهوی دارد.

  • زبان علمی ناظر به توصیف پدیده‌ها و آزمون‌پذیر است.
  • زبان دینی ناظر به تجربه ایمان، معنا، و ارزش است و آزمون‌پذیر تجربی نیست.

گزاره‌های دینی، علمی یا استدلالی به معنای تجربی کلمه نیستند، بلکه ایمانی‌اند.

به بیان ساده‌تر، از «خدا جهان را آفرید» نمی‌توان به «نظریه بیگ‌بنگ» رسید، و برعکس، از «بیگ‌بنگ» نمی‌توان وجود خدا را اثبات یا رد کرد.
این دو در دو «سطح زبانی» متفاوت‌اند.

۲. دیدگاه تلفیقی 

اما در سده اخیر، برخی متفکران (هم در جهان اسلام و هم غرب) کوشیده‌اند نوعی گفت‌وگو یا هماهنگی معنایی بین علم و دین برقرار کنند، نه تلفیق منطقی.
مثلاً:

  • در غرب: آیان باربور، جان پولکینگ‌هورن، و آرتور پیکاک
  • در جهان اسلام: مطهری، علامه طباطبایی، سید حسین نصر، سروش، و داوری اردکانی

این متفکران می‌گویند:
دین و علم دو منظر متفاوت‌اند، اما می‌توانند در افق معنا یا تبیین نهایی هستی یکدیگر را تکمیل کنند.
مثلاً دین درباره «چرایی وجود جهان» سخن می‌گوید، علم درباره «چگونگی آن».
تلفیق نابجای این دو خطرناک است، ولی تفاهم سطحی یا تفسیر تأییدی می‌تواند مفید باشد.

 ۳. خطر التقاط
وقتی کسی بکوشد از آیات قرآن نظریه علمی استخراج کند یا هر کشف علمی را توجیه قرآنی بداند، در واقع نه به علم خدمت کرده و نه به دین.
چنین رویکردی:

  • علم را محدود به مفاهیم کهن می‌کند،
  • و دین را از معنویت به سوی تجربه‌گرایی سطحی می‌کشاند.

تجربه تاریخی هم نشان داده که این «تلفیق اجباری» معمولاً به شکست انجامیده؛ چون هر دو نظام معرفتی استقلال و روش خاص خود را دارند.

 جمع‌بندی نظر من

 گزاره‌های دینی، ایمانی و غایتمند‌اند، نه آزمون‌پذیر علمی.
 گزاره‌های علمی، تجربی و توصیفی‌اند، نه ارزشی یا ایمانی.
 بنابراین، از گزاره‌های دینی نمی‌توان مستقیماً گزاره علمی استنتاج کرد (و برعکس).
اما گفت‌وگوی میان علم و دین، اگر با تفکیک مرزها و احترام به استقلال دو حوزه صورت گیرد، می‌تواند فهم انسان از هستی را ژرف‌تر کند.

مسئله‌ی نسبت دین و علم از بنیادی‌ترین و دیرپاترین مباحث در فلسفه‌ی معاصر است.  «گزاره‌های دینی علمی یا استدلالی نیستند، بلکه ایمانی‌اند» از نظر فلسفی ریشه‌دار و مستدل است. برای روشن شدن جایگاه این سخن، می‌توان دیدگاه فیلسوفان اسلامی و غربی را در چند محور توضیح داد.

نخست آن‌که هدف دین با هدف علم تفاوت اساسی دارد. متفکرانی چون شهید مطهری، علامه طباطبایی و سید حسین نصر در جهان اسلام، و دانشمندانی مانند جان پولکینگ‌هورن و ایان باربور در غرب، همگی بر این تفاوت تأکید دارند. علم در پی شناخت چگونگی پدیده‌هاست، در حالی‌که دین می‌کوشد چرایی هستی و غایت وجود انسان را تبیین کند. هدف علم توصیف و تبیین قوانین طبیعت است، اما هدف دین هدایت، معنا، و تعالی روح انسان. از این‌رو گزاره‌های دینی نه آزمون‌پذیرند و نه در قالب آزمایش تجربی سنجیده می‌شوند. همین امر سبب می‌شود که از گزاره‌های ایمانی نتوان به گزاره‌های علمی گذر کرد؛ زیرا این دو در دو قلمرو متفاوت سخن می‌گویند.

در طول تاریخ، رویکردهای گوناگونی نسبت به رابطه‌ی دین و علم پدید آمده است. برخی از متفکران سکولار همچون برتراند راسل و ریچارد داوکینز، علم و دین را متعارض دانسته‌اند و بر حذف یکی از آن دو تأکید کرده‌اند. در مقابل، گروهی دیگر بر استقلال این دو حوزه پافشاری کرده‌اند و گفته‌اند که علم و دین دو زبان متفاوت دارند و هیچ‌گاه نباید یکی را با معیار دیگری سنجید. در این میان، عده‌ای نیز راه گفت‌وگو و تعامل را برگزیده‌اند و بر آن‌اند که اگرچه علم و دین از دو مسیر متفاوت حرکت می‌کنند، اما می‌توانند در افق معنا و غایت، یکدیگر را تکمیل کنند. ایان باربور و مطهری را می‌توان از این دسته دانست. آنان می‌گویند علم به پرسش «چگونه» پاسخ می‌دهد و دین به پرسش «چرا»، و میان این دو می‌توان گفت‌وگویی ثمربخش برقرار کرد.

اما خطر بزرگ در این میان، همان چیزی است که به درستی از آن با واژه‌ی «التقاط» یاد کرده‌اید. وقتی کسی بکوشد آیات قرآن را به‌زور در قالب نظریه‌های علمی تفسیر کند، یا کشف‌های فیزیکی و زیست‌شناسی را اثبات‌گر قرآن بداند، در واقع نه خدمت به علم کرده و نه به دین. علم در روش تجربی خود باقی می‌ماند و دین در قلمرو معنا و ایمان. ترکیب این دو، بدون تفکیک مرزها، سبب تحریف هر دو حوزه می‌شود. سید حسین نصر نیز هشدار داده است که چنین تفسیرهایی در نهایت به «علم سکولار با نقاب دینی» می‌انجامند و نه به معرفت قدسی.

زبان دین نیز از بنیاد با زبان علم متفاوت است. دین با زبان هدایت، معنا، و نماد سخن می‌گوید، در حالی‌که علم با زبان توصیف، آزمون و تحلیل تجربی سروکار دارد. مطهری و علامه طباطبایی تأکید دارند که آیات آفرینش در قرآن برای بیان نظریه‌های فیزیکی نازل نشده‌اند، بلکه هدف آن‌ها دعوت انسان به تفکر در نظام هستی و کشف نشانه‌های خداوند است. پس تفسیر علمی قرآن به معنای استخراج نظریه‌ی علمی از متن دینی، روشی نادرست و تحریف‌آمیز است.

جمع‌بندی آن‌که گزاره‌های دینی، ایمانی و غایتمندند؛ و گزاره‌های علمی، تجربی و توصیفی. هیچ‌یک را نمی‌توان به زبان دیگری ترجمه کرد. با این‌حال، گفت‌وگوی میان دین و علم، اگر بر پایه‌ی احترام به استقلال دو حوزه و پرهیز از تلفیق ناروا باشد، می‌تواند به تعمیق فهم انسان از جهان و از خویشتن بینجامد.

از این رو سخن مبنی بر این‌که «تلفیق میان گزاره‌های علمی و دینی نه ارزش علمی دارد و نه ارزش دینی»، کاملاً دقیق است. چنین دیدگاهی بیانگر نوعی «عقل ایمانی» است که مرز علم و ایمان را می‌شناسد و می‌داند هر یک برای چه آمده است و در کجا باید از دیگری سکوت طلبد.
در این بخش توضیح می‌دهیم چگونه گفت‌وگوی سالم و ثمربخش میان علم و دین ممکن است؛ گفت‌وگویی که نه به «تلفیق التقاطی» بینجامد، نه به «جدایی مطلق» و بیگانگی دو حوزه.

 ۱. شناخت مرزها، شرط نخست گفت‌وگو

هر گفت‌وگوی سالم با شناخت مرزها آغاز می‌شود.
دین و علم هر دو ناظر به حقیقت‌اند، اما از دو زاویهٔ متفاوت.
علم با ابزار تجربه، مشاهده و عقل تحلیلی به دنبال چگونگی پدیده‌هاست.
دین با شهود، وحی و عقل شهودی در پی چرایی هستی و غایت انسان است.

اگر این مرزها روشن نشود، یکی از دو خطر رخ می‌دهد:
یا دین به «علم تجربی» فروکاسته می‌شود،
یا علم در لباس تفسیر دینی گرفتار جزم‌اندیشی می‌شود.
بنابراین شرط نخست گفت‌وگو، تفکیک روش و موضوع هر دو حوزه است.

 ۲. تفسیر هم‌افق نه تفسیر تحمیلی

وقتی از هماهنگی علم و دین سخن می‌گوییم، مقصود تحمیل مفاهیم علمی بر متون دینی نیست.
بلکه مقصود این است که هرگاه علم، افقی تازه از جهان بگشاید، مؤمن می‌تواند از درون ایمانش معنای تازه‌ای از آیات هستی دریابد.

برای نمونه:
وقتی اخترفیزیک از گسترش عالم سخن می‌گوید، مؤمن به جای آنکه بگوید «قرآن بیگ‌بنگ را گفته»، می‌گوید:
«اکنون بهتر می‌فهمم که آیه‌ی أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا چه عمقی از معنا دارد.»

این نوع تفسیر، «هم‌افق» است نه «تحمیلی».
در این رویکرد، ایمان از علم تغذیه نمی‌شود، بلکه معنا می‌یابد.

 ۳. علم، فهم طبیعت است؛ دین، فهم حقیقت

علم می‌گوید: چیزها چگونه‌اند.
دین می‌گوید: چرا چنین‌اند و چه معنا دارند.
گفت‌وگوی درست آن‌جاست که این دو در جای خود بایستند و مکمل یکدیگر باشند.

وقتی علم به قوانین طبیعت می‌رسد، دین به او یادآور می‌شود که این نظم تصادفی نیست.
و وقتی دین از خالق و معنا سخن می‌گوید، علم ابزار شناخت جلوه‌های آفرینش را فراهم می‌کند.
در این معنا، علم چراغ است و دین جهت‌نما.

 ۴. عقل، نقطهٔ پیوند دین و علم

عقل انسانی می‌تواند پلی باشد میان تجربهٔ علمی و ایمان دینی.
در نگاه حکمای اسلامی مانند ملاصدرا، عقل سه مرحله دارد:
عقل نظری، عقل عملی، و عقل شهودی.
علم با عقل نظری سروکار دارد، دین با عقل شهودی؛ اما هر دو در بنیاد، بر عقل انسانی تکیه دارند.

از این رو، گفت‌وگوی علم و دین نه در سطح نظریه‌های فیزیکی یا تفاسیر لفظی، بلکه در سطح عقلانیت انسانی ممکن می‌شود؛ جایی که انسان، حقیقت را هم در کتاب طبیعت و هم در کتاب وحی جست‌وجو می‌کند.

 ۵. تجربهٔ تاریخی گفت‌وگو

در دوران طلایی تمدن اسلامی، از قرن سوم تا هفتم هجری، علم و دین در تعارض نبودند.
فیلسوفانی چون ابن‌سینا، فارابی، سهروردی و ملاصدرا علم را تجلی عقل الهی می‌دانستند.
آنان نه از دین نظریهٔ علمی استخراج می‌کردند و نه علم را بدیل ایمان می‌دیدند، بلکه میان «علم تجربی» و «معرفت قدسی» پیوندی معنوی برقرار کرده بودند.

همان سنت می‌تواند الگوی ما در دوران جدید باشد: بازگشت به روح توحیدی علم، نه به تلفیق سطحی گزاره‌ها.

 ۶. جمع‌بندی

گفت‌وگوی سالم علم و دین، زمانی شکل می‌گیرد که:

  1. مرزهای معرفتی هر دو شناخته شود.
  2. تفسیرها هم‌افق و معناگرایانه باشند، نه تحمیلی.
  3. علم در جایگاه شناخت طبیعت و دین در جایگاه هدایت باقی بمانند.
  4. عقل به عنوان پیونددهنده و داور میان آن دو عمل کند.

در این صورت، علم از معنا تهی نمی‌شود و دین از عقل و تجربه بی‌نیاز نمی‌گردد.
آن‌گاه می‌توان گفت علم و دین دو زبان از یک حقیقت‌اند؛
یکی زبان پدیده‌ها، دیگری زبان معناها
و انسان مؤمن در میان این دو زبان، گفت‌وگویی درونی و هماهنگ را تجربه می‌کند.

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی 

 

  • علی رجالی