باسمهتعالی
🌸 نقش فلاسفه در تشکیل حکومتها
۱. مقدمه
در طول تاریخ، بسیاری از حکومتها و انقلابها نهتنها بر اساس قدرت نظامی یا شرایط اجتماعی، بلکه بر پایهی اندیشههای فیلسوفان و متفکران بزرگ شکل گرفتهاند.
فلسفه، هنگامی که از عالم ذهن و نظر به میدان عمل وارد میشود، میتواند مسیر ملتها را دگرگون سازد.
نمونههای بارز این تأثیر در شرق و غرب جهان بهروشنی دیده میشود.
۲. نمونههای معاصر فلاسفه حکومتساز
🌸 الف) کارل مارکس – پایهگذار فکری حکومت شوروی
مارکس، فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم، با طرح نظریهی «ماتریالیسم تاریخی» و اصل «مبارزهی طبقاتی»، مبانی فکری نظام کمونیستی را پایهگذاری کرد.
هرچند او خود حکومتی تشکیل نداد، اما اندیشههایش در قرن بیستم بهدست لنین و استالین در قالب حکومت شوروی تحقق یافت.
بنابراین، میتوان گفت شوروی محصول تفکر فلسفی مارکسیستی بود، نه صرفاً یک انقلاب سیاسی.
🌸 ب) اقبال لاهوری – الهامبخش تشکیل کشور پاکستان
در جهان اسلام، اقبال لاهوری، شاعر و فیلسوف مسلمان هند، نقش فکری و معنوی مهمی در پیدایش کشور پاکستان ایفا کرد.
او با طرح اندیشهی احیای تفکر اسلامی و استقلال فرهنگی و سیاسی مسلمانان، خواستار تشکیل سرزمینی جداگانه برای مسلمانان شبهقاره شد.
هرچند سیاستمداری چون محمدعلی جناح این ایده را عملی ساخت، اما روح و فلسفهی اصلی آن از افکار اقبال سرچشمه گرفت.
🌸 ج) امام خمینی (ره) – بنیانگذار حکومت اسلامی ایران
در ایران، امام خمینی (ره) به عنوان فیلسوف، فقیه و عارف، پیوند میان دین و سیاست را در قالب نظریهی «ولایت فقیه» تبیین کرد.
ایشان با تکیه بر اصول عقل، عدالت و شریعت، مبانی حکومت اسلامی را بنیان نهاد و در سال ۱۳۵۷ انقلاب اسلامی را رهبری کرد که نتیجهی آن تأسیس جمهوری اسلامی ایران بود.
از اینرو، امام خمینی را میتوان از معدود فیلسوفانی دانست که نهتنها نظریهی حکومت را تدوین کرد، بلکه آن را در عمل نیز محقق ساخت.
۳. دیگر فلاسفهی مؤثر در اندیشهی حکومتها
🌸 الف) افلاطون (یونان باستان)
افلاطون در کتاب «جمهوری»، از حکومت فیلسوفان سخن گفت و فلسفهی سیاسی را بنیان نهاد.
گرچه حکومت مورد نظر او هرگز تحقق نیافت، اما اندیشهاش قرنها الهامبخش سیاستمداران و متفکران ماند.
🌸 ب) توماس هابز (انگلستان)
هابز در کتاب «لویاتان»، ضرورت وجود یک قدرت مقتدر برای حفظ نظم اجتماعی را مطرح کرد و بدینسان مبنای حکومتهای مطلقهی مدرن را فراهم ساخت.
🌸 ج) جان لاک (انگلستان)
لاک با نظریهی «حقوق طبیعی و رضایت مردم»، اندیشهی آزادی و دموکراسی را گسترش داد.
افکار او الهامبخش انقلاب کبیر آمریکا و بنیان قانون اساسی آن کشور شد.
🌸 د) ژان ژاک روسو (فرانسه)
روسو در کتاب «قرارداد اجتماعی»، اصول آزادی، برابری و مشارکت عمومی را مطرح کرد که بعدها شعار اصلی انقلاب فرانسه گردید.
🌸 هـ) نیکولو ماکیاولی (ایتالیا)
ماکیاولی در کتاب «شهریار»، نوعی فلسفهی واقعگرایانهی سیاست را ارائه داد که اساس رفتار بسیاری از حکومتهای قدرتمحور در اروپا شد.
🌸 و) فلاسفهی آزادیخواه معاصر (سارتر و کامو)
در دوران معاصر، متفکرانی چون سارتر و کامو با فلسفهی آزادیخواهانهی خود بر جنبشهای ضد استعماری و سیاسی در اروپا و آفریقا تأثیر گذاشتند؛ هرچند نقش آنها بیشتر فرهنگی و فکری بود تا حکومتی.
۴. نتیجهگیری
تاریخ نشان میدهد که فیلسوفان و متفکران، چه در شرق و چه در غرب، با اندیشههای خود مسیر سیاست و حکومت را تعیین کردهاند.
برخی چون افلاطون، لاک و روسو صرفاً نظریهپرداز حکومت بودهاند، و برخی دیگر چون مارکس، اقبال و امام خمینی، نهتنها نظریه، بلکه بنیان فکری یا حتی عینی حکومتها را پدید آوردهاند.
در حقیقت، فلسفهی سیاسی در هر زمانه، آینهای از نیازهای معنوی، اخلاقی و اجتماعی انسانها بوده است و نقش فیلسوف، ارائهی طرحی نو برای عدالت، آزادی و حقیقت در ساختار حکومتهاست.
🌸 تهیه و تنظیم:
دکتر علی رجالی (دانشگاه اصفهان)
۱۴۰۴/۸/۱۸
- ۰۴/۰۸/۱۹