رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

بایگانی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
تحلیلی بر مثنوی مفهوم مقاومت
فرازهایی از قرآن مجید

۱.
کلام خدا چون چراغ حیات
(نور: ۲۵) «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»
فروزنده‌ی جان و راه نجات
(فاتحه: ۶) «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ»
۲.
سخن رفت آن‌جا ز اصلِ ثبات
(رعد: ۲۸) «أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
که دل را دهد نورِ امن و نجات
(رعد: ۲۸) «أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
۳.
بود استقامت تو را در جهان
(روم: ۶۰) «فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ»
کلید ظفر باشد و مستعان
(بقره: ۴۵) «وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ»
۴.
توکل نما بر خدای قدیر
(مائده: ۲۳) «وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَکَّلُوا إِن کُنتُم مُؤْمِنِینَ»
که او یار مومن بود بی‌نظیر
(نحل: ۱۲۹) «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَالَّذِینَ هُم مُحْسِنُونَ»
۵.
مجاهد کسی کو به راه خدا
(عنکبوت: ۶۹) «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا»
گذارد دل و جان و مالش فدا
(بقره: ۲۷۵) «الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِیَةً»
۶.
درونش پر از نور تقوا شود
(مریم: ۶۳) «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا»
دل و جان او غرق معنا شود
(مریم: ۶۳) «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا»
۷.
چو آیات قرآن نوید آورند
(نور: ۵۵) «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ»
که یاران حق را امید آورند
(نور: ۵۵) «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ»
۸.
به صبر و به ایثار و عشق و کمال
(نحل: ۱۲۷) «فَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلَّا بِاللَّهِ»
بیفکن ز دل ترس و بیم و زوال
(نحل: ۱۲۷) «فَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلَّا بِاللَّهِ»
۹.
صبوری چراغ ره مؤمنان
(بقره: ۱۴۳) «وَکَذَٰلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ»
که در فتنه‌ها باشد او را امان
(نساء: ۷۹) «وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَکَ إِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»
۱۰.
علی آن امام وفادار دین
(انبیاء: ۷۰) «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالًا نُّوحِی إِلَیْهِمْ»
که شمشیر حق داشت بر سر زمین
(تفسیر جنگ خیبر / روایات اهل‌سیر)
۱۱.
• به خیبر چو بر کند دستان او
(تفسیر جنگ خیبر / روایات اهل‌سیر)
• نشان داد قدرت ز ایمان و هو
(انفال: ۲۹) «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ»

۱۲.
• هر آن‌کس که در راه یزدان بماند
(آل عمران: ۱۷۰) «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»
• ز عرش خدا مزد بی حد ستاند
(آل عمران: ۱۷۰) «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»

۱۳.
• چو امت بخواهد که گردد قوی
(نساء: ۱۳۵) «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ»
• به تجهیز خویش و ز دین پیروی
(نساء: ۱۳۵) «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ»

۱۴.
• نترسد ز دشمن، نلرزد ز زور
(رعد: ۲۸) «أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
• که ایمان دهد جان به میدان نور
(رعد: ۲۸) «أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»

۱۵.
• شهیدان چو شمع شب تیره‌اند
(آل عمران: ۱۶۹) «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا»
• به جان روشنایی به ما داده‌اند
(آل عمران: ۱۶۹) «بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»

۱۶.
• ملائک به اهل وفا می‌رسند
(مریم: ۶۳) «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا»
• به باغ وصال و لقا می‌رسند
(مریم: ۶۳) «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا»

۱۷.
• چنین است قرآن، چراغ حیات
(ذاریات: ۵۵) «وَذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْرَى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ»
• که آموخت ما را طریق ثبات
(ذاریات: ۵۵) «وَذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْرَى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ»

۱۸.
• نداری هراس از هجوم عدو
(محمد: ۷) «فَإِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ»
• که یار تو باشد چو یزدان و هو
(محمد: ۷) «فَإِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ»

۱۹.
• در آیات قرآن پیام آمده
(بقره: ۱۹۰) «وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ»
• جهاد و دفاع مدام آمده
(بقره: ۱۹۰) «وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ»

۲۰.
• به هر جا که ظلمی پدیدار گشت
(رعد: ۱۱) «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ»
• دل حق‌پرستان خبردار گشت
(رعد: ۱۱) «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ»

۲۱.
• چو بر تو رسد سختی و امتحان
(بقره: ۱۹۴) «أَمْ حَسِبْتَ أَن تُدْخِلَ الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَأْتِکُم مِثْلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلِکُم»
• نگردد دل مؤمن از حق نهان
(بقره: ۱۹۴) «أَمْ حَسِبْتَ أَن تُدْخِلَ الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَأْتِکُم مِثْلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلِکُم»

۲۲.
• تو را استقامت به کسب یقین
(مریم: ۶۳) «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا»
• رهاند تو را از بلا و حَزین
(مریم: ۶۳) «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا»

۲۳.
• در این راه باید فدا کرد جان
(بقره: ۲۷۵) «الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِیَةً»
• که قرآن چنین داد بر ما نشان
(بقره: ۴۵) «وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ»

۲۴.
• ز قرآن بیاموز درس ثبات
(ذاریات: ۵۵) «وَذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْرَى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ»
• که ماند تو را تا ابد در نجات
(فاتحه: ۶) «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ»

۲۵.
• به ایمان و تقوا نگه دار خویش
(مائده: ۲۳) «وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَکَّلُوا إِن کُنتُم مُؤْمِنِینَ»
• که گردد مصون جان و افکار بیش
(نحل: ۱۲۹) «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَالَّذِینَ هُم مُحْسِنُونَ»

۲۶.
• جهان پر ز ظلم است و مکر عدو
(رعد: ۱۱) «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ»
• بگردی مقاوم به یاری او
(محمد: ۷) «فَإِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ»

۲۷.
• مثال حُسین است، در کربلا
(تفسیر عاشورایی / روایات اهل‌سیر)
• قیامش کند زنده دین خدا
(تفسیر عاشورایی / روایات اهل‌سیر)

۲۸.
• چنین است راه شهیدان دین
(آل عمران: ۱۶۹) «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا»
• که با خون نوشتند عشق و یقین
(آل عمران: ۱۶۹) «بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»

۲۹.
• پیام خدا بر همه مومنین بود
(بقره: ۲۱۳) «کَمَا أَرْسَلْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ»
• استقامت ز آئین و کین
(روم: ۶۰) «فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ»

۳۰.
• "رجالی"، چه مردان نیکو وقار
(نحل: ۱۲۹) «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَالَّذِینَ هُم مُحْسِنُونَ»
• که با استقامت همه کامکار
(بقره: ۴۵) «وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ»

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
مفهوم مقاومت
فرازهایی از قرآن

 

 

کلام خدا چون چراغ حیات
فروزنده‌ی جان و راه نجات

 

 

سخن رفت آن‌جا ز اصلِ ثبات
که دل را دهد نورِ امن و نجات

 

 

بود استقامت تو را در جهان
کلید ظفر باشد و مستعان

 

 

توکل نما بر خدای قدیر
که او یار مومن بود بی‌نظیر

 

 

مجاهد کسی کو به راه خدا
گذارد دل و جان و مالش فدا

 

 

درونش پر از نور تقوا شود
دل و جان او غرق معنا شود

 

 

چو آیات قرآن نوید آورند
که یاران حق را امید آورند

 

 

به صبر و به ایثار و عشق و کمال
بیفکن ز دل ترس و بیم و زوال

 

 

صبوری چراغ ره مؤمنان
که در فتنه‌ها باشد او را امان

 

 

علی آن امام وفادار دین
که شمشیر حق داشت بر سر زمین

 

 


به خیبر چو بر کند دستان او
نشان داد قدرت ز ایمان و هو

 

 

هر آن‌کس که در راه یزدان بماند 
ز عرش خدا مزد بی حد ستاند

 

 

چو امت بخواهد که گردد قوی
به تجهیز خویش و ز دین پیروی

 

 

نترسد ز دشمن، نلرزد ز زور
که ایمان دهد جان به میدان نور

 

 

شهیدان چو شمع شب تیره‌اند
به جان روشنایی به ما داده‌اند

 

 

ملائک به اهل وفا می‌رسند
به باغ وصال و لقا می‌رسند

 

چنین است قرآن، چراغ حیات
که آموخت ما را طریق ثبات

 

 

نداری هراس از هجوم عدو
که یار تو باشد چو یزدان و هو

 

 


در آیات قرآن پیام آمده
جهاد و دفاع مدام آمده

 

 

به هر جا که ظلمی پدیدار گشت
دل حق‌پرستان خبردار گشت

 

 

چو بر تو رسد سختی و امتحان
نگردد دل مؤمن از حق نهان

 

 

تو را استقامت به کسب یقین
رهاند تو را از بلا و حَزین

 

 

در این راه باید فدا کرد جان
که قرآن چنین داد بر ما نشان

 

 

 

ز قرآن بیاموز درس ثبات
که ماند تو را تا ابد در نجات

 

 

به ایمان و تقوا نگه دار خویش 

که گردد مصون جان و افکار بیش

 

 

جهان پر ز ظلم است و مکر عدو
 بگردی مقاوم به یاری او

 


 مثال حُسین است، در کربلا 

قیامش کند زنده دین خدا

 

 

چنین است راه شهیدان دین
که با خون نوشتند عشق و یقین

 

 

پیام خدا بر همه مومنین
بود استقامت ز آئین و کین

 

 

" رجالی" ، چه مردان نیکو وقار
که با استقامت همه کامکار

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 


 

 

 

 

 

سراینده
دکتر علی رجالی 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی

مثنوی «مقاومت در قرآن»، 

در حال ویرایش

مقاومت و استقامت، از بنیادی‌ترین آموزه‌های قرآن کریم است؛ واژه‌ای که هم در عرصه‌ی فردی و جهاد با نفس، هم در میدان‌های اجتماعی و جهاد با دشمن، و هم در بُعد اعتقادی و حفظ ایمان جلوه‌گر می‌شود. کتاب آسمانی اسلام، مومنان را پیوسته به صبر، پایداری و ایستادگی در برابر مشکلات فراخوانده است؛ آن‌چنان‌که خداوند متعال به پیامبرش فرمان می‌دهد: «فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ» (هود: ۱۱۲) و نیز بشارت می‌دهد که «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ» (بقره: ۱۵۳).

این مثنوی کوششی است در سه بخش و سیصد بیت، برای بازتاب همین پیام جاویدان قرآن. در بخش نخست، مقاومت در برابر دشمنان و ستمگران بر پایه‌ی آیات جهاد و صبر ترسیم می‌شود. در بخش دوم، به جهاد اکبر، یعنی استقامت در برابر خواهش‌های نفس و آزمون‌های الهی پرداخته‌ایم. در بخش سوم نیز به پایداری در ایمان و ثبات در اعتقاد، در برابر فشارهای اجتماعی و فتنه‌های زمان توجه شده است.

بدین‌گونه، این دفتر کوششی است برای یادآوری آن حقیقت روشن که قرآن کریم، استقامت را رمز پیروزی، رستگاری و رضوان الهی دانسته و آن را همزاد ایمان معرفی کرده است.

فهرست موضوعی مثنوی «مقاومت در قرآن»

بخش اول: مقاومت در برابر دشمنان و ظلم

  • ستایش خداوند و بیان موضوع مقاومت (۱–۱۰)
  • آیات جهاد و وعده‌ی نصرت الهی (۱۱–۳۰)
  • نمونه‌هایی از مقاومت پیامبران: نوح، موسی، ابراهیم (۳۱–۶۰)
  • پایداری رسول اکرم (ص) و یاران او در بدر و احد (۶۱–۸۰)
  • نقش مقاومت در حفظ امت اسلامی و پیروزی بر دشمن (۸۱–۱۰۰)

بخش دوم: مقاومت در برابر نفس و گناه 

  • شرح آیه‌ی «وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى» (۱۰۱–۱۱۰)
  • استقامت در سه عرصه: گناه، مصیبت، عبادت (۱۱۱–۱۳۰)
  • خطرات نفس امّاره و وسوسه‌های شیطان (۱۳۱–۱۵۰)
  • فضیلت صبر و وعده‌های الهی به مجاهدان نفس (۱۵۱–۱۸۰)
  • ثمرات مقاومت در جهاد اکبر و رسیدن به مقام رضا (۱۸۱–۲۰۰)

بخش سوم: مقاومت در برابر فشارهای اجتماعی و حفظ ایمان 

  • فرمان قرآن به «فاستقم کما أُمرت» (۲۰۱–۲۲۰)
  • بشارت فرشتگان به اهل استقامت (۲۲۱–۲۴۰)
  • نمونه‌های صبر و استقامت در اهل‌بیت (ع) (۲۴۱–۲۷۰)
  • یادآوری نقش مقاومت در رستگاری مؤمنان (۲۷۱–۲۹۰)
  • نتیجه‌گیری: استقامت کلید بهشت و رضوان الهی (۲۹۱–۳۰۰)

 

ساختار سه‌گانه

۱. بخش نخست: مقاومت در برابر دشمنان و ظلم

  • تبیین آیات جهاد و صبر
  • نمونه‌هایی از مقاومت پیامبران (نوح، موسی، ابراهیم، پیامبر اسلام ص)
  • پیوند با امت اسلامی و ضرورت ایستادگی اجتماعی

۲. بخش دوم: مقاومت در برابر نفس و گناه (جهاد اکبر)

  • شرح آیه «وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى»
  • جایگاه صبر در گناه، مصیبت، عبادت
  • تمثیل‌های عرفانی و اخلاقی
  1. بخش سوم: مقاومت در برابر فشارهای اجتماعی و فرهنگی
    • استقامت در ایمان، حفظ هویت دینی
    • آیه «فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ»
    • بشارت‌های الهی به اهل استقامت

پیشنهاد آغاز (بخش اول)

به نام خداوند یزدان پاک
جهان‌آفرین خالق چرخ و خاک

که بخشید بر آدمی جان و هوش
درِ عقل بگشود بر روی گوش

سخن بر زبان از کتاب خداست
که راه رهایی به هر دل نماست

یکی نکته آمد در آن جا عیان
که شد اصل هر صبر و هر امتحان

چو گفت آن کتاب مبین در کلام
مقاومت است اصل راه دوام

۱. به نام خداوند جان و خرد
همان زنده‌یی کز عدم آفرید

۲. خدای بزرگ آفریننده است
که فرمان او اصل پاینده است

۳. به یزدان پناهنده باید شدن
ز طوفان ظلمت رها، ای شدن

۴. کلام خدا چون چراغ حیات
فروزنده‌ی جان و راه نجات

۵. در آن ذکر شد اصل استقامت
که شد بر دل مؤمنان رحمت

۶. چو آمد خطاب از خدای جلیل
که ای بنده‌ی من، بمان بر سبیل

۷. "فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ" بشنو تو نیز
که استقامت بود رهنمای عزیز

۸. به میدان پیکار ظلم و ستم
بیا ای برادر! به ایمان قدم

۹. نترس از عدو گر به شمشیر تیز
برآید به میدان به خشم ستیز

۱۰. توکل نما بر خدای قدیر
که او یار مومن بود بی‌نظیر

۱۱. چو در بقره آمد آن آیتش
که با دشمنان جُنگ در راه هش

۱۲. "وَقَاتِلُوا" آمد خطاب جهاد
که در راه حق بایدت ایستاد

۱۳. نه آن جنگ کین و هوس‌بازی است
که آن لشکر دین سرافرازی است

۱۴. به حق هرکه پیکار دشمن کند
بهشتی بر او جان روشن کند

۱۵. مجاهد کسی کو به راه خدا
گذارد دل و جان و مالش فدا

۱۶. درونش پر از نور تقوا شود
دل و جان او غرق معنا شود

۱۷. به میدان جهادست رزق حلال
که با خون شهید آید اتصال

۱۸. شهید آن‌که جان بر سر دین نهاد
به خون خویش بر دفتر حق گشاد

۱۹. چو آیات قرآن نوید آورند
که یاران حق را سعادت برند

۲۰. "وَلَا تَهِنُوا" بانگ حق ای شجاع
که در راه ایمان مکن هیچ باع

۲۱. به دلت امید است، ای مرد کار
تو بالاترینی به هر روزگار

۲۲. اگر دشمن آید به ظلم و طغیان
تو باشی توانا چو کوه و چنان

۲۳. به صبر و به ایثار و ایمان قوی
بیفکن ز دل ترس و بیم و دوی

۲۴. "فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِیلًا" شنید
که مومن به صبری چنین برگزید

۲۵. صبوری چراغ ره مؤمنان
که در فتنه‌ها باشد او را امان

۲۶. ستمگر چو آتش به میدان فتاد
تو با صبر و ایمان به میدان بیاد

۲۷. نباشد جهادت به شمشیر تنها
که با صبر هم هست پیروزی این‌جا

۲۸. علی آن امام وفادار دین
که شمشیر حق داشت بر سر زمین

۲۹. به خیبر چو بر کند در را به دست
نشان داد قدرت ز ایمان و بست

۳۰. رسول خدا، مصطفی، رهنما
که آورد پیغام حق از خدا

۳۱. در آن روز بدر و احد با شجاع
بشد تا نماند اثر از صداع

۳۲. به یاران خود گفت با استقامت
ره رستگاری بود در شجاعت

۳۳. مثال شهیدان صدر اسلام
که کردند جان خویش قربان تمام

۳۴. به خون خویش نوشتند بر لوح دین
که پاینده ماند ره مسلمین

۳۵. ز نوح نبی یاد باید نمود
که در طوف طوفان دلش استود

۳۶. به قومش هزاران سخن باز گفت
به هر صبح و شام از خدا باز گفت

۳۷. ولی چون ستم پیشه‌گان کینه‌ور
نکردند جز ظلم و طغیان دگر

۳۸. خداوند فرمود: "صبرش نما
که باشد نجات از برای شما"

۳۹. به موسی نبی در ره فرعون بد
خداوند یاری ز درگاه زد

۴۰. به نیلش گذر داد با یار خویش
که شد دشمنش غرق در کار خویش

۴۱. ابراهیمِ حق، خلیل خدا
که در آتش آمد رها از بلا

۴۲. چو در دل به ایمان چو کوه ایستاد
خدا آتشش را گلستان نهاد

۴۳. مثال استقامت به هر جا عیان
که آیات قرآن دهد بر بیان

۴۴. هر آن‌کس که در راه یزدان بماند
به پاداش او عرش هم جا دهد

۴۵. "الَّذِینَ صَبَرُوا" چو آید به گوش
دل مؤمنان گردد آرام و کوش

۴۶. که هرکس صبور است و توکل کند
به یزدان، دلش بر فلک برزند

۴۷. در این آیه‌ها درس پایداری است
که بر جان عاشق چراغ‌داری است

۴۸. چو امت بخواهد بماند قوی
مقاومتش باید و معنوی

۴۹. نترسد ز دشمن، نلرزد ز زور
که ایمان دهد جان به میدان نور

۵۰. شهیدان به خون خویش آموختند
که در راه حق جان فدا سوختند

۵۱. به قرآن قسم، هرکه ایستاده است
به باغ بهشت جاودان زاده است

۵۲. شهیدان چو شمع شب تیره‌اند
به جان روشنایی به ما داده‌اند

۵۳. خدا گفت: "مترسید" بر اهل دین
که آنان شدند اهل باغ یقین

۵۴. "أَلَّا تَخَافُوا" خطاب الهی است
نوید خدا بر دل آگاهی است

۵۵. ملائک به اهل وفا می‌رسند
بشارت به آنان ز حق می‌رسند

۵۶. چنین است قرآن، چراغ حیات
که آموزد ما را طریق ثبات

۵۷. اگر خصم اسلام سازد مکر
تو باشی مقاوم چو کوه و صخر

۵۸. به هر حیله و فتنه‌ی روزگار
تو با صبر باشی ز هر غم به‌دار

۵۹. نداری هراس از هجوم عدو
که یار تو باشد خداوند نو

۶۰. مسلمان به استقامت استوار
کند ظلم را از زمین برکنار

۶۱. در آیات قرآن پیام آمده
که با دشمنان هم‌قِیام آمده

۶۲. به هر جا که ظلمی پدیدار شد
بباید جهادت پدیدار شد

۶۳. نه آن ظلم تنها به شمشیر و تیغ
که با مکر و نیرنگ و فتنه بسیج

۶۴. جهان پر ز حیلت، عدو در کمین
تو با استقامت بمان بر زمین

۶۵. چو بر تو رسد سختی و امتحان
نگردد دل مؤمن از حق نهان

۶۶. که مومن به توکل، به صبر و وفا
شود سربلند از بلای خدا

۶۷. اگر دشمنان بهر اسلام خیزند
به مکر و ستم بر مسلمان ستیزند

۶۸. تو ای بنده! با استقامت بمان
که پیروز باشی به هر امتحان

۶۹. در این راه باید فدا کرد جان
که قرآن چنین داد بر ما نشان

۷۰. چو تاریخ اسلام، پر از قهرمان
که کردند دین را به جان پاسبان

۷۱. چو سلمان، ابوذر، چو یاسر شهید
که در راه توحید خون‌ها کشید

۷۲. مثال است مقاومت در عمل
که گردد به هر کس چراغ و محل

۷۳. ز قرآن بیاموز درس ثبات
که ماند تو را تا ابد در نجات

۷۴. نداری تو باطل به هیچ‌گونه بیم
که حق با تو باشد، خدای کریم

۷۵. بمان همچو کوه استوار و بلند
که دشمن ز بیم تو گردد نژند

۷۶. به ایمان و تقوا نگه دار خویش
که دشمن نیارد به میدان ز پیش

۷۷. چو گفت آن خداوند در آیه‌ها
که مومن سرافراز شد بر بلا

۷۸. جهان پر ز ظلم است و مکر عدو
تو باشی مقاوم به یاری او

۷۹. در این راه جز صبر و استقامت مبین
که یاران حق را بود این یقین

۸۰. شهیدان به خون خویش کردند ثبت
که اسلام جاوید ماند به حبّ

۸۱. مثال حُسین است، در کربلا
که با خون خود کرد جان را فدا

۸۲. نترسید ز شمشیر و از تیر و سنگ
که ایمان به او داد نیروی جنگ

۸۳. به قرآن قسم، او شهید خداست
که درس وفاداری از او سزاست

۸۴. به یاران خود گفت در ابتلا
که با صبر باشید، نترسید هَلا

۸۵. چنین است راه شهیدان دین
که در خون نوشتند پیمان یقین

۸۶. بمان ای برادر! به استقامتت
که گردد جهان پر ز بصیرتت

۸۷. به هر جا که باطل برانگیخت مکر
تو با نور قرآن بمان، پا به صبر

۸۸. که قرآن چراغ ره مومنان
بود راه نجات از ره امتحان

۸۹. به دشمن مکن هیچ تسلیم و ساز
که مومن بود سرفراز و طراز

۹۰. ز قرآن بخوان این سخن یادگیر
که باطل شود ز استقامت حقیر

۹۱. در این راه ایمان چراغ تو باد
به هر ظلم دشمن تو را رهنماست

۹۲. مگو طاقت من نمانده دگر
که یزدان به یارت دهد بال و پر

۹۳. "وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ"
سخن راستین در دل مؤمنون

۹۴. توکل کلید ره مقاومت است
به درگاه یزدان، ره فرصت است

۹۵. هر آن‌کس که باشد به ایمان قوی
به دشمن نگردد اسیر و دوی

۹۶. چو قرآن نوید استقامت دهد
دل اهل ایمان شجاعت دهد

۹۷. تو ای مرد دین! با وفا باش و صبر
که یزدان دهد بر تو پیروزی حبر

۹۸. به پایان رسانم کنون این سخن
که در بخش اول شد آغاز فن

۹۹. پیام خداوند بر اهل دین
مقاومت است اصل راه یقین

۱۰۰. به صبر و جهاد است ایمان درست
که در دفتر دین به خط زر نوست

۱۰۱. کنون رو به میعاد دیگر کنیم
سخن از جهاد نفس برتر کنیم

۱۰۲. که فرمود احمد، رسول کریم
پس از فتح و پیروزیی بی‌گلیم

۱۰۳. "جهاد اصغر به پایان رسید
کنون جهاد اکبر است ای مرید"

۱۰۴. همان جنگ با نفس آلوده‌کار
که پنهان‌تر است از ره شرّ و مار

۱۰۵. خدا گفت در نازعات آشکار
که نفس اماره بود رهگسار

۱۰۶. "وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى"
نوید رهایی‌ست بر اهل تقوا

۱۰۷. هر آن‌کس که بگریزد از شهوتش
به فردوس باشد ره و منزلش

۱۰۸. بهشت است مأوای آن مرد پاک
که از نفس بگریزد چو از تیر و چاک

۱۰۹. ز قرآن پیام است در هر مقام
که با نفس باید نمود اهتمام

۱۱۰. درون آدمی دوزخی شعله‌ور
که نفس است آن دشمن جان‌گُذر

۱۱۱. چو خواهش گراید به سوی گناه
بباید مقاومت، ای صاحب‌راه

۱۱۲. نه آسان بُود ترک لذت، ولیک
خدا وعده دادت سعادت ملیک

۱۱۳. سه‌گونه صبر آمد از قول دین
که در روضه‌ی دل شود آفرین

۱۱۴. یکی صبر در ترک کار حرام
که بندد ره شیطنت را تمام

۱۱۵. دگر صبر در داغ و اندوه و رنج
که سازد دل عاشقان را چو گنج

۱۱۶. سوم صبر در راه طاعت به حق
که پیمودنش هست بر جان مطلق

۱۱۷. هر آن‌کس که در این سه صبر آورد
ره جنت و قرب داور بُرد

۱۱۸. چو خواهی رهایی ز نفس شقی
نما یاد حق با دلی متقی

۱۱۹. به قرآن چنین آمد از ذات حق
که شیطان بود دشمنی سخت و دق

۱۲۰. "إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ" شنید
به هر لحظه باید ز او شد بعید

۱۲۱. اگر دل به هوس شد گرفتار او
بگردد سیه روی و بیمار او

۱۲۲. ره مومن است ایستادن به تقوا
که با آن شود دل سراسر صفا

۱۲۳. به تقوا توان بست راه گناه
که باشد به جانت چراغی به راه

۱۲۴. هر آن‌کس که از خوف پروردگار
کند باز نفس از هوس، بی‌قرار

۱۲۵. "فَإِنَّ الْجَنَّةَ" نصیبش شود
که وعده‌ی پروردگارش بود

۱۲۶. درون دل آدمی دو سپاه
یکی سوی رحمت، دگر سوی چاه

۱۲۷. یکی سوی ایمان و تقوا رود
دگر سوی شیطان و دنیا شود

۱۲۸. مجاهد کسی کو به جان خویشتن
کند جنگ با نفس تا بی‌فِتَن

۱۲۹. درونش شود پر ز نور یقین
که یزدان دهد بر دلش آفرین

۱۳۰. پیامبران هر یکی در عمل
نمودند بر ما ره مُشتعل

۱۳۱. چو یوسف که در دام نفس و هوس
به زندان گریزد، رهد از عبث

۱۳۲. زلیخا چو بستش به دام هوی
ندادش دل و جان به آن ناروای

۱۳۳. به قرآن خدا گفت از آن امتحان
که یوسف بماند به تقوا جوان

۱۳۴. "مَعَاذَ اللَّهِ" گفت او به شوق
که از شرّ شیطان بماند به فوق

۱۳۵. مثال است این قصه بر هر دلی
که در بند شهوت فتد مبتلی

۱۳۶. چو خواهی رهایی، به حق رو بیار
که او یار مومن بود در کنار

۱۳۷. درونت اگر طغیان هوس بود
توکل به حق کن، ره نوس بود

۱۳۸. جهاد اکبر ره پارسایی است
که بر جان هر بنده خود پادشایی است

۱۳۹. شهیدان به خون پیکر افراشتند
مجاهد به نفس آتشش کاشتند

۱۴۰. یکی جان دهد در ره دین خدا
دگر جان دهد در ره ترک هَوا

۱۴۱. هر آن دو شهیدند در نزد حق
یکی آشکارا، دگر در طبق

۱۴۲. چو خواهی که بر عرش مهمان شوی
به این هر دو میدان، دلیران شوی

۱۴۳. ز قرآن بخوان درس خویشتن‌داری
که باشد ره پاکی و بیداری

۱۴۴. "إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى" چنین آمدت
که بازد تو را از هوس، غم ندت

۱۴۵. نماز است دژ در ره شیطنت
نماز است نور از برای منجیت

۱۴۶. به روزه دل آدمی صفا گیرد
ز شهوت رهانی و تقوا گیرد

۱۴۷. که روزه کند آتش نفس خاموش
شود روح مومن چو آیینه‌پوش

۱۴۸. ز قرآن چنین شد عبادت رهی
که بر جان دهد قوت و سرمَهی

۱۴۹. هر آن‌کس که بر نفس خویش استوار
بماند، بود نزد یزدان سوار

۱۵۰. چو شیر اندرون، دشمنی را زند
به میدان تقوا، ظفر را پسند

۱۵۱. نه شمشیر لازم، نه تیغ و نه گرز
که باید درونت جهاد سوز

۱۵۲. چو خواهی که آزاد باشی ز بند
ز نفست بباید تو را دل کَنَند

۱۵۳. نترس از درونت اگر فتنه‌خیز
که یزدان دهد بر تو نوری عزیز

۱۵۴. هر آن‌کس که بر دل هوای هوس
شکست آورد، شد شجاع و فرَس

۱۵۵. مجاهد به نفس است سردار دین
که بی‌جنگ بیرون بماند وزین

۱۵۶. درونت چو میدان کارزار شد
مبادا که تسلیم آن نار شد

۱۵۷. ز قرآن بخوان این پیام بلند
که "قَدْ أَفْلَحَ" آمد به گوش و به بند

۱۵۸. "مَن زَکَّى نَفْسَهُ" رستگار است او
که پاکیزه دل شد ز هر رنگ و بو

۱۵۹. چو آلوده گشت این دل بی‌نوا
به توبه توان شست آن را سَوا

۱۶۰. خداوند غفار و رحمان بود
که بر بنده‌ی توبه‌گر جان بود

۱۶۱. جهاد نفس اصل آزادی است
که بر بندگان حق، آبادانی است

۱۶۲. به هر لحظه باید نگه داشت دل
که نفست نیارد تو را در خلل

۱۶۳. چو غافل شدی، دشمن اندر کمین
که نفست بود اژدهایی سنگین

۱۶۴. چو قرآن چراغ است بر راه‌ها
که بر ما نماید همه چاه‌ها

۱۶۵. بپرهیز از هر گناه و فسق
که نفست کشاند به گرداب مسق

۱۶۶. به استقامت توان شد رهی
که باشی تو آزاد و از بند هی

۱۶۷. هر آن‌کس که بر نفس خود پی کند
به باغ بقا جاودانی زند

۱۶۸. چو پرهیزکاران ز هر ناروا
رهند از عذاب خداوند ما

۱۶۹. بهشت است پاداش آن صابران
که بستند راه گناه از جهان

۱۷۰. چو آمد "جهاد اکبر" در کلام
نشان داد راه سعادت تمام

۱۷۱. ز قرآن توان یافت نیروی دل
که بر نفس باشی تو کوه و جبل

۱۷۲. به توبه توان جان نوس ساختن
به رحمت توان نور بشناختن

۱۷۳. به ذکر خدا دل شود پر صفا
که دشمن ندارد به دل جای پا

۱۷۴. "أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ" آرام دل
نوید خداست از برای عمل

۱۷۵. چو یاد خدا در دلت پر شود
گناه و هوس از تو برتر شود

۱۷۶. مقاومت در دل و در جان چنین
بود اصل ایمان و تقوای دین

۱۷۷. نه تنها به شمشیر دشمن شکست
که با نفس باید توانی نشست

۱۷۸. که آن جنگ دشوارتر از عدوست
که در جانت افکنده آتش فروست

۱۷۹. هر آن‌کس که بر خویش غالب شود
به میدان تقوا عجایب شود

۱۸۰. مجاهد به نفس، امیر دل است
که در پیش یزدان چو سلسبیل است

۱۸۱. چو خواهی که بر عرش مهمان شوی
به میدان تقوا دلیران شوی

۱۸۲. خدا گفت: "هدا را پیوسته گیر"
که با آن شوی از خطاها نفیر

۱۸۳. درون آدمی پر ز آتش بود
که تقوا چو باران بر آن خوش بود

۱۸۴. چو از شهوت و حرص بگریزی‌ات
به فردوس جاوید رسانی‌ات

۱۸۵. پیام همه انبیا بر بشر
یکی ترک نفس و گناه و خطر

۱۸۶. چو آدم به نفسش خطا کرده بود
خدا توبه را راه دیگر نمود

۱۸۷. به یونس چو در بطن ماهی فتاد
به ذکر خداوند نجاتش بداد

۱۸۸. همه انبیا با جهاد نفس
به ما آموختند ره حق و درس

۱۸۹. چو خواهی که پیروز میدان شوی
به استقامت جان چراغان شوی

۱۹۰. نترس از هوس، باش مرد عمل
که با آن شوی رستگار و اجل

۱۹۱. به هر دم مراقب، نگه‌دار دل
که از غفلت افتی به ورطه‌ی خل

۱۹۲. خداوند بر صابران یار شد
که با نفس، دشمن گرفتار شد

۱۹۳. به قرآن قسم، این جهاد برتر است
که بر جان مؤمن، چو کوه، محضر است

۱۹۴. هر آن‌کس که این راه را بگذرد
به درگاه حق عزت خود برد

۱۹۵. جهاد نفس، اصل ایمان ماست
که در آن سعادت به آسانی راست

۱۹۶. اگر بندگی راست خواهی به دل
مکن پیروی از هوس در عمل

۱۹۷. ز قرآن بخوان درس مقاومت
که باشد به جانت همه رحمت

۱۹۸. چو پایان رسد این سخن در میان
به بخش دگر آید سخن در بیان

۱۹۹. در این بخش گفتیم از جهاد نفس
که با آن رهی تا به کوی اونس

۲۰۰. به پایان رسید این صد بیت دوم
که شد پر ز گفتار قرآن و علم

۲۰۰. بیا ای برادر! به توفیق دوست

به راه وفا، استقامت بجویست

۲۰۱. که قرآن چو فرمود «فَاسْتَقِمْ» به نبی
به ما هم رسانید این مرحبی

۲۰۲. در این راه پرخوف و پر ابتلا
توان یافت جز با توکل به «لا»

۲۰۳. که «لا حول» آید مدد از خدای
به «الاّ» رسد فتح و فتحش سزای

۲۰۴. چه بسیار امت، چه بسیار قوم
که چون کوه ایستاد در عین شوم

۲۰۵. ز عیسی گرفته‌ست تا نوح پاک
ز موسی و ابراهیم در این سماک

۲۰۶. همه بر کمر بستند بند وفا
که پاینده ماندند در ماجرا

۲۰۷. اگر خصم آرد هزاران جفا
بگو: «حسبنا الله» و ره کن صفا

۲۰۸. به استقامت است آن رهی روشن است
که هرکس بدو ره برد ایمن است

۲۰۹. مبادا ز طوفان هراس آوری
که با صبر، گوهر ز دل پروری

۲۱۰. چه زیباست آن مرد با استقامت
که در سختی آید چو کوه قیامت

۲۱۱. ز دشمن نترسد، ز دنیا نرنجد
به یاد خدا هر خطر را بجنبد

۲۱۲. جهان را چه بیم است بر اهل دین
که دارند تقوا چو دژی متین

۲۱۳. خدا در دل مؤمنان جا گرفته
دل از حبّ غیر خدا واگرفته

۲۱۴. چنین قلب پرنور و استوار
بود محکم و سخت‌تر از حصار

۲۱۵. چه نیکوست مردی که با صبر و حلم
کند زندگی را چو باغی سلیم

۲۱۶. به هنگام سختی، ز یاد نبرد
که وعده‌ی یزدان ز دل کی سترد؟

۲۱۷. خدا گفت: «انّ الذین قالوا رَبّنا»
ثبات آوریدند در هر فنا

۲۱۸. فرشته فرود آید از عرش دوست
که: «ترسان مشو! جنتت اکنون به‌سوست»

۲۱۹. بهشتی شود سهم اهل صبور
که بستند دل بر وفا و حضور

۲۲۰. جهان ماندنی نیست جز امتحان
همه می‌رود تا بماند عیان

۲۲۱. چه بسیار دیدیم اهل هوس
که از بی‌ثباتی فتادند بس

۲۲۲. ولی آن‌که بستد به قرآن پناه
بماند همیشه به صبر و صلاح

۲۲۳. علی، آن امام استقامت‌گر است
که در اوج سختی چو کوه، استبر است

۲۲۴. ز بدر و احد تا صفین و نهروان
نشان استقامت به چشم همگان

۲۲۵. چنین مرد حق ره‌نمون بشر
که با صبر بگذشت از هر خطر

۲۲۶. به زهرای اطهر نگر، آن بتول
که شد در مصیبت چو دریای غول

۲۲۷. به صبرش بماند چراغی بلند
که بر اهل ایمان بود سودمند

۲۲۸. حسن با وقارش، حسین با جهاد
نمونه شدند از صبور و رشاد

۲۲۹. به کرب‌وبلا آن حماسه سترگ
نوشت استقامت به خون بر سر برگ

۲۳۰. چه زیباست مردی که در راه حق
بماند شکیبا چو گردون مطبق

۲۳۱. کنون ای برادر! تو هم ره بگیر
به استقامتت جان خود را بگیر

۲۳۲. مبادا که دنیا فریبت دهد
به رنگ و به نیرنگ غیبت دهد

۲۳۳. مبادا که شیطان کند اغوایت
که با صبر، گردد شکستش غایت

۲۳۴. هر آن‌کس که دارد دل استوار
نترسد ز هر فتنه و هر غبار

۲۳۵. بدان ای عزیز! استقامت کلید
به هر قفل بسته دهد نور امید

۲۳۶. چه در کار دنیا، چه در کار دین
به استقامت آید صفای یقین

۲۳۷. چو قرآن به حق گفت «ثابت قدم»
نشان استقامت شد از کرم

۲۳۸. دل خویش را کن چو کوه ای رفیق
که گردون نگیرد تو را در طریق

۲۳۹. به هر گام خود صبر و استقامت بیار
که گردد تو را فتح و عزّت به بار

۲۴۰. ز هر سو اگر فتنه آید چو موج
به استقامتت ره شود رو به اوج

۲۴۱. بدان! وعده‌ی حق همه شد تمام
که نصرت دهد بر صبوران مدام

۲۴۲. مبادا که از خسته‌جانی شوی
به اندک بلایی پشیمانی شوی

۲۴۳. جهان را چو میقات دان ای حکیم
که صابر رسد بر ره مستقیم

۲۴۴. به هر جا که باشی خدا با تو است
به استقامتت فتح دنیا تو است

۲۴۵. بسی عبرت است از گذشت زمان
که جز صابرین کس نماند امان

۲۴۶. چنین گفت یزدان به عبد کریم
که صبر است رهبر، طریق عظیم

۲۴۷. اگر بنده خواهی وصال خدای
به استقامت آیی به کوی صفای

۲۴۸. مپندار دنیا بقا داردت
که جز امتحان راه ننمایدت

۲۴۹. همه ره‌روانند، صبوران عزیز
که در محشر آیند به عزّت ستیز

۲۵۰. چه زیباست یاران صبور و وفا
که گردند همدم به عرش خدا

۲۵۱. به هر امتحان گر صبور آمدی
به باغ بهشتت عبور آمدی

۲۵۲. به قرآن قسم! این پیام الهی‌ست
که صابر به پیش خدا روسپیدی‌ست

۲۵۳. کنون این پیام است در دل نهان
که صبر است سرمایه‌ی اهل ایمان

۲۵۴. ز هر فتنه و خوف دنیا گذر
به استقامتت جان ببخشد ثمر

۲۵۵. بدان ای رفیق! آنچه اصل بقاست
به صبر است و تقوا، که جان را صفاست

۲۵۶. به هر کار اگر صبر و ثبات آوری
به صد عزت و فتح دست آوری

۲۵۷. چه نیکوست مردی که دارد وقار
که با استقامت شود کامکار

۲۵۸. مگو خسته‌ام، مگو ناتوان
که با صبر گردد دلت آسمان

۲۵۹. ز صبر است قوت، ز صبر است جان
که با او شود بنده در امتحان

۲۶۰. به استقامت آید کلید رهی
که بگشایدت در به فتح الهی

۲۶۱. چنین است پیمان قرآن عظیم
که صبر است رهبر، طریق مستقیم

۲۶۲. کنون ای برادر! به دل پاس دار
به استقامتت ره سوی یار

۲۶۳. خدا با تو باشد، مدارا مکن
به هر سختی از راه یزدان مکن

۲۶۴. چو مردان حق، استقامت بگیر
که گردد تو را عاقبت بر بشیر

۲۶۵. چه زیباست وعده، چه شیرین سخن
که صابر شود در بهشت ایمن

۲۶۶. به یاد آور این نکته از قول حق
که «انّ الله» است با صابرین مطبق

۲۶۷. مبادا که از یاد او غافلی
که با صبر گردد دلت کاملی

۲۶۸. چه بسیار بر قوم‌ها شد عیان
که بی‌صبر گشتند رسوای جان

۲۶۹. ولی اهل صبرند مقبول دوست
که در کوی او سرفراز و نکوست

۲۷۰. کنون بشنو این پند پایانی‌ام
که صبر است سرمایه‌ی ایمانی‌ام

۲۷۱. به استقامت آیی، به نور خدا
بهشت است پاداش تو در بقا

۲۷۲. جهان گر پر از محنت و ابتلاست
به صبر است گنجی که در جان بجاست

۲۷۳. نترس از فراز و نشیب جهان
که صابر شود فاتح امتحان

۲۷۴. به صبر است مردانگی آشکار
که با آن شوی نزد حق سربه‌دار

۲۷۵. چنین گفت قرآن، چنین گفت نور
که صبر است سرّ همه راه و طور

۲۷۶. کنون این مثنوی به پایان رسید
که با صبر شد نامه‌ی جاوید

۲۷۷. به امید آن‌که دل آگاه شد
ز استقامت قرآن پرگاه شد

۲۷۸. هر آن‌کس که گیرد ره صابرین
بود همدم لطف رب العالمین

۲۷۹. کنون این سخن ختم گردد تمام
که صبر است سرمایه‌ی صبح و شام

۲۸۰. به نام خدا ختم شد این مقال
که صبر است رهبر به سوی کمال

۲۸۱. درود و سلام بر رسول خدا
که صبرش نشان بود از کبریا

۲۸۲. سلامی بر آل مطهر به‌حق
که صبر آوردند به هر مشفق

۲۸۳. به مولای ما، حیدر استوار
که در صبر شد کوه بی‌انفطار

۲۸۴. به زهرا که صبرش چو خورشید بود
به صبرش دل عالم امید بود

۲۸۵. به حسن و حسین آن امامان دین
که در صبر گردیدند روشنگین

۲۸۶. سلامی بر سجاد بیمار دل
که در صبر شد قهرمان از ازل

۲۸۷. به باقر، صبور علم و حیات
که در صبر شد زنده‌ی کائنات

۲۸۸. به صادق، امام حقیقت‌پناه
که صبرش چراغی‌ست در هر نگاه

۲۸۹. به موسی، به کاظم، به صبر آزمود
که در بند هم نور ایمان فزود

۲۹۰. به هشتم امام، آن رضا با وفا
که در صبر شد پیشوای صفا

۲۹۱. به جواد و هادی، به عسگر امین
که در صبر بودند چو مهر مبین

۲۹۲. به مهدی که در غیبت است ای عزیز
که با صبر آید جهان را ستیز

۲۹۳. چنین ختم گردد حدیث صبور
که باشد کلید سعادت به دور

۲۹۴. تو با صبر، ره سوی معبود گیر
به استقامتت فتح مقصود گیر

۲۹۵. چه زیباست پایان این داستان
که صبر است رمز رهایی جهان

۲۹۶. به استقامت آیی، به رضوان رسی
به صبر است راهی که بر جان رسی

۲۹۷. چنین است قرآن، چنین است دین
که صبر است سرمایه‌ی مومنین

۲۹۸. خدایا به صبرم نما استوار
که باشم رهید از همه روزگار

۲۹۹. به قرآن و عترت کنم اقتدا
که با صبر یابم ره کبریا

۳۰۰. تمام شد این دفتر استقامت
که باشد به صبر و به عشق، قیامت

نتیجه‌گیری

مفهوم مقاومت در قرآن، حقیقتی ژرف و فراگیر است که همه‌ی عرصه‌های زندگی انسان را دربر می‌گیرد؛ از میدان جهاد بیرونی و رویارویی با دشمنان گرفته تا عرصه‌ی درونی و مبارزه با نفس و هوس‌ها، و نیز استقامت در حفظ ایمان در برابر فشارهای اجتماعی و فرهنگی.

قرآن کریم به روشنی بیان می‌دارد که استقامت، نه یک توصیه‌ی اختیاری، بلکه اصلی بنیادین در مسیر هدایت و رستگاری است. آن‌گاه که خداوند به پیامبرش فرمان می‌دهد: «فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ»، در حقیقت این فرمان را به همه‌ی مؤمنان نیز می‌رساند؛ زیرا بدون استقامت، ایمان پایدار نمی‌ماند و جامعه‌ی اسلامی به قله‌های عزت و عدالت نخواهد رسید.

در کنار مقاومت بیرونی در برابر ستمگران، قرآن مجید بالاترین میدان جهاد را مقاومت در برابر نفس معرفی می‌کند؛ زیرا کسی که بر خواهش‌های درونی خویش پیروز گردد، در برابر دشمنان بیرونی نیز شکست‌ناپذیر خواهد بود. همین است که پیامبر اکرم (ص) جهاد با نفس را «جهاد اکبر» نامید.

از سوی دیگر، قرآن اهل استقامت را به مقام آرامش و امنیت جاودان بشارت می‌دهد: «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ». این وعده‌ی الهی، نشان می‌دهد که مقاومت نه‌تنها مایه‌ی پیروزی در دنیا، بلکه کلید سعادت ابدی در آخرت است.

بنابراین، استقامت در منطق قرآن به معنای صبر همراه با پایداری، امید و توکل است؛ صبری که با حرکت و تلاش همراه است، نه انفعال و تسلیم. این آموزه، میراثی گران‌سنگ برای امت اسلامی است تا در پرتو آن، هم در برابر دشمنان ایستادگی کنند، هم در برابر وسوسه‌های نفس سرافراز باشند، و هم ایمان خویش را در برابر طوفان فتنه‌ها محفوظ نگاه دارند.

پس می‌توان گفت: مقاومت، روح حیات مؤمن و رمز جاودانگی امت اسلامی است؛ استقامتی که همزاد ایمان و همراه یقین است، و جز با آن، رسیدن به بهشت و رضوان الهی ممکن نخواهد بود.

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

به نام خدا
*مفهوم مقاومت در قرآن مجید*

📘 به قلم : دکتر نصرالله شفیعی
پژوهشگر و استاد دانشگاه بوشهر

مقاومت یکی از موضوعات کلیدی و پراهمیت در قرآن است که به شکل‌های مختلف و در موقعیت‌های مختلف به آن اشاره شده است. مقاومت در قرآن نه فقط به معنای ایستادگی در برابر دشمنان ظاهری بلکه در برابر فشارهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و حتی در برابر وسوسه‌های نفس و گناه نیز مطرح شده است.
اسلام با مقاومت سرشته است. مقاومت به معنای جنگ طلبی نیست، بلکه به معنای ایستادگی در برابر تمامی توطئه‌ها و نقشه هایی است که دشمنان در برابر نفوذ اسلام در جوامع اسلامی از خود بروز می دهند.
ماهیت اسلام ماهیتی ظلم ستیزانه و عدالت طلبانه است. در راستای این مأموریت سترگ ستمگران و کسانی که این هدف راهبردی اسلام با منافع آنها در تقابل است در برابر اسلام می ایستند و همه تلاش،خود را برای نابودی اسلام به کار می گیرند. بنابراین مقاومت جزئی جدایی ناپذیر از فرهنگ دینی است. آنهایی که اسلام را بدون فرهنگ مقاومت تعریف می کنند جز شناختی ظاهری اسلام و هدفی منفعت طلبانه از آموزه های اسلام ندارند.
 در ادامه با تحلیل برخی آیات، مفهوم مقاومت در قرآن را بررسی می‌کنیم:

۱. مقاومت در برابر ظلم و تجاوز دشمنان.
یکی از بارزترین معانی مقاومت در قرآن، ایستادگی در برابر دشمنان ظالم و جهاد برای حفظ حق و عدالت است. در آیات متعدد، مؤمنان به صبر و پایداری در میدان مبارزه دعوت شده‌اند:
 "فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِیلًا"
(سوره مؤمنون، آیه 96)
یعنی باید صبری زیبا و شکیبا داشت، که نشانه مقاومت و پایداری است.
"وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ"
(سوره بقره، آیه 190)
مبارزه در راه خدا و مقاومت در برابر دشمنانی که به جامعه اسلامی تجاوز می‌کنند، از نشانه‌های مقاومت فعال است.
مقاومت به عنوان نشانه ایمان و تقوا

مقاومت و صبر به عنوان نشانه‌های ایمان قوی و توکل به خدا مطرح شده‌اند:
> "وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلَّا بِاللَّهِ"
(سوره النحل، آیه 127)
صبر و مقاومت بدون توکل به خدا معنا ندارد.
> "الَّذِینَ صَبَرُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ"
(اعراف/ 128)
مؤمنانی که مقاوم و صبورند، بر خدا توکل می‌کنند.
إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ
ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﻣﺎ ﺧﺪﺍﺳﺖ ; ﺳﭙﺲ [ ﺩﺭ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺣﻘﻴﻘﺖ ] ﺍﺳﺘﻘﺎﻣﺖ ﻭﺭﺯﻳﺪﻧﺪ ، ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﺎﺯﻝ ﻣﻰ  ﺷﻮﻧﺪ [ ﻭ ﻣﻰ  ﮔﻮﻳﻨﺪ : ]ﻣﺘﺮﺳﻴﺪ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻫﮕﻴﻦ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺘﻲ ﻛﻪ ﻭﻋﺪﻩ ﻣﻰ  ﺩﺍﺩﻧﺪ ، ﺑﺸﺎﺭﺕ ﺑﺎﺩ.(فصلت/٣٠)
إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ
ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﻣﺎ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﺳﺖ ، ﺳﭙﺲ [ ﺩﺭ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺣﻘﻴﻘﺖ ]ﺍﺳﺘﻘﺎﻣﺖ ﻭﺭﺯﻳﺪﻧﺪ ، ﻧﻪ ﺑﻴﻤﻰ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺍﻧﺪﻭﻫﮕﻴﻦ ﻣﻰ  ﺷﻮﻧﺪ.(احقاف/١٣) 
وَأَن لَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنَاهُم مَّاءً غَدَقًا
ﻭ ﺍﮔﺮ [ﺍﻧﺲ ﻭ ﺟﻦ] ﺑﺮ ﻃﺮﻳﻘﻪ ﺣﻖ ﭘﺎﻳﺪﺍﺭﻱ ﻛﻨﻨﺪ ﺣﺘﻤﺎً ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺏ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﻲ ﺳﻴﺮﺍﺏ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﻛﺮﺩ.(جن/١٦) 
فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَکَ وَلَا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
ﭘﺲ ﻫﻤﺎﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺍﻱ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﮔﻲ ﻛﻦ ; ﻭ ﻧﻴﺰ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺖ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺧﺪﺍ ﺭﻭﻱ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ [ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﮔﻲ ﻛﻨﻨﺪ ] ﻭ ﺳﺮﻛﺸﻲ ﻣﻜﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺍﻧﺠﺎم ﻣﻰ  ﺩﻫﻴﺪ. ﺑﻴﻨﺎﺳﺖ.(هود/١١٢)
۲. مقاومت در برابر نفس و هوای نفس
مقاومت در قرآن فقط معنای بیرونی ندارد؛ بلکه مهم‌ترین میدان مقاومت، مبارزه با نفس اماره است. قرآن مؤمنان را به تقوا و خودکنترلی دعوت می‌کند:
وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَىٰ
ﻭ ﺍﻣﺎ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻣﻘﺎم ﻭ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺵ ﺗﺮﺳﻴﺪﻩ ﻭ ﻧﻔﺲ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﻮﺍ ﻭ ﻫﻮﺱ ﺑﺎﺯﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ:
فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَىٰ
ﭘﺲ ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺟﺎﻳﮕﺎﻫﺶ ﺑﻬﺸﺖ ﺍﺳﺖ .(نازعات ۴۰ و ۴۱)
در این آیه مخالفت با هوای نفس نوعی مقاومت محسوب می شود که با توجه به اهمیت آن در معارف اسلامی به این مقاومت جهاد اکبر گفته می شود.
در روایات داریم که صبر بر سه قسم است:
۱. صبر بر عدم انجام‌گناه
۲. صبر در مصیبت
۳. صبر در عبادت

۳. مقاومت در برابر فشارهای اجتماعی و فرهنگی
مؤمنان در برابر فشارهای اجتماعی برای ترک ایمان یا عمل به حق مقاومت می‌کنند:
 "وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ"

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی

تحلیلی عرفانی بر مثنوی نامه ای به کمیل 

فرازهایی از نهج البلاغه 

 

بیت ۱

به نام خداوند نور و نوید
ز مهرش دل عاشقان را امید

ارجاع قرآن: ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾ (نور/۳۵)
ترجمه: خداوند، نور آسمان‌ها و زمین است؛ مهر او دل عاشقان را روشن می‌کند
تحلیل: آغاز نامه با ستایش خداوند نور و امید است؛ دل عاشقان با نور او روشن و دلگرم می‌شود

بیت ۲

که او خالق روز و شب در جهان
که نورش مزین کند کهکشان

ارجاع قرآن: ﴿اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ﴾ (زمر/۶)
ترجمه: خداوند خالق همه چیز است؛ نور او کهکشان‌ها را مزین می‌کند
تحلیل: جهان آفرینش و نظم آن جلوه نور الهی است؛ ستایش از قدرت و جمال خداوند

بیت ۳

درود و سلام از دل پرصفا
به احمد، رسول و چراغ هُدی

ارجاع قرآن: ﴿مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ﴾ (انبیاء/۱۰۷)
ترجمه: ما تو را جز رحمت برای جهانیان نفرستادیم
تحلیل: درود بر پیامبر، چراغ هدایت؛ مرهم دل‌ها و راهنمای انسان‌ها

بیت ۴

امیدی که شد رهنمای بشر
چراغ دل و جان به وقت خطر

ارجاع قرآن: ﴿وَجَعَلْنَاکُمْ شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ﴾ (بقره/۱۴۳)
ترجمه: شما را گواهان بر مردم قرار دادیم
تحلیل: پیامبر چراغ دل و جان مؤمنان است و در سختی‌ها راهنمای آنان

بیت ۵

درود دگر بر وصی نبی
علی آن امام هدی و ولی

ارجاع نهج‌البلاغه: نامه ۳۵
ترجمه: علی وصی پیامبر و امام هدایتگر است
تحلیل: وصی پیامبر ادامه‌دهنده هدایت و نور الهی است

بیت ۶

امامی که راهش چراغ هُدی است
شفیع دو عالم، ولی خداست

ارجاع نهج‌البلاغه: نامه ۳۵
ترجمه: امام هدایتگر، شفیع و ولی خداست
تحلیل: امامت علی، مسیر انسان‌ها را روشن می‌کند و وسیله شفاعت است

بیت ۷

کنون رو به یار وفادار خویش
کمیل است همدم، مددکار خویش

ارجاع نهج‌البلاغه: نامه ۳۵
ترجمه: کمیل یار و همدم وفادار علی است
تحلیل: تاکید بر وفاداری یاران امام و ارتباط نزدیک آنان با راه حق

بیت ۸

بگفتا علی: دل چو ظرفی عظیم
به قدر عنایت شود پر ز سیم

ارجاع نهج‌البلاغه: نامه ۳۵
ترجمه: دل انسان مانند ظرفی بزرگ است؛ به اندازه توجه الهی پر می‌شود
تحلیل: دل انسان ظرفیت پذیرش نور و حکمت الهی را دارد

بیت ۹

بگفتا: کمیل! ای برادر! بدان
که دین، یار جان و امان روان

ارجاع نهج‌البلاغه: نامه ۳۵
ترجمه: دین، جان را حفظ و روان را امان می‌دهد
تحلیل: تاکید بر اهمیت دین و نقش آن در هدایت انسان

بیت ۱۰

نگه دار دین را چو جان در بدن
که بی‌دین بمیرد چو بی‌روح تن

ارجاع نهج‌البلاغه: نامه ۳۵
ترجمه: دین را مانند جان حفظ کن؛ بی‌دین مانند بدن بی‌روح است
تحلیل: دین ستون زندگی روحانی و عقلانی انسان است

بیت ۱۱

بزن گرد زنگ از دل بی‌قرار
ببینی به جانت تجلّی یار

ارجاع عرفانی: حکمت ۴۵ نهج‌البلاغه
ترجمه: دل را از اضطراب پاک کن تا تجلی الهی را ببینی
تحلیل: آرامش دل، پیش‌شرط دیدن نور و جلوه خداست

بیت ۱۲

دلت را نما غرق نور و صفا
که گردد در او جلوه‌ی کبریا

ارجاع عرفانی: قرآن ۲۴/۳۵
ترجمه: دل را پر از نور و صفا کن تا جلوه عظمت الهی در آن نمایان شود
تحلیل: تزکیه دل، انسان را شایسته دیدار نور الهی می‌کند

بیت ۱۳

دلت چون سبوی حقایق بود
در او مهر و اسرارِ خالق بود

ارجاع عرفانی: نهج‌البلاغه، خطبه ۱۴۶
ترجمه: دل مانند ظرفی از حقایق باشد؛ مهر و اسرار الهی در آن جای گیرد
تحلیل: دل آماده پذیرش حکمت و اسرار الهی، مسیر معرفت است

بیت ۱۴

چو لبریز گردد دل از سر جان
نمایان شود نور ربّ جهان

ارجاع عرفانی: قرآن ۲۴/۳۵
ترجمه: وقتی دل پر از نور شد، جلوه خداوند در آن آشکار می‌شود
تحلیل: تکمیل تزکیه دل، ظهور نور الهی در قلب انسان است

بیت ۱۵

مرا بشنو ای یار با معرفت
که گویم ز اسرار و از آخرت

ارجاع عرفانی: نهج‌البلاغه، نامه ۳۵
ترجمه: یار با معرفت، اسرار الهی و زندگی پس از مرگ را بشنو
تحلیل: آموزش عرفانی و اخلاقی، هدایت انسان به سوی سعادت ابدی است

بیت ۱۶

بگویم حدیث وفا، عاقبت
رساند تو را دولت عافیت

ارجاع عرفانی: حکمت نهج‌البلاغه ۴۵
ترجمه: وفا و درستکاری، دولت و سلامتی ابدی می‌آورد
تحلیل: وفاداری و درستکاری سبب امنیت و نجات است

بیت ۱۷

سه دسته شوند این خلایق همه
در این راه پر بیم و ظلمت‌کده

ارجاع عرفانی: نهج‌البلاغه ۳۵
ترجمه: مردم در این راه، گروه‌های مختلفند؛ برخی در ظلمت، برخی در هدایت
تحلیل: مسیر حق و باطل آشکار است و انسان باید گروه راهنمای را انتخاب کند

بیت ۱۸

یکی عالِم است و بود رهنما
نماید طریق هدایت، چراغ خدا

ارجاع عرفانی: قرآن ۹۹/۷
ترجمه: عالم هدایتگر، چراغ راه خداست
تحلیل: پیروی از عالمان راستین، انسان را به نور و هدایت می‌رساند

بیت ۱۹

اگر طالب علم، جویای خیر
که جوید ره خود ز دانش به سیر

ارجاع عرفانی: نهج‌البلاغه ۷۲
ترجمه: طالب علم، راه خیر و سعادت را از طریق دانش می‌جوید
تحلیل: علم و حکمت وسیله رشد روح و هدایت انسان است

بیت ۲۰

و دیگر گروهی به نام عوام
ندارد نشانی ز جاه و مقام

ارجاع عرفانی: حکمت نهج‌البلاغه ۲۵
ترجمه: مردم عامی، بی‌اطلاع از مقام و حقایق
تحلیل: عوام، پیروی از هوا و جهل می‌کنند و راه حقیقت را نمی‌شناسند

بیت ۲۱

که گردد اسیر دل و هم غرور
گرفتار خویش است و اهل سرور

ارجاع عرفانی: نهج‌البلاغه ۴۶
ترجمه: دلشان اسیر غرور است؛ گرفتار هوس و شادی‌های دنیوی
تحلیل: غرور و هوا باعث گمراهی و دوری از هدایت می‌شود

بیت ۲۲

اسیر هر آوازه و هر صداست
دلش سوی عیش و به فکر صفاست

ارجاع عرفانی: نهج‌البلاغه ۴۶
ترجمه: دلشان گرفتار شهوات و سرگرمی‌هاست
تحلیل: دل مشغول دنیای فریبنده، توان دیدن حقایق را ندارد

بیت ۲۳

کمیل! ای برادر! ز این قوم دور
که گردند در جهل، گمراه و کور

ارجاع عرفانی: نهج‌البلاغه ۷
ترجمه: از این گروه فریب‌خورده دوری کن؛ آنان در جهل و گمراهی هستند
تحلیل: دوری از جاهلان و فریب‌خوردگان، شرط رشد و تعالی روحی است

بیت ۲۴

به عالِم بپیوند و آموز راه
که او ره نماید به سوی اله

ارجاع عرفانی: قرآن ۹۹/۷
ترجمه: با عالم واقعی همراه شو و راه درست بیاموز
تحلیل: علم و هدایت، مسیر نجات و قرب الهی است

بیت ۲۵

بدان علم، جان را صفا می‌دهد
به تاریکی دل، ضیا می‌دهد

ارجاع عرفانی: نهج‌البلاغه ۷۲
ترجمه: علم دل را روشن می‌کند و ضیای حقیقت را آشکار
تحلیل: علم الهی، انسان را از تاریکی نادانی رها می‌کند

بیت ۲۶

بپرهیز از جهل و از بی وفا
مکن جان و دل را اسیر هوا

ارجاع عرفانی: حکمت ۴۵
ترجمه: از نادانی و بی‌وفایی پرهیز کن؛ دل را به هوا و هوس نفروش
تحلیل: دوری از جهل و هوس، پیش‌شرط رشد و هدایت است

بیت ۲۷

مبادا ز اهل هوا پیروی
که آن ره بود رهزن معنوی

ارجاع عرفانی: نهج‌البلاغه ۷
ترجمه: از پیروان هوا و هوس دوری کن؛ آنان رهزن راه روح هستند
تحلیل: هواپرستی، انسان را از مسیر نور و حقیقت بازمی‌دارد

بیت ۲۸

خرد را بجو، تا شوی رهنمون
ز دریای حکمت، برآری فسون

ارجاع عرفانی: نهج‌البلاغه ۴۵
ترجمه: خرد و حکمت را جوی تا هدایتگری شوی
تحلیل: حکمت، دریایی است که انسان را به نور و رهایی می‌رساند

بیت ۲۹

به علم است آدم به بالا رسد
ز دریای حکمت، به یکتا رسد

ارجاع عرفانی: قرآن ۹/۱۲
ترجمه: آدمی با علم و حکمت به مقام قرب و یگانگی الهی می‌رسد
تحلیل: علم، پل صعود انسان به عالم نور و وحدت با حق است

بیت ۳۰ 

"رجالی" تو را این سخن یاد دار
که علم است یار و تو را شد قرار

ارجاع عرفانی: نهج‌البلاغه، نامه ۳۵ و حکمت ۴۵
ترجمه: ای کمیل! این نکته را به خاطر بسپار که علم، همدم و یار توست و به تو آرامش و قرار می‌دهد
تحلیل: پایان این فراز، تاکید بر اهمیت علم و حکمت الهی است؛ علم به انسان ثبات و قدرت تشخیص حق از باطل می‌بخشد و او را در مسیر الهی پایدار می‌کند.

جمع‌بندی ۳۰ بیت

  • موضوع اصلی: اهمیت علم و حکمت الهی، دوری از جهل و هواپرستی، پیروی از هدایتگران راستین (امام علی و عالمان) و آمادگی دل برای دریافت نور الهی.
  • ساختار: هر بیت دو مصرع دارد؛ اغلب بیت‌ها شامل ستایش خداوند، توصیف امام علی و اندرز عرفانی به کمیل است.
  • ارجاع: بیشتر بیت‌ها به نهج‌البلاغه (نامه‌ها و حکمت‌ها) و بخش‌هایی از قرآن کریم (نور، آفرینش، علم) مرتبط است.
  • تحلیل عرفانی: دل انسان مانند ظرف است؛ با علم و تزکیه پر می‌شود و جلوه خداوند در آن نمایان می‌گردد. پیروی از عالم و دوری از عوام و هواپرستان شرط رشد معنوی است. علم و حکمت، یار و پشتیبان روحانی انسان است و او را در مسیر حق و نجات پایدار می‌سازد.
  • تهیه و تنظیم
  • دکتر علی رجالی 
  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
نامه ای به کمیل بن زیاد
فرازهایی از نهج البلاغه(۷)

 

به نام خداوند نور و نوید
ز مهرش دل عاشقان را امید

 

 

 

 

که او خالق روز و شب در جهان
که نورش مزین کند کهکشان

 

 

درود و سلام از دل پرصفا
 به احمد، رسول و چراغ هُدی

 

 

امیدی که شد رهنمای بشر

 چراغ دل و جان به وقت خطر

 

 

درود دگر بر وصی نبی
علی آن امام هدی و ولی

 

 

امامی که راهش چراغ هُدی است

شفیع دو عالم، ولی خداست

 

 

کنون رو به یار وفادار خویش

کمیل است همدم، مددکار خویش

 

 

بگفتا علی: دل چو ظرفی عظیم
به قدر عنایت شود پر ز سیم 

 

 

بگفتا: کمیل! ای برادر! بدان
که دین، یار جان و امان روان

 

 

نگه دار دین را چو جان در بدن
که بی‌دین بمیرد چو بی‌روح تن

 

 

بزن گرد زنگ از دل بی‌قرار
ببینی به جانت تجلّی یار

 

 

دلت را نما غرق نور و صفا
که گردد در او جلوه‌ی کبریا

 

 

دلت چون سبوی حقایق بود
در او مهر و اسرارِ خالق بود

 

 

چو لبریز گردد دل از سر جان
نمایان شود نور ربّ جهان

 

 

مرا بشنو ای یار با معرفت

که گویم ز اسرار و از آخرت

 

 

بگویم حدیث وفا، عاقبت
رساند تو را دولت عافیت

 

 

سه دسته شوند این خلایق همه  

در این راه پر بیم و ظلمت‌ کده

 

 

یکی عالِم است و بود رهنما
نماید طریق  هدایت، چراغ خدا

 

 

دگر طالب علم، جویای خیر
که جوید ره خود ز دانش به سیر

 

 

و دیگر گروهی به نام عوام
ندارد نشانی ز جاه و مقام

 

 

که گردد اسیر دل و هم غرور

گرفتار خویش است و اهل سرور
 

 

 

اسیر هر آوازه و هر صداست

دلش سوی عیش و به فکر صفاست

 

 

 کمیل! ای برادر! ز این قوم دور
که گردند در جهل، گمراه و کور

 

 

به عالِم بپیوند و آموز راه
 که او ره نماید به سوی اله

 

 

بدان علم، جان را صفا می‌دهد
به تاریکی دل، ضیا می‌دهد

 

 

 

بپرهیز از جهل و از  بی وفا
مکن جان و دل را اسیر هوا

 

 

مبادا ز اهل هوا پیروی
که آن ره بود رهزن معنوی

 

 

خرد را بجو، تا شوی رهنمون
ز دریای حکمت، برآری فسون

 

 

به علم است آدم به بالا رسد
ز دریای حکمت، به یکتـا رسد

 

 

" رجالی" تو را این سخن یاد دار
که علم است یار و تو را شد قرار
 

 

 

 



 

 

 


 


 


 


 

 


 

 

 

سراینده
دکتر علی رجالی

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی

مثنوی دعای کمیل

در دست اقدام و ویرایش
می‌توانیم دعای کمیل، که از گنجینه‌های ناب عرفانی و ادبی ماست، را به ۳۰۰ بیت و در قالب سه بخش ۱۰۰ بیتی بازسرایی کنیم، با وزن مثنوی حماسی، به سبک منظومه‌ای که پیش‌تر برای وصیت امام علی (ع) به کمیل انجام دادیم.

در این بازسرایی، تلاش می‌کنیم هم محتوای عرفانی و معنوی دعا حفظ شود و هم وزن و قافیه حماسی با مصرع‌های روان رعایت شود.

بخش اول: فرازهای اولیه دعا 

۱. به نام خداوند جان و خرد
۲. که او پروردگار استوار و برد

۳. خدایی که آفریننده‌ی نور
۴. و بر دل‌های ما نهاد مهر و سرور

۵. ای معبود من، ای سرور دل‌ها
۶. ای آرام جان و ای نگهدار قُل‌ها

۷. تویی که بردارنده‌ی غم و اندوه
۸. و عطا کننده‌ی رحمت و مهر و هوش

۹. به درگاهت می‌آیم با جان خسته
۱۰. دل در بند زلفت، زبان بسته

۱۱. خدایا، ز بنده‌ای کمین شده‌ام
۱۲. در ظلمت گم شده و امید بسته‌ام

۱۳. ای که رحمتت گسترده چون دریا
۱۴. دریاب بنده‌ات در این محنت‌ها

۱۵. ای دانای نهان و آشکار
۱۶. بخشنده‌ی هر چه بخواهی بر کار

۱۷. اگر من گناه کرده‌ام، ببخش
۱۸. اگر از راه تو دور شدم، رهنما باش

۱۹. خدایا، دل‌های ما زنگار دارد
۲۰. به نور خود آن‌ها را پاک و زار دارد

۲۱. ز همه چیز جز تو دل بریدم
۲۲. سوی تو آمدم، جز تو امید ندیدم

۲۳. ای که شنوا و بینا و مهربان
۲۴. گوش کن به دعای بنده‌ی جان

۲۵. در این شب تاریک، روشن کن دلم
۲۶. که جز تو پناهی نیست، ای خداوند من

۲۷. بنده‌ای حقیرم، در پیش تو
۲۸. اما تو کریم و بخشنده‌ی نور

۲۹. خدایا، ز کینه‌ها و گناهان ما بگذر
۳۰. و دل ما را به عشق خودت پررگذر

۳۱. ای که آرامش دهنده‌ی دل‌های خسته‌ای
۳۲. و امیددهنده‌ی مردمان بی‌پناهی

۳۳. مرا از بند خودآرایی نجات ده
۳۴. و در راه خود پاینده کن، ای خدایی

۳۵. دل ما را روشن کن به نور یقین
۳۶. که در آن، ره بهشت و هدایت بین

۳۷. ای خدای مهربان، ای دانای راز
۳۸. دل ما را از تاریکی غفلت باز

۳۹. به یاد خودت دل‌ها را پر کن
۴۰. ز هر باطل و ظلمت آن‌ها را برکن

۴۱. خدایا، اگر بنده‌ایم، بگذار راست
۴۲. و اگر گناهکاریم، ببخش ز جا و جاست

۴۳. بنده‌ای فقیر و محتاجم در پیش تو
۴۴. به رحمت خود، ای کریم، برسان ما را

۴۵. ای که خلق را بی‌حساب بخشنده‌ای
۴۶. و بنده را بر گناهش ببخشنده‌ای

۴۷. تویی که نگهدارنده‌ی دل‌های عاشق
۴۸. و شفابخش دل‌های اندوهناک و رنج‌زده

۴۹. به نام تو آغاز می‌کنم این دعا
۵۰. که جانم را روشن کند در هر جا

۵۱. خدایا، دل ما را به نور خود روشن کن
۵۲. و بر دل‌های ما مهر و صفا بنشان

۵۳. بنده‌ای خسته و درمانده‌ام در پیش تو
۵۴. پس ما را به رحمت و نور خود پرور

۵۵. ای که آمرزنده‌ی گناهکاران هستی
۵۶. و هدایتگر گمراهان و بینوایان هستی

۵۷. دل ما را از هوا و هوس پاک کن
۵۸. و به یاد خودت روشن و شکوفا کن

۵۹. خدایا، ای که شنوا و بینا هستی
۶۰. گوش کن به دعای بنده‌ی مستضعف و مستی

۶۱. به نام توست آغاز هر نیکویی
۶۲. و بی‌نام تو نیست در جهان هیچ خوشبویی

۶۳. دل ما را از خودخواهی و غرور برهان
۶۴. و به عشق خود روشن و صفا ده، ای جان

۶۵. ای که سرور دل‌ها و آرامش جان‌ها هستی
۶۶. بنده را با رحمت خود همدم و رفیق هستی

۶۷. خدایا، اگر غافل شدیم، ما را آگاه کن
۶۸. اگر گمراه شدیم، سوی خود بازگردان

۶۹. ای که قدرت مطلق و رحمت بی‌پایان داری
۷۰. دل ما را به یاد خودت زنده و روشن داری

۷۱. بنده‌ای حقیرم، اما به تو پناه آوردم
۷۲. پس به لطف و مهرت ما را شاد و نورانی گردان

۷۳. خدایا، دل ما را به ذکر خود مشغول کن
۷۴. و هر آنچه ما را از تو جدا می‌کند، برکن

۷۵. به یاد توست دل ما زنده و پایدار
۷۶. و بی‌یاد توست جان ما خسته و بی‌قرار

۷۷. ای که بخشنده‌ی گناهان و رازها هستی
۷۸. ما را در پناه خود محفوظ و ایمن داری

۷۹. خدایا، دل ما را ز نور و عشق پر کن
۸۰. و به راه راست خود هدایت فرما، ای من

۸۱. ای که بر همه چیز دانا و آگاه هستی
۸۲. دل ما را از ظلمت و گناه پاک فرما

۸۳. به نام توست آغاز هر نعمت و رحمت
۸۴. و بی‌نام تو نیست در جهان هیچ راحت و سعادت

۸۵. خدایا، بنده را از هر بدی و زشتی بگردان
۸۶. و به نور خود، دل و جان ما روشن فرما

۸۷. ای که یاری‌دهنده‌ی ناتوانان و مستمندان هستی
۸۸. به رحمت خود ما را نگهدار و پروران، ای دوست

۸۹. خدایا، دل ما را به ایمان و یقین روشن کن
۹۰. و هر آنچه ما را از تو دور می‌سازد، برکن

۹۱. ای که شنوا و بینا و رحیم هستی
۹۲. گوش کن به دعای بنده‌ی حقیر و مشتاق، ای مهربان

۹۳. دل ما را به محبت خود مشغول فرما
۹۴. و از هر گناه و تاریکی ما را برهان، ای خدا

۹۵. خدایا، اگر ما کوتاهی کرده‌ایم، ببخش
۹۶. و اگر ما را لغزش بوده است، اصلاح فرما

۹۷. بنده‌ایم، اما به تو پناه آورده‌ایم
۹۸. پس ما را با رحمت خود شاد و نورانی کن

۹۹. ای که آرامش دل‌ها و جان‌ها هستی
۱۰۰. به یاد خودت ما را روشن و پایدار فرما

۱۰۱. خدایا، ای که نور تو بر هر دل تابان است
۱۰۲. ما را در راه خود بگردان و همدم جان است

۱۰۳. ای که مهربانی تو بی‌پایان و ژرف است
۱۰۴. دل ما را پر از عشق و صفا کن، ای رفیق و هم‌نفَس

۱۰۵. اگر گناهکاریم، ما را ببخش و رحمت کن
۱۰۶. اگر غافل شدیم، به راه خود بازگردان و روشن کن

۱۰۷. ای که همه رازها در دست توست، ای دانا
۱۰۸. ما را از شر هوا و هوس رها کن، ای خداوند وفا

۱۰۹. بنده‌ایم، ولی به تو پناه آوردیم
۱۱۰. پس به رحمت خود ما را روشن و پایدار گردان

۱۱۱. خدایا، هر آنکس که ما را می‌آزارد
۱۱۲. بر او مهربان باش و دل ما را از او محفوظ دار

۱۱۳. ای که رازهای نهان و آشکار در دست توست
۱۱۴. دل ما را از ظلمت و تاریکی برهان، ای دوست

۱۱۵. به یاد تو، دل ما روشن و پر فروغ شود
۱۱۶. و بی‌یاد تو، جان ما خسته و پر ز موج شود

۱۱۷. خدایا، ما را از شر نفس‌های خود نگاه دار
۱۱۸. و به یاد خود، دل و جان ما را زنده کن

۱۱۹. ای که بخشنده‌ی هر گناه و لغزش هستی
۱۲۰. ما را در پناه خود محفوظ و ایمن دار، ای خدای مهربان

۱۲۱. دل ما را از حسد و کینه پاک گردان
۱۲۲. و به نور خود، جان ما را روشن فرما، ای جان

۱۲۳. خدایا، ما را با هدایت خود همراه کن
۱۲۴. و در تاریکی و فتنه‌ها تنها مگذار، ای دوست

۱۲۵. ای که قدرت تو بی‌انتها و رحمتت بی‌کران است
۱۲۶. دل ما را به عشق و معرفت خود روشن کن، ای جان

۱۲۷. بنده‌ای فقیر و محتاجم در پیش تو
۱۲۸. پس به رحمت خود، ما را نگهدار و پرور

۱۲۹. خدایا، دل ما را ز غفلت و ظلمت بگذر
۱۳۰. و به یاد خود، جان ما را روشن کن، ای خدای یکتا

۱۳۱. ای که نگهدارنده‌ی دل‌های خسته و پریشان هستی
۱۳۲. ما را از هر سختی و فتنه رهایی ده، ای کریم

۱۳۳. بنده‌ایم، اما امید ما به توست
۱۳۴. پس ما را با رحمت و نور خود شاد و پایدار فرما

۱۳۵. خدایا، دل ما را در دریای رحمت خود غوطه‌ور کن
۱۳۶. و هر آنچه ما را از تو دور می‌سازد، برکن، ای مهربان

۱۳۷. ای که دانای هر راز و هر نیت هستی
۱۳۸. ما را به بصیرت و معرفت خویش روشن فرما، ای دوست

۱۳۹. به یاد توست دل ما پر نور و روشن
۱۴۰. و بی‌یاد تو، جان ما خسته و کم‌روح و محزون

۱۴۱. خدایا، ما را از شر دنیا و هوس‌هایش حفظ کن
۱۴۲. و به نور حقیقت خود، دل و جان ما را روشن فرما

۱۴۳. ای که بخشنده‌ی هر خطا و لغزش هستی
۱۴۴. ما را در پناه خود محفوظ و ایمن دار، ای کریم

۱۴۵. دل ما را به یاد خود مشغول کن، ای خداوند
۱۴۶. و از هر چیز که ما را از تو دور می‌سازد، برهان

۱۴۷. خدایا، ما را با علم و حکمت خود همراه ساز
۱۴۸. و از نادانی و تاریکی، دل و جان ما را رها کن

۱۴۹. ای که معبود و سرور دل‌ها هستی
۱۵۰. دل ما را به عشق و معرفت خود روشن کن، ای دوست

۱۵۱. بنده‌ای فقیر و درمانده در پیش تو
۱۵۲. پس ما را به رحمت و نور خود، شاد و پایدار گردان

۱۵۳. خدایا، ما را از شر نفس و شیطان برهان
۱۵۴. و به یاد خودت، دل و جان ما را زنده کن، ای جان

۱۵۵. ای که آمرزنده‌ی گناهکاران و هدایتگر گمراهان هستی
۱۵۶. ما را به نور و هدایت خود، روشن و پایدار فرما

۱۵۷. دل ما را از کینه و حسد پاک گردان
۱۵۸. و به عشق خود، جان ما را روشن و پایدار فرما

۱۵۹. خدایا، بنده‌ای حقیرم، اما امیدم به توست
۱۶۰. پس به رحمت و لطف خود، ما را شاد و نورانی کن

۱۶۱. ای که همه چیز در دست توست، ای دانا
۱۶۲. دل ما را از هر ظلمت و تاریکی رهایی ده، ای جان

۱۶۳. خدایا، ما را در مسیر حق و هدایت همراه کن
۱۶۴. و از راه باطل و هوس، دورمان گردان، ای دوست

۱۶۵. به یاد تو، دل ما روشن و جان ما زنده است
۱۶۶. و بی‌یاد تو، دل ما تاریک و جان ما غمگین است

۱۶۷. خدایا، دل ما را از هر شیطان و دشمن حفظ کن
۱۶۸. و به نور خود، دل و جان ما را روشن فرما

۱۶۹. ای که سرور دل‌ها و آرامش جان‌ها هستی
۱۷۰. بنده را با رحمت و لطف خود، پایدار و شادمان دار

۱۷۱. خدایا، ما را با ذکر و یاد خود مشغول ساز
۱۷۲. و از هر شر و بدی، ما را محفوظ بدار

۱۷۳. ای که بخشنده‌ی گناهکاران و هدایتگر گمراهان هستی
۱۷۴. ما را در پناه خود، شاد و ایمن گردان

۱۷۵. دل ما را از هوا و هوس پاک کن، ای خداوند
۱۷۶. و به عشق و رحمت خود، جان ما را روشن فرما

۱۷۷. خدایا، اگر لغزش کرده‌ایم، ما را ببخش
۱۷۸. و اگر کوتاهی کرده‌ایم، هدایت کن، ای مهربان

۱۷۹. بنده‌ای فقیر و محتاج در پیش تو
۱۸۰. پس به لطف و رحمت خود، ما را روشن و پایدار فرما

۱۸۱. ای که دانای نهان و آشکار هستی
۱۸۲. دل ما را به نور و معرفت خویش روشن گردان

۱۸۳. خدایا، ما را از هر تاریکی و فتنه برهان
۱۸۴. و به یاد خود، دل و جان ما را زنده کن

۱۸۵. ای که قدرت و رحمتت بی‌پایان است
۱۸۶. دل ما را به عشق و ایمان خود روشن فرما

۱۸۷. بنده‌ایم، اما امیدمان به توست
۱۸۸. پس ما را با لطف و رحمت خود، شاد و پایدار کن

۱۸۹. خدایا، دل ما را به علم و حکمت خود روشن ساز
۱۹۰. و از نادانی و تاریکی، دل و جان ما را رها کن

۱۹۱. ای که بخشنده‌ی خطاکاران و هدایتگر گمراهان هستی
۱۹۲. ما را در پناه خود محفوظ و روشن گردان

۱۹۳. دل ما را از حسد و کینه پاک گردان
۱۹۴. و به عشق و نور خود، جان ما را روشن فرما

۱۹۵. خدایا، بنده‌ای حقیرم، اما به تو پناه آورده‌ام
۱۹۶. پس ما را با رحمت و نور خود، پایدار و شادمان کن

۱۹۷. ای که همه چیز در دست توست، ای دانای راز
۱۹۸. دل ما را از تاریکی و ظلمت رهایی ده، ای خداوند

۱۹۹. خدایا، ما را در مسیر حق و هدایت همراه ساز
۲۰۰. و از هر هوس و باطل، ما را دور کن، ای دوست

۲۰۱. خدایا، ای که نور تو جان‌ها را زنده می‌کند
۲۰۲. و رحمتت دل‌ها را روشن و پاینده می‌کند

۲۰۳. دل ما را به یاد خودت مشغول ساز
۲۰۴. و از هر ظلمت و تاریکی ما را برهان

۲۰۵. ای که آمرزنده‌ی گناهکاران هستی
۲۰۶. و هدایتگر گمراهان، ای کریم و مهربان

۲۰۷. ما را در پناه خود محفوظ و شادمان کن
۲۰۸. و دل ما را به عشق و معرفت خود روشن فرما

۲۰۹. خدایا، ما را از هوا و هوس آزاد گردان
۲۱۰. و جان ما را به ذکر و یاد خود مشغول کن

۲۱۱. ای که بخشنده‌ی هر لغزش و کوتاهی هستی
۲۱۲. ما را با رحمت خود پایدار و روشن گردان

۲۱۳. دل ما را از حسد و کینه پاک کن
۲۱۴. و به نور و عشق خود، جان ما را روشن فرما

۲۱۵. خدایا، اگر گمراه شدیم، بازگردان
۲۱۶. و اگر لغزش کردیم، ما را ببخش و هدایت فرما

۲۱۷. ای که دانای نهان و آشکار هستی
۲۱۸. دل ما را به نور و علم خود روشن ساز

۲۱۹. بنده‌ایم، اما امید ما به توست
۲۲۰. پس ما را با لطف و رحمت خود، شاد و پایدار کن

۲۲۱. خدایا، دل ما را از شر نفس و شیطان محفوظ دار
۲۲۲. و به یاد خود، دل و جان ما را روشن فرما

۲۲۳. ای که سرور دل‌ها و آرامش جان‌ها هستی
۲۲۴. بنده را با رحمت و لطف خود، پایدار و روشن گردان

۲۲۵. خدایا، ما را در راه حق و هدایت همراه ساز
۲۲۶. و از هر باطل و هوس ما را دور کن، ای دوست

۲۲۷. دل ما را به علم و معرفت خود روشن ساز
۲۲۸. و از نادانی و تاریکی، ما را رهایی ده

۲۲۹. ای که همه رازها در دست توست، ای دانای جان
۲۳۰. ما را از ظلمت و گناه رها گردان

۲۳۱. خدایا، دل ما را به محبت و عشق خود مشغول فرما
۲۳۲. و از هر چیزی که ما را از تو دور می‌کند، رهایی ده

۲۳۳. بنده‌ای فقیر و محتاجم در پیش تو
۲۳۴. پس به رحمت و لطف خود، ما را روشن و پایدار کن

۲۳۵. ای که دانای نهان و آشکار هستی
۲۳۶. دل ما را به نور و هدایت خود روشن فرما

۲۳۷. خدایا، ما را از شر هوا و هوس‌های دنیا حفظ کن
۲۳۸. و به یاد خود، دل و جان ما را روشن ساز

۲۳۹. ای که بخشنده‌ی گناهکاران و هدایتگر گمراهان هستی
۲۴۰. ما را در پناه خود محفوظ و روشن گردان

۲۴۱. دل ما را از کینه و حسد پاک کن
۲۴۲. و به عشق و رحمت خود، جان ما را روشن فرما

۲۴۳. خدایا، اگر کوتاهی کرده‌ایم، ما را ببخش
۲۴۴. و اگر لغزش کرده‌ایم، هدایت فرما، ای مهربان

۲۴۵. بنده‌ای فقیر و محتاج در پیش تو
۲۴۶. پس ما را با لطف و رحمت خود شاد و نورانی گردان

۲۴۷. ای که قدرت و رحمتت بی‌پایان است
۲۴۸. دل ما را به ایمان و نور خود روشن فرما

۲۴۹. خدایا، دل ما را به علم و حکمت مشغول کن
۲۵۰. و از نادانی و ظلمت، ما را رهایی ده

۲۵۱. ای که بخشنده‌ی خطاکاران و هدایتگر گمراهان هستی
۲۵۲. ما را در پناه خود محفوظ و روشن گردان

۲۵۳. دل ما را از حسد و کینه پاک کن
۲۵۴. و به نور و عشق خود، جان ما را روشن فرما

۲۵۵. خدایا، بنده‌ای حقیرم، اما امیدم به توست
۲۵۶. پس ما را با رحمت و نور خود، پایدار و شادمان گردان

۲۵۷. ای که همه چیز در دست توست، ای دانای راز
۲۵۸. دل ما را از تاریکی و گناه رها گردان

۲۵۹. خدایا، ما را در مسیر حق و هدایت همراه کن
۲۶۰. و از هر هوس و باطل، ما را دور گردان

۲۶۱. دل ما را به یاد خودت مشغول کن، ای خداوند
۲۶۲. و از هر چیزی که ما را از تو جدا می‌کند، رها فرما

۲۶۳. خدایا، ما را به نور و رحمت خود روشن و پایدار گردان
۲۶۴. و دل ما را به علم و معرفت مشغول فرما

۲۶۵. ای که آمرزنده‌ی گناهکاران و هدایتگر گمراهان هستی
۲۶۶. ما را در پناه خود محفوظ و روشن گردان

۲۶۷. دل ما را از هوا و هوس و دنیا پاک کن
۲۶۸. و به عشق و نور خود، جان ما را روشن و پایدار فرما

۲۶۹. خدایا، اگر لغزش کرده‌ایم، ما را ببخش
۲۷۰. و اگر کوتاهی کرده‌ایم، هدایت فرما، ای مهربان

۲۷۱. بنده‌ای فقیر و محتاجم در پیش تو
۲۷۲. پس به لطف و رحمت خود، ما را شاد و نورانی گردان

۲۷۳. ای که دانای نهان و آشکار هستی
۲۷۴. دل ما را به نور و هدایت خود روشن ساز

۲۷۵. خدایا، ما را از شر دنیا و شیطان محفوظ دار
۲۷۶. و به یاد خود، دل و جان ما را روشن فرما

۲۷۷. ای که بخشنده‌ی گناهکاران و هدایتگر گمراهان هستی
۲۷۸. ما را در پناه خود محفوظ و روشن گردان

۲۷۹. دل ما را از کینه و حسد پاک کن
۲۸۰. و به عشق و نور خود، جان ما را روشن فرما

۲۸۱. خدایا، بنده‌ای حقیرم، اما به تو پناه آورده‌ام
۲۸۲. پس ما را با رحمت و نور خود، پایدار و شادمان گردان

۲۸۳. ای که همه چیز در دست توست، ای دانای راز
۲۸۴. دل ما را از تاریکی و گناه رها کن، ای جان

۲۸۵. خدایا، ما را در مسیر حق و هدایت همراه کن
۲۸۶. و از هر هوس و باطل، ما را دور ساز

۲۸۷. دل ما را به نور و رحمت خود روشن فرما
۲۸۸. و به یاد خود، جان ما را زنده و پایدار گردان

۲۸۹. ای که آمرزنده‌ی گناهکاران و هدایتگر گمراهان هستی
۲۹۰. ما را در پناه خود محفوظ و روشن گردان

۲۹۱. دل ما را از هوا و هوس پاک گردان
۲۹۲. و به عشق و نور خود، جان ما را روشن و پایدار کن

۲۹۳. خدایا، اگر لغزش کرده‌ایم، ما را ببخش
۲۹۴. و اگر کوتاهی کرده‌ایم، هدایت کن، ای مهربان

۲۹۵. بنده‌ای فقیر و محتاجم در پیش تو
۲۹۶. پس ما را با لطف و رحمت خود، شاد و نورانی گردان

۲۹۷. ای که دانای نهان و آشکار هستی
۲۹۸. دل ما را به نور و هدایت خود روشن فرما

۲۹۹. خدایا، ما را از شر دنیا و شیطان محفوظ دار
۳۰۰. و به یاد خود، دل و جان ما را روشن و پایدار گردان

 

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی

مثنوی نامه ای به کمیل بن زیاد

در حال ویرایش

مقدمه

این دفتر منظومه‌ای است در شرح و بازسرایی وصیت پرمعنای مولای متقیان، امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، به یار باوفایش کمیل بن زیاد نخعی. وصیتی که در منابع روایی و حکمت‌های امام (نهج‌البلاغه و غیر آن) آمده و سراسر راهنمای انسان در مسیر حقیقت، معرفت و سلوک الهی است.

امام در این وصیت، علم را برترین میراث و برترین زاد و توشه‌ی بشر می‌داند و برتری آن را بر مال و ثروت آشکار می‌سازد. سپس سه گروه انسان را معرفی می‌کند: عالمان ربانی، طالبان حقیقت، و عوام بی‌سامان که دستخوش هر موجی‌اند. در پایان، امام علم بی‌معرفت را بی‌ثمر می‌خواند و کمیل را به طلب بصیرت و مراقبت از دل، که ظرف حقایق است، فرا می‌خواند.

این منظومه در سیصد بیت مثنوی حماسی سروده شده و به سه بخش تقسیم گشته است:

  1. بنیاد دین و دل (۱ تا ۱۰۰)
  2. برتری علم بر مال (۱۰۱ تا ۲۰۰)
  3. معرفت، شرط هر حرکت (۲۰۱ تا ۳۰۰)

امید است که این اثر اندک بتواند اندیشه‌ی ناب علوی را در قالبی شاعرانه و مردمی بازتاب دهد و چراغی در راه طالبان حقیقت گردد.

 فهرست

بخش اول: بنیاد دین و دل (۱ تا ۱۰۰)

  • ستایش خدا و پیامبر اکرم (ص)
  • آغاز سخن امام به کمیل
  • دل به‌عنوان ظرف حقیقت
  • گروه‌های سه‌گانه‌ی مردم در نگاه امام
  • هشدار نسبت به غفلت و پیروی کورکورانه

بخش دوم: برتری علم بر مال (۱۰۱ تا ۲۰۰)

  • علم نگهبان است، مال نیازمند نگهبان
  • علم با انفاق افزون می‌شود، مال با بخشش کم می‌گردد
  • علم حاکم است، مال محکوم
  • علم میراث انبیا و ماندگار در مرگ
  • جاهل دشمن چیزی است که نمی‌داند

بخش سوم: معرفت، شرط هر حرکت (۲۰۱ تا ۳۰۰)

  • معرفت، چراغ سلوک و شرط هر حرکت
  • علم بی‌معرفت، رهزن جان
  • دعوت به مراقبت دل و ذکر خدا
  • امانت‌داری در نقل وصیت
  • دعای پایانی امام برای کمیل

🔹 بخش اول: بنیاد دین و دل (۱۰۰ بیت)

  • آغاز به نام خدا و ستایش پیامبر (ص).
  • خطاب امیر به کمیل: «برادرت دین توست، پاسش بدار».
  • شرح اینکه دل ظرف حقیقت است، و بهترین دل، گنجایش بیشتر دارد.
  • معرفی سه گروه مردم (عالِم ربانی، طالب علم، عوام بی‌سر و سامان).
  • هشدار نسبت به پیروی کورکورانه و نداشتن پناه استوار.

🔹 بخش دوم: برتری علم بر مال (۱۰۰ بیت)

  • بیان برتری علم بر مال: علم نگهبان است و مال نیازمند نگهبان.
  • مال با انفاق کم می‌شود، علم با بخشش افزون می‌شود.
  • علم حاکم است، مال محکوم.
  • دوستی با عالِم دین است، و علم میراث ماندگار پس از مرگ.
  • علم قدرت است، و جاهل دشمن چیزی است که نمی‌داند.

🔹 بخش سوم: معرفت، شرط هر حرکت (۱۰۰ بیت)

  • تأکید امام بر اینکه هر حرکتی نیازمند معرفت است.
  • دعوت به طلب حقیقت و دوری از جهل.
  • علم به‌عنوان چراغ راه سلوک و نجات.
  • یادآوری مسئولیت شاگردی و پرهیز از ریا و خودخواهی.
  • ختم وصیت با دعای خیر برای کمیل.

 مثنوی حماسی (بخش اول: ابیات ۱ تا ۱۰۰)

۱. به نام خداوند جان‌آفرین
۲. خداوند بخشنده‌ی مهربین

۳. که او آفریننده‌ی روز و شب است
۴. فروزنده‌ی ماه و خورشید تب است

۵. ستایش مر او را خدای جهان
۶. که جان را دهد قوت و شادمان

۷. درود و سلام از دل پرصفا
۸. به احمد، رسول و چراغ هُدی

۹. نبی‌ای که شد رهنمای بشر
۱۰. چراغ دل و جان به وقت خطر

۱۱. درود دگر بر وصی نبی
۱۲. علی، آن امام، آن ولیّ غنی

۱۳. امامی که جانش چراغ هُدی است
۱۴. کلید بهشت و ره ایزدی است

۱۵. کنون رو به یار وفادار خویش
۱۶. کمیل بن زیاد است در بر خویش

۱۷. بگفتا: کمیل! ای برادر! بدان
۱۸. برادرت دین است، جان را امان

۱۹. نگه دار دین را چو جان در بدن
۲۰. که بی‌دین نباشد تو را پای و فن

۲۱. دلت را بساز آینه‌ی خدا
۲۲. که دل ظرف اسرار گردد به جا

۲۳. دل آدمی چون سبوی پر است
۲۴. که هر کو پر آید، ز اسرار سر است

۲۵. بگفتا: کمیل! دل چو ظرفی عظیم
۲۶. به هر کس دهد قدر فهمی مقیم

۲۷. پس آن دل که پرظرف‌تر ز آست
۲۸. پذیرنده‌ی اسرار حق بی‌هراس

۲۹. مرا بشنو ای یار با معرفت
۳۰. که گویم تو را درس اهل بصیرت

۳۱. سه دسته شوند این خلایق همه
۳۲. در این راه پر بیم و ظلمت‌کُمه

۳۳. یکی عالِم ربانی و رهنما
۳۴. که او سر کند با چراغ خدا

۳۵. دگر طالب علم، جویا به خیر
۳۶. که جوید ره از نور دانش به سیر

۳۷. و دیگر گروهی به نام عوام
۳۸. سبک‌روح و بی‌قدر و بی‌احترام

۳۹. چو بر باد گردند بی‌هیچ نور
۴۰. اسیر هر آوازه و هر غرور

۴۱. نه برهان شناسند و نه پشت‌دار
۴۲. نه با نور دانش شودشان قرار

۴۳. ز هر سو که بادی وزد در جهان
۴۴. چو کاهی بگردند بی‌جان و جان

۴۵. کمیل! ای برادر! ز این قوم دور
۴۶. که گردند در جهل، گمراه و کور

۴۷. به عالِم بپیوند و آموز راه
۴۸. که او ره نماید به سوی اله

۴۹. بدان علم، جان را صفا می‌دهد
۵۰. به تاریکی دل، ضیا می‌دهد

۵۱. دل روشن از علم گردد چو ماه
۵۲. شود مونس شب، رهبر جان‌پناه

۵۳. کمیل! ای رفیق، علم سرمایه است
۵۴. چو دریای بی‌پای و بی‌پایه است

۵۵. ز دریای آن گوهر جان ببر
۵۶. که گردد روانت چو خورشید بر

۵۷. خردمند آن است کو علم جُست
۵۸. به نادان نپرداخت و بیهوده مُست

۵۹. تو از جهل بگریز ای باوفا
۶۰. که جهل است زندان و علم است رها

۶۱. خرد را بجو، تا شوی رهنمون
۶۲. ز دریای حکمت، برآری فسون

۶۳. نگویم فسون کز فریب است و دام
۶۴. بگویم فسون علم، نیکو مرام

۶۵. به علم است آدم به بالا رسد
۶۶. ز دریای حکمت، به یکتـا رسد

۶۷. چو علم آید اندر دل آدمی
۶۸. شود دل چو دریای پرمَحشمی

۶۹. کمیل! ای عزیز! این سخن یاد دار
۷۰. که علم است یار تو در روزگار

۷۱. اگر طالبی نور ایزدی است
۷۲. ره علم دان کاین ره سرمدی است

۷۳. مبادا ز اهل هوا پیروی
۷۴. که آن ره بود رهزن معنوی

۷۵. هواپرستان چو گرگان زبون
۷۶. دَرَندت به هر لحظه‌ای سرنگون

۷۷. تو خود را بسپار به علم و خرد
۷۸. که جز این رهت سوی باطل بَرَد

۷۹. کمیل! دل چو آیینه صاف دار
۸۰. ز کژراه و باطل تو را بازدار

۸۱. چو آیینه دل شد، در آن حق بتاب
۸۲. بتابد برون نور یزدان شتاب

۸۳. دلی کو تهی شد ز ظلمت همه
۸۴. نتابد بر او تیر جهل و غُمه

۸۵. دلت گر چو کعبه‌ست، آراسته باش
۸۶. ز آلوده‌گی‌ها جدا خاسته باش

۸۷. مبادا که در دل نشان هوا
۸۸. نهد ریشه، گردد تو را ره‌نما

۸۹. هوا دشمن جان و دین است سخت
۹۰. بَرَد آدمی را ز یزدان به تخت

۹۱. تو با عقل و دانش به پیکار خیز
۹۲. به شمشیر حکمت، دل از جهل ریز

۹۳. کمیل! ای وفادار پاکیزه‌سر
۹۴. سخن‌های من را به جان پاس دار

۹۵. مبادا فراموش سازی تو این
۹۶. که علم است بنیاد دین و یقین

۹۷. به هر دل چو علم آید، آن دل چو باغ
۹۸. در آن باغ روید گل و سبزه و راغ

۹۹. کمیل! ای رفیق ره مصطفی
۱۰۰. به علم است راه تو تا کبریا

به نام خداوند دانای راز
که بخشید بر جانِ ما سرفراز

ستایش مر او را که جان‌آفرین
جهان را بیاراست با صد نگین

سلام و درود از دل و جان به نور
بر احمد، رسول خدا، راه‌بور

علی، آن امام هدایت‌گر است
که هر دم چراغ دل و رهبر است

خطابش به کمیل شد آغاز کار
که بشنو، که این است پیغام یار:

برادر تو، دین تو است ای رفیق
نگه دار او را چو جان در عقیق

۱۰۱. کمیل ای رفیق وفادار دین
۱۰۲. بیا تا بگویم ز اسرار بین

۱۰۳. شنیدی که گفتم دل آیینه است
۱۰۴. کنون بشنو این نکته از من به دست

۱۰۵. که علم است برتر ز هر مال و زر
۱۰۶. چو خورشید تابان، چو دریای پر

۱۰۷. اگر مال خواهی، نگهبان شوی
۱۰۸. به هر دم گرفتار و حیران شوی

۱۰۹. ولی علم، خود پاسبان تو است
۱۱۰. به هر لحظه یار و توان تو است

۱۱۱. تو مال را نگهبان کنی روز و شب
۱۱۲. ولی علم باشد تو را مستحب

۱۱۳. که او پاس دارد چو دیوار سخت
۱۱۴. بَراند ز دل تیر باطل به وقت

۱۱۵. کمیل ای برادر! بدان علم را
۱۱۶. چو جان پاس دار و مبر حلم را

۱۱۷. اگر مال بخشی، شود کم‌ترش
۱۱۸. ولی علم بخشی، شود بیشترش

۱۱۹. ز مال ار بپرداختی یک درم
۱۲۰. دگر کم شود در حسابت رقم

۱۲۱. ولی علم چون بگشایی به کس
۱۲۲. شود نور آن بیشتر هر نفس

۱۲۳. به علم است انسان، شرافت‌پذیر
۱۲۴. به مال است انسان، اسیر و حقیر

۱۲۵. علم است چو خورشید تابان به نور
۱۲۶. ولی مال، سایه‌ست در راه دور

۱۲۷. کمیل! ای عزیز، این سخن یاد گیر
۱۲۸. که علم است سلطان به هر بُعد و سیر

۱۲۹. هر آن کس که علمش به دل جا گرفت
۱۳۰. ز دریای حکمت صفاها گرفت

۱۳۱. و هر کس ز علم و خرد بی‌نصیب
۱۳۲. شود در ره جهل، بیگانه‌زیب

۱۳۳. چو سلطان شود آن‌که دانا بود
۱۳۴. ز دشمن نترسد، توانا بود

۱۳۵. و آن کس که جاهل، اسیر هوس
۱۳۶. بود در ره ظلم، چو گرگان فس

۱۳۷. کمیل! دوستی با عالِم بیار
۱۳۸. که آن دوست، جانت شود رهنکار

۱۳۹. محبت به عالِم، همان دین ماست
۱۴۰. چو خورشید تابنده بر جان‌هاست

۱۴۱. به علم است طاعت به جان آسان
۱۴۲. به علم است دل در ره حق روان

۱۴۳. اگر عالِمی از جهان بگذرد
۱۴۴. پس از مرگ او نور باقی بَرَد

۱۴۵. بماند ز او نام نیکو به جا
۱۴۶. چو خورشید تابان، فروزد فضا

۱۴۷. ولی مالداران چو رفتند ز خاک
۱۴۸. نماند به جز نقش نامی بی‌باک

۱۴۹. به علم است ماندی پس از مرگ نیز
۱۵۰. به مال است پایان، به خسران و ریز

۱۵۱. کمیل! این جهان را به مال مبند
۱۵۲. که مال است فانی، چو گردی بلند

۱۵۳. ولی علم باقی، چو کوه است سخت
۱۵۴. که ماند به جا تا به روز درخت

۱۵۵. چو دانا بمیرد، جهان تیره گشت
۱۵۶. چو خورشید اگر بر زمین پیره گشت

۱۵۷. ولی جاهلان چون فنا یابند
۱۵۸. جهانی ز جهل و فریب آبند

۱۵۹. کمیل! علم، قدرت، توان، پادشاه
۱۶۰. دهد عزت و قوت و فتح راه

۱۶۱. کسی کز خرد، بهره‌ای در جهان
۱۶۲. به مانند شیر است در هر مکان

۱۶۳. ولی نادانان، چو گوسفند و گاو
۱۶۴. گرفتار گرگان، به صد بیم و تاو

۱۶۵. کمیل! علم برتر ز زر دان یقین
۱۶۶. که علم است پیوند دل با امین

۱۶۷. به مال ار شود آدمی کامکار
۱۶۸. ز پایانِ او ماند جز داغ و عار

۱۶۹. ولی علم چون در دل آید به نور
۱۷۰. دهد عزت و جاودان سر به شور

۱۷۱. کمیل! ای عزیز، این حقیقت ببین
۱۷۲. که علم است بنیاد ایمان و دین

۱۷۳. هر آن کس که با علم گردد قرین
۱۷۴. شود رسته از جهل و باطل یقین

۱۷۵. مبادا تو در مال، فریفته‌ای
۱۷۶. که از علم و حکمت بریده‌ای

۱۷۷. ز علم است انسان چو کوه استوار
۱۷۸. به مال است انسان چو کاهی، غبار

۱۷۹. کمیل! آنچه ماند، خرد، دانش است
۱۸۰. نه مال و نه کاخ و نه سیم و شش است

۱۸۱. جهان را بگردند اهل هوا
۱۸۲. بجویند در مال، امید و بقا

۱۸۳. ندانند علم است رهبر به حق
۱۸۴. که راند بشر را به سوی افق

۱۸۵. چو انسان به علم آید اندر کمال
۱۸۶. نترسد ز باطل، نجوید وبال

۱۸۷. ولی بی‌خرد مرد، گردد اسیر
۱۸۸. به زندان دنیا چو مرغی حقیر

۱۸۹. کمیل! این سخن را به جان پاس دار
۱۹۰. که علم است پیوند جان با بهار

۱۹۱. مبادا ز اهل جهالت شوی
۱۹۲. که در ظلمت و گمرهی رهروی

۱۹۳. به هر دل چو علم آید، آن دل چراغ
۱۹۴. شود مونس شب، شود صبح و باغ

۱۹۵. کمیل! در ره حق، چراغت خرد
۱۹۶. رهی جز به علم و عمل کس نبرد

۱۹۷. به دانش، رهت سوی یزدان بود
۱۹۸. به مال و هوس، سوی شیطان بود

۱۹۹. کمیل! علم را چون گُهر پاس دار
۲۰۰. خرد، رهنمایت به درگاه دوست
چراغی که جان را به معراج شست

۲۰۱.
مپندار بی‌علم، ره طی شود
که بی‌نور، هر راه گم می‌شود

۲۰۲.
مجو غیر حق را، که باطل فناست
به نور حقیقت بود جان بقاست

۲۰۳.
هر آن کس که دل در هوس بسته بست
ز سرچشمه‌ی معرفت بی‌نصیب است

۲۰۴.
به هر گام اگر معرفت هم ره است
سفر تا خداوند بی‌کوته است

۲۰۵.
به میزان عقل است ارزشورای
نه بر تخت و افسانه و پادشای

۲۰۶.
اگر علم با معرفت همنشین
شود، ره‌نما گردد آن بر یقین

۲۰۷.
سلوکی که بی‌معرفت شد پدید
چو کشتی‌ست بی‌لنگر و ناامید

۲۰۸.
چو خواهی رسی بر مقام بقا
بجو معرفت، ترک کن ما سوا

۲۰۹.
به چشم بصیرت ببین این جهان
که هر چیز فانی‌ست جز ذات آن

۲۱۰.
به ذکر خدا زنده کن جان خویش
ببر خار غفلت ز دامان خویش

۲۱۱.
دل آگاه از راز، دریای نور
که گیرد ز دریا همیشه حضور

۲۱۲.
به هر لحظه یادش، چراغ سلوک
که بی‌یاد او ره شود پر ملوک

۲۱۳.
مکن تکیه بر مردمان این زمان
که باشند در فتنه چون دشمنان

۲۱۴.
تو با حق بمان، گرچه تنها شوی
به یاری خدای تعالی شوی

۲۱۵.
حیات ابد در ره معرفت
نجات است از بند هر ظلمت

۲۱۶.
کسی کو شود طالب علم و دین
شود همدم انبیا و یقین

۲۱۷.
به هر نکته‌ای بشنو از اهل دل
که آن است راه رهیدن ز گل

۲۱۸.
به گلزار معنا قدم برنهی
به بوی خدا جان خود پرکنی

۲۱۹.
اگر در رهش خون فشانی رواست
که هر قطره خونت چراغ دعاست

۲۲۰.
مگو در ره حق چرا رنجم است
که این رنج، سرمایه‌ی جان و جم است

۲۲۱.
به یاد خدا زنده گردد ضمیر
به غفلت شود تیره دل، ناگزیر

۲۲۲.
تو با معرفت رهروی را بگیر
که بی‌معرفت مانده‌ای در اسیر

۲۲۳.
به هر دل که داناست، جان آفرین
به هر جاهل آید ز حق دوری و کین

۲۲۴.
اگر علم با معرفت همدم است
کلید سعادت در آن عالم است

۲۲۵.
ز دریای معنا یکی گوهر است
که بی‌معرفت کس بر او رهبر است

۲۲۶.
چو خواهی رسی تا به درگاه یار
ز هر غیر او کن دلت بی‌قرار

۲۲۷.
نه مال و نه فرزند و نه جاه و تخت
نیرزد به یک ذره‌ی نور بخت

۲۲۸.
به ذکر خداوند، جان را ببر
که بی‌ذکر، جان چون تن بی‌سپر

۲۲۹.
هر آنکس که در علم، بی‌نور شد
به گرداب غفلت اسیر و مُرد

۲۳۰.
اگر علم با معرفت نور داد
شود راه انسان به حق استوار

۲۳۱.
ببین در ره معرفت صد دلیل
که هر یک بَرَد جان تو را به جلیل

۲۳۲.
چو این راه پیمود جان تو پاک
رسد بر مقام بقای مُلکاک

۲۳۳.
ز هر چه توانی دل خویش بر
به درگاه حق باش همواره در

۲۳۴.
به یاد خدا هر نفس زنده‌ای
اگر بی‌خدا، مرده‌ای، بنده‌ای

۲۳۵.
به بند عبودیت او بمان
که آزاد گردد دل از ما سوان

۲۳۶.
به هر ذره‌ای آیت دوست بین
که از قدرت اوست پیدا زمین

۲۳۷.
به ذکرش شود قلب چون آسمان
که باران دهد رحمت جاودان

۲۳۸.
اگر دیده‌ات را بصیرت دهد
به هر برگ، حکمت، حقیقت دهد

۲۳۹.
مگو: «بس مرا علم ظاهر بسی‌ست»
که آن بی‌معرفت، رهزن هر کسی‌ست

۲۴۰.
حیات حقیقی در این معرفت
که بر جان دهد نور و جانِ صفا

۲۴۱.
مبادا ز راه یقین برکنی
به باطل دل و جان خود غم‌زنی

۲۴۲.
به میزان عقل است ارزش بشر
نه بر مال و فرزند و افسانه‌تر

۲۴۳.
تو با معرفت رهروی کن، نه بیش
که این است توشه‌ی ره در خویش

۲۴۴.
به هر نکته‌ای دل بسپار ای کمیل
که این است وصیت، چراغ سبیل

۲۴۵.
هر آنکس که آگاه شد زین سخن
رهید از همه دام و زندان و رن

۲۴۶.
به جان‌ها رساندم پیام خدا
به تو گفتم اکنون همه رازها

۲۴۷.
مکن این وصایا فراموش، زود
که در غفلت آید به دل تار و دود

۲۴۸.
به اهل وفا این سخن بازگو
که باشد چراغی در این راه نو

۲۴۹.
مرا بعد از این کس نخواهد شنود
تو باشی وصی و تو باشی عمود

۲۵۰.
به هر دل که این رازها پرورید
خداوند رحمت بر او آفرید

۲۵۱.
به هر لحظه یاد خدا را بگیر
که آن است سرمایه‌ی روزِ اخیر

۲۵۲.
هر آنکس که در ذکر مولا بماند
به جنّت رود، در امان جاودان است

۲۵۳.
اگر خواهی از من نصیحت تمام
بمان در ره دوست با صد قیام

۲۵۴.
به فردا مجوی آنچه امروز هست
که فردا به دست تو هرگز نَشست

۲۵۵.
کنون لحظه، سرمایه‌ی عمر توست
همین دم، ره قرب و ذکر خداست

۲۵۶.
به علم و به تقوا کمالت شود
به بیهوده گفتن، زوالت شود

۲۵۷.
مکن تکیه بر غیر ذات احد
که هرکس بجز او فنا خواهد شد

۲۵۸.
اگر بر خدا تکیه کردی رها
شود قلب تو تا ابد با صفا

۲۵۹.
مرا رازها بود اندر سینه
که گفتم کنون با تو ای نور دینه

۲۶۰.
تو را برگزیدم ز اهل وفا
که باشی امین این اسرار ما

۲۶۱.
مکن فاش بر هر کسی این سخن
که هر گوش شایسته نیست ای حسن

۲۶۲.
به هر دل که ناپاک و آلوده است
سخن بر دلش چون غباری هُوست

۲۶۳.
ولی آنکه پاک است و اهل صفاست
سخن در دلش چون چراغ بقاست

۲۶۴.
تو این نکته‌ها همچو گنجی ببین
نه بر هر کسی عرضه کن این نگین

۲۶۵.
که هرکس نیارد بر این بار، بار
شود در هلاکت، بماند خوار

۲۶۶.
وصیت، چراغ است بر اهل دل
به نادان رساندن، بود کار خل

۲۶۷.
پس ای یار باوفا، گوش دار
که این است سرمایه‌ی روزگار

۲۶۸.
هر آنچه بگفتم، امانت بود
به تو دادمش چون ولایت بود

۲۶۹.
مبادا خیانت کنی در امان
که بر تو بود سخت‌گیرش جهان

۲۷۰.
تو را حق سپردم، به او می‌سپار
که او حافظ است و کریم و غفار

۲۷۱.
اگر یاری‌ات کرد، دل شاد باش
به یاد خداوند آباد باش

۲۷۲.
مکن با بدان دوستی هیچ‌گاه
که آتش شود در دل و جانت راه

۲۷۳.
به یاران نیکو، رفیق وفا
که آن‌ها ببرندت تا پیشوا

۲۷۴.
به ذکر علی باش دائم، کمیل
که این است سرّ رهین سبیل

۲۷۵.
منم بنده‌ی حق، وصی رسول
که بر دست من شد کتاب نزول

۲۷۶.
مرا دانش و حکمت آموخته
خداوند، از غیب بنموخته

۲۷۷.
کنون گفتم اسرار را با تو باز
که باشی چراغ ره اهل راز

۲۷۸.
به هر جا که باشی، خدا با تو هست
مپندار لحظه که تنها شدی است

۲۷۹.
اگر ظلمت آید به هر گوشه‌ای
خدا روشنایی‌ست در پیشه‌ای

۲۸۰.
به یادش بمان هر نفس، ای رفیق
که بی‌یاد او، دل شود بی‌طریق

۲۸۱.
به تقوا بمان و به ایمان درست
که این است سرمایه‌ی هر دل، نخست

۲۸۲.
مبادا که دنیا فریبد تو را
که غافل کند از خدای کبریا

۲۸۳.
ز دنیا ببر دل، به معنا بزن
که این است ره، تا وصال حسن

۲۸۴.
به هر دم اگر یاد حق یار توست
به فردوس جاوید، دیدار توست

۲۸۵.
به هر کس رسان این پیام مرا
که این است راه وفا و صفا

۲۸۶.
به دانش فروغ ره انسان است
به تقوا چراغ ره جان است

۲۸۷.
به ذکر خدا جان شود پر فروغ
به غفلت شود بی‌امان، بی‌درنگ

۲۸۸.
کنون در دعا یاد تو می‌کنم
به یزدان، تو را واگذارم، نعم

۲۸۹.
خدا یا، نگه دار این یار من
که باشد وفادار در دین و فن

۲۹۰.
به او ده بصیرت، به او نور دین
به او ده کمال و صفای یقین

۲۹۱.
به راهت نگه دار، ای کردگار
کمیل را ز هر فتنه‌ی روزگار

۲۹۲.
ز هر بد نگه دار او در امان
به جنّت رسانش به روزِ قیام

۲۹۳.
دعایم به جانت، کمیل، این بُوَد
که با نور یزدان دلت پر شود

۲۹۴.
به پایان رسید این وصیت ز دل
که شد همچو خورشید در شام و سُبل

۲۹۵.
بگیر و ببر در دل و جان خویش
که این است توشه در ایام پیش

۲۹۶.
به دانش بمان و به تقوا بکوش
که این است سرمایه‌ی عمر، خموش

۲۹۷.
هر آنکس که بر حق بماند، رَست
به باطل گراید، به زندان نشست

۲۹۸.
منم بنده‌ی حق، تو هم بنده باش
به ذکر خداوند پابنده باش

۲۹۹.
سلام خدا بر تو ای باوفا
به یاری خداوند، جاوید ما

۳۰۰.
کمیل! این وصیت به پایان رسید
که بر جان تو نور ایمان دمید

 

 نتیجه‌گیری

آنچه در این منظومه‌ی سیصد بیتی بازسرایی شد، فرازهایی است از وصیت جاودان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام به کمیل بن زیاد نخعی؛ وصیتی که از ژرفای جان برآمده و برای همه‌ی طالبان حقیقت راهنماست.

امام در این وصیت، نخست دل را به‌عنوان ظرف حقیقت معرفی می‌کند و هشدار می‌دهد که قلب‌های انسان‌ها گنجایش‌های متفاوت دارند؛ و بهترین دل آن است که بیشترین ظرفیت نور الهی و حکمت ربانی را داشته باشد. سپس امام سه گروه از مردم را می‌شناساند: عالمان ربانی که پرچم‌داران هدایت‌اند، جویندگان علم که در مسیر نجات‌اند، و عوام بی‌سامان که هر نسیمی آنان را می‌برد.

در ادامه، امام برتری علم بر مال را روشن می‌سازد: علم نگهبان انسان است، در حالی که مال نیازمند نگهبان است. مال با خرج شدن کم می‌شود، اما علم با انفاق افزون می‌گردد. مال پس از مرگ می‌ماند، اما علم همراه صاحب خود به قبر می‌رود و چراغ راه او می‌شود.

و سرانجام، امام حقیقتی ژرف را آشکار می‌کند: علم بی‌معرفت رهزن است. آنچه انسان را به خدا می‌رساند، علمی است آمیخته با بصیرت، اخلاص، و سلوک الهی. معرفت شرط هر حرکت است، و ذکر خدا روح جان است. امام این میراث را به کمیل می‌سپارد و او را امین اسرار خویش قرار می‌دهد.

این وصیت، همانند خورشیدی است که در طول قرن‌ها بر جان انسان‌ها تابیده و خواهد تابید. پیام آن روشن است:

  • پاسداری از دل و حفظ آن از آلودگی،
  • برتری دادن علم بر مال،
  • و طلب معرفت همراه با اخلاص و ذکر خدا.

امروز نیز، اگر انسان در غوغای دنیا راه خویش را گم کند، می‌تواند با تأمل در این وصیت نورانی، دوباره چراغ هدایت را در دل خویش برافروزد.

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی

نامه ای به کمیل

ای کمیل! تو را سفارش می‌کنم به اینکه آنچه می‌گویم نگاه داری؛ پس اگر نگاه داشتی، چیزی نزد تو محبوب‌تر از این سفارش نباشد:
نماز را در وقتش به‌جا آور؛ نه از روی فراغت آن را جلو بینداز و نه به بهانه‌ی کاری آن را به تأخیر انداز؛ زیرا همه‌ی کارهایت وابسته به نماز است...
برای مردم همان را دوست بدار که برای خود دوست داری، و برای آنان همان را ناخوش دار که برای خود ناخوش داری.
ستم مکن، چنان‌که دوست نداری بر تو ستم رود. نیکی کن، چنان‌که دوست داری به تو نیکی شود...
ای کمیل! سفارش مرا به یاد داشته باش، که اگر نگاه داری، همواره به خیر خواهی بود و از شرّ نگه‌داشته خواهی شد، ان‌شاءالله.

نکات عرفانی و اخلاقی:

  1. محوریت نماز: امام، نماز را معیار ارزش همه اعمال می‌داند. یعنی هر که در نماز کوتاهی کند، دیگر اعمالش هم ارزش حقیقی نمی‌یابد.
  2. اصل طلایی اخلاق: همان قاعده‌ی زرّین در اخلاق که در تمام ادیان آمده است: آنچه برای خود می‌پسندی برای دیگران هم بپسند.
  3. عدالت و احسان: نه‌تنها ظلم نکنی، بلکه فراتر از آن، نیکی را پیشه ساز.
  4. سیر و سلوک شخصی: امام وصیتش را با دعوت به «حفظ سفارش و دوام در خیر» ختم می‌کند؛ که اساس سلوک عرفانی همین مراقبه‌ی مداوم است.

ای کمیل بن زیاد! برادرت دین توست؛ پس دینت را همان‌گونه حفظ کن که جانت را حفظ می‌کنی.
ای کمیل! دل‌ها ظرف‌هایی هستند، و بهترینِ آن‌ها پرظرفیت‌ترینشان است. آنچه می‌گویم به یاد بسپار:
مردم سه دسته‌اند:
۱. دانشمند ربانی،
۲. دانش‌جو و در جستجوی رستگاری،
۳. مردم بی‌سر و پای پست؛ که پیرو هر صدایی‌اند، با هر بادی می‌چرخند، نه با نور دانش روشنایی می‌گیرند و نه به پناهگاهی استوار پناه می‌برند.

ای کمیل! دانش بهتر از مال است؛ زیرا دانش، تو را پاسداری می‌کند ولی تو باید مال را پاسداری کنی. مال با بخشش کاسته می‌شود، ولی دانش با بخشیدن فزونی می‌گیرد. دانش، حاکم است و مال، محکوم او.
ای کمیل! دوستی با دانشمند، دین است که بدان خدا را عبادت می‌کنند. با علم، در زندگی از طاعت خدا بهره‌مند می‌شوی و پس از مرگ نام نیک به یادگار می‌گذاری.
ای کمیل! دانش قدرت و سلطنت است؛ هر که آن را بیابد توانمند می‌شود و هر که نیابد، بر او چیره خواهند شد.
ای کمیل! همین که آدمی دشمن چیزی شود که بر آن آگاهی ندارد، نشانه‌ی جهل اوست.
ای کمیل! هیچ حرکتی نیست مگر آن‌که تو در آن نیازمند به معرفت باشی.

نکات عرفانی و اخلاقی

۱. دل به‌عنوان ظرف حقیقت: امام علی (ع) دل انسان را ظرف می‌داند؛ هر چه ظرفیت بیشتر، پذیرش حقیقت بیشتر.
2. سه گروه مردم: در نگاه امام، تنها عالِم ربانی و شاگرد راه حقیقت ارزش دارند؛ دیگران ره‌آوردی جز گمراهی ندارند.
3. برتری علم بر مال: علم جاوید است و مال فناپذیر. علم انسان را نگهبانی می‌کند، ولی مال نیازمند نگهبان است.
4. معرفت به‌عنوان شرط حرکت: هر عمل و حرکتی بدون معرفت، گمراهی است؛ این همان اساس سیر و سلوک عرفانی است.

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی

تحلیلی عرفانی بر مثنوی نامه ای به سلمان فارسی 

 

بیت ۱

به نام خدایی که آرد پدید
به هر دل صفا و به هر لب نوید

ارجاع عربی: ﴿اللَّهُ خَلَقَکُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ﴾ (صف/۱۰)
تحلیل: آغاز نامه با ستایش خدای آفریننده است؛ جان و دل انسان به نور او روشن می‌شوند

بیت ۲

به نام خدای بزرگ و عظیم
که جان را چراغ و خرد را حکیم

ارجاع عربی: ﴿وَهُوَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ﴾ (بقره/۲۰)
ترجمه: و او بر هر چیز تواناست
تحلیل: خداوند علاوه بر خلق، خرد انسان را نیز هدایت می‌کند؛ چراغ دل و حکمت عقل از اوست

بیت ۳

ستایش مر او را سزاوار باد
که دل را به نور یقین یاد داد

ارجاع عربی: ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾ (نور/۳۵)
تحلیل: دل‌ها با یاد او روشن می‌شوند و نور یقین در قلب مؤمنان جلوه می‌کند

بیت ۴

محمد، رسول خدای جلیل
چراغ هدایت، شفیع و دلیل

ارجاع عربی: ﴿مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ﴾ (انبیاء/۱۰۷)
ترجمه: ما تو را جز رحمت برای جهانیان نفرستادیم
تحلیل: رسول خدا چراغ هدایت و شفیع است؛ پیامبر راهنمای دل‌ها و جان‌هاست

بیت ۵

وصیّش علی، شیر حق، مرتضاست
که جان را دهد نور و دل را صفا

ارجاع نهج‌البلاغه: نامه ۳۹
تحلیل: امامت علی، استمرار هدایت و منبع نور معنوی برای مؤمنان است

بیت ۶

بگفتا به سلمان، حکیم صبور
سخن از سعادت، ز دریای نور

ارجاع نهج‌البلاغه: نامه ۵۴۳
ترجمه: نامه‌ای به سلمان حکیم و صبور، درباره سعادت و هدایت
تحلیل: نامه آموزشی و اخلاقی است؛ دریایی از حکمت برای هدایت مؤمنان

بیت ۷

چنین گفت مولا به یار وفا
که با حق بمان و دلت با خدا

ارجاع قرآن: ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا﴾ (آل‌عمران/۱۰۳)
ترجمه: همگی به ریسمان خدا چنگ زنید
تحلیل: توصیه امام به اتصال دل و جان به حق و خداوند است؛ وفاداری رمز سعادت است

بیت ۸

تو سلمان! ز دنیای دون کن حذر
که ایمن نماند کسی از خطر

ارجاع قرآن: ﴿مَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ﴾ (عنکبوت/۶۴)
ترجمه: زندگی دنیا جز بازی و سرگرمی نیست
تحلیل: خطر وابستگی به دنیا، انسان را از مسیر حق دور می‌کند

بیت ۹

جهانا! تو چون مار، خوش خط و خال
که ما را ز نیشت نیاید مجال

ارجاع نهج‌البلاغه: خطبه ۱۷۶
ترجمه: دنیا دارای ظاهر زیبا و باطن خطرناک مثل مار است
تحلیل: هشدار به خطر فریب ظواهر؛ دنیا و مردم ممکن است فریبنده باشند

بیت ۱۰

فریبی خلایق به کوی و گذر
به ظاهر لطیفی، به باطن خطر
تحلیل:جسم مار نرم و لطیف است ولی با زهرش انسان را می کشد.

بیت ۱۱

مبادا که مغرور گردی ز مال
که آرد به جانت عذاب و وبال

ارجاع قرآن: ﴿وَلَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ﴾ (بقره/۱۱)
ترجمه: و در زمین فساد مکنید
تحلیل: دنیا و مال، فریبنده و هلاک‌آور است؛ غرور از مال باعث فساد جان می‌شود

بیت ۱۲

مبادا فریبی ز کاخ و غلام
که گردد سرانجام جز درد و دام

ارجاع نهج‌البلاغه: حکمت ۴۵
ترجمه: فریب جاه و مقام و خدمتکاران، پایانش جز درد نیست
تحلیل: وابستگی به دنیا و مقام، باعث زیان روحی و گمراهی می‌شود

بیت ۱۳

ببر دل ز غم‌های عالم به جان
که آن رهزن جان بود بی‌امان

ارجاع قرآن: ﴿وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلَّا بِاللَّهِ﴾ (نحل/۱۲۷)
ترجمه: صبر تو جز با یاری خدا میسر نیست
تحلیل: غم‌های دنیا فریبنده‌اند؛ صبر و اعتماد به خدا مسیر رهایی است

بیت ۱۴

تو دانی که روزی ز این خاکدان
روی سوی جنت، دلی شادمان

ارجاع قرآن: ﴿إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ﴾ (مریم/۶۳)
ترجمه: کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح کردند، جنت دارند
تحلیل: امید به پاداش الهی و آخرت، جان را شاد و دل را مطمئن می‌کند

بیت ۱۵

تو با دیده‌ی عقل بنگر جهان
نبینی در آن جز سراب و فغان

ارجاع قرآن: ﴿مَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الغُرُورِ﴾ (حدید/۲۰)
ترجمه: زندگی دنیا جز بهره‌ای فریبنده نیست
تحلیل: جهان مادی فریبنده است؛ عقل باید حقیقت را از سراب تمییز دهد

بیت ۱۶

اگر دل به آن بسته‌ای، باز کن
ز بند هوا، رسته‌ای، ساز کن

ارجاع نهج‌البلاغه: خطبه ۱۹
ترجمه: دل را از وابستگی‌های نفسانی آزاد کن
تحلیل: رهایی از هوا و هوس، انسان را به مسیر حق نزدیک می‌کند

بیت ۱۷

مکن دل به دنیا، به نقش و نگار
که آن جز سرابی ندارد به بار

ارجاع قرآن: ﴿تَبْتَغُونَهَا عَرَضَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا﴾ (قصص/۷۷)
ترجمه: دنیا را برای لذات زودگذر می‌جویید
تحلیل: زیبایی‌های مادی فریبنده‌اند و ارزش پایدار ندارند

بیت ۱۸

یکی را دهد ملک و جاه و جلال
دگر روز گیرد ز او این کمال

ارجاع قرآن: ﴿کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾ (آل‌عمران/۱۸۵)
ترجمه: هر نعمتی موقتی است و پایان آن مرگ است
تحلیل: دنیا و مقام امانت است و زودگذر؛ انسان باید بر آخرت تمرکز کند

بیت ۱۹

مبادا فراموش گردد خدا
که بی‌او نگردد دلی با صفا

ارجاع قرآن: ﴿أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ﴾ (رعد/۲۸)
ترجمه: تنها با یاد خدا دل‌ها آرام می‌گیرد
تحلیل: یاد خدا عامل اصلی آرامش و صفای دل است

بیت ۲۰

به ذکرش دل و جان خود زنده کن
زهر غم رها شو، دلت بنده کن

ارجاع قرآن: ﴿فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ﴾ (بقره/۱۵۲)
ترجمه: مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم
تحلیل: ارتباط با خدا باعث زندگی دل و رهایی از غم‌هاست

بیت ۲۱

به تقواست راه سعادت تمام
به پرهیز گردد دلت شادکام

ارجاع قرآن: ﴿وَلِمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا﴾ (طلاق/۲)
ترجمه: برای هر کس که پرهیزکار باشد، راه نجات فراهم می‌شود
تحلیل: تقوا و پرهیز، کلید سعادت و شادی دل است

بیت ۲۲

مبادا که غافل شوی از حساب
که در پیش باشد، قیامت، عذاب

ارجاع قرآن: ﴿وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ﴾ (نجم/۳۹)
ترجمه: انسان جز آنچه تلاش کرده، چیزی ندارد
تحلیل: یاد قیامت و حساب اعمال، انسان را از غفلت نجات می‌دهد

بیت ۲۳

در آن روز تنها عمل یاور است
گواهی که بر لوح دل حاضر است

ارجاع قرآن: ﴿کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ﴾ (مدثر/۳۸)
ترجمه: هر کسی به آنچه انجام داده مقید است
تحلیل: در قیامت، هیچ کس جز اعمال خود را همراه ندارد

بیت ۲۴

به تقوا تو را قلعه‌ای ایمن است
به پرهیز دل خانه‌ی روشن است

ارجاع قرآن: ﴿إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ﴾ (مائده/۲۷)
ترجمه: خداوند تنها از پرهیزکاران می‌پذیرد
تحلیل: تقوا دژی است برای حفظ جان و دل در برابر فتنه‌ها

بیت ۲۵

علی آن امامِ خرد، عدل و نور
که یاران بنوشند شربی طهور

ارجاع نهج‌البلاغه: خطبه ۲۱۲
ترجمه: علی امام خرد و عدالت است و یاران از نور و هدایتش بهره‌مند می‌شوند
تحلیل: امام به‌عنوان سرچشمه هدایت و عدل، سرچشمه نور برای پیروان است

بیت ۲۶

هر آنکس که با آل احمد بماند
به دل رحمت و عشق یزدان رساند

ارجاع قرآن: ﴿وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَىٰ بِبَعْضٍ﴾ (انفال/۷۴)
ترجمه: با خاندان پیامبر ماندن، سبب دریافت رحمت الهی است
تحلیل: اتصال به خاندان پیامبر، سبب برکت و عشق الهی است

بیت ۲۷

مدارای با خلق آیین ماست
که آن رسم پاک نبی مصطفاست

ارجاع نهج‌البلاغه: نامه ۳۴
ترجمه: مدارای با مردم، سنت پاک پیامبر است
تحلیل: رفتار مهربانانه و عادلانه با دیگران، از آموزه‌های اصلی اسلام است

بیت ۲۸

مبادا ز رحمت شوی ناامید
که هر بنده را حکمت حق رسید

ارجاع قرآن: ﴿وَلَا تَیْأَسُوا مِن رَّوْحِ اللَّهِ﴾ (یوسف/۸۷)
ترجمه: از رحمت خدا ناامید مباشید
تحلیل: ناامیدی ممنوع است؛ خداوند برای هر بنده راه حکمت و رهایی قرار داده است

بیت ۲۹

به هر دم بگو یا الهی مرا
ببخشا ز تقصیر و جرم و خطا

ارجاع قرآن: ﴿رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا﴾ (آل‌عمران/۱۶)
ترجمه: پروردگارا! گناهان ما را بیامرز
تحلیل: تضرع و استغفار، دل را از بار خطاها سبک می‌کند

بیت ۳۰

که یاد قیامت "رجالی" رواست
ز هر ظلم و بیداد دل را سزاست

ارجاع قرآن: ﴿یَوْمَ یُحْصَىٰ الْمَوْتَىٰ﴾ (غاشیه/۱۹)
ترجمه: روزی که مردگان شمارش می‌شوند
تحلیل: یاد قیامت، عامل دوری از ظلم و بیداد است و دل را متوجه عدالت می‌کند

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی 

  • علی رجالی