باسمه تعالی
ادامهی قصیدهی یاد وطن (۶) به سبک حماسی و با همان وزن و قافیه:
چون نشان از خاک پاک عاشقان پیدا شود
دل به شوق کربلا، لبریز از جان میکنم
چون حسینی پرچمم بالا رود بر قلهها
فتح هر قله به نام غیرت ایران میکنم
خون من در رگ، طپشهای شهیدان را زند
هر کجا ظلمی ببینم، زخم درمان میکنم
من حریفی سختکوشم، خصم اگر از جا رود
سنگر ایمان قویتر از سلیمان میکنم
تا به کی خاموش باشم در غم نسل خویش من؟
رعد را هم رام نالههای پنهان میکنم
با فغان "یا فاطمه" در فتنهها افروختم
شعله را همره نَفَس، آتشفشانسان میکنم
دشمنم گر ذرهای با خاک میهن کینه داشت
از غرور عاشقان، دوزخ نمایان میکنم
جبهه را سازم عبادتگاه و محرابم کنم
در رکوع تیر دشمن را گریزان میکنم
هر قدم بر خاک این سرمنزل مردانگیست
بوسه بر هر ذرّهاش با شور ایمان میکنم
پیش هر بیگانهگر گر داغی از تاریخ ماست
نقل فتح خیبر و فتوای سلمان میکنم
دین و ایران در دلم یک ریشه دارند ای عزیز
هر دو را در عمق جان، منزل به یکجان میکنم
در نبرد ظلم و باطل، ذوالفقارم باور است
با نفسهای علی، حیدر صفت جان میکنم
گر نمانَد دست و پا، اما زبان باقیست باز
زیر لب آیات نور از سورهی جان میکنم
تا کسی بر پرچم حق سایهای اندازد، من
رعد را فرمانبر آن عزم پنهان میکنم
در شب دلتنگی امت، ماه میتابد ز من
نور امید شهیدان را درخشان میکنم
مرزها بیمرز گردد گر دلم خونین شود
هر قدم را در مصاف تیر باران میکنم
کودکانم در صف آزادگی قد میکشند
پرورش در دامن این خاک سامان میکنم
با صدای نای نای عاشقان بر خویش، باز
حجلهی فتح وطن را عطر باران میکنم
دشمنان از خشم غیرت با خبر گَردند و من
نام ایران را به زخم سینه عنوان میکنم
نام قرآن، نام زهرا، نام عباس و حسین
در هجوم تیرها، ورد شبانگاهان میکنم
هر شهید افتاده در خون، قبلهگاه عاشق است
سجده بر آن تربت پاک شهیدان میکنم
خاک من مرز شرف باشد، نه دیوار و حصار
چون نگهبان حرم، دل را نگهبان میکنم
بیصدا در دل شبان، خون دل از دیده روا
گریه بر فریادهای بیزبانان میکنم
تا وطن پابرجا و خورشید آن تابنده است
عهد خود با خون و شمشیر و شهامت میکنم
- ۰۴/۰۱/۱۷