باسمه تعالی
یاد وطن(۴)
وقتی میگویی وطن، من یاد ایران می کنم
یاد شیران دلیر دشت و بستان میکنم
تا که میگویی وطن، آن خاک پاک ایزدی
یاد جانبازان راه عشق و ایمان میکنم
یاد آن مردان عاشق، بی ریا ، بیادعا
جان خود را در ره یزدان به جانان می کنم
یاد آن شبهای ظلمانی که جز آتش نبود
در دل شبهای سردش، نور پنهان میکنم
یاد آن سنگر، که پر از خون و هم فریاد بود
یاد آن مردان بیپروای میدان میکنم
گر چه دور از کربلای عشق و خونم در دیار
یاد عباس و علی را زنده هر آن میکنم
خاک ایران را به جان و دل نگه دارم عزیز
تا قیامت از غم آن سینهسوزان میکنم
وقتی میگویی وطن، من یاد ایثار و گذشت
یاد مشتاقان حق ، من یاد ایمان میکنم
یاد ایران است و این عشق فراوان بر دلم
تا که باشد این وطن، دل را گلستان میکنم
در مرند است، تاکها در اوج مستی پا به سر
شهد شیرینش به کام صبح، ریزان میکنم
کازرون با عطر نارنج و نسیم دلربا
خاک را سرشار از عشق فراوان کنم
یاد داراب است ، مشهور از گل سرخ و انار
شاخههایش را به مهر عشق رقصان میکنم
وقتی میگویی وطن، در خاطرم غوغا شود
حس ایثار و وفا، در دل خروشان می کنم
یاد فردوس است و آن باغ انار دلربا
لالههایش را به گلهای سحر خوان میکنم
یاد دزفول است با تاریخ پر شیب و فراز
رود کارون را به نام عشق، طوفان میکنم
یاد بیجار است، دشتی سبز در دامان نور
باغهایش را به شور شوق، باران میکنم
باغ انگور بروجرد است با انواع رنگ
غرق در آن، دل به آغوش بهاران میکنم
یاد راین با شکوه و هم بلندای غرور
قلعههای استوارش را نمایان میکنم
یاد کهکیلویه با مردان سخت و استوار
عشقشان را بر فراز قله، عنوان میکنم
در مهاباد است، شعر دلنشین روزگار
با نوای دلنشینش، دل را غزلخوان میکنم
یاد آبادان، که با خون شهیدان سربلند
عطر غیرت را به هر کویی نمایان میکنم
شالیزار سبز و روشن در نکا، مازندران
موج رقصان، سبزه زاران را گل افشان میکنم
یاد خاش است و غرورش در دل کوه و کمر
قامت مردان آن را سرو بستان میکنم
یاد جلفا، شهر بازار و تلاقی در عبور
خاک آن را گنج امن عهد و پیمان میکنم
در نهاوند است و آن دشت زلال از چشمهها
خاک پاکش را به مهر دوست، مهمان میکنم
دهلران شهر صفا، با چشمههای پر ز شور
آب گرمش را دوای درد هجران میکنم
یاد تهران با غبار عشق و خون لالهها
نالههای عاشقان را مهر پایان میکنم
یاد قوچان با چنار سر به افلاک و بلند
سایهسارش را پناه جان و ایمان میکنم
شهر گنبد گشته زرین در افق با گنبدش
گنبد عشقش به نام حق درخشان میکنم
در مراغه دان " رجالی" ، علم و حکمت پا گرفت
زین سبب این شهر را چون باغ عرفان میکنم
سراینده
دکتر علی رجالی
- ۰۴/۰۱/۱۴