باسمه تعالی
امام حسین (ع)
شهدای کربلا
غزل (1)
ای حجت حق، مونس جان شاه ولایت
ای مظهر ایمان و شرف بحر عدالت
از شور شعوری بسرم زد، که کنم وصف
آن حادثه ی ظلم و پر از مکر و خیانت
عباس برادر، تو کجایی؟که علمدار ندارم
همراه من و همدم لشکر ز بدایت
هرگز نشود نام ابوالفضل فراموش
عباس بود عاشق او ، ذوب ولایت
افتاده به دریاچه ی خون ، پیکر عباس
درها همه بسته است، تویی باب شفاعت
پوشیده شد از خون، رخ چون اختر سقا
عباس علی ، قافله سالار بود ،صاحب رایت
اصغر شده از تیر عدو حنجره اش چاک
لعنت به تو ای حرمله، کردی چه جنایت
افتاده تن شبه پیمبر به روی خاک
شمر و عمر سعد کنند اوج رذالت
حنظل سپر شاه شد و نقش زمین شد
با خون خودش،شاه شرف کرد حمایت
زد بر صف روبه صفتان قاسم کرار
او سخت بجنگید و نشان داد شهامت
حر گشته جدا از صف آن قوم ستمکار
یزدان ز حسین راضی و او داده رضایت
دستان وهب در ره دلدار جدا شد
او داد نشان قدرت و آن مهر ولایت
گر توسل میثمی، گردد به عباس رشید
سقای شهیدان، کند از لطف عنایت
اشعار رجالی پر از عشق حسینی است
چونکه شه دین، خود به دلش کرده عنایت
سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی
- ۹۷/۰۹/۱۹