رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

طبقه بندی موضوعی

۸۵ مطلب در مهر ۱۳۹۷ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

اخلاص عمل

باسمه تعالی
برداشتهایی از نهج البلاغه
خطبه دوم: قسمت اول
بخش سوم
اخلاص عمل
حضرت علی می فرمایند، من وقتی شهادت به یگانگی خداوند و تنها معبودی که لیاقت حمد و ستایش دارد.کاملا به آن اعتقاد دارم و از روی خلوص آنرا اظهار می دارم.من در امتحانات گوناگون در عمل پایبندی و اعتقادم را به شهادتین به اثبات رسانده ام. حضرت می فرمایند من هیچ و شک و تردیدی ندارم که خداوند تنها کارگردان و همه کاره عالم است. تنها به سخنان من توجه نکنید، به سیره و عمل من دقت کنید.
حضرت علی می فرمایند، من به حقیقت شهادتین آگاه و به آن اعتقاد و باور دارم.هر فتح و شکستی ظاهری را برای ما اتفاق بیافتد، برای ما خیر است و از نعمات الهی است.حضرت می فرمایند، تا زمانی که جان در تن داریم این شهادتین را پاس می داریم و آنرا در عمل به پا می داریم.ما شهادتین را با حفظ کردنش، ذخیره و توشه خود در روز قیامت قرار می دهیم.تا ما را از ترس اعمال خود محفوط نماید.
حضرت علی می فرمایند، آنچه باعث تقویت ایمان می گردد، حفظ شعار شهادتین در گفتار و عمل است.اگر انسان به این یقین برسد که تنها خداوند همه کاره عالم است، آنگاه نعمات الهی به سوی او سرازیر می شود.
ریشه محرومیت های ما در اعتقادات ماست.همینکه همه را همه کاره می دانیم و نقش خدا و حضور خدا را در زندگی خود را نمی بینیم.اگر به این باور برسیم که همه وسیله هستند و قدرتی ندارند و آنچه همه چیز است و دارای قدرت مطلق است، تنها خداست ،آنگاه نعمت های الهی در خدمت شما قرار می گزرد و به طرف ما سرازیر می گردد.باور به شهادتین، همانندباز کردن دریچه آب سد می ماند، که موجب می شود که آب های پشت سد با شتاب و فراوانی وارد مزرعه جان ما شود و سر سبزی و نشاط را برای ما به هدیه و ارمغان بیاورد.
حضرت علی می فرمایند، اعتقاد به وحدانیت و همه کاره دانستن خدا موجب می شود که شیطان از حیطه ذهن افکار ما دور گردد.دیگر وسوسه های شیطانی و افکار شیطانی مانع پیشرفت ما نگردد.در حقیقت، شیطنت ها ریشه در عدم اعتقاد به خدا دارد .

گر بیاری وحدت حق را به یاد
می شود نعمت فراوان و زیاد
گر یقین پیدا کنی درنقش حق
نیست اندوه و غمی و انسداد

دکتر علی رجالی
@alirejali




  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

ستایش خداوند

باسمه تعالی
برداشتهایی ار نهج البلاعه
خطبه دوم : قسمت اول
بخش دوم
ستایش خداوند
حضرت علی خداوند را به خاطر انواع نعمتهایی که به ما داده است ، مستحق حمد و ستایش می داند. اگر کسی به ما نیز خدمتی کند، در ازایش قدر دانی می کنیم.علت اینکه ما دنبال روی افرادی می رویم.بخاطر این است که از او حسناتی دیده ایم و فکر می کنیم که اوست که باعث نجات ما شده است.لذا ما خدا را بخاطر نعمات او ستایش می کنیم و تسلیم اوامر الهی هستیم.زیرا تنها اوست که خیر و صلاح ما را در امور جاری می داند.
اگر انسان، سایرین را حمد و ثنا گو باشد.آنها به خاطر لغزشهایی که دارند ما را نیز دچار لغزش و انحراف می کنند.اما اگر خدای منزه و پاک را ستایش و حمد کنیم ،او سر تا پا نور و پاکی است.لذا اسباب خوشبختی ما را فراهم می کند.بنابراین با ستایش خداوند انسان از خطاها و لغزش ها مصون می ماند.
حضرت می فرمایند، من به درایت و کفایت خداوند اطمینان دارم.لذا احساس نیاز می کنم.بنابراین از او طلب یاری و کمک می کنم.تنها به او امید و دل بسته ام.خداوند به حضرت موسی می گوید، تا ما خدایی می کنیم از ما تبعیت کن و امیدت را بجز ما به کسی دیگر نبند.
حضرت علی می فرمایند، انسان ها در بیماریها و مصیبت ها یاد خدا می کنند و از او طلب یاری می کنند.اما در کارهای کوچک از بندگان خدا تشکر می کنند.غافل از اینکه همه کارها به اذن حق تعالی جامعه عمل به خود می پوشاند.چقدر خوب است که انسانها هم در کارهای کوچک و هم در کارهای بزرگ از خدا طلب کمک کنند و تنها او را ستایش و عبادت کنند.
حضرت در ادامه می گوید، چرا حق خدا رعایت نمی شود.حداقل به اندازه کارهای کوچکی که دیگران انجام می دهند، شکر گذاری نمی کنیم.حضرت می فرماید گمراه نمی شود کسی که خداوند او را هدایت کرده باشد.همچنین نجات نمی یابد کسی که مورد عنایت حق تعالی نباشد.حضرت می فرمایند کسی که مورد حمایت حق تعالی باشد، محتاج و نیازمند کسی نمی گردد.
حضرت علی می فرمایند، حمد و ستایش خداوند بالاترین وزن را در ترازوی عدالت خداوند در روز قیامت دارد.اگر تمام کائنات یک طرف و ستایش خدا طرف دیگر ترازوی عدل الهی قرار گیرد.ستایش خداوند سنگین تر است.بهترین ذخیره انسان در روز قیامت ،ستایش خدای بزرگ می باشد.

با ستایش، دور گردی از خطا
از گناه و معصیت گردی جدا
چون خدا پاک است و پاکت می کند
هر چه غیر او بود گردد فنا

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
برداشتهایی از نهج البلاغه
خطبه دوم : قسمت ۱
بخش اول
جنگ صفین
صفین نام سر زمینی نزدیک سوریه می باشد.در اینجا جنگی بین لشکریان حضرت علی و لشکریان معاویه در گرفت.لذا این نبرد را به خاطر محل وقوع آن، به جنگ صفین شهرت یافت.
در این جنگ معاویه و لشکریان او شکست خوردند.اما عمرو عاص با سر نیزه کردن قرآن،
مانع پیروزی نهایی مسلمانان و برچیده شدن حکومت معاویه گردید.با این کار عمر و عاص، دو دستگی در لشکر یان حضرت علی پدید آورد و مانع شکست نهای لشکریان معاویه گردید.
حضرت در برگشت از نبرد صفین یک سخنرانی دارد که در خطبه دوم به آن می پردازیم.در این خطبه حضرت در خصوص نتیجه نبرد و عواملی که باعث شد پیروزی نهایی بدست آید سخنی به میان نمی آورد.
حضرت در این خطبه در خصوص ستایش خداوند سخنانی می گوید.انسان های معمولی در حالت آرامش کمتر سخن از ستایش می گویند.اما حضرت پس از جنگ و عدم پیروزی راجع به ستایش حق تعالی سخن می گوید.
حضرت علی پس از ستایش حق تعالی، از خدای بزرگ می خواهد که نعمت هایی که به ما عطا نموده است، کامل کند.حضرت شکست و یا پیروزی ظاهری را از نعمت های الهی می داند.لذا از خدا تقاضای کامل نمودن نعمات می کند.او خداوند را بخاطر گرفتن ها و دادن ها ستایش می کند.همانند مادری که به نوزاد خود مدتی شیر می دهد و سپس او را از شیر می گیرد.لذا در هر حالت سلامتی و صلاح و عافیت فرزند اصل است و نه چیز دیگری.بنابراین هر کاری که مادر انجام دهد به نفع فرزندش می باشد.

خدا گر دهد نعمتی شاکرم
بجز او ندارم کسی در برم
اگر آن بگیرد ندارم گله
خدا خواست نفع من وخاطرم



خطبه دوم : قسمت اول
بخش دوم
ستایش خداوند
حضرت علی خداوند را به خاطر انواع نعمتهایی که به ما داده است ، مستحق حمد و ستایش می داند. اگر کسی به ما نیز خدمتی کند، در ازایش قدر دانی می کنیم.علت اینکه ما دنبال روی افرادی می رویم.بخاطر این است که از او حسناتی دیده ایم و فکر می کنیم که اوست که باعث نجات ما شده است.لذا ما خدا را بخاطر نعمات او ستایش می کنیم و تسلیم اوامر الهی هستیم.زیرا تنها اوست که خیر و صلاح ما را در امور جاری می داند.
اگر انسان، سایرین را حمد و ثنا گو باشد.آنها به خاطر لغزشهایی که دارند ما را نیز دچار لغزش و انحراف می کنند.اما اگر خدای منزه و پاک را ستایش و حمد کنیم ،او سر تا پا نور و پاکی است.لذا اسباب خوشبختی ما را فراهم می کند.بنابراین با ستایش خداوند انسان از خطاها و لغزش ها مصون می ماند.
حضرت می فرمایند، من به درایت و کفایت خداوند اطمینان دارم.لذا احساس نیاز می کنم.بنابراین از او طلب یاری و کمک می کنم.تنها به او امید و دل بسته ام.خداوند به حضرت موسی می گوید، تا ما خدایی می کنیم از ما تبعیت کن و امیدت را بجز ما به کسی دیگر نبند.
حضرت علی می فرمایند، انسان ها در بیماریها و مصیبت ها یاد خدا می کنند و از او طلب یاری می کنند.اما در کارهای کوچک از بندگان خدا تشکر می کنند.غافل از اینکه همه کارها به اذن حق تعالی جامعه عمل به خود می پوشاند.چقدر خوب است که انسانها هم در کارهای کوچک و هم در کارهای بزرگ از خدا طلب کمک کنند و تنها او را ستایش و عبادت کنند.
حضرت در ادامه می گوید، چرا حق خدا رعایت نمی شود.حداقل به اندازه کارهای کوچکی که دیگران انجام می دهند، شکر گذاری نمی کنیم.حضرت می فرماید گمراه نمی شود کسی که خداوند او را هدایت کرده باشد.همچنین نجات نمی یابد کسی که مورد عنایت حق تعالی نباشد.حضرت می فرمایند کسی که مورد حمایت حق تعالی باشد، محتاج و نیازمند کسی نمی گردد.
حضرت علی می فرمایند، حمد و ستایش خداوند بالاترین وزن را در ترازوی عدالت خداوند در روز قیامت دارد.اگر تمام کائنات یک طرف و ستایش خدا طرف دیگر ترازوی عدل الهی قرار گیرد.ستایش خداوند سنگین تر است.بهترین ذخیره انسان در روز قیامت ،ستایش خدای بزرگ می باشد.

با ستایش، دور گردی از خطا
از گناه و معصیت گردی جدا
چون خدا پاک است و پاکت می کند
هر چه غیر او بود گردد فنا


خطبه دوم: قسمت اول
بخش سوم
اخلاص عمل
حضرت علی می فرمایند، من وقتی شهادت به یگانگی خداوند و تنها معبودی که لیاقت حمد و ستایش دارد.کاملا به آن اعتقاد دارم و از روی خلوص آنرا اظهار می دارم.من در امتحانات گوناگون در عمل پایبندی و اعتقادم را به شهادتین به اثبات رسانده ام. حضرت می فرمایند من هیچ و شک و تردیدی ندارم که خداوند تنها کارگردان و همه کاره عالم است. تنها به سخنان من توجه نکنید، به سیره و عمل من دقت کنید.
حضرت علی می فرمایند، من به حقیقت شهادتین آگاه و به آن اعتقاد و باور دارم.هر فتح و شکستی ظاهری را برای ما اتفاق بیافتد، برای ما خیر است و از نعمات الهی است.حضرت می فرمایند، تا زمانی که جان در تن داریم این شهادتین را پاس می داریم و آنرا در عمل به پا می داریم.ما شهادتین را با حفظ کردنش، ذخیره و توشه خود در روز قیامت قرار می دهیم.تا ما را از ترس اعمال خود محفوط نماید.
حضرت علی می فرمایند، آنچه باعث تقویت ایمان می گردد، حفظ شعار شهادتین در گفتار و عمل است.اگر انسان به این یقین برسد که تنها خداوند همه کاره عالم است، آنگاه نعمات الهی به سوی او سرازیر می شود.
ریشه محرومیت های ما در اعتقادات ماست.همینکه همه را همه کاره می دانیم و نقش خدا و حضور خدا را در زندگی خود را نمی بینیم.اگر به این باور برسیم که همه وسیله هستند و قدرتی ندارند و آنچه همه چیز است و دارای قدرت مطلق است، تنها خداست ،آنگاه نعمت های الهی در خدمت شما قرار می گزرد و به طرف ما سرازیر می گردد.باور به شهادتین، همانندباز کردن دریچه آب سد می ماند، که موجب می شود که آب های پشت سد با شتاب و فراوانی وارد مزرعه جان ما شود و سر سبزی و نشاط را برای ما به هدیه و ارمغان بیاورد.
حضرت علی می فرمایند، اعتقاد به وحدانیت و همه کاره دانستن خدا موجب می شود که شیطان از حیطه ذهن افکار ما دور گردد.دیگر وسوسه های شیطانی و افکار شیطانی مانع پیشرفت ما نگردد.در حقیقت، شیطنت ها ریشه در عدم اعتقاد به خدا دارد .

گر بیاری وحدت حق را به یاد
می شود نعمت فراوان و زیاد
گر یقین پیدا کنی درنقش حق
نیست اندوه و غمی و انسداد


خطبه دوم :قسمت ۲
بخش دوم
نور قرآن
حضرت علی می فرمایند، خداوند توسط پیامبران قبلی مشخصاتی از آخرین پیامبر را بیان نموده اند.آنها ظهور آخرین پیمبر الهی را در کتب خود نوشته اند.دقیقا همان پیامبری که نویدداده شده بود به پیامبری مبعوث گردید.
خداوند آخرین پیامبر خود را با کتاب نوشته شده ای به رسالت پیامبری مبعوث نمود.البته عالم هستی کتاب نانوشته خداوند می باشد.
صراف ها پول افراد را می گیرند و به پول مورد نیاز فرد تبدیل می کنند.با این عمل موجودی فرد قابل انتقال به کشور صاحب پول می گردد و امکان خرید و فروش مقدور می گردد.خداوند نیز مفاهیم والای قرآن را باارایه مثال ها و داستان ها تنزیل می کند تا برای عموم قابل فهم و استفاده باشد.سوره یوسف برای انسانها می تواند بسیار سازنده و مفید باشد، اگر در محتوای آن تامل و تفکر کنیم.
عالم هستی کتاب نا نوشته و مصور خدای متعال است.اما قرآن کتاب مکتوب و نوشته شده خدا می باشد.اهل معرفت هر آیه و نشان از خدا را یک کتاب می دانند.سعدی می گوید:
برگ درختان سبز پیش خداوند هوش
هر ورقی دفتریست معرفت کردگار
روز بهارست خیز تا به تماشا رویم
تکیه بر ایام نیست تا دگر آید بهار
وعده که گفتی شبی با تو به روز آورم
شب بگذشت از حساب روز برفت از شمار
دور جوانی گذشت موی سیه پیسه گشت
برق یمانی بجست گرد بماند از سوار
دفتر فکرت بشوی گفته سعدی بگوی
دامن گوهر بیار بر سر مجلس ببار
حضرت علی، قرآن را کتاب نور معرفی می کند.تا مردم بواسطه آن کسب معرفت کنند و نور الهی در دل آنها بتابد.نور فیزیکی وسیله و عامل دیدن اشیا می باشد.همانطوریکه چشم بدون نور نمی تواند چیزی را ببیند.انسان نیز بدون نور الهی و قرآن نمی تواند به همه حقایق هستی پی ببرد.
اشیای نورانی، حیطه انتشار نورشان محدود است.همانند یک شمع وسعت کمی را می تواند نورانی کند.حضرت علی می فرمایند نور الهی نامحدود است.آنقدر با سرعت حرکت می کند بطوریکه امکان روئیت نور الهی توسط چشم مقدور نیست .حقایق قران از یک هزار و چهار صد سال پیش تا کنون، روز به روز حقایق آن بر مردم بیشتر آشکار می گردد.
حضرت می فرمایند، نور قرآن تنزیل شده است بطوریکه نه آنقدر زیاد است که انسان اذیت شود و نتواند آنرا ببیند و نه آنقد نا چیز است که دیده نشود.این نور ملایم برای انسان می باشد.

همه عالم کتاب هو می باشد
این کتاب جستجو می باشد
لیک قرآن کتاب مکتوب است
برگ برگش پیام او می باشد


خطبه دوم :قسمت ۲
بخش سوم
دستورالعمل های زندگی
حضرت علی می فرمایند، این قرآن شامل مجموعه فرمانها و دستورالعمل های محکم و قاطع و پایدار می باشد.همچنین آیات قرآن کشف حقیقت می کنند.حضرت می فرمایند، خداوند این کتاب را توسط پیامبر گرامی نازل کرد تا شبهات در افکار و اذهان و زندگی مردم زدوده شود و دچار گمراهی و سردر گمی نگردند.این کار باعث می شود که مردم زندگی و عمر خود را با خیالات و توهمات ذهنی بیهوده طی نکنند.
خداوند با ارائه دلایل روشن و برداشتن روکش از عناصر هستی، موجبات کشف حقایق را نمود.حضرت می فرمایند، قرآن دارای آیاتی است که مردم را از داشتن خشم و غصب به یکدیگر و دوری و پرهیز از آنها سفارش می کند.خداوند عذاب هایی ، حتی در این دنیا، برای افراد و قوم هایی که از فرمان الهی سرپیچی کردند، قراد داد و به نمایش گذاشت تا عبرتی برای دیگران باشد.بدین طریق به ما می گوید، که امکان دارد برای شما هم اتفاق افتد.لذا مردم را نهیب می زند که اسیر هوای نفس خود نشوند، زیرا ممکن است دچار عذاب و تنبیه سختی قرار گیرید.لذا مراقب گفتار و کردار و اعمال خود باشید، که ما جزای اعمال شما را ممکن است در همین دنیا داده شود و به آخرت واگذار نکنیم .
خداوند می فرمایند، اگر می خواهی بالا بروی، دستان خود را به ریسمان الهی بگیر و بالا برو.همانند انسانی که در چاه افتاده و تنها راه نجات او برای رهایی متوسل شدن به طناب و بتدریج بالا آمدن از چاه ظلمت و تاریکی است.ریسمان الهی چیزی نیست بجز معارف الهی و دستورات خداوند که بطور روشن و آشکار توسط پیمبر گرامی برای نجات ما در زندگی بیان شده است.

 از بهر نجات و دفع شیطان
تقوا و عمل به شرع و قرآن
منجی بشر ز جهل و غفلت
ایمان و عمل به حرف یزدان



خطبه دوم : قسمت ۳
بخش اول
بعضی چیزها و افراد وقتی هستند، انگار نیستند.اما همینکه نیستند، آنها هستند.در تاریکی است که ارزش نور خورشید مشخص می گردد.بسیار افراد با تقوا هستند که نزد عوام گمنام هستند.اما بعد از مرگشان شخصیت آنها نزد مردم معلوم می گردد.
پیامبر گرامی چراغ هدایت بود.ارزش او وقتی معلوم می گردد، که زندگی جاهلیت را مرور کنیم.حضرت علی در این خطبه اشاره ای به دوران جاهلیت اعراب قبل از رسالت پیغمبر گرامی می کند.حضرت می فرماید، که دین همانند ریسمانی می ماند که انسان را به دنبال خود می کشد.پیامبر گرامی با اخلاق خود و معرفی دین اسلام، در شرایطی که امکانات ارتباط جمعی همانند امروز نبود.توانست با حداقل امکانات، حد اکثر تبلیغ ممکن را جهت دعوت جهانیان به اسلام را بعمل آورد.
دین به انسان جهت می دهد. دست و زبان و اعمال و افکار آدمی را هدایت می کند.که چکار باید بکنی تا رستگار شوی و چه کار نکنی ،تا گمراه نگردی.دین وسیله ایست که انسان را به سوی خداوند رهنمون می سازد.شاعر می گوید.

رشته ای بر گردنم افکنده دوست
می کشد هرجا که خاطر خواه اوست
رشته بر گردن نه از بی مهری است
رشته ی عشق است و بر گردن نکوست

حضرت می فرماید، در دوره جاهلیت از دین خبری نبود و مردم در گمراهی بسر می بردند.آنچه انسان ها را استوار و محکم در برابر حوادث گوناگون قرار می دهد و انسان ها را بیمه می کند اعتقادات و باور های افراد است.که همانند پایه های یک ساختمان می ماند که اگر اصول فنی ساختمان رعایت نشود ،با کوچکترین زلزله خراب می گردد.

آدمی را دین به بالا می برد
از زمین تا عرش اعلا می برد
دین برد ما را به سوی کوی دوست
از جهالت دور و دلها می برد



خطبه دوم : قسمت ۴
دل خدا
انسان ها دارای علایق گوناگونند و هر کسی دنبال بدست آوردن چیزی می گردد.یکی دنبال علم، دیگری دنبال ثروت،یکی پست و مقام و الی آخر.خوشا به حال کسانی که دنبال شکار دلها هستند.این شکار باقی می ماند و غیر از آن بقیه فانی هستند.
مولانا می گوید اگر می خواهی اسرار عالم برویت آشکار شود و پرده های ظلمانی کنار رود و حقایق را ببینی، باید عاشق شوی.زیرا عشق تنها وسیله ایست که توسط آن امکان کشف حقایق وجود دارد.
حضرت علی می فرمایند،راه رسیدن به اسرار الهی از طریق چهارده معصوم است.اینان ریسمانهای الهی هستند که اگر کسی به آنها متوسل شود، امکان دسترسی به حقایق هستی را پیدا می کند.اینها رازدانان خداوند می باشند.اینها نقش دل خداوند را دارند.زیرا دل محل نگهداری اسرار است.
لازم به ذکر است که اسرار الهی به هر کسی گفته نمی شود.باید ظرف وجودی انسان پاک و تحمل اسرار هستی را داشته باشد.اهل بیت محبوبان حق تعالی هستند و آنها دریا دل و پاک می با شند.اینان باید رهبری انسانها را در ادوار گو نا گون بعهده گیرند.لذا نیاز است که به اسرار هستی آگاه باشند.بنابراین کلیه اعمال آنان چه صلح باشد و یا جنگ،از روی شناخت و بصیرت و صلاح و شناخت می باشد.
حضرت در خطبه پنجم می گویند، اگر صحبت کنم می گویند دنبال حکومت است.اگر سکوت کنم می گویند او می ترسد.
حضرت می گویند، عشق به مرگ از لذت خوردن شیر کودک گرسنه از پستان مادر برای من لذیذ تر است.حضرت می فرمایند ،من از اسرار پشت پرده ای با خبرم که اگر لب به سخن باز کنم، دلهای شما همانند دلو های به ریسمان بسته که درون چاه عمیق رفته است می لرزد.
حضرت علی دست روی سینه خود می گذارند و به کمیل می گویند، سینه ای من صندوقچه اسرار هستی است.اگر کسی را می یافتم که تحمل دریافت آنها را داشت، لب به سخن می گشودم.

هر کسی دنبال صید است و شکار
عده ای مشغول طی روزگار
خوش به حال آنکه صید دل کند
لذتش چندان و باشد ماندگار



خطبه دوم قسمت۴
بخش دوم
حضرت علی می فرمایند که اهل بیت پناهگاه حق تعالی هستند.یعنی توسط چهارده معصوم اوامر الهی حفظ می گردد و مانغ از بین رفتن احکام الهی می شوند. دستورات الهی توسط آنان نگاهبانی می گردد.اینان با تبین ومجاهدات و تلاش خود ،دین خدا را یاری می دهند.برای حفظ اسلام، آماده شهادت هستند.آنها همانند یک سپر که انسان را از خوردن تیر حفظ می کند، آنان خود را سپری برای حفظ دین و ایجاد انحراف قرار می دهند.
اهل بیت صندوقچه علوم خداوند می باشند.بدون اینکه تعلیمی دیده باشند، علمشان لدنی است و خداوند اسرار هستی را در اختیار آنان قرار داده است.امام صادق می فرمایند ما اهل بیت آگاه هستیم از ریشه مشکلات جوامع و ما قادر به حل و بر طرف کردن آنها هستیم.اینان از امور گذشته و اموری که در آینده اتفاق می افتد، آگاه هستند.
حضرت علی می فرمایند، چهارده معصوم، پناهگاه مردم هستند.اینان قادرند که مشکلات مردم را حل نمایند.حکومت الهی بر جهان هستی توسط امام زمان هر عصر انجام می گیرد.اینان صاحبان کتابهای الهی که گران ترین غنایم هستی است،می باشند.بعلاوه مردم با پناه بردن به آنها، در امان می باشند و موجب دلگرمی مردم هستند.اینان همانند غار ها در دل کوه ها هستند که پناهگاهی محکم و آسان و رایگان است.
حضرت می فرمایند، اگر کرسی قضاوت برای من فراهم شود، می توانم بر اساس دین های گوناگون قضاوت کنم.زیرا حقایق تمام کتب آسمانی در سینه و دل ما قرار دارد.
امیر المومنین دین را به زمین و اهل بیت را به کوه ها تشبیه می کنند.خداوند می فرمایدکوه ها همانند میخ هایی می مانند که یک تابلو را به دیوار محکم می کند.کوه ها باعث می شوند ارتعشات زمین گرفته شود و زمین برای ساکنینش همانند گهواره آرام باشد.
اولیای حق ،برای حفظ دین، جان می دهند
دین احمد را بیان و جهد و دستان می دهند
اهل بیت آگاه و دانا بر علوم هستی اند
ملجا درماندگان و نور یزدان می دهند


خطبه دوم : قسمت۴
بخش سوم
حفظ دین
حضرت علی می فرمایند، که چهارده معصوم سرچشمه معارف الهی و معادن با ارزش معرفت می باشند.اینان باعث می شوند که دین خدا منحرف نشود و در مسیر درست حرکت نماید.
حضرت دین را تشبیه به بدن انسان می کند، که بعضا دچار اضطراب می گردد.َ مثل پاره گوشتی که در کنار قلب قرار دارد و در مواقع ترس و وحشت شروع به لرزش می کند.چهارده معصوم و اولیای الهی این تنش ها را از دین می گیرند و دین را وسیله ای برای آرامش انسان باز می گردانند.اگر دین خدا دچار انحراف شد و کمر دین شکسته شود، دیگر نمی توان براحتی آنرا راست نمود.لذا بر همه لازم است که با اعمال و رفتار و گفتار خود این میراث الهی را حفظ و به نسل های بعد سالم تحویل داد.

حافظ دین خدا در پیچ و خم
با امام است وولایت بیش و کم
حافظ ما دین بود همچون سپر
تیر های نفس دون شر است و غم


 
خطبه دوم : قسمت ۵
بخش اول
بذر گناه
کشاورزان برای بدست آوردن یک محصول سه مرحله را باید پشت سر بگذرانند.کاشت، داشت و برداشت است.در مرحله کاشت، دانه را در داخل خاک قرار می دهند.فاصله جوانه زدن تا برداشت محصول ، نیاز به مراقبت و آبیاری دارد که به آن داشت می گویند.در مرحله سوم، برداشت محصول و درو کردن آن فرا می رسد.
امیر المومنین دنیا را همانند مزرعه می دانند.اگر اعمال ما خوب باشد، در این مزرعه اگر قلمه گل بکاریم،پس از مدتی غنچه های گل شکوفا می گردد.انسان گناهکار با عمل خود بذر خار می کارد و لذا خار بدست می آورد. گناه بین انسان و خدا فاصله می اندازد.غفلت از خدا موجب می شود ،که بذر گناه در دل انسان ریشه بدواند و رشد کند.بدیهی است که محصول بذر گناه ، پس از آبیاری،هلاکت و بدبختی است.انسان اگر دچار گناهی شد، باید بلافاصله توبه کند و بذر گناه را آبیاری نکند.در غیر اینصورت پس از هر کاشت و داشتی، یک برداشت هست.

گر بکاری در دلت بذر گناه
گر کنی غفلت ز احکام اله
نیست محصولی بجز رنج و عذاب
گر توانی توبه کن در بین راه 


باسمه تعالی
برداشتهایی از نهج البلاغه
خطبه دوم : قسمت ۵
حضرت علی می فرمایند، در عالم همتایی مانند چهارده معصوم وجود ندارد.همانند خدای متعال ، که مثل و همانند ندارد.اینان صاحبان کرامت و جلال و جبروت هستند.اهل بیت ریشه های درخت پاک اسلام هستند و دیگران برگ و شاخه این درخت تنومند اسلام هستند.بنابراین هیچکس، همانند آنها نمی شود.
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می گوید، اگر حضرت علی با کفار در جنگ های گوناگون به جهاد نمی پرداخت ، کفار بر مسلمانان غلبه پیدا می کردندو اگر خلفا از علوم حضرت علی بهره نمی بردند، حکومت آنها نابود می شد.
حضرت می فرمایند، اهل بیت اساس و پایه دبن اسلام هستند.اینان همانند ستون برا دین هستند.باورهای جامعه به ارزش های الهی در پرتوی آنها می باشد.
حضرت می فرمایند مردمانی که جلوتر از چهارده معصوم هستند، باید عقب گردند تا امکان قرار گرفتن در کنار اهل بیت برایشان مقدور گردد.کسانی هم که عقب افتاده اند ، باید کوشش کند تا بتوانند خود را به قافله اهل بیت برسانند و در کنار آنها قرار گیرند.

نماز با ولایت، روشنایی است
وصول کردگار و دلربا یی است
ولایت ریشه و اصل و عمود است
نماز بی ولایت، لهو و بازی است




خطبه دوم : قسمت ۵
بخش سوم
ویژگی حاکمان
حضرت علی می فرمایند، کسی که بر مردم حکومت می کند و برآنها ولایت دارد، دارای شرایطی است که تنها در چهارده معصوم می توان پیدا نمود.این یک حق است و هر کسی این حق را شامل او نمی شود.اینان ستون های باور و اعتقادات مردم هستند.مردم به خاطر اعتماد به آنهاست که دارای ایمان های قوی می شوند.
یک حاکم باید حداقل دو خصلت داشته با شد.یکی دانش و دیگری قدرت روحی.قوم بنی اسرائیل نزد حضرت موسی آمدند و گفتند برای ما یک رهبر تعیین نمائید.حضرت موسی طالوت را بر گزیدند.آنان گفتند او چه امتیازی بر ما دارد.حضرت موسی گفتند که خداوند به او علم و قدرت روحی فراوان عطا نموده است.این دو صفت در چهارده معصوم به وفور وجود داشت.
پیمبر گرامی حضرت علی را برای جانشینی خود به مردم معرفی می کنند.سپس هر امام، جانشین خود را تعیین می کند.در زمان حال حضرت مهدی سکان دار حکومت بر جهان هستی را دارند.امید است که هر چه زودتر خدای متعال دستور برپایی حکومت ایشان را در روی زمین را صادر فرمایند.
حضرت می فرمایند، هم اکنون حق ولایت به صاحب حق رسیده است.ابن ابی الحدید ، که سنی مسلک بود، در کتاب نهج الباغه خود اقرار می کند که حکومت پس از رحلت رسول اکرم، حق علی ابن ابیطالب بود.زیرا او برترین و شایسته ترین فرد پس از فوت پیامبر گرامی بود.اما او بخاطر مصلحت هایی از حق خود گذشت تا اسلام بماند.اعراب نسبت به حضرت علی حسادت می ورزیدند و حضرت نمی خواستند که اسلام نو پا دچار تنش و اضطراب گردد.هنوز جمعی از سران شرک در اعراب بودند که با حضرت دشمنی می کردند.از جمله سران قریش و یهود و منافقین که با حضرت دشمنی بسیارمی کردند.اما توده های مردم به حضرت علی عشق می ورزیدند.
ملاک شناخت منافقین در آن زمان، داشتن بغض و کینه و حسد به حضرت علی بود.امروز نیز می بینیم که منافقین بیشترین دشمنی را با ولایت و شیعیان دارند.زمانی که حضرت علی زمامداری مسلمانان را بعهده گرفتند،چنان استقبالی از طرف مردم بعمل آمد که برای سایر خلفای پیشین نیامده بود.

عشق و صفا جمله عنایت شده
پر تو فشان نور ولایت شده
مهدی بیا که حق هویدا شده
آمدنت شرح و روایت شده



دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

جنگ صفین

باسمه تعالی
برداشتهایی از نهج البلاغه
خطبه دوم : قسمت ۱
بخش اول
جنگ صفین
صفین نام سر زمینی نزدیک سوریه می باشد.در اینجا جنگی بین لشکریان حضرت علی و لشکریان معاویه در گرفت.لذا این نبرد را به خاطر محل وقوع آن، به جنگ صفین شهرت یافت.
در این جنگ معاویه و لشکریان او شکست خوردند.اما عمرو عاص با سر نیزه کردن قرآن،
مانع پیروزی نهایی مسلمانان و برچیده شدن حکومت معاویه گردید.با این کار عمر و عاص، دو دستگی در لشکر یان حضرت علی پدید آورد و مانع شکست نهای لشکریان معاویه گردید.
حضرت در برگشت از نبرد صفین یک سخنرانی دارد که در خطبه دوم به آن می پردازیم.در این خطبه حضرت در خصوص نتیجه نبرد و عواملی که باعث شد پیروزی نهایی بدست آید سخنی به میان نمی آورد.
حضرت در این خطبه در خصوص ستایش خداوند سخنانی می گوید.انسان های معمولی در حالت آرامش کمتر سخن از ستایش می گویند.اما حضرت پس از جنگ و عدم پیروزی راجع به ستایش حق تعالی سخن می گوید.
حضرت علی پس از ستایش حق تعالی، از خدای بزرگ می خواهد که نعمت هایی که به ما عطا نموده است، کامل کند.حضرت شکست و یا پیروزی ظاهری را از نعمت های الهی می داند.لذا از خدا تقاضای کامل نمودن نعمات می کند.او خداوند را بخاطر گرفتن ها و دادن ها ستایش می کند.همانند مادری که به نوزاد خود مدتی شیر می دهد و سپس او را از شیر می گیرد.لذا در هر حالت سلامتی و صلاح و عافیت فرزند اصل است و نه چیز دیگری.بنابراین هر کاری که مادر انجام دهد به نفع فرزندش می باشد.

خدا گر دهد نعمتی شاکرم
بجز او ندارم کسی در برم
اگر آن بگیرد ندارم گله
خدا خواست نفع من وخاطرم

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

یگانگی

گر بیاری وحدت حق را به یاد
می شود نعمت فراوان و زیاد
گر یقین پیدا کنی درنقش حق
نیست اندوه و غمی و انسداد


  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

ستایش

با ستایش، دور گردی از خطا
از گناه و معصیت گردی جدا
چون خدا پاک است و پاکت می کند
هر چه غیر او بود گردد فنا

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

خدا گر دهد نعمتی شاکرم
بجز او ندارم کسی در برم
اگر آن بگیرد ندارم گله
خدا خواست نفع من وخاطرم

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

مدح و قدح


باسمه تعالی
برداشتهایی از اشعار مولانا
ابیات : ۱۸۵۵ تا ۱۸۶۹

مدح و قدح

لطف و سالوس جهان خوش لقمه‌ایست
کمترش خور کان پر آتش لقمه‌ایست
آتشش پنهان و ذوقش آشکار
دود او ظاهر شود پایان کار
تو مگو آن مدح را من کی خورم
از طمع می‌گوید او پی می‌برم
مادحت گر هجو گوید بر ملا
روزها سوزد دلت زان سوزها
گر چه دانی کو ز حرمان گفت آن
کان طمع که داشت از تو شد زیان
آن اثر می‌ماندت در اندرون
در مدیح این حالتت هست آزمون
آن اثر هم روزها باقی بود
مایهٔ کبر و خداع جان شود
لیک ننماید چو شیرینست مدح
بد نماید زانک تلخ افتاد قدح
همچو مطبوخست و حب کان را خوری
تا بدیری شورش و رنج اندری
ور خوری حلوا بود ذوقش دمی
این اثر چون آن نمی‌پاید همی
چون نمی‌پاید همی‌پاید نهان
هر ضدی را تو به ضد او بدان
چون شکر پاید نهان تاثیر او
بعد حینی دمل آرد نیش‌جو
نفس از بس مدحها فرعون شد
کن ذلیل النفس هونا لا تسد

مولانا می گوید، این ابراز محبتها و چاپلوسی های مردم همانند لقمه ای می ماند که در ظاهر و ابتدا خوشمزه است.اما در نهایت در باطن خود منبع آتش می باشد و تو را نابود و می سوزاند.لذا از اینکه دیگران تملق تو را گویند پرهیز کن، اگر چه لحظه ای شاد می شوی ولی روح و روان تو را به آتش می کشد.
مولانا می گوید، آتش چاپلوسی مخفی و پنهان است و انسان در ظاهر آنرا نمی بیند که از آن فاصله بگیرد . لقمه چرب زبانی شیرین و خوشمزه است و انسان با چشیدن آن لذت می برد.اما پایان هر آتش گرفتگی، خاکستر و دود است.شما دود آتش را بالاخره خواهی دید.
مولانا می گوید، بدیهی است کسی که تملق انسان را می گوید، از این کار انتظار برآوردن حاجتی دارد. لذا مگو من که می دانم او از این کار جه هدفی دارد، بگذار بگوید ،در من تاثیری ندارد.
مولانا می گوید، همانطوریکه اگر کسی، حتی به دروغ، به تو ناسزا گوید ناراحت می شوی و مدتها از این سخن ناراحت هستی.اگر کسی مدح تو را گوید،روی روح و روان تو اثر می گذارد.اگرچه ممکن است اظهار داری که اثر نمی گذارد.
مولانا می گوید،اگر چه می دانی ناسزا گفتن یک چاپلوس بخاطر برآورده نکردن خواست اوست.اگر فرد چاپلوس که درخواستش مورد پذیرش قرار نگرفته است در انظار عموم به تو ناسزا بگوید،موجبات ناراحتی روح و روان تو را ایجاد می کند،لذا مدح و ستایش در روح و روان انسان اثر گذار است.
مولانا می گوید، مدح انسان و یا نفی انسان، خواه ناخواه در روح و روان انسان اثر خودش را می گذارد.برای اثبات این ادعا ،کافی است انسان آنرا امتحان کند.آثار خوشحالی و ناراحتی انسان چندین روز در پی آن عمل وجود دارد.
مولانا می گوید، مدح و ستایش انسان باعث می گردد که غرور و تکبر انسان را فرا گیرد.لذا این مدح و ستایش ها، روح و جان تو را فریب می دهد.مدح در ابتدا شیرین و در پایان تلخ است.اما نفی انسان در ابتدا تلخ است، لذا انسان زود متوجه تلخی آن می گردد.
مولانا می گوید، نفی انسان چون دوای جوشان بد مزه می ماند که انسان زود بد طعمی و تلخی آن را می فهمد.اما مدح همانند قرصی می ماند ، که اثراتش بعدا مشخص می گردد و فعل انفعالات آن در بدن انجام می گیرد.مدح انسان همانند حلوا می ماند، تا زمانی که در دهان قرار دارد، طعم و شیرینی آن را احساس می کنی.همینکه از مری فرو رفت دیگر شیرینی حلوا را احساس نمی کنی.اگر چه اثرات شیرینی روی بدن بعدا خود را نشان می دهد.
مولانا می گوید، برای اینکه بفهمی اثرات مدح روی انسان چیست، کافی است اثرات ضد آنرا بر روی روح و روان خود ببینی.زیرا مدح انسان مخفی است و انسان آنرا نمی بیند و احساس نمی کند.مدح همانند خوردن شکر می ماند.اثرات آن بعدا بصورت غده های چرکین خود نمایی می کند.برای از بین بردن آنها باید با نیش تیزی آنها را پاره و چرک ها را خارج نمایی.
مولانا می گوید، فرعون به خاطر ستایش و مدح های زیاد ادعای خدایی کرد.کسی که نفسش پیش او ذلیل باشد، تمایلی به مدح و ستایش ندارد.این نفس است که با مدح انسان لذت می برد.لذا کسی که مبارزه با نفس می کند ،از مداحی خویش پرهیز می کند.

چاپلوسی آتشی در روح و جان آدمی است
مدح انسان موجب کبر و غرور دائمی است
قدح و مدح آدمی تاثیر دارد در درون
طالب مدح و ستایش در عذاب و نادمی است

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

چاپلوسی آتشی در روح و جان آدمی است
مدح انسان موجب کبر و غرور دائمی است
قدح و مدح آدمی تاثیر دارد در درون
طالب مدح و ستایش در عذاب و نادمی است

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی

برداشتهایی از اشعار مولانا
ابیات : ۱۵۴۷ تا ۱۵۶۲
طوطی و بازرگان

بود بازرگان و او را طوطیی
در قفس محبوس زیبا طوطیی
چونک بازرگان سفر را ساز کرد
سوی هندستان شدن آغاز کرد
هر غلام و هر کنیزک را ز جود
گفت بهر تو چه آرم گوی زود
هر یکی از وی مرادی خواست کرد
جمله را وعده بداد آن نیک مرد
گفت طوطی را چه خواهی ارمغان
کارمت از خطهٔ هندوستان
گفتش آن طوطی که آنجا طوطیان
چون ببینی کن ز حال من بیان
کان فلان طوطی که مشتاق شماست
از قضای آسمان در حبس ماست
بر شما کرد او سلام و داد خواست
وز شما چاره و ره ارشاد خواست
گفت می‌شاید که من در اشتیاق
جان دهم اینجا بمیرم در فراق
این روا باشد که من در بند سخت
گه شما بر سبزه گاهی بر درخت
این چنین باشد وفای دوستان
من درین حبس و شما در گلستان
یاد آرید ای مهان زین مرغ زار
یک صبوحی درمیان مرغزار
یاد یاران یار را میمون بود
خاصه کان لیلی و این مجنون بود
ای حریفان بت موزون خود
من قدحها می‌خورم پر خون خود
یک قدح می‌نوش کن بر یاد من
گر نمی‌خواهی که بدهی داد من
یا بیاد این فتادهٔ خاک‌بیز
چونک خوردی جرعه‌ای بر خاک ریز

بازرگانی یک طوطی زیبا در قفس داشت.همینکه بازرگان قصد سفر به هندوستان را نمود.بازرگان از روی سخا به کنیزان و غلامان خود گفت که برای شما از هندوستان چه چیزی بیاورم.هریک از آنها درخواستی داشتند.بازرگان نیز قول داد که تقاضای آنها را عملی کند.
در پایان بازرگان به سراغ طوطی رفت و به او گفت که تو چه درخواست و تقاضا از من داری.طوطی گفت من چیزی به عنوان سوغات نمی خواهم.تنها درخواستی که دارم این است که هندوستان کشور طوطیان است.شما حال و احوال مرا به آنها بگوئید که یک طوطی به ناچار در قفس است و دلش می خواهد شما ها را ببیند.ضمن عرض سلام به آنها، تقاضای راه و چاره برای رهایی از قفس از آنها خواستار باش.به آنها بگو که آیا درست است که من با داشتن شوق دیدار نتوانم شما ها را ببینم و در قفس از فراق شما بمیرم.
طوطی گفت به طوطیان بگو آیا صحیح است که من در بند باشم و شما آزاد باشید و در روی درختان بنشینید.آیا وفاداری شما دوستان این است که من در حبس باشم و شما آزادانه پرواز کنید.به آنها بگو حداقل وقتی که در صحرا در صبحگاهی هستید یادی هم از من کنید.طوطی گفت یاد یاران با ارزش است.بالاخص وقتی یکی لیلی و دیگری مجنون باشد.به آنها بگو شما در کنار یارانتان خوش و من در حبس و تنها هستم.
طوطی گفت به آنها بگو، اگر می خواهید یادی از من کرده باشید،جامی از می نیز به یاد من بنوشید و قطره ای از آنرا به خاطر یاد کردن از من به روی زمین بریزید.

عشق  اسطرلاب  اسرار  ولاست
دیده بان حکمت و وصل وصفا ست
خوش بر آن مردان با تقوای دین
کارشان هر روز و شب یاد خداست

ابیات : ۱۵۶۳ تا ۱۵۷۴

ای عجب آن عهد و آن سوگند کو
وعده‌های آن لب چون قند کو
گر فراق بنده از بد بندگیست
چون تو با بد بد کنی پس فرق چیست
ای بدی که تو کنی در خشم و جنگ
با طرب‌تر از سماع و بانگ چنگ
ای جفای تو ز دولت خوب‌تر
و انتقام تو ز جان محبوب‌تر
نار تو اینست نورت چون بود
ماتم این تا خود که سورت چون بود
از حلاوتها که دارد جور تو
وز لطافت کس نیابد غور تو
نالم و ترسم که او باور کند
وز کرم آن جور را کمتر کند
عاشقم بر قهر و بر لطفش بجد
بوالعجب من عاشق این هر دو ضد
والله ار زین خار در بستان شوم
همچو بلبل زین سبب نالان شوم
این عجب بلبل که بگشاید دهان
تا خورد او خار را با گلستان
این چه بلبل این نهنگ آتشیست
جمله ناخوشها ز عشق او را خوشیست
عاشق کلست و خود کلست او
عاشق خویشست و عشق خویش‌جو

طوطی به بازرگان می گوید به طوطیان هندوستان بگو که آن عهد و پیمان ها و سوگندها که از لبانتان که همانند قند و شکر بود چه شد.
در اینجا مولانا اشاره به یک حقیقت می کند، که اگر من بد کردم و با این کار دوری و اسارت خود را فراهم نمودم.اگر شما هم بخواهی در حق من گنه کار نیز بدی کنید، آنگاه فرق من با شما چه می شود.بلافاصله می گوید که بدی و خشم تو طربناک تر از صدای چنگ دلنشین می باشد.حتی انتفام تو از جان من محبوبتر و از شوکت و مقام برای من بهتر می باشد
مولانا می گوید وقتی آتش خشم و قهر تو اینقدر شیرین است، نور تو با آدمی چه می کند.وقتی سوگ تو اینقدر محبوب است ، ضیافت تو چقدر شیرین است.جور تو آنقدر شیرین است که کسی به اسرار آن پی نمی برد.
مولانا می گوید می ترسم که خداوند ناله های مرا باور کند ، و مرا به خاطر کرمی که دارد از جور خود محروم سازد.او می گوید همانقدر که لطف او را دوست دارم به همان مقدار جور او را نیز دوست دارم و من عاشق هر دوی آنها هستم.
مولانا می گوید به خدا قسم، همانطوریکه بلبل در گلستان می نالد.اگر خداوند مرا در میان خارهای گلستان ببرد ،من هم مثل او می نالم.او می گوید این چه بلبلی است که دهان خود را بروی خار و گل باز می کند.سپس می گوید این بلبل نیست،او یک نهنگ آتشین است که ناخوشی ها را چون می داند.
مولانا می گوید من عاشق کل هستم.من عاشق کسی هستم که همه چیز هستی است.لذا با پیوستن به او،من هم رنگ و بوی خدا را گرفته ام.در حقیقت من عاشق او نیستم، بلکه خودش عاشق خودش می باشد.

مست یارم، مست و خاطر خواه دوست 
مست معشوقی که عالم آن اوست 
مست چشمی  را که می خوابد نیم
مست معشوقی که جان دادن نکوست

ابیات : ۱۵۷۵ تا ۱۵۸۴

قصهٔ طوطی جان زین سان بود
کو کسی کو محرم مرغان بود
کو یکی مرغی ضعیفی بی‌گناه
و اندرون او سلیمان با سپاه
چون بنالد زار بی‌شکر و گله
افتد اندر هفت گردون غلغله
هر دمش صد نامه صد پیک از خدا
یا ربی زو شصت لبیک از خدا
زلت او به ز طاعت نزد حق
پیش کفرش جمله ایمانها خلق
هر دمی او را یکی معراج خاص
بر سر تاجش نهد صد تاج خاص
صورتش بر خاک و جان بر لامکان
لامکانی فوق وهم سالکان
لامکانی نه که در فهم آیدت
هر دمی در وی خیالی زایدت
بل مکان و لامکان در حکم او
همچو در حکم بهشتی چار جو
شرح این کوته کن و رخ زین بتاب
دم مزن والله اعلم بالصواب
در نگاه عرفا بدن انسان به قفس و روح و جان انسان به طوطی تشبیه شده است.این طوطی تلاش می کند که از این قفس رهایی پیدا کند. روح ما ، همانند طوطی در داستان طوطی و بازرگان می ماند.کجاست آن محرم و کسی که زبان طوطی را بفهمد و می تواند راه نجات او را فراهم کند.
مولانا می گوید اولیای الهی همانند مرغان بهشتی می مانند.اگر چه به ظاهر ضعیف جثه هستند،اما دریا دل هستند.گوئیا سلیمان با لشکریانش تحت سیطره آنها هستند.اولیای الهی اگر شروع به نیایش کنند، در هفت آسمان غلغله ای بپا می شود.اهل دل با هر نیایش خود صد ها پیک الهی جواب آنها را از طرف خدای متعال می آورند.اینان باهر لبیکی که می گویند شصت لبیک دریافت می کنند.
مولانا می گوید لغزش مردان خدا از کسانی که به ظاهر از خدا اطاعت می کنند و مردان خدا را کافر می دانند، بهتر می باشد.او می گوید که اولیای الهی هر لحظه در حال معراج هستند و تاج هایی بر سر آنها گذاشته می شود، یعنی به طور مرتب به درجات معنوی آنها افزوده می شود.آنها سرشان بر خاک است ولی روح آنها بلند و در لامکان قرار دارد.حتی سالکان که سالها در سیر و سلوک بوده اند، نمی توانند مکان و حد آنرا معرفی نمایند.مولانا می گوید که لا مکان حتی توسط ذهن نیز قابل تصور نمی باشد.
خداوند در قرآن می فرمایند در بهشت چهار جوی وجود دارد که در اختیار بهشتیان می باشد.مولانا می گوید مکان و لامکان همانند جویهای بهشتی در اختیار اولیای الهی قرار دارد.لذا بحث و ذکر درجات اولیای الهی همین قدر کافی است.خداوند به صحت و درستی اینها داناتر و آگاه می باشد.او می داند که آشیانه و مکان این مرغان الهی کجاست.

عشق باشد عاملی در جذب الطاف خدا
می شوی مجذوب یزدان، گر کند ما را صدا
گه تو عاشق می شوی،گه او کند بر ما نظر
عشق خورشید دل است و می دهد دل را شفا

ابیات : ۱۵۸۵ تا ۱۵۹۵

باز می‌گردیم ما ای دوستان
سوی مرغ و تاجر و هندوستان
مرد بازرگان پذیرفت این پیام
کو رساند سوی جنس از وی سلام
چونک تا اقصای هندستان رسید
در بیابان طوطیی چندی بدید
مرکب استانید پس آواز داد
آن سلام و آن امانت باز داد
طوطیی زان طوطیان لرزید بس
اوفتاد و مرد و بگسستش نفس
شد پشیمان خواجه از گفت خبر
گفت رفتم در هلاک جانور
این مگر خویشست با آن طوطیک
این مگر دو جسم بود و روح یک
این چرا کردم چرا دادم پیام
سوختم بیچاره را زین گفت خام
این زبان چون سنگ و هم آهن وشست
وانچ بجهد از زبان چون آتشست
سنگ و آهن را مزن بر هم گزاف
گه ز روی نقل و گه از روی لاف
زانک تاریکست و هر سو پنبه‌زار
درمیان پنبه چون باشد شرار
حال داستان طوطی و بازرگان را ادامه می دهیم.طوطی بجای اینکه چیزی به عنوان سوغاتی از بازرگان بخواهد، تقاضای بردن پیام خود به طوطیان هندوستان را نمود.بازرگان هم پذیرفت که پیام طوطی را به هم جنسان خود برساند.
در نقاط دور افتاده هندوستان بازرگان
دید طوطیانی زندگانی می کنند.از مرکب خود پائین آمد.سپس با صدای بلند پیام طوطی خود را به طوطیان رساند.یکی از طوطیان به محض شنیدن پیام طوطی، لرزید و افتاد و از نفس افتاد،گوئیا که مرد.خواجه از این اتفاق ناراحت شد که جان یک پرنده ای را با پیام خود گرفته است.
بازرگان با خود می گفت که آیا این طوطی با طوطی خود خویشاوندی داشت.آیا آنها یک روح در دو جسم بودند.او از کرده خود پشیمان شد که چرا این پبام را دادم و این پرنده را به هلاکت رساندم.
قدیما برای ایجاد آتش، سنگ و آهن را بهم می زدند تا جرغه ای ایجاد شود و آن جرغه به پارچه یا کاغذ آغشته به نفت مشتعل می شد.مولانا می گوید این زبان نیز نقش همان آهن را در دهان بازی می کن .همینکه به حرکت در آید آتشی را به پا می کند.این زبان هم نقش آهن و هم سنگ را بازی می کند .چیزی که از دهان خارج می شود همانند آتش است.اگر بجا بکار رود مفید است و اگر نابجا بکار رود موجب آتش سوزی و ناراحتی می گردد.لذا مولانا می گوید که بیهوده و نابجا حرف نزنید.بالاخص در نقل قول کردن سخنان دیگران که ممکن است از روی لاف باشد و هیچ پایه و اساسی نداشته باشد.گاهی نقل قول ها ممکن است از روی تفاخر سخنی به زبان جاری شود.
مولانا می گوید ما در موقعیتی چون پنبه زار زندگی می کنیم.همانطوریکه آتش ، پنبه زار را نابود می کند.آتش زبان نیز بسیاری از دلها را به آتش می کشد.ما در تاریکی زندگی می کنیم و تا زمانی که چیزی همانند روز برایمان روشن و شفاف نگردد نباید به زبان جاری کنیم.بسیاری از چیزها برای ما مخفی هستند.لذا باید در سخن گفتن حداکثر دقت بعمل آید تا دل کسز شکسته نشو د.

نابودی ما  ز دست وقلب و دهن است
شمشیر دو لب، صدای جان، در بدن است
ایمان به خدا سعادت و خوشبختی است
همراه تو در روز پسین یک کفن است

ابیات ۱۶۹۶ تا ۱۶۹۲

کرد بازرگان تجارت را تمام
باز آمد سوی منزل دوستکام
هر غلامی را بیاورد ارمغان
هر کنیزک را ببخشید او نشان
گفت طوطی ارمغان بنده کو
آنچ دیدی و آنچ گفتی بازگو
گفت نه من خود پشیمانم از آن
دست خود خایان و انگشتان گزان
من چرا پیغام خامی از گزاف
بردم از بی‌دانشی و از نشاف
گفت ای خواجه پشیمانی ز چیست
چیست آن کین خشم و غم را مقتضیست
گفت گفتم آن شکایتهای تو
با گروهی طوطیان همتای تو
آن یکی طوطی ز دردت بوی برد
زهره‌اش بدرید و لرزید و بمرد
من پشیمان گشتم این گفتن چه بود
لیک چون گفتم پشیمانی چه سود

بازرگان پس از انجام تجارت خود، به منزل نزد دوستانش برگشت.بازرگان طبق قولی که قبل از رفتن به سفر داده بود،برای غلامان و کنیزان خود سوغات و هدیه ای از هند آورده بود.
طوطی به بازرگان گفت که هدیه من چه شد.برایم تعریف کن که چه اتفاقاتی در سفر به هند برایت افتاده است.هر آنچه دیدی و گفتی برای من بازگو کن.بازرگان در جواب گفت که من پشیمانم و انگشتانم را بخاطر گفتن سخنانت به طوطیان هند گاز می گیرم.
بازرگان گفت من پشیمانم از اینکه سخنی نسنجیده بخاطر نا آگاهی باز گو کردم .طوطی در جواب گفت پشیمانی تو ریشه در چه چیزی دارد.بازرگان گفت که من شکوائیه های تو را به جمعی از طوطیان هند گفتم.در این بین یک طوطی که شرایط تو را شنید، زهره ترک شد و لرزید و افتاد و مرد.لذا از گفتن سخنان تو به طوطیان پشیمان هستم.اما پشیمانی من بعد از این اتفاق چه سودی ندارد.

به که گوییم غم و قصه خویش
تا نگوید دل پر   غصه خویش
هر کجا می نگرم نیست کسی 
با خدا گو سخن و گفته خویش

ابیات : ۱۶۹۳ تا ۱۷۰۲

چون شنید آن مرغ کان طوطی چه کرد
پس بلرزید اوفتاد و گشت سرد
خواجه چون دیدش فتاده همچنین
بر جهید و زد کله را بر زمین
چون بدین رنگ و بدین حالش بدید
خواجه بر جست و گریبان را درید
گفت ای طوطی خوب خوش‌حنین
این چه بودت این چرا گشتی چنین
ای دریغا مرغ خوش‌آواز من
ای دریغا همدم و همراز من
ای دریغا مرغ خوش‌الحان من
راح روح و روضه و ریحان من
گر سلیمان را چنین مرغی بدی
کی خود او مشغول آن مرغان شدی
ای دریغا مرغ کارزان یافتم
زود روی از روی او بر تافتم
ای زبان تو بس زیانی بر وری
چون توی گویا چه گویم من ترا

همین که بازرگان ماجرای رفتن خود به هند و رساندن پیام طوطی خود را به دوستان او رساند ومتعاقبا یک طوطی لرزید و افتاد.طوطی در قفس با شنیدن آن ، او هم لرزید و در قفس افتاد.
بازرگان با دیدن این صحنه و به خاطر مصیبتی که برایش اتفاق افتاد، کلاه خود را برداشت و به روی زمین پرتاب نمود.بازرگان از جای خود بلند شد و گریبان پاره کرد و گفت ای طوطی خوش آواز و سخن من، چرا اینگونه شدی.
بازرگان مرتب افسوس می خورد از اینکه مرغ خوش الحان خود را از دست داده است.دریغا که طوطی خوش سخنم را از دست دادم.او باعث مستی جان و روح من می شد.اگر سلیمان نیز چنین مرغی داشت، دیگر به سایر مرغان اطراف خود توجه نمی کرد.افسوس از اینکه چنین مرغ خوش الحان را که براحتی بدست آورده بودم، زود از دست دادم.
در اینجا مولانا گریزی به نقش زبان دارد.او می گوید ای زبان تو باعث ضر و زیان من شدی.تو گوینده هستی، من چه می توانم به تو گویم.چیزی که مطمئن هستم تو باعث شدی که طوطی زیبا سخنم را از دست بدهم.

تا توانی کن زبان، در بند خود ، اندر دهان
می زند آتش به عالم، می کند ویران جهان
آن چو تیراست در کمان، باید نگردد آن رها
چون رها گردد به ناحق، می خورد بر این و آن

ابیات : ۱۸۲۵ تا۱۸۳۷

بعد از آنش از قفس بیرون فکند
طوطیک پرید تا شاخ بلند
طوطی مرده چنان پرواز کرد
کآفتاب شرق ترکی‌تاز کرد
خواجه حیران گشت اندر کار مرغ
بی‌خبر ناگه بدید اسرار مرغ
روی بالا کرد و گفت ای عندلیب
از بیان حال خودمان ده نصیب
او چه کرد آنجا که تو آموختی
ساختی مکری و ما را سوختی
گفت طوطی کو به فعلم پند داد
که رها کن لطف آواز و وداد
زانک آوازت ترا در بند کرد
خویشتن مرده پی این پند کرد
یعنی ای مطرب شده با عام و خاص
مرده شو چون من که تا یابی خلاص
دانه باشی مرغکانت بر چنند
غنچه باشی کودکانت بر کنند
دانه پنهان کن بکلی دام شو
غنچه پنهان کن گیاه بام شو
هر که داد او حسن خود را در مزاد
صد قضای بد سوی او رو نهاد
جشمها و خشمها و رشکها
بر سرش ریزد چو آب از مشکها
دشمنان او را ز غیرت می‌درند
دوستان هم روزگارش می‌برند

از اینکه بازرگان داستان طوطی در هند و هلاکت او را برای طوطی خود گفت و این کار باعث شد که طوطی خود نیز در قفس بیافتد.لذا از گفته خویش آتش گرفت و پشیمان شد.بناچار بدن طوطی خود را از قفس به بیرون انداخت.طوطی که خود را به مردن زده بود، از این فرصت استفاده کرد و به بالای درختی پر کشید.
طوطی همانند آفتاب که به سرعت از مشرق طلوع می کند.آن هم با شتاب به بالای درخت پرواز نمود.بازرگان از این کاری که طوطی انجام داد در حیرت فرو رفت.در این حال طوطی سر آنرا برای بازرگان گفت.
بازرگان رو به طوطی کرد و خواست علت و اسرار کار خود را بگوید.چه شد که تو پس از شنیدن ماجرای طوطی در هند خودرا به مردن زدی و از این قفس نجات پیدا کردی.
طوطی با عمل خود و نه با حرف به من نشان داد که اگر بخواهی نجات پیدا کنی، باید خود را به حالت مرده بزنی و من نیز این کار را انجام دادم.او به من یاد داد که سخن گفتن تو باعث شده که مردم به تو طمع کنند و برای چند لحظه شادی و خوشی خود، تو را اسیر خود گردانند.لذا بیا و چون کلاغ سیاه که کسی او را در قفس نمی کند سکوت را پیشه خود گردان که موجب آزادی تو فراهم شود.آن طوطی به من یاد داد که اسارت تو در زبان توست.
طوطی هندی به من آموخت، تا زمانی که مطرب شده ای و اسباب شادی دیگران را فراهم می کنی در قفس به اسارت هستی.اگر می خواهی از این زندان خلاصی پیدا کنی، باید همانند من خود را به مردن بزنی.
مولانا در اینجا گریزی می زند و می گوید، دانه گندم تا زمانی که در زمین هست و از دید دیگران پنهان است، به سلامت است و مشغول رشد و نمو است.اما اگر بر روی زمین و دردید دیگران باشد، طعمه مرغان زمینی و هوایی می شود.همین دانه که می توانست هفتصد دانه تولید کند، با خوردن یک پرنده در نهایت به فضولاتی تبدیل می شود.این مثال به ما می آموزد که رشد انسان در ریا کاری و خود نمایی نیست.
مولانا می گوید اگر همانند یک غنچه دارای زیبایی و جلوه ای باشی، کودک صفتان تو را می چینند و پر پرت می کنند‌.مولانا می خواهد بگوید اگر جلوه و جمال و زیبایی و هنری داری که موجبات طمع دیگران را فراهم می کند، بیا و آنرا از دید مردم مخفی و پنهان نگهدار.اگر می خواهی طعمه دیگران نشوی، باید همانند دام شکارچیان مخفی باشی.عالم پر از صیاد و افراد حسود و کودک صفت است.آنها تو را به اسارت می برند و یا به هلاکت می رسانند.
مولانا می گوید، بیا و همانند گندم در بین کاه های پشت بام مخفی شو.تا طعمه پرندگان نگردی و با باریدن باران رشد و نمو داشته باشی.آنان که قدر تو را بدانند، هر کجا باشی ، تو را بدست می آورند.کسانی هم که ممکن است به تو آسیب بزنند، از دیدشان مخفی هستی.
مولانا می گوید، هر کسی حسن و خوبیهای خود را در معرض و دید عموم قرار داد،آنگاه صد ها حیله و نیرنگ به سوی او سرازیر می گردد وخشم ها و حسادت ها چون مشک آبی که باز شود، بر سر و صورت او ریخته می شود .
مولانا می گوید افراددو گونه هستند.اگر دشمن تو باشند،چنانچه خود نمایی کنی ، به خاطر حسادتی که به تو می ورزند ،با تهمت های گوناگون تو را چون گرگ وحشی تکه تکه کرده و می درند.اگر از دوستان تو باشند، عمرگرانبهای تو را که از بهترین سرمایه تو می باشد از بین می برند.

تا توانی حسن خود را کن نهان
چون بمانی در سلامت در امان
دشمنان بر تو حسادت می کنند
دوستان گیرند وقت و عمرتان

ابیات : ۱۸۴۵ تا ۱۸۵۴

یک دو پندش داد طوطی بی‌نفاق

بعد از آن گفتش سلام الفراق

خواجه گفتش فی امان الله برو

مر مرا اکنون نمودی راه نو

خواجه با خود گفت کین پند منست

راه او گیرم که این ره روشنست

جان من کمتر ز طوطی کی بود

جان چنین باید که نیکوپی بود

تن قفس‌شکلست تن شد خار جان

در فریب داخلان و خارجان

اینش گوید من شوم همراز تو

وآنش گوید نی منم انباز تو

اینش گوید نیست چون تو در وجود

در جمال و فضل و در احسان و جود

آنش گوید هر دو عالم آن تست

جمله جانهامان طفیل جان تست

او چو بیند خلق را سرمست خویش

از تکبر می‌رود از دست خویش

او نداند که هزاران را چو او

دیو افکندست اندر آب جو

طوطی قبل از اینکه با بازرگان خداحافظی کند، به او پندهایی داد.بازرگان به طوطی گفت که در امان خدا باشی.اما تو با این کارت به من راه نویی نشان دادی.

بازرگان با خود گفت که طوطی با عمل خود، خواست که به من درسی را بیاموزاند.من باید راهی که او طی کرد و بسیار روشن و گویا می باشد،من هم طی کنم تا به آزادی و رهایی برسم.

بازرگان با خود گفت که جان من کمتر از جان طوطی نیست که در این قفس بدن محبوس شده است.جان باید همانند جان طوطی مبارک باشد، که با مردنش موجبات رهایی خود را پیدا نمود.

بازرگان با خود می گفت، من هم باید از تعلقات دنیوی و دلبستگی های آن را در خود بکشم ، تا روح و جان من آزاد گردد.این تن همانند قفس طوطی می ماند که جانم در آن محبوس شده است.این تن برای جان، همانند خاری می ماند که جان را مرتب اذیت می کند.

این جان توسط توسط عوامل درونی و بیرونی چون خویش و دیگران مرتب همانند خاری مرا اذیت می کنند.یک عده تملق او را می گویند و عده ای از او نفرت دارند.

یکی می گوید، من دوست تو هستم و از من پیروی کن.دیگری می گوید، که او دوست تو نیست.بیا و از من تبعیت کن.یکی می گوید که تو در فضل و اخلاق و دانش بی نظیری و دیگری می گوید دنیا و آخرت هر دو مال توست.لذا تو هم دنیا داری و هم آخرت.

آنقدر تو را بزرگ می کنند، که تو را غرور و تکبر می گیرد.لذا این خود بزرگ بینی ها باعث هلاکت تو می گردد.تو غافل هستی از این حقیقت که چه بزرگتر از تو به دام شیطان گرفتار شدند و به هلاکت رسیدند.


جان گرفتار درون است و برون

دشمنان خوانند او را ذوالفنون

تا شود مغرور در اعمال خود

او بود غافل ز کید نفس دون


دکتر علی رجالی
@alirejali
  • علی رجالی