رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

طبقه بندی موضوعی

۵۸ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

اسرار مگو

 ابر باران می شود با اذن هو

غنچه هاخندان شوند با نام او

می کند خورشید نورانی جهان

کس نداند شرح اسرار مگو


  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

بهترین همنشین

باسمه تعالی
برداشتهایی از اشعار مولانا
ابیات : ۱۵۳۷ تا ۱۵۴۶
بهترین همنشین

چون تو در قرآن حق بگریختی
با روان انبیا آمیختی
هست قرآن حالهای انبیا
ماهیان بحر پاک کبریا
ور بخوانی و نه‌ای قرآن‌پذیر
انبیا و اولیا را دیده گیر
ور پذیرایی چو بر خوانی قصص
مرغ جانت تنگ آید در قفس
مرغ کو اندر قفس زندانیست
می‌نجوید رستن از نادانیست
روحهایی کز قفسها رسته‌اند
انبیاء رهبر شایسته‌اند
از برون آوازشان آید ز دین
که ره رستن ترا اینست این
ما بذین رستیم زین تنگین قفس
جز که این ره نیست چارهٔ این قفس
خویش را رنجور سازی زار زار
تا ترا بیرون کنند از اشتهار
که اشتهار خلق بند محکمست
در ره این از بند آهن کی کمست
در اینجا مولانا به اثر پذیری همنشین اشاره می کند.بالاخص اگر قرآن همنشین انسان گردد.در حقیقت با روح و روان انبیا در آمیخته می شوی.زیرا قرآن حال و احوال انبیا را بیان می کند.اینان ماهیان دریای بی کران معرفت حق هستند.چنانچه قرآن بخوانی و تاثیر پذیر نباشد و به آیات الهی عمل نکنی،مثل این است که در کنار آنها نشسته ای و از آنها بهره مند نشده ای.اما اگر قرآن را بخوانی و پذیرای حقایق آیات قرآن شوی، آنگاه روح تو همانند مرغی می ماند که در قفسی چون بدن سخت به تنگ می آید و می خواهد بیرون رود و جان از تن خارج شود.
مولانا می گوید مرغی که در قفس است وبرای بیرون رفتن دلتنگی و ناراحتی نمی کند، دلالت برجهل و نادانی او دارد.اولیای الهی دارای روحی بلند هستند که این جسم مانع پرواز روح بزرگ آنهاست واین جسم برایشان برای کوچک است.روح پیامبران به پرواز آمده و ندا می دهند که تنها راه آزادگی و رهایی تمکین از دستورات خداوند متعال است.بعلاوه ما تنها از طریق دین و دیانت از این قفس تنگ رهایی پیدا کردیم.
مولانا می گوید شهرت و داشتن آوازه ای بلنددر نزد مردم همانند بندی می ماند که به دور تو انسان بسته شده است و نمی گذارد که روح تو پرواز کند.لذا بیا و گمنام زندگی کن تا زود تر از این قفس رهایی پیدا کنی.این بندها از زنجیر های آهنی کمتر نیستند.

دوستی گردد عیان، اندر مصیبت یا که فقر
جز خدا حامی نباشد، در سرا شیبی قبر
تا به کی غافل ز خود  در این سرای  بی وفا 
دشمن ما در درون جان بود تا روز حشر

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

اعیاد مسلمانان

بهترین آئین و جشن بی نظیر
عید قربان باشد و فطر و غدیر

در کنار شادی و شور و سرور

بین چه اهدافی رفیع و بس کبیر




  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

زنده دلان

باسمه تعالی
بر داشتهایی از اشعار مولانا
ابیات : ۱۵۲۷ تا ۱۵۳

زنده دلان

آن رسول از خود بشد زین یک دو جام
نی رسالت یاد ماندش نی پیام
واله اندر قدرت الله شد
آن رسول اینجا رسید و شاه شد
سیل چون آمد به دریا بحر گشت
دانه چون آمد به مزرع گشت کشت
چون تعلق یافت نان با بوالبشر
نان مرده زنده گشت و با خبر
موم و هیزم چون فدای نار شد
ذات ظلمانی او انوار شد
سنگ سرمه چونک شد در دیدگان
گشت بینایی شد آنجا دیدبان
ای خنک آن مرد کز خود رسته شد
در وجود زنده‌ای پیوسته شد
وای آن زنده که با مرده نشست
مرده گشت و زندگی از وی بجست

مولانا می گوید وقتی که نماینده پادشاه روم پاسخ خود را شنید و جامی از معرفت الهی نوشید،از هوش رفت و فراموش کرد که برای چه کاری آمده است.
سفیر روم مبهوت قدرت لا یتناهی خداوند شد.در این حالت از نظر معنوی به درجات بالا رسید.در اینجا مولانا می گوید سیل گل آلود وقتی به دریا می رسد،اثری از سیلاب نیست و شما تنها دریا را می بینید.همینطور وقتی دانه ای به مزرعه می آید و کاشته می شود،دیگر دانه ای نیست، بلکه یک کشت از دانه ها است.
نان مرده، وقتی توسط انسان خورده می شود زنده می شود و موجبات ادامه حیات انسان را فراهم می کند.همچنین شمع و هیزم با سوختن خود باعث روشنانی و برون رفت از تاریکی انسان می شوند.همچنین سنگ سرمه وقتی به چشمان انسانها مالیده می شود موجب تقویت و نور چشم می گردد.
مولانا می گوید انسان نیز همانند همان سیل و دانه و شمع می ماند.اگر دست از خود خواهی ها و خود بزرگ بینی ها بردارند و خود را در راه خدا فدا کنند و همنشین اولیای الهی گردند،آنگاه به دریای رحمت الهی متصل می شوند.
مولانا می گوید، خوشا به حال انسانهایی که با دل مرده به کنار زنده های واقعی می روند و زنده می شوند.همچنین بدا به حال انسانهایی که در جوار دل مردگان می روند ودل مرده می شوند.

بار الها دل من عاشق و شیدای تو شد
عاشق شیوه ی پردازش دنیای تو شد
من ندانم تو کجایی که بیایم سویت
گر نمایی نظری،کوی دلم جای تو شد

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

لب خندان

خوشا آنان که دل را زنده دارند
بدا آنان که جانی مرده دارند
دل مرده بیابد جان ز زنده
خوشا آنان که بر لب خنده دارند

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

رعایت ادب


آدمی دارد ادب در امر رب
لیک شیطان پیرو خشم و غضب
او دهد نسبت خطایش بر خدا
چونکه شیطان دورباشد از ادب

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

شکر

شکر نعمت بر همه واجب بود
هر که آرد بر زبان غالب بود
موجب افزایش رزق است و قوت
بین خدا بر جملگی صاحب بود


  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

شکر خداوند

باسمه تعالی
بر داشتهایی از اشعار مولانا
ابیات : ۱۵۲۲ تا ۱۵۲۶
شکر خدا

شکر یزدان طوق هر گردن بود
نی جدال و رو ترش کردن بود
گر ترش‌رو بودن آمد شکر و بس
پس چو سرکه شکرگویی نیست کس
سرکه را گر راه باید در جگر
گو بشو سرکنگبین او از شکر
معنی اندر شعر جز با خبط نیست
چون قلاسنگست و اندر ضبط نیست

مولانا می گوید شکر خداوند همانند طوقی می ماند که به گردن هر شخص می باشد.بعبارت دیگر، بر هر کسی ، شکر حق واجب است.حتی اگر در وضعیت خوشی نباشید.بعلاوه هر گز ابراز ناراحتی از خداوند نداشته باشید.
انسان در همه حال باید شکر گزار خدای متعال باشد.از سرکه مایعی ترش تر وجود ندارد.اگر سرکه بخواهد جگر انسان را حال بیارد ،باید با شکر و یا عسل مخلوط شود و به شربت سکنجبین تبدیل گردد تا موجب نشاط آدمی فراهم شود .
مولانا می خواهد بگوید که انسانهای ناسپاس،برای اینکه بتوانند کسب معرفت کنند، باین شکر گزار خدای متعال باشند.
مولانا می گوید بیان معنا و بعضی حقایق بصورت شعر بعضا امکان ندارد و ممکن است حق مطلب خوب ادا نشود.همانند کسی که توسط فلاخن سنگی را پرتاب می کند.لذا امکان دارد که به هدف نخورد.در هر صورت سعی کرده مفهوم شکر گزاری نعمات الهی را با شعر بیان کند.اگر چه بعضی مفاهیم حتی با نثر نیز بطور دقیق قابل ارائه نباشد.

شکر نعمت بر همه واجب بود
هر که آرد بر زبان غالب بود
موجب افزایش رزق است و قوت
بین خدا بر جملگی صاحب بود

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
برداشتهایی از اشعار مولانا
ابیات : ۱۵۱۱ تا ۱۵۲۱
نقش روح در انسان

گفت یا عمر چه حکمت بود و سر
حبس آن صافی درین جای کدر
آب صافی در گلی پنهان شده
جان صافی بستهٔ ابدان شده
گفت تو بحثی شگرفی می‌کنی
معنیی را بند حرفی می‌کنی
حبس کردی معنی آزاد را
بند حرفی کرده‌ای تو یاد را
از برای فایده این کرده‌ای
تو که خود از فایده در پرده‌ای
آنک از وی فایده زاییده شد
چون نبیند آنچ ما را دیده شد
صد هزاران فایده‌ست و هر یکی
صد هزاران پیش آن یک اندکی
آن دم نطقت که جزو جزوهاست
فایده شد کل کل خالی چراست
تو که جزوی کار تو با فایده‌ست
پس چرا در طعن کل آری تو دست
گفت را گر فایده نبود مگو
ور بود هل اعتراض و شکر جو
نماینده قیصر روم از خلیفه دوم سوال می کند، علت اینکه خداوند روح لطیف خود را در بدن کدر ما قرار داده چیست.چرا مرغ جان ما را در قفسی چون بدن زندانی کرد.مثل این است که آب صاف و پاک در مقداری گل پنهان شده است.
با توجه به مطالب اهل سنت، لازم به ذکر است که چنین ملاقاتی بین نماینده پادشاه روم و خلیفه دوم انجام نشده است.مولانا خواسته بدین طریق حقیقتی را برای ما ارائه نماید.این سخنان حکیمانه از مولانا می باشد.اما با توجه به شرایطی که او زندگی می کرده است،سخنان خود را لابلای بعضی مطالب ارا ئه می کند.همانند تاجرانی که برای عدم سرقت طلاهای کارون، آنها را در گونی های ذغال مخفی می کردند.
مولانا می گوید همانطوریکه شما مفهوم و سوال مهمی را در قالب کلمات بیان می کنید تا امکان فهم و پاسخ آن باشد.خداوند نیز روح بلندی را در جسم خاکی ریخت.تا انسانها بتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.در حقیقت تو معنای بلندی را حبس در کلمات نموده ای.بعلاوه نفس که باد لطیفی است با سخنان شما محبوس شده است.تو بخاطر اینکه منظور خود را برسانی و فایده ای ببری چنین کاری کرده ای.خداوند نیز برای اینکه به مخلوقات خود فایده ای برساند، چنین کرده است.
همانطوریکه ما می فهمیم و می دانیم برای رساندن یک پیام باید آنرا در قالب کلمات ارائه نمود.قطعا خدای متعال که خالق ماست،می داند چگونه سخن خود را به انسانها با قرار دادن روح در بدن انعکاس دهد.ما با محبوس کردن مطالب خود از طریق کلمات،صد ها هزار مفهوم را منتقل می کنیم.بعلاوه کلیه این فواید در مقابل یک فایده که خدای متعال روح را در بدن قرار داد ناچیز است.سخنان شما که جزئی از عالم هستید مفید است.لذا قطعا قرار دادن روح در بدن انسان فواید بسیار دارد.
همانطوریکه انسانها که جزیی از کل هستند ،برای کارهای خود دلیل دارند، خدای متعال نیز قطعا اهدافی از خلقت انسان داشته است. بنابراین‌ اگر سخن گفتن فایده دارد، لذا اعتراضی به اینکه چرا خدا روح را در جسم قرار داده مکن، زیرا آن نیز فواید زیادی دارد.

آدمی تشکیل گردد از علق
جان بگیرد از خدا رب الفلق
قطره ای وارد شود در هسته ای
چون شود کامل ، بیاید با طلق

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

فرش خزان

من کیم ، بین زمین و کهکشان
من چیم، جسمی ضعیف و ناتوان
تو همانند نی ای در دست حق
آمدی از عرش بر فرش خزان

  • علی رجالی