رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۴۸ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

سرکشی هوای نفس

باسمه تعالی
برداشتهایی از اشعار مولانا
درس مثنوی ۱۴۳
ابیات : ۱۳۴۴ تا ۱۳۵۱
سرکشی
آنک از پنجه بسی سرها بکوفت
همچو خس جاروب مرگش هم بروفت

قصه شیر و خرگوش در این ابیات،همانند رابطه انسان با هوای نفس دارد.همانطوریکه خرگوش توانست شیری که پادشاه جنگل است به ته چا بیندازد.نفس انسان نیز با زیاده خواهی و خود پرستی می تواند آدمی را به قعر چاه بدبختی و هلاکت ببرد.
خر گوش به سایر حیوانات گفت، شیر بخاطر داشتن پنجه های قوی، که بر سر شکار های خود می کوبید.امروز همانند خسی جارو شد و به هلاکت رسید و به قعر جهنم رفت.
نفس انسان نیز اینگونه است، همینکه انسان را گرفتار و دلبسته دنیا کرد و به چه کنم ها و چراها انداخت ،آرامش می گیرد.

مکن تکیه بر عقل تنها،  بشر
شود موجب کبر و اندوه و شر
اگرعقل تنها شود رهنما
نبینی تو حق را ورای نظر

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

آزادی انسان

باسمه تعالی
برداشتهای از اشعار مولانا
درس مثنوی ۱۴۲
ابیات: ۱۳۳۳ تا ۱۳۴۳
رهایی

جان های بسته اندر آب و گل
چون رهند از آب و گل ها شاددل
در هوای عشق حق رقصان شوند
همچو قرص بدر بی‌نقصان شوند

قرآن کریم نحوه تنومند شدن یک درخت را بیان نموده است.در ابتدا دانه ای در خاک نهاده می شود.بعد از مدتی جوانه ای سر از خاک بیرون می آورد.سپس شاخه و برگ پیدا می کند و با گذر زمان تنومند و بارور می شود.
مولانا از این آیات قرآن استفاده کرده و می گوید.ای خدا جانهایی که از آب و گل هستند و اسیر دنیا شده اند،همانند دانه درخت که اسیر خاک است، شکوفا کن و از دلبستگی به دنیا آنها را رها ساز.تا جان ها همچون ماه در شب چهاردهم کامل گردد.

گر بخوانی حق ز اعماق وجود
استجابت می کند دریای جود
نور مطلق صاحب فیض و کمال
در قیام و در رکوع و در سجود

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

دلجویی

باسمه تعالی
برداشتهایی از اشعار حافظ
غزل ۴ _ بیت دوم
دلجویی


شکرفروش که عمرش دراز باد چرا
تفقدی نکند طوطی شکرخا را

منظور از تفقد دلجویی کردن از کسی است.
در اینجا منظور توجه معشوق به عاشق است.
همچنین منظور از شکر خا قند می باشد.
طوطی هنگامی که همراه با صفت شیرین سخن آید ، منظور انسان های شاعر و خطیب است.اما منظور ازطوطی یا طوطی صفت، به اشخاصی گفته می شود که کارهای خود را با تقلید از دیگران و بدون فکر انجام می دهند.
انسان ها نیز همانند طوطی عاشق شیرینی هستند.با این تفاوت که انسانها دنبال زندگی شیرین مادی و معنوی هستند.اما همه امور مادی و معنوی در اختیار خدای متعال است.
حافظ می گوید رابطه ما با خدا همانند طوطی شکر خا وشکر فروش است.از آنجایی که عاشق خداوند تسلیم محض خداست،لذا سخن خود را در قالب شکر فروش و شکر خور بیان می کند.ای خدایی که معدن شیرینی روح و روان ما هستی ،چرا ما را از الطاف خود بهره مند نمی سازی تا دل و دهان ما شیرین گر دد.

بیان کرد وصف خدا را کسی
مجو جزمحبت به انسان بسی
که در عشق و آگاهی و عفو جو
که هر چیز دیگر بباشد خسی

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باد صبا

باسمه تعالی
برداشتهایی از اشعار حافظ
غزل ۴_ بیت اول
باد صبا


صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را

منظور از صبا،باد بهاری است که صبح ها می وزد و باعث می شود که غنچه ها باز شوند. انسان ها با لباس فاخر شناخته نمی شود،بلکه انسان در زیر زبان مخفی است.با سخن گفتن و نوشتار او می توان شخصیت فرد را شناخت. تکان خوردن زبان همچون باد بهاری برای انسان است .
منظور از غزال آهو می باشد.اما از آنجا که معشوق گریز پای است.لذا منظور از عزال رعنا، معشوق زیبا روی است.منظور از سر به کوه و بیابان گذاشتن،یعنی آواره و دیوانه شدن است.
حافظ به باد صبا می گوید، ای باد لطیف که باعث شکوفایی می شوی، به صاحب باد بگو که دل این دیوانه را به الطاف الهی شکوفا کن.چون تو مرا دیوانه و آواره ای بیابان کرده ای.
عرفا در اشعار عر فانی خودبرای اینکه شبهه ای پیش نیاید وقتی که می خواهند با خدای خود سخن می گویند ، با یک عشق مجازی حرفهای خود را می زنند.اگر چه منظورشان صحبت با خدای متعال است.بدینوسیله آتش عشق خود را که شعله ور شده است فرو می نشانند.و حرف دل خود را براحتی به او می گویند و خود را تخلیه روحی می کنند و آرامش می گیرند.

لیلی من ترک شیرازی که نیست
 من مرادم شمس تبریزی که نیست
وصف یارم بی حد و نا گفتنی است
بین عشق و عاشقی مرزی که نیست

دکتر علی رجالی
@alirejali


  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

لیلی من ترک شیرازی که نیست
 من مرادم شمس تبریزی که نیست
وصف یارم بی حد و نا گفتنی است

بین عشق و عاشقی مرزی که نیست



  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

پاداش و هدیه

باسمه تعالی
برداشتهایی از اشعار حافظ
غزل ۳_ بیت نهم

پاداش

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

منظور از غزل معمولا اشعار عاشقانه است که ابیات آن ضمن استقلال از سایر ابیات ، در مجموع یک هدفی را دنبال می کنند.بعلاوه تعداد ابیات بین پنج تا چهارده می باشد.مصرع اول و دوم با مصرع دوم سایر ابیات هم وزن می باشند.

به مروارید های بزرگ در و به مروارید های کوچک مرجان گفته می شود.سوراخ کردن و چیدن بطور منظم در کنار هم بطوریکه یک گردنبند گردد ،کار سختی بوده است.منظور از ثریا،مجموعه ای از ستارگان است که در کنار هم قرار دارند و معمولا به شکل گردنبند دیده می شوند.
حافظ معمولا به کسی گفته می شود که قرآن را از حفط می خواند.در عصر حافظ ، حافظ قران زیاد بوده اند.همچنین حافظ را به کسی که آواز و صدای خوشی داشته است، می گفتند.که ظاهرا از آن بی بهره نبوده است.ضمنا تخلص او حافظ نیز می باشد،که معمولا در بیت خاطر برای حفظ اثر می آید.
حافظ گفتن غزل را به سوراخ کردن در تشبیه می کند و آنرا سخت می داند.زیرا تو از عشق سخن گفتی و چیدن کنار هم با نظم خاص کار مشکلی است.لذا بیا و با آواز خوش خود آنرا بخوان و همه را به وجد آور.البته ستایش کردن غزل توسط حافظ،به خاطر خود ستایی نیست.زیرا او اشعار خود را موهبت های الهی می داند و ابراز و تحسین مواهب الهی از نطر قرآن پسندیده است.
از آنجاییکه شعرا اشعار خود را می خواندند و هدیه می گرفتند.حافظ هم می گوید از آنجاییکه غزل من عاشقانه است،لذا پاداش من هم باید آسمانی باشد.بنابراین آنرا با صدای خوش می خوانم تا گردنبد ثریا را هدیه بگیرم.

بهترین پاداش و نیکی در خفاست
چونکه بی منت بود ،کاری رواست
دور بودن از ریا ، دان احسن است
اجر و پاداشش از آن کبریاست

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

اسرار هستی


باسمه تعالی

برداشتهایی از اشعار حافظ

غزل ۳_ابیات هفتم و هشتم

اسرار هستی


نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند

جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو

که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را


منظور از جانا,یعنی عزیزم ، و منظور از حدیث سخن می باشد.مطرب به کسی گفته می شود که با ساز و آواز خود دیگران را شاد می کند.همچنین منظور از حکمت علم و فلسفه است.

حافظ به جوانان سعادتمند می گوید ، بیا عزیزم و پند این پیر فرزانه را گوش کن.همواره سخنی گو که موجب شادی روح و روان تو گردد.بعلاوه دنبال معرفتی باش که تو را سر مست کند.علوم فلسفه و حکمت به تو آن شادی و مستی را نمی دهد.

دنبال این نباش که با علم و فلسفه اسرار هستی را کشف کنی.تا کنون کسی نتوانسته و تو هم نمی توانی.بوسیله عقل و فلسفه نمی توان به اسرار ماواالطبیعه پی برد.اسرار هستی تنها با همنشینی با اولیای الهی مقدور است.لذا سخن از پیر دانا و اهل معرفت گو تا بتوانی از اسرار روزگار آگاه گردی.


عشق یعنی گنج اسرار نهان

عقل حیران گشته از ادراک آن

عشق باشد مظهر نور خدا

آدمی عاجز به وصف است و بیان


دکتر علی رجالی

@aĺirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
برداشتهایی از اشعار حافظ
غزل ۳ _بیت ششم
رابطه عاشق و معشوق

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را

منظور از لعل سنگ گرانبهایی است که دارای رنگ های گوناگون است.در اینجا منظور رنگ قرمز می باشد.منظور از شکر خا،گفتن سخنان شیرین است.
حافظ در این بیت می گوید که رابطه من با معشوقم خدا بخاطر تنبیهم، همانند بهم خوردن رابطه دو نفر در اثر دشنام و یا یک سخن زشت و بیهوده از بین نمی رود.
اگر جوابی از طرف لب لعل گون و شیرین
خدای متعال بخاطر عملکرد من داده می شود،زیبنده و سزاوار آن هستم.قطعا هر پاسخ خدای متعال چه به ظاهر خوب و چه به ظاهر بد، در نهایت به نفع من است.

بدان دنیا چو بحری پر ز طوفان
تلاطم دارد و آسیب و خسران
به مقصد می رساند کشتی عشق
اگر داری تو صبر و عقل و ایمان

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
برداشتهایی از اشعار حافظ
غزل ۳_ بیت پنجم
عشق ظاهری و باطنی

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

منظور از بیرون رفتن پرده عصمت،رسوا شدن است.رابطه حسن و عشق دو طرفه است.هر قدر حسن فرد زیاد باشد، عشق به او نیز زیاد می گردد.متقابلا هر قدر عشق و علاقه به فردی زیاد باشد،در نظر او بسیار زیبا جلوه می کند.
عشق ها بر دو نوع هستند.عشق های ظاهری روز به روز انسان را آلوده می کند ولی عشق های درونی موجب رشد و تعالی انسان می گردد.
همینطور حسن ها بر دو نوع است.یکی ظاهری و دیگری باطنی است.حسن های ظاهری در زیبایی فرد منعکس می گردد و با گذشت زمان از زیبایی کاسته می شود.اما زیبایی درونی انسان را مجهز به اخلاق پسندیده می کند.
حافظ می گوید با توجه به اینکه حسن و زیبایی یوسف روز به روز در حال افزایش بود فهمیدم که بالاخره روزی زلیخا رسوا می شود و تاب و تحمل خود را از دست می دهد. زلیخا آنقدر عاشق یوسف شده بود که بجز یوسف به چیز دگری فکر نمی کرد.در نهایت این عشق ظاهری باعث رسوایی او شد.

 از بهر نجات، و شر شیطان
تقوا و عمل به شرع و قرآن
منجی بشر ز جهل و غفلت
ایمان و تمسک است به یزدان

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

زیبایی خداوند

باسمه تعالی
برداشتهایی از اشعار حافظ
غزل ۳ _بیت چهارم
زیبایی

ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

هر قدر فرد عاشق،محبوب خود را بیشتر دوست داشته باشد ،در نظر او بیشتر جلوه می کند.حافظ می گوید یار و معشوق من آنقدر بزرگ است که به عشق من هیچ نیازی ندارد.آنهم از من ناقص ،که بطور طبیعی دارا عشق تام نیستم.البته هر چه عشق من به او بیشتر باشد،یار بیشتر خود را به من نشان می دهد.همانند نگاه از یک روزنه،که هرقدرروزنه در فضا باز می گردد ،مثل قیف،افق دید بیشتر می شود.
یار ما آنقدر زیباست که نیازی به لوازم آرایش همچون مواد آرایشی ندارد.این لوازم برای افراد نازیباست که می خواهند خود را زیبا در برابر معشوق خود نشان دهند

زیبا یی ما به صورت و چشم که نیست
 جراحی عضو در پی رسم که نیست
 زیبایی ما به پاکی روح و دل است
پر کردن ذهن ، از  شک و  خشم که نیست

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی