رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

طبقه بندی موضوعی

۸ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

این شعر مولوی داستان هفتاد من مثنوی را برای شما و من روشن میکنه . . .

👇👇👇👇👇👇


فوق العاده است؛



مثنوی هفتاد "من" مولوی:


مَن(۱) اگر با مَن(٢) نباشم میشَوَم تنهاترین


کیست با مَن(٣) گر شَوَم مَن(۴) باشد از مَن(۵) ماترین


مَن(۶) نمیدانم کی‌اَم مَن(٧) لیک یک مَن(٨) در مَن(٩) است


آن که تکلیف مَنَ(١۰) اَش با مَن(١١) مَنِ(١٢) مَن(١٣) روشن است


مَن(١۴) اگر از مَن(١۵) بپرسم ای مَن(١۶) ای همزاد مَن(١٧)


ای مَنِ(١٨) غمگین مَن(١٩) در لحظه‌های شاد مَن(٢۰)


هرچه از مَن(٢١) یا مَنِ(٢٢) مَن(٢٣) در مَنِ(٢۴) مَن(٢۵) دیده‌ای


مثل مَن(٢۶) وقتی که با مَن(٢٧) میشوی، خندیده‌ای


هیچ کس با مَن(٢٨) چنان مَن(٢٩) مردم آزاری نکرد


این مَنِ(٣۰) مَن(٣١) هم نشست و مثل مَن(٣٢) کاری نکرد


ای مَنِ(٣٣) با مَن(٣۴) که بی مَن(٣۵) مَن(٣۶) تر از مَن(٣٧) میشوی


هرچه هم مَن(٣٨) مَن(٣٩)کنی، حاشا شوی چون مَن(۴۰) قوی


مَن(۴١) مَنِ(۴٢) مَن(۴٣) مَن(۴۴) مَنِ(۴۵) بی‌رنگ و بی‌تأثیر نیست


هیچ کس با مَن(۴۶) مَنِ(۴۷) مَن(۴۸) مثل مَن(۴۹) درگیر نیست


کیست این مَن(۵۰)؟ این مَنِ(۵۱) با مَن(۵۲) زِ مَن(۵۳) بیگانه‌تر


این مَنِ(۵۴) مَن(۵۵) مَن(۵۶) کُنِ از مَن(۵۷) کمی دیوانه‌تر ؟


زیر بارانِ مَن(۵۸) از مَن(۵۹) پُر شدن دشوار نیست


ورنه مَن(۶۰) مَن (۶۱) کردنِ مَن(۶۲) از مَنِ(۶۳) مَن(۶۴) عار نیست


راستی . . . این قدر مَن(۶۵) را از کجا آورده‌ام !!؟


بعد هر مَن(۶۶) بار دیگر مَن(۶۷) چرا آورده‌ام !!؟


در دهانِ مَن(۶۸) نمیدانم چه شد، افتاد مَن(۶۹)


مثنوی گفتم که آوردم در آن هفتاد من(۷۰) . . . !!!👏👏

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰


انسان های  بزرگ برای وقت خود ارزش قائل اند و برای هر لحظه آن برنامه دارند

انسان های متوسط مشغول گذراندن زندگی روزمره هستند

انسان های کوچک به فکر طی کردن عمر خود در خوشی های زود گذر است


انسان  های بزرگ آینده نگر هستند و اثرات ماندگار از خود بجا می گذارند

انسان های متوسط به حال توجه دارند و از دیگران الگو می گیرند

انسان های کوچک بیشتر به خود فکر می کنند و از گذشته یاد می کنند


انسان های بزرگ می دانند که نمی دا نند و دنبال کشف حقایق هستند.

انسان های متوسط می دانند که  می توانند به حقایق دست یابند.

انسان های کوچک نمی دانند که نمی دا نند و لذا انگیزه ای برای ایده نو ندارند.


انسان های بزرگ که با مشکلات روبرو می شوند با تدبیر و فکر چاره جویی کرده و آنها را بر طرف می کنند.

انسان های متوسط تسلیم مشکلات هستند و با تلاش و کار سعی در حل مشکلات دارند.

انسان های کوچک مشکلات زندگی را  از دیگران می دانند و لذا برای حل آن عقل خود را به کار نمی برند.



انسانهای بزرگ با کشف حقایق لذت می برند.

انسان های متوسط از دیدن حقایق لذت می برند.

انسان های کوچک با هوای نفس خود لذت می برند.


انسان های بزرگ حکیم می شوند
انسان های متوسط طبیب می شوند
انسان های کوچک پزشک می شوند


  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

انسانهای بزرگ

انسانهای بزرگ : درباره عقاید حرف می زنند

 انسانهای متوسط : درباره وقایع حرف می زنند

 انسانهای کوچک : پشت سر دیگران حرف می زنند🙃


انسانهای بزرگ : درد دیگران را دارند

انسانهای متوسط : درد خودشان را دارند

انسانهای کوچک : بی دردند🙃


انسانهای بزرگ : عظمت دیگران را می بینند

انسانهای متوسط : به دنبال عظمت خود هستند

انسانهای کوچک : عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند🙃


انسانهای بزرگ : به دنبال کسب حکمت هستند

 انسانهای متوسط : به دنبال کسب دانش هستند

 انسانهای کوچک : به دنبال کسب پول هستند🙃


انسانهای بزرگ : به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند

انسانهای متوسط : پرسش هایی می پرسند که پاسخ دارند

انسانهای کوچک : می پندارند

پاسخ همه پرسش ها را می دانند🙃


انسانهای بزرگ : به دنبال خلق مسئله هستند

انسانهای متوسط : به دنبال حل مسئله هستند

 انسانهای کوچک : مسئله ندارند!

دکتر حلت

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

 حق و باطل در نهج البلاغه 

منبع  پایگاه اطلاع رسانی حوزه 


هر انسان دردمند و بیداری در هر زمان و جامعه ای، در پی شناخت حق و باطل است تا بتواند راه حق را برگزیند و به سعادت و رستگاری نایل آید. با پژوهشی در خطبه ها و نامه ها و کلمات حکمت آمیز حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه درباره «حق و باطل » ، موضوعات ذیل جلب توجه می کند: حق و باطل و مصادیق آن; معیارهای شناخت حق و باطل و بزرگ ترین و مهم ترین آن ها; استقامت و تلاش در راه حق; موانع وصول به حق; سرانجام اهل حق و اهل باطل. حرکت در عرصه معرفت حق با همه ارزش والایش برای کسانی که آمادگی های علمی و عملی لازم را برای صعود به قله های فرازمند حقیقت و معرفت توحیدی کسب نکرده اند، راهی است دشوار و چه بسا به جای هدایت، به تباهی وهلاکت منجر شود، پس برای رسیدن به حق، باید پیرو قرآن و سنت بود و بدون کسب صلاحیت لازم، از گرفتار شدن در باتلاق های شبهات و چون و چراهای بی فرجام دوری کرد. توجه به بزرگ ترین معیار حق - یعنی پیامبرصلی الله علیه وآله و امامان معصوم علیهم السلام، به ویژه مولا علی علیه السلام - در وساطت نزول فیض و رحمت حق و دفع موانع حق، امری حتمی و لازم است، بنابراین، باید فرصت ها را مغتنم شمرد و با دقت در ژرفای بیانات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام همچون نهج البلاغه مانع از قرار گرفتن این میراث عظیم و گنجینه پربها در کنج انزوا شد.


1- حق و باطل


برای حق معانی گوناگونی ذکر شده است: راغب اصفهانی در مفردات گوید: اصل حق به معنای مطابقت و موافقت است. (1) صاحب تاج العروس می گوید: «حق » یعنی ضد «باطل » ، صدق، وجود ثابت و . . . . (2)


تفسیر مجمع البیان در شرح و تفسیر لغوی آیه 7 سوره انفال و جاهایی که واژه «حق » به کار رفته است، چنین می نویسد: «حق آن است که شی ء در موقع خود واقع شود. » (3) گویی به نظر وی، «حق » هم معنای «عدل » است و این معنا بر تمام مصادیق «حق » قابل تطبیق است. خداوند در قرآن می فرماید: از میان آنان کسی هست که ضلالت و گم راهی بر او به حق واقع شد (نحل: 36) .


ب - معنای لغوی «باطل »


معمولا از معنای حق، ضد آن یعنی باطل نیز فهمیده می شود: صاحب مفردات گوید: «باطل چیزی است که در مقام فحص ثبات ندارد و در فعل و قول هر دو به کار می رود. (4) در اقرب الموارد آمده است: باطل مقابل حق است و آن را فاسد و بی اثر و ضایع می سازد. (5) صاحب قاموس قرآن می گوید: باطل آن است که در قضاوت عمومی مضمحل می شود و بشر در عین ابتلا به باطل به ضرر و ناحق بودن آن حکم می کند. (6)


ج - معنای «حق و باطل » در کلام حضرت علی علیه السلام


حضرت علی علیه السلام می فرماید: «برای هر حقی باطلی نیز قرار داده اند. » (7) و در عبارت دیگری از «حق و باطل » چنین یاد می کنند: «دایره حق در توصیف و بیان، از هر چیزی وسیع تر است، ولی به هنگام عمل از روی انصاف، مجال آن از همه چیز تنگ تر و کم وسعت تر است. » (8) علی علیه السلام در این عبارات می فهماند که در تعریف لفظی از «حق » ، هر کس به اندازه وسع خود با زیباترین واژه ها به توصیف آن می پردازد، ولی این ها جز تعریف لفظی چیز دیگری نیست و اصل «حق » وقتی معنا می شود که از سر انصاف و عمل به آن نگاه کنیم. مولاعلیه السلام در کلام کوتاه دیگری به زیباترین وجه از «حق و باطل » یاد می کند: «حق سنگین، اما گواراست و باطل سبک، اما بلاخیز و مرگ آور» . (9)


2- معیارهای شناخت حق و باطل


مصداق های «حق » چیست؟ مصادیق «باطل » کدام است؟ چگونه و با چه معیارهایی می توانیم آن ها را بشناسیم؟ این پرسش ها پیوسته در طول تاریخ برای همه انسان ها مطرح بوده است; چون هر کس راه و روشی برای زندگی انتخاب می کند. اما مهم آن است که آدمی کدام راه را برگزیند تا منطبق بر حق و متضمن سعادت و رستگاری باشد و با اهل حق در دنیا و آخرت همنشین گردد. پس ابتدا باید حق و باطل و معیارهای این دو را شناخت تا اهل حق و باطل را از هم تشخیص داد. (10) در بسیاری از خطبه ها و نامه ها و حکمت های حضرت علی علیه السلام به طور مستقیم یا غیرمستقیم، به مصادیق و معیارهای حق یا باطل اشاره شده است:


الف - راه مستقیم


راه خدا; همان راهی که خداوند برای سعادت انسان تعیین می کند، راه حق و جز آن باطل است. به عبارت دیگر، اگر بپذیریم که خالق مهربان انسان را بیهوده نیافریده و برنامه و هدف زندگی شایسته ای برای او مشخص نموده، پس منشا راستین حق و تعیین کننده معیار شایسته برای شناخت حق همان آفریننده بزرگ هستی است. در نهج البلاغه می فرماید: «انحراف به راست و چپ گم راهی و ضلالت (باطل) است و راه مستقیم و میانه جاده وسیع حق. » (11) مسلم است آن جا که علی علیه السلام از خدا می خواهد تا دل های همه به سوی حق متوجه شود، منظورش روی آوری قلبی به سوی خداست: «خداوند دل های ما و شما را به سوی حق (راه راست) متوجه سازدو شکیبایی و استقامت و تحمل حق را به ما الهام نماید» . (12)


ب - اسلام حق است و غیر آن باطل


مجموعه بینش هاو دستورالعمل هایی که تمام مسیر حق را تشکیل می دهد «اسلام » نام دارد و خداوند آن را مقرر کرده و معیار حق قرار داده و پیروی کامل از آن نشانه حرکت و ره سپردن در مسیر حق است: «دین اسلام آیینی است که خداوند برای خویشتن انتخاب نموده. اسلام دارای ستون هایی است که خداوند آن ها را در اعماق حق استوار ساخته و بنیان آن را ثابت و استوار گردانیده است. » (13)


ج - پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله; بیانگر و معیار حق


از دیدگاه حضرت علی علیه السلام، وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سیره آن حضرت دقیقا حق بوده و آشکارکننده حق از جانب خدایی است که او را به حق مبعوث گردانیده و مسلم است که پیروی ازآن بزرگوار، معیار شایسته ای برای تمایز حق از باطل می باشد; یعنی هر کس مطابق دستورات آن حضرت راه سپرد حق است، وگرنه باطل: «و گواهی می دهم که محمدصلی الله علیه وآله بنده و فرستاده اوست، خدا او را هنگامی فرستاد که نشانه های هدایت به کهنگی گراییده و جاده های دین محو و نابود شده، او حق را آشکار ساخت و مردم را نصیحت نمود. » (14) در بسیاری از خطبه های آن حضرت علیه السلام می بینیم که پیامبرصلی الله علیه وآله را چنین توصیف می کنند: «خداوند پاک و منزه حضرت محمدصلی الله علیه وآله را به حق مبعوث گرداند. »(15) درباره حضرت محمدصلی الله علیه وآله نیز از خدا چنین درخواست می کند: «خداوندا، برترین درودها و افزون ترین برکات خویش را بر محمدصلی الله علیه وآله، بنده و فرستاده خویش، بفرست; همو که پایان دهنده رسالت پیشینیان و گشاینده راه سعادت و هدایت و آشکارکننده حق به وسیله حق و جلوگیری کننده از تحریکات باطل هاست. » (16)


د - قرآن


یکی از بهترین معیارهای شناخت حق از باطل «قرآن » است. اگر بخواهیم درباره قرآن از منظر نهج البلاغه سخن بگوییم، بحث کاملی می طلبد. در بسیاری از خطبه ها و نامه ها و حکمت های نهج البلاغه، به قرآن و موضوعات، آیات و دانش های گوناگون آن اشاره شده است; چنان که می توان گفت: نهج البلاغه ترجمان قرآن به حساب می آید، تا آن جا که به موضوع «حق » ارتباط دارد، به برخی سخنان حضرت علی علیه السلام درباره قرآن اشاره می شود:


1. بیانگر راه مستقیم: «تنها راه نجات، راه میانه است که قرآن کریم و میراث نبوت بر آن دلالت دارد و از آن مسیر سنت و طریقه رسول خداصلی الله علیه وآله آشکار می شودو سرانجام کارنیزبه سوی آن است. » (17)


2. پیوسته حق گو: «کتاب خداوند در میان شما سخنگویی است که هیچ گاه زبانش از حق گویی خسته نمی شود و خانه ای است که پایه هایش هرگز فرو نمی ریزد و نیرومندی است که یارانش شکست نمی خورند. » (18)


3. بیناکننده: «این کتاب خداست که با آن می توانید حقایق را ببینید و با آن بگویید و به وسیله آن بشنوید و قسمتی از آن به وسیله قسمتی دیگر به سخن می آید و برخی از آن گواه برخی دیگر است. » (19)


4. میزان حق، راهنمای خیر و شر: «خداوند کتابی هدایت کننده و راهنما برای انسان ها فرستاده و نیکی و بدی و خیر و شر را در آن آشکارا بیان کرده است. » (20)«قرآن برای هرگونه حجت آوری و داوری و بازخواست کردن، کفایت می کند. » (21)


ه. - اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله


اهل بیت پاک رسول خدا علیهم السلام پس از پیامبرصلی الله علیه وآله، در کنار قرآن و به عنوان مفسر و معلم قرآن و داناترین افراد به سیره و سنت رسول خداصلی الله علیه وآله راهنمایی امت را بر دوش دارند و همچون پرچم و نشانه، محور حق می باشند و افراد باید خود را با این محور بسنجند تا متوجه شوند چه قدر بر حق منطبق هستند. بدیهی است که باید به گونه ای پیرو آنان بود که نه از آنان پیش تر افتاد و نه عقب تر از آنان قرار گرفت که نجات انسان تنها ملازمت و هم راهی با آنان است: «و خداوند در میان ما - اهل بیت علیهم السلام - پرچم و نشانه حق را برافراشت; هر که از آن پیش افتاد، از دین خارج شد و هر که با آن مخالفت کرد، نابود گردید و فقط هر که با آنان هم راهی نمود، به حق پیوست. » (22)


این خاندان پاک و معصوم همان کسانی هستند که ذره ای از حق منحرف نشده اند. از این رو، معیار شایسته حق و آیین الهی اند و راهشان ادامه سیره رسول گرامی صلی الله علیه وآله وبازدارنده ازهرگونه تحریف و گمراهی است. مسلم است هر جا حق از مسیرش خارج شود، به وسیله آن ها به جایگاه خویش بازگشته، از باطل فاصله می گیرد. بدین سان، در طوفان ها و گردبادهای حوادث، تنها در پناه ایشان می توان سالم ماند و همیشه بر مسیر حق باقی بود: «کجا می روید و رو به کدام طرف می کنید؟ پرچم های حق برپاست و نشانه های آن آشکار است. با این که چراغ های هدایت نصب گردیده است، باز گمراهانه به کجا می روید و چرا سرگردانید، در حالی که عترت پیامبرتان در میان شماست؟ آن ها زمام های حق و پرچم های دین و زبان های صدقند. آن ها را در بهترین جایی که قرآن را در آن حفظ می کنید (در دل ها و قلوب پاک) جای دهید و همچون تشنه گامان، برای سیراب شدن به سرچشمه زلال آنان هجوم آورید. »(23)


مرحوم سید رضی خطبه ای را از مولا علی علیه السلام یاد می کند که به طور گسترده، به ارزش های آل محمد صلی الله علیه وآله اشاره کرده، ولی تنها بخشی از آن را نقل نموده است: «آل محمد صلی الله علیه وآله مایه حیات و علم و دانشند و نادانی در میانشان مرده است. حلم آنان، شما را از علمشان آگاه می سازد و ظاهرشان از باطن آنان و سکوتشان شما را از حکمت و منطق خود مطلع می کند. و هرگز اهل بیت پیامبر علیهم السلام با حق مخالفت نمی کنند و در آن اختلاف ندارند. آنان ستون های اسلام و پناهگاه های امن امت اسلامی اند. به وسیله آنان حق به اصل و جایگاه خویش باز می گردد و باطل از محل خویش دور و نابود می شود. » (24)


امیرالمؤمنین علیه السلام; بزرگ ترین نماد حق: حضرت علی علیه السلام کامل ترین انسان، عصاره هستی، تجلی خدا به طور کامل در یک انسان، زیباترین و بهترین و شایسته ترین معیار حق در همه اعصار و برای همه انسان هاست. اصلا حق با علی معنا پیدا می کند و علی با حق تجلی یافته و یکی گشته است. بارها حضرت محمدصلی الله علیه وآله به این موضوع اشاره نموده اند: «الحق مع علی و علی مع الحق. » (25)


هرچند هیچ کس نمی تواند حق مطلب را درباره علی علیه السلام و حق بودن وی ادا کند، ولی نهج البلاغه آکنده از کلام گهربار آن حضرت است که درموردحق بودن خودماراراهنمایی می کند. در بسیاری از موارد، مولاعلیه السلام با اطمینان و قاطعیت و با سوگندی که از جانب صادق ترین انسان گفته شده است، درباره خود چنین تعبیراتی دارد: «سوگند به آن که جز او آفریدگار و معبودی نیست، بدون هیچ تردیدی، بدانید که من در جاده حق قرار دارم و مطمئن باشید که آن ها (مخالفان و دشمنان علی علیه السلام) در لغزشگاه باطل قرار دارند. » (26)


هیچ شک و تردیدی نیست که برای شناخت حق از باطل و اهل حق از اهل باطل، حضرت علی علیه السلام ملاک و معیار شایسته و بارزی است که هر که در فکر و عمل، صادقانه و عاشقانه، با علی علیه السلام و سخنان او هماهنگ و هم گام و تابع و پیرو باشد، به حق نزدیک است و هرچه احساس دوری و غربت از علی علیه السلام کند و عمل و فکر علی علیه السلام برایش نامانوس آید، از حق نیز دور شده، به باطل روی آورده است. به عبارت دیگر، نگرش هر کس نسبت به علی علیه السلام، حق و باطل بودن خود را نشان می دهد.


نباید فراموش کرد که منظور از «علی » علیه السلام تنها یک نفر نیست، بلکه حضرت علی علیه السلام سر سلسله امامت و ولایت و تداوم دهنده حقیقت برگزیدگی خدا و رسالت در میان مردم است. آری، علی شایسته ترین مردم و بر حق ترین آنان است. خود آن حضرت بارها به مناسبت های گوناگون، مردم را به این مهم متوجه می کرد و می فرمود: «شما خوب می دانید که من برحق ترین مردم هستم و از همه مردم شایسته ترم. » (27)


این معنا برای حضرت علی علیه السلام تنها به منظور نشان دادن به مسلمانان نیست، بلکه منظور از «برحق ترین » برای علی علیه السلام، در میان تمام انسان هاست; یعنی عامل تداوم حیات انسان ها علی علیه السلام بود; زیرا اگر چنین انسان بر حق و شایسته ای در میان انسان ها یافت نشود، ترجیح انسان بر دیگر موجودات کاری ناشایست است. آنان که در مسیر حق گام برنمی دارند و از برنامه های الهی در خلقت خویش غافلند، به طفیل وجود افراد معصوم و پاکی همچون علی علیه السلام و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام زنده اند، هر چند خود نمی دانند. این موضوع در کلام همه معصومان علیهم السلام و قرآن آمده است، آن جا که خداوند به رسول خودصلی الله علیه وآله می فرماید: «ای پیامبرصلی الله علیه وآله، اگر تو و اهل بیتت نبودید، جهان و افلاک را نمی آفریدم » . (28) کیست که واقعا حق شکرگزاری و عبادت خدا را آن چنان که شایسته است، به جا آورده باشد، جز این خاندان پاک که با عمل و فعالیت مستمر و عاشقانه خویش و به دور از هرگونه ریاکاری و تنبلی و بادقت و حساسیت، که با از دست ندادن فرصت ها به این مرحله رسیده و «اسم اعظم خدا» گشته اند؟ حضرت علی علیه السلام می فرماید: «به خدا سوگند، من اسم اعظم خدایم. » (29)


این تنها اوست که با قاطعیت می گوید: «از آن زمان که حق به من نشان داده شده، هرگز در آن شک نکرده ام، هرگز دروغ نگفته ام و هرگز گم راه نبوده ام و هرگز کسی به وسیله من گمراه نشده است. » (30) در توضیح همین سخنان است که به طور واضح، موضع گیری های حق و باطل را بر اساس وجود خویش چنین بیان می کند: «ای مردم، بدانید که به وسیله ما از تاریکی های جهالت و گم راهی درآمدید و هدایت شدید و به کمک ما، به بلند مرتبگی دست یافتید و صبح سعادت شما در پرتو وجود ما طلوع کرد. کر باد گوشی که ندای بلند پند و اندرز را درک نکند. مسلما گوشی که با صیحه نادانی و جنایت (ظلم به خدا، خود و مردم) کر شده است، آهنگ ملایم حق را نشنود. مطمئن باد قلبی که از خوف خدا جدایی نپذیرد! . . . آن هنگام که در جاده های ضلالت سرگردان بودید و راهنما و دلیلی نمی یافتید، شما را به جاده های حق رهبری کردم; تشنه رهبر بودید و او را نمی یافتید، من شما را به حق رهنمون شدم. امروز مهر سکوت را می شکنم و سخنانی می گویم که در عین فشردگی و اجمال، هزاران زبان گویا داشته باشد. (از حق) دور است آن رای و نظری که از دستوراتم تخلف کند; زیرا من از زمانی که حق را یافته ام، در آن تردید نکرده ام. اگر امروز ما بر سر دو راهی حق و باطل قرار گرفته ایم، آن که حق را یافته و مطمئن است، (علی علیه السلام و یارانش) هرگز تردید نمی کند. همان گونه که اگر آب همراه کسی باشد، تشنه نگردد. » (31)


این فراز از کلام آن حضرت علیه السلام چنان حق مطلب را ادا کرده و دقایق را به طور خلاصه شرح داده است که گویی علی علیه السلام تمامی عمر را با بحث و بررسی در فکر و عمل روی این موضوع (تا آن جا که علی علیه السلام خود نماد شایسته حق گشته) سپری کرده است. جالب این جاست که هرگاه روزگار به علی علیه السلام اقبالی می کرد، دیگر باطل مجالی برای خودنمایی نداشت: «پس برای دفع حوادث به پا خاستم تا باطل از میان رفت و نابود شد و دین حق پابرجا و محکم گردید. » (32)حضرت علیه السلام زمانی این سخن را می گوید که مردم از اطراف و اکناف با پافشاری زیاد، با او بیعت کردند. در این حالت بود که فرمود: «ترسیدم اگر اسلام و اهلش را یاری نکنم، شاهد نابودی و شکاف عمیق تر در اسلام باشم. » (33) و چون خود در راس حکومت اسلامی قرار گرفت، فرمود: «اکنون حق به صاحبش رسیده است. » (34)


ایشان پیوسته بر این حال پایدار ماندند و هرگز احساس ناتوانی نکردند و تا زمانی که بر مسند خلافت بودند، پیوسته در قول و عمل، در برپا داشتن حق و دفع باطل کوشیدند. آن حضرت علیه السلام در خطبه 33 به بهانه وصله کردن کفش خود به ابن عباس چنین فرمود: قیمت این کفش (که بسیار وصله خورده) چه قدر است؟ گفت: هیچ بهایی ندارد. فرمود: «به خدا سوگند، همین کفش بی ارزش برایم از حکومت بر شما محبوب تر است، مگر این که با این حکومت، حقی را به پا دارم و یا باطلی را دفع نمایم. » (35) در ادامه همین خطبه آمده است که آن حضرت علیه السلام به سوی مردم حرکت کردند و برایشان سخنانی ایراد نمودند و در ضمن آن، ارزش پیامبرصلی الله علیه وآله و خاندان اوعلیهم السلام را به آنان یادآوری کردند و با قاطعیت، پای داری خود را در احقاق حق و دفع باطل به آنان چنین گوشزد نمودند: «به خدا سوگند، من در پی این مردم (امت رسول خداصلی الله علیه وآله) بودم و آن ها را به پیش روی وا می داشتم تا باطل با همه تجملات و آراستگی اش عقب نشینی کرد و حق ظاهر گشت. در این راه، هرگز ناتوان نشدم و ترس مرا احاطه نکرد. اکنون نیز به دنبال همان راه می روم و پرده باطل را می شکافم تا حق از درون آن خارج گردد. » (36) آن حضرت تا آخرین لحظات زندگی اش بر همین روش باقی ماند.


در تاریخ می خوانیم: پس از ضربت ابن ملجم، پزشکان کوفه گرد آمدند. در بین آنان، از همه ماهرتر اثیر بن عمرو بود که جراحات را معالجه می کرد. پس از معالجات خود، گفت: یا علی وصیت های خود را بنویس; زیرا این ضربت به مغز رسیده و معالجه مؤثر نمی افتد. امام علیه السلام کاغذ و دواتی خواستند و وصیت خود را نوشتند. (37) در محتوای این وصیت، عصاره زندگی علی علیه السلام نمایان است. در فرازی از این وصیت می خوانیم: «ای فرزندانم (حسن و حسین) ، شما را به تقوا و پرهیزگاری و ترس از خداوند سفارش می کنم. در پی دنیا پرستی نباشید، گرچه به سراغ شما آید و بر آنچه از دنیا از دست می دهید، تاسف مخورید و به حق سخن بگویید. . . » (38)آری، حضرت علی علیه السلام در حالی از دنیا رفت که هیچ کس همانند او، در آشکار ساختن حق صادقانه و عاشقانه گام بر نداشت. او تجسم عینی حق، قرآن ناطق، کمال علم و تجلی هدف خلقت خدا از انسان است که تشنگان حق را سیراب می کند و پرده های ابهام را از تاریکی های شبهات بر می گیرد. چنین کسی باید بهترین و اصلی ترین معیار حق و بزرگ ترین نماد حق باشد.


3- استقامت و پای داری در راه حق


نگه داشتن حق و منحرف نشدن از آن، پس از شناختن و هدایت و رسیدن بدان، به شکیبایی و استقامت و پای داری شایسته ای نیازمند است و بسی دشوار و سخت و کسی که خالصانه جویای حق است، نباید به خاطر زیان های ظاهری، جبهه حق را ترک کند و به سوی باطل رود، هر چند ظاهرا ممکن است باطل دشواری کم تری داشته و حتی سود و بهره دنیوی به دنبال داشته باشد. از دیدگاه علی علیه السلام، پای داری و استقامت در راه حق به عوامل ذیل بستگی دارد:


الف - تلاش و کوشش


وصول به مدارج حق جز با جدیت و تلاش امکان پذیر نیست و انسان های کوشا و جدی مانوس حق هستند و آن را درک می کنند: «جز با تلاش و کوشش، حق درک نمی شود. » (39) آری، تلاش و کوشش بااستقامت درحفظحق ملازم است وهرگزازآن جدانمی شود.


ب - امیدواری به حق در عین کمی افراد آن


برخی افراد همه جا خود را طرفدار اکثریت نشان می دهند، ولی انسان های حق شناس و آزاده هر جا وارد شوند تنها حق را در نظر دارند و از آن حمایت می کنند و هرگز به کثرت تعداد اهل باطل، فریفته نمی شوند تا بدان گرایش پیدا کنند و هر چند که طرفداران حق کم باشند ناامید نمی شوند: «حق و باطلی وجود دارد و برای هر یک پیروانی است. پس اگر باطل بسیار و پرتعداد باشد، این عجیب نیست و از گذشته دور نیز چنین بوده و به باطل عمل می شده است و اگر حق کم تعداد است، جای امیدواری است که زیاد گردد. » (40) پس فرد حق جو با پیوستن به جبهه حق به تعداد آن ها یک نفر می افزاید و از خداوند می خواهد که طرفداران حق را افزون کند و خود نیز در شناساندن حق به دیگران تلاش می کند.


ج - علم و صبر; دو اصل ملازم هم برای دفاع از حق


برای دفاع از حق و آشنا شدن به همه جوانب آن، علم و صبر با هم ملازمند: «خود را برای یاری حق، هر جا که باشد، در آغوش سختی ها بیانداز، دانش دین بیاموز و خویشتن را در ناخوشایندها به صبر عادت ده که شکیبا بودن در راه حق، چه اخلاق خوب و پسندیده ای است! » (41) این گونه تربیت شدگان مکتب حق به پایه ای رسیده اند که وجود خود را به طور کامل وقف حق کرده اند و برای این که حق به ظهور برسد و حاکم گردد، هر جا حق را ببینند، به یاری آن برمی خیزند و هر جا با جبهه باطل روبه رو شوند، با آن می ستیزند و یاور و طرفدار حق هستند: «خداوند رحمت کند کسی را که چون حقی را می بیند، به یاری آن برمی خیزد و هرگاه ستمی را مشاهده می کند، از آن جلوگیری می کند و همیشه یاور حق و اهل حق است تا آن حد که برای یاری حق به استقبال دشواری ها می شتابد، در هر جا که باشد; زیرا حق مکان نمی شناسد و اجرای حق نیاز به کمک همه حق مداران در همه جای دنیا دارد. » (42)


د - انس با حق و گریز از باطل


گامی دیگر در راه استقامت و پای داری بر حق، رسیدن به مقامی است که انس آدمی با حق چنان زیاد شود که اگر قدمی به سوی باطل برداشت - اما نه به دلیل روی آوردن بدان - باطل بی درنگ و با وحشت از او بگریزد و حق سوی او بیاید و این صفت دست پروردگان مکتب علی علیه السلام همچون ابوذر است که به او فرمود: «ابوذر، بدان که هیچ چیز جز حق با تو مانوس نمی شود و جز باطل از تو به وحشت نمی افتد. (آن ها که از تو می ترسند، باطل هستند. ) اگر دنیای آن ها را می پذیرفتی، تو را دوست می داشتند و با تو دشمنی نمی کردند و اگر بهره ای از دنیای آن ها برای خود برمی داشتی، تو را در امان می داشتند و تبعید نمی کردند. . . » (43)


ه- اجرای حق برای خویشان و بیگانه به طور یکسان


آن که در اجرای حق بین خویشاوند و بیگانه فرق می گذارد و از عدالت خارج می شود معنای «استقامت و پای داری در راه حق » را نمی فهمد و از اهل حق دور می گردد. به همین دلیل، در بسیاری از موارد می بینیم که حضرت علی علیه السلام به کارگزارانش تذکر می دهد که «حق را درباره آن ها که خواهان حقند، چه خویشاوند و چه بیگانه، (به شایستگی) رعایت کن و در این راه شکیبا باش و به حساب خدا بگذار. (پاداش این کار را از خدا بخواه. ) » (44)


طبیعی است وقتی انسان بخواهد این گونه عمل کند، مورد اعتراض اطرافیان و نزدیکان زیاده طلب قرار می گیرد. ولی این اعتراض ها نباید او را از میدان حق بیرون کند یا ناامید شود، بلکه باید با شکیبایی و استقامت، به وظیفه اش عمل کند و انتظار پاداش را تنها از خدا داشته باشد، هر چند عمل به حق از نفع او بکاهد. این گونه افراد در نظر علی علیه السلام، برترین مردم نزد خدایند: «برترین مردم نزد خدا کسی است که عمل به حق، برای او محبوب تر از باطل باشد، اگرچه حق از نفع او بکاهد و برایش مشکلاتی پیش آورد و باطل برای او منافعی فراهم سازد. » (45)


و - آمادگی برای مقابله با روی گردانان از حق


یکی دیگر از نشانه های کسی که در راه حق استقامت می کند آن است که همیشه برای مبارزه با ظالمان و مخالفان حق و عدالت (در عین شناخت و همراهی امام معصوم زمان خویش) آماده باشد. حضرت علی علیه السلام در زمان خلافت خود، مردم خود را این گونه مخاطب قرار می دادند: «آماده شوید برای حرکت به سوی گروهی که از حق روی برگردانده و حق را نمی بینند و به ظلم کشیده شده و حاضر به پذیرش عدالت به جای آن نیستند; از کتاب خدا فاصله گرفته اند و از راه راست منصرف گشته اند. »(46)


ز - مهم ترین صفت پرهیزگاران


پر واضح است که حضرت علی علیه السلام در بسیاری از سخنان خویش، به تقوا و صفات متقین اشاره می کنند و عدل و حق گرایی متقین را در همه موارد مد نظر دارند: «نخستین مرحله عدالت پرهیزگار آن است که خواسته های دل را بیرون کرده، حق می گوید و به حق عمل می کند و هیچ کار خیری نیست، جز آن که برای انجامش به پا خاسته و از پای نمی نشیند. » (47) در جای دیگر می فرمایند: «در محیط باطل وارد نمی شود و از دایره حق بیرون نمی رود. » (48) امیرمؤمنان علی علیه السلام تجسم عینی استقامت در راه حق با توصیف خود، همه پرهیزگاران و حق خواهان را این گونه تعلیم می دهد: «به جان خودم سوگند که در جنگ و نبرد با کسی که به مخالفت برخاسته و به ضلالت و گم راهی افتاده است لحظه ای مسامحه و سستی نمی کنم. »(49)


4- موانع وصول به حق


در مسیر حق موانعی پیش می آید که باید آن ها را دقیقا بازشناخت تا هنگام مواجهه بتوان با آمادگی کامل از آن ها گذشت. می توان گفت: با شناخت معیارهای «حق » و عمل بدان و استقامت در راه آن حق تا حد زیادی موانع و آفات حق بازشناسی و برطرف می شود; مثلا; آن جا که حق، اسلام، رسول خداصلی الله علیه وآله، قرآن، علی علیه السلام و اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله حق هستند، هر چه جز آن هاست باطل و مانع وصول به حق است و باید از آن پرهیز کرد. همچنین بر اساس معیار مشهور «هر چیزی با ضد شناخته می شود. » (50) شناخت حق و عمل به آن با شناخت دوری کنندگان از آن امکان پذیر است: «از حق فرار نکنید، آن گونه که انسان سالم از «گر» و تندرست از بیمار فرار می کند. آگاه باشید! هیچ گاه راه حق را نخواهید شناخت، مگر کسانی که حق را ترک کرده اند، بشناسید. » (51) اگر کسی موانع وصول به حق را نشناسد، به خطا می رود، هر چند مانند اهل باطل نباشد: «کسی که درجست وجوی حق بوده و خطا کرده مانند کسی نیست که جویای باطل بوده و آن را یافته است. » (52)


موانع شناخت حق


هواپرستی معمولا همچون پرده ای به روی عقل انسان کشیده می شود و حقیقت را در نظر او دگرگون می نماید و جز مقصود خود را نمی بیند و به غیر آن نمی اندیشد و بدین روی، از حق باز می ماند. آرزوهای دور و دراز آن چنان انسان را مشغول به خود می کند که هرچه غیر از آن است فراموش می گردد: «پیروی از هوا و هوس انسان را از حق باز می دارد و آرزوهای طولانی آخرت را به دست فراموشی می سپارد. »(53) چنین کسی هر چند حق را می بیند و می شناسد، اما از حق دور می ماند: «و آن دو (حکمین) حق را ترک کردند، در حالی که خوب آن را می دیدند، اما جور و ستم با هوس های آنان سازگار بود. لذا، با آن هم راه شدند. » (54) ناله و فریاد حضرت علی علیه السلام در شکایت از قوم خود به همین دلیل است که از حق دور شده اند: «آن گونه که باطل را می شناسید، در پی شناخت حق بر نیامده اید و آن چنان که از حق دور شده و در نابودی حق می کوشید، برای از بین بردن باطل قدم برنمی دارید. »(55) آری، اگر کسی به جای سخنان الهی و دستورات خدا، خواسته های خود را معیار قرار دهد و بر اساس آن عمل کند، مسلما به حق نمی رسد و به باطل سوق پیدا می کند.


ب - اهمیت ندادن به جهاد


هر چند عمل نکردن به هر یک از دستورات الهی به همان نسبت، انسان را از حق دور می کند و مشکلات و گرفتاری هایی ایجاد می کند، اما در این میان، ترک جهاد با دشمنان خدا، که حریم اسلام و مسلمانان را مورد تجاوز قرار داده اند، بارزترین مانع وصول به حق - و به عبارتی نشانه باطل - است: «و آن ها به سبب نرفتن به جهاد و اهمیت ندادن به آن، از راه حق دور گشته و به نکبت و بیچارگی گرفتار و از عدل و انصاف محروم شدند. » (56) حضرت علی علیه السلام در وصف برخی از کسانی که از هم راهی با او در نبرد خودداری کردند، چنین می فرماید: «آنان حق را تنها گذاشتند و باطل را یاری نکردند. » (57)


ج - کنجکاوی بی جا، نزاع و جدل


گاهی انسان دچار وسوسه های شیطانی می شود و به کنجکاوی بی جا و جدل کشیده می شود و در آشکارترین امور و حتی در یقین های اساسی، شک و تردید می کند. او در این حالت، از حق فاصله گرفته است: «هر کس کنجکاوی بی جا نماید، در راه حق قدم نگذاشته است. و هر که از روی جهالت، نزاع و جدل پیشه کند، کوری او از حق پیوسته ادامه می یابد. » (58)


د - فراموش کردن قیامت


منشا بسیاری از گناهان، فراموشی روز جزاست. اگر انسان همیشه به یاد یامت باشد و پیوسته متذکر شود که باید جواب گوی همه اعمال خود باشد، مسلما به وادی باطل نمی افتد: «به خدا سوگند، یاد مرگ مرا از بازی و شوخی باز می دارد. اما فراموش کردن قیامت، او (عمروعاص) را از گفتن حق منع می کند. » (59)


ه- آمیخته شدن حق و باطل; بدترین مانع


حضرت امیرعلیه السلام در مورد خوارج فرمودند: «آنان سخن حقی را مستمسک قرار داده، از آن اراده باطل می کنند. » (60) این حالت، دیگران را به اشتباه می اندازد و تشخیص حق از باطل در این حالت بسیار سخت است; زیرا حق با باطل آمیخته شده است. آن حضرت در خطبه 50 به طور مفصل و عالمانه، به این موضوع اشاره کرده اند: «آغاز پیدایش فتنه ها، همان پیروی از هوس های آلوده و احکام و قوانین مجعول و اختراعی است; احکامی که با کتاب خدا مخالفت دارد و جمعی بر خلاف حق و دین حق، به حمایت از آن برمی خیزند. اگر باطل از حق کاملا جدا می شد، راه حق برای جوینده آن پوشیده نمی ماند واگر حق در میان باطل پنهان نمی شد، دشمنان نمی توانستند از آن بدگویی کنند، اما قسمتی از حق و بخشی از باطل را می گیرند و به هم می آمیزند. این جاست که شیطان بر دوستان خود چیره می شود و تنها آنان که مورد رحمت خدا بوده اند، نجات می یابند. » (61) آری، چنان حق و باطل آمیخته می شود که می فرماید: «آگاه باشید، به زودی پس از من زمانی فرا خواهد رسید که چیزی پنهان تر از حق و آشکارتر از باطل نخواهد بود. » (62)


بدترین فساد در یک جامعه، پیدایش امور شبهه ناک (آمیختگی حق و باطل) است که موجب گسترش فساد و فتنه می شود و در نتیجه، سخت ترین مانع حق نیز می شود; زیرا قدرت تشخیص حق را از باطل از انسان سلب می کند: «به زودی همه امور بر این امت مشتبه می شود و فتنه و فساد در میان آنان گسترش می یابد تا آن جا که حق را از باطل تشخیص نمی دهند و به سختی در فتنه ها فرو می روند. » (63)


ز - تجاوز از حق


از دیگر موانع حق گرایی تجاوز از حق است که انسان را در تنگنا قرار می دهد: «آن که از حق تجاوز کند، در تنگنا قرار می گیرد. » (64) آنان که از حق دوری می کنند و با تجاوز از حق پراکنده می شوند، بدترین ضربات را، هم به خودوهم به اهل حق واردمی کنند. عمیق ترین رنج های علی علیه السلام در زمان خود، از بیعت کنندگان خود همین بود که اهل حق در عین حق بودن، پراکنده بودند و اهل باطل در عین علم به باطل بودن خود، اتحاد داشتند; می فرمود: «شما بر حق خود اتحاد ندارید، در حالی که دشمنان شما بر باطل خود اتفاق دارند و این مایه خون دل خوردن و اندوه و تاسف است. به خدا سوگند، اجتماع و اتحاد اهل باطل بر باطلشان و جدایی و اختلاف شما در کارحقتان دل انسان رامی میراند و اندوه و غم را پیش می آورد. » (65) مسلم است که نتیجه مساعدت نکردن اهل حق در اظهار و پای داری حق، موجب تسلط اشرار و بدکاران می شود: «ای مردم، اگر یکدیگر را از یاری کردن و مساعدت حق باز نمی داشتید و در به ذلت کشاندن باطل سستی نمی کردید، هرگز دشمنانتان - که از سنخ شما نیستند - طمع نمی کردند و بر شما مسلط نمی شدند. » (66)


5- سرانجام اهل باطل و اهل حق


رهروان حق و باطل، هر دو سرانجام، دوران کوتاه عمر دنیایی خود را سپری کرده، با مرگ به دیار باقی می شتابند: رهروان باطل، عمری را در راه باطل گذرانده و علی رغم همه هدایت ها، رسالت ها و دعوت های انبیای الهی علیهم السلام، از راه حق سرپیچی کرده، گذرگاهشان تنگ شده و به بی راهه می افتند. اینان چون با حق به جنگ برخاسته اند، حق آنان را بر خاک می افکند: «هر کس به جنگ با حق برخیزد، حق او را بر خاک می افکند. » (67) همچنین می فرماید: «آگاه باشید، هر کس از حق بهره نگیرد و استفاده نکند، باطل به او ضرر خواهد زد و هر کس با هدایت به راه راست کشانده نشود، ضلالت و گم راهی او را هلاک خواهد کرد. » (68)


این سخن علی علیه السلام به عنوان یک سنت قطعی الهی شامل کسانی نیز می شود که نه فقط خود گمراهند، بلکه دیگران را نیز از حق باز می دارند. اینان مبغوض خدایند و دوری از رحمت و هلاکت و تباهی برای چنین کسانی از جانب خدا حتمی است: «همانا پیشینیان شما به این جهت هلاک و تباه شدند که مردم را از کار حق باز داشتند و به باطل کشاندند و مردم نیز از آنان باطل را گرفته، آن ها را پیروی کردند. » (69)


اهل باطل - یعنی آنان که به حق پشت می کنند - نه فقط مشمول نفرین و غضب الهی هستند، بلکه مورد نفرین بندگان صالح و شایسته خدا همچون علی علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام نیز قرار می گیرند: «پروردگارا، اگر این ها حق را رد کردند، جماعتشان را هزیمت کن و اتحادشان را به پراکندگی مبدل ساز و بر اثر خطاهایشان، آنان را هلاک کن. » (70) مسلم است که در پایان کار و آخرت، سرانجام نهایی کارشان جز آتش دوزخ چیز دیگری نخواهد بود: «هر کس در راه باطل بمیرد، به سوی آتش می رود. » (71)


ب - سرانجام اهل حق


راهیان حق، که با سخن و عمل رهرو حق بوده و کسب رضای خدا کرده اند، در میان محبوب ترین بندگان خدا قرار می گیرند: «به راستی، محبوب ترین بندگان خدا نزد پروردگار کسی است که حق را بیان و به آن عمل می کند. » (72) این بندگان حق جو در مسیر حق از هرگونه جان فشانی دریغ نکرده و با پای داری وصف ناپذیر و دوست داشتنی، در راه حق جان می سپارند. اینان از نظر علی علیه السلام شهیدند، هر چند در بستر جان دهند: «به راستی، هر یک از شما در بستر خویش بمیرد، در حالی که حق پروردگار و حق رسول خدا و حق خاندان پاک و اهل بیت او را به طور شایسته شناخته باشد، شهید از دنیا رفته و اجر و پاداش او بر خداست. » (73) مسلما سرانجام این گروه از بندگان صالح خدا بهشت برین در جوار حق خواهد بود: «هر که در راه حق جان دهد، رهسپار بهشت می شود. » (74) «پروردگارا اگر ما را بر دشمن (کافر بیرونی، هوای نفس درون) پیروز ساختی، ما را از هرگونه نافرمانی و سرکشی دور دار و بر راه حق پایدارمان نگه دار. » (75)


پی نوشت ها:


1- راغب اصفهانی، المفردات فی الفاظ القرآن، بیروت، دارالتراث العربی، ص 129، واژه «حق »


2- تاج العروس، ج 1، ص 432


3- فضل بن احمد طبرسی، مجمع البیان، ج 3، ص 78


4- المفردات، پیشین، ص 68


5- اقرب الموارد، ج 1، ص 88


6- قاموس قرآن، ج 1، ص 230


7- 8- 9- نهج البلاغه، خطبه 194 / خطبه 216 / حکمت 368


10- 11- 12- 13- 14- 15- 16- 17- 18- 19- 20- 21- 22- 23- 24- نهج البلاغه، در حکمت 262، علی علیه السلام به یکی از مسلمانان که در انتخاب جانب علی علیه السلام ویاطرف مقابل آن حضرت علیه السلام در جنگ جمل متحیر مانده بود، فرمود:


«انک لم تعرف الحق فتعرف من اتاه و لم تعرف الباطل فتعرف من اتاه »;


تو حق را نشناختی تا آن که حق را برگرفته است، بشناسی و باطل را نشناخته ای تا طرفدار آن را بشناسی » چنین کسی نه می تواند حق را یاری کند و نه باطل را خوار کند. بنابراین، ابتدا باید حق و باطل را شناخت تا بتوان اهل حق و باطل را نیز شناخت. / خطبه 16 / خطبه 205 / خطبه 198 / خطبه 195 / خطبه 128 / خطبه 72 / خطبه 16 / خطبه 133 / همان / خطبه 167 / خطبه 83 / خطبه 99 / خطبه 87 / خطبه 239


25- محمدباقرمجلسی، بحارالانوار، ج 13، ص 187/ مولی محسن فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ج 1، ص 269 / ترمذی، سنن، ج 1، ص 78 / همچنین ر. ک. به: علامه امینی، الغدیر، چاپ سوم، تهران، اسلامیه، 1372، ج 2، ص 211-320


26- 27- نهج البلاغه، خطبه 197 / خطبه 74


28- شیخ حر عاملی، مجموعه احادیث قدسی، مکتب اسلام، 1370، ص 79


29- جارالله زمخشری، تفسیر کشاف، چاپ سوم، تهران، اسلامیه، 1364، ج 1، ص 144


30- 31- 32- 33- 34- 35- 36- نهج البلاغه، حکمت 184 - 185 / خطبه 24 / نامه 62 / همان / خطبه 2 / خطبه 33 / همان


37- محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، بیروت، دارصادر، 1986، ج 6، ص 85


38- 39- 40- 41- 42- 43- 44- 45- 46- 47- 48- 49- نهج البلاغه، نامه 47 / خطبه 29 / خطبه 16 / نامه 31 / خطبه 196 / خطبه 130/ نامه 53/ خطبه 125 / همان/خطبه 87/ خطبه 193 / خطبه 24


50- «تعرف الاشیاء باضدادها» (ضرب المثل مشهور)


51- 52- 53- 54- 55- 56- 57- 58- 59- 60- 61- 62- 63- 64- 65- 66- 67- نهج البلاغه، خطبه 147/ خطبه 61/ خطبه 42 / خطبه 137 / خطبه 147 / خطبه 27 / حکمت 18 / حکمت 30/ خطبه 84/ خطبه 40 / خطبه 50 / خطبه 147 / خطبه 164 / نامه 31 / خطبه 27 / خطبه 166 / حکمت 400


68- حکمت 188. برای این جمله دومعناذکر شده است: نخست این که هر کس در برابر افراد نادان حق را اظهار کند و از آن جانب داری نماید هلاک می شود; یعنی شخصیتش تخریب می گردد و جاهلان با مسخره کردن، او را هلاک می کنند; زیرا اینان به حق نادان هستند و چون نمی خواهند و نمی توانند آن رادرک کنند، حق را بی ارزش جلوه داده، شخصیت گوینده را از بین می برند. (ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، تهران، اسلامیه، 1379 ق. ) معنای دیگر این که هر کس در ربابر حق بایستد و بخواهد با آن مقابله کند، هلاک می گردد.


69- 70- 71- 72- 73- 74- 75- نامه 79/ خطبه 124/ نامه 17/ خطبه 86/ خطبه 191/ نامه 17/

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

سوگ همسر


دریغا اسوه ای ایثارمان رفت              ز محفل محرم اسرارمان رفت


شفیق و رهنما فرزانه همسر         بهین استاد خوش گفتارمان رفت


 


مرامش در خور صد افرین​ بود              چو گل در جمع یاران بهترین بود


صبور و با صفا و با کرامت                  دوای درد دلهای غمین بود

 


گل بی خار گلزار محبت                 به حق سر چشمه ی انوار رافت


به هر سختی مرا آرامش  ​جان           چو باران بهاری با طراوت 



ز جان شیدای آل مصطفی بود           گدای آستان مر تضی بود


شود محشور با زهرای اطهر            که عمری چاکر خیر النسا بود

 


      فلک از کف ربودی گوهرم را ​        شکستی بی وفا بال و پرم را


تو چیدی آن گل خوش عطر و بو را        جدا کردی ز جانم دلبرم را


    دو صد افسوس جانم را ربودی​         صفای خانمان را ربودی


زهجرش محفل ما گشته خاموش       ز من روح و روانم را ربودی


  به یکباره گرفتی یار ما را​          جدا کردی ز ما دلدار ما را


ز ماتم ساغرم لبریز کردی           نکردی رحم حال زار ما را


 


بدیدم مرغک بشکسته بالی            کنار تربتش روزی رجالی


شنیدم با دل پر غصه می گفت        نماند از او به جز یک جای خالی


 


خدایا قبر او پر نور گردان               ورا با فاطمه محشور گردان


گذشتن از صراط و وادی حشر       برایش از کرم میسور گردان



 مطیع امر حق در هر غمی بود       عزیز و مهربان و گوهری  بود


نوای اهل حق را شد پذیرا            گل پر پر شده را همسری بود


   عجب رسمی خدا دارد بشر را ​      که ما غافل ز اسرار و بصر را


اگر صاحب جمال و اقتداری            برد سوی خودش در یک نظر را


 


بیا ای اهل شور و با لیاقت             پذیرا می شوی روز قیامت


مکن حق را ز افکارت فراموش        چو خواهی نزد او لطف و سعادت

 


 هدف از خلقت انسان چو خواهی        تکامل باشد و زهد الهی


بشو تسلیم در امر الی الله               اگر خواهان رشدی و تعالی


  خدایا من رفیق  نفس پستم       ​در این دنیا اسیر و خود پرستم


قبولم کن مرا در درگه خود         که باشم عاشق و وقف تو هستم



که خواهم لطف تو اندر شب و روز     ندارد بینوا فهمی دل افروز


گدایت طالب اسرار گشته               مسیر مستقیمت را بیاموز   ​


 



  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

نور خدا

 (آیه 35)- آیه نور! پیوند و ارتباط این آیه با آیات گذشته از این نظر است که در آیات پیشین سخن از مسأله عفت و مبارزه با فحشاء با استفاده از طرق و وسائل گوناگون بود، و از آنجا که ضامن اجراى همه احکام الهى، مخصوصا کنترل کردن غرائز سر کش، بخصوص غریزه جنسى که نیرومندترین آنهاست بدون استفاده از پشتوانه «ایمان» ممکن نیست، سر انجام بحث را به ایمان و اثر نیرومند آن کشانیده و از آن سخن مى‏گوید.


نخست مى‏فرماید: «خداوند نور آسمانها و زمین است» (اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).


اگر بخواهیم براى ذات پاک خدا تشبیه و تمثیلى از موجودات حسى این جهان انتخاب کنیم- گر چه مقام با عظمت او از هر شبیه و نظیر برتر است- آیا جز از واژه «نور» مى‏توان استفاده کرد؟! همان خدایى که پدید آورنده تمام جهان هستى است، روشنى بخش عالم آفرینش است، همه موجودات زنده به برکت فرمان او زنده‏اند، و همه مخلوقات بر سر خوان نعمت او هستند که اگر لحظه‏اى لطف خود را از آنها باز گیرد همگى در ظلمت فنا و نیستى فرو مى‏روند.


و جالب این که هر موجودى به هر نسبت با او ارتباط دارد به همان اندازه نورانیت و روشنایى کسب مى‏کند:


قرآن نور است چون کلام اوست.


آیین اسلام نور است چون آیین اوست.


پیامبران نورند چون فرستادگان اویند.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 297


 امامان معصوم انوار الهى هستند چون حافظان آیین او بعد از پیامبرانند.


 «ایمان» نور است چون رمز پیوند با اوست.


علم نور است چون سبب آشنایى با اوست.


بنا بر این اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).


بلکه اگر نور را به معنى وسیع کلمه به کار بریم یعنى «هر چیزى که ذاتش ظاهر و آشکار و ظاهر کننده غیر باشد» در این صورت به کار بردن کلمه «نور» در ذات پاک او جنبه تشبیه هم نخواهد داشت، چرا که چیزى در عالم خلقت از او آشکارتر نیست، و تمام آنچه غیر اوست از برکت وجود او آشکار است.


و به این ترتیب همه انوار هستى از نور او مایه مى‏گیرد، و به نور ذات پاک او منتهى مى‏شود.


قرآن بعد از بیان حقیقت فوق با ذکر یک مثال زیبا و دقیق چگونگى نور الهى را در اینجا مشخص مى‏کند و مى‏فرماید: «مثل نور او (خداوند) همانند چراغ‏دانى است که در آن چراغى (پر فروغ) باشد، آن چراغ در حبابى قرار گیرد، حبابى شفاف و درخشنده همچون یک ستاره فروزان» (مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ).


و «این چراغ با روغنى افروخته مى‏شود که از درخت پر برکت زیتونى گرفته شده که نه شرقى است و نه غربى» (یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ).


روغنش آن چنان صاف و خالص است که «نزدیک است بدون تماس با آتش شعله‏ور شود»! (یَکادُ زَیْتُها یُضِی‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ).


 «نورى است بر فراز نورى» (نُورٌ عَلى‏ نُورٍ).


و «خدا هر کس را بخواهد به نور خود هدایت مى‏کند» (یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ).


 «و خداوند براى مردم مثلها مى‏زند» (وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ).


 «و خداوند به هر چیزى داناست» (وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 298


 توضیح این مثل: نور ایمان که در قلب مؤمنان است داراى همان چهار عاملى است که در یک چراغ پر فروغ موجود است:


 «مِصْباحٌ» همان شعله‏هاى ایمان است که در قلب مؤمن آشکار مى‏گردد و فروغ هدایت از آن منتشر مى‏شود.


 «زُجاجَةٍ» و حباب قلب مؤمن است که ایمان را در وجودش تنظیم مى‏کند.


و «کَمِشْکاةٍ» سینه مؤمن و یا به تعبیر دیگر مجموعه شخصیت و آگاهى و علوم و افکار اوست که ایمان وى را از گزند طوفان حوادث مصون مى‏دارد.


و «شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ» (ماده انرژى‏زا) همان وحى الهى است که عصاره آن در نهایت صفا و پاکى مى‏باشد و ایمان مؤمنان به وسیله آن شعله‏ور و پر بار مى‏گردد.


در حقیقت این نور خداست، همان نورى که آسمانها و زمین را روشن ساخته و از کانون قلب مؤمنان سر بر آورده و تمام وجود و هستى آنها را روشن و نورانى مى‏کند.


دلائلى را که از عقل و خرد دریافته‏اند با نور وحى آمیخته مى‏شود و مصداق نُورٌ عَلى‏ نُورٍ مى‏گردد.


و هم در اینجاست که دلهاى آماده و مستعد به این نور الهى هدایت مى‏شوند و مضمون «یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ» در مورد آنان پیاده مى‏گردد.


و این نور وحى باید از آلودگى به گرایشهاى مادى و انحرافى شرقى و غربى که موجب پوسیدگى و کدورت آن مى‏شود بر کنار باشد.


آن چنان صاف و زلال و خالى از هر گونه التقاط و انحراف که بدون نیاز به هیچ چیز دیگر تمام نیروهاى وجود انسان را بسیج کند، و مصداق «یَکادُ زَیْتُها یُضِی‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» گردد.


 (آیه 36)- تا به اینجا ویژگیها و مشخصات این نور الهى، نور هدایت و ایمان را در لا بلاى تشبیه به یک چراغ پر فروغ مشاهده کردیم، اکنون باید دید این چراغ پر نور در کجاست؟ و محل آن چگونه است؟                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 299


 آیه مى‏فرماید: این چراغ پرفروغ «در خانه‏هایى قرار دارد که خداوند اذن فرموده دیوارهاى آن را بالا برند و مرتفع سازند» تا از دستبرد دشمنان و شیاطین و هوس بازان در امان باشد (فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ).


 «و (خانه‏هایى که) ذکر نام خدا در آن برده مى‏شود» و آیات قرآن و حقایق وحى را در آن بخوانند (وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ).


اما این که منظور از این «بُیُوتٍ» (خانه‏ها) چیست؟ پاسخ آن از ویژگیهایى که در ذیل آیه براى آن ذکر شده است روشن مى‏شود، آنجا که مى‏گوید: «و هر صبح و شام در آنها تسبیح او مى‏گویند» (یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ).


 (آیه 37)- «مردانى که نه تجارت آنها را از یاد خدا و بر پا داشتن نماز و اداى زکات باز مى‏دارد و نه خرید و فروش» (رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِیتاءِ الزَّکاةِ).


 «آنها از روزى مى‏ترسند که دلها و دیده‏ها در آن دگرگون و زیر و رو مى‏شود» (یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ).


این ویژگیها نشان مى‏دهد که این بیوت همان مراکزى است که: به فرمان پروردگار استحکام یافته و مرکز یاد خداست و حقایق اسلام و احکام خدا از آن نشر مى‏یابد، و در این معنى وسیع و گسترده، مساجد، خانه‏هاى انبیاء و اولیا، مخصوصا خانه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و خانه على علیه السّلام جمع است.


 (آیه 38)- این آیه به پاداش بزرگ این پاسداران نور هدایت و عاشقان حق و حقیقت اشاره کرده، چنین مى‏گوید. «این بخاطر آن است که خداوند آنها را به بهترین اعمالى که انجام داده‏اند پاداش دهد و از فضلش بر پاداش آنها بیفزاید» (لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ).


منظور این است که خداوند تمام اعمال آنها را بر معیار و مقیاس بهترین اعمالشان پاداش مى‏دهد، حتى اعمال کم اهمیت و متوسطشان همردیف بهترین اعمالشان در پاداش خواهد بود! و این جاى تعجب نیست، زیرا فیض خداوند براى آنها که شایسته فیض                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 300


 اویند محدود نیست «خداوند هر کس را بخواهد بى‏حساب روزى مى‏دهد» و از مواهب بى‏انتهاى خویش بهره‏مند مى‏سازد (وَ اللَّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ).


 (آیه 39)- اعمالى همچون سراب! از آنجا که در آیات گذشته سخن از نور خدا، نور ایمان و هدایت، بود، براى تکمیل این بحث، و روشن شدن حال آنها در مقایسه با دیگران، در اینجا از ظلمت کفر و جهل و بى‏ایمانى، و کافران تاریک دل و منافقان گمراه سخن مى‏گوید.


سخن از کسانى است که در بیابان خشک و سوزان زندگى به جاى آب به دنبال سراب مى‏روند، و از تشنگى جان مى‏دهند، در حالى که مؤمنان در پرتو ایمان چشمه زلال هدایت را یافته و در کنار آن آرمیده‏اند.


نخست مى‏گوید: «و کسانى که کافر شدند اعمالشان همچون سرابى است در یک کویر، که انسان تشنه آن را (از دور) آب مى‏پندارد» (وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمالُهُمْ کَسَرابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً).


 «اما هنگامى که به سراغ آن مى‏آید چیزى نمى‏یابد» (حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً).


 «و خدا را نزد اعمال خود مى‏یابد و حساب او را صاف مى‏کند»! (وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسابَهُ).


 «و خداوند سریع الحساب است»! (وَ اللَّهُ سَرِیعُ الْحِسابِ).



  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

فلسفه حجاب

فلسفه حجاب:


بدون شک در عصر ما که بعضى نام آن را عصر برهنگى و آزادى جنسى گذارده‏اند و افراد غربزده، بى‏بندوبارى زنان را جزئى از آزادى او مى‏دانند سخن از حجاب گفتن براى این دسته ناخوشایند و گاه افسانه‏اى است متعلق به زمانهاى گذشته! ولى مفاسد بى‏حساب و مشکلات و گرفتاریهاى روز افزون که از این آزادیهاى بى‏قید و شرط به وجود آمده سبب شده که تدریجا گوش شنوایى براى این سخن پیدا شود.


مسأله این است که آیا زنان (با نهایت معذرت) باید براى بهره کشى از طریق سمع و بصر و لمس- جز آمیزش جنسى- در اختیار همه مردان باشند و یا باید این امور مخصوص همسرانشان گردد؟                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 292


 اسلام مى‏گوید: کامیابیهاى جنسى اعم از آمیزش و لذت گیریهاى سمعى و بصرى و لمسى مخصوص به همسران است و غیر از آن گناه، و مایه آلودگى و ناپاکى جامعه مى‏باشد که جمله «ذلِکَ أَزْکى‏ لَهُمْ» در آیات فوق اشاره به آن است.


فلسفه حجاب چیز مکتوم و پنهانى نیست زیرا:


1- برهنگى زنان که طبعا پیامدهایى همچون آرایش و عشوه‏گرى و امثال آن همراه دارد مردان مخصوصا جوانان را در یک حال تحریک دائم قرار مى‏دهد تحریکى که سبب کوبیدن اعصاب آنها و ایجاد هیجانهاى بیمارگونه عصبى و گاه سر چشمه امراض روانى مى‏گردد.


مخصوصا توجه به این نکته که غریزه جنسى نیرومندترین و ریشه دارترین غریزه آدمى است و در طول تاریخ سر چشمه حوادث مرگبار و جنایات هولناکى شده، تا آنجا که گفته‏اند: «هیچ حادثه مهمى را پیدا نمى‏کنید مگر این که پاى زنى در آن در میان است»! آیا دامن زدن مستمر از طریق برهنگى به این غریزه و شعله‏ور ساختن آن بازى با آتش نیست؟ آیا این کار عاقلانه‏اى است؟


2- آمارهاى قطعى و مستند نشان مى‏دهد که با افزایش برهنگى در جهان، طلاق و از هم گسیختگى زندگى زناشویى در دنیا بطور مداوم بالا رفته است، زیرا در «بازار آزاد برهنگى» که عملا زنان به صورت کالاى مشترکى (لااقل در مرحله غیر آمیزشى جنسى) در آمده‏اند دیگر قداست پیمان زناشویى مفهومى نمى‏تواند داشته باشد.


3- گسترش دامنه فحشاء، و افزایش فرزندان نامشروع، از دردناکترین پیامدهاى بى‏حجابى است و دلائل آن مخصوصا در جوامع غربى کاملا نمایان است.


4- مسأله «ابتذال زن» و «سقوط شخصیت او» در این میان نیز حائز اهمیت فراوان است هنگامى که جامعه زن را با اندام برهنه بخواهد، طبیعى است روز به روز تقاضاى آرایش بیشتر و خود نمایى افزونتر از او دارد، و هنگامى که زن را از طریق                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 293


 جاذبه جنسیش وسیله تبلغ کالاها و دکور اتاقهاى انتظار، و عاملى براى جلب جهانگردان و سیاحان و مانند اینها قرار بدهد، در چنین جامعه‏اى شخصیت زن تا سر حد یک عروسک، یا یک کالاى بى‏ارزش سقوط مى‏کند، و ارزشهاى والاى انسانى او بکلى به دست فراموشى سپرده مى‏شود، و تنها افتخار او جوانى و زیبایى و خود نمائیش مى‏شود.


و به این ترتیب مبدل به وسیله‏اى خواهد شد براى اشباع هوسهاى سر کش یک مشت آلوده فریبکار و انسان نماهاى دیو صفت! در چنین جامعه‏اى چگونه یک زن مى‏تواند یا ویژگیهاى اخلاقیش، علم و آگاهى و دانائیش جلوه کند، و حائز مقام والائى گردد؟!


 (آیه 32)- ترغیب به ازدواج آسان: از آغاز این سوره تا به اینجا طرق حساب شده مختلفى براى پیشگیرى از آلودگیهاى جنسى مطرح شده است.


در اینجا به یکى دیگر از مهمترین طرق مبارزه با فحشاء که ازدواج ساده و آسان، و بى‏ریا و بى‏تکلف است، اشاره شده، زیرا این نکته مسلم است که براى برچیدن بساط گناه، باید از طریق اشباع صحیح و مشروع غرائز وارد شد، آیه شریفه مى‏فرماید: «و مردان و زنان بى‏همسر را همسر دهید، و همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را» (وَ أَنْکِحُوا الْأَیامى‏ مِنْکُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ).


بدون شک اصل تعاون اسلامى ایجاب مى‏کند که مسلمانان در همه زمینه‏ها به یکدیگر کمک کنند ولى تصریح به این امر در مورد ازدواج دلیل بر اهمیت ویژه آن است.


اهمیت این مسأله تا به آن پایه است که در حدیثى از امیر مؤمنان على علیه السّلام مى‏خوانیم: «بهترین شفاعت آن است که میان دو نفر براى امر ازدواج میانجیگرى کنى، تا این امر به سامان برسد»! و از آنجا که یک عذر تقریبا عمومى و بهانه همگانى براى فراز از زیر بار ازدواج و تشکیل خانواده مسأله فقر و نداشتن امکانات مالى است قرآن به پاسخ آن                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 294


 پرداخته، مى‏فرماید: از فقر و تنگدستى آنها نگران نباشید و در ازدواجشان بکوشید چرا که «اگر فقیر و تنگدست باشند خداوند آنها را از فضل خود بى‏نیاز مى‏سازد» (إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ).


و خداوند قادر بر چنین کارى هست، چرا که «خداوند واسع و علیم است» (وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ).


قدرتش آن چنان وسیع است که پهنه عالم هستى را فرا مى‏گیرد، و علم او چنان گسترده است که از نیات همه کس مخصوصا آنها که به نیت حفظ عفت و پاکدامنى اقدام به ازدواج مى‏کنند آگاه است، و همه را مشمول فضل و کرم خود قرار خواهد داد.


بعد از ازدواج، شخصیت انسان تبدیل به یک شخصیت اجتماعى مى‏شود و خود را شدیدا مسؤول حفظ همسر و آبروى خانواده و تأمین وسائل زندگى فرزندان آینده مى‏بیند، به همین دلیل تمام هوش و ابتکار و استعداد خود را به کار مى‏گیرد و در؟؟؟ آمدهاى خود و صرفه جویى تلاش مى‏کند و در مدت کوتاهى مى‏تواند بر فقر چیره شود و بدون شک امدادهاى الهى و نیروهاى مرموز معنوى نیز به کمک چنین افراد مى‏آید که براى انجام وظیفه انسانى و حفظ پاکى خود اقدام به ازدواج مى‏کنند.


(آیه 33)- ولى از آنجا که گاه با تمام تلاش و کوشش که خود انسان و دیگران مى‏کنند وسیله ازدواج فراهم نمى‏گردد و خواه و ناخواه انسان مجبور است مدتى را با محرومیت بگذراند، مبادا کسانى که در این مرحله قرار دارند گمان کنند که آلودگى جنسى براى آنها مجاز است، و ضرورت چنین ایجاب مى‏کند، لذا بلا فاصله در این آیه دستور پارسایى را هر چند مشکل باشد به آنها داده، مى‏گوید: «و آنها که وسیله ازدواج ندارند باید عفت پیشه کنند، تا خداوند آنان را به فضلش بى‏نیاز سازد» (وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً حَتَّى یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 295


 سپس از آنجا که اسلام به هر مناسبت سخن از بردگان به میان آید عنایت و توجه خاصى به آزادى آنها نشان مى‏دهد، از بحث ازدواج، به بحث آزادى بردگان از طریق «مکاتبه»- بستن قرار داد براى کار کردن غلامان و پرداختن مبلغى به اقساط به مالک خود و آزاد شدن- پرداخته مى‏گوید: «و بردگانى که از شما تقاضاى مکاتبه (براى آزادى) مى‏کنند با آنها قرار داد ببندید، اگر رشد و صلاح در آنان احساس مى‏کنید» (وَ الَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ فَکاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْراً).


سپس براى این که بردگان به هنگام اداى این اقساط به زحمت نیفتند دستور مى‏دهد که «چیزى از مال خداوند که به شما داده است به آنها بدهید» (وَ آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللَّهِ الَّذِی آتاکُمْ).


هدف واقعى این است که مسلمانان این گروه مستضعف را تحت پوشش کمکهاى خود قرار دهند تا هر چه زودتر خلاصى یابند.


در دنباله آیه به یکى از اعمال بسیار زشت بعضى از دنیا پرستان در مورد بردگان اشاره کرده، مى‏فرماید: «کنیزان خود را به خاطر تحصیل متاع زود گذر دنیا مجبور به خود فروشى نکنید، اگر آنها مى‏خواهند پاک بمانند»! (وَ لا تُکْرِهُوا فَتَیاتِکُمْ عَلَى الْبِغاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیاةِ الدُّنْیا).


این آیه نشان مى‏دهد که تا چه حد در عصر جاهلیت مردم گرفتار انحطاط و سقوط اخلاقى بودند که حتى بعد از ظهور اسلام نیز بعضا به کار خود ادامه مى‏دادند، تا این که آیه فوق نازل شد و به این وضع ننگین خاتمه داد، اما متأسفانه در عصر ما که بعضى آن را عصر جاهلیت قرن بیستم نام نهاده‏اند در بعضى از کشورها که دم از تمدن و حقوق بشر مى‏زنند این عمل به شدت ادامه دارد.


در پایان آیه- چنانکه روش قرآن است- براى این که راه باز گشت را به روى گنهکاران نبندد بلکه آنها را تشویق به توبه و اصلاح کند مى‏گوید: «و هر کس آنها را بر این کار اکراه کند (سپس پشیمان گردد) خداوند بعد از اکراه آنها آمرزنده و مهربان است» (وَ مَنْ یُکْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِنْ بَعْدِ إِکْراهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِیمٌ).


                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 296


 (آیه 34)- در این آیه- همان گونه که روش قرآن است- به صورت یک جمع بندى اشاره به بحثهاى گذشته کرده، مى‏فرماید: «ما بر شما آیاتى فرستادیم که حقائق بسیارى را تبیین مى‏کند» (وَ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ آیاتٍ مُبَیِّناتٍ).


و نیز «مثلها و اخبارى از کسانى که پیش از شما بودند» و سر نوشت آنها درس عبرتى براى امروز شماست» (وَ مَثَلًا مِنَ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ).


 «و موعظه و پند و اندرزى براى پرهیزکاران» (وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ).


 (آیه 35)- آیه نور! پیوند و ارتباط این آیه با آیات گذشته از این نظر است که در آیات پیشین سخن از مسأله عفت و مبارزه با فحشاء با استفاده از طرق و وسائل گوناگون بود، و از آنجا که ضامن اجراى همه احکام الهى، مخصوصا کنترل کردن غرائز سر کش، بخصوص غریزه جنسى که نیرومندترین آنهاست بدون استفاده از پشتوانه «ایمان» ممکن نیست، سر انجام بحث را به ایمان و اثر نیرومند آن کشانیده و از آن سخن مى‏گوید.




  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

نفاق

دانی که چرا ،ز دین گریزان شده اند

از ما دو سخن ،از این و آن یافته اند

گفتار و عمل دو گانه و بی مبناست

با مکر و دغل دین دگر  ساخته اند


  • علی رجالی