رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

طبقه بندی موضوعی

۷۳ مطلب در آبان ۱۳۹۷ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

عمر بشر

عمر من از بی وفایی شد خزان
لطف حق همواره در روح است وجان
من نگردم نا امید از لطف هو
آنچه دارم از خدا گشته عیان

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰
اول و آخر، ظاهر و باطن

در قرآن کریم خداوند این‌‌گونه معرفی شده است: «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الاَخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ وَ هُوَ بِکلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِیمٌ».
امام صادق(ع) در معنای «الْأَوَّلُ» فرموده: خداوند نخستین موجودی است که قبل از او اوّلى نبوده، و آغازى بر او مقدّم نیست، و «الاَخِرُ» یعنی هر چیز جز پروردگار جهانیان نابود شود و دگرگون گردد، تنها او است که همیشه به یک حالت بوده و باشد. در تبیین معنای ظاهر و باطن گفته شده: «الظاهر» یعنی حجت‌‌هاى روشن و برهان‌‌هاى نورانى و نشانه‌‌های مختلف، که دلالت بر ربوبیت و صحت یکتا بودنش دارد و «الباطن» یعنى کسى است که از دیدگان پنهان است؛ یعنی ذاتش از اوهام و خیالات بشر مخفى مى‏‌باشد و انسان نمی‌‌تواند با حواس او را درک کند و یا به ذاتش دست یابد.
پاسخ تفصیلی
خداوند در قرآن برای تبیین توحید نزد مخاطبان می‌فرماید: «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الاَخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ وَ هُوَ بِکلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِیمٌ».[1]
چنین توصیف و تعبیری در یک آیه و با این کلمات، تنها یک بار در قرآن آمده است. روایات مختلفی نیز پیرامون این صفات به بحث پرداخته‌‌اند.
راوی می‌گوید: از امام صادق(ع) شنیدم در پاسخ کسى که از تفسیر آیه «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ» پرسید، فرمود: خداوند نخستین موجودی است که قبل از او اوّلى نبوده، و آغازى بر او مقدّم نبوده  است (از چیزى قبل از خود به وجود نیامده)و پایانى است که انتها بودنش از جهت ختم و پایان  نیست، آن‌گونه که از صفت مخلوقات به نظر می‌‌آید (چنان‌که گویند: فلانى آخرین فرزند فلان کس است از حیث این‌که دیگر بعد از او فرزندى نداشته است) و لکن خدا قدیم اوّل (دیرینه‌‏اى است که هیچ چیز قبل از او نبوده و هیچ چیز بر او پیشى نگرفته بود) و آخرى است جاودانه و زوال ناپذیر که همیشه بوده و هست و خواهد بود، بدون ابتدا و انتها، پدید آمدن بر او وارد نیست، از حالى به حال دیگر نگردد، و آفریننده همه چیز است».[2]
در روایت دیگری، امام کلمه باطن را با تفصیل بیشتر، این‌‌گونه تفسیر می‌‌کند: «ابن ابى یعفور می گوید: از حضرت صادق(ع) پیرامون قول خدا «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ» پرسیدم و گفتم: معناى اول را فهمیدم و اما معنای کلمه آخر را شما برایم بیان کنید. امام فرمود: هر چیز جز پروردگار جهانیان نابود شود و دگرگون گردد. حال این نابودى و دگرگونى یا از خارج به او راه یابد یا رنگ و شکل و وصفش عوض شود و از زیادى به کمى و از کمى به زیادى گراید، تنها او است که همیشه به یک حالت بوده و خواهد بود، او است اول و پیش از هر چیز و او است آخر براى همیشه، صفات و اسمای گوناگون بر او وارد نشود، چنان‌که بر غیر او وارد شود، مانند انسان که گاهى خاک و گاهى گوشت و خون و گاهى استخوان پوسیده و نرم شده است و ... ».[3]
همچنین علما در تبیین معنای ظاهر و باطن آورده‌‌اند: «الظاهر، یعنی حجت‌‌هاى روشن و برهان‌‌هاى نورانى و نشانه‌‌های مختلف، دلالت بر ربوبیت و صحت یکتا بودنش دارد و همچنین دلالت دارد که هیچ موجودى نیست‏، مگر آن‌که شهادت به هستى او مى‌‌دهد، و هیچ مخلوقى نیست مگر آن‌که پرده از توحیدش برمى‌‏دارد. و الباطن یعنى کسى است که از دیدگان دیگران، پنهان است، پس او، هم «ظاهر» است و هم «مخفى»، ظاهر است از طریق دلایل و نشانه‌ها، ولى ذاتش از اوهام و خیالات بشر مخفى مى‏‌باشد؛ یعنى ذاتش محجوب و پوشیده و در عین حال از طریق نشانه‌‏ها آشکار است».[4]مفسران دیگری نیز تفسیری نزدیک به این معنا را ذکر کرده‌اند.[5] البته معانی دیگری نیز برای این صفات ذکر شده است.[6]
آنچه ذکر شد مختصری از تفسیر آیه مورد بحث بوده است، ولی این صفات خداوند طبیعتاً بحث‌‌های مفصلی را در علوم عقلیه به خصوص کلام و فلسفه اسلامی به خود اختصاص داده‌اند و حتی برخی از مفسران نیز بدان‌‌ها پرداخته‌‌اند؛[7] شاید به همین جهت امام سجاد(ع) پیرامون این نوع از آیات فرموده‌اند:‌«: خداى عز و جل دانست که در آخر الزمان مردمى محقق و مو شکاف آیند از این رو سوره «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» و آیات سوره حدید را که آخرش «وَ هُوَ عَلِیمٌ‏ بِذاتِ الصُّدُورِ» است نازل فرمود، پس هر که براى خداشناسى غیر از این جوید هلاک است».[8]
 

[1]. حدید، 3: «اوّل و آخر هستى و پیدا و پنهان وجود همه اوست و او به همه امور عالم، داناست».
[2]. شیخ صدوق، معانی الاخبار، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ص 12، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1403ق؛ شیخ صدوق، معانی الاخبار، ترجمه، محمدی شاهرودی، عبد العلی، ج 1، ص 26  - 27، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ دوم، 1377ش.
[3]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 1، ص 115، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق؛ کافی، ترجمه، مصطفوی، سید جواد، ج 1، ص 156، کتاب فروشی علمیه اسلامیه، تهران، چاپ اول، 1369ش.
[4]. ابن فهد حلی، احمد، عدة الداعی و نجاح الساعی، محقق و مصحح: موحدی قمی، احمد، ص 321، دار الکتب الإسلامی، چاپ اول، 1407ق؛ ابن فهد حلی، احمد، آیین بندگی و نیایش (ترجمه عدة الداعی)، مترجم: غفاری ساروی، حسین، ص 561، بنیاد معارف اسلامی، قم، چاپ اول، 1375ش.
[5]. مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف،ج 7، ص 239، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1424ق؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 23، ص 298، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.
[6]. تستری، ابومحمد سهل بن عبدالله، تفسیر التستری، تحقیق: عیون السود، محمد باسل، ص 161، منشورات محمدعلی بیضون، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1423ق.
[7]. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 29، ص 444 – 448، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق؛ صدرالمتألهین، محمد بن ابراهیم، تفسیر القرآن الکریم، تحقیق: خواجوی، محمد، ج 6، ص 153 – 157، انتشارات بیدار، قم، چاپ دوم، 1366ش.
[8]. الکافی، ج 1، ص 230.

منبع :اسلام کوئیست
  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی

چرا دیدن خدا مقدور نیست
وقتی به ادیسون می نگریم، او یک انسان  از جنس ما است که برق را که یک چیز قابل دیدن نیست و مجازی است اختراع و کشف نمود و همگی به خاطر روشنایی که برق ایجاد می کند به او نسبت  می دهیم و هر گز در وجود ادیسون که خالق برقی بود که آنرا نمی بینیم ،شک نمی کنیم.وقتی مخلوق خدا می تواند اثراتی خلق کند که وجود دارد ولی قابل دیدن نیست.چگونه است که بعضی خدا را می خواهند با چشم سر ببینند.فرض کنیم خدا با چشم سر و یا ذهن قابل تصور بود.این تناقض دارد با اینکه خداوند می فرماید من بر همه چیز احاطه دارم.هر گز نامحدود قابل  نشاندن در محدود نیست.در عجبم، که چگونه است که بعضی وجود خدا را انکار می کنند و با استدلال های عقلی در صدد وجود خدا هستند.اگر چه ، استدل باعث آرامش عقل می گردد و با کنجکاوی است که حقایق هستی بر انسان آشکار می گردد.حتی ما در بین انسانها می گوئیم اگر کسی را می خواهید بشناسید،  اطرافیان او را بشناسید.لذا خداوند با آثار خود بخوبی ما خود را نشان می دهد.به هر چه می نگریم و می اندیشیم  جز عظمت و دانش و حکمت چیزی دیگر قابل مشاهده نیست.

دکتر علی رجالی

@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی

برداشت هایی از نهج البلاغه

خطبه سوم : قسمت چهارم

بخش سوم

خطبه شقشقیه

حضرت علی در ادامه خطبه می فرمایند از ترکیب و ضوابط شورا به خدای متعال پناه می برم. شورائی که یکی از اعضایش عثمان است و تشنه خلافت می باشد ، دیگری داماد عثمان عبد الرحمن عف می باشد.نفر سوم سعد ابن ابی وقاس،پدر عمر سعد،قاتل امام حسین است.نفر چهارم طلحه می باشد که کینه فراوان حضرت را به دل دارد.

در زمان رای گیری، طلحه گفت که من به نفع عثمان کنار می روم.زبیر هم به نفع امیر المومنین کنار رفت.ابی وقاس هم به نفع عبدالرحمن عف کناره گیری کرد.عبدالرحمن رو به حضرت علی کرد و گفت در صورتی با تو بیعت می کنم که رفتار و ملاک قضاوت تو کتاب قرآن، سنت پیمبر و سیره دو خلیفه گذشته باشد.حضرت در پاسخ گفتند که من بر اساس کتاب خدا،سنت پیغمبر و اجتهاد خودم حکومت داری می کنم.عبد الرحمن همین سوال را از عثمان کرد و او شرایط را پذیرفت.

عبدالرحمن دو مرتبه دیگر سوال و شروط خود را را به حضرت مطرح نمود و در هر دوبار پاسخ اول حضرت را شنید.سپس دست بیعت به عثمان داد و او را امیر المومنین خطاب نمود.

حضرت علی در پایان رای گیری فرمودند، این اولین باری نیست که به ما پشت می کنید.خداوند به ما صبری زیبا و جمیل داده است و از خدای متعال یاری و مدد می طلبم.حضرت رو به عبدالرحمن کردند و گفتند خلافت را به کسی دادی، که بعد از مردن او حکومت به تو برسد.اما خداوند هر روزی در کاری است و اشاره به زن عطر فروشی کردند که افراد قبل از رفتن به جنگ عطر او را می خریدند تا بتوانند به خاطر آن تعداد بیشتری از افراد دشمن را به هلاکت برسانند.اتفاقا بین عثمان و عبدالرحمن اختلاف نظر پیش آمد و خونریزی شدید و زیادی شد.سپس عبدالرحمن در پاسخ به سخنان حضرت گفت یا علی پیش پای ما کشتن خود را قرار مده.بعد حضرت جلسه را ترک نمودند.


سیر حق دارد سروری جان فزا

جملگی عشق است و نور است و صفا

هر که باشددر صراط مستقیم

می چشد می را ز دست دلر با


دکتر علی رجالی

@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
برداشتهایی از نهج البلاغه
خطبه سوم : قسمت ۴
بخش چهارم
خطبه شقشقیه
حضرت علی می فرمایند، خلیفه دوم من را همانند یکی از دیگر اعضا می دانست.پناه به خدا می برم از چنین شورائی.حضرت می فرمایند که همه آگاه بودند که من از نظر فضیلت برتر همه هستم.اما متاسفانه شرایطی ایجاد شده که منی که در دامن پیامبر بزرگ شده ام با کسی که پدرش قاتل امام حسین است در یک ردیف قرار داده می شود.
آنها می خواستند که من با انتخاب عثمان مخالفت کنم و مرا به هلاکت برسانند.لذا من نیز همانند کبوترانی که دسته جمعی پرواز می کنند و دسته جمعی می نشینند با اعضای شورا همراهی کردم تا اسلام واقعی و تشیع باقی بماند.
حضرت علی در وصف خلیفه سوم می گوید، که او همواره یا پای سفره بود و یا در دستشویی.لذا او را فردی شکم پرست معرفی می کنند که به خلافت مسلمین رسید.
کلید دار کعبه دو فرزند داشت، یکی هاشم و دیگری امیه.فرزندان و نسل بنی هاشم افرادی چون امیر المومنین بودند.اما نسل بنی امیه افردای چون معاویه بودند.این دو نسل همواره دارای خصلت های متمایز و متضاد و درگیر بودند.با به قدرت رسیدن عثمان، فرزندان بنی امیه قدرت گرفتند و عثمان در دوران حکومتش قدرت زیادی به معاویه داد.نسلی که تا دیروز خانه نشین و گوشه گیر بودند،امروز با ریخت و پاش هائی که عثمان از بیت المال می کرد ،جایگاه بالائی پیدا نمودند.

خدعه و مکر نمودند پس از مرگ نبی 
تا حکومت برسد بر دگران جز به علی
گاه گویند جوان است و گهی حیله کنند
لیک غافل که خدا حامی حق است و ولی

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

عشق و آگاهی


عشق و آگاهی تو را بالا برد
از زمین تا عرش بی همتا برد

عشق  اگر توام شود با معرفت

جان بگیرد از تن و تنها برد




  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

منظور خدا


ما چه دانیم و چه فهمیم ز منظور خدا
ما چه گوئیم و چه خوانیم ز اذکار و دعا
ما که سر گشته و حیران و جودیم همه

خیر ما هست که خواهیم ولی را که بیا

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

حکومت

خدعه و مکر نمودند پس از مرگ نبی
تا حکومت برسد بر دگران جز به علی
گاه گویند جوان است و گهی حیله کنند
لیک غافل که خدا حامی حق است و ولی

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

سیر الهی

سیر حق دارد سروری جان فزا
جملگی عشق است و نور است و صفا
هر که باشددر صراط مستقیم

می چشد می را ز دست دلر با

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰


پرسش:آیا می توان از طریق ریاضیات به خدا رسید؟ چگونه؟

پاسخ:

1. اگر مقصود این است که کسی مساله ی « خدا موجود است » یا « خدا یگانه است » و امثال این مسائل خداشناسی را به عنوان مساله ای ریاضی قرار داده ، به حلّ آنها بپردازد ، روشن است که نشدنی است. چرا که هر علمی موضوع و مسائل و غایات مخصوص به خود را دارد. علم ریاضی نیز از این قاعده مستثنی نیست. موضوع علوم ریاضی کمّیّت است ؛ و خدا کمّیّت نیست تا در ریاضیّات از او بحث شود. خدا وجود محض است لذا جای بحث از او علومی چون علم کلام ، فلسفه و عرفان است که از وجود بحث می کنند. اینکه بخواهیم وجود خدا یا اوصاف او را در ریاضِیّات بررسی کنیم مثل این است که بخواهیم در علوم ریاضی مسائل پزشکی را حلّ کنیم. و این نشدنی است. چون موضوع و مسائل و غایات این دو علم یکی نیستند.

2. امّا اگر مقصود این است که از طریق شیوه ی استدلالهای ریاضی که شیوه ی برهانی و یقینی است به حلّ مسائل خداشناسی بپردازیم ، نه تنها امکان پذیر است بلکه در عمل نیز واقع شده است. چون شیوه ی استدلال ریاضی دقیقاً همان شیوه ای است که در فلسفه ی اسلامی به کار می رود. یعنی قالب استدلالها و براهین ریاضی و فلسفی و منطق حاکم بر هر دو علم یکی است و فرق آنها در محتوای قضایاست. برای نمونه به دو استدلال زیر توجّه فرمایید.

الف)

هر عدد زوجی ، مضرب عدد دو است.

و هیچ عددی که مضرب دو باشد ، وجود ندارد که عدد اوّل باشد.

پس هیچ عدد زوجی ، وجود ندارد که عدد اوّل باشد.

ب)

هر موجود محدودی ، محتاج علّت است

و هیچ محتاج به علّتی ، وجود ندارد که واحب الوجود باشد.

پس هیچ موجود محدودی ، وجود ندارد که واجب الوجود باشد.

در هر دوی این استدلالها که یکی ریاضی و دیگری فلسفی است قالب استدلال یکی است که در علم منطق این قالب را یکی از ضروب قیاس برهانی شکل اوّل گفته ، چنین می نویسند.

هر الف ب است.

هیچ ب ج نیست.

پس هیچ الف ج نیست.

3. همچنین از محصولات علوم ریاضی می توان در براهین خداشناسی استفاده نمود. برای مثال می توان از طریق علوم ریاضی مقدّمه ی اوِّل برهان نظم را فراهم ساخت ؛ به این صورت که:

علم ریاضی از کمّیّات ــ چه کمّ منفصل (عدد) و چه کمّ متّصل (خطّ و سطح و حجم) ــ بحث می کند ، بی آن که کاری به عالم طبیعت داشته باشد. لذا برای هر عالم ریاضی روشن است که نظمی شگفت انگیز و پیچیده بین کمّیّات موجود است که انسان فقط آنها را کشف می کند و هیچ ریاضی دانی آن قواعد و نظمها را نمی سازد. از طرف دیگر عقل حکم می کند که هر نظمی محتاج به ناظم است. بنا بر این نظم موجود در موجودات ریاضی ، دارای ناظمی است.

این استدلال در حقیقت بیان خاصّی از همان برهان نظم مشهور است ؛  لکن این تقریر از برهان نظم ، ظرافتها و نقطه قوّتهایی دارد که در بیان متداول برهان نظم موجود نیستند.

4. طریقه ی دیگر رسیدن به خدا و ملکوت از راه علوم ریاضی این است که علوم ریاضی به خاطر نامحسوس بودن موضوعش ذهن آدمی را مجرّداندیش و مجرّدیاب می کنند ؛ و به او کمک می کنند تا بتواند امور نامحسوسی چون ملائک ، عرش ، اسماء حسنای الهی ، لازمان و لامکان ، وجود ، صرف و محض بودن و امثال این امور را راحتتر ادراک نماید. یعنی حلّ مسائل ریاضی ، بخصوص در حیطه ی مسائل فراطبیعی مثل مسائل مرتبط با اعداد موهومی و اعداد مختلط و ابعاد اعشاری و ابعاد بالاتر از سه بُعد ذهن را تمرین و ورزش می دهند برای فهم امور نامسوس. لذا برخی از حکمای سابق شاگردان فلسفه ابتدا به درس ریاضیّات می گماشتند تا هم ذهنشان ورزیده شود هم طریقه استدلال برهانی را یاد بگیرند. گفته شده که برخی از حکمای یونان بر سردر کلاس فلسفی خود نوشته بودند: هر که هندسه نمی داند وارد نشود.

5. همچنین علوم ریاضی باعث می شوند که ذهن طالب حقایق الهی ، منظّم و منطقی تربیت شود تا به راحتی بتواند استدلال نماید و نیز برای کشف مغالطات استدلالهای خود و دیگران توانا گردد.

6. و ایضاً ریاضیّات ابزار خوبی است برای درک عمیقتر طبیعت و کشف ظرافتها و شگفتیهای آن ، که باعث تقویت ایمان آدمی نسبت به خالق متعال شده ، علاقه و حبّی عقلانی را در انسان نسبت به خدا بر می انگیزد. برای مثال ردّ پای عدد طلایی ، مستطیل طلایی ، مثلث طلایی و مارپیچ طلایی که عدد هنرمندان و نسبت الهی و نسبت اعتدال نیز نامیده شده در جای جای طبیعت به چشم می خورد. همچنین فراکتالهای شگفت انگیزی در طبیعت دیده می شوند ، یا در جاهایی از طبیعت سری فیبوناچی به چشم می خورد که یقیناً یک نفر عالم ریاضی بهتر از افراد عادی می تواند چنین زیبایی های ریاضی را ادراک نماید.

  

  • علی رجالی