رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

طبقه بندی موضوعی

۱۹ مطلب در مرداد ۱۳۹۸ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

 

باسمه تعالی
چلچراغ
علم الکتاب
قصیده ۵

می کند قرآن حکایت از امیر مومنان
انتهای سوره ای رعد آمده نام و نشان

مشرکین کردند شبهه در رسالت اندکی
نفی می کردند نبوت را گروهی بد گمان

گفت پاسخ حق تعالی در جواب آن گروه
هست کافی حق و مولا چون کنند اقرار آن

نیست جز مولا علی لایق به علم ذوالجلال
علم قرآن مجید است، نزد ایشان آن زمان

هر که داند اسم اعظم، او شود قادر به غیب
در امور خلقت و اسرار هستی بی کران

می دهد پاسخ امیر مومنان او درحیات
گفت مولا من بدانم سر و اسرار جهان

قبل او بودند افرادی چو آصف برخیا
آشنا بر علم غیب و عالم و کون و مکان

تخت بلقیس آورد از هند در یک لحظه را
چون که حق داده به او علم لدن را همچنان

علم قرآن می کند شفاف شک و شبهه را
هر که باشد آشنا ، دارد گهرها بس گران

می دهد مولا شهادت ، صاحب علم الکتاب
پس بود کافی علی را ، همره حق بهر تان

گاه فتنه می کنند بر ماجراهای غدیر
گر بود میزان کتاب حق، بگو بر دیگران

وقتی بر احمد کنند شبهه، چه باشد انتظار
سخت می باشد پذیرند، جمعی از آن ناکثان

حق بگوید دان علی آگاه باشد بر علوم
آدم عاقل سپارد کار خود بر جاهلان؟

می سپاری کار خود را بر کسی داناتر است
می دهی آن را که با شمشیر خواهد یا سنان؟

فرض گیرم که پیمبر در حیات خود نگفت
او بود اصلح، بود اعلم، خدا گوید عیان

هست مولا جانشین احمد و او متقی است
گر پذیری حق و قرآن، می دهد فرمان به آن

آدم زیرک پذیرد امر حق را در امور
نی که شیطان هوس را، می برد ما را دوان

آنچه می فهمم تو باید حق پذیری همچو اصل
وانگهی پیغمبر خاتم پذیری همچنان

آدمی قادر نباشد پی برد بر ذات حق
پس چه بهتر، آن پذیرد همچو خورشید زمان

حق بگوید احمد است پیغمبر و باشد علی
شاهدی دانا که داند علم یزدان بی گمان

این حقایق را نگفتم تا که گویم مذهبی
هست برتر، تا شود خشنود و راضی شیعیان

گر شود شفاف و دانی واقعیت مر تو را
باعث وحدت شود آن، در اصول و هم بیان

مسلمین گر چه فرق ها گشته در مذهب ولی
لیک در فرع است و در وحدت بمانند هر زمان

چون که دشمن حاضر و ناظر بوداعمال ما
با فرق کردن تواند بشکند ما را چنان

گاه شبهه می کنند بر ماجراهای غدیر
گر بود میزان کتاب حق، مگو حرف کسان

این همه حرف و سخن ها ی غلط از بهر چیست؟
تا بگویند ما به حقیم و علی همچو فلان

می دهد انگشتر خود را علی اندر نماز
حق بطور واضح و روشن بگوید بهرمان

آنجه من دانم خدا داده به تو عقل و شعور
او فرستاده نبی ها بهر مردم در میان

می دهد ما را خیار و می دهد علم و یقین
می نمایاند بشر را، راه دوزخ هم جنان

میرزایی کند تحقیق و گوید این سخن
تا نماید بر خلایق حق و باطل را بیان

عده ای در جنگ فرهنگی بسیج و حاضرند
کن به تکلیفت عمل، جانا رجالی بی امان

سروده شده توسط
علی رجالی و حسن میرزایی

 

 

 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

رباعی مشترک( ریا)

باسمه تعالی
ریا
ای که داری خود نمایی و ریا با دیگران
در دو دنیا می شوی از این ریا غرق زیان
سلب گرداند ریا از ما همه، توفیق حق
پس چرا خواهی به این و آن دهی خود را نشان ؟
سروده شده توسط
علی رجالی و حسن میرزایی

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰


 

 

باسمه تعالی
چلچراغ
اسراف
قصیده ۴

چیست اسراف وفزون خواهی تو را در زندگی
ترک کن افراط در مصرف، نشد زیبندگی

از گناهان کبیره است و ندارد ارزشی
افکند تفریط انسان را به غم، آشفتگی

غفلت از یاد خدا و پیروی از نفس خویش
موجب اسراف گردد ، می شود افکندگی

هر که دارد حد اوسط، دور ماند نفس خویش
پس رها گردد ز چنگال بت واماندگی

عده ای دائم به ذکرند و دعا و حال خویش
گشته اند غافل ز تدبیر امور و رستگی

می شود افساد گر اسراف گردد خود رواج
چون شود خارج ز حد و می شود آلودگی

می شود نابود مال و ثروت انسان چه زود
هرکه دارد خط مشی نا روا در زندگی

همچو کرمی خشک گرداند درختی بس عظیم
می خوراند از درون ، موجب شود افتادگی

می شود فاسد جماعت در پی اسراف محض
می کند نابود از بن هر فساد و خوردگی

هست سر پیچی ز فرمان الهی گر شود
خارج از عقل و شریعت می شود افسردگی

مصرف اموال در راه و مسیر ناثواب
هست تبذیر و خسارت دارد و واخوردگی

گر کنی اسراف تو، کفران نعمت کرده ای
گر شود اسراف و تبذیر و خطا یکدندگی

نیست جایز گر شود اسراف و تبذیر و ریا
پر خوری اسراف باشد،می شود آزردگی

در امور خیر کن انفاق و آن تبذیر نیست
هست آن نیکو و می گردد تو را بالندگی

هر که دارد مشی تبذیر و کند آن را عمل
همچو شیطان می کند رفتار و باشد بردگی

باعث تخریب گردد، هر که دارد خوی سرف
می کند ضایع حیات و موجب فرسودگی

چشم و هم چشمی زند آتش به هر کاشانه ای
می کند نابود ما را، نیست آن زیبندگی

می کنند اسراف در جشن عروسی آنچنان
نیست آنان را رفاه و لذت و آسودگی

عده ای اسراف را با خود بزرگی هم ردیف
غافل از اینکه حقارت باشد و وابستگی

تاج گل های گران قیمت برای مردگان
می کنند ضایع محیط و حاصلش پژمردگی


کاش گردد پول آن خرج یتیمان بی حساب
از تجمل کرد پرهیز و خدا را بندگی

الگوی مصرف اگر می شد بیان و هم عمل
دان  نباشد در جهان چون واژه ای درماندگی

عمر ما باشد گران قیمت چه آسان می رود
گاه با تفریح ناسالم، گهی با هرزگی

عده ای مشغول عیاشی و بازی روز و شب
همچو معتادان اسیر و غافل از سازندگی

این همه پند و نصیحت دائما از بهر چیست ؟
زندگی باشد پل دنیا و عقبی جملگی

لحظه ای غفلت کنی جانا، درون دوزخی
با چراغ انبیا کن دوری از دریوزگی

در امور مختلف هر گز مشو بیرون ز حد
انحرافات است جانا، دوری از تابندگی

میر زایی کن قناعت ، دخل و خرج خود بسنج
تا نباشد حاجتی و باعث شرمندگی

ذکر قرآن در قوام است و تعادل در امور
میثمی خود کن عمل ، اندر بهار زندگی

می شود روزی رجالی هم رها از نفس خویش؟
این همه اسراف داری، ریشه در دلدادگی

سروده شده توسط
علی رجالی ، حسن میرزایی و مهدی میثمی

 

باسمه تعالی
چلچراغ
اسراف
قصیده ۴

چیست اسراف وفزون خواهی تو را در زندگی
نیست جز افراط در مصرف، کجا زیبندگی؟

آن گناهان کبیره است و ندارد ارزشی
هست تفریط و سبب گردد تو را آشفتگی

غفلت از یاد خدا و پیروی از نفس خویش
موجب اسراف گردد ، می شود افکندگی

ذکر قرآن در قوام است و تعادل در امور
هر که دارد حد اوسط، کی شود واماندگی

عده ای دائم به ذکرند و دعا و حال خویش
گشته اند غافل ز تدبیر امور و رستگی

می شود افساد گر اسراف گردد خود رواج
چون شود خارج ز حد و می شود آلودگی

می شود نابود مال و ثروت انسان چه زود
هرکه دارد خط مشی نا روا در زندگی

همچو کرمی خشک گرداند درختی بس عظیم
می خوراند از درون ، موجب شود افتادگی


می شود فاسد جماعت در پی اسراف محض
می کند نابود از بن هر فساد و خوردگی

هست سر پیچی ز فرمان الهی گر شود
خارج از عقل و شریعت می شود افسردگی

مصرف اموال در راه و مسیر ناثواب
هست تبذیر و خسارت دارد و واخوردگی

ناسپاسی و شود کفران نعمت در امور
گر شود اسراف و تبذیر و ریا از سادگی

نیست جایز، گر بریزی اغذیه حتی کمش
پر خوری اسراف باشد،می شود آزردگی

در امور خیر کن انفاق و آن تبذیر نیست
هست آن نیکو و می گردد تو را بالندگی

هر که دارد مشی تبذیر و کند آن را عمل
همچو شیطان می کند رفتار و باشد بردگی

باعث تخریب گردد، هر که دارد خوی سرف
می کند ضایع حیات و موجب فرسودگی

چشم و هم چشمی زند آتش به هر کاشانه ای
می کند نابود ما را، نیست آن آزادگی

می کنند اسراف در جشن عروسی آنچنان
نیست آنان را رفاه و لذت و آسودگی

عده ای اسراف را با خود بزرگی هم ردیف
غافل از اینکه حقارت باشد و وابستگی

تاج گل های گران قیمت برای مردگان
می کنند ضایع محیط و حاصلش پژمردگی

کاش می شد پول آن خرج یتیمان ها نمود
از تجمل کرد پرهیز و خدا را بندگی

کاش می شد الگوی مصرف بیان و آن عمل
تا نباشد در جهان چون واژه ای درماندگی

عمر ما باشد گران قیمت چه آسان می رود
گاه با تفریح ناسالم، گهی با هرزگی

عده ای مشغول عیاشی و بازی روز و شب
همچو معتادان اسیر و غافل از سازندگی

این همه پند و نصیحت دائما از بهر چیست ؟
زندگی باشد پل دنیا و عقبی جملگی

لحظه ای غفلت، بیفتی در درون دوزخی
با چراغ انبیا کن دوری از دریوزگی

در امور مختلف هر گز مشو بیرون ز حد
انحرافات است جانا، دوری از تابندگی

میر زایی کن قناعت ، دخل و خرج خود بسنج
تا نباشد حاجتی و باعث شرمندگی

می شود روزی رجالی ما رها از نفس خویش
این همه اسراف دارد ریشه در دلدادگی

سروده شده توسط
علی رجالی و حسن میرزایی

 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

 

باسمه تعالی
چلچراغ
مهاجرت 
قصیده ۱

ای جوانان بر شما گویم یکی حرف حساب
از خدا خواهم که باشد بر شما فصل الخطاب

ای عزیزانم ! سخن در مورد هجرت بُوَد
کو رقابت گشته در این دوره بر پیر و شباب

نیست کار و نیست شغل و زندگی مشکل شده
نیست هجرت چاره ساز ومشکلات است و عذاب

عزت ما در وطن باشد نه در دستان غیر
برده می خواهند ما را، بهر اهداف خراب

دین ما ، آیین ما،فرهنگ بی همتای ماست
حاوی افکار پویا باشد و اسرار ناب

دین ما تبیین کند احکام حق را بر بشر
تا نیفتد در خطا و در بلا و منجلاب

عده ای از ترس آتی خود و فرزند خویش
ترک کشور می کنند،تا بلکه باشد آن ثواب

حق تعالی صاحب ما باشد و روزی رسان
دین اگر مهجور گردد، می شود بنیان خراب

جامعه با دین شود محفوظ از هر فاجعه
چون که سلطان هوس، بانی شود هر ارتکاب

عده ای با پول خود هجرت کنند از این دیار
غافل از اینکه فرنگ است جلوه ای از یک سراب

هجرت انسان برای کسب علم و معرفت
بس چه نیکو باشد و دارد ثمرها و ثواب

عده ای میراث ما ، فرهنگ ما ،تیشه زنند
غافل از اینکه چو سدی باشد آن افکار ناب

عده ای گویند خود کردیم اوضاع را چنین
عامل اصلی و بدبختی ما از انقلاب

من خودم از بچه های انقلابم نی فرنگ
شاهد انبوهی از رخداد و آشوب از شباب

ریشه ای اصلی اینها از کجا آمد پدید
تا که آن خشکیده گردد، بلکه باشد آن ثواب

ریشه در آگاهی و فهم صحیح از دین بود
خود پرستی آمده، شد حق پرستی در عذاب

بین کشور های دنیا، ما کجا بنشسته ایم
علم همراه تدین ، می دهد بر ما شتاب

قدرت ما در زمین و آسمان افزون شود
تا بسازند مملکت را، نیست راهی جز صواب

عده ای سرمایه های علمی این کشورند
ترک کشور می کنند، شاید بیابند آن سراب

این همه گفتم ، ولی باشند گروهی جان نثار
از دیار و مملکت در جنگ می کردند شتاب

جنگ حق و باطل دشمن ، نمی گردد تمام
شکل آن گردد دگرگون، در مصافی بی حساب

خون خود اهدا نمودند در ره قرآن و دین
حفظ ارزشها شعار صاحبان انقلاب

کی به فکر حفظ خود بودند، آن نسل قدیم
تا مصون باشند مردم از خطر ، هم التهاب

تا دفاع از جان و مال وعزت ملت کنند
نسل نو آمد به میدان، در نبردی ناصواب

هرکه کوشد در ره یزدان، بگیرد پاسخش
تا توانی از گناهان عبث، کن اجتناب

عده ای دائم به تفریح و ندارند جوششی
کار ارزنده سبب گردد نشاطی چون گلاب

عده ای نسل جوان را بد هدایت می کنند
گاه معتاد و گهی فحشا و گه دادند شراب

تا نباشد غیرتی در حفظ ناموس و وطن
نیست کس را پاسخ علت بماند بی جواب

نیست دنیا جای امن و جای عیش و جای نوش
چون دنی باشد، محل امتحان است و جواب

نیست کس را مانع رشد و ترقی در جهان
پس رجالی کن به تکلیفت عمل، جای خطاب
ََ
قصیده ۲

ریا

ای که داری خود نمایی و ریا با دیگران
در دو دنیا می شوی از این ریا غرق زیان
سلب گرداند ریا از ما همه، توفیق حق
پس چرا خواهی به این و آن دهی خود را نشان ؟
این و آن خود سائلند در پیشگاه حضرتش
تو گدایی می کنی پیش گدایان بی گمان
عده ای با همنشینی با بزرگان و رجال
می کنند گاهی ریا با ذکر نام این و آن
سخت باشد ظاهر انسان بود چون باطنش
بس نفاق است و دو رویی بین مردم در میان
هر که خواهد با ریا زاهد شود، آیا شود ؟
می شود یک روز اعمال ریاکاران عیان
بهر اندک ثروت و مال و مقام و مرتبت
با تظاهر آورند هر آیه ای را بر زبان
با ریا کاری به فکر کسب مالند و مقام
کاشکی آنان صداقت داشتند در عمق جان
هان ! ریا باشد تظاهر کردن اعمال نیک
نیست از بهر ریاکاران مکانی در جنان
نیست یکرنگی به کار ِ مردمان ِ بی خلوص
ظاهر و باطن دو تا باشد در آنان هر زمان
می شود باطل عبادت، گر شود کارَت ریا
می دهد اما تو را اخلاص، صدها ارمغان
ای دو صد افسوس ! انسان های مخلص اندکند
لیک می بینی ریاکاران بسی در هر کران
عده ای با البسه اظهار تقوا می کنند
پوششی ژولیده دارند لیک ثروت ها کلان
هست نیت های ما معیار پاداش و عِقاب
کار ِ بی نیت شود گم در زمین و آسمان
حق تعالی قلب ها را می کند زیر و زبر
گر رضایش را بدست آری، نباشی در زیان
تا توانی از دورنگی ها، همه، پرهیز کن
گر چنین کردی، شَوَی از شر شیطان در امان
دوست دارد آدمی محبوب این و آن شود
زین سبب اندر تلاش است تا دهد خود را نشان
عده ای در دین و دینداری ریاکاری کنند
گاه با اعمال و گاهی با سخن ها بر زبان
می گذارند روی پیشانی اثر از سجده ها
تا که عابد جا زنند خود را و عاشق بر اذان !
جای ذکر بی ریا با حق تعالی عده ای
می دهند چرخی به تسبیح و به لبها هم تکان !
رفتن مسجد به قصد قرب حق باشد روا
چون که مسجد مرکز دین است و جایش بس گران
گر تو مسجد می روی هرگز نباشد آن، ریا
مشتعل کن با حضورت، مشعل روح و روان
هست مسجد خانه ی الله و مهد بندگی
مثل مسجد نیست در ارض و سما و کهکشان
کار نیکو بهر حق را مخفی و محفوظ دار
همچو کار زشت مخفی کن، مکن آن را بیان
گر کنی کاری برای حق تعالی آن مگو
تا نگردد آن ریا، در پیش مردان و زنان
عده ای با موعظه اظهار دینداری کنند
نهی از منکر کنند، بر مردم پیر و جوان
هست شاکر حق تعالی، می دهد پاداش ما
پس چرا سوی ریا هستی شتابان و دوان ؟
سخت باشد تا به دست آری رضایت ها همه
زین سبب تنها رضای حق به دست آر ای فلان
میرزایی ! وه ! عجب راندی سخن ها بی شمار !
خود بگو آیا تو را صدقی بُوَد در عمق جان ؟
ای رجالی ! همتی والا نما در نشر دین
بعد از آن تیری رها کن بر دورنگی از کمان

 

قصیده ۳
شیطان

 

معنی شیطان چه باشد از نگاه اولیا
چیست مفهوم وجودش از لسان انبیا
هست شیطان اسم عامی بر همه کج راهیان
چون کند سرپیچی و طغیان ز فرمان خدا

ست شیطان نام موجود ی که او سرکش بود
می کند بیرون تو را از بندگی و حق جدا
عده ای گویند از جنس اجنه بوده است
نیست تعریف دقیقی از وجود ش بهر ما

پاره ای گویند شیطان از ملائک در نخست
هر چه باشد او، به امر حق مکن او را ندا

گفت مولا مرتضی، اوصاف شیطان در صفت
می زند تهمت به مردم، با دروغ و افترا
او حسود است و زند طعنه به ناحق مردمان
او طمع ورز است و دارای تعصب ناروا
عیب جو می باشد و دارای انواع غرور
می نماید غیبت و گوید به مردم ناسزا
ما ز بس از حق بگفتیم و خدا در نزد عام
غافل از شیطان شدیم و مکر او در هر کجا
می فریبد مردمان ساده لوح و خرده بین
بس که زینت می دهد اعمال دشمن را جلا

می کند گمراه شیطان، آدمی را در امور
گاه ترساند ز دنیا ، تا کنی خود مبتلا

می کند شیطان به جانم وسوسه هر آن و دم
عاقبت نابود می سازد مر این را ابتلا
با توسل، با شفاعت، می توان پیروز شد
چون جهاد اکبر است و دشمن دون در خفا

نفی شیطان باعث رشد است و انواع عروج
هر که می خواهد سعادت تا ابد هم انتها
او ندارد سلطه ای بر ما بجز دعوت به شر
می دهد یزدان به او فرصت، نمی دانم چرا؟
مانع خیر است شیطان، در ادای کار خیر
می کند کاری که نادم می شود اهل سخا
چون تمرد می کند ابلیس از فرمان حق
می شود رانده ز درگاه الهی از خطا
می کند درخواست شیطان تا دهد حق فرصتی
حق اجابت می کند آن را، دهد او را جزا
حق دهد ما را بشارت ،تا کنی پرهیز از او
چون کند شیطان حیل های فراوان بر ملا
نیست قادر تا کند مجبور ما را در امور
می نماید وسوسه ، تا بلکه سازد آن ادا
هست دوزخ عاقبت ،هر کس اسیر او شود
کار شیطان دوری ما هست از نور ولا
می کند دعوت بشر را بر گناهان کبیر
تا شود دور از خدا و آنچه خواهد در بلا

می نماید جلوه ها از کار زشت و نادرست
تا فریبد بندگان را ، می دهد خود را صفا
می شود ظاهر شیاطین، در صورهای قشنگ
نیست قادر او فریبد انبیا و اوصیا
آرزوهای بشر را می کند چندان و چند
می کند دنیا چه زیبا، تا که باشد دلربا
هست شیطان مانع اصلی انسان در جهان
تا نگردد آدمی آزاد از بند هوا

سالکین را می شود تهذیب، در جنگ و جدال
هست شیطان رکن اصلی جهان در ماجرا

میرزایی با روایت از بزرگان در خصوص
می کند دین خودش را نزد یزدان او بجا

تا توانی کن رجالی، نفس خود را تو مهار
پاک گردان جان خود را از پلیدی، کن رها

 

قصیده ۴
اسراف
 

چیست اسراف وفزون خواهی تو را در زندگی
ترک کن افراط در مصرف، نشد زیبندگی

از گناهان کبیره است و ندارد ارزشی
افکند تفریط انسان را به غم، آشفتگی

غفلت از یاد خدا و پیروی از نفس خویش
موجب اسراف گردد ، می شود افکندگی

هر که دارد حد اوسط، دور ماند نفس خویش
پس رها گردد ز چنگال بت واماندگی

عده ای دائم به ذکرند و دعا و حال خویش
گشته اند غافل ز تدبیر امور و رستگی

می شود افساد گر اسراف گردد خود رواج
چون شود خارج ز حد و می شود آلودگی

می شود نابود مال و ثروت انسان چه زود
هرکه دارد خط مشی نا روا در زندگی

همچو کرمی خشک گرداند درختی بس عظیم
می خوراند از درون ، موجب شود افتادگی

می شود فاسد جماعت در پی اسراف محض
می کند نابود از بن هر فساد و خوردگی

هست سر پیچی ز فرمان الهی گر شود
خارج از عقل و شریعت می شود افسردگی

مصرف اموال در راه و مسیر ناثواب
هست تبذیر و خسارت دارد و واخوردگی 

گر کنی اسراف تو، کفران نعمت کرده ای
گر شود اسراف و تبذیر و خطا یکدندگی

نیست جایز گر شود اسراف و تبذیر و ریا
پر خوری اسراف باشد،می شود آزردگی

در امور خیر کن انفاق و آن تبذیر نیست
هست آن نیکو و می گردد تو را بالندگی

هر که دارد مشی تبذیر و کند آن را عمل
همچو شیطان می کند رفتار و باشد بردگی

باعث تخریب گردد، هر که دارد خوی سرف
می کند ضایع حیات و موجب فرسودگی

چشم و هم چشمی زند آتش به هر کاشانه ای
می کند نابود ما را، نیست آن زیبندگی

می کنند اسراف در جشن عروسی آنچنان
نیست آنان را رفاه و لذت و آسودگی

عده ای اسراف را با خود بزرگی هم ردیف
غافل از اینکه حقارت باشد و وابستگی

تاج گل های گران قیمت برای مردگان
می کنند ضایع محیط و حاصلش پژمردگی
کاش گردد پول آن خرج یتیمان بی حساب
از تجمل کرد پرهیز و خدا را بندگی

الگوی مصرف اگر می شد بیان و هم عمل
دان نباشد در جهان چون واژه ای درماندگی

عمر ما باشد گران قیمت چه آسان می رود
گاه با تفریح ناسالم، گهی با هرزگی

عده ای مشغول عیاشی و بازی روز و شب
همچو معتادان اسیر و غافل از سازندگی

این همه پند و نصیحت دائما از بهر چیست ؟
زندگی باشد پل دنیا و عقبی جملگی

لحظه ای غفلت کنی جانا، درون دوزخی
با چراغ انبیا کن دوری از دریوزگی

در امور مختلف هر گز مشو بیرون ز حد
انحرافات است جانا، دوری از تابندگی

میر زایی کن قناعت ، دخل و خرج خود بسنج
تا نباشد حاجتی و باعث شرمندگی

ذکر قرآن در قوام است و تعادل در امور
میثمی خود کن عمل، اندر بهار زندگی

می شود روزی رجالی هم رها از نفس خویش؟
این همه اسراف داری، ریشه در دلدادگی

سروده شده توسط
علی رجالی ، حسن میرزایی و مهدی میثمی

 


قصیده ۵

علم الکتاب

می کند قرآن حکایت از امیر مومنان
انتهای سوره ای رعد آمده نام و نشان
مشرکین کردند شبهه در رسالت اندکی
نفی می کردند نبوت را گروهی بد گمان
گفت پاسخ حق تعالی در جواب آن گروه
هست کافی حق و مولا چون کنند اقرار آن
نیست جز مولا علی لایق به علم ذوالجلال
علم قرآن مجید است، نزد ایشان آن زمان
هر که داند اسم اعظم، او شود قادر به غیب
در امور خلقت و اسرار هستی بی کران
می دهد پاسخ امیر مومنان او درحیات
گفت مولا من بدانم سر و اسرار جهان
قبل او بودند افرادی چو آصف برخیا
آشنا بر علم غیب و عالم و کون و مکان
تخت بلقیس آورد از هند در یک لحظه را
چون که حق داده به او علم لدن را همچنان
علم قرآن می کند شفاف شک و شبهه را
هر که باشد آشنا ، دارد گهرها بس گران
می دهد مولا شهادت ، صاحب علم الکتاب
پس بود کافی علی را ، همره حق بهر تان
گاه فتنه می کنند بر ماجراهای غدیر
گر بود میزان کتاب حق، بگو بر دیگران
وقتی بر احمد کنند شبهه، چه باشد انتظار
سخت می باشد پذیرند، جمعی از آن ناکثان
حق بگوید دان علی آگاه باشد بر علوم
آدم عاقل سپارد کار خود بر جاهلان؟
می سپاری کار خود را بر کسی داناتر است
می دهی آن را که با شمشیر خواهد یا سنان؟
فرض گیرم که پیمبر در حیات خود نگفت
او بود اصلح، بود اعلم، خدا گوید عیان
هست مولا جانشین احمد و او متقی است
گر پذیری حق و قرآن، می دهد فرمان به آن
آدم زیرک پذیرد امر حق را در امور
نی که شیطان هوس را، می برد ما را دوان
آنچه می فهمم تو باید حق پذیری همچو اصل
وانگهی پیغمبر خاتم پذیری همچنان
آدمی قادر نباشد پی برد بر ذات حق
پس چه بهتر، آن پذیرد همچو خورشید زمان
حق بگوید احمد است پیغمبر و باشد علی
شاهدی دانا که داند علم یزدان بی گمان
این حقایق را نگفتم تا که گویم مذهبی
هست برتر، تا شود خشنود و راضی شیعیان
گر شود شفاف و دانی واقعیت مر تو را
باعث وحدت شود آن، در اصول و هم بیان
مسلمین گر چه فرق ها گشته در مذهب ولی
لیک در فرع است و در وحدت بمانند هر زمان
چون که دشمن حاضر و ناظر بود اعمال ما
با فرق کردن تواند بشکند ما را چنان
گاه شبهه می کنند بر ماجراهای غدیر
گر بود میزان کتاب حق، مگو حرف کسان
این همه حرف و سخن ها ی غلط از بهر چیست؟
تا بگویند ما به حقیم و علی همچو فلان
می دهد انگشتر خود را علی اندر نماز
حق بطور واضح و روشن بگوید بهرمان
آنجه من دانم خدا داده به تو عقل و شعور
او فرستاده نبی ها بهر مردم در میان
می دهد ما را خیار و می دهد علم و یقین
می نمایاند بشر را، راه دوزخ هم جنان
میرزایی کند تحقیق و گوید این سخن
تا نماید بر خلایق حق و باطل را بیان
عده ای در جنگ فرهنگی بسیج و حاضرند
کن به تکلیفت عمل، جانا رجالی بی امان

 

باسمه تعالی
چلچراغ
فساد
قصیده ۶

عامل واماندگی دانی بود ظلم و عناد
می شود جبران، عقب افتادگی ها با جهاد

اینهمه فقر و خسارت از کجا آمد پدید؟
پیش گیری از وقوعش می شود با انسداد

رخنه های خدعه و شر و فریب و حیله ها
بسته گردد ، تا نباشد عامل مکر و عناد

گر بود عدل و عدالت، همدلی از روی مهر
نیست دیگر ظلم و جوری بر بشر، با اتحاد

می رسد روزی که عالم پر ز نور است و صفا
نیست دیگر فقر و افسادی، بکن آن اعتماد

کی شود مهدی بیاید، حکم او جاری شود
حجت روی زمین است، حاکم شهر و بلاد

می کند عدلش به پا و می شود دنیا قشنگ
شیعیان در انتظار رخصت اند و ارتصاد

می رسد پایان عمر و وقت موعود خدا
نیست شیطان تا برد مردم به سوی انقیاد

گر بود اخلاص و صدق در عمل اندر امور
می شوند مردم بسیج و جملگی در احتشاد

قاطعیت لازم است، برخورد با انواع فسق
حکم حق جاری شود بر فاسق و اهل فساد

گر تداوم یابد و هر روز بینند مردمان
صبر آنها طاق گردد، راه و درمانی نماند

می شود آشوب و طغیان می کنند مردم ز جور
بلکه احسان گردد و پایان پذیرد هر فساد

می شود تضعیف ایمانها، نمی ماند قرار
چون که فقر آید، رود ایمان مردم همچو باد

عده ای از دین گریزان ،عده ای با دین ستیز
در نهایت موجب دوری ز دین و ارتداد

تا توانی ریشه ای افساد را افشا نما
وانگهی بر کن زبن آنرا، نگردد ازدیاد

بین فساد میوه را، از کم نماید گسترش
این به ما گوید از آن آموز، می گردد زیاد

گر شود افساد جاری، در درون جامعه
می کند بنیان خراب و می رسد دشمن مراد

گر نباشد زحمتی در کسب مال و کسب علم
جامعه گردد دچار فقر و درد و اعتیاد

شخص فاسدچون نجاسات است اندر جامعه
می نمایاند بشر را او نجس در امتداد

اینهمه کاخ و خرابه در مقابل از کجاست؟
می رسد روزی که آید وقت اظهار و معاد

گر شود افزون فساد و حاصلش تبعیض ها
جامعه گردد دچار اضطراب و ارتعاد

گر شود بنیان خراب و گر شود اجحاف و ظلم
می شود نابود هر گونه تلاش و اقتصاد

مال و ثروت را بدست آور با کسب حلال
پس شود پاینده و فرزند می گردد جواد

کن تلاش خود دو چندان، کن توکل بر خدا
چون خدا وعده نموده مر تو را، کن استناد

این همه احکام دین، در وصف امر و نهی چیست؟
تابسازی خود، نیفتی در فساد و ارتداد

عامل دین می تواند، مانعی باشد ز جرم
پیشگیری می کند افساد را در هر بلاد

دین نمی خواهد ببندد دست و پای آدمی
می نماید راه حق را، راه کج را انسداد

منجی انسان در این دنیای فان ای میثمی
پیروی از اهل بیت و بر ولایت اعتقاد

میرزایی چون کند تبیین فساد و نقش آن
اجر خود گیرد ز حق، امید دارد از جهاد

تا توانی کن رجالی دوری از هر مفسدی
دوری از الله می گردد ، شروع هر فساد

سروده شده توسط
علی رجالی و حسن میرزایی و مهدی میثمی


 

قصیده ۷
مباهله

می کند دعوت محمد ، حاکم نجرانیان
تا شود اسلام ، آئین و مرام مردمان
دین اسلام است برتر ، بین ادیان خدا
آخرین دین الهی در هدایت ، بی گمان
اسقف نجران و مردم دعوت اسلام را
می کنند سر پیچی و اکراه می ورزند آن
می کنند اسرار بر آئین عیسای مسیح
بعد حق عیسی بود فرزند او در آسمان
پیروان حضرت عیسی دروغی گفته اند
حق پدید آورده او را همچو انسان ناگهان
گاه می گردیم خلق بی مادر و هم بی پدر
در غلط باشند مردم در خصوص گفتمان
گاه باشد خلق ما تنها ز مادر بی پدر
حضرت عیسی بود از دختری بین زنان
نسل انسانها تداوم یابد و گردد کمال
گر شود تزویج بین مرد و زن در هر زمان
این نشان از قدرت حق دارد و اهداف او
تا نمایاند بشر را، به تفکر در جهان
بودن عیسی چو فرزند خدا گردیده نهی
چونکه قرآن حرف دیگر دارد و شرح و بیان
حضرت آدم بود مخلوق حق همچون مسیح
او ندارد مادر و هم باب اندر کهکشان
گر بود حرف شما صادق، بود آدم چنین
لیک عیسی نیست فرزند خدا، ای راهبان
بعد شور و مشورت، تصمیم می گیرند چنین
هیئتی عازم شود سوی مدینه آن زمان
می کنند بحث و تبادل در خصوص این امور
لیک امکان توافق نیست با هم توامان
شد تباهل عاقبت تنها گزینه بعد شور
جمعی از انفاس نفرین می کنند همچنان
ما اگر ناحق بگوئیم، حق کند نابود ما
حق بود قاضی در این موضوع در میان
گفته شد جمعی ز ما و از شما نفرین کنیم
تا که حق گردد عیان، در بحث فی ما بینمان
لعنت حق را نثار هر که می گوید دروغ
تا که رسوا آن بگردد، می دهد نسبت چه سان
می شود ضایع هر آن کس ظالم و طغیانگر است
چون که حق آگاه می باشد به ظاهر هم نهان
احمد است با فاطمه همراه مولا مرتضی
با حسین و هم حسن بودند ، جمعا در مکان
در عرب رسمی غلط حاکم بود از نقش زن
نقش دختر چون پسر در آیه می گردد عیان
اهل بیت مصطفی دعوت به دین حق کنند
چون ولایت نیست در عرض نبوت بی گمان
شان و جای اهل بیت دارد حکایت این چنین
تا که باقی ماند و هر گز هم نمی گردد خزان
چونکه اسقف دید احمد آمده با اهل بیت
گفت اینان بر حق و تسلیم گردد بی امان
می کنند تصدیق ، گفتار نبی را آن گروه
لیک اسرار جماعت در بقا باشد چنان
جزیه دادند تا بمانند بر مرام و کیش خویش
جایگاه اهل بیت معلوم شد بر دیگران
استقامت رمز پیروزی انسان در نبرد
می شوی پیروز قطعا،در جدال و امتحان
راه حق را گر کسی پیشه کند در زندگی
نیست او را غصه و اندوه و آسیب و فغان
میثمی اسلام باشد برترین دین خدا
راه حق را رو که پیشی گیری از افلاکیان
میرزایی دهد شرحی به ایات و کلام اولیا
سوره ای عمران کند مشروح آنها را بیان
آخرین دین خدا تثبیت می گردد سپس
شد رجالی دین برتز، هم بیان و هم عیان

سروده شده توسط
علی رجالی و حسن میرزایی

 

محرم
قصیده ۸

کاروان عشق آمد ، سوی آنان می رویم
در محرم عشق خود ابراز و گریان می رویم

این محرم چیست، مشتاقان سرا سیمه روند
تا عزاداری کنند ، بی امر و فرمان می رویم

هر که دارد عشق مولا، منتظر باشد رسد
تا کند یاد ورا ، با پای لرزان می رویم

چون محرم می رسد، عالم سیه پوش و غمین
بهر همدری و سوگ آن عزیزان می رویم

کشور ایران سیه پوش و عزادار و حزین
می کنند غوغا به پا، از بهر سبحان می رویم
عشق بر مولاحسین بن علی اندر جهان
شور و غوغایی به پا کرده، شتابان می رویم

شیعیان دارند حسین ابن علی الگوی خویش
بهر بیداری امت، ما فراوان می رویم

صحنه های کربلا دارد پیام و درس عشق
هر که گردد آشنا،با پای عریان می رویم

ظلم و جور ناکثین در کربلا بی حد بود
بهر ابراز محبت با غریبان می رویم

می کنند ظلم و ستم، بر اهل بیت مصطفی
ما به یاد آن عزیزان، خود پریشان می رویم

می شود زینب عزادار و ندارد جز خدا
کوفیان بی وفا، با یاد آنان می رویم

اربعین چون می رسد، مردم ز اقصی نقاط
بهر بیعت با ولایت، روی خندان می روبم

گر رسد فرمان ز اصحاب ولایت هر زمان
ما سراسیمه، شتابان، سوی میدان می رویم

ما همه آماده ی ماه محرم گشته ایم
تا عزاداری به پا و بهر خوبان می رویم

دسته های مردمی ده شب هزاران سینه زن
عشق خود را برحسین ابراز، اشک ریزان می رویم

چونکه در ماه محرم، جنگ حق و باطل است
ما برای یاد ایثار شهیدان می رویم

می دهد درس شهادت ، جملگی یاران او
ما به سوی مکتب اسلام و احسان می رویم

ما وفا دار حسین و جان نثار راه او
از برای بیعت و تکریم و پیمان می رویم
دشمن دون تا قیامت مورد لعن و عذاب
بهر اهداف ولایت با سر و جان می رویم
شیعیان هر سال یاد و شرح عاشورا کنند
بهر اهداف بلند نور یزدان می رویم

خون تازه می رود، بر پیکر اسلام و دین
می شود افشا حقایق، بهر جبران می رویم

سینه زن ها با علم، اینجا و آنجا می روند
عشق خود را بر حسین ابراز و هر آن می رویم
روضه ها و دسته ها بر پا شود گوشه کنار
تا عزاداری کنند، با چشم گریان می رویم
سفره ها بر پا شود از عشق و یاد اهل بیت
نذر می گردد بسی، ما سوی احسان می رویم

هر زمان یاد تو می آید، محزون می شوم
با دلی بشکسته و مجروح ، نالان می رویم

انفس پاک شهیدان، مرقد شاه نجف
گر توانی کن زیارت، سوی درمان می رویم

میثمی افکار ما همواره حق خواه است و بس
ما بسوی عترت و ادراک قرآن می رویم

میرزایی کند وصف محرم ، بیش و کم
چون زبان قاصر بود، با ذکر حسران می رویم

عشق بر مولا، رجالی تا ابد در جان ماست

ما زبهر عشق ایشان کوی یزدان می رویم

 

 

باسمه تعالی
چلچراغ
قضاوت
قصیده ۹

آنچه مردم درظواهر شاهدند ، اصل و ملاک
با قضاوتهای بی جا، دائما در اصطکاک

آنچه می بینی، نمی باشد ملاکی در قضا
مستند باید سخن گفت و مکن مرده خوراک

سخت باشد، تا که یابی واقعیت را نخست
نیت است تنها ملاک گفتگو و افتکاک

می شود تحریف بعضا در احادیث رجال
زین سبب باشد قضاوت، بی سبب آن درد ناک

کسب علم و معرفت افزون کند ادراک ما
دور گشتن از حقیقت، می کند ما را هلاک

شخصیت ها را قضاوت کن نه بر مبنای حرف
جستجو کن، مشورت کن، مستند کن هر حراک

عاشقی در گفتن و ابراز عشق و عشوه نیست

عاشق دلداه مجنون است و می گردد تپاک

بین ربا و بیع را، داد و ستد باشد عمل
ظاهر یکسان، کجا دارند معنی اشتراک

گر کسی ساکت بود، هر گز مگو نالایق است
می نمایاند خودش را دانه ای ، ماند به خاک

نیست پر حرفی مرام اولیا و سالکان
لب فرو بندند، سخن گویند سنجیده و پاک

شیک پوشی کی بود خود عامل مال و منال
ساده پوشی باعث همبستگی و اشتباک

هر کسی گریه کند، از غصه و از غم که نیست
گاه شادی باشدو گه چشمه ای اندر کلاک

گریه های حضرت زهرا بود دشمن شکن
تا به عالم او بگوید علتش بی انسلاک

نقد دلسوزانه و توهین کجا یکسان بود؟
می کند تهمت بشر را خرد و می سازد هلاک

دان مفید است و موثر نقد سازنده و نهی
تا کنی اصلاح راه خود، ز خبط و احتکاک

عده ای با بخشش اموال خود ، دستان تهی
او نباشد همچو مسکین و فقیران آن ملاک

هر که می خندد به ظاهر، می توان گفتا خوش است؟

با طنش مخفی بود، شاید که باشد سینه چاک

قاضی اصلی خدا و ما همه گم گشته ایم
گاه در خود رفته و گاهی قضاوت بی ملاک

دان عمل باشد ملاک حق تعالی در بهشت
حاصل اعمال ما سازد جهنم، نی که خاک

حق بود ناظر به اعمال و قضاوت می کند
امتحان ما در این عالم بود، چون در پلاک 

ظن بد بردن به مردم، کی کند محکومشان
افترا و تهمت بی جا، کند دل را سه چاک

با قضاوت های بی جا، می شود اعمال پخش
می دهی نسبت گناهی، آن نباشد چسبناک

درد ها بر سینه دارد، آن که باشد متقی
می کند مخفی بلایا، بین که باشد چون سلاک

این جهان از بهر ما خلق و بیامد آن پدید
عده ای ناکام رفتند،چون جوان باشد هلاک

آنچه را گفتیم باشد اندکی از بیشمار
هست در ظاهر عمل یکسان ولی باشد به لاک

پس مراقب باش و لب را تا توانی آن ببند
چون قضاوت سخت باشد، گر شود ظاهر ملاک 

دان سخن های سخیف و زشت و بیهوده تو را
می برد اندر سیه چال جهنم یا مغاک

هر که گیرد میثمی دست تو را در زندگی
می توان گفتا هدایت می کند یا انتحاک؟

می کند تبیین قضا را،گر چه باشد دلخراش
میرزایی واژه ها بعضا ثقیل و در هباک

هر که می گوید سخن از عیب و از اعمال ما
نقد دلسوزانه آن باشد رجالی ، تو چه باک

 

سروده شده حسن میرزایی و مهدی میثمی

 

 

باسمه تعالی
چلچراغ
امام زمان
قصیده ۱۰

ای که هستی جانشین و مالک لیل و نهار
صاحب عز و جلال و مظهر پرودگار

از نظر ها غایب و در جان مردم جان توست
کی شود ظاهر رخ گلگون و یابم من قرار 

با قیامت می شود عالم پر از نور و صفا
عدل تو جاری شود، هر گوشه و کوی و دیار

عاشق روی و جمال تو سراپا گشته ایم
لحظه ای بر ما نظر کن، در حجابیم و غبار

ای عزیز فاطمه، منجی و هادی در جهان
می کنی محروم ما را از ولایت در نظار

می شود تبیین کلام وحی و اسرار درون
چون امام است و بود عالم ترین آموزگار

می شود روزی بگویی قبر مادر در کجاست؟
نیست جای دفن او معلوم، در کوی و مزار

شیعیان در انتظار رجعت فرزند او
تا بگیرد انتقام خون جدش، از غیار

از علائم می توان گفتا ظهورت عن قریب

عمر من باشد،ببینم روی ماهت در شمار؟

ای خدا مردم گرفتارند، کی آید ولی
تا کند بر پا حکومت، بر کند ظلم شرار

صبح جمعه می شود، مردم بخوانندش مدام
با دعای ندبه می خواهند مهر و روی یار

عصر جمعه چون شود، غصه فراوان می شود
کی شود مهدی بیاید، جان کنند او را نثار

 چشم ها در انتظار دیدنت در جمعه ها
ای چراغ زندگی بر ما نظر کن ، در گذار

 صبح جمعه می شود، تا نام تو آید به لب
تا به کی ما از فراقت، در تب و آه و غبار

با دعای ندبه ات، دلها هوای یار کرد
تا به کی خوانیم جمعه، مهدیا با افتخار

 شیعیان در انتظار حضرت صاحب زمان
در فرج تعجیل کن ، با امر حی و کردگار

 قلب ما باشد کویر و چشم ما دریای توست
عصر جمعه می شود، مایوس از روی و عذار

 عصر ما، گشته پر از کبر و غرور و ظلم و جور
نیست کس فریاد رس در این زمان و این دیار

 چون تویی تنها امید ما،انیس جان و دل
تا به کی غایب شوی،ای غایت نور و تبار

 تا به کی در پشت ابری، ای امام آخرین
ظلم و جور و جنگ باشد، با فرامین کبار

جبهه ها آماده ای جنگ و نبرد دشمن است
لشکر اسلام تجهیز و بود صدها هزار

دشمن دون می کند برپا جدال و فتنه ها
در یمن هر روز بمب است و جنایت بیشمار

مردم آنجا فقیر و مردمی آزاده اند
در قیام کربلا همراه و آنان جان نثار

حجت حق گر نماید عدل خود را او به پا
نیست مسکین و فقیری، با قیام شهریار

مالک اشتر بود سردار و همراه علی
زاده شد اندر یمن، این مرد جنگ و کارزار
تا ابد هم میثمی مشتاق روی ماه توست
چون که در راه ولایت عاشقست و بی قرار

مهدی موعود می آید، به امر ذوالجلال
بر رجالی رو نما، ای شیعیان را افتخار

سروده شده توسط
علی رجالی و حسن میرزایی و مهدی میثمی

 

 

 

 

باسمه تعالی
گفتگو
وصف استاد

جمکران خانه ی زیبای همه منتظران
میثمی کرد دعا بهر خود و هم دگران

یاد استاد نمودست و کند شکر خدا
چون رجالی بود استاد همه استادان

او نه تنها به ریاضی است که ماهر باشد
مرد تقواست و اخلاق، بود از خوبان

هر چه را داشت رجالی، بنماید عرضه
آسمانی است سخی و بود او پر باران

گر چه بسیار توان صرف کند در تعلیم
مهربان است به حال همه ی همکاران

افتخاریست که شاگردی او را بکنیم
چون پناهی است برای همه ی ره پویان

شعرهایش چو مقالات پر است از معنا
در همه کار نکو گشته وی از ناموران

اعتباریست که او هست در این دانشگاه
شهرتش هست جهانی و شد از معتبران

هنرش در قلمش هست هویدا، بنگر
با «نوای دل» خود گشت هم از پرهنران

فکر او نقطه پرگار ریاضی گردید
راهبر هست همیشه به ره همفکران

میثمی هر چه بگویی ، ز صفاتش بس نیست 
چشم بد دور ز او باشد و از حق خواهان

سروده شده توسط
مهدی میثمی

باسمه تعالی
گفتگو
پاسخ استاد

میثمی گفت نکاتی، که دهم پاسخ آن
ظاهرم هست چنین، لیک چه دانی ز نهان

قطره ای بیش نیم، در دل دریای عظیم
من که باشم، چه؟ در این عالم بی حد و کران
میثمی نیست مرا وصف، چنین که گویی
آنچه را من بکنم، هست وظیفه تو بدان

گر بود لطف خدا، شعر بود هستی بخش
می دهد شعر مرا راحتی روح و روان

شعرهایم همگی مدحت اهل البیت است
من ندارم ز خودم، حرف بجز ذکر و بیان

من که شاگرد توام در غزل و مدح و سرود
می نمایی همه اصلاح و شود شعر روان

تو چه دانی ز درون من و اعمال بدم
نفس دون حاکم و آگاه نه ای از دل و جان

عاشقان جمع بگردند، به ذکرند و دعا
جمکران مرکز میعاد همه مشتاقان

به چه توفیق عظیمی شده حاصل بر تو
خانه ی حق بروی، بهر دعا و طیران

یک شبی گشت مرا ، تا که روم من آنجا
نیمه ی شب که رسیدم، هوا شد طوفان

مردم و منتظران جمع شوند تا دم صبح
می نمایند رجالی همگی ذکر و فغان

سروده شده توسط
علی رجالی

 

باسمه تعالی
چلچراغ
توکل
قصیده ۱۱

هست موسی را توکل در وکالت بر خدا 
می کند تقوای حق را پیشه با ذکر و دعا

کن توکل بر خدا اندر همه احوال خود
همچو موسی باش در باور ، مکن کاری خطا

حق تعالی حافظ ما باشد و روزی رسان
با توکل ، با رضا، آسان شود اعمال ما

حضرت یوسف ز قعر چاه می خواند خدا
نیست او را شکوه و ناراحتی در ماجرا

حق رهاند یوسف یعغوب را، از قعر چاه
می کند فرماندهی، فرمانده ی کل قوا

چون که حق ناظر بود بر خدعه و مکر و فریب
می دهد جا و کرامت، بر نبی نور الهدی

تا توانی با خد ا باش و بجز حق را مگو
با توکل سختی آسان می شود،گردی رها

نیست اندوه و غمی از آتش نمرودیان
می کند یزدان گلستان ، آتش انبوه را

سنگ باران می شود فیلان به امر کردگار
تا بماند حفظ کعبه، از تعرض یا جفا

قدرت حق می شود معلوم بر اصحاب شرک
قدرت پوشالی دشمن عیان و بر ملا

باعث آرامش و آسایش انسان شود
هر که با ذکر خدا مانوس باشد در خفا

هر کجا کاری شود با امر و با فرمان اوست
می کند دریا گهی خشک و دهد جمعی جزا

لشکر موسی رود سالم ز دریا در مسیر
در مقابل لشکر فرعونیان غرق و رها

لشکر فرعونیان در آب می گردد هلاک
چونکه موسی می کند امر خدا را او ادا

رسم باشد تا شوی مانع ز تعقیب عدو
لشکر موسی نمی گوید، خدایا کن چه ها

نیست شک و شبهه ای در رفتن همراهیان
چونکه لشکر مطمئن بودند از لطف خدا

انبیا در نشر دین و در ادای امر حق
رنج و سختی ها تحمل می کنند بهر رضا

 

خاتم پیغمبران مبعوث می گردد شبی
جبرئیل آورد لوح حق برای مصطفی

آیه هایی را بخواند مصطفی با امر حق
می شود مبعوث بر پیغمبری چون انبیا

گر چه احمد ناتوان از خواندن الواح بود
می کند قادر خدا ، تا لب گشاید در ادا
می شود اسلام عالم گیر و قرآن هادی است
چون پیام حق بود عام و فراگیر و رسا
عنکبوتی می تند تار خودش بر روی غار
تا که احمد در سلامت باشد از تیغ و بلا  

می رود یونس به دریا، بعدترک قوم خو د
حق دهد فرمان به ماهی، کن پیمبر را رها

کمترین لغزش نمی باشد روا بر مخلصین
موجب اندوه می گردد، به خود آید چرا؟

نوح و یاران نبی را از خطر محفوظ داشت
خاطیان نابود گردند ،امر حق باشد به جا

حضرت عیسی به اذن رب به دنیا پا نهاد
منجی مردم شود، در عالمی پر از خطا

حق دهد فرمان به دریا، تا برد موسی به کاخ
ناخدای کشتی موسی بود در هر کجا

می کند رشد و نمو موسی عمران نزد شاه
چون که فرعون مانع و کرده به مردم او جفا

با توکل میثمی، اعمال آسان می شود
خوش به حال آنکه دارد اینچنین روحی ولا

بر خدایت کن توکل ، ای رجالی در امور
چون خدا آگاه می باشد، به اعمال شما

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

 

باسمه تعالی
چلچراغ
پند و اندرز
قصیده ۱۲

می سرایم از پدر ، من یک قصیده بهرتان
تا که فرزندان کنند اعمال و باشد راهشان

پند و اندرز پدر را بشنو از ما ای پسر
تا شود درسی برای نسل ما در هر زمان

راستی را پیشه کن در زندگی و کار خویش
تا توانی از دروغ بگریز و دوری کن ز آن

گر سخن لهو و لعب باشد، مگو در نزد عام
تا توانی گو کلام  اولیا و عارفان

گر بود کاری صلاحت، جستجو در آن مکن
گر بدانی عیب این و آن، مگو بر دیگران

چونکه اسراف است تبذیر و بود آن ناثواب
حد اوسط بهترین باشد، عزیز و نور جان

گر توانی از امور دیگران پرسش مکن
نیست سودی در تجسس بهر ما با دیگران

تا توانی گو به آرامی سخن با همنشین
کن تو عادت در خصوص گفتگو با مردمان

گر بود رازی به پیشت، نزد خود محفوظ دار
گر شود افشا سخن، نیست رازی در میان 

در سخن گفتن مکن سردی به وقت گفتگو
پیشه کن با گرمی و دقت کلام سالکان

گر بخواهی فهم و ادراک وکمال و معرفت
گر چه دانایی ، مکن اظهار وآنرا کن نهان

سعی کن اظهار داری جاهلی، در کسب علم
کمتر ازآنچه بدانی گو، تو نزد این و آن

این سبب گردد که تو دانا شوی از اهل علم
گر شود لازم سخن گو، نزد مردم هر زمان

تا توانی کسب علم و کسب دانش پیشه کن
کم سخن گو ، تا نگردد ارزش حرفت خزان

آنکه می گوید سخن بیش ازحدود شرع و عرف
می کنند مردم خطابش، همچو جاهل بینشان

تا توانی مستدل گو حرف خود را با عموم
کم سخن گفتن بود نوعی سلامت در روان

گر چه باشی عاقل واهل خرد در کار خود
لیک با مردم سخن کوتاه گو، اندر بیان

مدح خود هر گز مکن، گر چه تو باشی لایقش
کن عمل طوری که مردم خود بگویند آن عیان
تا توانی گو سخن سنجیده و تدبیر کن
قبل هر حرف و سخن مشتاق باشد، هم زبان

گر توانی همنشین شو با بزرگان در امور
بشنو پند و بشنو اندرز عزیزان را به جان

فرد نادان با سکوتش می کنند ابراز فهم
نزد مردم آدم کم گو بود چون عالمان

راز ها را نزد خود مخفی کن و هر گز مگو
چون خدا آگاه می باشد، ز اسرار جهان

گر بخواهی تو سخن گو باشی و صاحب کمال
تا توانی مشنو حرف و گفته های جاهلان

آنچه مردم می کنند اظهار، آن باور مکن
بعد تحقیق و تفحص، می توان گفتا ز آن
از برای کسب دنیا و امور دنیوی
ظاهر و باطن دو تا باشد ،عموما در میان

مشورت کن در امور زندگی و کار خود
گر یقین حاصل نمودی، بی تامل کن تو آن
هست تقوا موجب رشد و کمال آدمی
تا توانی در عمل تقوا نما، نی در بیان

حق تعالی ماند و عالم شود کن فیکون
از خدا یاری بخواه و او بود روزی رسان

میثمی یاد گذشته مشعل ما می شود
می شود تکرار اندر زندگی در کارمان

ای رجالی پند و اندر پدر را کن عمل
اینقدر صحبت نکن، الله گرداند نهان

 

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

 

 

باسمه تعالی
چلچراغ
قصیده ۱۳
تکیه بر دنیا


مکن تکیه بر عقل تنها،  بشر
شود موجب کبر و اندوه و شر

اگرعقل تنها شود رهنما
نبینی تو حق را ورای نظر

شود موجب خسر هر آدمی
اگر تکیه گاهش به اموال و زر

به مقصد رسد هر که دارد خدا
هدایت کند خلق را در سفر

مکن تکیه برمنصب و قدرتت
اگر می توانی ز آن کن حذر

نکرده وفا بر کسی تا کنون
بود سخت این امتحان بر بشر

شوی خوار گر تکیه بر آن کنی
که  باشد فریبنده و پر خطر

چو تقوا نباشد مرو سوی آن
در این فتنه تقوا بباشد سپر

اگر خدمت خلق و مردم کنی
جزایش بهشت است و بینی ثمر

اگر کار کردن برای خداست
خدا می دهد اجر و پاداش و زر

چو باشی به دنبال کسب مقام
ندارد بجز زحمت و درد سر

هر آنکس فریبد تو را با حیل
نشاید که نامید کارش هنر

علی گفت بر خصم خود این سخن
فریبندگی نیست بر ما ظفر

تو در کسب دنیا ، بکن خود تلاش
مکن تکیه بر دیگران یا پدر

بپرداز حق یتیم و ضعیف
ادا کن به دنیا و با خود نبر

زمانی که کودک و کوچک بدی
بدون کمک، کی تو گشتی قدر

بود وقف تو روز و شب مادرت
همه جان، نلرزان دلش، شاه پسر

خدایا ند ارم بجز تو کسی
رجالی اسیر  دل است و بصر

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میسمی


 

 

 

 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

 

باسمه تعالی
چلچراغ
شیطان
قصیده ۳


معنی شیطان چه باشد از نگاه اولیا
چیست مفهوم وجودش از لسان انبیا

هست شیطان اسم عامی بر همه کج راهیان
چون کند سرپیچی و طغیان ز فرمان خدا

هست شیطان نام موجود ی که او سرکش بود
می کند بیرون تو را از بندگی و حق جدا

عده ای گویند از جنس اجنه بوده است
نیست تعریف دقیقی از وجود ش بهر ما

پاره ای گویند شیطان از ملائک در نخست
هر چه باشد او، به امر حق مکن او را ندا

گفت مولا مرتضی، اوصاف شیطان در صفت
می زند تهمت به مردم، با دروغ و افترا

او حسود است و زند طعنه به ناحق مردمان
او طمع ورز است و دارای تعصب ناروا

عیب جو می باشد و دارای انواع غرور
می نماید غیبت و گوید به مردم ناسزا

تا توانی کن شروع با نام یزدان کار خود
باعث دوری شیطان می شود ، ذکرش تو را

ما ز بس از حق بگفتیم و خدا در نزد عام
غافل از شیطان شدیم و مکر او در هر کجا

می فریبد مردمان ساده لوح و خرده بین
بس که زینت می دهد اعمال دشمن را جلا

می کند گمراه شیطان، آدمی را در امور
گاه ترساند ز دنیا ، تا کنی خود مبتلا

می کند شیطان به جانم وسوسه هر آن و دم
عاقبت نابود می سازد مر این را ابتلا

با توسل، با شفاعت، می توان پیروز شد
چون جهاد اکبر است و دشمن دون در خفا

نفی شیطان باعث رشد است و انواع عروج
هر که می خواهد سعادت تا ابد هم انتها

او ندارد سلطه ای بر ما بجز دعوت به شر
می دهد یزدان به او فرصت، نمی دانم چرا؟

مانع خیر است شیطان، در ادای کار خیر
می کند کاری که نادم می شود اهل سخا

چون تمرد می کند ابلیس از فرمان حق
می شود رانده ز درگاه الهی از خطا

می کند درخواست شیطان تا دهد حق فرصتی
حق اجابت می کند آن را، دهد او را جزا

حق دهد ما را بشارت ،تا کنی پرهیز از او
چون کند شیطان حیل های فراوان بر ملا

نیست قادر تا کند مجبور ما را در امور
می نماید وسوسه ، تا بلکه سازد آن ادا

هست دوزخ عاقبت ،هر کس اسیر او شود
کار شیطان دوری ما هست از نور ولا

می کند دعوت بشر را بر گناهان کبیر
تا شود دور از خدا و آنچه خواهد در بلا

می نماید جلوه ها از کار زشت و نادرست
تا فریبد بندگان را ، می دهد خود را صفا

می شود ظاهر شیاطین، در صورهای قشنگ
نیست قادر او فریبد انبیا و اوصیا

آرزوهای بشر را می کند چندان و چند
می کند دنیا چه زیبا، تا که باشد دلربا

هست شیطان مانع اصلی انسان در جهان
تا نگردد آدمی آزاد از بند هوا

سالکین را می شود تهذیب، در جنگ و جدال
هست شیطان رکن اصلی جهان در ماجرا

میرزایی با روایت از بزرگان در خصوص
می کند دین خودش را نزد یزدان او بجا

تا توانی کن رجالی، نفس خود را تو مهار
پاک گردان جان خود را از پلیدی، کن رها

سروده شده توسط
علی رجالی و حسن میرزایی

 

 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

 

 

باسمه تعالی
چلچراغ
ریا
قصیده ۱

ای که داری خود نمایی و ریا با دیگران
در دو دنیا می شوی از این ریا غرق زیان

سلب گرداند ریا از ما همه، توفیق حق
پس چرا خواهی به این و آن دهی خود را نشان ؟


این و آن خود سائلند در پیشگاه حضرتش
تو گدایی می کنی پیش گدایان بی گمان


عده ای با همنشینی با بزرگان و رجال
می کنند گاهی ریا با ذکر نام این و آن

سخت باشد ظاهر انسان بود چون باطنش
بس نفاق است و دو رویی بین مردم در میان


هر که خواهد با ریا زاهد شود، آیا شود ؟
می شود یک روز اعمال ریاکاران عیان


بهر اندک ثروت و مال و مقام و مرتبت
با تظاهر آورند هر آیه ای را بر زبان


با ریا کاری به فکر کسب مالند و مقام
کاشکی آنان صداقت داشتند در عمق جان


هان ! ریا باشد تظاهر کردن اعمال نیک
نیست از بهر ریاکاران مکانی در جنان

نیست یکرنگی به کار ِ مردمان ِ بی خلوص
ظاهر و باطن دو تا باشد در آنان هر زمان

می شود باطل عبادت، گر شود کارَت ریا
می دهد اما تو را اخلاص، صدها ارمغان


ای دو صد افسوس ! انسان های مخلص اندکند
لیک می بینی ریاکاران بسی در هر کران

عده ای با البسه اظهار تقوا می کنند
پوششی ژولیده دارند لیک ثروت ها کلان

هست نیت های ما معیار پاداش و عِقاب
کار ِ بی نیت شود گم در زمین و آسمان

حق تعالی قلب ها را می کند زیر و زبر
گر رضایش را بدست آری، نباشی در زیان

تا توانی از دورنگی ها، همه، پرهیز کن
گر چنین کردی، شَوَی از شر شیطان در امان

دوست دارد آدمی محبوب این و آن شود
زین سبب اندر تلاش است تا دهد خود را نشان

عده ای در دین و دینداری ریاکاری کنند
گاه با اعمال و گاهی با سخن ها بر زبان

می گذارند روی پیشانی اثر از سجده ها
تا که عابد جا زنند خود را و عاشق بر اذان !

جای ذکر بی ریا با حق تعالی عده ای
می دهند چرخی به تسبیح و به لبها هم تکان !

رفتن مسجد به قصد قرب حق باشد روا
چون که مسجد مرکز دین است و جایش بس گران

گر تو مسجد می روی هرگز نباشد آن، ریا
مشتعل کن با حضورت، مشعل روح و روان

هست مسجد خانه ی الله و مهد بندگی
مثل مسجد نیست در ارض و سما و کهکشان

کار نیکو بهر حق را مخفی و محفوظ دار
همچو کار زشت مخفی کن، مکن آن را بیان

گر کنی کاری برای حق تعالی آن مگو
تا نگردد آن ریا، در پیش مردان و زنان

عده ای با موعظه اظهار دینداری کنند
نهی از منکر کنند، بر مردم پیر و جوان

هست شاکر حق تعالی، می دهد پاداش ما
پس چرا سوی ریا هستی شتابان و دوان ؟

سخت باشد تا به دست آری رضایت ها همه
زین سبب تنها رضای حق به دست آر ای فلان

میرزایی ! وه ! عجب راندی سخن ها بی شمار !
خود بگو آیا تو را صدقی بُوَد در عمق جان ؟

ای رجالی ! همتی والا نما در نشر دین
بعد از آن تیری رها کن بر دورنگی از کمان


سروده شده توسط
علی رجالی و حسن میرزایی ( مردادماه 1398 _ اصفهان )

 

 

باسمه تعالی
چلچراغ
ریا
قصیده ۱

ای که داری خود نمایی و ریا با دیگران
در دو دنیا می شود اسباب خسران و زیان

سلب گرداند ریا، ما را ز توفیقات حق
پس چرا کوشی برای کسب جا ی مهتران

این و آن با اذن حق مقدور می گردند امور
تو گدایی می کنی پیش گدایی آنچنان

عده ای با همنشینی با بزرگان و رجل
می کنند گاهی ریا با رفت و آمد با کسان

سخت باشد ظاهر انسان بود چون باطنش
بس نفاق است و دو رویی در میان مردمان

هر که گردد با ریا زاهد، مگر زاهد بود؟
می شود روزی عیان، اعمال بی مبنایشان

بهر اندک ثروت و مال و مقام و قدرتی
گاه تهمت می زنند و افترا بر این و آن

با ریا کاری به فکر کسب مالند و مقام
می کنند مدح و ستایش، بهر این دنیایشان

دان ریا باشد تظاهر کردن اعمال نیک
نیست قصدی در ادایش، می نماید بهر شان

نیست یکرنگی ، بجایش حقه و مکر و فریب
ظاهر و باطن دو تا باشد میان مردمان

می شود باطل عبادت ، گر نمایی تو ریا
در مقابل مخفی است اخلاص و باشد آن نهان

کم باشند مخلصین و صاحبان معرفت
همچو در باشند آنان، جملگی اندر جهان

عده ای با البسه اظهار تقوا می کنند
پوششی شولیده دارند در قیاس با کسان

هست نیت در ملاک حق تعالی در امور
نفی می گردد تظاهر در عبادت همچنان

حق تعالی صاحب قلب است و او گردون کند
گر رضای حق بدست آری، نباشی در زیان

تا توانی دان مضرات ریا و چاره کن
گر بخواهی از ریا گردی تو محفوظ و امان



آدمی مایل بود گردد ستایش نزد عام
نفس می خواهد اسارت ، بندگی کن در نهان

عده ای در دین و دینداری ریاکاری کنند
گاه با اعمال و گه گفتار و کرداری عیان

 

می گذارند جای سجده، روی پیشانی خویش
تا که گویند عابدیم و نیست مقصودی جز آن

جای ذکر بی ریا با حق تعالی عده ای
می کنند تسبیح گردانی و لبها را تکان

 

رفتن مسجد به قصد قرب حق باشد روا
پایگاه 

 

باسمه تعالی
چلچراغ
ریا
قصیده ۱

ای که داری خود نمایی و ریا با دیگران
در دو دنیا می شود اسباب خسران و زیان

سلب گرداند ریا، ما را ز توفیقات حق
پس چرا کوشی برای کسب جا ی مهتران

این و آن با اذن حق مقدور می گردند امور
تو گدایی می کنی پیش گدایی بی گمان

عده ای با همنشینی با بزرگان و رجل
می کنند گاهی ریا با ذکر نام این و آن

سخت باشد ظاهر انسان بود چون باطنش
بس نفاق است و دو رویی بین مردم در میان

هر که گردد با ریا زاهد، مگر زاهد شود؟
می شود روزی عیان، اعمال بی نام و نشان

بهر اندک ثروت و مال و مقام و قدرتی
گاه تهمت می زنند، خواهی نخواهی با زبان

با ریا کاری به فکر کسب مالند و مقام
کن ستایش حق تعالی را ، خداوند منان

دان ریا باشد تظاهر کردن اعمال نیک
نیست قصدی در ادایش، می نماید بهر شان

نیست یکرنگی ، بجایش حقه و مکر و فریب
ظاهر و باطن دو تا باشد میان مردمان

می شود باطل عبادت ، گر نمایی تو ریا
در مقابل مخفی است اخلاص و دارد ارمغان

کم باشند مخلصین و صاحبان معرفت
همچو در باشند آنان، نایب صاحب زمان

عده ای با البسه اظهار تقوا می کنند
پوششی شولیده دارند در قیاس با کسان

هست نیت در ملاک حق تعالی در امور
نفی می گردد تظاهر، در عبادت های تان

حق تعالی صاحب قلب است و او گردون کند
گر رضای حق بدست آری، نباشی در زیان

تا توانی دان مضرات ریا و چاره کن
گر بخواهی از ریا گردی تو محفوظ و امان

آدمی مایل بود گردد ستایش نزد عام
نفس می خواهد اسارت ، بندگی کن در نهان

عده ای در دین و دینداری ریاکاری کنند
گاه با اعمال و گه گفتار و کرداری عیان

می گذارند جای سجده، روی پیشانی خویش
تا که گویند عابدیم و نیست مقصودی جز آن

جای ذکر بی ریا با حق تعالی عده ای
می کنند تسبیح گردانی و لبها را تکان

رفتن مسجد به قصد قرب حق باشد روا
پایگاه نشر دین باشند در اقصی مکان

نیست آن هر گز ریا و موجب همبستگی است
مشتعل کن با حضورت، مشعل روح و روان

هست مسجد خانه ای الله، همچون قبله گاه
سجده گاه مسلمین و مومنین است در جهان

کار نیکو بهر حق را مخفی و محفوظ دار
همچو کار زشت مخفی و مکن آنرا بیان

گر کنی کاری برای حق تعالی آن مگو
تا نگردد آن ریا، در پیش مردان و زنان

عده ای با موعظه اظهار دینداری کنند
نهی از منکر کنند، بر مردم پیر و جوان

هست هادی حق تعالی، می دهد پاداش ما

پس چرا غافل ز امداد و عنایات و توان

سخت باشد تا بدست آری رضایت ها همه
تو بدست آور رضای حق تعالی هر زمان

میرزایی با قصیده می کند اذهان ما
روشن و بیدار گرداند بشر را آنچنان

پس رجالی همت والا نما در نشر آن
این جهان است نردبانی تا برد ما را جنان

سروده شده توسط
علی رجالی و حسن میرزایی

 

 

 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

 

باسمه تعالی
امور اجتماعی
مهاجرت 
قصیده ۵

ای جوانان بر شما گویم یکی حرف حساب
از خدا خواهم که باشد بر شما فصل الخطاب

ای عزیزانم ! سخن در مورد هجرت بُوَد
کو رقابت گشته در این دوره بر پیر و شباب

نیست کار و نیست شغل و زندگی مشکل شده
نیست هجرت چاره ساز ومشکلات است و عذاب

عزت ما در وطن باشد نه در دستان غیر
برده می خواهند ما را، بهر اهداف خراب

دین ما ، آیین ما،فرهنگ بی همتای ماست
حاوی افکار پویا باشد و اسرار ناب

دین ما تبیین کند احکام حق را بر بشر
تا نیفتد در خطا و در بلا و منجلاب

عده ای از ترس آتی خود و فرزند خویش
ترک کشور می کنند،تا بلکه باشد آن ثواب

حق تعالی صاحب ما باشد و روزی رسان
دین اگر مهجور گردد، می شود بنیان خراب

جامعه با دین شود محفوظ از هر فاجعه
چون که سلطان هوس، بانی شود هر ارتکاب

عده ای با پول خود هجرت کنند از این دیار
غافل از اینکه فرنگ است جلوه ای از یک سراب

هجرت انسان برای کسب علم و معرفت
بس چه نیکو باشد و دارد ثمرها و ثواب

عده ای میراث ما ، فرهنگ ما ،تیشه زنند
غافل از اینکه چو سدی باشد آن افکار ناب

عده ای گویند خود کردیم اوضاع را چنین
عامل اصلی و بدبختی ما از انقلاب

من خودم از بچه های انقلابم نی فرنگ
شاهد انبوهی از رخداد و آشوب از شباب

ریشه ای اصلی اینها از کجا آمد پدید
تا که آن خشکیده گردد، بلکه باشد آن ثواب

ریشه در آگاهی و فهم صحیح از دین بود
خود پرستی آمده، شد حق پرستی در عذاب

بین کشور های دنیا، ما کجا بنشسته ایم
علم همراه تدین ، می دهد بر ما شتاب

قدرت ما در زمین و آسمان افزون شود
تا بسازند مملکت را، نیست راهی جز صواب

عده ای سرمایه های علمی این کشورند
ترک کشور می کنند، شاید بیابند آن سراب

این همه گفتم ، ولی باشند گروهی جان نثار
از دیار و مملکت در جنگ می کردند شتاب

جنگ حق و باطل دشمن ، نمی گردد تمام
شکل آن گردد دگرگون، در مصافی بی حساب

خون خود اهدا نمودند در ره قرآن و دین
حفظ ارزشها شعار صاحبان انقلاب

کی به فکر حفظ خود بودند، آن نسل قدیم
تا مصون باشند مردم از خطر ، هم التهاب

تا دفاع از جان و مال وعزت ملت کنند
نسل نو آمد به میدان، در نبردی ناصواب

هرکه کوشد در ره یزدان، بگیرد پاسخش
تا توانی از گناهان عبث، کن اجتناب

عده ای دائم به تفریح و ندارند جوششی
کار ارزنده سبب گردد نشاطی چون گلاب

عده ای نسل جوان را بد هدایت می کنند
گاه معتاد و گهی فحشا و گه دادند شراب

تا نباشد غیرتی در حفظ ناموس و وطن
نیست کس را پاسخ علت بماند بی جواب

نیست دنیا جای امن و جای عیش و جای نوش 

چون دنی باشد، محل امتحان است و جواب

نیست کس را مانع رشد و ترقی در جهان
پس رجالی کن به تکلیفت عمل، جای خطاب
ََ
سروده شده توسط
علی رچالی وحسن میرزایی

 

 

 

 

 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

.


باسمه تعالی
آثار طلاق
آثار طلاق بس زیان آور و بی مرز و حد است
چونکه جانکاه بود، دغدغه اش تا ابد است
گر شود حاصل تزویج تو را نور بصر
نتوان کرد فراموش، چو آن کالبد است
سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی
  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

.چباسمه تعالی

امور اجتماعی
آثار طلاق
غزل۴

آثار طلاق بس زیان آور و بی مرز و حد است
چونکه جانکاه بود، دغدغه اش تا ابد است

گر شود حاصل تزویج تو را نور بصر
نتوان کرد فراموش، چو آن کالبد است

پاره ی تن شود  از یاد نمی گردد محو
پدر و مادر فرزند، گل سر سبد است

او نیازش به پدر باشد و هم مادر خود
تا شود عاقل و بالغ، نتوان گفت بد است

گر شوی صاحب فرزند ز دیگر همسر
سخت باشد که پذیرد ورا ، تا حسد است

گر کنی ترک تو تزویج و پرستار شوی
نیست آرامش و تسکین، که آن نیز بد است

ای خدا ما حقیریم ، جهان در ید توست
صبر و ایمان وصفا ده، که یزدان صمد است

میثمی داده خدا حکمت و ایمان و عمل
خالق هستی ما یاور و ما را ممد است

من ندانم چه بود مصلحت خویش خدا
کن رجالی تو هدایت، نیازش مدد است

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی 
  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

.باسمه تعالی

ازدواج
می کند احمد سفارش، جملگی در ازدواج
می شود احسن تکامل، بندگی در ازدواج
در مقابل نهی کرده ، مردمان را از طلاق
می شود جمعی دچار ماندگی در ازدواج
سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی
  • علی رجالی