رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

طبقه بندی موضوعی

۹۷ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

شرح غزل ۱۰ حافظ

باسمه تعالی
برداشتهایی از اشعار حافظ
غزل ۱۰ _بیت اول
شیخ صنعان

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما

دوش ،یعنی دیروز و روزهای پیشین بکار می رود.در اینجا منظور روزهای قبل است.مسجد محل عبادتگاه است.اما در اینجا منظور محل عبادت خشک و بدون عشق است.منظور از میخانه نماد محلی است که در آنجا نفسانیت و خود خواهی ها کنار رفته است. انسانها درآنجا مست خدا هستند. گاهی هم به معنای اصلی خود بکار می روند.
پیر به معنای مرشد و راهنما بکار می رود.به راه و روش صحیح طریقت گویند.لذا گفته می شود که انسانها برای طی کمال ابتدا باید شریعت را فرا گیرند.سپس به جستجوی راه و طریقت باشند تا امکان دستییابی به حقیقت پیدا کنند.دین است که راه مستقیم برای رسیدن به واقعیت را نشان می دهد.
عطار می گوید شیخ صنعان عارف برجسته ای بود که سالها معتکف در خانه خدا بود.یک شب خواب می بیند که در روم در مقابل یک بت سجده می کند.لذا تصمیم می گیرد به آنجا برود.لذا باتفاق مریدانش به روم می رود.به خانه یک مسیحی که در ایوان آنجا یک دختر جوان زیبا رو بود.شیخ شیفته او می گردد.دختر می گوید باید هم مسلک من شوی و قرآن بسوزانی و مشروب بخوری و به بت سجده کنی.شیخ گفت تنها شراب می خورم و کارهای دیگر را انجام نمی دهم.دختر پذیرفت و شیخ روانه میخانه شد و با خوردن شراب مست گردید و به سوی دخترک آمد.به او گفت خرقه مسیحی بپوش و به بت عبادت کن.او هم انجام داد.گفت مهریه من زر زیاد یا یک سال خوک بانی است.لذا سرپرستی خوکها را پذیرفت.شبی یکی از مریدان مخلص شیخ خواب می بیند که پیمبر گرامی می گوید ما شیخ را به شما بر می گردانیم.مریدان دیدند که شیخ متحول شده و به سوی مکه عازم است.دخترک هم به اسلام بر گشته و عاشق شیخ شده است.
این داستان دو واقعیت را می خواهد بگوید.اگر پنجاه سال هم معتکف خانه خدا باشی و مغرور گردی امکان لغزش هست.نکته دوم اینکه از عنایت الهی قطع امید مکن ،حتی اگر از دین خود سرپیچی کنی و به بت سجده کنی.
حافظ می گوید ندیدی چگونه شیخ صنعان از مسجد الحرام به سوی میخانه در روم به شراب خواری رفت.لذا یاران شیخ بهم دیگر می گویند تکلیف ما بعد از این اتفاقات چیست.آیا راه سلوک این است.در اینجا حافظ می خواهد بگوید منظور از پیر مراد افراد معصوم هستند.افراد غیر معصوم حتی اگر چون شیخ صنعان باشند،امکان لغزش در آنها وجود دارد.

جمعی به صدارت و امیری و ملوک 
جمعی به یقین، فتاده در سیر وسلوک 
برخی به گمان، برفته در پاکی نفس 
قومی به غلط، روانه ای جنگ تبوک 


غزل ۱۰ - بیت دوم
سخن نیکو

ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون
روی سوی خانه خمار دارد پیر ما

مریدان،جمع مرید،یعنی پیروان است.منظور از روی سوی ،یعنی هم نظر و هم جهت شدن است.خمار یعنی می فروش.لذا خانه خمار به میخانه گفته می شود.
حافظ می گوید وقتی مرشد و پیر ما از مسیر صحیح خارج می شوند.از ما چه انتظاری هست که راه کج نرویم.
امام باقر (ع) می فرمایند حرف خوب را از هر کسی شنیدی قبول و آنرا بکار ببر.حتی اگر خود او به آن عمل نکند.البته از مبلغین دین انتظار این است که خود عامل باشند.زیرا میزان تاثیر سخنی که از دل بلند شود به دل هم می نشیند.این فرق می کند با شیرینی فروشی که ممکن است بخاط بیماری حتی یکی از شیرینی های خود را نخورده باشد.
حافظ می گوید اگر پیشوایان و رهبران ما راه کعبه را رها و راه میخانه را در پیش گرفتند و دنیا طلب شدند.ما راه صحیح را ادامه دهیم.
البته این بیت می تواند یک برداشت دیگر هم داشته باشد.چگونه است وقتی پیر و مراد ما مست و عاشق خد است.ما مریدان تنها به عبادات ظاهری توجه می کنیم.

روزگاری نظر اهل خرد ارزش داشت
سخن و حرف بزرگان اثر و جوشش داشت
دوستی معنی  زیبای صداقت را داشت
کارها یکسره با عشق و صفا چرخش داشت


غزل ۱۰ _ بیت سوم
راه خرابات

در خرابات طریقت ، ما به هم منزل شویم
کاین چنین رفته‌ست، در عهد ازل تقدیر ما

منظور از خرابات، محلی است که انسان از تمام قیودات دنیوی رهایی می یابند.کسی که چنین صفاتی را پیدا کرد ،خراباتی گویند.بنابراین خراباتی به کسی گفته می شود که از تمام هواهای نفسانی رهایی یافته است.تا زمانی که انسان خود بزرگ بینی های خود را خراب نکند،خراباتی نمی شود.اگر به نماز دقت کنید با سجده کردن بر خاک ، انسان حد اکثر تواضع خود را نشان می دهد و نفسانیت شکسته می شود و سپس بعد از تشهد آرام آرام قیام می کند.همانطوریکه در عالم مادی با از کار افتادن عقل،انسان مست می شود.در عالم معنوی هم با سرکوب نفس، مست و عاشق حق تعالی می گردد.
طریقت به راه و روشی گفته می شود که شریعت پیشنهاد می کند.لذا منظور از خرابات طریقت،راهی است که منجر به خراباتی شدن انسان می گردد.منظور از هم منزل شدن،یعنی همنشین و همدل شدن است.چنین رفت ،یعنی چنین نوشته شد.عهد به دو معناست، یکی عقد وپیمان و دیگری زمان است.در اینجا منظور زمان است.
ازل در مقابل ابد است.ابد آینده ایست که پایان ندارد.لذا ازل گذشته ایست که ابتدا ندارد.بنابراین ازلی به چیزی گفته می شود که شروعی ندارد و ابدی به چیزی گفته می شود که ختمی ندارد.پس منظور از عهد ازل ,زمانی است که ابتدا ندارد.
حافظ می خواهد بگوید ما انسانها همانند دانه های قند در قندان هستیم، امکان یکی شدن نداریم.مگر اینکه در آب قرار گیریم و سختی ما به نرمی تبدیل شود و در آب حل شویم.آنوقت است که یکی شده و دیگر قابل تمایز نیستیم و شربت شیرین می شویم .
تا زمانی که شخصیتهای کاذب ما فرو نریزد.امکان یکی شدن و همدل شدن محال است.عامل وحدت در جوامع گوناگون جمع شدن حول یک محور است.چه محوری بهتر از خداست.لذا باید همگی به ریسمان الهی چنگ بزنیم و آن نیست جز چهارده معصوم.
هر جا نزاعی است پای خدا در میان نیست. زیرا هر کدام می گویند من صحیح می گویم .اما اگر همه رضای خدا را بخواهند ،اشتراک نظر پیدا می کنند.اگر تمام انبیا دور هم جمع شوند هیچ اختلاف و نزاعی ندارند.از این جهت حافظ می گوید وقتی ما می توانیم هم منزل و همنشین شویم که همگی راه خراباتی و خدا را طی کنیم.زیرا خدا سرنوشت ما را از روز ازل اینگونه تعیین کرده است.

شیعه خطش ،خط شاه کربلاست
جوهرش خون و قلم تیغ ولاست
شیعه راهش راه زهرا و علیست
جان نثار خط سرخ مرتضاست 


غزل ۱۰ _ بیت چهارم
عاقلان

عقل اگر داند که دل در بند زلفش چون خوش است
عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما

منظور عقل در اینجا،عقل جزیی نگر و ظاهر بین است.زلف به معنای گیسو است.اما در اینجا نماد جمال حق تعالی است.چون، به معنای چگونه است.از پی،یعنی به دنبال و به خاطر.زنجیر به معنای دام و بند است.
حافظ می گوید آدم های حسابگر نمی دانند که ما چقدر اسیر زیبایی یار می باشیم و به خاطر آن خوش هستیم.او می گوید اگراین قوم در بند جمال یار می شدند،آنان نیز دیوانه ای روی او می گشتند. متاسفانه اینان چنین لذات معنوی را درک نمی کنند.آنان لذت را در امور دنیوی می بینند.
در حقیقت تنها عشق است که می تواند انسان را مست و دیوانه جمال حق تعالی کند.اگر انسان خوشی واقعی و پایدار را بخواهد،تنها در سایه حق تعالی ممکن است.تنها عقل های متعالی و رشد کرده امکان دارد که خود را در دام و بند حق قرار دهد.

مکن تکیه بر عقل تنها،  بشر
شود موجب کبر و اندوه و شر
اگرعقل تنها شود رهنما
نبینی تو حق را ورای نظر


غزل ۱۰ - بیت پنجم
مهربانی

روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد
زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما

روی به معنای چهره است.منظور از روی خوب ،یعنی چهره زیباست.آیت،یعنی درجه،در اینجا نشانه حداکثر خوبی است.لطف به معنای نهایت مهربانی است.کشف کرد ،یعنی ظاهر ساخت.منظوز از تفسیر،تبیین کردن است.
حافظ می گوید از آن روزی که تو را شناختیم،حد اکثر لطف و مهر بانی را از تو دیدیم.البته دو نوع لطف داریم،یکی ظاهری و دیگری پنهانی است.همانند آبیاری یک مزرعه و شخم زدن آن.یکی به ظاهر به زمین لطف می کند و دیگر ی زمین را می شکافد.
حافظ می گوید از تو چیزی جز لطف سر نمی زند.آنچه در زندگی ما اتفاق افتد چه در ظاهر و ابتدا خوب یا بد باشد ما آنها را جز لطف حق تعالی چیز دیگری نمی دانیم.همانند ظرفی که لجن مال می کنند تا آلودگی ها بر طرف و سپس به آب می زنند تا پاک و تمیز گردد.
الهی به شب زنده داران تو
که جز تو نخواهند، یاران تو
نما لطف  بسیار بر بندگان
کنند شکر نعمت ز احسان تو

  
غزل ۱۰ _ بیت ششم

با دل سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی
آه آتشناک و سوز سینه شبگیر ما
دل عاشق

منظور از سنگین،یعنی سخت می باشد.در گرفتن،یعنی اثر کردن است.آتشناک به معنای آتشین است.شبگیربه معنای فراگیری در طول شب است.
دل عاشق همانند شیشه شکستنی است.بر خلاف معشوق که دلی سخت و سنگی دارد.معشوق با دل سنگیش عاشق را محک می زند که آیا واقعا عاشق معشوقش هست.لذا این سخت گیری ها یک سنگ محک برای معشوق است و نباید به پای بی اعتنایی معشوق گذاشت.
حافظ می گوید آیا می شود آه شبانه ما در دل معشوق اثر بگذارد و صدق ما بر او روشن شود و به ما توجه ای بکند.

 بار الها، به در خانه ی تو چند زنم
تا گشایی در خود، بلکه ندایی شنوم
بار الها، به من آمده در کوی رفیق
گوشه چشمی بنما، تا که نوایی ببرم



غزل ۱۰ _ بیت هفتم
آه مظلوم

تیر آه ما ز گردون بگذرد، حافظ خموش
رحم کن بر جان خود ، پرهیز کن از تیر ما

منظور از تیر آه،آهیست که همانند تیر عمل می کند.گردون به معنای آسمان است.
حافظ می خواهد بگوید که اگر مردم می دانستند که آه مظلوم تا کجا می رود هرگز به همدیگر ظلم نمی کردند.او می گوید آه مظلوم همانند تیری می ماند که اگر در آسمانها هم باشی به تو اصابت می کند.لذا می گوید مراقبت رفتار و گفتار و کردار خود باش،نکند بی جا دل کسی را بشکنی و آه او تو را بگیرد.اگر ظلمی به مظلوم گردد، دیر یا زود تیر آه او دامن خودت را می گیرد.
حافط به خود می گوید بیا و خموش باش و اینقدر ترک تازی و تعدی به حقوق دیگران مکن و از شکستن دل مردم پرهیز کن.بیا و به جان خود رحم کن و آنرا از تیر بلا دور ساز.

نابودی ما  ز دست وقلب و دهن است
شمشیر دو لب، صدای جان، در بدن است
ایمان به خدا سعادت و خوشبختی است
همراه تو در روز پسین یک کفن است



دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

شیخ صنعان

باسمه تعالی
برداشتهایی از اشعار حافظ
غزل ۱۰ _بیت اول
شیخ صنعان

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما

دوش ،یعنی دیروز و روزهای پیشین بکار می رود.در اینجا منظور روزهای قبل است.مسجد محل عبادتگاه است.اما در اینجا منظور محل عبادت خشک و بدون عشق است.منظور از میخانه نماد محلی است که در آنجا نفسانیت و خود خواهی ها کنار رفته است. انسانها درآنجا مست خدا هستند. گاهی هم به معنای اصلی خود بکار می روند.
پیر به معنای مرشد و راهنما بکار می رود.به راه و روش صحیح طریقت گویند.لذا گفته می شود که انسانها برای طی کمال ابتدا باید شریعت را فرا گیرند.سپس به جستجوی راه و طریقت باشند تا امکان دستییابی به حقیقت پیدا کنند.دین است که راه مستقیم برای رسیدن به واقعیت را نشان می دهد.
عطار می گوید شیخ صنعان عارف برجسته ای بود که سالها معتکف در خانه خدا بود.یک شب خواب می بیند که در روم در مقابل یک بت سجده می کند.لذا تصمیم می گیرد به آنجا برود.لذا باتفاق مریدانش به روم می رود.به خانه یک مسیحی که در ایوان آنجا یک دختر جوان زیبا رو بود.شیخ شیفته او می گردد.دختر می گوید باید هم مسلک من شوی و قرآن بسوزانی و مشروب بخوری و به بت سجده کنی.شیخ گفت تنها شراب می خورم و کارهای دیگر را انجام نمی دهم.دختر پذیرفت و شیخ روانه میخانه شد و با خوردن شراب مست گردید و به سوی دخترک آمد.به او گفت خرقه مسیحی بپوش و به بت عبادت کن.او هم انجام داد.گفت مهریه من زر زیاد یا یک سال خوک بانی است.لذا سرپرستی خوکها را پذیرفت.شبی یکی از مریدان مخلص شیخ خواب می بیند که پیمبر گرامی می گوید ما شیخ را به شما بر می گردانیم.مریدان دیدند که شیخ متحول شده و به سوی مکه عازم است.دخترک هم به اسلام بر گشته و عاشق شیخ شده است.
این داستان دو واقعیت را می خواهد بگوید.اگر پنجاه سال هم معتکف خانه خدا باشی و مغرور گردی امکان لغزش هست.نکته دوم اینکه از عنایت الهی قطع امید مکن ،حتی اگر از دین خود سرپیچی کنی و به بت سجده کنی.
حافظ می گوید ندیدی چگونه شیخ صنعان از مسجد الحرام به سوی میخانه در روم به شراب خواری رفت.لذا یاران شیخ بهم دیگر می گویند تکلیف ما بعد از این اتفاقات چیست.آیا راه سلوک این است.در اینجا حافظ می خواهد بگوید منظور از پیر مراد افراد معصوم هستند.افراد غیر معصوم حتی اگر چون شیخ صنعان باشند،امکان لغزش در آنها وجود دارد.

جمعی به صدارت و امیری و ملوک 
جمعی به یقین، فتاده در سیر وسلوک 
برخی به گمان، برفته در پاکی نفس 
قومی به غلط، روانه ای جنگ تبوک 

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

راهنما

باسمه تعالی
برداشتهایی از نهج البلاغه
خطبه اول_قسمت ۴۵
راهنما

همانطوریکه پرندگان بدون پر نمی توانند پرواز کنند.انسان ها نیز بدون راهنمای اولیای الهی و انبیا امکان طی کمال ندارند.همواره از بدو خلقت پیامبران و امامان و انسانهای کامل بعنوان حجت و راهنمای بشر وجود داشته است.زمین بدون حجت نمی تواند باشد.
خداوند اگر پیامبری را هم در مقطعی نفرستاد.کتاب او را به جا گذاشت تا مردم به گمراهی نیافتند.همانند پیامبران اولو العزم که از آنها کتابهایشان باقی است.
در یک زمان ممکن است چندین انسان کامل باشند.ولی همواره یک نفر امام جامعه بوده است.همانند زمان امام حسن و امام حسین که هر دو انسانهای کامل بودند.اما تا زمانی که امام حسن زنده بود ، ایشان امامت جامعه را بعهده داشتند.

نان و نمک و  فدک، غم زهرا نیست
غصب سمت و حکومت مولا نیست
گمراهی  و دوری از ولایت باشد
در مکتب او دغد غه ی دنیا نیست

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

حیات

باسمه تعالی
برداشتهایی از نهج البلاغه
خطبه_اول_قسمت_ ۴۳
حیات

امیرالمومنین می فرمابند خداوند اسباب حیات و زندگانی را برای بشر فراهم نمود.همچون آب شیرین که توسط باران به تدریج فرستاد و آنها را در زمین تا عمق محدود فرو برد و برای انسان ذخیره نمود.از قدرتهای خداوند این است که از دل آبهای شور آبهای شیرین را فرستاد تا مزارع سر سبز و موجودات امکان بهره مندی پیدا کنند.حتی شوری آب دریا ها نیز حیات بخش هستند.اوست که با توجه به شرایط گاهی آب را شیرین و گاهی شور می کند.اگر آب دریا ها همانند رودخانه ها شیرین بود ،آنگاه خطر فاسد و آلوده شدن آن حجم عظیم آب وجود داشت.چنانچه آب دریا ها متعفن می شد حیات و زندگانی انسان ها را به خطر می انداخت.آب های شور در مقابل آبهای شیرین در برابر آلودگی ها مقاوم تر هستند.لذا می توان به علم و آگاهی خداوند از بدو خلقت پی برد.
انبیا آمده اند که این نشانه های قدرت خداوند را برای مردم بازگو کنند تا انسانها به عظمت او پی ببرند و تنها بندگی خداوند را انجام دهند.
از دیگر قدرتهای خداوند شکافندگی زمین و خارج شدن گیاهان است. گیاهان بسیار ضعیف الجسه از سختی خاک بیرون می آیند.خداوند در قرآن می فرماید ما آب باران را فرستادیم و سپس زمین را شکافتیم تا گیاهان رویانده شوند.
از دیگر نشانه های خداوند،هوایی است که همه انسانها تنفس می کنند.این هوا ترکیب چند گاز است با میزان مشخص.چنانچه نسبت این گازها تغییر کند نه تنها موجب تداوم حیات نمی شود بلکه انسان را با هلاکت می رساند.
حتی آبی که عامل حیات است از ترکیب دو گاز سوزان است که با نسبت های معینی ترکیب شده اند.یکی می سوزاند و دیگری می سوزد.لذا کافی است انسان به عظمت و علم خدای متعال پی ببرد که چگونه از دو گاز سوزان عامل حیات را بوجود آورد.
اگر به هر چیزی که خدا خلق کرده است به دقت انسان نگاه کند، به قدرت و علم خدا پی می برد که چقدر به دقت و زیبایی ایجاد شده است.

دیر فهمیدم که مرگ آید بسوی هرکسی
دیرفهمیدم که رزق ما رسد حتی خسی
دیر فهمیدم  که  ایزد  ناظر  احوال ما
پس چرا هر روز و شب  دل واپسی

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

آسمان

باسمه تعالی
برداشتهایی از نهج البلاغه
خطبه اول_قسمت ۴۱
آسمان

رشد انسان در افتادگی و تواضع در برابر اهل معرفت است.انبیا آمده اند تا چشم مردم را باز کنند برای اینکه حقایق هستی و قدرت خدا را ببیند و متعاقب آن تنها بندگی حق تعالی را انجام دهند.وقتی یک دانه گندم را در خاک می گذارند.آن شکافته می شود و با رشد و تعالی خود خوشه های گندم می دهد.انسانها نیز اگر یک قدم به خدا نزدیک شوند،و از سرچشمه معرفت الهی قطره ای بنوشند،آنگاه رشد و نمو می کنند و علاوه بر خود دیگران را نیز به فیض می رسانند.
امیر المومنین می فرمایند یکی از قدرت های خداون،ایجاد آسمان های رفیع است.در روز روشن و در شب هنگام ستارگان زیبایی خاص و نقش و نگار این سقف هستند.در حقیقت آسمان نگارخانه خداست.

خدا خالق شمس و ماه و جهان
خدا صاحب عرش و فرش خزان
دهد روزی بر آنچه روی زمین
خدا باعث هستی و روح و جان

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

هدایت عقل ها

باسمه تعالی
برداشتهایی از نهج البلاغه
خطبه اول_قسمت ۴۰
هدایت عقل ها

امیر المومنین می گوید پیامبران آمدند تا بگویند چرا باید بندگی خدا کنند و فقط از او کمک و یاری بخواهند.آنها علت آمدن ورفتن به این دنیا را برای ما تبین می کنند.پیامبران حجت خدا هستند تا مردم روز قیامت نگویند عقل تنها برای شناخت و بندگی خدا کافی نبود.آنان هدایت گر عقل های انسان هستند و دارای عقل کل می باشند.انبیا آمده اند تا عقل ها را شکوفا کنند.انبیا نیامدند که جلوی تفکر و عقل را بگیرند.بنابراین یکی از رسالت پیامبران بارور کردن و شعله ور کردن عقل های انسانها می باشد.عقل انسانها همانند ذعال ها زیر خاکستر می ماند.انبیا با جابجا کردن خاکستر آنها را شعله ور می کنند.
عقل دو کار می کند.اول اینکه مجهولات را برای انسان معلوم می کند.دیگر آنکه این معلومات را کنار هم قرار می دهد و نتیجه مطلوب را بدست می آورد.انبیا می گویند که شما دنبال چه مجهولاتی بروید تا رستگار شوید. در حقیقت فکر و اندیشه انسانها را جهت می دهند.کار دیگر انبیا این است که کمک می کنند که معلومات را چگونه استفاده کنید تا به مقصد برسید.در حقیقت انبیا راهنمای عقل ها هستند.
مولانا می گوید تن انسان همانند مشک دوغ است که با چربی مخلوط است.در نگاه اول تنها دوغ دیده می شود.اما با تکان دادن مداوم کره از دوغ جدا و بالا ی دوغ قرار می گیرد.انبیا هم برای انسانها نیز همین نقش را دارند.آنها با سخنان خود و راهنمایی های خود عقل انسانها و حقیقت آنها را به تدریج رو به کمال هدایت می کنند بطوریکه تن ها مرکب عقل ها گردند.

از وجود اقدس شمس الهدی
می شود عالم پر از نور و صفا
بیرق ختم رسولان در کفش
تا کند دین خدا را او به پا

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

بعثت پیامبران

باسمه تعالی
برداشتهایی از نهج البلاغه
خطبه اول_قسمت ۳۹
بعثت پیامبران

انسان به تن خود خیلی غره است.اما تن بدون روح زود متعفن می شود.لذا روح اصل و تن فرع است.اگر تن حرکت و طراوتی دارد به خاطر روح است.مولانا می گوید انسانها نقش تن و امیر المومنین نقش جان دارد.لذا اگر بخواهیم معرفت الهی را کسب کنیم،باید با سخنان او آشنا شویم.
فطرت انسان خدا جوی است و هر چه بوی نا خدایی دارد پس می زند.همانند شکر و روغن که اولی در آب حل می شود و دیگری روی آب معلق است و جذب آب نمی گردد.لذا انسان بدون باور به خدا افسرده می شود.لذا خداوند پیامبران را مبعوث کرد تا پیمان فطری افراد با خدای متعال را به آنها متذکر و یاد آوری کنند.
پیامبران مبعوث شدند که یاد آور شوند که انسانها دارای بالاترین مرتبه در جهان هستی هستند.لذا خود شناسی برای خدا شناسی لازم است.انسانها بخاطر عدم شناخت و ارزش خود ،خویشتن را به چیزهایی بی ارزش براحتی می فروشند.براحتی تحت تاثیر وسوسه های شیاطین گوناگون قرار می گیرند و بجای بندگی خدا،بنده هوای نفس می کنند.

اگر خواهی جمال دلربا را
اطاعت کن ولی و مصطفی را
تفکر پیشه کن با زهد و تقوا
اگر عاشق شوی بینی خدا را

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

عهد با خدا

باسمه تعالی
برداشتهایی ا. نهج البلاغه
خطبه اول_قسمت ۳۸
عهد با خدا

خداوند زمانی که به انسان عقل داد از او بندگی خواست.بدون اینکه خداوند ذکر کند، یک عهد و پیمان نانوشته ای شکل گرفت. همانند وقتی که ارباب به غلامش در باغ بیلی می دهد،غیر مستقیم می گوید برو زمین را شخم بزن و از او کار می خواهد و اگر انجام ندهد مواخذه می شود.رابطه ما با خدا و عقل نیز مشابه است.خداوند به انسان عقل داده تا آنرا بکار گیرد و با تفکر به خدا پی ببرد و بندگی او را بجا آورد و از شیطان تبعیت نکند.این عهدی است که قرآن به آن اشاره دارد.
هر چیزی که انسان را از خدا جدا کند بت است.اگر انسان بجای تنها بندگی خدا، بندگی انواع بت ها را نیز بکند.او عهد شکنی با خدا کرده است.در نتیجه باید منتظر عقوبت باشد. ممکن است بت انسان پول باشد یا پست و مقام باشد.
نقش شیطان در رابطه با انسان دو چیز است.اول اینکه با حیل گوناگون انسان را از شناخت به خدا و کسب معرفت الهی دور می کند.دوم اینکه انسان را با طرح مسائل گوناگون از عبادت خدا دور می کند.
امیرالمومنین می فرماید بخاطر عهد شکنی انسان ها با خداوند و تبعیت آنها از شیاطین گوناگون ، خداوند پیامبرانی را بطور متوالی تعیین نمود تا ضمن ابلاغ پیام الهی به مردم آنها را هدایت کند تا فقط بندگی خدا را بجا آورند و از شر شیطان رهایی یابند.

دیر فهمیدم که  عصیان کرده ام در بندگی
دیر  فهمیدم  که تنها  اوست  اندر  زندگی
ای بشر تا کی اسیر این و آن و نفس خود 
دیر فهمیدم زمان طى شد و ما در بردگی

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

ابلاغ رسالت

باسمه تعالی
برداشتهایی از نهج الباغه
خطبه اول_قسمت ۳۷
ابلاغ رسالت

خداوند از بین فرزندان حضرت آدم ،افرادی را بر گزید و مسئولیت و رسالت ابلاغ احکام و دستورات الهی به مردم را به عهده آنها گذاشت. البته قبل از ابلاغ رسالت آنها را از نظر روحی آماده نمود. بعلاوه خداوند ظرف وجودی آنها پاک دید و لذا برای پذیرش پیامهای الهی آماده نمود.از آنها خواست که پیام الهی را بعنوان یک امانت در اختیار بگیرند و بدون هیچ کم و کاست کردن آنها به مردم انعکاس دهند و آنرا عملیاتی کنند.
سوالی که ممکن است مطرح گردد اینکه چگونه از خواهر و برادر اولیه که محرم بودند ازدواج صورت گرفت.امام سجاد می فرمایند همان کسی که زمانی حرام اعلام کرد می تواند در زمانی دیگر در شرایط خاص بلامانع بودن آنرا اعلام کند.

 اگر خواهی شوی محبوب جانان
تلاوت کن کلام و ذکر سبحان
چو توام باعمل با فهم گردد
بود راه نجات و دفع شیطان

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

وسوسه

باسمه تعالی
برداشتهایی از نهج البلاغه
خطبه اول_قسمت ۳۵
نقش شیطان

خداوند جوارحی به ما داد تا توسط آنها سیر الی الله کنیم.خداوند قبل از خلقت انسان به فرشتگان گفت که بنا دارم انسانی از خاک خلق کنم.شما ها پس از دمیدن روح به او که جانشین من روی زمین است سجده کنید.لازم به ذکر است که منظور از سجده کردن فرشتگان بر آدم ،داشتن حداکثر تواضع است.همانند انسان ها که برای نشان دادن حداکثر تواضع در مقابل خدای متعال به سجده می روند و سر به خاک می گذارند.
در زمان مقرر خداوند به ملائک دستور سجده و بزرگداشت آدم را اعلام نمود.همه بجز شیطان سجده کردند.آتش خشم، شیطان را فرا گرفت و امتناع از سجده بر آدم کرد.او گفت که من از آتش خلق شده ام و بر آدم که از خاک خلق شده برتری دارم.شیطان از خدا فرصت خواست.خداوند هم به او این مهلت را تا زمان معینی به او داد.
هوای نفس در انسان توسط وسوسه های شیطان شعله ور می شود.همانند ذغال که توسط باد روشن می شود.لذا هوای نفس و وسوسه های شیطانی دو چیز متمایز هستند.
خداوند شیطان را کنار انسان قرار داد تا درون انسان شفاف و روشن شود و خود را در آزمون های گوناگون خوب نشان دهد.
نقش شیطان همانند غربال است.همانطوریکه غربال آشغال را از گندم جدا می کند.شیطان نیز با وسوسه های خود ،انسان های گوناگون را تفکیک و مشخص می کند.

دل اگر رنجیده شد، کی مى توان ترمیم کرد
آدمی چون رانده شد، کی مى  شود تعلیم کرد
در جوار حق شدن، تسلیم شرط لازم است
روح و جان یاغی بود، کی می توان تسلیم کرد

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی