رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

طبقه بندی موضوعی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
برداشتهایی از آیات قرآن
سوره یوسف قسمت اول
نقش قرآن

زمانی انسان به خواب می رود که در تاریکی قرار می گیرد.متقابلا زمانی انسان بیدار می شود که در روشنایی و نور قرار گیرد.قرآن مجید همانند نور عمل می کند.زمانی که انسان به معارف الهی آگاه می شود. بیداری شروع می شود و سخنان بیهوده دیگران او را تحت تاثیر قرار نمی دهد.اگر انسان بخواهد در مسیر الهی حرکت کند ابتدا باید معایب خود را با آگاهی و تعالیم قرآن بشناسد.سپس در صدد بر طرف کردن آنها اقدام نماید.بعدا شروع به حرکت به سمت خدا کند.
کسانی که در سیر و سلوک حرکت می کنند،سعی می کنند استاد و عارفی پیدا کنند تا عیوب آنها را آشکار و اعلام نماید تا آنها را بر طرف کنند.همانند مسافری که می خواهد مسیر طولانی را با ماشین شخصی طی کند.قبل از حرکت ماشین را پیش مکانیک در تعمیر کار می برد تا عیب یابی و چک نهایی کند تا با اطمینان خاطر حرکت کند و در بین راه توقفی نداشته باشد.متقابلا افرادی که می خواهند نزد مردم دارای جایگاه و منزلتی باشند سعی می کنند عیوب خود را بپوشانند و اگر کسی به آنها تذکر داد ناراحت می شوند.همانند کسی که می خواهد ماشین خود را بفروشد سعی می کند عیوب آنرا بیان نکند تا ماشین را بهتر و با قیمت بالاتر بفروشد.
نور باعث می شود که حقیقتها روشن و دیده شود.همانند دستگاهی که اسکناس های تقلبی را با اشعه ماورای بنفش تشخیص و آشکار می سازد.اگر انسان ها بخواهند معارف الهی را کسب کنند.ابتدا باید خود را به قرآن عرضه کنند تا عیوب آنها با میزان الهی تمیز داده شود و سپس آنها را بر طرف کنند.زمانی که ظرف وجودی ما از آلودگی ها پاک شد ، آنگاه معارف الهی را می توان در آن ریخت.در ظرف آلوده هر قدر آب تمیز بریزید باز آلوده است.زمانی آب پاک قابل نوشیدن می شود که ظرف تمیز باشد.
یکی از سوره های قرآن سوره یوسف است.اگر با تامل و دقت و تدبر به آن نگاه شود سرشار از نورانیت است.در ابتدا با حروف مقطعه شروع می شود.حروف در زبانها اگر چه تعدادشان کم است.اما همین مقدار کم عاملی برای نقل و انتقال افکار و مطالب هستند.لذا میزان کم و زیاد نیست.میزان اثر بخشی هر چیز است.انسان ممکن است با یک محبت کوچک دلی را بدست آورد و متعاقب آن موجب تحول و بیداری فرد قرار گیرد.متقابلا با یک حرکت و سخن کوتاه دنیایی را به آتش بکشد.لذا کوچک ها را نباید کوچک شمرد.به نظر ما کوچک هستند.
قرآن یک پوسته دارد که همان الفاظ هستند که بعضا به اختصار آمده است.یک محتوا وچندین مغز دارد و آن معنای و مفاهیمی است که از این حروف برداشت می شود.شما وقتی به بادام نگاه می کنید.ابتدا یک پوسته سخت مغز با ارزش بادام را حفظ می کند.این مغز خود پوسته نازکی دارد که با کندن آن سفیدی مغز ظاهر می شود.اگر به دقت بنگری آن مغز سفید نیز دارای مغز است که شامل ویتامین هاست.آیات قرآن نیز دارای پوست و مغز های گوناگون می باشد.
سعدی آیات قرآن که می خواند توقف می کرد و دنبال منظور آیه می رفت.برای مثال وقتی خدا می گوید انسان از خاک آفریده شده است.می خواهد بگوید ای انسان تو هم خاکی باش.خاکی بودن و تواضع باعث رشد و تعالی انسان است.خاک صفاتی دارد سعی کن تو هم داشته باشی.آن حریص نیست.یک دانه که در دل خاک قرار گیرد کفایت می کند برای اینکه آن دانه را به درختی تنومند تبدیل سازد.صفات دیگر خاک خاموش کردن آتش است.ای انسان بیا و آتش هوا و هوس را در خود خاموش کن.خداوند انسان را از خاک و شیطان را از آتش آفرید.لذا بیا و شیطانی مشو.از چشم و هم چشمی ها حذر کن و قناعت را در زندگی پیشه کن.
همواره تاکید شده که در خصوص آیات قرآن تدبر کنید.یعنی به محتوا و مغز آیات نگاه کنید.تنها به پوسته برای مقاصد دنیوی ا کتفا نکنید.اگر این الفاظ قرآنی فهمیده شود معجزه می کند.قرآن از جایگاه والای خود نازل شده تا امکان فهم برای ما گردد.قرآن برای اهل فکر و اندیشه مایه امید و نور است.خدا می فرماید تو از راه خلاف برگرد و بیا به راه مستقیم،آنگاه من از خطاهای تو می گذرم و به حسنات تبدیل می کنم.وقتی آب آلوده را پای گل می ریزی خاک آنرا غربال و تبدیل به احسن می کند و به شما گلی خوشبو می دهد.وقتی یک گل می تواند بد را به خوب تبدیل کند.قطعا گل عالم که خالق گل خاکی است می تواند گناهان تو را ببخشد و بجایش حسنات قرار دهد.لذا بیاییم و توبه کنیم .
خداونددر این سوره اشاره دارد که ما زمین و آسمان را برای شما خلق کردیم و قطرات باران را بالای سر شما معلق قرار دادیم تا به فرمان ما بصورت تدریجی نازل گردد.سپس به زمین فرمان دادیم که آنرا جذب کنند تا استفاده مطلوب از آن گردد و مانع سیل شود.
انسان با ایراد سخنان خود موجب دل شکستگی دیگران می شود.لذا باید سخنان انسان غربال گری گردد و سخنان بیهوده را به زبان جاری نکرد.بسیاری از مشکلات خانواده ها را اگر ریشه یابی کنید شروعش با یک سخن غلط شروع می شود.در مقابل سخنان خدا را ببینید.سراسر پند و نصیحت و مفید هستند.لذا بیاییم و از قرآن بیاموزیم.اندک بگوییم ولی سنجیده سخن گوییم.
قرآن کتابی مبین و آشکار و نورانی برای اهل دل است.یک نابینا با لمس کردن نقاط خط بریل می تواند قرآن را بخواند.قرآن نیز با استفاده از الفاظ حقایقی را بیان می کند.اهل دل و چشم بینا و با معرفت می خواهد که بتواند این الفاظ را بفهمد و تفسیر کند.قرآن همانند نور می ماند که انسان در کنار آن از تاریکی و ظلمانی خارج می شود و لذا می تواند حقایق هستی را ببیند و لذا بطور طبیعی به گمراهی نمی رود.گناه برای اهل دل همچون نجاسات می ماند که انسان عاقل هر گز میل به خوردن آن ندارد و از آن فاصله می گیرد.
اگر انسان همنشین قرآن شود.بوی و رنگ قرآنی می گیرد.لذا افکار او تغییر می کند و حالت سردی در زندگی به حالت گرمایی تبدیل می شود.همانند آب سردی که وقتی کنار آتش مدتی قرار گرفت بجوش می آید و آن هم گرم می شود.متقابلا اگر همین آب در یخچال قرار گیرد پس از مدتی یخ می زند و حالت سرمایی به خود می گیرد.لذا بیایید و بهترین همنشین را در زندگی خود اختیار کنیم.
قرآن بهترین کتاب و همنشین هستی است .یکی از ناله های اهل جهنم همنشینی با افراد ناباب است.
خداوند می فرمایند ما قرآن را به زبان عربی نازل کردیم.یعنی به زبانی آشکار و روشن.عربی در مقابل عجمی است.یعنی گنگ و نا آشکار.اگر چه قران با رسم الخط عربی نوشته شده ولی منظور خداوند شفافیت در بیان حقایق است.برای فهمیدن آن کمی نور و روشنایی لازم است که آن هم در فطرت ما نهفته است.لذا باید در تک تک آیات قرآن تدبر کرد تا از این سرچشمه الهی آب حیات نوشید.طپس می فرمایند ما ساده و روشن بیان کردیم تا امکان تدبر و فکر کردن برای شما مقدور گردد.چگونه است انسان در رابطه با سخنان دیگران وقت می گدارد که منظور فرد را از سخنانش بفهمد.اما غافلیم از خدا که به سخنانش وقت نمیگذاریم که منطورش از این آیات چیست.
خداوند به انسان عقل داده تا در خصوص آیات قرآن تدبر و فکر کنیم و با فهمیدن و بکار بردن انها موجبات آرامش و آسودگی روح و روان را پیدا کنیم.گویند فردی یک چک را لای قرآن گذاشته بود که در وقت خود آنرا پاس کند.در زمان مقرر هر چه گشت آنرا پیدا نکرد.سپس دید بچه آنرا به موشک کاغذی تبدیل کرده و بازی می کند.متاسفانه ما از عقل خود بسیار کم استفاده می کنیم.ازجایگاه و نقش عقل غافل هستیم.قرآن اگر چه از چند برگ کاغد با الفاظی تدوین شده است.اگر بعنوان یک کتاب معمولی نگاه کنیم بهره چندانی نمی بریم.اما اگر از پوسته آن خارج و به مغزهای آنرا بشکافیم متوجه عظمت آن می شویم.
اگر انسان به این باور برسد و ایمان آورد که اگر خدا بخواهد درهای بسته را باز می کند،همانطوریکه برای یوسف باز کرد، آنگاه آرامش می گیرد.اگر همه عالم بخواهند کاری را انجام دهند ولی نظر خدا نباشد امکان تحقق آن وجود ندارد.همانند وقتی که موسی بدنیا آمد.او در جایی رشد و نمو کرد که فرمان از بین بردن پسر بچه ها صادر شده بود.یادی از مرحوم پدرم کنم.زیاد این شعر را می خواند
گر با همه ای چو بی منی بی همه ای
گر بی همه ای چو با منی با همه ای


سوره یوسف : قسمت دوم
افکار انسان

رشد انسان از دید دین بستگی به افکار انسان دارد.اگر دایره اندیشه ما محدود باشد قطعا رشد چندانی نداریم.همانند یک ماهی که رشدش در دریا بسیار بیشتر از رشد او در حوض است.تمام تلاش پیامبران در این بود که اندیشه و تفکر ما رااز فضای محدود به فضای نامحدود ببرند.
یک نخل در گلدان رشد کمی دارد اما همین درخت در باغ بزرگ می شود و به بار می نشیند.انسانها هم اگر بخواهند بزرگ شوند باید افکار خود را بزرگ کنند.مولانا می گوید انسانها جز اندیشه چیز دیگری نیستند.هنر قرآن این است که افکار بزرگ را رزق و روزی مردم کند.کسانی که دغدغه شان چیزهای کوچک است به تدریج کوچک می شوند و نزد دیگران نیز جایگاهی پیدا نمی کنند.تا زمانی که ما به این و آن فکر می کنیم و به فکر خدای بزرگ نیستیم کوچک می مانیم.اگر می خواهیم نگاه و دید ما نسبت به مسایل عوض شود باید با مفاهیم قرآن آگاه شویم و آنها را سرلوحه کار و زندگی خود قرار داده و عمل به آنها کنیم.
وقتی به یک کودک نگاه می کنیم با یک بادکنک خوشحال و با تر کیدن آن ناراحت می شود.اما در بزرگ سالی این گونه نیست.علت آن به خاطر رشد فکری اوست.الان می فهمد که خوشحالی و نگرانی برای چیزهای کم ارزش نکنیم.متاسفانه ما در سنین گوناگون همانند یک بچه فکر می کنیم.بسیاری از مشکلات بخاطر دعوا بر سر چیزهای بی ارزش دنیوی است.بیاییم و افکار خود را رشد دهیم.از کجا آمده ایم و برای چه آمده ایم و بالاخره به کجا خواهیم رفت.
متاسفانه ما اسباب بازی دیگران هستیم.مرتب بجای اینکه به خدا نگاه نکنیم و ببینیم او چه می گوید و او چه می خواهد، به این و آن نگاه می کنیم و کور کورانه دنبال روی آنها و هوای نفس خویش هستیم.تا زمانی که مطیع دیگران هستیم و لحظه ای در کارهایی که انجام می دهیم فکر نمی کنیم،دچار عقب افتادگی ذهنی هستیم.بیاییم بجای دیگران فطرت الهی خود را که همچون ماه از خورشید نور می گیرد میزان کار هایمان قرار دهیم.
[ ] قرآن کتاب هر عصر و زمانه است و کهنه نمی شود.بخاطر این است که آن کتاب دستور العمل هدایت انسانهابه سوی کمال و زندگی است.برای مثال،در این کتاب آدرس چگونه آدم شدن را می گوید.چگونه آرامش پیدا کردن را معرفی می کند.فرق است بین آرام شدن و آرامش داشتن.بسیاری از افراد جامعه که به ظاهر و در قضاوت دیگران آرامش دارند،آنها آرام و آسایش دارند.همانند بچه ای که گریه می کند و ناراحتی دارد ولی با یک اسباب بازی او را آرام می کنیم و او را از به خاط آوردن درد اصلی خود لحظه ای دور می کنیم.لذا زرق و برق دنیا موجب آرام شدن است.تنها با یاد و ذکر خداست که دلها آرامش می گردد.آرام شدن همانند دادن قرص مسکن به بیمار است و آرامش پیدا کردن همانند شناسایی نوع بیماری و معالجه آن است.در روش اولی تا زمانی که مسکن می خوریم آرام هستیم اما در معالجه همیشه آرام می شویم.در حقیقت آرامش ،آرام شدن دایمی است.
تا زمانی که دل انسان در جهت قطب عالم هستی خدا قرار نگیرد آرامش پیدا نمی کند.دل انسان همانند قطب نما می ماند.همواره لرزان است.تنها وقتی می ایستد که جهت آن به طرف قبله و خانه خدا باشد.
انسان با داشتن آدرس به مقصد می رسد. قرآن مجموعه ای از آدرس ها را دارا می باشد که انسان را به اهداف متعالی و کمال می رساند.کسی که آدرس دارد در پیدا کردن هدف دچار گمشدگی نمی شود.مستقیما در کوتاه ترین زمان به مقصد می رسد.متقابلا کسی که آدرس ندارد سرگردان و حیران است.
قرآن مجموعه از دارو ها را دارد که برای روح و روان ما مفید و شفا بخش است.منتهی داروها با توجه به بیماری های گوناگون مختلف است و برای افراد مختلف متفاوت می باشد.با توجه به نوع درد آنها داروی آنها نیز متمایز است.بعضی دارو ها و مو قعیت ها مشترک و یکسان است.
سوره یوسف داروها و آدرس های مشترک زیادی را به ما معرفی می کند.حسادت از بیماری های مشترکی است که اکثرا دچار هستیم.در حدیث داریم اگر داروی حسادت را می خواهید سوره یوسف را بخوانید.
علت اینکه در شریعت تاکید بر حجاب و پوشش در جامعه برای زنان شده است آنست که زن و مرد بتوانند به راحتی در جامعه به فعالیت بپردازند و احساسات و شهوات دیگران تحریک نگردد تا بتوانند نقش اصلی خود را انجام دهند.زن و مرد در جامعه داری حقوق و نقش یکسان هستند.مسایل در خصوص زن و مرد اختصاص به خانواده دارد.در بیرون از خانواده با حفظ شئو نات تمایزی بین زن و مرد نیست.فلسفه حجاب در این است که وقتی مرد به زن نگاه می کند او را یک زن نبیند و جنسیت او تداعی نشود بلکه انسانیت زن جلوه کند و موجب نشود که احساسات مرد تحریک شود تا بتوانند در محیطی آرام و در کنار هم به فعالیت و خدمت به جامعه بپردازند.
بعضی از قصه ها انسان را به خواب می برد.اما بعضی قصه ها موجب بیداری و روح پرور است.سوره یوسف حکایت مرد پاکی را بیان می کند که در شرایط سخت دین خود را حفظ می کند.خداوند برای انسانها قصه می گوید تا آنها نیز یاد بگیرند قصه های آموزنده و مفید گویند.میزان تاثیر گذاری قصه از سخنرانی بسیار بیشتر است.قصه همانند پارچه دوخته شده و نصب شده در مانکن است.در صورتی که سخنرانی بیان و توصیف پارچه از زبان بزاز است.وقتی به سعدی می نگریم حقایقی را به صورت نظم و یا نثر به صورت داستان وار ارائه می دهد.خداوند در سوره یوسف بطور غیر مستقیم و اشاره وار سخن می گوید تا تاثیر گذاری بیشتر داشته باشد.

ناجی یوسف تویی ،در قعر چاه
عزت و شوکت دهی با عز وجاه
تو خدایی می کنی و، ما گرفتار هوا 
مى شود یوسف، عزیز مصر و شاه


سوره یوسف: قسمت سوم
نورانیت

سوالی که بعضا مطرح می شود اینکه چه کنیم تا اعمال ما مورد پذیرش خدای متعال قرار گیرد و نورانی گردیم.افرادی هستند که بسیار زیارت می روند،بسیار نماز می خوانند،بسیار عبادت می کنند ولی حالت روحانی و نورانیت ندارند.پاسخ بدیهی است ,باید اعمال ما طبق دستورات الهی باشد و تسلیم اوامر الهی بود.آنچه گفته شده از طریق چهارده معصوم و انبیا دقیقا عمل کنیم و با هوای نفس خود مخلوط نکنیم.شما وقتی می خواهید با کسی صحبت کنید،اگر یک رقم شماره تلفن را اشتباه کنید دیگر قادر نخواهید بود با فرد مورد نظر صحبت کنید.چه زیبا فروغی بسطامی می گوید:

مردان خدا پردهٔ پندار دریدند
یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند
هر دست که دادند از آن دست گرفتند
هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند
یک طایفه را بهر مکافات سرشتند
یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند
یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند
یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند
جمعی به در پیر خرابات خرابند
قومی به بر شیخ مناجات مریدند
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد
یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
فریاد که در رهگذر آدم خاکی
بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند
همت طلب از باطن پیران سحرخیز
زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند
زنهار مزن دست به دامان گروهی
کز حق ببریدند و به باطل گرویدند
چون خلق درآیند به بازار حقیقت
ترسم نفروشند متاعی که خریدند
کوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است
کاین جامه به اندازهٔ هر کس نبریدند
مرغان نظرباز سبک‌سیر فروغی
از دام گه خاک بر افلاک پریدند
انسان اگر در مسیر خدا سیر و سلوک کند،بهشتی می شود.همه انسانها در حال سیر و سلوک هستند.اگر همه اعمال ما،رفتار ما و گفتار ما در جهت رضای حق تعالی باشد، آنگاه در مسیر درست قرار داریم.سرطان در بدن وقتی ایجاد می شود که یک سلول از مسیر درست خود خارج گردد.در جامعه هم اگر انسان از مدار الهی خارج شود جامعه دچار سرطان می گردد و خود وجامعه را به زحمت و مشکل دچار می کند.پیامبر آمده که بگوید در مسیر الهی حرکت کنید.قرآن به صورت های گوناگون را ه های سیر و سلوک متعالی را بیان نموده است.عرفا هفت مرحله عشق را برای سیر و سلوک الهی بیان می کنند.که به اختصار در زیر سروده ام:

ذکر ما ذکر ى بجز الله نیست   
 کار ما در شان این درگاه نیست
کار ما هر روز و شب یاد خداست        
 عاشقی جز بر خدا کاری خطاست
عشق ما عشق حقیقی بر خداست    
     دیدن یار و لقای کبریاست
عشق سالک بهر حق جان دادن است      
     چون علی در شط خون افتادن است
هفت شهر عشق را پیمودن است    
   چون خم زلفش، پریشان بودن است
شهر اول، شهر خود سازی بود   
    این جهان کی ورطه بازی بود
شهر دوم دور گشتن از گناه 
 این سفر دور است و این ره پر ز چاه
توبه ای همچو نصوحا لازم است      
   حق تعالی، بر امورت عالم است
هر که خواهد وصل روی ایزدی    
     سر نهد بر آسمان سرمدی
تحلیه با یقظه، بعد از تخلیه  
    جملگی ارکان وصل و تجلیه
هفت شهر عشق، چون پیموده شد 
   سر به خاک دوست هر دم سوده شد
جان رها شد، گر ز بند نفس پست     
     دل ز روی ماه جانان، گشت مست
هر چه بینی، جمله اش آیات اوست       
    ذره ذره در پی اثبات اوست
ای رجالی سیر حق طی کردن است
نفس را از بیخ و بن پی کردن است
زیباترین قصه را خدا راجع به پیامبر خود می گوید.انسانها اگر می خواهند زیبا بشنوند باید زیبا هم سخن گویند.این قصه پر از حکمت هاست و حکمت آموز است.بی ادبی فرزندان به والدین ریشه در سخنان والدین دارد.قصه یوسف ریشه در وحی دارد.قصه زندگی ماست.اکثر مشکلات ما ریشه در خیالات دارد.به دیگران فخر فروشی می کنیم. زیرافکر می کنیم دارای موقعیت و مال و ثروتی هستیم.غافل از اینکه اینها موقتی در اختیار ماست.
ریشه بسیار از مشکلات در زندگی افراد به خاطر این است که اعمال آنها ریشه در وحی ندارد ، بلکه ریشه در خیالات و تصورات نادرست دارد.تا زمانی که باورها و اعتقادات ما اصلاح نشود ،رفتار و اعمال ما نیز درست نمی شود.همانند کسی دستش می لرزد و انتظار نوشتن خط خوب از او داشته باشیم.لذا گفته می شود درستی اعمال شما بستگی به نیات شما دارد.
اگر به اختلافات مادر شوهر و عروس بنگریم ریشه در خیالاتی چون رقیب بودن ،تصاحب کردن فرزند و امثال آن دارد.لذا باید حسن ظن به یکدیگر داشته باشیم.لذا عرفا یکی از مراحل سیر و سلوک را یغظه گویند.یعنی بیدار شدن از خواب غفلت و خیالات و اصلاح باورهاست.انسان ها با ذهن و افکار خود زندگی می کنند، نه با تجملات در خانه.همانطوریکه عینک را بطور مرتب تمیز می کنیم تا بهتر ببینیم.باورها و نگاه ها را نیز باید اصلاح نمود تا حقایق را درست ببینیم. عرفا اجازه به ذهن خود نمی دهند که هر چیزی ذهن آنها را مشغول کند.تنها چیزهای زیبا و درست امکان حضور در ذهنشان را دارد.مسائلی که در اطرافشان اتفاق می افتد آنها را با حسن ظن نگاه می کنند.
حافظ می گوید من بطور مرتب دل را پاسبانی می کنم تادل مرا مشغول امور غلط نکند.ریشه ای بدبینی ها همنشینی با افراد بد بین است.لذا توصیه می شود که همنشین با افراد اهل دل و با معرفت شوید تا نگاه و باور شما اصلاح شود.
خداوند در سوره یوسف اشاره دارد به این حقیقت که تا زمانی که نسبت به اموری به افراد بدبین هستید و نسبت به صحت موضوع صد در صد یقین پیدا نکرده اید آنرا باور و قبول نکنید.همچنین تجسس در زندگی افراد انجام ندهید ، بالاخص در اموری که باعث ناراحتی و کدورت و بدبینی به افراد می گردد .

از نبی تا حضرت صاحب زمان
جملگی باشند چون نور جنان 
شد تجلی نور یزدان در امام
نور قرآن و ولایت هر زمان



سوره یوسف :قسمت چهارم
شکوفایی

انسانها زمانی که پا به دنیا می گذارند همانند یک غنچه گل می مانند که باید در این دنیا شکوفا شوند.همان طوری که با وزیدن نسیم صبحگاهی غنچه ها می شکفند.روح انسان نیز با کسب معارف الهی شکوفا می شود. انسانها دارای استعداد های گو ناگون هستند.با شناسایی و شکوفایی آنهاست که زمینه رشد انسان و رفع نیاز های مادی و معنوی حاصل می گردد.متاسفانه بسیاری از افراد بصورت غنچه به این دنیا می آیند و به صورت غنچه این دنیا را ترک می کنند.
یوسف به پدر می گوید من در خواب دیدم که یازده ستاره و خورشید و ماه بر من سجده می کنند.البته منظور از سجده دراشیا متمایز از سجده انسانهاست.در اینجا منظور تواضع و فروتنی یازده فرزند حضرت یعقوب در نهایت را دارد.این آیه می خواهد بگوید شما اگر به درگاه الهی سجده کنید، آنگاه سیارات با آن عظمت به شما سجده می کنند.پیامبر اسلام می فرمایند اگر بنده خدا شدی،آنگاه همه بنده و مطیع شما می شوند.
سعدی شخصیت بزرگی است.حدود سی سال تحصیل علم کرد،حدود سی سال سیر و سفر کرد و حدود سی سال خانه نشینی را اختیار کرد.او در اواخر عمر خود به پیشنهاد دیگران، گلستان و بوستان را نوشت.ایشان می گوید در سفری با عارفی همراه بودم .قرار بود با کشتی از دریا عبور کنیم.او پول نداشت.لذا سجاده خود را روی آب انداخت و به موازات حرکت کشتی او هم با ما آمد.این نشان می دهد که با تسلیم خدا شدن ،عالم تسلیم انسان می شود.

قضا را من و پیری از فاریاب
رسیدیم در خاک مغرب به آب
مرا یک درم بود برداشتند
به کشتی و درویش بگذاشتند
سیاهان براندند کشتی چو دود
که آن ناخدا ناخدا ترس بود
مرا گریه آمد ز تیمار جفت
بر آن گریه قهقه بخندید و گفت
مخور غم برای من ای پر خرد
مرا آن کس آرد که کشتی برد
بگسترد سجاده بر روی آب
خیال است پنداشتم یا به خواب
ز مدهوشیم دیده آن شب نخفت
نگه بامدادان به من کرد و گفت
عجب ماندی ای یار فرخنده رای؟
تو را کشتی آورد و ما را خدای
چرا اهل دعوی بدین نگروند
که ابدال در آب و آتش روند؟
نه طفلی کز آتش ندارد خبر
نگه داردش مادر مهرور؟
پس آنان که در وجد مستغرقند
شب و روز در عین حفظ حقند
نگه دارد از تاب آتش خلیل
چو تابوت موسی ز غرقاب نیل
چو کودک به دست شناور برست
نترسد وگر دجله پهناورست
تو بر روی دریا قدم چون زنی
چو مردان که بر خشک تردامنی؟
منظور از بندگی این است که سخن و کلام خدا را باور کنیم و به یقین برسیم که بالاترین کلام هاست.آن مو قع است که بدون چون و چرا تسلیم محض حق تعالی می شویم و هر چه گفت عمل می کنیم.همانطوریکه خدا به آب می گوید آرام شود تا بنده من از دریا بگذرد به در بسته هم می گوید باز شو تا بنده من عبور کند.
خداوند در سوره یوسف می فرماید ما گناه کسی را به حساب دیگری نمی گذاریم.بعضی از انتظارات یک خانواده مربوط به بستگان زن و شوهر است.زن از شوهر انتظار دارد که اقوام او چرا چنین نکردند و یا کدام مراسم را برگزار نکردند و امثال اینها و بالعکس.در صورتی که انتظار و رفتار بستگان زن نباید به حساب زن گذاشته شود و بالعکس.نباید رفتار دیگران در زندگی زناشویی تاثیر گذار باشد.اگرچه زن در خانواده همانند درختی می ماند که شاخ و برگش در زندگی همسر است و ریشه آن در فامیل او قرار دارد و عمری در آنجا رشد نموده است.لذا مرد باید حرمت خانواده همسر را داشته باشد.انسان قبل از انتخاب همسر علاوه بر کفویت داشتن زن و مرد،کفویت خانواده ها نیز مهم است.توهین به خانواده همسر و تنها احترام به همسر، همانند پاک کردن گرد و خاک از روی برگ های درخت می ماند و از بین بردن ریشه درخت است.
خوابها معمولا حقیقت انسان را نشان می دهدگویند پیامبر گرامی وقتی به یکدیگر می رسیدند می فرمودند از خوابها چه خبر.بر خلاف ما که وقتی به هم می رسیم جویای اخبار دنیوی هستیم.در خواب است که روح آزاد می شود و حقیقت انسان در جهان سیر می کند.اگر انسان بخواهد همنشین خدا شود باید ابتدا با خوبان و اولیای الهی همنشین شود تا روحش با روح ملکوتی آنها آمیزش پیدا کند.همانند آبی که اگر با رنگهای گوناگون مخلوط شود ، همرنگ آن رنگ می شود.

گر بخواهی معرفت در روح و جان یا در وجود
گر بخواهی عزت و رشد و تعالی کن سجود
کسب روزی کن  حلال و ترک هر گونه گناه 
می برد بالا تو را ،از پستی و از هر رکود



سوره یوسف : قسمت پنجم
معالجه حسادت

تنها خدا می تواند در تاریکی چهره پردازی کند.همانند خلق انسان در رحم مادر آن هم با آن زیبایی و کمال.هیچ نقاشی نمی تواند در تاریکی نقاشی کند.تنها نور است که این امکان را فراهم می کند.زندگی بدون نور قرآن زیبا نیست.خداوند در قرآن می فرماید که حتی با فرعون هم با آرامی سخن بگو چه رسد به اعضای خانواده.
نقل است از خاطرات آیه الله بهجت که در قم نابینایی بود که اگر آیه ای از قرآن را از او می خواستند قرآن را باز می کرد و دست روی آن آیه می گذاشت.من از او خواستم و این کار را کرد.برای اطمینان گفتم این آیه نیست.گفت مگر کوری.گفتم چگونه تشخیص می دهی.گفت هر آیه نور خاصی دارد.همانند انواع رنگ های معمولی که برای افراد بینا قابل تشخیص است.اگر نورانیت قرآن در زندگی ما جلوه گری کند و خود را به ما نشان دهد زندگی ما پر از نور های گو ناگون می شود.محتوا و حقیقت قرآن نور است.لذا آنرا باید شناخت و در زندگی بکار برد تا راهنمای ما باشد.
یکی از عوامل ماندگاری اشیای زیبابخاطر هنری است که در طراحی آن بکار رفته است.قرآن نیز هنرمندانه و به بهترین شکل مسایل گوناگون را بیان می کند.زبان قرآن زبان تمثیل است تا انسانها بهتر قرآن را درک کنند.به پیامبر خود می گوید مائیم که تیر را به دشمن پرتاب می کنیم.در حقیقت خدا می خواهد بگوید اراده ماست که تو می توانی تیر را پرتاب کنی.شما نمی گوئید دست من تیر پرتاب کرد بلکه می گویی من پرتاب کردم.این من کیست.وقتی یعقوب به یوسف می گوید خواب خود را به کسی نگو.این یک تمثیل است.می خواهد به ما بگوید اسرار خود را حفظ کن تا موجب زحمت خود و دیگران نشود.
می گویند سه چیز را از دیگران کتمان کنید.اول دارایی و مال و ثروت خود را تا دیگران به آن طمع نکنند و درخواست کنند و عدم تمکین درخواست آنان موجب کدورت شود.دوم روابط و ارتباطات خود با دیگران را اظهار و عیان مکن،چون اگر در این ارتباطات مسئله ای اتفاق بیابتد تو هم درگیر این موضوع می شوی.سوم اینکه اعتقادات و باورهای خود را آشکار نزد دیگران آشکار مکن.مگر اطمینان داشته باشی که موجب زحمت تو نمی شود.
در قرآن دو جا از حسادت ذکر شده است، یکی در خصوص برادران یوسف که یوسف را از روی حسادت به چاه انداختند و دیگری در رابطه با هابیل و قابیل که فرزندان آدم و حوا بودند که منجر به کشته شدن هابیل گردید.قابیل بخاطر پذیرفته نشدن هدیه اش از طرف خدای متعال،هابیل را می کشد.روایت داریم که حسادت ایمان را از بین می برد.همانند آب که روی برف بریزید.معمولا افراد در یک صنف و قشر به همدیگر حسادت می کنند.لذا توصیه شده که اسرار خود را نزد خود حفظ کنید.
حسادت یک بیماری روحی و روانی است.همانطوریکه بیماری جسمانی علائمی دارد که انسان در صدد رفع آن عمل می کند.چنانچه انسان از موفقیت های دیگران ناراحت شود، او دچار حسادت شده است.همچنین اگر کسی در بیان موفقیت های دیگران کوتاهی وحق مطلب را درست بیان نکند.این علامت بیماری حسادت در فرد است.هر بیماری جسمی و روحی قابل علاج است.ابتدا باید آنرا شناخت و سپس به معالجه آن پرداخت.پس از تشخیص بیماری حسادت در خود ،درمان آن تعریف از فردی است که موفقیتی را کسب کرده است.اگر چه سخت است اما تنها راه معالجه حسادت است.با حذف حسادت ایمان انسان حفظ می شود.و سلامتی روح و جسم به انسان بر می گردد.روایت داریم که انسان حسود همیشه مریض است.آدم های حسود از زندگی لذت چندانی نمی برد.

از قدرت حق بشر بسی حیران اند
با اذن خدا هردو جهان ویران اند
مغرور مشو که زندگی چند روز است
در طوف حرم شاه و گدا یکسان اند

 
سوره یوسف قسمت ششم
نقش شیطان

مردان خدا درونشان خالی از کینه،حسد ،خشم و بطور کلی هوای نفس است.اینان همچون چوب نی می مانند .همانطوریکه با دمیدن در نی ، صدای خوش حاصل می شود.همنشینی با اولیای الهی نیز نتیجه اش رشد و تعالی انسان است.اگر بخواهیم خدای متعال در ظرف و کاسه دلمان شراب طهورای معرقت را بریزد.باید ابتدا آنرا از انواع رذایل اخلاقی خالی کنیم تا معارف الهی در آن ریخته شود.اگر کسی بخواهد روی تخته دل خود موضوعی بنویسد ابتدا باید تخته را تمیز کند و سپس شروع به نوشتن روی آن کند.انسان ها نیز باید کدورت ها و حسادت ها و کینه ها را از دل خود پاک کنند تا محبت ها و مهر بانی ها و الطاف الهی خود نمایی کند.مولانا می گوید:

تو برادر موضع ناکشته باش
کاغذ اسپید نابنوشته باش
تا مشرف گردی از نون والقلم
تا بکارد در تو تخم آن ذوالکرم
خود ازین پالوه نالیسیده گیر
مطبخی که دیده‌ای نادیده گیر
زانک ازین پالوده مستیها بود
پوستین و چارق از یادت رود
چون در آید نزع و مرگ آهی کنی
ذکر دلق و چارق آنگاهی کنی
تا نمانی غرق موج زشتیی
که نباشد از پناهی پشتیی
یاد ناری از سفینهٔ راستین
ننگری رد چارق و در پوستین
چونک درمانی به غرقاب فنا
پس ظلمنا ورد سازی بر ولا
دیو گوید بنگرید این خام را
سر برید این مرغ بی‌هنگام را
دور این خصلت ز فرهنگ ایاز
که پدید آید نمازش بی‌نماز
او خروس آسمان بوده ز پیش
نعره‌های او همه در وقت خویش
شیطان همانند مگسی است که روی شیرینی می نشیند.برای اینکه مگس دور شود باید شیرینی را از محل دور کرد و یا با یک حرکتی مگس را دور نمود.در روش اول دیگر مگس بر نمی گردد. اما همینکه حرکتی نباشدولی شیرینی باقی باشد باز مگس بر می گرد .گناهان نیز در انسان همانند شیرینی می ماند.اگر بخواهیم شیطان را از خود دور کنیم بطوریکه دیگر سراغمان نیاید ، تنها راهش تذهیب نفس است.مگر نه با گفتن ذکر و امثال آنها شیطان ما را رها نمی کند و دو باره با کوچکترین غفلتی بر می گردد.تا وقتی ظرف شیرینی را از جلوی یک کودک برنداریم باز طلب شکلات و شیرینی می کند و با تشر زدن به کودک مانع خوردن و یا تمایل به شیرینی از بین نمی رود.همانطوریکه مگس اگر روی محلی بنشیند و هیچگونه شیرینی نباشد با یک حرکت دست می رود و بر نمی گردد.اگر انسان رذایل اخلاقی را ابتدا از خود دور کند آنگاه با گفتن یک ذکر شیطان دور می شود.
شیطان دشمن کسی است که بخواهد انسان باشد.با کسی که تبعیت از هوای نفس و شهوات حیوانی می کند کاری ندارد، حتی او را تا حد نابودی تحریک و وسوسه می کند.البته مبارزه با شیطان و تمایلات نفسانی سخت است.تنها با مقاومت و پایداری در برابر وسوسه های شیطانی امکان پیروزی بر شیطان وجود دارد.مولانا می گوید:

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کآن چهره مشعشع تابانم آرزوست
بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز
باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
وآن دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
وآن ناز و باز و تندی دربانم آرزوست
در دست هر که هست ز خوبی قراضه‌هاست
آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست
این نان و آب چرخ چو سیل است بی وفا
من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست
یعقوب وار وا اسفاها همی‌زنم
دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست
ولله که شهر بی تو مرا حبس می‌شود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نور روی موسی عمرانم آرزوست
زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول
آن های هوی و نعره مستانم آرزوست
گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام
مهر است بر دهانم و افغانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

قرآن می فرماید که شیطان دشمن آشکار انسان است ولی دشمنیش آشکار نیست.شیطان سر راه انسان می نشیند و تلاش می کند تا که انسان را در فرصت مناسب تحت سیطره خود در آورد.کار شیطان این است که باطل را حق نشان می دهد.در ابتدا فطرت انسان در خصوص مسائل گوناگون درست قضاوت می کند.اما اینقدر شیطان وسوسه و توجیه می کند تا نفس بر عقل پیروز گردد و انسان خطایی را انجام دهد.
وقتی به مامون نگاه می کنیم در ظاهر به امام رضا آب انار می دهد ولی در حقیقت سم می دهد و یا به مالک اشتر به ظاهر شربت می دهند اما در واقع سم می خورانند.ابن زیاد با لباس امام حسین وارد کوفه شد،اما به قصد کشتن امام آمد.اگر به عمر و عاص نگاه کنیم به ظاهر قرآن را به سر نیزه بلند می کند اما در حقیقت معاویه را نجات می دهد.بطور کلی شیطان با ظاهر خوب و حق وارد می شود و از غفلت و ضعف افراد استفاده می کند، اما در نهایت اهداف باطل وکثیف و پلیدی را تعقیب می کند.اگر به افراد معتاد نگاه کنید برای خوش گذرانی و ایجاد آرامش شروع می شود ولی نهایت آن بی غیرتی و ذلت و خواری و نابودی است.

هفت شهر عشق چون پیموده شد

سر به خاک دوست هر دم سوده شد

جان رها شد،گر ز بند نفس پست

دل ز عصیان و غضب آسوده شد



سوره یوسف :قسمت هفتم
معالجه بدبینی و ایجاد خوش بینی

قرآن یک ظاهر دارد و یک باطن.ظاهر آن شامل جلد و نوشتار آن است.محتوی آن شامل دستورالعمل هایی برای زندگی و آدم شدن ماست.همچنین شامل معارف الهی برای رسیدن به فلاح و رستگاری است.چنانچه تنها در حفظ و نگهداری آن کوشا باشیم و از محتوای آن غافل باشیم ،چنین قرآنی ما را هدایت به صراط مستقیم نمی کند.در لشکر یزید بیش از هشتاد حافظ قرآن بود که غافل از محتوای قرآن بودند.لذا تنها نگهداری در قفسه یا ذهن ها کفایت نمی کند.مثل این است که یک شیشه عطر را در قفسه بگذاریم ‌تا زمانی که آنرا برنداریم و آنرا باز نکنیم و آنرا به بدن خود و دیگران نزنیم.بوی عطر آن به مشام نمی رسد.لذا گفته می شود که قرآن را تلاوت کنید، یعنی علاوه بر خواندن به آن هم عمل کنید تا از قرآن بهره مند شوید.
برای مثال خداوند می فرمایند نسبت به هم حسن ظن داشته باشید.با عمل به آن زندگی شیرین می شود.بالعکس با بدبینی به دیگران زندگی را بر خود تلخ می کنیم.لذا عمل به آیات قرآن موجب راحتی و آرامش انسان می گردد.
اینکه قرآن و اهل بیت جدا شدنی نیستند بلکه مکمل یکدیگرند بخاطر این است که قرآن نکات اساسی و خط مشی را بطور کلی بیان می کند و چهارده معصوم آنها را تفسیر و راه کارها را معرفی می کنند. امام صادق راه های بر طرف شدن سو ظن را بیان می کنند.ایشان می فرمایند باید نگاه خود را به مسائل پیرامون خود عوض کنید.برای مثال یک لیوان که تا نیمه آب دارد را دو جور می شود نگاه کرد.یکی اینکه نیمه آن پر است و دیگری اینکه نیمه آن خالی است.در حالت اول با حس ظن نگاه می کنید و در حالت دوم با سو ظن.بطور مشابه انسان بجای اینکه بدی های افراد را ببیند به خوبیهای آنها دقت کند.لذا برای ایجاد حسن ظن ،باید خوش بینی را در افکار خود به تدریج تمرین نمود تا موجب آرامش و اعتماد کردن به دیگران حاصل گردد.همانند خطاطی که با تمرین خوش نویس می شود.
لذا امام صادق می فرمایند برای ایجاد حسن ظن برای هر اتفاقی، سعی کنید یک عذری بیاوری و اگر نتوانستید یک دلیلی برای آن اتفاق درست کنید.برای مثال شما به دوستتان زنگ می زنید و امکان برقرای ارتباط نیست .نگویید که به شما بی احترامی کرده است، بلکه بگویید ممکن است تلفن همراه او در حالت سکون است.امام صادق می فرمایند برای اینکه بدبین نگردی، از افراد بد بین فاصله بگیر.لذا توصیه شده که انسان همنشین خوب در زندگی اختیار کند تا حسن و کمال او در انسان نیز اثر بگذارد.لذا ضرب المثلی داریم:
همنشین تو از تو به باید
تا تو را عقل و دین بیفزاید
ملک الشعرای بهار اشعار سعدی را به صورت دیگر بیان می کند.

شبی درمحفلی با آه وسوزی
شنیدستم که مرد پاره‌دوزی
چنین می گفت با پیر عجوزی
گلی خوش بوی در حمام روزی
رسید از دست محبوبی به‌دستم
گرفتم آن گل و کردم خمیری
خمیری نرم و نیکو چون حریری
معطر بود و خوب و دل‌پذیری
بدو گفتم که مشکی یا عبیری
که از بوی دلاویز تو مستم
همه گل‌های عالم آزمودم
ندیدم چون تو و عبرت نمودم
چو گل بشنید این گفت‌ و شنودم
بگفتا من گلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گل نشستم
گل اندر زیر پا گسترده پر کرد
مرا با همنشینی مفتخر کرد
چو عمرم مدتی با گل گذر کرد
کمال همنشین در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم
همانطوریکه مشتی خاک همنشین گل می شود و معطر می گردد.انسان نیز اگر همنشین های خوب از قبیل افراد و کتاب و فیلم خوب و امثال آن را اختیار کند در او اثر خوب می گذارد.لذا هر کتابی خواندنی نیست.کلام حق را قرآن گویند ، چون خواندنی است.
وقتی حضرت یوسف خواب خود را به پدر گفت،یعقوب گفت خدا تورا انتخاب کرده است و به تو علم می دهد.کسب علم موجب غلبه انسان می گردد.علوم دنیوی باعث غلبه به دنیا می گردد و کسب علوم معنوی باعث غلبه بر شیطان و هوی نفس می گردد.
خدا یوسف را برای تعلیم گزید و او را مستعد رسالت دید.در اسلام بسیار تاکید به کسب علم شده است.البته علمی که مفید برای دنیا و یا آخرت باشد.خداوند علمی به حضرت یوسف داد که برای دنیا و آخرت مفید بود.خداوند علم تاویل احادیث را به یوسف داد.علمی که ریشه اتفاقات و حوادث را به انسان می گوید و نتیجه اتفاقات را نیز ارائه می کن .همانند پزشک که خواص دارو ها و اثر بخشی داروها را می داند.لذا با مراجعه بیمار به پزشک ریشه بیماری شناخته می شود و تجویز لازم داده می شود.لذا علم تاویل احادیت تعبیر کلیه اتفاقاتی را بیان می کند که در خواب یا بیداری اتفاق می افتد.لذا خواب یوسف در خصوص سجده خورشید به یوسف دلالت بر اعطای علومی به یوسف دارد .زیرا علم خود نور است و موجب روشنایی ذهن و آشکار شدن حقایق می گردد.یوسف با علم خدا دادی خواب پادشاه را تعبیر کرد و توانست بحران های مصر را ریشه یابی و حل کند.
چهارده معصوم آگاه به علم تاویل احادیث بودند.لذا با مراجعه به آنها ،با توجه به شناخت ریشه ی مشکلات تجویز لازم را می کزدند.انسانها نیز به خاطر اعمال و گفتار خود دچار مشکلاتی می گردند.لذا با تبعیت از دستورات معصومین،آرامش به زندگی مردم بر می گردد. ریشه یکی از مشکلات مردم نگذاشتن احترام و عدم اطاعت از والدین است.نظام هستی دارای نظم و حساب و کتاب است.لذا مواردی که اتفاق می افتد دارای علت و معلول است که به عنوان ریشه های اتفاق از آن یاد می شود.غیر از خدا، کلیه عوامل دنیوی از قانون علت و معلول تبعیت می کنند.خداوند به اولیای الهی نیز بطور محدود علم تاویل می دهد.گویند مادری یک مرتبه دچار کمر درد شدید می شود.رجبعلی خیاط به آن زن می گوید جهان دارای شعور و حساب است و ریشه کمر درد شما در اذیت فرزندتان است.بچه را با هدیه ای شاد کن تا بهبود یابید.

بار الها، به در خانه ی تو چند زنم
تا گشایی در خود، بلکه ندایی شنوم
بار الها، به من آمده در کوی رفیق
گوشه چشمی بنما، تا که نوایی ببرم


سوره یوسف: قسمت هشتم
پاسخ به سوالات

انسان در دوران حیات مادی حالات گوناگون دارد.در ابتدا حالت خامی دارد با گذشت زمان و کسب علم و تجربه پختگی لازم را پیدا می کند.انسان در زمان ناپختگی آرامش ندارند و عجول است.اما در زمان پختگی آرامش دارد و کار های خود را با تدبیر انجام می دهد.اولیای الهی به مرحله پختگی رسیده اند.کسب معرفت الهی و آگاهی و دانش موجب عبور از خامی به پختگی افراد می شود.انسانها زمانی به معرفت می رسند که پاسخ سوالات خود را دریافت کنند.اما پاسخها در قرآن وجود دارد.لذا از طریق چهارده معصوم باید شرح پاسخها را دریافت کرد.سوره یوسف حل المسائل بسیاری از مشکلات ماست.خداوند می فرمایند موضوع برادران یوسف به کسانی که سوال دارند پاسخ می دهد.
اولین سوالی که سوره یوسف پاسخ می دهد این است که انسانها بدون تلاش و کار و کوشش به نتیجه نمی رسند.یوسف زمانی یوسف شد که مراحل سختی را در زندگی طی نمود.سنگ آهن تا در کوره نرود امکان خالص شدن پیدا نمی کند.باید ذوب شود تا ناخالصی ها از آن امکان جدا شدن داشته باشند و آهن خالص بدست آید.انسان نیز وقتی شخصیت حقیقی خود را بدست می آورد که از کوره ی بلا ها و مشکلات و سختی ها عبور کند.حافظ می گوید اگر جایگاهی کسب کردم بخاطر صبری است که پیشه کردم.

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این روی من و آینه وصف جمال
که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد
اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود
که ز بند غم ایام نجاتم دادند
حافظ می گوید من از شیرینی و لذات گناهان گذشتم و صبر را پیشه نمودم.لذا خدا عنایتی به من کرد.نهی از منکر نیز به خاطر جاذبه گناهان است.تلخی ها که نیاز به نهی ندارند.بطور طبیعی مردم از تلخی ها دوری می کنند.غیبت،دروغ،بدبینی،حسادت و امثال آن دارای لذت های آنی و عقوبات سخت است.
لذا شیرینی ها پس از طی مراحل سخت و آزمایش های گوناگون حاصل می شود.
پروین اعتصامی می گوید این گل خوشبوی که می بینی آنقدر سرمای زمستان را تحمل کرده تا هم اکنون جلوه گری می کند.

به سوزنی ز ره شکوه گفت پیرهنی
ببین ز جور تو، ما را چه زخمها بتن است
همیشه کار تو، سوراخ کردن دلهاست
هماره فکر تو، بر پهلوئی فرو شدن است
بگفت، گر ره و رفتار من نداری دوست
برو بگوی بدرزی که رهنمای من است
وگر نه، بی‌سبب از دست من چه مینالی
ندیده زحمت سوزن، کدام پیرهن است
اگر به خار و خسی فتنه‌ای رسد در دشت
گناه داس و تبر نیست، جرم خارکن است
ز من چگونه ترا پاره گشت پهلو و دل
خود آگهی، که مرا پیشه پاره دوختن است
چه رنجها که برم بهر خرقه دوختنی
چه وصله‌ها که ز من بر لحاف پیرزن است
بدان هوس که تن این و آن بیارایم
مرا وظیفهٔ دیرینه، ساده زیستن است
ز در شکستن و خم گشتنم نیاید عار
چرا که عادت من، با زمانه ساختن است
شعار من، ز بس آزادگی و نیکدلی
بقدر خلق فزودن، ز خویش کاستن است
همیشه دوختنم کار و خویش عریانم
بغیر من، که تهی از خیال خویشتن است
یکی نباخته، ای دوست، دیگری نبرد
جهان و کار جهان، همچو نرد باختن است
بباید آنکه شود بزم زندگی روشن
نصیب شمع، مپرس از چه روی سوختن است
هر آن قماش، که از سوزنی جفا نکشد
عبث در آرزوی همنشینی بدن است
میان صورت و معنی، بسی تفاوتهاست
فرشته را، بتصور مگوی اهرمن است
هزار نکته ز باران و برف میگوید
شکوفه‌ای که به فصل بهار، در چمن است
هم از تحمل گرما و قرنها سختی است
اگر گهر به بدخش و عقیق در یمن است
خداوند در سوره یوسف می فرماید ما انسانها را در سختی به درجات بالا و انسانی رساندیم.وقتی به سید الشهدا نگاه می کنیم،خداوند به راحتی این درجات را به او نداد.امام حسین به خاطر امر به معروف و نهی از منکر به این درجات رسید.او با نثار خون خود و یارانش دین جدش را را زنده نمود.لذا داستان یوسف به سوال دیگری نیز پاسخ می دهد که رشد و تعالی انسان در عبور موفق از بلاها و آزمایشات الهی است.
سوره یوسف می گوید که انسان بدون استاد و راهنما نمی تواند به مقصد خود برسد.یوسف به خاطر راهنمایی پدرش یعقوب و انتخاب خداوند بعنوان اولین معلم جهان هستی و هدایت خداوند از طریق الهامات الهی به درجات بالای معنوی رسید.
سعدی دوران کودکی خود را چنین می گوید:

همی یادم آید ز عهد صغر
که عیدی برون آمدم با پدر
به بازیچه مشغول مردم شدم
در آشوب خلق از پدر گم شدم
برآوردم از بی قراری خروش
پدر ناگهانم بمالید گوش
که ای شوخ چشم آخرت چند بار
بگفتم که دستم ز دامن مدار
به تنها نداند شدن طفل خرد
که نتواند او راه نادیده برد
تو هم طفل راهی به سعی ای فقیر
برو دامن راه دانان بگیر
مکن با فرومایه مردم نشست
چو کردی، ز هیبت فرو شوی دست
به فتراک پاکان درآویز چنگ
که عارف ندارد ز در یوزه ننگ
مریدان به قوت ز طفلان کمند
مشایخ چو دیوار مستحکمند
بیاموز رفتار از آن طفل خرد
که چون استعانت به دیوار برد
ز زنجیر ناپارسایان برست
که درحلقه‌ی پارسایان نشست
اگر حاجتی داری این حلقه گیر
که سلطان از این در ندارد گزیر
برو خوشه چین باش سعدی صفت
که گردآوری خرمن معرفت
سعدی با این حکایت می خواهد حقیقتی را بگوید که انسان نیاز به مرید و مرشد و راهنما دارد.در غیر اینصورت به خطا و اشتباه می رود و سرنوشتش معلوم نیست.هر چه مشورت در امور بیشتر شود میزان خطا کمتر می شود.اسلام نیز مشورت در امور را توصیه می کند.انسانی کمتر به خطا می رود که ابتدا با تکیه برعقلش مشکلات را حل کند.اگر نتوانست آنرا با تحقیق و تفحص بر طرف کند.چنانچه باز نتوانست به مشورت با افراد صاحب نظر و آگاه رو آورد.در نهایت اگر به دو راهی رسید استخاره کند تا از بن بست خارج شود.لازم به ذکر است که میزان زمانی که برای هرمرحله باید گذاشته شود نباید به افراط و تفریط کشیده شود.
خداوند می فرماید ما به اهل تقوا قدرت تمیز و تشخیص می دهیم.لذا ضرورت دارد که طرف مشاوره علاوه بر تخصص دارای تقوای لازم باشد تا امکان راهنمایی درست مقدور گردد.بالاخص مشاور در علوم انسانی و امور خانوادگی باید تقوای لازم را داشته باشد تا بر اساس میزان و معیار الهی قضاوت کند.
وقتی برای امور دنیوی نیاز به استاد و راهنما می باشد.برای امور معنوی نیز به عالم ربانی و راهنما می باشد.خداوند پیامبران و چهارده معصوم را برای راهنمایی در خصوص مسائل معنوی فرستاد.لازم به ذکر است که انسان باید مراقب باشد در دام شیادانی که با عناوین گوناگون ظاهر می شود قرار نگیرد.
سوال دیگری که در داستان یوسف پاسخ داده می شود این است که آیا آدمی می تواند با حذف دیگران هر کاری را به ثمر بنشاند.جواب منفی است.تنها زمانی که مشیت الهی در کاری باشد آن کار به نتیجه می رسد.همانند آب جاری است،اگر جلوی آنرا سد کردی آب بالا می آید و با قدرت بیشتر راه خود را ادامه می دهد.در انسان نیز اینگونه است با محدود کردن فرد،توان های مخفی و استعداد های او خود نمایی می کنند و راه خود را برای رسیدن به هدف پیدا می کند.
علامه طباطبایی می فرمایند:

دوش که غم پرده ما می‌درید
خار غم اندر دل ما می‌خلید
در بَرِ استاد خرد پیشه‌ام
طرح نمودم غم و اندیشه‌ام
کاو به کف آیینه تدبیر داشت
بخت جوان و خرد پیر داشت
پیر خرد پیشه و نورانی‌ام
برد ز دل زنگ پریشانی‌ام
گفت که «در زندگی ‌آزاد باش!
هان! گذران است جهان شاد باش!
رو به خودت نسبت هستی مده!
دل به چنین مستی و پستی مده!
زانچه نداری ز چه افسرده‌ای
وز غم و اندوه دل آزرده‌ای؟!
گر ببرد ور بدهد دست دوست
ور بِبَرد ور بنهد مُلک اوست
ور بِکِشی یا بکُشی دیو غم
کج نشود دست قضا را قلم
آنچه خدا خواست همان می‌شود
وانچه دلت خواست نه آن می‌شود
سوره یوسف نشان می دهد که نمی توان از راه های غلط و فریب دیگران به مقصد رسید.برادران یوسف با انواع دروغ ها که به یعقوب گفتند،نتوانستند مانع رشد و تعالی یوسف شوند.خداوند رهایی را در درستی و هلاکت و بدبختی را در دروغ قرار داده است.ممکن است موقتا موفقیتی با یک دروغ گفتن بدست آید.اما در نهایت و در مجموع که در زندگی نگاه می کنیم انسان راستگو موفق تر از انسان دروغگو است.مردم به انسانهای درستکار بیشتر رو می آورند و اعتماد می کنند.لذا موفقیت بیشتری در کسب و کار و زندگی بدست می آورند.
سوره یوسف می گوید امکان ندارد که انسان تنها به خاطر قدرت و زور خود محبوب قلبها گردد.همچنین این امکان هست که انسان در شرایط سخت دین خود را حفظ کند. یوسف توانست از دامی که ذلیخا برای او پهن کرده بود رهایی یابد.خداوند می فرماید ما آنقدر یوسف را بالا بردیم که گناه را از یوسف دور شد و نه اینکه یوسف گناه نکرد.شیطان همانند یک تیر انداز می ماند.اگر انسان بخواهد تیرهای شیاطین به او اثر نکند.باید آنقدر بالا برود که در تیر رس و برد شیطان قرار نگیرد.گناه همانند تیر عمل می کند.نگاه های آلوده همانند تیری است که از کمان شیطان خارج و به انسان می خورد .علت بی میلی انسان به عبادات بخاطر گناهانی است که انسان مرتکب می ود.

زندگی در گذر و یک سفر است
آدمی رهگذر و همسفر است
آنچه می ماند از او ،یاد وی است
رنج خود ماند و او در گذر است


سوره یوسف :قسمت نهم
افکار صالح

نقل است چتربازان بیشترین لذت را زمانی می برند که در بالاترین ارتفاع فرود آیند.انسان های سالک مرگ برایشان همانند لحظه فرود آمدن چتربازان است.همانطوریکه یک چتر باز با تکیه بر چتر پرواز فرودی مطمئن به زمین دارد.انسان سالک نیز با تکیه بر اعمالشان با دلی آرام و لذت بخش دنیا را ترک می کند و مرگ برای او شیرین است.کسانی که چتر نجاتشان باز نمی شود و معیوب است ،نمی توانند سالم به زمین آیند.لذا مرگ برای کسانی که رستگار نیستند نا خوشایند است.عمل صالح چتر نجات انسان مومن است.پیامبر گرامی یکی از اعمال صالح را کمک و خدمت مرد به همسر در خانواده و بالعکس می داند و این از صفات صادقین و شهداست و دارای پاداش اخروی زیادی است.
انسان زمانی اعمال صالح پیدا می کند که ابتدا افکار صالح پیدا کند.لذا دین تاکید زیادی روی نیت ها و انگیزه ها دارد.در آخرت افراد با توجه به نیات خود در اعمال مواخذه می شوند.شما وقتی می خواهید یک طراحی را روی کاغذ پیاده کنید.ابتدا در ذهن یک ترسیمی از آنرادر ذهن ترسیم می کنید.لذا نیات افراد در اعمالی که انجام می دهند مهم است.برادران یوسف به خاطر تفکرات نا صالح خود که یوسف نزد پدر محبوب تر است و پدر اشتباه می کند.لذا اقدام به عمل ناصالح در چاه انداختن یوسف را کردند.لذا افکار نقش ریشه در اعمال را دارند. انسان وقتی افکار خودش خراب شد ، فکر می کند افکار همه نیز خراب است.همانند بچه ای که دور خود می چرخد و فکر می کند دنیا دارد دور سرش می چرخد.لذا افراد صالح همه را خوب و افراد نا صالح همه را بد می پندارند.لذا بدین طریق می توان افکار افراد را شناخت.
اگر انسان دارای افکار درست و صالح شد،آنگاه افراد صالح دور او جمع می شوند.چنانچه فرد ناصالحی هم بیاید بتدریج افکار او اصلاح می شود.نقل است امام سجاد غلامانی را می خرید و آنها بعد از مدتی آنقدر رفتار و اعمال و افکار امام روی آنها تاثیر می گذاشت که آنها سفیران امام در دنیا می شدند.برادران یوسف فکر می کردند با حذف یوسف، توجه یعقوب به طرف آنها می شود.لذا دور هم جمع شدند و نقشه به چاه انداختن یوسف را عملی کردند.

صاحبان  فضل وعلم و معرفت
مظهر پاکی و اهل مغفرت
مردم اهل یقین در هر زمان
کی خطا کار و دچار  معصیت



سوره یوسف: قسمت دهم
ظاهر و باطن
امام صادق می فرمایند در انتخاب دوست سعی کنید او دارای ظرف وجودی بزرگی باشد.بعضی ها ظرفیتش همانند یک استکان چای است که با انداختن یک حبه قند در آن لبریز می شود.با کو چکترین ناملایماتی عکس العمل نشان می دهند.بعضی ها دارای سعه صدر هستند.همانند دریا می مانند.در برابر مسائل کم ارزش و بی ارزش عکس العمل نشان نمی دهند و صبور هستند.در عصبانیت ها افراد خود را نشان می دهند.لذا امام صادق می فرمایند برای شناخت افراد سه بار فرد را عصبانی کن.چنانچه او کنترل زبان و اعمال خود را دارد.بدان دارای وسعت نظر و سعه صدر است.همانند شیر فاسد که با جوشاندن خود را نشان می دهد.
شناخت بعضی افراد ساده است.همینکه سخن می گویند و اعمالی را انجام می دهند،قابل شناخت هستند.اما شناخت بعضی ها مشکل است و براحتی نمی توان به ماهیت درونی آنها پی برد.در اینجا ایجاد عصبانیت بدون دلیل کار ساز است. انسان های الهی دارای ظرفیت بالایی هستند.حضرت موسی از خدا سعه صدر طلب کرد و خدا به پیامبر اسلام گفت ما به تو سعه صدر عطا کردیم.با کسب معرفت الهی امکان کسب سعه صدر وجود دارد.قرآن منبع و کانون معرفت است.بعضی از پیام ها شفاف بیان می شود.مثلا راست بگویید تا مشکلات شما بر طرف گردد.گاهی با اشاره و غیر مستقیم بیان می کند.با تدبیر در آیات می توان به معارف الهی آن پی برد.
مولانا می گوید قصه ها در قرآن همانند ظرف برای محتویات و معارف الهی است که با دقت در قصه می توان از منظور و محتویات ظرف آگاه شد.

این بداند کانک اهل خاطرست
غایب آفاق او را حاضرست
پیش مریم حاضر آید در نظر
مادر یحیی که دورست از بصر
دیده‌ها بسته ببیند دوست را
چون مشبک کرده باشد پوست را
ور ندیدش نه از برون نه از اندرون
از حکایت گیر معنی ای زبون
نی چنان کافسانه‌ها بشنیده بود
همچو شین بر نقش آن چفسیده بود
تا همی‌گفت آن کلیله بی‌زبان
چون سخن نوشد ز دمنه بی بیان
ور بدانستند لحن همدگر
فهم آن چون مرد بی نطقی بشر
در میان شیر و گاو آن دمنه چون
شد رسول و خواند بر هر دو فسون
چون وزیر شیر شد گاو نبیل
چون ز عکس ماه ترسان گشت پیل
این کلیله و دمنه جمله افتراست
ورنه کی با زاغ لک‌لک را مریست
ای برادر قصه چون پیمانه‌ایست
معنی اندر وی مثال دانه‌ایست
دانهٔ معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل
ماجرای بلبل و گل گوش دار
گر چه گفتی نیست آنجا آشکار
پیام غیر مستقیمی که در داستان یوسف آمده آنست که سخن بیهوده و زائد و غیر مفید را مگوئید. برای مثال سوره یوسف می گوید براداران یوسف گفتند یوسف را بکشید.اما قران به نحوه آن و چه کسی گفته اشاره ای نمی کند.زیرا دانستن یا ندانستن در هدفی که داستان تعقیب می کند،تاثیر ندارد.لذا انسان در صورت ضرورت و آن هم به اختصار وبا تفکر قبل از به زبان آوردن سخنی، باید سخن بگوید.به عبارت دیگر حرف و سخن انسان قبل از ابراز باید غربالگیری شود.وقتی به خورشید دقت می کنید لایه اوزون تشعشعات زیان آور را جذب و تشعشعات مفید را ارسال می کند.
اگر به دقت به سوره یوسف نگاه کنید،در می یابید که یوسف سمبل پاکی و صداقت و درستی است.لذا خداوند می خواهد به این حقیقت اشاره کند که چنانچه راه غلط را پیشه کنید و درستی را کنار بگذارید.مشابه عمل برادران یوسف را انجام داده اید.بعلاوه این داستان به این حقیقت نیز اشاره دارد که افراد برای کسب شایستگی چه ناشایستگی ها که انجام می دهند.در انتخابات شاهد هستیم که بجای اینکه یک کاندیدا خود و برنامه های خود را برای یک مسئولیت بگوید ،دنبال تخریت سایر کاندیدا ها می رود.گویند یک فرد منافق برای رسیدن به هدف از هر وسیله ای استفاده می کند.
برادران یوسف در ظاهر به پدر گفتند یوسف را به ما بسپار تا او را به صحرا ببریم که هم کار است و هم تفریح.اما در باطن دنبال این بودن که یوسف را در چاه بیندازند.لذا این داستان به ما می گوید گول ظاهر فریبنده و زیبا را نخورید و به نیت ها و باطن هم نگاهی داشته باشید.مولانا می گوید عده ای ظاهرشان همچون بایزید(بسطامی)است ولی باطشان با یزید(پسر معاویه)است.خوش به حال کسانی که ظاهر و باطن یکسانی دارند.
به طور کلی در اکثر موارد شخصیت ظاهری انسان متاثر از باطن و بر اساس درون و طرز فکر فرد بروز می نماید. آدمی آنچه که خوب و زیبا می پندارد را می پوشد و ظاهر خود را آنگونه که زیبا تشخیص می دهید می آراید. به قول یکی از بزرگان انسان آنچنان زندگی می کند که می اندیشد. یقینا شما خود هر لباسی را نمی پوشید و چهره ی خود را به هر چیزی شبیه نمی سازید، بلکه به گونه ای ظاهر می شوید که زیبا و شایسته خود می دانید یعنی ظاهر شما طبق فکرتان نمودار می گردد. گاهی نیز اتفاق می افتد که کسی به صورت عمد و بنابر مصالحی که خودش می داند، شخصیت حقیقی خود را مخفی می کند و با تغییر چهره و به خود گرفتن تیپ خاصی، خود را به صورت شخصیت دیگری می نماید.لذایک معیار معمول و شایع برای قضاوت در باره ایمان و اعتقاد و شخصیت انسان ها همانا توجه به وضعیت ظاهر ی افراد و تحلیل اعمال و رفتار ظاهری آنها است.

نظر کردم به حال یاغی و خویش
بدیدم بی وفایی را کم وبیش
نه قدرتمند غالب بر دل خود
نه ثروتمند در فکر دل ریش


سوره یوسف :قسمت یازدهم
رازهای موفقیت در زندگی

قرآن کریم می گوید زندگی انسانها همانند بازی است.انسانها در زندگی باید از پنج چیز مراقبت کنند.اول سلامتی است.باید مراقبت از سلامتی خود بکنند.تن انسان همانند گلدان می ماند.چنانچه شکسته شود ،گل نمی تواند رشد و نمو خوبی داشته باشد.گویند که روح سالم در بدن سالم است.یکی از رموز گرفتن روزه،بخاطر سلامتی است.در حقیقت روزه گرفتن تمرینی برای مبارزه با نفس است که موجب حفظ جسم و روح انسان می گردد.دوم انتخاب کفش مناسب برای پا است بطوریکه راحت و خوب باشد. سوم،اهتمام و توجه به خانواده است.پیامبر گرامی می فرمایند بهترین انسان کسی است که بیشترین اهتمام را در حفظ خانواده داشته باشد.چهارم دوستان هستند.لذا در حفظ آنها باید کو شا بود.انسان های کریم تا پای جان بدست از حمایت دوستان بر نمی دارند. پنجم کسب و کار است.تا حد امکان و نیاز آنرا حفظ کنید.اما اگر از دست دادید ، زیاد نگران نباشید و خداوند روزی رسان است و کار دیگری پیدا می شود.یوسف زمانی که در مصر موقعیتی پیدا کرد ، با آنکه برادرانش در حق او ظلم کرده بودند، ولی خانواده را به خاطر کارش از یاد نبرد.حتی دوستان هم زندانی خود را فراموش نکرد.امروزه وقتی به ما مسئولیتی محول می شود ، مسئولیت خود را در قبال خانواده و تربیت فرزندان فراموش کرده و یا اهمیتی نمی دهیم.
متاسفانه اینقدر که قسمت پنجم برای ما مهم است، حفظ سایر قسمتها مهم نیست.قسمت پنجم قابل جبران هست در صورتی که قسمت های قبل قابل جبران نیستند.مرحوم دولابی می گفت انسانها با تلاش بیش ازحد سلامتی خود را می دهند تا کسب مال و ثروت کنند.سپس پول می دهند تا کسب سلامت کنند.
امام صادق می فرمایند برای حفظ سلامتی صبحانه را ابتدای صبح بخورید تا باعث طول عمر شما گردد.همانند گل که زمان آبیاری آن صبح زود است.آب دادن درمواقع آفتابی، موجب پژمردگی گل می شود.
یکی از برداشتهای غیر مستقیم که سعدی از سوره یوسف کسب کرده بود اینکه جز راست نشاید گفت و هر راست نباید گفت.وقتی برادران یوسف از پدر اجازه بردن یوسف به صحرا را نمودند و گفتند به ما اعتماد ندارید.یعقوب در جواب گفت من دلتنگ و نگران می شوم در صحرا گرگهای درنده وجود دارد.او با این پاسخ هم راست گفته و هم حقیقت را نگفته است.
یک برداشت دیگر از سوره یوسف این است که طی کردن مسیر الهی در ابتدا همراه با مشقت و سختی است.همانند یوسف ممکن است در چاه بیفتی ،اما نهایتا فرجی می رسد و تو نجات می یابی.همانند تیر و کمان می ماند ،برای اینکه تیر پرتاب شود باید کمی تیر به عقب کشیده شود و سپس رها گردد.این سختیها مقدمه اوج گرفتن ها می باشد.

زندگی گاه چه شیرین به لب و کام من است
زندگی گاه پر از زیور و آن دام من است
زندگی  در گرو همت ماست ،می گذرد 
زندگی اندک و تنها اثر و نام من است


دکتر علی رجالی
@alirejali

در تلگرام



دکتر علی رجالی
@sharghoran

در سروش




  • ۹۷/۰۳/۰۴
  • علی رجالی

یوسف

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی