رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

طبقه بندی موضوعی
  • ۰
  • ۰

طوطی و بازرگان(2)+

باسمه تعالی
برداشتهایی از اشعار مولانا
ابیات : ۱۵۶۳ تا ۱۵۷۴
طوطی و بازرگان(2)

ای عجب آن عهد و آن سوگند کو
وعده‌های آن لب چون قند کو
گر فراق بنده از بد بندگیست
چون تو با بد بد کنی پس فرق چیست
ای بدی که تو کنی در خشم و جنگ
با طرب‌تر از سماع و بانگ چنگ
ای جفای تو ز دولت خوب‌تر
و انتقام تو ز جان محبوب‌تر
نار تو اینست نورت چون بود
ماتم این تا خود که سورت چون بود
از حلاوتها که دارد جور تو
وز لطافت کس نیابد غور تو
نالم و ترسم که او باور کند
وز کرم آن جور را کمتر کند
عاشقم بر قهر و بر لطفش بجد
بوالعجب من عاشق این هر دو ضد
والله ار زین خار در بستان شوم
همچو بلبل زین سبب نالان شوم
این عجب بلبل که بگشاید دهان
تا خورد او خار را با گلستان
این چه بلبل این نهنگ آتشیست
جمله ناخوشها ز عشق او را خوشیست
عاشق کلست و خود کلست او
عاشق خویشست و عشق خویش‌جو

طوطی به بازرگان می گوید به طوطیان هندوستان بگو که آن عهد و پیمان ها و سوگندها که از لبانتان که همانند قند و شکر بود چه شد.
در اینجا مولانا اشاره به یک حقیقت می کند، که اگر من بد کردم و با این کار دوری و اسارت خود را فراهم نمودم.اگر شما هم بخواهی در حق من گنه کار نیز بدی کنید، آنگاه فرق من با شما چه می شود.بلافاصله می گوید که بدی و خشم تو طربناک تر از صدای چنگ دلنشین می باشد.حتی انتفام تو از جان من محبوبتر و از شوکت و مقام برای من بهتر می باشد
مولانا می گوید وقتی آتش خشم و قهر تو اینقدر شیرین است، نور تو با آدمی چه می کند.وقتی سوگ تو اینقدر محبوب است ، ضیافت تو چقدر شیرین است.جور تو آنقدر شیرین است که کسی به اسرار آن پی نمی برد.
مولانا می گوید می ترسم که خداوند ناله های مرا باور کند ، و مرا به خاطر کرمی که دارد از جور خود محروم سازد.او می گوید همانقدر که لطف او را دوست دارم به همان مقدار جور او را نیز دوست دارم و من عاشق هر دوی آنها هستم.
مولانا می گوید به خدا قسم، همانطوریکه بلبل در گلستان می نالد.اگر خداوند مرا در میان خارهای گلستان ببرد ،من هم مثل او می نالم.او می گوید این چه بلبلی است که دهان خود را بروی خار و گل باز می کند.سپس می گوید این بلبل نیست،او یک نهنگ آتشین است که ناخوشی ها را چون می داند.
مولانا می گوید من عاشق کل هستم.من عاشق کسی هستم که همه چیز هستی است.لذا با پیوستن به او،من هم رنگ و بوی خدا را گرفته ام.در حقیقت من عاشق او نیستم، بلکه خودش عاشق خودش می باشد.

مست یارم، مست و خاطر خواه دوست 
مست معشوقی که عالم آن اوست 
مست چشمی  را که می خوابد نیم
مست معشوقی که جان دادن نکوست

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • ۹۷/۰۶/۰۱
  • علی رجالی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی