رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰


مستی ما مستی انگور نیست

لحظه ای در خود شدن منظور نیست

مستی ما بی خود از خود گشتن است

  شوق جنت رفتن و یا حور نیست

 

 

عشق را تفسیر و تعبیرش خطاست

عشق دانی گوهری نزد خداست

عشق ما باشد هوس,آن عشق نیست

عشق دانی ذات پاک کبریاست

 

 

هر که دارد ادب و شور و نوا بسم الله

هر که خواهد اثر ذکر و دعا بسم الله

آنکه اندر دو جهان عشق حسینی دارد

بهر دیدار حسین و شهدا بسم الله

 

 

 

 

 وصل حق، رفتن و بر گشتن ما از ازل است

رنج ها دارد ،و طی کردن آن با  عمل است 

تابع  عشق عجب تابع  پر پیچ  و  خمی  است

هفت  خوان  دارد،  و  رفتن به فراز کتل است

 

 بار الها، به در خانه ی تو چند زنم

تا گشایی در خود، بلکه ندایی شنوم

بار الها، به من آمده در کوی رفیق

گوشه چشمی بنما، تا که نوایی ببرم

 

 

آتش عشق کند، روح و روان را ویران

آتش عشق بود، شعله‌ ور و هم سوزان 

عشق بی صبر و وفا عشق حقیقی نبود  

آتش عشق کند، کور و کر و دل لرزان 

 

در مکتب عشق ، حق دهد درس

در مذهب عشق، جان دهد کس

در مکتب   و  مذهب   ا لهی

ایثار و شهادت است، چرا ترس

 

عشق ما، عشق حقیقی بر خداست

دیدن  یار  و  لقای  کبریا ست

عشق سالک بهر حق جان دادن است

این جهان، چون نردبان اولیاست

 

عشق  اسطرلاب  اسرار  ولاست

دیده بان حکمت و وصل وصفا ست

خوش بر آن مردان با تقوای دین

کارشان هر روز و شب یاد خداست

 

.مبدا عشق بود ذات خداوند مجید

اثر عشق بود شادی و اخلاق و امید

مظهر عشق علی باشد و زهرا معشوق 

راوی عشق بود مظهر پاکی و شهید

 

ای که ندارم کسی            

  غصه و غم ها بسی 

کشت مرا عشق تو              

داد مرا کی  رسی

 

 

ای که در این روزگار           

  نیست صفا و قرار 

فکر عقوبت کنی             

گریه کنی زار زار

 

ای که دهی منزلت         

   ای که کنی  مغفرت

علم عطا کن مرا                

 بلکه برم معرفت

 

ای که مرا یار نیست         

   همدم و دلدار نیست

دیدن معشوق هم                     

   با دل بیمار نیست 

 

ای که خبر ها ز توست         

    چشم و نظر ها به تو ست

لحظه ای بر ما نما                  

   چونکه اثر ها ز توست 

 

ای که روم کوی تو          

   بهر دل و روی تو

عاشق و دیوانه را            

 کی بشود سوی تو

 

ای که شدم مست یار                

   عاشقم و بی قرار 

یک نظری کن مرا              

    کی بکنم جان نثار

 

در مکتب و مذهب الهی

عشق است و امید و دلریایی

ایثار و شهادت است و لاغیر

جوینده شوی، هر آنچه خواهی

 

 

از دست  زبان و دل و دیده

قلبم شده صد تکه و پاره

بر چشم دل و دیده بکوبید

 تا روح شود  خادم  و بنده

 

بار الها، دل من عاشق و شیدای تو شد

عاشق چشم و لب و روی شکوفای تو شد

من ندانم تو کجایی، که روم من سویت

گر ببینم رخ تو، کوی دلم ، جای تو شد

 

کبر و حسد و کینه کند تار

قلب و دل تو ز نو ر دلدار

قطع رحم وشنیدن صوت غنا

روح تو کند سیه چو کفتار

 

غم دل با که بگویم، که شود غم خوارم

غم دل جز به خدا، کس نبرد از جانم

غم دل چیست ، که آزرده کند احوالت

غم دل ، دوری یار است ، چرا در خوابم

 

 

نابودی ما  ز دست وقلب و دهن است

شمشیر دو لب، صدای جان، در بدن است

ایمان به خدا سعادت و خوشبختی است

همراه تو در روز پسین یک کفن است

 

تابع عشق عجب تابع پر پیچ و خمی 

تابع رشد و صعود است،چو معراج نبی 

به نهایت برسد،هر که کند طی آنرا

 سخن حق شنود ،از لب یکتا گوهری 

 

 

دل اگر رنجیده شد، کی مى توان ترمیم کرد

آدمی چون رانده شد، کی مى  شود تعلیم کرد

در جوار حق شدن، تسلیم شرط لازم است

روح و جان یاغی بود، کی می  توان تسلیم کرد

 

از هزاران یک نفر با معرفت

مابقی  اندر گناه و معصیت

خوش به حال سالکان و اهل دل 

در جوار حق تعالی، آخرت 

 

مى رود ایمان و تقوا، در پی هر هرزگی

کبر و نخوت می برد ایمان ما در بندگی

شستشوی روح ما دانی نماز است و دعا

نفس دون افعی  بود،چون شهوت اندر زندگی

 

به خون شهیدان و اشک یتیم

به آه اسیران در بند و بیم

عطا کن مرا،نور ایمان و صبر

خداوند جان آفرین حکیم

 


صاحبان  فضل وعلم و معرفت
مظهر پاکی و اهل مغفرت
مردم اهل یقین در هر زمان
کی خطا کار و دچار  معصیت

 

امشب همه در راز و نیاز ند

در مسجد و محراب و نمازند

بر دلبر خود عشق بورزند

هم ناله و در سوز و گدازند

 


در میکده انواع شراب است اگر درک نمایی
هر شب شب قرب است اگر قدر بدانی
در مزرعه ای  روح  و روان عشق  بکارید
هر لحظه وصال است اگر وصل  بخواهی

 

گر بخوانی حق ز اعماق وجود

استجابت می کند دریای جود

نور مطلق صاحب فیض و کمال

در قیام و در رکوع و در سجود

 

 

با ترک گنه، روح و روان شاد شود

با ذکر و دعا، امید ما یاد شود

اعمال بد و خوب همه گردد ثبت

با هر گنهی حسن تو بر باد شود

 

معرفت همراه ایمان و شعور 

همره انسان بود تا قعر گور 

آدمی با مغز تنها ناقص است 

عاملی باشد برای فهم نور

 

در مکتب و مذهب الهی

جای شهدا رفیع و عالی

روح شهدا اسیر گشته

در عالم و در دیار خاکی

 

با پست و مقام ،خود نگیری، مردی

با مال  و منال، دست گیری، مردی

مردی نبود به ظلم و تزویر و ریا

گر خدمت خالصانه کردی، مردی

 

عشق یعنی دیدن یار و لقا

عشق جویی در ولی و مقتدا

عشق دانی گنج رحمت گنج جود

شد تجلی عشق حق  در کربلا

 

 

عشق را تفسیر و تعبیرش خطاست

عشق دانی گوهری نزد خداست

عشق ما باشد هوس,آن عشق نیست

عشق دانی ذات پاک کبریاست

 

سفر عشق شفای غم یاران دارد

دیدن یار و دو ای دل حیران دارد

مقصد اهل حرم روی و رخ دلدار است

عاشقان شوق نگاه شه جانان دارد

 

 یار یعنی، عشق، هستی ، زندگی

عاطفه، مهر و وفا ، دل دادگی

همد می خوب و انیس جان و دل

پاک و مخلص، خالی از  آلودگی

 

یار یعنی، عشق، هستی ، زندگی

عاطفه، مهر و وفا ، دل دادگی

همد می خوب و انیس جان و دل

پاک و مخلص، خالی از  آلودگی

 

 هر کسی عاشق شود ، در انتظار دلبر است

    فرد عاشق، کی خطا از دلبرش  را درسر است

    همچو مجنون، از فراق یار بی تاب وتب است 

سختی آسان می شود، چونکه خدایش اکبر است

 

 

الهی  گشته ام، دیوانه  و  مست

شوم عاشق ، روم در گوشه ای پست

دمادم مى کنم، من  آه  و  ناله

بجویم  دلبر دیرین ، کجا هست

 

 


عشق ما،عشقی بجز الله نیست

عاشقی جز بر خدا دلخواه نیست

عشق ما عشق حقیقی بر خداست

عشق ما در شان این درگاه نیست



عشق ما عشق حقیقی بر خداست
دیدن یار و لقای کبریاست
عشق سالک بهر حق جان دادن است

ترک دنیا کردن و شوق لقاست

 

هفت شهر عشق چون پیموده شد

سر به خاک دوست هر دم سوده شد

جان رها شد،گر ز بند نفس پست

دل ز عصیان و غضب آسوده شد

 

 

دل چو باشد خانه ی پروردگار

می شود از عشق ایزد بی قرار

دل اگر عاشق شود بی حد و مرز

بال و پر می سوزدش پروانه وار

 


عشق ما عشق حقیقی بر خداست
دیدن یار و لقای کبریاست
عشق سالک بهر حق جان دادن است

ترک دنیا کردن و شوق لقاست

 


عشق ما،عشقی بجز الله نیست

جز خدا از بطن ما آگاه نیست

عشق ما عشق زلیخایی که نیست

عاشقی جز بر خدا دلخواه نیست

 

چون گنه قلب ترا تسخیر کرد

ذکر حق کی بر دلت تاثیر کرد

هر که نفس خویش را درمان نکرد

کی مرام و مشی خود  تغییر کرد

 

عبادت بهترین راه وصال است
بریدن از خود و طی کمال است
شروع گفتگو با حق تعالی است
   سخن با دلربا و  ذوالجلال است

 

عشق یعنی گنج اسرار نهان
عقل حیران گشته از ادراک آن
عشق باشد مظهر نور خدا
آدمی عاجز به وصف است و بیان

 

چو دنیا یک گذر گه در مسیر است
شهادت زاد راهی بی نظیر است
خوشا آنان که حق باشد خریدار
فغان از ما که دل شاه و امیر است

 

 

 جنگ با نفس پلید و دون خود

سخت تر باشد ز پیکار احد

چون مهار نفس را داری بدست

باعث گستاخی و مستی  نشد

 

من کیم،بنده ای عصیان گر و یاغی و شرور
منم آنکس که به خود غره و هستم  مغرور
من شدم خسته از این سرکشی بی حد و حصر
چه کنم ،تا که شوم خرم و شاد و مسرور

 

ای که مرا یار نیست،همدم و دلدار نیست
دیدن معشوق هم، با دل بیمار نیست
لحظه ای بر ما نما،روی و رخ یار را
چون که بخواهی مرا، راه که دشوار نیست

 

عشق را تفسیر وتعبیرش خطاست

عشق شور و جملگی لطف خداست

خوش بر آن عاشق، که حق معشوق اوست

عشق دانی با خدا،  نور و شفا ست

 

مست عشقم،  مست یار و روی او

مست معبود ى که هستی مال او

حالت  مستی و  حیرانی  نکو

دیدن   یکتا  امید م آرزو 

 

مست یارم، مست و خاطر خواه دوست 

مست معشوقی که عالم آن اوست 

مست چشمی  را که می خوابد نیم

مست معشوقی که جان دادن نکوست

مستی ما، مستی انگور نیست

بهر جنت یا ز عشق حور نیست

مستی ما، دیدن روی خداست

دیدنش بی چشم  دل مقدور نیست

 

معرفت را تزکیه افزون کند
عاشق جانانه را مجنون کند
تزکیه با علم گر توام شود
کی بشر را نادم و محزون کند

 

ای که ندارم کسی، غصه و غم ها بسی
کشت مرا عشق تو،داد مرا کی رسی
ای که شدم مست تو، شیفته ی روی تو
بی خود و دیوانه ام ،هیچ ندارم کسی

 

 

زمزمه های قلب من،ندای من 
مانع رشد  کار من،هوای من
روح و روان عشق من ،برای تو
گنج گران عشق من،خدای من

 

رمز نوای قلب من،شفای من
مستی و شورو عشق من،نوای من
فزون ز ارزش گهر،بهای تو
هست حروف شعر من،جزای من

قیام آخرین ولی، ندای حق
قیمت روی دیدنت،رضای حق
ظهورحجت خدا،دعای دل
کشتن نفس دون بود ،لقای حق

 

قیام آیت مبین، به پا شود
دشمن مرتضی علی ، فنا شود
روح و روان و جسم من،کشته شود
چه خوش که در ره خدا ،فدا شود

 

با لگد بر نفس و بر امیال پست
می شوی  از جام  وصل یار مست
دل به فیض سرمدی تسکین شود
هر که بار خویش را جانانه  بست

 


هر که نفس خویش را سرکوب کرد
خویشتن را در جنان محبوب کرد
با ریاضت بر خود و امیال خود
   عشق حق را در دلش مجذوب کرد

 

این مسافر کی به مقصد می رسد
تا دمی  کاو دل بر این دنیا نهد
 پستی و بالا بود در طول راه
کی رسد هر کس که بی تقوا بود


گر چه من غرق معاصی گشنه ام
خود پرست و پست و  واهی گشته ام
لیک در پیشت کنون شر منده ام
خود تو می بخشی که راهی گشته ام
  

گرچه شیطان هوس را بنده ام
نزد این و آن بسی پوشانده ام
نامه ام خالی بود از هر ثواب
لیک  در  پیش خدا شرمنده ام

 

چون قیامت گشت و هنگام حساب
روز فصل آید شود گاه جواب
شرمسارم از حضورت ای خدا
من به خود افتاده ام در منجلاب

 

  دل اگر عاشق شود، دیوانه وار
بال و پر می سوزدش ، پروانه وار
نفس را سرکوب و دل آباد کن
 حمله ای بر نفس کن،  بیگانه وار


نفس را سرکوب و دل آباد کن
روح را با یاد حق آزاد کن
نفس ما افعی و طغیان گر بود
  جان خود را با تعبد شاد کن

 

دل اگر جولانگه شیطان شود
باعث  هر نکبت و هجران شود
خانه ی دل منشاء هر شر بود
مامن امیال و هر خسران شود


عشق یعنی همنوا با اهل دل
در کنار دوست ماندن متصل
عشق باشد راه حق تا انتها
در رهیدن او نگردد منفصل
    


فضیلت با عمل تعیین گردد
چو زنبور از عسل تحسین گردد
رسالتهای عارف این چنین است
صداقت در عمل تبیین گردد
  

ای که باشی همه چیز و ما هیچ

ما گرفتار رهی پیچا پیچ

می کنم ناله و خواهم مددی

جسم ما گشته چو سدی پا پیچ

 


 این بهشت و این سرا افسانه نیست
جای نا اهلان در این میخانه نیست
بهترین منزل سرای جنت است
    جای هر نا لایق وبیگانه نیست

 

 

   بار الها دل من عاشق و شیدای تو شد

عاشق شیوه ی پردازش دنیای تو شد
من ندانم تو کجایی که بیایم سویت
گر نمایی نظری،کوی دلم جای تو شد

 


 افسوس که عمر خود،به واهی طی شد

افسوس که بی ثمر، به آهی طی شد

دریاب که هر ثانیه چون در باشد

دوران جوانی، به تباهی طی شد

 

مردان خدا به دیدن یار  خوش اند

مستان به می و صدا و یک تار خوش اند

نزدیک مشو به بی خرد ، در همه حال

افراد شقی، به ظلم  و پیکار خوش اند

 

 

ماهی بی آب کی یک ماهی است
عارف بی عشق  ظرف خالی است
آب و ماهی،عشق و عارف  کی جدا
ماهی بی آب جسمی خاکی است

 


     عشق دنیایی بود بیماری روح و روان

تا رسیدن بر وصالت،می کنی آه و فغان
لیک عشق واقعی بر خالق و معبود خود
می کند آسوده جان را ا ز فراق یار مان

 

 

عشق باشد عاملی در جذب الطاف خدا
می شوی مجذوب یزدان، گر کند ما را صدا
گه تو عاشق می شوی،گه او کند بر ما نظر
عشق خورشید دل است و می دهد دل را شفا

عشق کی گنجد درون ذهن ما
عشق باشد بی حد و بی انتها
عشق باشد بحر بی پایان دل

عشق باشد بهترین خلق خدا

 

گر بخواهی معرفت در روح و جان یا در وجود

گر بخواهی عزت و رشد و تعالی کن سجود

کسب روزی کن  حلال و ترک هر گونه گناه 

می برد بالا تو را ،از پستی و از هر رکود


عارفان را آدمیت طالب است

نفس دون مشغول و بر ما غالب است

یار خود را جستجو هر دم کنند
عشق یزدان در ضمیر و جاذب است



گر عشق  لقا باشد، سهل است مصیبت ها   
 چون در ره یزدانی، شهد است ملامت ها
بی نور خدا تار است ، طى کردن این دنیا           
 بی هادی و پیغمبر، دور است مسافت ها



ای اهل گناه و معصیت توبه کنید

ای اهل ثنا و معرفت ناله کنید

ای اهل سلوک و منزلت دریابید

ای اهل دعا و مغفرت لاوه کنید



   این دل رها و مست است 

 در بند نفس و  پست است
یارب نما تو لطفی
چون او خدا پرست است


سراینده دکتر علی رجالی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  • ۹۶/۰۷/۲۹
  • علی رجالی

نظرات (۱)

  • خرید بک لینک
  • وقت معتبر شدن وب سایت شماست .
    پیشنهاد می کنم با پکیج های سامانه شیک رنک رنکینگ سایت خود را بصورت فوری و طبیعی افزایش دهید .

    1- سفارش پکیج ورودی گوگل

    2- پکیج خرید بک لینک فالو با کیفیت و ارزان


    4- پکیج بازدید ویژه (با ای پی ایرانی و خارجی)

    5- پکیج بک لینک انبوه و با کیفیت با 50 درصد تخفیف در طرح زمستانه

    و ده ها خدمات حرفه ای دیگر ..

    سامانه شیک رنک دارای لوگوی دیجیتال و نماد اعتماد الکترونیک 2 ستاره از وزارت صنعت و معدن

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی