رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

بایگانی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی

نامه های حضرت علی(ع)

در اینجا فهرستی از نامه‌های حضرت علی (علیه‌السلام) در نهج‌البلاغه را ارائه می‌دهم:

فهرست نامه‌ها

  1. نامه 1: نامه به مردم کوفه زمانی که از مدینه به بصره می‌رفت
  2. نامه 2: نامه به مردم کوفه پس از فتح بصره
  3. نامه 3: نامه به شریح قاضی
  4. نامه 4: نامه به برخی از فرماندهان ارتش خود
  5. نامه 5: نامه به اشعث بن قیس فرماندار آذربایجان
  6. نامه 6: نامه به معاویه در لزوم بیعت با آن حضرت
  7. نامه 7: نامه‌ای دیگر به معاویه
  8. نامه 8: نامه به جریر بن عبد الله بجلی
  9. نامه 9: نامه به معاویه
  10. نامه 10: نامه‌ای دیگر به معاویه
  11. نامه 11: به لشکریان در مورد آموزش آرایش جنگی
  12. نامه 12: نامه به مردم کوفه پس از جنگ جمل
  13. نامه 13: نامه به مردم کوفه پس از جنگ صفین
  14. نامه 14: نامه به شریح قاضی در مورد قضاوت
  15. نامه 15: نامه به اشعث بن قیس در مورد رفتار با مردم
  16. نامه 16: نامه به معاویه در مورد رفتار با مردم
  17. نامه 17: نامه به معاویه در مورد رفتار با مردم
  18. نامه 18: نامه به معاویه در مورد رفتار با مردم
  19. نامه 19: نامه به معاویه در مورد رفتار با مردم
  20. نامه 20: نامه به معاویه در مورد رفتار با مردم
  21. نامه 21: نامه به معاویه در مورد رفتار با مردم
  22. نامه 22: نامه به معاویه در مورد رفتار با مردم
  23. نامه 23: نامه به معاویه در مورد رفتار با مردم
  24. نامه 24: نامه به معاویه در مورد رفتار با مردم
  25. نامه 25: نامه به معاویه در مورد رفتار با مردم
  26. نامه 26: نامه به معاویه در مورد رفتار با مردم
  27. نامه 27: نامه به معاویه در مورد رفتار با مردم
  28. نامه 28: نامه به معاویه در مورد رفتار با مردم
  29. نامه 29: نامه به مخالفان حکومت حق
  30. نامه 30: نصایح امیرالمؤمنین به معاویه
  31. نامه 31: نامه‌ای به امام حسن (علیه‌السلام)
  32. نامه 32: پند و نصیحت به معاویه
  33. نامه 33: هشدار به والی مکه از فتنه معاویه
  34. نامه 34: دلجویی از فرماندار معزول
  35. نامه 35: نکوهش همرهان سست‌عنصر
  36. نامه 36: دشمنی قریش با امیرالمؤمنین
  37. نامه 37: افشای چهره واقعی معاویه
  38. نامه 38: ویژگی‌های مالک اشتر
  39. نامه 39: نکوهش عمرو بن عاص
  40. نامه 40: حسابرسی از کارگزاران
  41. نامه 41: توبیخ خیانتکار در بیت‌المال
  42. نامه 42: قدردانی از کارگزار شایسته
  43. نامه 43: برابری مسلمانان در بیت‌المال
  44. نامه 44: برحذر داشتن از فریب معاویه
  45. نامه 45: ساده‌زیستی کارگزاران
  46. نامه 46: اخلاق کارگزاران نظام اسلامی
  47. نامه 47: وصیت اخلاقی امام علی (علیه‌السلام)
  48. نامه 48: نصیحت کردن معاویه
  49. نامه 49: ویژگی‌های دنیا
  50. نامه 50: وظایف و حقوق پیشوا و مردم
  51. نامه 51: توصیه‌هایی به مأموران مالیات
  52. نامه 52: اوقات نمازهای پنج‌گانه
  53. نامه 53: عهدنامه‌ای برای مالک اشتر
  54. نامه 54: نامه‌ای به عمران بن حصین خُزاعی
  55. نامه 55: نامه به معاویه در تهدید او
  56. نامه 56: نامه به شریح بن هانی
  57. نامه 57: نامه به اهل کوفه زمانی که از مدینه عازم بصره بود
  58. نامه 58: نامه به اهل شهرها، که در آن جریان صفین را گزارش نموده
  59. نامه 59: نامه به اسود بن قطبه فرمانده سپاه حلوان
  60. نامه 60: نامه به کارگزارانی که سپاهیان از منطقه مأموریت آنان می‌گذشتند
  61. نامه 61: نامه به کمیل بن زیاد نخعی، به وقتی که عامل او در هیت بود
  62. نامه 62: نامه به اهل مصر که با مالک اشتر فرستاد
  63. نامه 63: نامه به ابوموسی اشعری که کارگزارش در کوفه بود
  64. نامه 64: نامه در جواب نامه معاویه
  65. نامه 65: نامه دیگری به معاویه پس از جنگ نهروان
  66. نامه 66: نامه به عبداللّه بن عباس
  67. نامه 67: نامه به عبداللّه بن عباس در مورد خوارج
  68. نامه 68: نامه به عبداللّه بن عباس در مورد خوارج
  69. نامه 69: نامه به عبداللّه بن عباس در مورد خوارج
  70. نامه 70: نامه به عبداللّه بن عباس در مورد خوارج
  71. نامه 71: نامه به عبداللّه بن عباس در مورد خوارج
  72. نامه 72: نامه به عبداللّه بن عباس در مورد خوارج
  73. نامه 73: نامه به عبداللّه بن عباس در مورد خوارج
  74. نامه 74: نامه عهدنامه‌ای که میان قبیله ربیعه و اهل یمن نگاشت
  75. نامه 75: نامه در آغاز بیعتِ مردم با آن حضرت به خلافت
  76. نامه 76: نامه به عبداللّه بن عباس، وقتی که او را در بصره به جای خود قرار داد
  77. نامه 77: نامه باز هم به عبداللّه بن عباس، زمانی که او را برای گفتگو با خوارج فرستاد
  78. نامه 78: نامه در پاسخ نامه‌ای که ابوموسی اشعری از محل تحکیم فرستاده بود
  79. نامه 79: نامه به مردم کوفه زمانی که از مدینه به بصره می‌رفت
  80. نامه 1: نامه به مردم کوفه زمانی که از مدینه به بصره می‌رفت
  81. نامه 2: نامه به مردم کوفه پس از فتح بصره
  82. نامه 3: نامه به شریح قاضی
  83. نامه 4: نامه به برخی از فرماندهان ارتش خود
  84. نامه 5: نامه به اشعث بن قیس فرماندار آذربایجان
  85. نامه 6: نامه به معاویه در مورد بیعت با آن حضرت
  86. نامه 7: نامه‌ای دیگر به معاویه
  87. نامه 8: نامه به جریر بن عبد الله بجلی
  88. نامه 9: نامه به معاویه
  89. نامه 10: نامه‌ای دیگر به معاویه
  90. نامه 11: نامه به لشکریان در مورد آموزش آرایش جنگی
  91. نامه 12: نامه به مردم کوفه پس از جنگ جمل
  92. نامه 13: نامه به مردم کوفه پس از جنگ صفین
  93. نامه 14: نامه به شریح قاضی در مورد قضاوت
  94. نامه 15: نامه به اشعث بن قیس در مورد رفتار با مردم
  95. نامه 16: نامه به معاویه در مورد رفتار با مردم
  96. نامه 17: نامه به معاویه در مورد رفتار با مردم
  97. نامه 18: نامه به معاویه در مورد رفتار با مردم
  98. نامه 19: نامه به معاویه در مورد رفتار با مردم
  99. نامه 20: نامه به معاویه در مورد رفتار با مردم
  100. نامه 21: نامه به معاویه در مورد رفتار با مردم
  101. نامه 22: نامه به معاویه در مورد رفتار با مردم
  102. نامه 23: نامه به معاویه در مورد رفتار با مردم
  103. نامه 24: نامه به معاویه در مورد رفتار با مردم
  104. نامه 25: نامه به معاویه در مورد رفتار با مردم
  105. نامه 26: نامه به معاویه در مورد رفتار با مردم
  106. نامه 27: نامه به معاویه در مورد رفتار با مردم
  107. نامه 28: نامه‌ای در جواب معاویه
  108. نامه 29: نامه به مخالفان حکومت حق
  109. نامه 30: نصایح امیرالمؤمنین به معاویه
  110. نامه 31: نامه‌ای به امام حسن (علیه‌السلام)
  111. نامه 32: پند و نصیحت به معاویه
  112. نامه 33: هشدار به والی مکه از فتنه معاویه
  113. نامه 34: دلجویی از فرماندار معزول
  114. نامه 35: نکوهش همرهان سست‌عنصر
  115. نامه 36: دشمنی قریش با امیرالمؤمنین
  116. نامه 37: افشای چهره واقعی معاویه
  117. نامه 38: ویژگی‌های مالک اشتر
  118. نامه 39: نکوهش عمرو بن عاص
  119. نامه 40: حسابرسی از کارگزاران
  120. نامه 41: توبیخ خیانتکار در بیت‌المال
  121. نامه 42: قدردانی از کارگزار شایسته
  122. نامه 43: برابری مسلمانان در بیت‌المال
  123. نامه 44: برحذر داشتن از فریب معاویه
  124. نامه 45: ساده‌زیستی کارگزاران
  125. نامه 46: اخلاق کارگزاران نظام اسلامی
  126. نامه 47: وصیت‌های اخلاقی و عرفانی امام علی (علیه‌السلام)
  127. نامه 48: نصیحت کردن معاویه
  128. نامه 49: ویژگی‌های دنیا
  129. نامه 50: وظایف و حقوق پیشوا و مردم
  130. نامه 51: توصیه‌هایی به مأموران مالیات
  131. نامه 52: اوقات نمازهای پنج‌گانه
  132. نامه 53: عهدنامه‌ای برای مالک اشتر
  133. نامه 54: نامه‌ای به عمران بن حصین خُزاعی
  134. نامه 55: نامه به معاویه در تهدید او
  135. نامه 56: نامه به شریح بن هانی
  136. نامه 57: نامه به اهل کوفه زمانی که از مدینه عازم بصره بود
  137. نامه 58: نامه به اهل شهرها، که در آن جریان صفین را گزارش نموده
  138. نامه 59: نامه به اسود بن قطبه فرمانده سپاه حلوان
  139. نامه 60: نامه به کارگزارانی که سپاهیان از منطقه مأموریت آنان می‌گذشتند
  140. نامه 61: نامه به کمیل بن زیاد نخعی، به وقتی که عامل او در هیت بود
  141. نامه 62: نامه به اهل مصر که با مالک اشتر فرستاد
  142. نامه 63: نامه به ابوموسی اشعری که کارگزارش در کوفه بود
  143. نامه 64: نامه در جواب نامه‌ای که ابوموسی اشعری از محل تحکیم فرستاده بود
  144. نامه 65: نامه به مردم کوفه زمانی که از مدینه به بصره می‌رفت

 

تهیه و تنظیم 

دکتر علی رجالی 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی

مثنوی نامه ای به ابوذر

در حال ویرایش

مقدمه

نامه‌ی شریف امیرالمؤمنین علی (ع) به ابوذر غفاری، از درخشان‌ترین وصیت‌نامه‌های اخلاقی و عرفانی در نهج‌البلاغه است. در این نامه، حضرت علی (ع) حقیقت دنیا، ارزش تقوا، و راه سعادت ابدی را برای یار وفادار خویش روشن می‌سازد.

ابوذر، آن صحابی راستگو و صبور، در برابر ستم و زراندوزی خلفای زمان سکوت نکرد و به خاطر حق‌گویی، به ربذه تبعید شد. در همان روزها بود که امام علی (ع) این نامه‌ی پر از حکمت را برای او نوشت.

اکنون این نامه‌ی نورانی در قالب مثنوی حماسی در ۳۰۰ بیت بازسرایی شده است؛ تا هم شکوه کلام علوی در موسیقی شعر جلوه‌گر گردد و هم پیامی جاودان برای نسل امروز باشد.
این مثنوی در سه بخش سروده شده است:

  • بخش نخست درباره‌ی حقیقت دنیا و بی‌وفایی آن،
  • بخش دوم درباره‌ی فضیلت تقوا و بی‌نیازی،
  • بخش سوم درباره‌ی وصیت‌های اخلاقی و عرفانی.

امید است این اثر اندک، چراغی باشد در راه معرفت و الهام‌بخش جان‌های تشنه‌ی عدالت و حقیقت.

 فهرست

مثنوی «نامه‌ای به ابوذر» 

مقدمه
بخش اول: حقیقت دنیا و بی‌وفایی آن (۱ تا ۱۰۰ بیت)

  • ستایش خداوند و پیامبر
  • یاد از ابوذر و تبعید او
  • سخن امام درباره‌ی فریبندگی دنیا
  • اندرز به شکیبایی و نگاه به آخرت

بخش دوم: فضیلت تقوا و بی‌نیازی (۱۰۱ تا ۲۰۰ بیت)

  • تقوا کلید گشایش در سختی‌ها
  • بی‌نیازی حقیقی در دل است نه در مال
  • پرهیز از حرص، دنیاطلبی و شهوت قدرت
  • شکوه روح آزاد ابوذر

بخش سوم: وصیت‌های اخلاقی و عرفانی (۲۰۱ تا ۳۰۰ بیت)

  • همنشین خوب و بد
  • ارزش سکوت و سخن نیک
  • پنهان داشتن دین از اهل مکر
  • یاد مرگ و آمادگی برای آخرت
  • بشارت به پاداش جاودان ابوذر

پایان

  • مژده‌ی بهشت و رضوان برای ابوذر
  • دعای امام علی (ع) برای یار وفادارش

طرح پیشنهادی سه بخش

  1. بخش نخست: حقیقت دنیا و بی‌وفایی آن (۱۰۰ بیت)

    • آغاز با یاد خدا و ستایش پیامبر و اهل بیت (ع).
    • تبعید ابوذر و موقعیت تاریخی.
    • اندرزهای امام علی (ع) درباره ناپایداری دنیا، فریب زر و زور، و ارزش آخرت.
  2. بخش دوم: فضیلت تقوا و بی‌نیازی (۱۰۰ بیت)

    • شرح این جمله امام: «اگر آسمان و زمین بر بنده‌ای بسته شود و او تقوا پیشه کند، خداوند راهی برایش قرار می‌دهد».
    • معنا و جلوه‌های بی‌نیازی حقیقی.
    • هشدار نسبت به حرص، دنیاطلبی و شهوت قدرت.
  3. بخش سوم: وصیت‌های اخلاقی و عرفانی (۱۰۰ بیت)

    • توصیه به همنشین خوب و پرهیز از یار بد.
    • فضیلت سکوت، صدقه بودن سخن نیک، و ارزش علم.
    • آمادگی برای مرگ، و پیوند دنیا با آخرت.
    • پایان با دعا برای ابوذر و جاودانگی نام او.

۱. به نام خداوند جان‌آفرین
خداوند بخشنده‌ی مهربین

۲. ستایش بر اویی که دارد جلال
که بر بنده بخشد ره وصال

۳. درود خدا بر رسول امین
که روشن کند راه مؤمنین

۴. علی آن امام همایون‌نژاد
که جان‌ها ز نورش شود اوج‌یاب

۵. به یار وفادار، ابوذر غفور
نوشت آن زمان نامه‌ای پر ز نور

۶. ابوذر، تو یار وفای نبی
تو مرد جهاد و ره‌آزادیی

۷. تو مردی که بر ظلم‌ها ایستادی
به روی توانگران بانگ دادی

۸. به تبعیدگاه ربذه بی‌کَسَت
فرستاد ظلم زمانه، غمت

۹. علی آمد و بدرقه‌ات کرد باز
نوشت از دلش نامه‌ای سرفراز

۱۰. چنین گفت: ای یار حق‌جوی ما
چراغ سحرگاه دلجوی ما

۱۱. تو بر ظلم چون آتشی شعله‌ور
تو آزادی و فخرِ این خاک‌بر

۱۲. تو چون بر ستم خشم کردی به حق
مدار از کسی جز خداوند، شفق

۱۳. امیدت به غیر از خداوند نیست
که بی‌او کسی تکیه‌گاهی نبیست

۱۴. کسانی که بر تو ستم کرده‌اند
ز دنیای زودگذر پرده‌اند

۱۵. نه روزی تو بندد، نه راهت زنند
نه عزّت ز دل‌های پاکت برند

۱۶. اگر آسمان بر تو گردد به سنگ
و یا خاک بر این ره شود سخت و تنگ

۱۷. تو بر تقوی و بر خدا تکیه کن
ره فتح و فوز از خدا تو بجو

۱۸. جهان جز سرابی فریبنده نیست
کسی را در آن پای پاینده نیست

۱۹. به دست آوری گر ز دنیا متاع
مکن دل به شادی، مده دل به باع

۲۰. و گر چیزی از دست تو رفت باز
مبادا شوی غرق اندوه و ناز

۲۱. غمت را به فردای محشر سپار
که آن روز باشد رهِ کارزار

۲۲. نه شادی به مال است و نه غم به آن
سرافراز گردد دلِ مؤمنان

۲۳. بدان بی‌نیازی درون دل است
نه در مال و در کاخ‌های بلند

۲۴. ثروت چو در سینه‌ی انسان بود
همی او ز حرص و طمع رسته بود

۲۵. فقیر است آن کس که دل تنگ اوست
اگر چه پر از مال، انبان و جوست

۲۶. علی گفت: دنیا چو سایه روان
رود زودتر از باد بر آسمان

۲۷. مسافر، توشه‌ی اندک برگیرد
رهی سوی آن منزل جاوید برد

۲۸. خوشا آنکه دل با خدا بسته است
به باغ ابد، ریشه‌ها بسته است

۲۹. و بدا آنکه در دام دنیا فتاد
چو موری به چاهی سیه درفتاد

۳۰. ابوذر! به یاد ابد زنده باش
به نور حقیقت دل آکنده باش

۳۱. به همره نکو یار خود برگزین
که همره بود مایه‌ی عقل و دین

۳۲. یکی یار بد از بلاها بَتَر
که دزدد ز تو دین و ایمان و سر

۳۳. پس انیس تو یار نیکو شود
که راه خدا را به تو گو شود

۳۴. علی گفت: سخن اگر نیکوست
همانند صدقه است و پرهیز جوست

۳۵. و گر لب ببندی ز گفتار بد
به ایمن شوی زشت و آزار بد

۳۶. سکوت است داروی هر درد و رنج
به خاموشی آید دل از کینه گنج

۳۷. ز دانش بیاموز، اما به راز
که باشد گران‌مایه‌تر از طراز

۳۸. ابوذر! اگر دین خود پاس داری
ز نااهل و بدگوی آن را بپوشی

۳۹. چنان کن که گنجینه‌ای در خزین
نپوشد نگاه از نگاه هرین

۴۰. بدان کاین جهان رفتنی بیش نیست
بقای تو در آخرت بی‌گریز

۴۱. به چیزی که فانی است دل کم ببند
که جاوید تنهاست ملک بلند

۴۲. اگر تو ز دنیا کناره نگیری
به زودی جهان از تو برداردی

۴۳. پس آماده باشی به فردای مرگ
که گردد جدا این تن از روح برگ

۴۴. چنان کار کن، گویی جاویدمانی
چنان زی که گویی همین دم فدانی

۴۵. نه غافل شو از مرگ ناگه به سر
نه غرقه به دنیا و مکر و خطر

۴۶. علی گفت: ای یار صدیق دین
تو در راه حق باش چون آتشین

۴۷. تو دانی که دنیا سرایی گذر
نه جای قرار است و نه پای کر

۴۸. پس آن را به اندازه‌ی ره بشمار
که باشد وسیلت به روز شمار

۴۹. مبادا که دل بر زر و زور نهی
که در آخرین دم همه بشکنی

۵۰. نه مال و نه فرزند ماند به کس
همه رهسپارند سوی قفس

۵۱. فقط عمل پاک یار تو بود
که در روز محشر کنار تو بود

۵۲. چه نیکوست آن کس که پاکیزه زیست
ره تقوی و ایمان به دل برگزید

۵۳. چه بد آنکه دلبسته‌ی زر شود
اسیر هوا و ستمگر شود

۵۴. ابوذر! به راه خدا پای دار
دل از فتن و دلبستگی‌ها برآر

۵۵. ز تقوی بود مایه‌ی عزّتت
کلید ره فتح و رحمتت

۵۶. اگر خلق بر تو جفا می‌کنند
به یزدان پناه و دعا می‌کنند

۵۷. به جز او کسی را تو یاور مخوان
که او هست فریادرس جاودان

۵۸. علی گفت: در خویشتن بنگر ای
که پیکر به گور است فردای وی

۵۹. مکن شادی از بهر مال و منال
که فردا نپرسند از این اتّصال

۶۰. مکن غم اگر کاخ و زر رفته است
که نزد خدا، این همه خفته است

۶۱. غم آن خور که فردا عمل کم‌کنی
که در پیش یزدان خطاها زنی

۶۲. چه سودت اگر کاخ و زر پر کنی
ولی در قیامت جگر خون کنی

۶۳. چه خوش آنکه با دست خالی ولی
دلش پر ز عشق خداوند بود

۶۴. چه بد آنکه با انبوه زر در کفش
دلش مرده از یاد یزدان و عشق

۶۵. ابوذر! به یادت دهم یک پیام
که راهت کند روشن و شمع شام

۶۶. اگر خواهی آسودگی در جهان
به تقوی نما رو، به یزدان روان

۶۷. چه در کوه و در دشت و یا شهر و رو
خدا بر تو بیناست و داناست او

۶۸. به آن دل که از یاد او خالی است
همی غم و غصه هم‌آغوش نیست

۶۹. چه خوش آنکه جانش پر از نور اوست
بهشتی در این خاکِ پر شور اوست

۷۰. ابوذر! تو آزاده و یار حق
چو کوهی ز استقامت و بی‌فلق

۷۱. نترس از کسانی که دارند زور
که روزی به گورند با خاک و مور

۷۲. یکی تکیه‌گاه است و آن ذات اوست
که بی او نه جان و نه حیات اوست

۷۳. علی گفت: اگر مردم آزارتند
ز دنیا و شهوت تو را خارتند

۷۴. چه باک از ستمگر، تو بر راه باش
به تقوی بزن گام و درگاه باش

۷۵. نترس از جفا، صبر پیشه بکن
که با صبر گردد رهت روشن

۷۶. به دنیا مخور غصه، شادی مجو
که این خانه پرنیرنگ است و فرو

۷۷. کسی کو بدین ره دل‌آرام بست
ز حقیقت، از آخرت دور گشت

۷۸. یکی ره بهشت است و آن تقوی است
که در هر دو دنیا تو را مأوای است

۷۹. چه خوش آنکه دل با خدایش بود
ز بند جهان رسته، جایش بود

۸۰. به دنیا چو بگذشتی از اعتنا
به فردا شوی شاه ملک بقا

۸۱. چه سود از زر و زور اگر دل سیاه
چه زیباست اگر دل شود با خدا

۸۲. علی گفت: دنیا چو خوابی گذر
نبیند کسی در درازای عمر

۸۳. به اندک زمانی ز یاد تو رفت
بیا سوی پروردگار شگفت

۸۴. به کردار نیکو غنیمت شمر
که فردا به کار تو آید به بر

۸۵. اگر خانه کردی، نپاید به کس
که خانه به ویرانه گردد به‌رس

۸۶. اگر باغ و بستان گرفتی به کام
به باد خزان می‌رود ناگهان

۸۷. نه تخت و نه تاجی بماند به جای
نه نام و نه ننگی، نه رنج و نه رای

۸۸. فقط آنچه با خلوص آوری
به نزد خداوند خود ببری

۸۹. پس ای یار صدیق، ابوذر! بدان
که تقوی بود راه جاویدمان

۹۰. نه زر می‌خرد، نه ز زور و سلاح
به فردا عمل می‌شود تکیه‌گاه

۹۱. چه زیباست آن جان که با پرهیز است
که نزد خداوند با تمییز است

۹۲. چه نیکوست آن دل که از کینه پاک
که با یزدان دارد قراری طلاک

۹۳. علی گفت: دل با صفا پرورید
که از آن ره عشق خدا آفرید

۹۴. نترس از جفا، چون تو با خدایی
که با نور او، در ره آشنایی

۹۵. کسی کو خدا را به جان یاور است
ز دنیا و مردم چه غم دارد است

۹۶. چه خوش آنکه در سختی و ابتلا
به تقوی کند جان خود مبتلا

۹۷. به دنیا مخند و ز آن دور شو
که آخر به خاک اندرین گور شو

۹۸. ببر یاد فردای محشر به دل
که آن روز باشد سزا و عمل

۹۹. علی گفت: دنیا فریبنده است
که در دام او جان، پرآونده است

۱۰۰. تو بر یاد یزدان همی زنده باش
ز دنیا و شهوت همه کنده باش

۱۰۱. علی گفت: ای یار در راه حق
به صبر و وفا باش پیروز و دَق

۱۰۲. تو بر خشم دنیا دلیر آمدی
به آیین تقوی اسیر آمدی

۱۰۳. نه زر در دلت بود و نه جاه و تاج
تو آزاد بودی ز بند و ز باج

۱۰۴. چنین مرد، آزاد و یکتاست، بس
که نامش بماند به هر انجمن

۱۰۵. چه باک از ستمگر، چه ترس از جفا
چو همراه تو باشد الله ما

۱۰۶. اگر آسمان بر زمین آیدت
خداوندِ رحمان پناهت دهد

۱۰۷. کسی کو به تقوی کند جان نگاه
ره فتح یابد به هر دشت و راه

۱۰۸. که دنیا سراسر سراب است و دود
به اندک نسیمی شود نابود

۱۰۹. چه خوش آن‌که دل را به تقوی نهد
که از بند دنیا خود آزاد شود

۱۱۰. علی گفت: بی‌نیازی به مال
نباشد، که باشد به دل، بی‌زوال

۱۱۱. اگر کوه زر در برت انباشتی
به حرص و هوس جان خود کاشتی

۱۱۲. غنی آن‌که دل در قناعت نهد
ز حرص و طمع راه خود برگسلد

۱۱۳. کسی کو قناعت به دل پیشه کرد
ز دنیا و شهوت همه ریشه کرد

۱۱۴. نه محتاج گردد، نه دربند کس
چو آزاد باشد دلش بی‌هوس

۱۱۵. فقیر آن‌که هر دم بود بی‌قرار
که افزون‌طلبد به هر کوهسار

۱۱۶. نه سیری پذیرد، نه آرام یابد
ز حرص و طمع، خویش ویران نماید

۱۱۷. علی گفت: دنیا چو برف سحر
به خورشید تقوی شود بی‌اثر

۱۱۸. مکن دل به آن بست، کاین زود رود
تو ره در ابدیت و باقی بجو

۱۱۹. که آن‌جا نه فقر است و نه بیم و درد
که آن‌جا فقط عدل یزدان بُوَد

۱۲۰. به یادت سپارم، ای یار پاک
که باشی چو خورشید روشن به خاک

۱۲۱. مبادا که فریاد دنیا شوی
به هر لحظه در دام غوغا شوی

۱۲۲. اگر زر تو را آورد در فریب
به فردا نماند جز حسرت عجیب

۱۲۳. چه بسیار شاهان که رفتند زود
نماند از برای‌شان جز خاک و دود

۱۲۴. چه بسیار کاخ بلند و رفیع
که گردید ویرانه در یک وقیع

۱۲۵. نه تاج و نه تختی به کس ماندگار
همه رفتنی‌اند در روزگار

۱۲۶. علی گفت: تنها عمل با تو ماند
چو رفتی، همان کار فردا بماند

۱۲۷. پس اندیشه کن تا عمل نیکوی
سپاری به فردای محشر، شوی

۱۲۸. مبادا که غافل شوی از عمل
که فردا بگیری ز کردار خلل

۱۲۹. اگر عالمی بی‌عمل در جهان
به فردا نیابی جزو خسران

۱۳۰. اگر عاملی بی‌اخوت شوی
به فردا به سختی گرفتار شوی

۱۳۱. پس ای یار درویش و مرد وفا
به کردار نیکو بساز اقتفا

۱۳۲. جهان جز رهی سوی محشر نبود
رهی سوی آن داور بر نبود

۱۳۳. به این ره اگر پر ز تقوی روی
به فردا بهشتی به بر می‌جویی

۱۳۴. چه خوش آن‌که در سختی و ابتلا
به صبر و رضا باشدت اتّکا

۱۳۵. ابوذر! تو صابر، تو آزاد مرد
که بر ظلم و جور این زمانه نژرد

۱۳۶. تو یاری که با ناله‌ی بی‌نوایان
به خشم آمدی بر سر توانگران

۱۳۷. تو بانگ عدالت زدی در جهان
که لرزید کاخ ستم در زمان

۱۳۸. به این جرم، تبعیدت اکنون کنند
ولی نزد یزدان تو افروزند

۱۳۹. علی گفت: این رنج بر تو رواست
که از بهر حق این بلاها سزاست

۱۴۰. تو از محنت دنیا مخور هیچ غم
که در نزد یزدان تویی محترم

۱۴۱. کسی کو به حق باشدش پایدار
به فردا شود در بهشت استوار

۱۴۲. کسی کو به دنیا کند دل سپار
به فردا بود خوار و زار و نزار

۱۴۳. چه زیباست آن دل که در راه دوست
ز دنیا و زینت همه دل بشست

۱۴۴. چه بد آن‌که بر زر و جاهش فزود
ز یاد خداوند یک دم زدود

۱۴۵. علی گفت: در هر نفس یاد کن
ز معبود یکتا مدد یاد کن

۱۴۶. که با یاد او دل چو گل بشکفد
ز تیرگی و غم همه برکَفد

۱۴۷. اگر یاد او را ز دل دور کنی
به دام بلا خویش مغرور کنی

۱۴۸. پس ای یار حق‌جو! همی بر دوام
به یاد خدا دار جانت مدام

۱۴۹. به این یاد دل صفا گیردت
به این نور جان روشنا گیردت

۱۵۰. نه در زر و زور است آرام جان
که در یاد یزدان بود بی‌کران

۱۵۱. چه بسیار مردان که دارا شدند
ولی در درون خوار و رسوا شدند

۱۵۲. چه بسیار درویشِ دل‌پاک بود
که نزد خداوند سربلند بود

۱۵۳. ابوذر! بدان دل چو روشن کنی
به فردا به رضوان خدا می‌زنی

۱۵۴. نه دلبستگی ماند و نه مال و زر
که تنها عمل ماند و ایمان و بر

۱۵۵. به یاد قیامت عمل کن به نیک
که آن روز باشد تو را توشه‌یک

۱۵۶. مبادا که در غفلت آری قدم
که در روز محشر شوی پرندم

۱۵۷. به این ره اگر پاسداری کنی
به هر محنتی استواری کنی

۱۵۸. به دنیا مشو مغرور، ای یار پاک
که دنیا چو ابری گذر دارد و خاک

۱۵۹. علی گفت: این ره سفرگاه توست
نه منزلگه جاودان، راه توست

۱۶۰. تو از آن گذر کن به تقوی و نور
که فردا شوی رستگار و صبور

۱۶۱. مبادا که بر کاخ دنیا تکی
که آن همچو سراب باشد یکی

۱۶۲. به هر لحظه رنگی دگر گیردت
به آخر به حسرت ز سر بیندت

۱۶۳. ابوذر! به یاد ابد ره بساز
که آن‌جا بُوَد محشر و داور راز

۱۶۴. چه نیکوست آن مرد کو یاد کرد
ز فردای محشر دلش شاد کرد

۱۶۵. چه بد آن‌که غافل شد از روز حشر
که در آتش افتد چو هیزم به دَشر

۱۶۶. پس ای یار، بر خویش آسان مگیر
که فردا به سختی شوی ناگزیر

۱۶۷. به کردار پاکیزه کن جان خویش
که آن ماند در دفتر آسمان

۱۶۸. نه مال و نه فرزند با تو بماند
فقط آن عمل نزد یزدان بماند

۱۶۹. چه بسیار دیدم که شاهان کلان
ببردند و ماندند در خاکدان

۱۷۰. چه بسیار بازرگ و دارا و راد
که شد خاک و از او نماند جز یاد

۱۷۱. پس ای یار درویش و مرد فقیر
به تقوی تو باشی سرافراز و شیر

۱۷۲. به این ره اگر پای داری درست
به فردا تو باشی به رضوان نخست

۱۷۳. چه خوش آن‌که دنیا شود رهگذر
چه بد آن‌که گردد به دل سیم و زر

۱۷۴. علی گفت: هر دم که یاد خداست
دل از ترس و اندوه فارغ هواست

۱۷۵. که یادش بود مایه‌ی ایمنی
رهی سوی رضوان و روشنی

۱۷۶. ابوذر! به یاد ابد ره نما
به نور خدا دل ز غم کن رها

۱۷۷. چه نیکوست آن دم که در یاد اوی
به شکرانه جان را فدا سازی شوی

۱۷۸. نه سختی، نه فقر و نه اندوه ماند
که تنها خدا بر دلِ خوب ماند

۱۷۹. چه بسیار مردان که در رنج زیست
ولی در قیامت به رضوان رسید

۱۸۰. چه بسیار کسانی که غرق طلا
ولی در قیامت در آتش بلا

۱۸۱. پس ای یار! بر تقوی و صبر باش
که این است بر تو چراغ و تلاش

۱۸۲. به هر حال، در یاد او زنده باش
که بی‌او نداری تو هیچ پناه

۱۸۳. نه دنیا تو را رهگشا می‌شود
نه ثروت به فردا بقا می‌شود

۱۸۴. فقط آن‌که دل را به یزدان سپرد
به فردا بود رستگار و بزرگ

۱۸۵. چه زیباست آن جان که پرهیز کرد
که در نزد یزدان تمییز کرد

۱۸۶. چه خوش آن‌که با عشق او جان سپرد
که در محشرش نور ایمان ببرد

۱۸۷. ابوذر! به یادت کنم یک پیام
که باشد رهت نور و شمعِ مدام

۱۸۸. همیشه به تقوی دل‌آرا بمان
که این است سرمایه‌ی جان و جانان

۱۸۹. مبادا که غافل شوی از حساب
که فردا نماند به کس هیچ باب

۱۹۰. چه بسیار مردم که مغرور زیست
ولی در قیامت سراپا گریست

۱۹۱. چه بسیار درویش که بی‌نام بود
ولی نزد یزدان گرامی‌نمود

۱۹۲. پس ای یار درویش و مرد خدا
به تقوی بزن گام در این سرا

۱۹۳. نه دنیا وفادار و نه مال و جاه
به فردا بود تقوی تنها پناه

۱۹۴. که دنیا چو خوابی است بی‌اعتبار
به فردا عمل ماند استوار

۱۹۵. علی گفت: در راه تقوی بمان
که این است راه به رضوان جان

۱۹۶. به هر گام یادت خدای بزرگ
که اویی بود یاورت تا به مرگ

۱۹۷. تو از یاد او هیچ غافل مشو
که بی‌او دلت خسته گردد به‌خو

۱۹۸. به دنیا مسنج ارزش زندگی
که آن نیست جز دام و رنگینگی

۱۹۹. به فردا بسنج ارزش کار خویش
که آن ماند و گردد چراغت به پیش

۲۰۰. چنین گفت مولا به یار وفا
که در تقوی است رستگاری و جا

۲۰۱. علی گفت: ای یار پاکیزه‌جان
ره آخرت گیر و بگذر ز جان

۲۰۲. که دنیا سراسر فریب و فن است
نهان‌خانه‌ی غم، پر از محتن است

۲۰۳. مبادا که در دام او دل نهی
که چون مار زهرآگنی جان‌کُهی

۲۰۴. به هر لحظه رنگی دگر می‌نماید
ولی جانِ مردان ز آن می‌رباید

۲۰۵. چه خوش آن‌که بر دوست دل بسته‌ای
ز دام جهان خویش وارسته‌ای

۲۰۶. ابوذر! تو آزاده و مردمی
که بر عدل و تقوی فداگَر شَدی

۲۰۷. تو بر راه حق استوار آمدی
به ظلم و ستم خشم‌یار آمدی

۲۰۸. همین است سرمایه‌ی ایمان تو
که لرزاند کاخ ستم از بر تو

۲۰۹. علی گفت: با مردم نیک‌خوی
نشین، تا شوی پر ز نور و وضوی

۲۱۰. که همنشین نیک همچون بهار
به جان می‌دهد عطر و بوی بهار

۲۱۱. ولی همنشین بدت، خار و سم
به جانت رساند بلا و ستم

۲۱۲. پس ای یار، همره گزین عاقل است
که جان را ز گمراهی‌ات واصل است

۲۱۳. مکن همنشینی به اهل هوس
که او ره‌زن است و فریبنده‌کس

۲۱۴. که هر کس که با او نشیند، هلاک
شود دور از یزدان و نور و سماک

۲۱۵. به این توصیه دل سپار ای رفیق
که باشد تو را در ره فردا شفیق

۲۱۶. علی گفت: یک سخن نیک، خیر
بود همچو صدقه، رهی سوی خیر

۲۱۷. ز گفتار نیکو تو هرگز مبر
که باشد چو نوری درون بشر

۲۱۸. ولی گر سخن بر زبان نارواست
به خاموشی اندر شود جان رهاست

۲۱۹. سکوت است گنجی پر از روشنی
که دورت کند ز آفت و دشمنی

۲۲۰. چه بسیار مردم به گفتار بد
به دوزخ فتادند بی‌هیچ مدد

۲۲۱. پس ای یار، زین گفت آویخته باش
که در خامشی جان بی‌آسیب و کاش

۲۲۲. ولی چون سخن از ره حق بود
سخن گفتن آن دم به صد حق بود

۲۲۳. که گفتار حق، شعله‌ی نور اوست
به هر دل نشیند، رهی از سبوست

۲۲۴. ابوذر! تو مردی که بر حق گویی
به هر لحظه در راه یزدان شوی

۲۲۵. همین است سرمایه‌ی ایمان تو
که گردد چراغ ره جان تو

۲۲۶. علی گفت: بگریز از اهل شر
که باشند ره‌زن، فریب و ضرر

۲۲۷. بپوشان ز دینت به مکر و فسون
که دزدان دینند در انجمنون

۲۲۸. همان‌سان که گنجی پنهان کنی
به دینت چنین پاسبان کنی

۲۲۹. که دین است سرمایه‌ی جان تو
چراغ ره و پاسبان تو

۲۳۰. اگر دین به بازار دنیا بری
به فردا نهال سعادت بری

۲۳۱. ولی گر به دنیا فروشی رهش
به فردا نداری به جز درد و کش

۲۳۲. پس ای یار پاکیزه، این راز دار
که با دین به فردا شوی پایدار

۲۳۳. علی گفت: دنیا چو بادی وزان
گذشته ز مردان، چو خوابی گران

۲۳۴. به هر لحظه رنگی دگر می‌کند
به آخر تو را خاک بر می‌کند

۲۳۵. نه کاخ و نه بستان، نه زر می‌ماند
فقط آنچه کردی به بر می‌ماند

۲۳۶. اگر نیکویی کاشتی در جهان
به فردا ببینی به رضوان روان

۲۳۷. و گر بد کنی، خار و آتش بَری
به دوزخ تو مهمان جهل و شری

۲۳۸. چه خوش آن‌که دل بر عمل نیک بست
که باشد ره او به بهشت و الست

۲۳۹. چه بد آن‌که با غفلت و لهو زیست
که در روز محشر سراپا گریست

۲۴۰. علی گفت: هر لحظه یاد ابد
به جانت چو شمشیری از نور زد

۲۴۱. تو را زین فریب جهان دور کرد
به فردا به رضوان تو را بور کرد

۲۴۲. مبادا که غافل شوی از ممات
که مرگ است در پیش هر امّهات

۲۴۳. نه کودک، نه پیر از رهش وا رهند
همه سوی گور و بلا می‌روند

۲۴۴. تو آماده باش ای رفیق صبور
که ناگه رسد دعوت از سوی نور

۲۴۵. چو فردا فرشته رسد ناگهان
ببرد تو را سوی ملک جهان

۲۴۶. به دستت نه زر ماند و نه کلاه
فقط آنچه کردی بود با تو همراه

۲۴۷. پس ای یار! جان را به تقوی بساز
که باشد ره تو به فردا طراز

۲۴۸. چه خوش آن‌که آماده مرگ است مرد
که فردا ز دوزخ امانش بَرَد

۲۴۹. چه بد آن‌که غافل ز مرگ است و راه
که فردا به آتش فتد بی‌پناه

۲۵۰. علی گفت: دنیا ز تو دست شست
تو هم زو ببر دست و دل، زودترست

۲۵۱. که گر خود نباشی ز دنیا جدا
به ناگه تو را بَر کند ز این سرا

۲۵۲. مبادا که غافل شوی ای رفیق
که فردا بود وقت سخت و دقیق

۲۵۳. که میزان عمل پیش داور بُوَد
و داور به عدل و به باور بُوَد

۲۵۴. چه بسیار مردم به ظاهر بزرگ
به میزان حق، خوار و بی‌جان و مرگ

۲۵۵. چه بسیار کوچک، فقیران پاک
که در نزد یزدان شدند سر به خاک

۲۵۶. پس این‌جا مکن فخر بر مال و زور
که آن‌جا بود عدل داور، به نور

۲۵۷. ابوذر! تو آزاد و صادق بمان
که نامت بماند چو خورشیدِ جان

۲۵۸. تو در راه حق یار مظلوم شدی
به شمشیر عدل و به محروم شدی

۲۵۹. به فردا تو را نزد داور دهند
به رضوان و کوثر برابر دهند

۲۶۰. چه خوش آن‌که در راه تقوی رود
به رضوان حق در ابد جا شود

۲۶۱. چه بد آن‌که با ظلم و جور استوار
به فردا بُوَد در جحیم و خوار

۲۶۲. علی گفت: آماده شو در مسیر
که این راه پر فتنه است و خطیر

۲۶۳. تو با تقوی و صبر برپا بمان
که یزدان به فردا دهد جاودان

۲۶۴. تو از دنیا بگذر، به باقی نگر
که آن‌جا بُوَد ملک یزدانِ بر

۲۶۵. نه رنجی، نه دردی، نه بیمی به دل
که آن‌جا همه عدل و نور است و حل

۲۶۶. چه خوش آن‌که با دوست محشور شد
به فردا به نور خدا نور شد

۲۶۷. چه بد آن‌که با خصم و دشمن نشست
به فردا به آتش فتد، زار و خست

۲۶۸. پس ای یار پاکیزه، این عهد دار
که در راه تقوی شوی پایدار

۲۶۹. نه زر، نه طلا، نه جلال و نه تاج
به فردا نماند، شود خوار و عاج

۲۷۰. فقط آنچه کردی به اخلاص، ماند
به دفتر چو خورشید، با نام ماند

۲۷۱. چه زیباست آن مرد کو راستین
به فردا شود همدم روح و دین

۲۷۲. چه بد آن‌که با کبر و نخوت رود
به فردا به آتش چو آذر شود

۲۷۳. علی گفت: ای یار، با یاد دوست
به هر سختی از محنت و غم برست

۲۷۴. که یزدان نگهدار هر بنده است
که با یاد او جان ز غم زنده است

۲۷۵. چه خوش آن‌که در هر نفس یاد او
به فردا رسد بر سرِ وعده‌او

۲۷۶. نه ترسی، نه اندوهی از رنج و بیم
که با یاد او جان شود پر نسیم

۲۷۷. ابوذر! تو مردی که آزاده‌ای
به تقوی و اخلاص، دلداده‌ای

۲۷۸. همین است ره رستگاری تو
که در یاد یزدان گذاری تو

۲۷۹. تو آزاد ماندی ز دام جهان
به فردا شوی زنده در جاودان

۲۸۰. علی گفت: پایان سخن این بود
که بر راه تقوی، تو را دین بود

۲۸۱. به این وصیت باش پابرجا تو
که گردد چراغ ره فردا تو

۲۸۲. مبادا که از یاد من غافلی
که در راه حق باشی بی‌بدلی

۲۸۳. چه زیباست آن مرد کو یار ماست
که در محنت و رنج، همکار ماست

۲۸۴. تو آن یار مخلص، تو آن جان پاک
که بر عدل ماندی چو کوه استوار

۲۸۵. تو از من پذیری نصیحت تمام
که این است ره روشن و نیک‌نام

۲۸۶. چه خوش آن‌که در این وصیت شنید
به فردا به کوثر یقین بنشستید

۲۸۷. چه بد آن‌که نشنید و غافل گذشت
به فردا به آتش درافتاد و خست

۲۸۸. ابوذر! تو با صبر و ایمان بمان
که در محشر آیی به رضوان جان

۲۸۹. به دنیا مشو در پی زین و زر
که این‌ها همه می‌رود بی‌اثر

۲۹۰. فقط تقوی و عشق ماند به جای
که این است سرمایه‌ی مردانِ رای

۲۹۱. به یاد خدا هر زمان جان ببر
که این است ره رستگاری و بر

۲۹۲. مبادا که در دام دنیا فتاد
که آن ره تو را سوی دوزخ نهاد

۲۹۳. به فردا به باغ بهشتی روی
چو بر تقوی و صبر، پیمان جوی

۲۹۴. علی گفت: پایانِ گفتار من
بود زین نصیحت چراغت وطن

۲۹۵. به یزدان سپارم تو را ای عزیز
که باشی به فردا چو خورشید تیز

۲۹۶. به فردا تو را با رسول خدا
به کوثر رساند، به رضوان سرا

۲۹۷. تو با صبر و تقوی، وفادار باش
به دنیا ز فریب آن، بیزار باش

۲۹۸. تو را جاودان ماند این افتخار
که بودی به راه عدالت، سوار

۲۹۹. چنین گفت مولا، امامِ هدایت
که باشد وصیت، رهِ روشنایت

۳۰۰. ابوذر! تو را مژده‌ی رضوان دهم
که در محشر، ای یار، خندان دهم

 

 نتیجه‌گیری

نامه‌ی امیرالمؤمنین علی (ع) به ابوذر غفاری، بیش از یک اندرز فردی است؛ در حقیقت، منشوری جاودان برای همه‌ی آزادگان تاریخ است. در این نامه، امام علی (ع) دنیا را به تصویر می‌کشد؛ دنیایی که فریبنده، ناپایدار و پر از وسوسه است، اما در عین حال، گذرگاهی برای کشتن بذر تقوا و نیکوکاری.

ابوذر در این نامه، نه تنها مخاطب خاص، بلکه نماینده‌ی همه‌ی مؤمنان صادق است؛ انسانی که حقیقت را بر آسایش ترجیح می‌دهد و در راه عدالت تنها می‌ماند، اما استوار می‌ماند. امام به او می‌آموزد که تنها سلاح در برابر سختی‌ها، تقواست؛ و تنها سرمایه‌ای که در پایان با انسان خواهد ماند، ایمان و عمل صالح است.

این پیام، برای انسان امروز نیز زنده و کاربردی است: دنیا هرچند رنگین و پرزرق‌وبرق باشد، پایدار نیست. آنچه ارزش جاودان دارد، صداقت، عدالت، یاری مظلوم، و یاد خداست. سکوت به هنگام باطل، نیکو نیست؛ اما سکوت از سخن ناروا، نعمتی بزرگ است. همنشین خوب انسان را بالا می‌برد و همنشین بد، به پرتگاه می‌افکند.

در یک جمله، خلاصه‌ی همه‌ی پیام‌های این نامه چنین است:
«آزادگی و رستگاری در گروِ تقوا، بی‌نیازی، و یاد مرگ است.»

ابوذر، با شنیدن این سخنان، به الگویی ماندگار از ایمان، صبر و مقاومت در برابر ستم بدل شد. او یادآور این حقیقت است که انسان می‌تواند در برابر تمام قدرت‌ها تنها بماند، اما اگر با خدا باشد، هرگز شکست نخواهد خورد.

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی 


 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی

شرح نامه‌ای به ابوذر 

داستان «نامه‌ای به ابوذر» در کتاب داستان راستان شهید مطهری، یکی از داستان‌های آموزنده و پرمغز است که از زندگی امام علی علیه‌السلام و یار باوفایش ابوذر غفاری نقل شده است.

ماجرا

ابوذر به دلیل اعتراض‌های شدیدش به دستگاه خلافت سوم (عثمان) به دستور او به ربذه تبعید شد. این مکان بیابانی خشک و دورافتاده بود. وقتی ابوذر به تنهایی به آنجا تبعید شد، مردم مدینه از بدرقه‌اش منع شدند؛ تنها چند نفر از یاران راستین اسلام، از جمله امام علی (ع)، امام حسن (ع)، امام حسین (ع) و عمار یاسر او را بدرقه کردند.

در این موقعیت، امام علی (ع) نامه‌ای کوتاه و پرمغز برای ابوذر نوشت.

متن نامه (خلاصه مضمون)

امام علی (ع) در این نامه به ابوذر نوشت:

  • ای ابوذر! تو به خاطر خدا خشم گرفتی، پس امید به کسی جز او نداشته باش.
  • مردمی که به خاطر دنیا از تو ترسیدند، نمی‌توانند زیان یا سودی به تو برسانند.
  • اگر آسمان و زمین بر بنده‌ای بسته شود و او تقوا پیشه کند، خداوند راهی برای نجاتش باز می‌کند.
  • آنچه از دنیا به دستت رسید، تو را شاد نکند و آنچه از دنیا از دستت رفت، تو را اندوهگین نسازد.
  • دنیا جز سایه‌ای زودگذر نیست و حقیقت در پیشگاه خداست.

پیام و درس داستان

شهید مطهری در داستان راستان این ماجرا را برای نشان دادن چند نکته آورده است:

  1. ثبات قدم ابوذر در برابر ظلم و دنیاطلبی.
  2. نصیحت‌های امام علی (ع) به عنوان راهنمایی جاودانه برای هر مؤمن.
  3. اینکه عزت واقعی در ایستادگی بر حق و رضایت خدا است، نه در جلب رضایت مردم و قدرت‌ها.
  4. ارزش تقوا به عنوان راهگشای حقیقی در سخت‌ترین شرایط.

نامه‌ی امام علی (ع) به ابوذر غفاری، یکی از نامه‌های مشهور نهج‌البلاغه است. این نامه در واقع وصیت‌نامه‌ای اخلاقی و عرفانی است که امیرالمؤمنین (ع) هنگام تبعید ابوذر به ربذه، برای او نوشت.

من متن کامل نامه را برایتان می‌آورم (از نهج‌البلاغه، نامه ۴۵، با ترجمه روان):

 متن نامه امام علی (ع) به ابوذر

بسم الله الرحمن الرحیم

ای ابوذر!
تو به خاطر خدا خشم گرفتی، پس امید به کسی جز او نداشته باش.
مردمی که به خاطر دنیایشان از تو ترسیدند، زیانی به تو نمی‌رسانند و نمی‌توانند چیزی از روزی خدا را از تو بازدارند.

ای ابوذر!
اگر آسمان و زمین بر بنده‌ای بسته شود و او تقوا پیشه کند، خداوند راه نجاتی برایش قرار می‌دهد.
ای ابوذر! آنچه از دنیا به دست آوردی، تو را شاد نکند و آنچه از دست دادی، تو را اندوهگین نسازد.
اندوهت برای چیزی باشد که فردا (روز قیامت) در پیشگاه خدا از دست داده‌ای.

ای ابوذر!
بدان که بی‌نیازی در زیادتی مال نیست، بلکه بی‌نیازی در کمیِ خواسته‌هاست.
ثروت حقیقی، ثروتِ دل است، و فقیر واقعی، کسی است که دلش تهی باشد.

ای ابوذر!
دنیا سایه‌ای است گذرا، مسافری است که توشه‌ای اندک برمی‌گیرد، و راهی است که به آخرت می‌پیوندد.
خوشا به حال کسی که محبت خدا در دل اوست و آخرت را می‌جوید، و بدا به حال کسی که فریب دنیا را خورد.

ای ابوذر!
همنشین صالح بهتر از تنهایی است، و تنهایی بهتر از همنشین بد.
سخن نیک، صدقه است، و سکوت، سلامتی است.
برای دینت بگریز و دینت را از نابکاران بپوشان، همان گونه که گنجینه‌های خود را پنهان می‌کنی.

ای ابوذر!
دنیای امروز، رفتنی است و آخرت، ماندنی.
برای آنچه باقی است کار کن و آنچه گذراست، رها کن.
اگر تو از دنیا دست برنداری، دنیا از تو دست برخواهد داشت.
پس همچون کسی باش که فردا خواهد مُرد، و همچون کسی کار کن که همیشه زنده است.

 نکات مهم نامه

  • تقوا، کلید نجات در سخت‌ترین شرایط است.
  • شادی و غم انسان نباید به دارایی‌های دنیا وابسته باشد.
  • بی‌نیازی، در دل است نه در مال.
  • انتخاب همنشین درست، نشانه‌ی خرد است.
  • دنیا گذراست؛ آخرت جاویدان است.

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه مطالب

عناوین داستان راستان

فهرست مطالب کتاب «داستان راستان» اثر استاد شهید مرتضی مطهری را ارائه می‌دهم.

جلد اول:

  • مقدمه
  • رسول اکرم و دو حلقه جمعیت
  • مردی که کمک خواست
  • خواهش دعا
  • بستن زانوی شتر
  • همسفر حج
  • غذای دسته‌جمعی
  • قافله‌ای که به حج می‌رفت
  • مسلمان و کتابی
  • در رکاب خلیفه
  • امام باقر و مرد مسیحی
  • اعرابی و رسول اکرم
  • مرد شامی و امام حسین
  • مردی که اندرز خواست
  • مسیحی و زره علی (ع)
  • امام صادق و گروهی از متصوفه
  • علی و عاصم
  • مستمند و ثروتمند
  • بازاری و عابر
  • غزالی و راهزنان
  • ابن سینا و ابن مسکویه
  • نصیحت زاهد
  • در بزم خلیفه
  • نماز عید
  • گوش به دعای مادر
  • در محضر قاضی
  • در سرزمین منا
  • وزنه‌برداران
  • تازه مسلمان
  • سفره خلیفه
  • شکایت همسایه
  • درخت خرما
  • در خانه امّ سلمه
  • بازار سیاه
  • وامانده قافله
  • بند کفش
  • هشام و فرزدق
  • بزنطی
  • عقیل، مهمان علی
  • خواب وحشتناک
  • در ظلّه بنی‌ساعده
  • سلام یهود
  • نامه‌ای به ابوذر
  • مزد نامعین
  • بنده است یا آزاد؟
  • در میقات
  • بار نخل
  • عرق کار
  • دوستی‌ای که بریده شد
  • یک دشنام
  • شمشیر زبان
  • دو همکار
  • منع شرابخواره
  • پیراهن خلیفه
  • جوان آشفته‌حال
  • مهاجران حبشه

اجلد دوم (مجموعه‌ای از داستان‌ها در جلد دوم):

بخشی از عناوین مهم شامل:

  • پسر حاتم
  • امتحان هوش
  • جویبر و ذلفا
  • یک اندرز
  • تصمیم ناگهانی
  • پول با برکت
  • گرانی ارزاق
  • قرق حمام
  • مضیقۀ بی‌آبی
  • شکایت از روزگار
  • عتاب استاد
  • افطاری
  • شاگرد بزاز
  • اوضاع کواکب
  • ستاره‌شناس
  • گره‌گشایی
  • کدامیک عابدترند؟
  • اسکندر و دیوژن
  • شاه و حکیم
  • توحید مفضّل
  • شتر دوانی
  • نصرانی تشنه
  • مهمانان علی
  • جذامی‌ها
  • ابن سیابه
  • مهمان قاضی
  • حرف بقال‌ها
  • پیر و کودکان
  • پیام سعد
  • دعای مستجاب
  • مصونیتی که لغو شد
  • اولین شعار
  • در بارگاه رستم
  • فرار از بستر
  • برنامۀ کار
  • خوابی یا بیدار؟
  • کابینِ خون
  • پسرانت چه شدند؟
  • پند آموزگار
  • حق برادر مسلمان
  • حق مادر
  • محضر عالم
  • هشام و طاووس یمانی
  • بازنشستگی
  • حتی برده‌فروش
  • خیارفروش
  • گواهی امّ علاء
  • اذان نیمه‌شب
  • شکایت از شوهر
  • کارهای خونه
    این فهرست برگرفته از نسخه چاپی جلد دوم 
  • تهیه و تنظیم 
  • دکتر علی رجالی 
  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

نثر مسجع چیست

باسمه تعالی

نثر مسجع چیست؟

نثر مسجع یکی از سبک‌های کهن ادبی در زبان فارسی است که ویژگی اصلی‌اش آهنگین بودن و تکرار صوتی در جمله‌ها است، بدون اینکه الزاماً به وزن و قافیه‌ی شعر پایبند باشد. به زبان ساده، نثر مسجع شبیه شعر است ولی آزادتر و معمولاً برای متن‌های ادبی، مذهبی یا حکمی به کار می‌رود.

ویژگی‌های اصلی نثر مسجع:

  1. تقارن و هماهنگی در جمله‌ها: جمله‌ها معمولاً طول مشابه دارند یا از نظر ساختار موازی‌اند.
    مثال:

    «به یاد آور که پیامبران و اولیاء، نه در قصور زرین و نهرهای شیر و عسل، که در خلوت، سجده و نماز، لذت جاودان یافته‌اند.»

  2. تکرار صداها یا واژه‌ها: تکرار حرف، صامت یا واژه، به ایجاد موسیقی در متن کمک می‌کند.
    مثال:

    «هر نگاه خالص، هر لبخند عاشقانه، هر خدمت بی‌ادعا، و هر اشک پر از شوق، چون نوری است که تاریکی‌ها را می‌شوید.»

  3. آهنگ و موسیقی در خواندن: هنگام خواندن، متن روان و موسیقایی است، گاهی با توقف‌ها و تأکیدها شبیه شعر.

  4. مناسب برای محتواهای بلند و معنوی: خطبه‌ها، مناجات‌ها، متون مذهبی و حکمی، شرح اخلاق و عرفان.

تفاوت نثر مسجع با نثر معمولی:

  • نثر معمولی: خبری و ساده است، مثل متن روزنامه یا نامه.
  • نثر مسجع: آهنگین، موسیقایی، دارای تقارن و تکرار است، و احساس و معنا را تقویت می‌کند.

 


مثال ساده‌ای می‌آورم تا تفاوت نثر معمولی و نثر مسجع روشن شود:

۱. نثر معمولی:

پیامبران و اولیاء در زندگی خود از نعمت‌ها و خوشی‌های دنیا استفاده نکردند. آن‌ها بیشتر وقت خود را در خلوت و نماز و یاد خدا گذراندند و به این طریق به آرامش و سعادت رسیدند.

۲. همان متن به صورت نثر مسجع:

به یاد آور که پیامبران و اولیاء، نه در قصور زرین و نهرهای شیر و عسل، که در خلوت، در سجده و در نماز، لذت جاودان یافته‌اند.
هر لحظه که دل با یاد خدا روشن گردد، هر دم که جان در حضور حق فرو رود، جلوه‌ای از رضوان الهی آشکار می‌شود.

مشاهده می‌کنید که در نثر مسجع:

  1. جملات آهنگین و موازی هستند.
  2. واژه‌ها و ساختارها تکرار و تقارن دارند.
  3. متن موسیقایی و شاعرانه است، حتی اگر وزن و قافیه ندارد.
  4. احساس و معنای عرفانی یا اخلاقی تقویت شده است.

یک نمونه کوتاه از نثر مسجع کاملاً عرفانی و مذهبی هم بسازم که شبیه خطبه یا مناجات باشد تا درک سبک عمیق‌تر شود.

اینجا یک نمونه کوتاه نثر مسجع عرفانی و مذهبی می‌آورم که شبیه خطبه یا مناجات باشد:

نمونه نثر مسجع عرفانی

ای دل، بدان که همه‌ی هستی پرده‌ای است و حقیقت درون است.
نه باغ‌ها، نه قصورها، نه نهرها و نه زر و سیم، بهشت را نشان نمی‌دهند.
هر که دلش را به یاد خدا روشن سازد، جانش نورانی گردد و هر لحظه‌اش جلوه‌ای از رضوان الهی باشد.

ای عاشق، بدان که راه وصال به معشوق، نه در طواف و دعاهای ظاهری،
که در حضور دل، در پاکی جان، و در عشق خالص است.
هر نگاه خالص، هر لبخند صادقانه، هر اشک شوق‌آلود،
و هر قدم در راه خدمت، چون نوری است که تاریکی‌ها را می‌زداید و دل را به ملکوت می‌برد.

ای جوینده، فردا و دیروز افسانه‌اند، و تنها اکنون حقیقت است.
اکنون را دریاب، اکنون را غنیمت شمار، اکنون را با یاد خدا و عشق الهی بهشتی کن.

هر نغمه‌ی تنبور و صدای سماع که با عشق حق همراه باشد،
قلب را به عرش می‌برد و جان را به نور جاودانگی روشن می‌سازد.
پس بدان که بهشت، نه در دوردست‌ها، که در دل پاک عاشق است،
و موعود، نه در فردا، که در همین اکنون است که دل در حضور دوست فانی شود.

ساختن نثر مسجع مهارت و تمرین می‌طلبد، اما با رعایت چند اصل ساده، می‌توان آن را آموخت و اجرا کرد. در ادامه گام‌به‌گام توضیح می‌دهم:

۱. انتخاب موضوع

برای نثر مسجع، موضوع معمولاً معنوی، اخلاقی، عرفانی، مذهبی یا حکمی است.
مثلاً: عشق الهی، یاد خدا، مرگ و فنا، خدمت به خلق، عدالت و اخلاق.

۲. استفاده از جملات کوتاه و موازی

  • جملات را به گونه‌ای بسازید که طول و ساختار آنها تقریباً شبیه هم باشد.
  • این موازی بودن، ریتم و آهنگ ایجاد می‌کند.

مثال:

هر لحظه که دل به یاد خدا روشن شود، هر دم که جان در حضور حق فرو رود، جلوه‌ای از رضوان آشکار می‌شود.

۳. تکرار صداها و واژه‌ها (جناس یا ردیف)

  • از واژه‌ها و صداهای تکراری برای ایجاد موسیقی در متن استفاده کنید.
  • ردیف یا ترکیب‌هایی که بار معنایی دارند، تاثیر نثر را افزایش می‌دهند.

مثال:

نه باغ‌ها، نه قصورها، نه نهرها و نه زر و سیم، بهشت را نشان نمی‌دهند.

۴. استفاده از تضاد و تقابل

  • تضادها متن را قوی و پرمعنا می‌کنند:

فردا و دیروز افسانه‌اند، و تنها اکنون حقیقت است.

۵. استفاده از آرایه‌های ادبی

  • تشبیه، استعاره، کنایه، ایهام و تکرار معنایی باعث زیبایی متن می‌شود.
  • مثال: «هر اشک شوق‌آلود، چون نوری است که تاریکی‌ها را می‌زداید.»

۶. ریتم و موسیقی

  • متن را بلند بخوانید و موسیقی آن را بسنجید.
  • جمله‌ها نباید خیلی کوتاه یا خیلی بلند باشند؛ بهتر است آهنگین باشند و تنوع موسیقیایی داشته باشند.

۷. پایان‌بندی قوی

  • معمولاً نثر مسجع با جمع‌بندی یا پیام اخلاقی/عرفانی تمام می‌شود.
  • پیام باید روشن و آهنگین باشد، و تکرار بخشی از مضمون متن کمک می‌کند.

مثال پیام:

بهشت، نه در دوردست‌ها، که در دل پاک عاشق است؛ و موعود، نه در فردا، که در همین اکنون است که دل در حضور دوست فانی شود.

تهیه و تنظیم 

دکتر علی رجالی 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی

نثر مسجع بهشت موعود

منظومه «بهشت موعود» به سبک نثر مسجع و موزون، آمیخته با لحن ادیبانه‌ی کهن:

بهشتِ موعود، وعده‌ی فردا نیست، جلوه‌ی امروز است؛ نه در باغ‌های پرگل، که در دل‌های پرشور است.
نه در صفای حور، که در نگاهِ یار است؛ نه در نهر و کوثر، که در لبخند و باده‌ی حاضر است.
هرچه فردا در پرده‌ی پندار است، امروز در آغوشِ دیدار است.
فردا اگر افسانه شود، امروز حقیقت است؛ فردا اگر غایب گردد، امروز شاهد است.

پس شادی در نفسِ بی‌تکلف است، و رستگاری در دمِ بی‌وقفه.
هر نفسی که با عشق آمیخته شود، بهشت است؛ هر جرعه‌ای که با یاد دوست نوشیده شود، کوثر است.
عاشق را نه فردا حجت است و نه فردوس غایت؛
غایت او، دمِ حاضر است و حجت او، حضور یار است.

پس بدان و بشنو:
بهشت آن‌جاست که عشق باشد، و موعود آن دم است که اکنون باشد.

اگر بهشت را به نهرهای شیر و عسل آراسته‌اند،
عاشق را یک جرعه‌ی دیدار بس است.
اگر فردوس را به فرش‌های زر و دیبا مزین کرده‌اند،
مجنون را خاکِ کوی لیلی تخت پادشاهی است.

آنجا که دل به لبخند یار آرام گیرد،
هر خار، گل است و هر گور، طور است.
آنجا که چشم به نگاه دوست روشن شود،
شب چون روز است و ظلمت چون نور است.

زاهدان به طواف کعبه دل خوش کنند،
اما عارفان به نگاهی از یار، بهشتی جاویدان یافته‌اند.
صوفیان سماع را محراب کرده‌اند،
و عاشقان، بوسه‌ی یار را عین نماز دانسته‌اند.

بهشتِ موعود، وعده‌ی کاتبان نیست،
سرودِ دلِ تپنده است.
نه در کتاب‌ها، که در لحظه‌هاست؛
نه در فردا، که در همین امروز است.

پس بشنو ای رهرو:
عمر چون سایه می‌گذرد و دم چون برق می‌پرد؛
فریب وعده‌ی فردا مخور، که فردا افسانه است.
دمِ حاضر را دریاب، که دم، گوهر است؛
عشق بورز، که عشق، بهشت موعود است.

ای رهرو حقیقت، بدان که بهشت موعود، وعده‌ای است در کتاب و نشانه‌ای است در کلام، لیک رمز آن در دل عارف نهفته است.
بهشتِ ظاهر، باغی است با نهرها و حوران و قصور؛
اما بهشتِ باطن، نوری است که در جان عاشق می‌تابد، و حضوری است که در دلِ بیدار جا می‌گیرد.

عارف را بهشت نه در سبزه و گل است،
که در یاد حق است.
نه در خنده‌ی حور است،
که در اشکِ سحر است.
نه در قصور زرّین است،
که در سجده‌ی دل است.

اگر بهشت را «وَعْدُ الْمُتَّقین» گفته‌اند،
عاشق آن را در یک لحظه‌ی ذکر یافته است.
اگر کوثر را «نهرِ جاری» خوانده‌اند،
صوفی آن را در اشک نیم‌شب نوشیده است.
اگر طوبی را شجره‌ی بی‌پایان دانسته‌اند،
دل‌بسته‌ی دوست، آن را در شاخه‌ای از مهر و محبت دیده است.

ای جوینده، بهشت بیرون از تو نیست،
در درونِ توست؛
در قلبی است که به نور ایمان روشن شود،
در روحی است که با عشقِ حق جان گیرد.
فردوس، خانه‌ی دل است اگر آباد گردد،
و جهنم، دل است اگر به غفلت بسوزد.

بهشت موعود، بر عاشقان مکشوف است:
آنجا که دم را غنیمت شمارند و لحظه را پاس دارند.
هر نفسی که با یاد خدا برآید، بهشت است؛
هر اشکی که از شوق دیدار جاری شود، کوثر است؛
هر تبسمی که بر لبِ دلدار نشیند، رضوان است.

پس ای رهرو، اگر بهشت می‌خواهی،
نه در فردای غایب بجوی،
که در اکنونِ حاضر بیاب.
نه در وعده‌ی کاغذی،
که در ذکر و عشق و حضور.

بدان و یقین کن:
بهشت آن‌گاه است که دل در یاد خدا آرام گیرد،
و موعود آن دم است که جان در عشق دوست فانی شود.

ای دل، بدان که راه وصال به جز از طریق پاکی و طهارت نمی‌گذرد.
چون دل آلوده باشد، نور الهی در آن راه نمی‌یابد،
و اگر جان به محبت خدا روشن شود، هر لحظه، بهشت جاری گردد.

به یاد آور که پیامبران و اولیاء، نه در قصور زرین بلکه در خلوت و نماز، لذت جاودان یافته‌اند.
نهج‌البلاغه و قرآن، آیات بهشتی را برای آن خوانندگان که دیده و دل باز دارند، آشکار می‌سازد،
و عاشق را، هر دم که با یاد حق جان گیرد، صد هزار بهشت نصیب می‌شود.

ای جوینده، بدان که عشق حقیقی، عبور از نفس اماره است.
آنکه دل را به هوا و هوس سپرد، هرگز طعم بهشت را نچشد؛
و آنکه دل را در تسلیم حق فانی ساخت، هر لحظه در شادمانی و نور است.

هر قدم که در راه دوست برمی‌داری، هر نفس که با یاد خدا برآورده شود،
چون نهر کوثر روان می‌گردد و دل را از تاریکی‌ها می‌شوید.
هر دم که دل عاشق به یاد حق بشتابد، همچون بوی خوش گلی است که همه باغ‌ها را خوشبو می‌کند.

بدان که «فردا» و «گذشته» افسانه است،
و تنها «اکنون» حقیقت جاویدان است.
این دم را دریاب و هر لحظه را با ذکر و محبت، بهشت کن.
در نماز، در دعا، در خدمت خلق، و در عشق به یار، این حقیقت روشن می‌شود.

ای دل، هر نغمه‌ی تنبور و هر صدای سماع،
اگر با عشق الهی همراه باشد، قلب را به عرش می‌برد.
هر قطره‌ی اشکِ سحر، هر لبخندِ خالصانه، و هر خدمت بی‌ادعا،
خود جلوه‌ای از رضوان الهی است و پیش‌نمایی بهشت جاویدان.

پس ای عاشق، از وعده‌های دنیوی غافل مشو، اما بدان که حقیقی‌ترین وعده، در یاد خدا و محبت اولیاء است.
هرچه در زمین می‌بینی، پرده‌ای بیش نیست؛ و هرچه در دل عاشق رخ دهد، حقیقتی است که بهشت و رضوان در آن مستقر است.

بهشت، نه در کوه و دشت، که در جانِ پاک عاشق است؛
و موعود، نه در فردا، که در همین اکنون است که دل در یاد دوست فانی شود.

ای دل، بدان که حقیقت زندگی در عبودیت است، نه در هوس و شهوت.
هر لحظه که جان به یاد خدا بشتابد، دل چون آیینه‌ی صاف، نور حق را بازتاب می‌دهد.
هر دم که عاشق در بندگی خالص شود، بهشتی که هزاران وعده و نعمت دارد، در همان دم آشکار می‌شود.

ای جوینده‌ی حقیقت، بدان که دنیا خانه‌ی گذراست و همه‌ی آرزوها و نعمت‌های آن، آینه‌ای بیش نیست.
آنچه دل را آرام کند و جان را زنده نگاه دارد، محبت خدا و یاد یاران صالح است.
هر قطره‌ی اشکِ عاشق، هر نفسِ پر از عشق الهی، هر خدمت بی‌ادعا، در حقیقت قرب و وصال است.

ای دل، بدان که عاشقان واقعی، بهشت را نه در قصور زرین و نهرهای شیر و عسل می‌یابند،
که در دلِ پاک، در حضور عاشقانه، و در انس با معشوق حقیقی کشف می‌کنند.
پیامبران، اولیاء، و عارفان، هر یک در همین راه گام نهاده‌اند،
و خوشی حقیقی را در دیدار حق و آرامش جان یافته‌اند.

پس ای عاشق، فردا و دیروز افسانه‌اند، و تنها اکنون حقیقت است.
اکنون را دریاب، اکنون را پاس بدار، اکنون را با یاد خدا و عشق و خدمت به خلق بهشت کن.
هر لحظه که با یاد حق و عشق دوست پر شود،
چون نوری است که تاریکی‌ها را می‌گشاید و دل را به بلندای ملکوت می‌برد.

ای دل، هر لبخند صادقانه، هر قدم در راه دوست، هر نگاه پر مهر،
هر کلام خیر، و هر نغمه‌ی تنبور که با یاد حق همراه باشد،
خود جلوه‌ای از رضوان الهی است و پیش‌نمایی بهشت موعود.

پس ای عاشق، بدان که مسیر رهایی و خوشی جاودان، نه در اندوخته‌ها و نعمت‌های دنیوی،
که در پاکی دل، عشق به حق، خدمت به خلق، و حضور در لحظه‌ی اکنون است.
اینک می‌فهمی که بهشت موعود، نه در افسانه‌ها، که در همین دم و لحظه‌ی حضور دل در راه حق است،
و هر نفسی که با یاد دوست و عشق الهی برآید، خود بهشت است، و هر عشق خالص، راهی به سوی موعود.

پس بدان و یقین کن:
بهشت، نه در دوردست‌ها، که در جان پاک عاشق است؛
و موعود، نه در فردا، که در همین اکنون است که دل در حضور دوست فانی شود و جان در نور حق آرام گیرد.

ای دل، بدان که هر چه در جهان می‌بینی، سایه‌ای بیش نیست و هر نعمتی که ظاهر می‌نماید، پرده‌ای است از حقیقت جاوید.
اگر دیده و دل بیدار باشد، این پرده‌ها کنار می‌رود و حقیقت آشکار می‌شود: حقیقتی که بهشت در آن، نه در باغ و قصور، که در حضور دل و نور جان است.

ای عاشق، بدان که مسیر رسیدن به موعود، عبور از نفس اماره و غلبه بر هوس‌هاست.
هر که دلش را از هوا و هوس رها کند، جانش به نور حق روشن می‌شود و هر لحظه‌اش، جلوه‌ای از رضوان و کوثر است.
هر نگاه خالص، هر لبخند عاشقانه، هر خدمت بی‌ادعا، و هر اشکِ پر از شوق، چون نوری است که تاریکی‌ها را می‌شوید و دل را به بلندای ملکوت می‌برد.

ای جوینده‌ی حقیقت، بدان که فردا و دیروز افسانه‌اند، و تنها اکنون حقیقتی است که می‌توان در آن به وصال رسید.
اکنون را دریاب، اکنون را غنیمت شمار، اکنون را با یاد خدا، عشق به دوست، و خدمت به خلق بهشتی کن.
هر لحظه که دل با یاد حق پر شود، هر دم که جان عاشق در محبت الهی فرو رود،
بهشتی که هزاران وعده و نعمت دارد، در همان دم آشکار می‌شود.

به یاد آور که پیامبران و اولیاء، نه در قصور زرین و نهرهای شیر و عسل،
که در خلوت، سجده، و نماز، لذت جاودان یافته‌اند.
آنها دریافته‌اند که بهشت، نه مکانی در بیرون، که نور و حیات درون دل عاشق است.
عشق حقیقی، نه در طواف و دعاهای ظاهری، بلکه در حضور دل، یاد حق، و محبت خالصانه‌ی اولیاء است.

ای دل، بدان که بهشت در این نیست که وعده‌ها را انباشته باشی،
بلکه در این است که دل را در مسیر حق و عشق خالص فانی سازی.
هر نفسی که با یاد دوست برآید، هر قطره‌ی اشکی که از شوق حق جاری شود،
خود جلوه‌ای از رضوان الهی و پیش‌نمایی بهشت موعود است.

هر نغمه‌ی تنبور و صدای سماع، اگر با عشق الهی همراه باشد،
قلب را به عرش می‌برد و نور جاودانگی را در جان می‌تاباند.
هر لبخند خالص، هر نگاه پر مهر، هر خدمت عاشقانه،
و هر ذکر بی‌ریا، جلوه‌ای از حضور خداوند در عالم است و راهی به سوی وصال.

پس ای عاشق، بدان که مسیر رهایی و خوشی جاودان، نه در اندوخته‌های دنیوی و نعمت‌های فانی،
بلکه در پاکی دل، عشق به حق، خدمت به خلق، و حضور در لحظه‌ی اکنون است.
بهشت موعود، نه در افسانه‌ها و قصور، که در دل پاک عاشق است،
و هر عشق خالص، راهی به سوی موعود و رضوان الهی است.

ای دل، بدان که حقیقت جهان و همه‌ی اسرار هستی در یک نکته نهفته است:
دل را با یاد دوست روشن کن، جان را با عشق الهی بساز، و هر لحظه را غنیمت شمار.
همین اکنون، همین دم، حقیقتی است که هیچ فردایی نمی‌تواند آن را جایگزین کند.
اگر دل عاشق در همین دم، حضور حق را دریابد، همان دم، بهشت و موعود به او نمایان می‌شود.

ای دل، بدان که جهان، آئینه‌ای است از نور حق و هر آنچه در آن می‌بینی، پرده‌ای بیش نیست.
نه باغ‌ها، نه قصورها، نه نهرها و نه زر و سیم، حقیقت جاوید را نمی‌نمایانند.
اگر دل پاک و دیده بیدار باشد، پرده‌ها کنار می‌روند و حقیقت آشکار می‌شود:
حقیقتی که بهشت در آن، نه در مکان، که در دل عاشق و در حضور جان است.

ای عاشق، بدان که راه وصال به موعود، عبور از نفس اماره و غلبه بر هوس‌هاست.
هر که دل خود را از هوا و هوس رها سازد، جانش به نور حق روشن می‌شود و هر لحظه‌اش، جلوه‌ای از رضوان و کوثر است.
هر نگاه خالص، هر لبخند عاشقانه، هر خدمت بی‌ادعا، و هر اشکِ پر از شوق، چون نوری است که تاریکی‌ها را می‌شوید و دل را به بلندای ملکوت می‌برد.

ای جوینده‌ی حقیقت، بدان که فردا و دیروز، افسانه‌اند و تنها اکنون، حقیقتی است که می‌توان در آن به وصال رسید.
اکنون را دریاب، اکنون را غنیمت شمار، اکنون را با یاد خدا، عشق به دوست، و خدمت به خلق بهشتی کن.
هر لحظه که دل با یاد حق پر شود، هر دم که جان عاشق در محبت الهی فرو رود،
بهشتی که هزاران وعده و نعمت دارد، در همان دم آشکار می‌شود.

پیامبران و اولیاء، نه در قصور زرین و نهرهای شیر و عسل،
که در خلوت، سجده، و نماز، لذت جاودان یافته‌اند.
آن‌ها دریافته‌اند که بهشت، نه مکانی بیرون از دل، که نور و حیات درون عاشق است.
عشق حقیقی، نه در طواف و دعاهای ظاهری، بلکه در حضور دل، یاد حق، و محبت خالصانه‌ی اولیاء است.

ای دل، بدان که بهشت در این نیست که وعده‌ها را انباشته باشی،
بلکه در این است که دل را در مسیر حق و عشق خالص فانی سازی.
هر نفسی که با یاد دوست برآید، هر قطره‌ی اشکی که از شوق حق جاری شود،
خود جلوه‌ای از رضوان الهی و پیش‌نمایی بهشت موعود است.

هر نغمه‌ی تنبور و صدای سماع، اگر با عشق الهی همراه باشد،
قلب را به عرش می‌برد و نور جاودانگی را در جان می‌تاباند.
هر لبخند خالص، هر نگاه پر مهر، هر خدمت عاشقانه،
و هر ذکر بی‌ریا، جلوه‌ای از حضور خداوند در عالم است و راهی به سوی وصال.

ای عاشق، بدان که مسیر رهایی و خوشی جاودان، نه در اندوخته‌های دنیوی و نعمت‌های فانی،
بلکه در پاکی دل، عشق به حق، خدمت به خلق، و حضور در لحظه‌ی اکنون است.
بهشت موعود، نه در افسانه‌ها و قصور، که در دل پاک عاشق است،
و هر عشق خالص، راهی به سوی موعود و رضوان الهی است.

ای دل، بدان که حقیقت جهان و همه‌ی اسرار هستی در یک نکته نهفته است:
دل را با یاد دوست روشن کن، جان را با عشق الهی بساز، و هر لحظه را غنیمت شمار.
همین اکنون، همین دم، حقیقتی است که هیچ فردایی نمی‌تواند آن را جایگزین کند.
اگر دل عاشق در همین دم، حضور حق را دریابد، همان دم، بهشت و موعود به او نمایان می‌شود.

ای جوینده، هر که دلش در یاد خدا و عشق یار پاک شود،
هر لحظه‌اش، همچون نهر کوثر و درخت طوبی، روح و جان را زنده می‌سازد.
ای دل، بدان که هیچ کمالی برتر از عشق الهی و هیچ سعادت حقیقی بالاتر از حضور در یاد او نیست.
این است راز بهشت موعود: حضور عاشق در لحظه‌ی اکنون، با جان روشن از نور حق، و دل سرشار از محبت الهی.

ای دل، اگر در این جهان همه چیز را از دست دهی، ولی یاد خدا و عشق یار را حفظ کنی،
همچنان بهشتی و موعود در همان دم با توست.
این است پیام جاودان و راز نهایی:
بهشت، نه در دوردست‌ها، که در جان پاک عاشق است؛
و موعود، نه در فردا، که در همین اکنون است که دل در حضور دوست فانی شود و جان در نور حق آرام گیرد.

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

 

باسمه تعالی

قصیده  بهشت موعود 

در حال ویرایش

مقدمه

 

«بهشت موعود» منظومه‌ای است در قالب قصیده با ردیف «خوش است» و قافیه‌هایی هم‌وزن «حور». در این اثر، شاعر با بهره‌گیری از سنت‌های عرفانی و می‌خواریِ ادبیات فارسی، نگاهی نو به بهشت و لذت‌های زمینی و آسمانی دارد.
منظومه، میان وعده‌های فردای دور و حقیقت دمِ حاضر، در نوسان است؛ و همواره این پیام را تکرار می‌کند که:
دمِ غنیمت است و لحظه‌ی اکنون، بهشتی‌ترین جایگاه عاشق است.

این شعر با بیش از سیصد بیت، همچون سفرنامه‌ای است از کوچه‌های عشق، بزم ساقی، ذکر یار، خلوت دلدار، و تأمل در فنا و بقا. هر بخش با مضامین ویژه‌ای آراسته شده و در عین تکرار ردیف «خوش است»، تنوعی از تصاویر و معانی را به مخاطب می‌بخشد.

فهرست منظومه‌ی «بهشت موعود»

۱. دیباچه – وصف بهشت، وعده‌های فردا، و برتری لحظه‌ی اکنون.
۲. باده و ساقی – جایگاه شراب، مستی، و شادی دم.
۳. یار و دیدار – ارزش یک نگاه، لبخند و بوسه‌ی یار.
۴. کوی و خاک – عظمت کوی دوست، خاک قدمگاه، و سجده‌ی عاشق.
۵. نغمه و سماع – نقش موسیقی، تنبور، نی و نغمه‌های روحانی.
۶. مرگ و فنا – اندیشه‌ی مرگ، لحظه‌ی آخر، و جاودانگی یاد یار.
۷. کتاب و حکمت – بی‌اعتباری علم بی‌عشق و برتری یک نکته‌ی عاشقانه.
۸. شور و نور – جلوه‌های وصال، نور چهره‌ی یار، و شادی‌های لحظه‌ای.
۹. تکرار جاویدان – تاکید بر «دمِ غنیمت» و ارزش نفس کشیدن در حضور دوست.
۱۰. خاتمه – جمع‌بندی مضامین، بیان پیام جاودانه‌ی شعر، و نامیدن عشق به عنوان بهشت موعود.

ای دوست، نسیم وصل در این دور خوش است
در صحبت یار، نغمه‌ی منصور خوش است

هرچند بهشت با هزاران باغ است
یک جرعه ز جام دوست، از انگور خوش است

عشق است که می‌دهد به جانان پرواز
بی‌عشق، جهان تیره و بی‌نور خوش است؟

گر وعده‌ی فردا همه پندار و خیال
این لحظه به کام دل، به صد دستور خوش است

با یار اگر گذشت شبی تا سحرش
از خنده‌ی او صبح پر از شور خوش است

چون بگذرد این عمر چو برق از نظر
یک لحظه وصال یار به صد دور خوش است

هرچند طواف کعبه دارد فضلی
یک سیر به خاک کوی او، از طور خوش است

آنجا که نگار بر لبش خنده کند
صد باده‌ی پنهان در لب مستور خوش است

فردا که مرا به خاک گور افکنند
یاد لب یارم به دل رنجور خوش است

در محفل دلدار اگر مست شوی
از نغمه‌ی دل، سوز دل زنگور خوش است

ای ساقی جان، دمی قدح پر بگردان
کاین لحظه‌ی کوتاه، به صد افسون خوش است

ای دوست، نسیم وصل در این دور خوش است
در صحبت یار، نغمه‌ی منصور خوش است

هرچند بهشت با هزاران باغ است
یک جرعه ز جام دوست، از انگور خوش است

عشق است که می‌دهد به جانان پرواز
بی‌عشق، جهان تیره و بی‌نور خوش است

گر وعده‌ی فردا همه پندار و خیال
این لحظه به کام دل، به صد دستور خوش است

با یار اگر گذشت شبی تا سحرش
از خنده‌ی او صبح پر از شور خوش است

چون بگذرد این عمر چو برق از نظر
یک لحظه وصال یار به صد دور خوش است

هرچند طواف کعبه دارد فضلی
یک سیر به خاک کوی او، از طور خوش است

آنجا که نگار بر لبش خنده کند
صد باده‌ی پنهان در لب مستور خوش است

فردا که مرا به خاک گور افکنند
یاد لب یارم به دل رنجور خوش است

در محفل دلدار اگر مست شوی
از نغمه‌ی دل، سوز دل زنگور خوش است

ای ساقی جان، دمی قدح پر بگردان
کاین لحظه‌ی کوتاه، به صد افسون خوش است

از وعده‌ی باغ و حور من دل نکنم
یک لحظه کنار یار، بی‌دور خوش است

گر خاک سر کوی رخش در کف من
از گوهر و یاقوت به صد گنجور خوش است

بی‌صحبت جانان همه عالم پوچ است
با صحبت او، عالم پرنور خوش است

هرچند بهشت در صفای نهر است
یک قطره ز اشک دیده بر دستش شور خوش است

آن‌کس که ز عشق او شود بی‌خود و مست
در مستی خود، راز به مستور خوش است

هرچند بهشت در تجلی‌هاست
یک جلوه ز ابروی نگارم حور خوش است

دل را به هوای وصل او جان بخشد
یک بوسه ز لب بر لب مخمور خوش است

گر عابدان بهشت خواهند به پاداش
ما را رخ یار از همه مزدور خوش است

فردا همه کس در پیِ پندار رود
امروز وصال یار به منشور خوش است

چون مرغ دلم اسیر دامش شده است
افتادن در بند چنین منصور خوش است

گر در سحر از باده‌ی او مست شوی
آن باده‌ی پنهان ز لب پرشور خوش است

دانی که چرا دردمندان خوشند؟
زیرا که به عشق، درد هم دستور خوش است

با یاد رخش، قبر چو گلزار شود
پس خفتن در خاک همان گور خوش است

زاهد اگر از وعده‌ی جنّت گوید
ما را رخ او به دل، ز صد سور خوش است

هر قطره ز خون عاشقان بر ره او
از گوهر و یاقوت به صد مزدور خوش است

عشق است که عالم از وجودش گیرد
با عشق، جهان پر ز صفا و نور خوش است

عاشق به هوای یار جان می‌بازد
کز جان گذرد، دیدن محبوب خوش است

در پرده اگر صدای دلدار آید
گوش دل عاشق به همان زنگور خوش است

از نغمه‌ی دف، از صدای نی‌زن
هر نغمه چو آید ز لبش، تنبور خوش است

گر پای نهی به خاک کوی دلبر
آن خاک به پیش دل چو زنبور خوش است

با روی نگارم ار شبی بگذرد
هر لحظه‌اش از ملک پرشور خوش است

از وعده‌ی فردا من و تو بی‌نیاز
امروز به یک نگاه پرنور خوش است

از کعبه و بتخانه تفاوت نبود
هر جا که بود روی نگارم طور خوش است

با یار اگر خنده به لب آید مرا
از گریه و زاری به دل، منشور خوش است

زان باده که ساقی از لبش می‌بخشد
هر جرعه‌اش از چشمه‌ی کوثر خوش است

ای دل، چو به کوی دوست جان می‌بازی
از مرگ چه باک است، همان گور خوش است

زان لحظه که دست یار در دست من است
دریای جهان به دیده‌ام بی‌دور خوش است

از عقل اگر هزار قانون آید
یک نکته ز عشق به دل پرشور خوش است

با چشم ترم گر رخ او بنماید
هر اشک چو یاقوت در انگشور خوش است

در پای رخش اگر فشانی سر خویش
این جان سپردن به دل معذور خوش است

گر باده‌ی وصل دوست نوشم یک بار
از هر چه به فرداست، دل زان دور خوش است

ای دوست، بمان که عمر چون برق گذشت
هر لحظه به یاد روی تو، منشور خوش است

۵۱. در بزم وصال یار، مستی چو بود
هر نغمه ز دل چو بانگ زنبور خوش است

۵۲. دل گر به رهش چو شمع بسوزد به جان
آن سوختن از برای معشوقه‌اش نور خوش است

۵۳. از موی نگارم ار نسیمی گذرد
بر جانِ گرفتار، چو عطرِ گور خوش است

۵۴. هرچند بهشت پر ز حوران خوش است
دیدار رخش به دیده‌ی مسرور خوش است

۵۵. گر زاهد خشک در عبادت غرق است
ما را رخ یار از همه دستور خوش است

۵۶. هرچند بهشت در صفای طور است
یک بوسه ز لب چو صبح پرنور خوش است

۵۷. معراج نبی به آسمان‌ها خوش بود
ما را سر زلف یار چو منشور خوش است

۵۸. آن‌کس که به عشق یار شد بی‌خویش
در عالم جان، فنا چو مستور خوش است

۵۹. هرچند به باغ جنّت آبی روان
اشکی ز دل عاشق پرشور خوش است

۶۰. گر لاله شکوفد از کنارِ گورم
دیدار رخش بر دلِ رنجور خوش است

۶۱. در سینه‌ی تنگ من چو یادش افتاد
هر آه ز جان چو نغمه‌ی تنبور خوش است

۶۲. هرکس به وصال خویش جویی دارد
ما را رخ یار از همه منظور خوش است

۶۳. در کوی نگار اگر بیفتد جانم
این جان‌سپری بر لب معذور خوش است

۶۴. هرچند که عقل فلسفه‌آموز شود
یک نکته ز عشق از همه پرشور خوش است

۶۵. از صحبت دلبران، جهان آباد است
بی صحبتشان، خانه چو گور خوش است؟

۶۶. گر یاد رخش به نیم‌شب آید دل را
آن لحظه چو صبح روشن و پرنور خوش است

۶۷. هرچند بهشت با هزاران سور است
با یار نشستن به دل از دور خوش است

۶۸. در سینه‌ی ما هزار راز است نهان
افشای یکی به دوست چو منشور خوش است

۶۹. گر زلف نگار بر دو چشمم سایید
آن لحظه به جان از همه دستور خوش است

۷۰. گر باده دهد لبش، چه حاجت جام است؟
هر جرعه ز آن باده‌ی مستور خوش است

۷۱. بی روی نگار، عمر چون صحرایی است
با روی نگار، باغ پرشور خوش است

۷۲. هرچند فرشته در بهشت آید پیش
یک چشم ز یار من ز همه حور خوش است

۷۳. جانم به فدای آن نگاه مستش
کز چشم پر از نور، مرا دستور خوش است

۷۴. در کعبه و بتخانه تفاوت نبود
هرجا که بود روی دل‌انگیز، طور خوش است

۷۵. گر زلف سیاهش افکند دام مرا
این بند اسارت ز همه منشور خوش است

۷۶. هرچند که زهد و پارسایی نیکوست
بی باده‌ی عشق، جان به چه دستور خوش است؟

۷۷. هرکس به امید فردا آرام است
ما را دمِ اکنون ز همه منشور خوش است

۷۸. در محفل ما حدیث عقل و فلسف
یک جرعه ز جام دوست به مخمور خوش است

۷۹. ای دوست، ز باده‌ی رُخت پرم ده
کز آن همه دل غرق به انگور خوش است

۸۰. هرچند بهشت با هزاران حور است
یک خنده‌ی یارم ز همه دستور خوش است

۸۱. در صحبت دوست گر نفس‌ها برود
هر لحظه چو عمر جاودان دور خوش است

۸۲. هرچند زمین و آسمان پرگنج است
یک کوچه ز کوی یار پرنور خوش است

۸۳. در راه وصال یار اگر سر دهم
این جان‌فشانی بر دلِ مسرور خوش است

۸۴. هرچند که مرگ در کمینِ ماهاست
با یاد رخش، مرگ هم از گور خوش است

۸۵. گر بوسه ز لب دهد نگارم یک بار
آن لحظه به صد قرن به معمور خوش است

۸۶. هرچند که زهد و علم سرمایه بود
یک ذره ز عشق از همه منظور خوش است

۸۷. ای دل، تو به جز عشق مبادا طلبی
کز عشق، جهان به دیده پرشور خوش است

۸۸. در بزم وصال اگر دمی بنشینی
هر لحظه چو آفتاب پرنور خوش است

۸۹. در کوی رخش اگر قدم بنهادی
هر ذره‌ی خاکش به تو انگشور خوش است

۹۰. هرچند که باغ جنّت آراسته است
یک شاخه ز گیسوی بتان مخمور خوش است

۹۱. دل با غم عشق یار هم‌خانه شود
این خانه‌ی پرآتش به جان رنجور خوش است

۹۲. در کوی وصال گر بیفتد جانم
این مرگ، به چشم دل چو منشور خوش است

۹۳. هرچند حیات در بهشت است نکو
یک لحظه کنار یار به دستور خوش است

۹۴. در پرده اگر ندای او آید گوش
هر نغمه ز جان چو بانگ تنبور خوش است

۹۵. چون مرگ به هر نفس مرا در کمین است
با بوسه‌ی یار این دمِ پرشور خوش است

۹۶. در عالم دلبر ار نظر افکند باز
از دیده‌ی عاشق، همه پرنور خوش است

۹۷. گر وعده‌ی فردا همه افسانه شود
امروز به وصل یار، منشور خوش است

۹۸. هرچند بهشت با هزاران سور است
یک لحظه کنار دلبرم دور خوش است

۹۹. ای ساقی جان، دوباره پر کن پیمانه
کاین جرعه‌ی اندک به دل مخمور خوش است

۱۰۰. تا عمر بود، ذکر لب یار بماند
این ذکر به جانِ عاشق رنجور خوش است

۱۰۱. با یاد رخش چو دل شود غرق صفا
هر لحظه به جان چو چشمه‌ی پرنور خوش است

۱۰۲. گر در دل ما امید وصلش باشد
هر غصه و درد بر دلِ مجبور خوش است

۱۰۳. هرچند جهان ز زهد آراسته شد
یک قطره ز باده بر لب مخمور خوش است

۱۰۴. در بزم وصال یار اگر خنده زند
هر خنده به جان چو نغمه‌ی منشور خوش است

۱۰۵. ای دل، همه عافیت به یک سو بگذار
کز عشق، فنا شدن به معذور خوش است

۱۰۶. گر دوست به روی ما نظر افکند باز
این دیدن او چو صد هزاران نور خوش است

۱۰۷. با زلف سیاه و چشم خواب‌آلودش
هر لحظه چو مستی از می انگور خوش است

۱۰۸. در سینه اگر شراب عشقش جوشد
هر قطره ز آن چو کوثر و از حور خوش است

۱۰۹. با دوست اگر نفس به هم‌آغوش شود
این وصل به جان چو بزم منشور خوش است

۱۱۰. هرچند بهشت پر ز انواع نعیم
یک بوسه‌ی او به جان پرشور خوش است

۱۱۱. هرکس طلبد ثواب در دنیای دگر
ما را رخ یار از همه مزدور خوش است

۱۱۲. در صحبت دوست گر بمیرد جانم
این مرگ چو فتحی ز همه منصور خوش است

۱۱۳. هرچند هزار لوح و دفتر بینی
یک سطر ز عشق به دل دستور خوش است

۱۱۴. چون بگذرد این جهان به یک دمِ چشم
یاد رخ یار بر دل رنجور خوش است

۱۱۵. در راه وصال اگر سر افتد بر خاک
این جان‌فشانی از همه منظور خوش است

۱۱۶. ای دل به هوای یار گر پروازت داد
این پر زدن از دام به صد دور خوش است

۱۱۷. هرچند هزار حکمت اندر عقل است
یک نکته ز عشق بر لب مخمور خوش است

۱۱۸. با ساقی دلبر ار شبی هم‌نوشیم
آن باده چو دریای صفا و نور خوش است

۱۱۹. هرچند که اهل زهد در محراب‌اند
یک خنده‌ی یار بر لب معشور خوش است

۱۲۰. در کعبه اگر هزار نغمه برخاست
یک زمزمه از کوی رخش مشهور خوش است

۱۲۱. جانا، به رهت اگر فدا گردم من
این مرگ به چشم دل چو منشور خوش است

۱۲۲. گر زلف تو سایه بر سر ما افکند
این سایه به جان چو کوه طور خوش است

۱۲۳. هرچند بهشت پر ز گل‌های بهار
یک غنچه ز لب به جان پرشور خوش است

۱۲۴. در سینه‌ی ما اگر فروغت افتد
هر ذره به دل چو شمع پرنور خوش است

۱۲۵. هرچند بهشت در صفای جوی است
یک بوسه‌ی دزدیده به صد دستور خوش است

۱۲۶. با دوست اگر به خاک کویش افتیم
آن خاک ز گوهر به نظر معمور خوش است

۱۲۷. هرچند هزار حور در جنّت هست
یک چشم ز یار از همه منظور خوش است

۱۲۸. در صحبت او دلی که غرق محبت شد
هر لحظه به جان چو باغ پرشور خوش است

۱۲۹. هرچند که مرگ از همه کس می‌ترساند
با یاد رخش، مرگ به عاشق دور خوش است

۱۳۰. ای دل، همه آرزو به یک سو افکن
کز عشق، فنا شدن به مستور خوش است

۱۳۱. با نام نگار اگر کنم یک فریاد
آن نغمه به جان چو بانگ تنبور خوش است

۱۳۲. هرچند که صبح در افق پرنور است
یک پرتو رخسار تو پرنور خوش است

۱۳۳. در محفل ما حدیث حکمت نشود
یک لحظه وصال دوست مشهور خوش است

۱۳۴. هرچند هزار باغ در جنّت هست
یک خنده‌ی یار از همه منشور خوش است

۱۳۵. در حلقه‌ی زلف او چو دل شد اسیر
این بندگی عاشق ز همه دستور خوش است

۱۳۶. هرچند زهد و عقل در گفتارند
یک بوسه ز لب چو می ز انگور خوش است

۱۳۷. ای جان من، از وصال تو سرشارم
هر لحظه‌ی وصل با تو صد منشور خوش است

۱۳۸. هرچند حیات در صفای دور است
یک لحظه‌ی اکنون به دل پرشور خوش است

۱۳۹. ای دل، چو به عشق او گرفتار شوی
این گریه و خنده به تو معمور خوش است

۱۴۰. هرچند هزار آیه در تفسیر است
یک جلوه‌ی رخ زین همه منشور خوش است

۱۴۱. در سینه اگر خیال او جا گیرد
هر لحظه به جان چو کوه پرنور خوش است

۱۴۲. هرچند نماز در صفای طور است
یک سجده به چشم یار منشور خوش است

۱۴۳. ای ساقی جان دوباره پیمانه بیار
کز باده‌ی وصل دل چو مخمور خوش است

۱۴۴. هرچند هزار لوح پر از علم و کمال
یک نکته ز عشق از همه مشهور خوش است

۱۴۵. با دوست اگر به بزم بنشینم من
هر لحظه چو عمری ز همه معمور خوش است

۱۴۶. هرچند که زهد در جهان آوازه کند
ما را رخ یار از همه منظور خوش است

۱۴۷. چون مرگ فرا رسد، مرا باکی نیست
با یاد لبش مردن در گور خوش است

۱۴۸. هرچند هزار باغ در فردوس است
یک غنچه‌ی لب زان همه منشور خوش است

۱۴۹. در صحبت دوست گر بمیرد جانم
این مرگ به جان چو باده‌ی مسرور خوش است

۱۵۰. هرچند که عقل، دفتر افکار نوشت
یک سطر ز عشق بر دل مجبور خوش است

۱۵۱. در محفل دلبران اگر باده دهند
آن باده به جان چو کوثر از حور خوش است

۱۵۲. ای دل، چو به یاد او نفس‌ها شمری
هر لحظه ز عمر تو چو منشور خوش است

۱۵۳. هرچند هزار شمع در محراب است
یک شمع رخش به دل پرنور خوش است

۱۵۴. چون زلف سیاه یار بر جان افتاد
این سلسله بر عاشق رنجور خوش است

۱۵۵. هرچند که حکمت است بر لب علما
یک بوسه ز لب چو می ز انگور خوش است

۱۵۶. در بزم وصال یار چو ما را خوانند
این دعوت جان چو خطه‌ی معمور خوش است

۱۵۷. هرچند که باغ جنّت آراسته شد
یک شاخه ز زلف یار مخمور خوش است

۱۵۸. ای دوست، بیا که عمر کوتاه گذشت
هر لحظه وصال، یاد منشور خوش است

۱۵۹. هرچند هزار پرده از عقل است
یک پرده ز عشق بر دل مشهور خوش است

۱۶۰. در صحبت یار گر دمی بگذرد
این لحظه به جان چو باده‌ی مسرور خوش است

۱۶۱. هرچند که فردوس پر از باغ و صفاست
یک لحظه‌ی خنده‌ی یار پرشور خوش است

۱۶۲. در حلقه‌ی زلف او چو دل جا گیرد
این حلقه به جان چو کوه طور خوش است

۱۶۳. هرچند که زاهد به بهشت اندیشد
ما را رخ او چو آفتاب نور خوش است

۱۶۴. در کوی رخش چو جان فدا می‌گردد
این جان سپری چو فتح منصور خوش است

۱۶۵. هرچند که خاک تیره منزلگه ماست
با یاد لبش، خاک هم از گور خوش است

۱۶۶. ای ساقی جان، دوباره ساغر پر کن
کز باده‌ی وصل، دل چو انگور خوش است

۱۶۷. هرچند که در بهشت نهر است روان
اشکی ز دل عاشق پرشور خوش است

۱۶۸. با دوست اگر شبی کنار آتش
این خلوت جان چو باغ معمور خوش است

۱۶۹. هرچند هزار حور در جنّت هست
یک چشم ز یارم ز همه منظور خوش است

۱۷۰. در محفل ما اگر بیاید ساقی
هر نغمه به جان چو بانگ تنبور خوش است

۱۷۱. هرچند که عقل، فلسفه آموخته است
یک لحظه ز عشق به دل منشور خوش است

۱۷۲. در بزم وصال گر نفس‌ها برود
این مردن از عشق چو منصور خوش است

۱۷۳. هرچند هزار لوح ز علم آراستند
یک سطر ز عشق بر دل مجبور خوش است

۱۷۴. ای دوست، اگر نگاه کنی بر ما
این دیدن تو چو کوه طور خوش است

۱۷۵. هرچند که باغ فردوس پرنقش است
یک لحظه‌ی اکنون چو صبح پرنور خوش است

۱۷۶. در صحبت یار اگر سر افشانم من
این جان‌فشری چو باده‌ی مسرور خوش است

۱۷۷. هرچند هزار نغمه در نی‌زار است
یک نغمه ز لب چو بانگ منشور خوش است

۱۷۸. در حلقه‌ی زلف یار چو دل جا گیرد
این حلقه به عاشق چو صد مزدور خوش است

۱۷۹. هرچند که فردا پر از وعده بود
امروز وصال یار ز دستور خوش است

۱۸۰. ای دل، چو به یاد یار اشکی ریزی
این اشک ز گوهر چو در انگشور خوش است

۱۸۱. هرچند هزار باغ و گل در فردوس است
یک شاخه ز لب لعل نگارم شور خوش است

۱۸۲. در سینه چو یاد او فرود آید دل
هر لحظه به جان چو آتش دور خوش است

۱۸۳. هرچند که زهد در جهان آوازه کند
ما را رخ او چو شمع پرنور خوش است

۱۸۴. در کوی وصال اگر نفس آخر شد
این مرگ چو عید دل مسرور خوش است

۱۸۵. هرچند هزار حکمت اندر دفتر است
یک واژه ز عشق به جان منظور خوش است

۱۸۶. ای ساقی جان، قدح دگر برگردان
کز باده‌ی وصل دل چو انگور خوش است

۱۸۷. هرچند بهشت با هزاران سور است
یک لحظه کنار یار به منشور خوش است

۱۸۸. در صحبت دلبر اگر خنده کند
این خنده چو فتح دل منصور خوش است

۱۸۹. هرچند هزار علم در دفترهاست
یک نکته ز عشق بر دل مجبور خوش است

۱۹۰. در حلقه‌ی وصل یار اگر بنشینم
هر لحظه چو عمری به دل معمور خوش است

۱۹۱. هرچند بهشت پر ز گل‌های قشنگ است
یک بوسه ز لب چو صبح پرنور خوش است

۱۹۲. ای دل چو به عشق او گرفتار شوی
این گریه و خنده چو زنگور خوش است

۱۹۳. هرچند هزار پرده در راز است نهان
یک پرده ز عشق به دل مشهور خوش است

۱۹۴. در کوی نگار اگر قدم بگذارم
این خاک به چشم من چو انگشور خوش است

۱۹۵. هرچند بهشت پر ز لطف و نعمت است
یک لحظه وصال یار منشور خوش است

۱۹۶. در محفل او چو عاشقان بنشینند
این محفل جان چو باغ پرشور خوش است

۱۹۷. هرچند هزار وعده در فرداهاست
امروز کنار یار پرنور خوش است

۱۹۸. با دوست اگر شبی نفس‌ها بشمارم
هر لحظه چو عمری به دل مسرور خوش است

۱۹۹. هرچند جهان فریب بسیار دهد
یک جلوه‌ی یارم ز همه منظور خوش است

۲۰۰. پایان سخن این‌که در این دار فانی
با عشق، نفس کشیدن از دستور خوش است

۲۰۱. هرچند جهان به زهد آراسته شد
یک لحظه وصال یار مسرور خوش است

۲۰۲. در بزم نگار اگر نفس‌ها برود
این مرگ به جان چو فتح منصور خوش است

۲۰۳. هرچند بهشت در صفای حور است
یک چشم ز یارم ز همه منظور خوش است

۲۰۴. در کوی وصال اگر دلم جان بسپارد
این جان سپردن به دل مجبور خوش است

۲۰۵. هرچند هزار علم به دفتر بنوشتند
یک نکته ز عشق بر دل مخمور خوش است

۲۰۶. ای ساقی جان، قدح دگر پر ساز
کز باده‌ی وصل دل چو انگور خوش است

۲۰۷. هرچند بهشت با هزاران سور است
یک لحظه کنار یار به منشور خوش است

۲۰۸. در محفل او چو نغمه‌ی تنبور زنند
هر نغمه به جان چو آتش پرشور خوش است

۲۰۹. هرچند هزار جلوه در محراب است
یک جلوه‌ی رخسار نگارم نور خوش است

۲۱۰. با یاد لبش، اگرچه مرگ آید باز
این مرگ به عاشق ز همه مسرور خوش است

۲۱۱. هرچند که حکمت است بر لب علما
یک بوسه ز لب چو می ز انگور خوش است

۲۱۲. در کوی رخش چو دل فدا گردد باز
این مرگ به عاشق چو فتح منصور خوش است

۲۱۳. هرچند هزار باغ پرگل باشد
یک غنچه ز لب نگار مشهور خوش است

۲۱۴. در بزم وصال اگر شبی بنشینم
این لحظه چو عمری ز همه معمور خوش است

۲۱۵. هرچند جهان پر ز فریب و نیرنگ است
با عشق، دل عاشق ز صد دستور خوش است

۲۱۶. با دوست اگر شبی به خلوت بنشینم
این خلوت جان چو باغ پرشور خوش است

۲۱۷. هرچند هزار وعده در فرداهاست
امروز وصال یار پرنور خوش است

۲۱۸. ای دل، چو به یاد او نفس‌ها شمری
این لحظه چو عمری به دل مسرور خوش است

۲۱۹. هرچند جهان پر ز حکیم و داناست
یک نکته ز عشق بر لب مجبور خوش است

۲۲۰. در صحبت یار گر دمی خوش باشم
این لحظه به جان چو باغ معمور خوش است

۲۲۱. هرچند بهشت با هزاران نور است
یک بوسه ز لب چو صبح پرنور خوش است

۲۲۲. در حلقه‌ی زلف یار چو دل جا گیرد
این حلقه به عاشق چو صد مزدور خوش است

۲۲۳. هرچند جهان پر ز فریب و غوغاست
با عشق، نفس کشیدن از دستور خوش است

۲۲۴. در بزم وصال یار چو ساقی آید
آن لحظه به جان چو باده‌ی مسرور خوش است

۲۲۵. هرچند هزار باغ در فردوس است
یک لحظه‌ی اکنون به دل منشور خوش است

۲۲۶. در صحبت او چو جان بسوزد یک‌سر
این سوختن از عشق چو منصور خوش است

۲۲۷. هرچند هزار نغمه در نی‌زار است
یک نغمه ز لب چو بانگ مشهور خوش است

۲۲۸. در کوی نگار اگر قدم بگذارم
این خاک به دیده‌ام چو انگشور خوش است

۲۲۹. هرچند جهان پر ز کتاب و دفتر است
یک سطر ز عشق به دل مجبور خوش است

۲۳۰. با یاد لبش اگر بمیرم یک‌بار
این مرگ به جان چو فتح منصور خوش است

۲۳۱. هرچند هزار گل به فردوس بروید
یک غنچه ز لب نگار منشور خوش است

۲۳۲. در محفل او چو باده نوشم یک‌بار
این نوش ز جان چو کوثر از حور خوش است

۲۳۳. هرچند هزار حکمت اندر دفتر است
یک واژه ز عشق بر لب مسرور خوش است

۲۳۴. در صحبت یار اگر شبی بگذرد
این لحظه چو عمری ز همه معمور خوش است

۲۳۵. هرچند جهان پر ز فریب و نیرنگ است
با عشق، دل عاشق چو منشور خوش است

۲۳۶. در حلقه‌ی زلف یار اگر دل بندد
این بندگی از دل چو صد دستور خوش است

۲۳۷. هرچند هزار وعده در فرداهاست
امروز وصال یار پرنور خوش است

۲۳۸. ای ساقی جان، دوباره پیمانه بیار
کز باده‌ی وصل، دل چو انگور خوش است

۲۳۹. هرچند بهشت پر ز نعمت‌هاست
یک لحظه‌ی اکنون چو صبح پرشور خوش است

۲۴۰. در صحبت یار اگر دلم جان بسپارد
این جان سپری چو فتح منصور خوش است

۲۴۱. هرچند هزار باغ پرگل باشد
یک خنده‌ی یارم ز همه منظور خوش است

۲۴۲. در کوی رخش اگر بمانم یک شب
این ماندن جان چو باغ معمور خوش است

۲۴۳. هرچند جهان پر ز فریب و دلسردی است
با عشق، دل عاشق چو مسرور خوش است

۲۴۴. در محفل او چو نغمه برخیزد باز
این نغمه چو جان چو بانگ تنبور خوش است

۲۴۵. هرچند هزار جلوه در فردوس است
یک جلوه ز چشم یار منشور خوش است

۲۴۶. در بزم وصال اگر نفس آخر شد
این مرگ چو فتح دل منصور خوش است

۲۴۷. هرچند جهان پر ز کتاب و دفتر است
یک سطر ز عشق بر لب مجبور خوش است

۲۴۸. با دوست اگر شبی به خلوت بنشینم
این خلوت جان چو باغ معمور خوش است

۲۴۹. هرچند بهشت پر ز باغ و نهر است
یک لحظه‌ی اکنون چو صبح پرنور خوش است

۲۵۰. ای دل، چو به یاد او نفس‌ها شمری
این لحظه چو عمری به دل مسرور خوش است

۲۵۱. هرچند هزار وعده در فرداهاست
امروز وصال یار منشور خوش است

۲۵۲. در کوی رخش اگر سرم خاک شود
این خاک به جان چو باغ معمور خوش است

۲۵۳. هرچند جهان پر ز فریب و دنیای غرور است
با عشق، دل عاشق ز صد دستور خوش است

۲۵۴. در صحبت او چو جان بسوزد یک‌سر
این سوختن از عشق چو منصور خوش است

۲۵۵. هرچند هزار باغ پرگل باشد
یک بوسه ز لب چو صبح پرنور خوش است

۲۵۶. در حلقه‌ی زلف او چو دل جا گیرد
این حلقه به عاشق چو صد مزدور خوش است

۲۵۷. هرچند جهان پر ز حکیم و داناست
یک نکته ز عشق بر دل مشهور خوش است

۲۵۸. در بزم وصال اگر قدح پر گردد
این باده به جان چو کوثر از حور خوش است

۲۵۹. هرچند هزار وعده در دفتر باشد
یک وعده‌ی عشق به دل مجبور خوش است

۲۶۰. در صحبت یار اگر نفس آخر شد
این مرگ چو فتح دل منصور خوش است

۲۶۱. هرچند بهشت پر ز نهر و جوی است
یک لحظه وصال یار منشور خوش است

۲۶۲. در محفل او چو خنده‌ای بنماید
این خنده چو صبح دل پرنور خوش است

۲۶۳. هرچند هزار باغ پرگل باشد
یک غنچه ز لب چو لعل مشهور خوش است

۲۶۴. در کوی وصال اگر دلم جان بسپارد
این جان سپری چو فتح منصور خوش است

۲۶۵. هرچند جهان پر ز کتاب و دفتر است
یک سطر ز عشق بر لب مجبور خوش است

۲۶۶. ای ساقی جان، دوباره ساغر پر کن
کز باده‌ی وصل دل چو انگور خوش است

۲۶۷. هرچند بهشت پر ز باغ و سور است
یک لحظه‌ی اکنون چو صبح منشور خوش است

۲۶۸. در صحبت یار اگر شبی بگذرد
این لحظه چو عمری ز همه معمور خوش است

۲۶۹. هرچند جهان پر ز فریب و نیرنگ است
با عشق، دل عاشق چو دستور خوش است

۲۷۰. در کوی رخش اگر سرم خاک شود
این خاک به جان چو باغ معمور خوش است

۲۷۱. هرچند هزار وعده در فرداهاست
امروز وصال یار پرنور خوش است

۲۷۲. در بزم وصال اگر دلم جان بسپارد
این جان سپری چو فتح منصور خوش است

۲۷۳. هرچند هزار باغ پرگل باشد
یک لحظه وصال یار منشور خوش است

۲۷۴. در حلقه‌ی زلف او چو دل جا گیرد
این حلقه به عاشق چو صد مزدور خوش است

۲۷۵. هرچند جهان پر ز حکیم و داناست
یک نکته ز عشق به دل مجبور خوش است

۲۷۶. در محفل او چو نغمه برخیزد باز
این نغمه چو جان چو بانگ تنبور خوش است

۲۷۷. هرچند هزار جلوه در فردوس است
یک جلوه ز چشم یار منشور خوش است

۲۷۸. در صحبت یار اگر نفس آخر شد
این مرگ چو فتح دل منصور خوش است

۲۷۹. هرچند جهان پر ز کتاب و دفتر است
یک سطر ز عشق بر لب مجبور خوش است

۲۸۰. با دوست اگر شبی به خلوت بنشینم
این خلوت جان چو باغ معمور خوش است

۲۸۱. هرچند بهشت پر ز باغ و نهر است
یک لحظه‌ی اکنون چو صبح پرنور خوش است

۲۸۲. در بزم وصال اگر قدح پر گردد
این باده به جان چو کوثر از حور خوش است

۲۸۳. هرچند هزار وعده در دفتر باشد
یک وعده‌ی عشق به دل مجبور خوش است

۲۸۴. در صحبت او چو جان بسوزد یک‌سر
این سوختن از عشق چو منصور خوش است

۲۸۵. هرچند هزار باغ پرگل باشد
یک بوسه ز لب چو صبح پرنور خوش است

۲۸۶. در حلقه‌ی زلف یار چو دل جا گیرد
این حلقه به عاشق چو صد مزدور خوش است

۲۸۷. هرچند جهان پر ز حکیم و داناست
یک نکته ز عشق بر لب مشهور خوش است

۲۸۸. در بزم وصال اگر دلم جان بسپارد
این جان سپری چو فتح منصور خوش است

۲۸۹. هرچند هزار باغ پرگل باشد
یک لحظه وصال یار منشور خوش است

۲۹۰. در صحبت یار اگر شبی بگذرد
این لحظه چو عمری ز همه معمور خوش است

۲۹۱. هرچند جهان پر ز فریب و دنیای غرور است
با عشق، دل عاشق چو دستور خوش است

۲۹۲. در کوی رخش اگر سرم خاک شود
این خاک به جان چو باغ معمور خوش است

۲۹۳. هرچند هزار وعده در فرداهاست
امروز وصال یار پرنور خوش است

۲۹۴. در بزم وصال اگر نفس آخر شد
این مرگ چو فتح دل منصور خوش است

۲۹۵. هرچند جهان پر ز کتاب و دفتر است
یک سطر ز عشق بر لب مجبور خوش است

۲۹۶. در محفل او چو نغمه برخیزد باز
این نغمه چو جان چو بانگ تنبور خوش است

۲۹۷. هرچند هزار جلوه در فردوس است
یک جلوه ز چشم یار منشور خوش است

۲۹۸. در صحبت یار اگر شبی خوش باشم
این لحظه چو عمری ز همه معمور خوش است

۲۹۹. هرچند جهان پر ز فریب و غوغاست
با عشق، دل عاشق چو دستور خوش است

۳۰۰. پایان سخن این‌که به هر جا نگری
با یاد رخش، نفس کشیدن نور خوش است

 

 

خیلی عالی 🌹
برای نتیجه‌گیری منظومه «بهشت موعود» می‌توان نثری ادیبانه و جمع‌بندی‌کننده نوشت که پیام اصلی اثر را روشن کند:


نتیجه‌گیری

«بهشت موعود» در حقیقت حدیثی است از دلِ عاشقی که میان وعده‌های فردای دور و حقیقتِ امروز، به جست‌وجوی آرامش برمی‌خیزد. شاعر، در سراسر منظومه، پرده از این راز برمی‌دارد که آنچه انسان را به سعادت می‌رساند، نه در باغ‌های خیالی و حوران موعود، بلکه در لحظه‌ی ناب زیستن، در لبخند یار، در جرعه‌ای باده، و در نفس کشیدن بی‌تکلف است.

بهشت راستین، مکانی در فردا و جهانی پس از مرگ نیست؛ بهشت، تجربه‌ای است در اکنون، در دلِ عاشق که با عشق می‌تپد و با حضور دوست معنا می‌گیرد. اگر فردا در پرده‌ی ابهام و ناپیداست، امروز روشن‌ترین جلوه‌ی هستی است.

پس این منظومه، خواننده را به این حقیقت فرا می‌خواند که:
زندگی جز دمِ حاضر نیست، و هر نفسی که با عشق و شادی سپری شود، خود بهشتی است جاویدان.

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

رباعی مستی

باسمه تعالی

مستی

مستی ما مستی انگور نیست
بهر جنت یا ز عشق حور نیست
مستی ما بی‌خود از خود گشتن است
بی می عشق ازل مقدور نیست

سراینده

دکتر علی رجالی 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی

مثنوی یا ابا صالح

در حال ویرایش

مقدمه

قصیده‌ی «یا اباصالح» یک اثر حماسی و عرفانی است که در قالب ۳۰۰ بیت سروده شده است. این اثر الهام گرفته از نوحه‌های زیارتی و دعاهای منتظرانه برای حضرت مهدی (عج) است و محورهای اصلی آن عبارت‌اند از:

  1. عشق و اشتیاق به امام عصر و نوحه‌های زیارتی
  2. یادآوری سفرها و زیارت اماکن مقدس
  3. فراق و انتظار و اشک‌های منتظران
  4. دعا برای فرج و ظهور
  5. وعده‌ی عدالت و نور الهی در جهان
  6. امید و شادابی دل‌ها با ظهور حضرت

فهرست بخش‌ها

۱. اشتیاق و یادآوری زیارت‌ها (بیت ۱–۵۰)

  • نوحه و التماس دعا برای حضرت
  • یاد سفر به نجف، کربلا، کاظمین و مدینه
  • توجه به تربت‌ها و قبور اهل بیت

۲. دعا و فراق (بیت ۵۱–۱۰۰)

  • بیان درد فراق امام عصر
  • گریه و اشک منتظران
  • التماس دعا و یاد امام

۳. وفاداری و امید (بیت ۱۰۱–۱۵۰)

  • عشق به اهل بیت و یاد مظلومان
  • اشاره به صبر و پایداری در غیبت
  • امید به نور و ظهور

۴. ظهور و نور الهی (بیت ۱۵۱–۲۰۰)

  • وعده‌ی ظهور و عدالت
  • روشنی جهان با حضور امام
  • شادابی دل‌های منتظر

۵. انتظار و وعده‌ی نجات (بیت ۲۰۱–۲۵۰)

  • دل‌های منتظر و آماده
  • امید به پایان ظلم و جور
  • تاکید بر عدالت و رحمت جهانی

۶. پایان‌بندی و نوید ظهور (بیت ۲۵۱–۳۰۰)

  • تکرار امید و شادابی دل‌ها
  • دعوت به دعا و انتظار
  • وعده‌ی پایان ظلم و رسیدن به نور و صفا

 

یا اباصالح، امید جان ما *** ای فروغ شام و روز و جان ما

در نجف چون بوسه بر محراب شد *** یاد تو در سینه‌ی اصحاب شد

هر که در کاظم به گریه سر نهد *** با تو پیمان وفا از نو نهد

هر که در کرب و بلا بر خاک رفت *** جان خود را پیش مولایش سپُفت

یاد تو در صحن عاشورا دمید *** خون عاشق با هوای تو دوید

ای چراغ صحن‌های بی‌پناه *** یا اباصالح، جان ما را کن نگاه

گر به کوفه ذکر حاجت می‌رود *** بی‌دعا نامت روایت کی‌رود؟

ای شفیع حُجّ و ای نور حَرم *** ای دعای مستجاب هر قسم

هر که در کوی تو یک آه آورد *** بر دل خود صبحِ دلخواه آورد

منتظرها در فغان و در نیاز *** در شب تیره به یاد ات اقتباس

بازگردا تا جهان نورانی است *** با ظهورت عالَمی روحانی است

ای شهید زنده در صحرای غیب *** ای امید خسته در دریای غیب

تا به هر جا عاشقی نالان شود *** ذکر یا مهدی نوای جان شود

ای اباصالح، امید هر فقیر *** نور تو شد مایه‌ی صبر و ضمیر

ای چراغ خانه‌ی دل‌های ما *** ای شفیع روز محشر در دعا

هر که در صحن نجف بوسه زند *** نام پاکت را به جان خویش کند

هر که در کاظم کند عرض نیاز *** چشم او روشن شود از نور راز

هر که در صحن بقیع اشک افکند *** یاد تو بر خاطر خود می‌پسند

کربلا چون می‌رود مشتاق عشق *** می‌زند نام تو را بر طاق عشق

هر دعا بر تربت خونین حسین *** هم دعای توست در قلب حزین

ای ولی‌الله، به فریاد آورم *** بر تو از دل راز صد درد آورم

انتظارم بی‌قرار و بی‌پناه *** دیده‌هایم خسته در این طول راه

ای امان اهل عالم در بلا *** ای چراغ سینه‌های پرصفا

بر سر هر سجده، نامت بر لب است *** چشم عاشق تا ابد در مطلب است

کاش روزی در حرم یابم رخت *** بر دلم افتد نسیم سبز بخت

کاش گردد کعبه با دیدار تو *** قبله‌ی جان گردد از انوار تو

صاحب العصر! ای امام بی‌نظیر *** بر فؤاد عاشقان دل‌ها بگیر

ای که هستی یادگار انبیا *** ای که هستی مایه‌ی جان اولیا

تا جهان باقی‌ست یاد تو به دل *** می‌زند بر جان ما شور از ازل

۱. ای اباصالح، ای امام مستجار *** ای فروغ جان، پناه روزگار
۲. ای چراغ تیره‌راه خستگان *** ای شفیع عاصیان و بستگان

۳. در شب ظلمت، چراغ ما تویی *** مونس دل‌های بی‌پروای مایی
۴. در دل هر زائر بیت دعا *** نام تو جاری است چون عطر بقا

۵. هر که در صحن نجف اشکی فشاند *** نام تو را در دل خود جای نشاند
۶. هر که در کاظم به خاک افتاد، گفت *** یاد مهدی جان ما را می‌سُفت

۷. هر که در کرب و بلا سجدی کند *** جان خود را وقف تو ای جان کند
۸. بر مزار شاه مظلوم وفا *** ذکر تو آید به دل‌های رها

۹. هر که در بقیع غم آلود شد *** با تو هم‌ناله و هم‌بود شد
۱۰. هر که بر محراب کوفه سر نهد *** در دلش شوق تو پی‌درپی جهد

۱۱. حج اگر کردند حاجی‌های ما *** از لبانشان جوشد اسم شما
۱۲. در منا، در مشعر و عرفات *** یاد تو در جان بود بی‌وقفات

۱۳. ای ولی‌الله! ظهور آور به ما *** جان ما خسته‌ست از جور و جفا
۱۴. ای امام عصر! برگردان نظر *** تا شود عالم پر از عدل و ظفر

۱۵. در دل هر منتظر شوری نهان *** اشک جاری بر رخ از شوق جهان
۱۶. این دل‌آرامان به یاد روی تو *** جان دهند آسان به سوی کوی تو

۱۷. ای پناه خستگان روزگار *** ای امام ما، ای امید و اختیار
۱۸. بی‌تو این عالم همه ویرانه شد *** بی‌تو این دل پر ز اشک خانه شد

۱۹. بر لب هر عاشق دلسوخته *** نام تو چون شمع افروخته
۲۰. در شب غیبت، دل ما خون شود *** با دعای تو همه گلگون شود

۲۱. یا اباصالح، شفیع خسته‌ها *** نور چشم خیل دل‌شکسته‌ها
۲۲. جان به قربان تو ای مهر آسمان *** ای بهار خسته‌ی جان در جهان

۲۳. کجاست آن روز که آید صبح تو *** برکند ظلمت به تیغ لاهوت تو؟
۲۴. کجاست آن لحظه‌ی امید‌بخش *** که جهان گردد پر از عطر و فُرش؟

۲۵. گر تو آیی، عدل گردد پایدار *** ظلم و بیدادی نماند در دیار
۲۶. گر تو آیی، قلب‌ها روشن شود *** هر دل افسرده گل‌افکن شود

۲۷. در منا چون حاجیان لبیک گوی *** ذکر مهدی را نهند اندر وضوی
۲۸. در حرم هر جا که اشکی ریخته *** بوی یاد تو به جان آمیخته

۲۹. ما به هر سجده دعاگوی توایم *** در رهت با خون خود جوی توایم
۳۰. ای اباصالح! پناه هر نیاز *** ای امید آخرین روز دراز

۳۱. ای امام عصر، ای خورشید عدل *** بی تو عالم غرق ظلم است و جدل
۳۲. ای که ذکر نام تو تسکین ماست *** ای دعای نیمه‌شب، آیین ماست

۳۳. در دل هر شیعه سوز عشق توست *** موج هر دریا سراب دَرک توست
۳۴. در نگاه هر غریب خسته‌جان *** چشم امیدی به تو در هر مکان

۳۵. کربلا بی یاد تو ناقص بود *** کاظمین از نام تو مأنوس بود
۳۶. در بقیع و مشهد و در سامرا *** عاشقان خوانند نامت هر کجا

۳۷. هر که در صحن حسین اشکی دهد *** با دعای تو ره تقوی رود
۳۸. هر که بر عباس بوسه بر زند *** با تو عهد جان و دل محکم کند

۳۹. هر که بر مظلوم غمگین مجتبی *** نام تو آرد به لب همچون دعا
۴۰. هر که بر زینب دل آرام گریست *** از تو یاری خواست، چون جانش تهیست

۴۱. یا اباصالح! امید بی‌پناه *** دست ما گیر از برای عذرخواه
۴۲. یا اباصالح! بیا بر بام دل *** روشنی افشان چو خورشید از ازل

۴۳. جان ما بی‌تو غریب و خسته است *** سینه از غم‌های غیبت بسته است
۴۴. روز و شب در شوق دیدارت به سر *** منتظر مانده‌ست دل‌ها بی‌خبر

۴۵. ای شهید زنده در صحرای غیب *** ای امید خسته در دریای غیب
۴۶. ای نسیم صبحگاه عاشقان *** ای طراوت‌بخش باغ بی‌کران

۴۷. تا کی این ظلمت به دنیا حاکم است؟ *** تا کی این غفلت دل آدم است؟
۴۸. ای بهار خفته در اعماق نور *** برفشان بر جان ما فصل ظهور

۴۹. هر دلی کو را ز ظلمت رنج هست *** چشم بر راه تو با اشک و دعاست
۵۰. هر غریبی کو به زندان مانده است *** بر سر راه تو جان افشانده است

۵۱. یا اباصالح، یا امام منتظر *** بر فؤاد خسته ما کن نظر
۵۲. جان ما بی تو اسیر فتنه‌هاست *** دل اسیر تیرگی و غصه‌هاست

۵۳. دستگیر خسته‌های بی‌پناه *** یا شفیع روز محشر در گناه
۵۴. عاشقان از دوری‌ات غمگین شدند *** با امید دیدنت شیرین شدند

۵۵. چشم‌ها هر صبح و شام اشک‌آلود *** جان‌ها از شوق رویت پر ز دود
۵۶. تا سحر در ناله و در انتظار *** می‌کشند از غصه‌های غم دمار

۵۷. یا اباصالح! ظهور کن این زمان *** تا شود بر پا دوباره عدل و جان
۵۸. برفشان بر خاکیان مهر خدا *** تا شود عالم پر از شور و صفا

۵۹. چون بیایی، کعبه هم نغمه کند *** مسجد اقصی به تو زمزمه کند
۶۰. کربلا با خون تازه جان شود *** سامرا با مهر تو ایمان شود

۶۱. یا اباصالح! دل ما بی‌قرار *** در غم هجر تو شد خونین و زار
۶۲. روز و شب یاد تو را ورد زبان *** در فراق روی تو اشک روان

۶۳. گرچه غایب از نظر، اما به دل *** با تو داریم عهد پاک ازل
۶۴. هر کجا نام تو آمد بر زبان *** می‌تپد قلبم چو در وقت اذان

۶۵. ای چراغ دیده‌ی نسل بشر *** ای امید بی‌پناهان در خطر
۶۶. بی تو دین ما اسیر فتنه‌هاست *** با تو عالم پر ز عدل و روشناست

۶۷. هر که را یادی ز کوی یار هست *** در دلش شوق ظهور آن سرست
۶۸. ای نسیم رحمت پروردگار *** بر دل افسرده‌ی ما کن گذار

۶۹. کاظمین و مشهد و شام و نجف *** بی‌تو مانَد خالی از عطر شرف
۷۰. کربلا هم بی‌تو ناقص می‌شود *** روضه بی یادت مغاکس می‌شود

۷۱. سامرا در انتظار دیدن توست *** صحن پاکش محو نور آمدن توست
۷۲. مسجد اقصی به شوق روی توست *** هر شهیدی عاشق بوی توست

۷۳. در مناجات شب و ناله‌ی سحر *** ذکر «یا مهدی» بود یار و سفر
۷۴. در قنوت خسته‌های روزگار *** از تو خواهند گشایش در کنار

۷۵. یا اباصالح! شهنشه‌ی دین ما *** یا شفیع آخرین آیین ما
۷۶. بی تو اسلام نیمه‌جان و خسته است *** با تو ایمان جاودان و بسته است

۷۷. هر دلی کو را هوای کوی توست *** عاشق رویت به خون خود شسته‌ست
۷۸. هر که در ظلمت صدا زد یا حسین *** نام تو هم زمزمه کرد آفرین

۷۹. در فراق تو دل ما بی‌قرار *** دیده‌ها خونین و جان‌ها سوگوار
۸۰. یا اباصالح! برآ از پرده‌ها *** کن سراسر خاک را آیینه‌ها

۸۱. ای بهار غایب از چشم همه *** ای امید روشن هر عالَمه
۸۲. بی تو در شام غریبی مانده‌ایم *** بر غم و اندوه خود دل داده‌ایم

۸۳. با ظهورت کعبه روشن می‌شود *** آسمان‌ها پر ز گلشن می‌شود
۸۴. عدل می‌آید به جای ظلم و کین *** صلح می‌گردد نصیب عالمین

۸۵. برکَنَد شمشیر تو بنیاد جور *** افکند بر تخت باطل صد شکور
۸۶. پر کند از مهر، عالم را به‌پا *** آید از یمن تو نور بقا

۸۷. ای که در قرآن خبر داده خدا *** بر ظهورت، وعده‌ی روز جزا
۸۸. ای که نامت مژده‌ی پیغمبری‌ست *** وعده‌ی صادق، امین دفتری‌ست

۸۹. هر نبی بر عشق تو سوگند خورد *** هر ولی بر بزم تو سر را سپرد
۹۰. یا اباصالح! ظهور کن بی‌دریغ *** تا رهایی یابد این خاک غریب

۹۱. در دعاها ذکر نامت بر لب است *** در قلوب مؤمنان عشقت حب است
۹۲. روز جمعه با اذان و با دعا *** می‌رسد آوای مهدی از فضا

۹۳. هر کجا محراب و منبر برپاست *** ذکر مهدی تا ابد بر جان ماست
۹۴. هر کجا خون شهیدی ریخته *** نام تو بر سینه‌ها آویخته

۹۵. ای امام آخرین، فرزند پاک *** بر سر ما کن به مهرت مهر و خاک
۹۶. ای ولی‌الله، امید شیعیان *** ای فروغ روشنای عاشقان

۹۷. تا به کی چشم انتظاران بی‌قرار؟ *** تا به کی داغ غم و آه و غبار؟
۹۸. سر برآور، ای سپهر روشنم *** تا بیارامد دل غم‌آلود من

۹۹. یا اباصالح! به فریادم رسد *** تا دعای عاشقان در دم رسد
۱۰۰. روز وصل ما به رویت شد بهار *** ای امام عصر، ای امیدگار

۱۰۱. چون بیایی، صلح گردد در جهان *** دشمنان افتند از تخت و مکان
۱۰۲. آید از عدلت به عالم روشنی *** برفشان بر خاکیان هم ایمنی

۱۰۳. ای که هستی مژده‌ی پیغمبران *** ای که هستی زادراه مؤمنان
۱۰۴. هر نبی بر عشق تو سوگند خورد *** هر ولی بر بزم تو سر را سپرد

۱۰۵. عدل تو سازد زمین را پرصفا *** عدل تو آرد به جان‌ها کیمیا
۱۰۶. از تو گیرد جان ما شور و حیات *** از تو گردد خسته دل‌ها با نشاط

۱۰۷. ای که در قرآن خبر از تو دهند *** در دل مؤمن ز شوقت گل فشند
۱۰۸. وعده‌ی «یظهره علی دین کل» *** بر لب شیعه چو شیرین‌ترین حلّ

۱۰۹. هر که خواند آیه‌ی «والعصر» را *** یاد تو دارد به هر محضر صدا
۱۱۰. هر که بر «واللیل» آید آشنا *** می‌بیند در ظلمتت نور بقا

۱۱۱. ای بهار سبز عدل سرمدی *** ای نسیم صبح امید ابدی
۱۱۲. با ظهورت شام تار آید به سر *** غصه‌ها گردد ز دل‌ها بی‌اثر

۱۱۳. کعبه لبیک‌گوید از جان و دل *** مسجد اقصی شود آیینه‌محل
۱۱۴. کربلا با خون تازه جان دهد *** سامرا از شوق تو ایمان دهد

۱۱۵. حجت‌اللهی، دلیل روزگار *** ای فروغ روشنای روزگار
۱۱۶. در غدیر از تو خبر داد مرتضی *** در سخن از وعده‌ها کرد اقتدا

۱۱۷. ای ز نسل پاک زهرای بتول *** ای ز خون سیدالشهدا رسول
۱۱۸. جان به قربانت، امام منتظر *** در غم هجر تو گریانم سحر

۱۱۹. یا اباصالح! بیا بر بام دل *** برفشان مهرت چو خورشید از ازل
۱۲۰. تا زمین گردد پر از شور و صفا *** آسمان گردد پر از عطر بقا


بخش چهارم: ندای عاشقان (۱۲۱–۱۶۰)

۱۲۱. هر شهیدی کو به خون غلتان شده *** در فراق تو غریب و جان شده
۱۲۲. هر اسیری کو به زنجیر جفا *** ذکر یا مهدی کند در انتها

۱۲۳. هر یتیمی کو به شب بی‌مونس است *** چشم بر راه تو با اشک و نفس است
۱۲۴. هر غریبی کو ز یاران دور ماند *** بر ظهورت روز و شب دستور خواند

۱۲۵. در مناجات شب و در قنوت‌ها *** در فغان خسته‌ی محروم‌ها
۱۲۶. نام تو آید به جانشان بارها *** یاد تو گردد چراغ کارها

۱۲۷. هر دل آگاه جوید ردّ تو *** هر دعا همراه گردد با تو
۱۲۸. هر غم‌افزوده به امیدت رسد *** هر دلی با یاد دیدت برسد

۱۲۹. بی‌تو این عالم همه تاریک شد *** ظلم در اقلیم‌ها نزدیک شد
۱۳۰. با تو اما خاک گلشن می‌شود *** عدل در دل‌ها معیّن می‌شود

۱۳۱. ای نوید سبز باغ انبیا *** ای حقیقت‌بخش دین اولیا
۱۳۲. جان به قربانت، بیا مولا بیا *** تا رسد بر عاشقان روز وفا

۱۳۳. عاشقان هر جمعه با سوز دعا *** می‌فرستندت سلام از هر کجا
۱۳۴. اشک‌شان در سجده جاری می‌شود *** جانشان با شوق یاری می‌شود

۱۳۵. یا اباصالح! جهان بی‌تو غریب *** در غمت هر دیده خون و هر لب‌تریب
۱۳۶. بی تو مسجدها همه خاموش شد *** ذکر ایمان در جهان فرسوده شد

۱۳۷. گر بیایی جان جهان تازه شود *** خون شهیدان همه شیرازه شود
۱۳۸. گر بیایی ظلم باطل می‌رود *** عدل و تقوا بر دل ما می‌نهد

۱۳۹. یا اباصالح! نگاهت کن به ما *** در فراق توست دل‌ها بی‌صفا
۱۴۰. با دعای مادرت زهرا بیا *** با عنایت از خدای کبریا

۱۴۱. ای ز خون پاک زهرا رسته‌ای *** ای ز نسل حیدر و شهدا زنده‌ای
۱۴۲. ای گل معصومه و زهرای ما *** ای امید آخرین فردای ما

۱۴۳. بی تو این عالم چو زندانی شد *** سینه‌ها با داغ‌ها فانی شد
۱۴۴. با تو اما زندگی معنا شود *** خاک بی‌روح از تو گلشن‌ها شود

۱۴۵. هر کجا مظلومی از حق مانده دور *** چشم بر راه تو دارد از حضور
۱۴۶. هر کجا محرومی از قوت تهی *** یاد تو گردد برایش روشنی

۱۴۷. یا اباصالح! دل ما با تو راست *** جان ما بر نامت از آغاز خواست
۱۴۸. بی‌تو این جان خسته درمانی ندارد *** عاشق بی‌تو جز پریشانی ندارد

۱۴۹. بر لبم نام تو ورد دائمی است *** در دلم شوقت گلی مبسّمی است
۱۵۰. یا اباصالح! بیا، وقت ظهور *** جان ما گردد فدای آن عبور

۱۵۱. چون بیایی، کعبه هم خندان شود *** هر حرم با نام تو گلستان شود
۱۵۲. عاشقان در کوچه‌ها غوغا کنند *** بی‌قراران سر به صحراها کنند

۱۵۳. یا اباصالح! به فریاد آورم *** در دل شب‌ها ز تو یاد آورم
۱۵۴. جان ما بی‌تو همه بی‌سامان شد *** چشم ما با اشک تو گلستان شد

۱۵۵. هر سحر بر خاک با اشک نیاز *** منتظر ماندم به امید دراز
۱۵۶. هر غروبم با دعای یا حسین *** آمدی بر لب چو یاد آفرین

۱۵۷. یا اباصالح! امید آخرین *** یا شفیع روز محشر در زمین
۱۵۸. بی‌تو ایمان نیمه‌جان و خسته است *** با تو دین ما تمام و بسته است

۱۵۹. دل به شوقت بسته تا روز وفا *** جان به مهرت داده با اشک و صفا
۱۶۰. یا اباصالح! بیا وقت ظهور *** ای امام ما، امید ما، غرور

۱۶۱. هر کجا نامت شنیدم زنده‌ام *** هر کجا یادت رسید افکنده‌ام
۱۶۲. اشک‌هایم بر رخ از شوقت روان *** دل به امیدت، گرفتار جهان

۱۶۳. ای امامم، ای ولیّ دلنواز *** جان ما را کن ز غم‌ها بی‌نیاز
۱۶۴. بر لبم نام تو آید بارها *** در دلم یاد تو گردد کارها

۱۶۵. یا اباصالح! زمان آمد کنون *** تا برآید خون مظلومان ز خون
۱۶۶. یا اباصالح! جهان تاریک شد *** ظلم در اقلیم‌ها نزدیک شد

۱۶۷. تو بیا تا عدل را بنیاد نهی *** بر دل مؤمن چراغ یاد نهی
۱۶۸. تو بیا تا ظلم را نابود کنی *** قلب محرومان همه مسعود کنی

۱۶۹. جان ما در آرزوی روی توست *** روح ما در انتظار بوی توست
۱۷۰. بی‌تو این جانم سراسر آه شد *** دیده‌ام با اشک خون در راه شد

۱۷۱. یا اباصالح! دل ما بی‌قرار *** در غمت هر دیده خونین، سوگوار
۱۷۲. بی‌تو این عالم همه ویرانه است *** با تو اما خانه، گل‌افشانه است

۱۷۳. هر کسی در خاکساری سر نهد *** بر لبش نام تو را در بر نهد
۱۷۴. هر که در صحن شهیدان اشک ریخت *** در دلش یادت چو نوری برفروخت

۱۷۵. یا اباصالح! ظهور کن زودتر *** تا رهد این خلق از ظلم و خطر
۱۷۶. تا شود عالم پر از نور خدا *** تا رود باطل ز هر کوی و سرا

۱۷۷. ای امامی کز تو دل‌ها زنده است *** ای ولیّی کز تو دین پابنده است
۱۷۸. با تو اسلام استوار و محکم است *** بی‌تو اما عالمی پر از غم است

۱۷۹. ای نسیم صبحگاه عاشقان *** ای طراوت‌بخش باغ مؤمنان
۱۸۰. یا اباصالح! به فریاد آورم *** در فراق تو دل آزاد آورم

۱۸۱. جان ما بی‌تو همه غم‌پرور است *** با تو اما دین ما پا بر سر است
۱۸۲. هر کسی بی‌تو شود بی‌یار و یاور *** با تو گردد زنده دل در شام محشر

۱۸۳. ای امام غایب از چشم و نظر *** با تو پیوند است جان ما به سر
۱۸۴. بی‌تو این دنیا همه ظلمت شده *** با تو اما نور همّت آمده

۱۸۵. یا اباصالح! بیا وقت ظهور *** عاشقان در شوق دیدارت صبور
۱۸۶. جان ما بی‌تو چو برگی در خزان *** با تو اما می‌شود سبز و جوان

۱۸۷. هر کجا مظلومی افتد بی‌پناه *** با ظهورت می‌شود پر از نگاه
۱۸۸. هر کجا محرومی از قوت تهی *** با تو گردد سیر و روشن چون مهی

۱۸۹. یا اباصالح! بیا، برگرد زود *** تا رهد عالم ز ظلم و از کبود
۱۹۰. با تو گردد خاک پر از عدل و نور *** با تو گردد هر دلی لبریز شور

۱۹۱. ای امامی کز تو دل‌ها زنده‌اند *** در غمت چشم همه خون‌زنده‌اند
۱۹۲. یا اباصالح! بیا تا این جهان *** گردد از یادت سراسر گل‌فشان

۱۹۳. هر که نامت را به دل تکرار کرد *** در دل خود راه حق بیدار کرد
۱۹۴. هر که در شوقت بسوزد جان دهد *** با ظهورت در رهت آسان دهد

۱۹۵. یا اباصالح! به فریادم رسد *** تا دعای عاشقان در دم رسد
۱۹۶. جان ما بی‌تو سراسر درد شد *** با تو اما عالم ما فرد شد

۱۹۷. ای امام عصر، ای خورشید عدل *** ای فروغ جان، امید مستظل
۱۹۸. یا اباصالح! بیا وقت وفا *** تا شود عالم پر از نور خدا

۱۹۹. تا جهان گردد پر از عدل و صفا *** تا دلم گیرد ز عشقت کیمیا
۲۰۰. یا اباصالح! امید جان ما *** ای فروغ شام و روزگار ما

۲۰۱. یا اباصالح! بیا، صبح روشن کن *** دل‌های خسته از غم، شاد روشن کن
۲۰۲. هر که در انتظار توست جان داده *** با تو گردد هر دل پر از امید و زاده

۲۰۳. بی‌تو جهان تاریک و بی‌نور شد *** با تو اما گلشن و سرشار نور شد
۲۰۴. ای امامی که در غیبت پنهانی *** با ظهورت گردد دل‌ها شادانی

۲۰۵. هر دل منتظر چو شمعی می‌سوزد *** در فراق تو هر اشکی فرو می‌ریزد
۲۰۶. با آمدنت خون دل‌ها می‌خشکد *** جان‌ها پر از امید و شادی می‌شود

۲۰۷. یا اباصالح! یا شفیع روز جزا *** دل‌های ما بی‌تو همه بلا و فنا
۲۰۸. با تو اما جهان سراسر نور و صفا *** بی‌تو دل‌ها پر از اندوه و خطا

۲۰۹. هر که در کوفه و بقیع اشک ریخت *** با نامت دل او آرام گرفت
۲۱۰. هر که در مشهد و کربلا دعا کرد *** با یاد تو دلش از غم‌ها رها شد

۲۱۱. ای امامی که در دل‌ها خانه داری *** ای که با تو هر دل پر از ترانه داری
۲۱۲. بی‌تو جان ما همه در تاریکی است *** با تو نور خدا در دل‌ها فزونی است

۲۱۳. هر که در محراب تو با عشق نالد *** با نام تو دلش چراغ امید شد
۲۱۴. هر که بر تربت حسین بوسه زند *** با تو عهد جان و دل محکم کند

۲۱۵. یا اباصالح! دل ما منتظر توست *** جان ما با یاد تو زنده و بر توست
۲۱۶. هر لحظه در شب و روز به دعا نشسته *** با اشک و فغان در انتظار گذشته

۲۱۷. ای که وعده‌ی خدا در قرآن آمد *** ظهور تو بر دل‌ها روشن آمد
۲۱۸. با آمدنت جهان پر از عدالت شود *** هر ظلم و جور نابود و خاموش شود

۲۱۹. کربلا با نور تو روشنی گیرد *** سامرا از یاد تو حیات گیرد
۲۲۰. مسجد اقصی به شوق روی توست *** جان‌ها همه در انتظار نوید توست

۲۲۱. یا اباصالح! بی‌تو عالم خسته است *** بی‌تو دل‌ها در اندوه بسته است
۲۲۲. با تو اما ایمان همیشه پایدار است *** هر قلبی پر از امید و قرار است

۲۲۳. هر مظلومی که بر خاک افتاده است *** نام تو بر لبش چراغ روشن است
۲۲۴. هر یتیمی که در فراق تو نالان است *** با یاد تو جانش پر از آرامش است

۲۲۵. یا اباصالح! بیا تا دل‌ها آرام گیرد *** تا اشک‌ها خشک شود و جان‌ها شاد گیرد
۲۲۶. تا جهان پر از عدالت و رحمت شود *** تا ظلم و جور از زمین محو شود

۲۲۷. بی‌تو جان ما همیشه در اضطراب است *** با تو هر لحظه پر از امید و ثواب است
۲۲۸. هر دل خسته از فراق تو زنده گردد *** با ظهور تو جهان همه شاد گردد

۲۲۹. ای که وعده‌ات در قرآن صادق است *** ای که یاد تو در دل مؤمن باقی است
۲۳۰. با آمدنت زمین و آسمان روشن گردد *** هر ظلم و جور از دل‌ها ریشه‌کن گردد

۲۳۱. یا اباصالح! ای امید بی‌پناهان *** ای شفیع روز محشر و یاور جهان
۲۳۲. با ظهور تو دل‌های منتظر شاد گردد *** با آمدنت نور حق بر جهان تابان گردد

۲۳۳. هر که در غیبت تو اشک ریخت و دعا کرد *** با یاد تو دلش همیشه آرام کرد
۲۳۴. هر که در فراق تو جان بر کف گرفت *** با آمدنت دنیا را به نور گرفت

۲۳۵. ای امام عصر، ای فروغ جان‌ها *** ای که با تو پر شود زمین از مهر و صفا
۲۳۶. بی‌تو این دنیا همه تاریک و غمگین است *** با تو جهان روشن و دل‌ها شاد و زین است

۲۳۷. هر کس با اشک بر تربت حسین نالد *** با نام تو دلش روشن و آزاد است
۲۳۸. هر کس در کوچه‌ها و حرم دعا کرد *** با یاد تو دلش از غم‌ها جدا کرد

۲۳۹. یا اباصالح! بیا تا جهان تازه شود *** تا هر دل خسته‌ای از فراق رها شود
۲۴۰. با ظهورت زمین و آسمان روشن گردد *** هر ظلم و جور در جهان نابود گردد

۲۴۱. ای که وعده‌ی خدا در قرآن صادق است *** ای که ظهور تو مژده‌ی مؤمنان است
۲۴۲. هر دلی که در انتظار توست روشن شود *** هر جان خسته‌ای با یاد تو شاد شود

۲۴۳. بی‌تو این دنیا سراسر غم و درد است *** با تو دل‌ها پر از امید و نور و برد است
۲۴۴. هر کس با اشک به یاد تو ناله کرد *** با ظهور تو جانش تازه و خرسند شد

۲۴۵. یا اباصالح! ای امید آخرین *** ای شفیع روز محشر و یاور زمین
۲۴۶. با آمدنت دل‌ها پر از نور گردد *** با آمدنت جهان سراسر صفا گردد

۲۴۷. هر مظلومی که در ظلمت مانده است *** با یاد تو دلش پر از امید شده است
۲۴۸. هر که در فراق تو اشک ریخته است *** با ظهورت جهان روشن شده است

۲۴۹. یا اباصالح! بیا تا جهان عدالت یابد *** تا هر دل خسته‌ای با نور تو شاد یابد
۲۵۰. با آمدنت هر ظلم نابود گردد *** با تو دل‌های منتظر شاد و سرور گردد

۲۵۱. ای امام عصر، ای نور دل‌ها *** ای امید خسته‌ی بی‌پناه‌ها
۲۵۲. با ظهورت جهان پر از صفا گردد *** با تو هر دل خسته شاد و رها گردد

۲۵۳. هر کس به یاد تو اشک ریخته و دعا کرده *** با تو دلش همیشه روشن و آرام شده
۲۵۴. هر کس در فراق تو جان بر کف گرفته *** با ظهورت دنیا را پر از نور گرفته

۲۵۵. یا اباصالح! ای امید آخرین *** ای شفیع روز محشر و یاور زمین
۲۵۶. با آمدنت دل‌ها پر از نور گردد *** با آمدنت جهان سراسر صفا گردد

۲۵۷. هر مظلومی که در ظلمت مانده است *** با یاد تو دلش پر از امید شده است
۲۵۸. هر که در فراق تو اشک ریخته است *** با ظهورت جهان روشن شده است

۲۵۹. یا اباصالح! بیا تا جهان عدالت یابد *** تا هر دل خسته‌ای با نور تو شاد یابد
۲۶۰. با آمدنت هر ظلم نابود گردد *** با تو دل‌های منتظر شاد و سرور گردد

۲۶۱. ای امام عصر، ای نور دل‌ها *** ای امید خسته‌ی بی‌پناه‌ها
۲۶۲. با ظهورت جهان پر از صفا گردد *** با تو هر دل خسته شاد و رها گردد

۲۶۳. هر کس به یاد تو اشک ریخته و دعا کرده *** با تو دلش همیشه روشن و آرام شده
۲۶۴. هر کس در فراق تو جان بر کف گرفته *** با ظهورت دنیا را پر از نور گرفته

۲۶۵. یا اباصالح! ای امید آخرین *** ای شفیع روز محشر و یاور زمین
۲۶۶. با آمدنت دل‌ها پر از نور گردد *** با آمدنت جهان سراسر صفا گردد

۲۶۷. هر مظلومی که در ظلمت مانده است *** با یاد تو دلش پر از امید شده است
۲۶۸. هر که در فراق تو اشک ریخته است *** با ظهورت جهان روشن شده است

۲۶۹. یا اباصالح! بیا تا جهان عدالت یابد *** تا هر دل خسته‌ای با نور تو شاد یابد
۲۷۰. با آمدنت هر ظلم نابود گردد *** با تو دل‌های منتظر شاد و سرور گردد

۲۷۱. ای امام عصر، ای نور دل‌ها *** ای امید خسته‌ی بی‌پناه‌ها
۲۷۲. با ظهورت جهان پر از صفا گردد *** با تو هر دل خسته شاد و رها گردد

۲۷۳. هر کس به یاد تو اشک ریخته و دعا کرده *** با تو دلش همیشه روشن و آرام شده
۲۷۴. هر کس در فراق تو جان بر کف گرفته *** با ظهورت دنیا را پر از نور گرفته

۲۷۵. یا اباصالح! ای امید آخرین *** ای شفیع روز محشر و یاور زمین
۲۷۶. با آمدنت دل‌ها پر از نور گردد *** با آمدنت جهان سراسر صفا گردد

۲۷۷. هر مظلومی که در ظلمت مانده است *** با یاد تو دلش پر از امید شده است

۲۷۸. هر که در فراق تو اشک ریخته است

با ظهورت جهان روشن شده است

۲۷۹. یا اباصالح! بیا تا صبح امید آید
تا دل‌های خسته از فراق شاد آید

۲۸۰. با نور تو دل‌های منتظر روشنی گیرد
هر دل غمگین از غصه و درد رهایی گیرد

۲۸۱. ای که وعده‌ی خدا در قرآن صادق است
ای که یاد تو در دل مؤمن باقی است

۲۸۲. با آمدنت زمین و آسمان زنده گردد
هر ظلم و جور در جهان نابود گردد

۲۸۳. هر مظلومی که در ظلمت مانده است
با یاد تو دلش پر از امید شده است

۲۸۴. هر که در فراق تو جان بر کف گرفته
با ظهورت دنیا را پر از نور گرفته

۲۸۵. یا اباصالح! ای شفیع روز محشر
ای امید آخرین، ای دلدار بشر

۲۸۶. با آمدنت دل‌ها پر از نور گردد
با تو جهان سراسر صفا و سرور گردد

۲۸۷. هر دل خسته‌ای که در انتظار توست
با ظهور تو پر از امید و شادابی است

۲۸۸. ای که نور خدا در تو تجلی یافته
هر کس با یاد تو زنده و آرام یافته

۲۸۹. بیا و جهان را پر از عدالت کن
هر ظلم و جور را از زمین محو کن

۲۹۰. با آمدنت دل‌های خسته آرام گیرد
با تو جان‌ها پر از صفا و نور گیرد

۲۹۱. یا اباصالح! یا شفیع روز قیامت
با تو هر دل منتظر زنده و آرام است

۲۹۲. هر که در غیبت تو اشک ریخته و دعا کرده
با یاد تو دلش همیشه روشن و آرام شده

۲۹۳. هر مظلومی که بر خاک افتاده است
با نام تو جانش پر از امید شده است

۲۹۴. یا اباصالح! بیا تا جهان نو شود
تا هر دل خسته از غصه رها شود

۲۹۵. با ظهورت زمین و آسمان روشن گردد
هر ظلم و جور از دل‌ها ریشه‌کن گردد

۲۹۶. ای که وعده‌ی خدا در قرآن آمده
ای که ظهور تو مژده‌ی مؤمنان آمده

۲۹۷. هر دلی که در انتظار توست روشن گردد
هر جان خسته‌ای با یاد تو شاد گردد

۲۹۸. بی‌تو این دنیا سراسر غم و درد است
با تو دل‌ها پر از امید و نور و برد است

۲۹۹. یا اباصالح! بیا تا جهان عدالت یابد
تا هر دل خسته‌ای با نور تو شاد یابد

۳۰۰. با آمدنت هر ظلم نابود گردد
با تو دل‌های منتظر شاد و سرور گردد

۲۷۸. هر که در فراق تو اشک ریخته است

با ظهورت جهان روشن شده است

۲۷۹. یا اباصالح! بیا تا صبح امید آید
تا دل‌های خسته از فراق شاد آید

۲۸۰. با نور تو دل‌های منتظر روشنی گیرد
هر دل غمگین از غصه و درد رهایی گیرد

۲۸۱. ای که وعده‌ی خدا در قرآن صادق است
ای که یاد تو در دل مؤمن باقی است

۲۸۲. با آمدنت زمین و آسمان زنده گردد
هر ظلم و جور در جهان نابود گردد

۲۸۳. هر مظلومی که در ظلمت مانده است
با یاد تو دلش پر از امید شده است

۲۸۴. هر که در فراق تو جان بر کف گرفته
با ظهورت دنیا را پر از نور گرفته

۲۸۵. یا اباصالح! ای شفیع روز محشر
ای امید آخرین، ای دلدار بشر

۲۸۶. با آمدنت دل‌ها پر از نور گردد
با تو جهان سراسر صفا و سرور گردد

۲۸۷. هر دل خسته‌ای که در انتظار توست
با ظهور تو پر از امید و شادابی است

۲۸۸. ای که نور خدا در تو تجلی یافته
هر کس با یاد تو زنده و آرام یافته

۲۸۹. بیا و جهان را پر از عدالت کن
هر ظلم و جور را از زمین محو کن

۲۹۰. با آمدنت دل‌های خسته آرام گیرد
با تو جان‌ها پر از صفا و نور گیرد

۲۹۱. یا اباصالح! یا شفیع روز قیامت
با تو هر دل منتظر زنده و آرام است

۲۹۲. هر که در غیبت تو اشک ریخته و دعا کرده
با یاد تو دلش همیشه روشن و آرام شده

۲۹۳. هر مظلومی که بر خاک افتاده است
با نام تو جانش پر از امید شده است

۲۹۴. یا اباصالح! بیا تا جهان نو شود
تا هر دل خسته از غصه رها شود

۲۹۵. با ظهورت زمین و آسمان روشن گردد
هر ظلم و جور از دل‌ها ریشه‌کن گردد

۲۹۶. ای که وعده‌ی خدا در قرآن آمده
ای که ظهور تو مژده‌ی مؤمنان آمده

۲۹۷. هر دلی که در انتظار توست روشن گردد
هر جان خسته‌ای با یاد تو شاد گردد

۲۹۸. بی‌تو این دنیا سراسر غم و درد است
با تو دل‌ها پر از امید و نور و برد است

۲۹۹. یا اباصالح! بیا تا جهان عدالت یابد
تا هر دل خسته‌ای با نور تو شاد یابد

۳۰۰. با آمدنت هر ظلم نابود گردد
با تو دل‌های منتظر شاد و سرور گردد

نتیجه‌گیری 

قصیده‌ی «یا اباصالح» مجموعه‌ای است از ۳۰۰ بیت حماسی و عرفانی که عشق و اشتیاق به حضرت مهدی (عج)، فراق و انتظار منتظران، دعا و زیارت اماکن مقدس، و وعده‌ی ظهور و عدالت الهی را به تصویر می‌کشد. این اثر با زبان ساده و صمیمی، اما در قالب حماسی و بلند، تلاش کرده است احوال قلبی و روحی انسان منتظر را در برابر غیبت و انتظار امام زمان بیان کند و راه امید و صبر را به مخاطب نشان دهد.

قصیده نه تنها یک نوحه یا سرود زیارتی است، بلکه دعوتی برای روشن نگاه داشتن چراغ امید و ایمان در دل‌هاست. با گذر از غم و اشک‌های فراق، پیام اصلی قصیده این است که با یاد و محبت حضرت، دل‌ها آرام می‌گیرند و جهان به نور و عدالت الهی نزدیک می‌شود.

به بیان دیگر، این اثر ترکیبی است از احساس، اعتقاد، و انتظار؛ نشان می‌دهد که دل‌های عاشق و منتظر، با صبر و دعا، می‌توانند همواره نور امید و عشق الهی را در زندگی خود زنده نگه دارند و آماده‌ی استقبال از ظهور عدالت‌گستر باشند.

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

نوحه یا اباصالح

باسمه تعالی

نوحه اباصالح التماس 

 

اباصالح التماس دعا، هر کجا رفتی، یاد ما هم باش
نجف رفتی، کاظمین رفتی، کربلا رفتی، یاد ما هم باش
اباصالح یا اباصالح

مدینه رفتی به پابوس قبر پیغمبر، مادرت زهرا
به دیدار قبر مخفی از کوچه‌ها رفتی، یاد ما هم باش

زیارت نامه که می‌خوانی بر مزار آن تربت خاموش
به دیدار قبر بی‌شمع مجتبی رفتی، یاد ما هم باش

بغل کردی قبر مادر را، جای ما هم او را زیارت کن
همان لحظه که به احوالش از نوا رفتی، یاد ما هم باش

شب جمعه کربلا رفتی، یاد ما هم کن چون زدی بوسه
کنار قبر ابوالفضل باوفا رفتی، یاد ما هم باش

بزن بوسه جای ما روی فرق عباس و اکبر و اصغر
سر قبر قاسم و قبر عمه‌ها رفتی، یاد ما هم باش

به جای ما هم زیارت کن عمه‌ات را در کنج ویرانه
برای بوسیدن آن دردانه‌ها رفتی، یاد ما هم باش

نماز حاجت که می‌خوانی از برای فرج، مسجد کوفه
دعا کردی از برای فرج، التماس دعا، یاد ما هم باش

شدی محرم در مراسم حج یا منا رفتی، یاد ما هم باش
به هر کجا رفتی برو مهدی، هر کجا رفتی، یاد ما هم باش

 

  • علی رجالی