رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خود شناسی و خدا شناسی» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

 تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی


اساسی ترین سؤال برای هر بشر خواهد بود. از کجا آمده ایم؟ به کجا می رویم؟ و کجا هستیم؟ انسان هر چه بهتر به این سؤالات پاسخ دهد کاملتر است. اجمالاً باید گفت: از کجا آمده ایم مربوط به مبدأ و توحید است که ما از خدا هستیم و به کجا می رویم مربوط به معاد است که به خدا برمی گردیم. و کجا هستیم مربوط به نبوت و امامت است که برای دستیابی به شرح و تفصیل آن که در این مقال امکان آن نیست،


اینقدر مسایل و ظواهر  دنیوی فریبنده است و ما را مشغول خود می کند که ما کمتر به خود فکر می کنیم.از کجا آمده ایم،آمدن ما بخاطر چیست و بالاخره به کجا می رویم.برای روشن شدن موضوع یک مثال می آورم.

     شخصی می خواست منزل خود را عوض کند.مدتها جستجو کرد تا اینکه یک منزل را باتفاق خانواده دوست داشت و آنرا خرید.علت اصلی پذیرش آنها نور پردازی زیبای منزل بود.آنقدر زیباطراحی شده بود که دیگر به مسایل دیگر فکر نمی کردند.با گذ شت زمان و عادی شدن جذابیت نور پردازی،متوجه شدند  که محل خریداری شده با تمام دقت و کوشش که کرده بودند  دارای اشکالات اساسی است و قابل زندگی کردن نیست.

از جمله همسایه های داشت که رعایت حقوق دیگران را نمی کنند و تنها به فکر خوش گذرانی های آنی خود هستند. رفت و آمد ماشین ها و قرار داشتن منزل در کنار یک خیابان و ساختمان سازی همسایه وسر  و صدای ساختمان سازی آرامش را از آنها سلب و از  انتخاب محل جدید  پشیمان می کرد و با خود می گفتند کاش در همان ساختمان قبلی بودیم .حد اقل  در آنجا آرامش داشتیم و مشکلات آپارتمان نشینی را نداشتیم.

   مثل دنیا یی که در آن زندگی می کنیم،همانند منزلی پر زرق و برق و جذاب است .در دوران کودکی که به این دنیا پا نهاد یم. تا مرحله بلوغ مشغول تکامل جسمی و عقلی بودیم.در جوانی مشغول تشکیل زندگی و خانواده و کار و کوشش.با گذشتن زمان و چشیدن و تست کردن لذا یذ دنیوی  به تدریج  به خود بر  گشتیم. در سن پیری و باز نشستگی فرصت مناسبی بدست می دهد که انسان قدری به خود و اعمال خود و آینده خود به فکر   فرو رود.
می بینید که مساجد و عبادتگاه ها از افراد مسن با سلایق گوناگون زیادتر از جوانان است.شاید عده ای فکر کنند به خاطر بیکاری است .در صورتیکه نیاز های روحی آنها را به مراکز معنوی می کشاند.

   مردم عادی معمولا خدای خیالی را عبادت و پرستش می کنند.و  از خدای غیر واقعی نیاز

 های مادی و معنوی خود را طلب می کنند.عده ای بت های گوناگون دنیوی را می پرستند.عده ای  دیگر خدای خیالی و ذهنی خود را می پرستند.هر چیز که قابل تصور باشد قابل ستایش نمی باشد.

     خدای واقعی قابل تصور و دیدن نمی باشد.برای مثال انسان در عالم رحم ،بعلت عدم دسترسی به عالم طبیعت،هر آنچه از این دنیا برایش بگوییم قابل درک و فهم نیست.وقتی به دنیا می آید می تواند آنرا درک کند.انسان ها نیز به خاطر محدودیت های گوناگون امکان درک خدای متعال ندارند.

 این سوال مطرح می شود که با توجه به محدودیت های خود چگونه می توان به سوالات مطرح شده پاسخ داد.پل ارتباطی انسان با خداوند متعال پیامبران الهی و امامان و  اولیاى الهى هستند که از طریق وحی و الهام های غیبی و احادیث مسایل ماورا طبیعه را برای ما معرفی و نشان داده اند. 

 در خصوص اینکه از کجا آمده ایم.لازم به ذکر است  که خداوند از طریق مادر انسان را در عالم رحم رشد و نمو داده و در عالم طبیعت تکامل جسمی و معنوی پیدا کرده و در سایر عوالم با بدن های مثالی به سیر خو د ادامه می دهد  تا اینکه روز قیامت فرا برسد.می توان گفت که ما تجلی خداوند متعال هستیم.همانند موج که تجلی ضعیف از آب دریاست که پس از طی مسیری دو مرتبه به آب بر می گردد .آنچه شما می بینید فقط دریاست.انسان ها خدا را معرفی میکنند .خداوند توسط آنها خود را معرفی و جلوه گری می کند.

اگر  انسان خدای خود را یک حقیقت مجازی  یا مادی تصور کند در واقع  یک چیز نا محدود را در یک چیز محدود قرار داده است و چنین چیزی امکان پذیر نمی باشد. لذا خداوند حقیقتی بی پایان  .و قابل تصور ذهنی نمی  باشد .

وقتی در هنگام عبادت دست های خود را به طرف آسمان بلند می کنیم در حقیقت به آسمان بی پایان که شامل انواع ستاره گان و منظومه هاست می نگریم.انسان ها در درون خود دارای آسمان هستند.آسمان انسان آرامش اوست.منطومه های آن افکار اوست.اگر بخواهیم به آسمان درون بنگر یم باید ذهن خود را از پلیدی ها و افکار غلط پاک کنیم. انسان ها دنبال آرامش هستند ولی راه خودرا گم کرده اند و به دنبال آسایش می روند.آ سمان برونی تجلی آسمان درونی است.انسانها برای آرامش دست به دعا به طرف آسمان می برند.

 خداوند با ایجاد درد های گو نا گو ن چسمی و روحی شما را صدا می کند و می گوید به طرف من بیا.اما ابتدا خود را خالص کن و نا خالصی ها را از خود دور کن . خود را در کوره ذوب افکار قرار بده . آنچه باقی می ماند از جنس خداست .در این موقع ترا به سوی خود می برم.

       فکر همانند تخته سفیدی است که بر روی آن مطالب گوناگون نوشته ایم و به آنها علاقه مند شده ایم. اگر خدا را بخواهیم ببینیم ابتدا باید مطالب تخته را از صفحه وجودی پاک کنیم.آ آنوقت است که درون واقعی خود نمایی می کند و دیگر تمایلی ندارد که در این دنیا باشد و لحظه شماری می کند که به دیار باقی برود.

     جهان هستی و انسان کامل تجلی کامل حق تعالی می باشند.صفات رذیله و حمیده انسان در حیوانات بطور کامل تجلی داد.مثلا زیبایی در طاووس غیرت د خرو جابت در اسب و بی غیرتی در خوک و درندگی در گرگ و مردانگی در شیر تجلی پیدا کرده است.

      تا زمانی که ذهن از صفات رذیله پاک نگرددو دلبستگی و وابستگی به دنیا و تعلقاتش در انسان حذف نگردد.صفات الهی در انسان تجلی پیدا نمی کند.انسان به حدی از کمال و معرفت می رساند که امکان مرگ اختیاری پیدا می کند.وقتی به شهدا نگاه می کنیم مراحل سیر و سلوک را به سرعت طی کرده و خداوند آنها را به درجات عالی شهادت می رساند.

   ذهن انسان همانند ظرف خالی است که در آن شربت طهورا یعنی معارف الهی و قرآ ن قرار داد و یا اینکه از شربت های آلوده در آن ریخت.انسان هابر اساس درونیات ذهنی خود عمل و یا سخن می گویند.لذا باید ذهن خود را از آلودگی ها پاک و تزکیه نفس نمود.

   با توجه به اینکه انسان محدود و خدا نا محدود است لذا با چشم سر که محدود و حوزه دیدش محدود است امکان دیدن خدا نیست.لذا چشم دیگری نیاز است که بتوان نا محدود را دید.آنرا چشم دل گویند. چشم دل چیست.برای چه می خواهیم.اگر انسان به مر حله یقین برسد . انگاه

حقیقت هر چیزی را در می یابد.لذا دیگر نیازی به دیدن ندارد. مانند خورشید که از نور آن به وجود آن پی می بریم و دیگر نیازی نیست که دلیلی برای وجود آن ارایه شود.لذا منظور از چشم دل یعنی رسید به مرحله یقین که بتوان هر چیزی را بدون  نیاز به استدلال پذیرفت.استدلال برای این انجام می دهند که انسان آنرا بپذیرد.

    دنیا همانند ساحری است که انسان را فریب می دهد.به چشم سر انسان چیز ها یی را می بیند که واقعیت ندارد.انسان باید مراقب باشد که گول این ساحران را نخورد.رسالت پیامبران آگاهی دادن به ما است که گول دنیا را نخوریم و این دنیا را نردبانی برای آخرت کنیم.همانطوری که به طرف دنیا می رویم و گرفتار آن می شویم این امکان وجود دارد که برگردیم.در حقیقت توبه کنیم و بجای تعلقات دنیوی تعلقات معنوی چنگ برنیم و معرفت خود را در خصوص خدا شناسی بالابریم.

   وقتی به دستورات اسلام نگاه می کنیم در می یابیم که بدون اینکه انسان به زحمت زیاد بیفتد با انجام واجبات و ترک محرمات انسان را از آلوده شدن به دنیا دور می کند. 

 خداوند پیامبران برونی برای هدایت انسانها فرستادهو پیامبران درونی به نام عقلدر هر انسانی قرار داده است.زمانی برای ابلاغ رسالت برای پیامبران مشگل بود اما امروز با امکانات مجازی امکان انعکاس مطالب در سراسر جهان مقدور گشته است.

      .وقتی انسان به مرحله یقین رسید.هر آنچه میبیند آیه ای و نشانه ای از خدا را می بیند و به عظمت خالق پی می برد. اینکه گفته می شود خدا از رگهای گردن به انسان ها نزدیک تر است .منظور این است که اگر انسان به مر حله یقین برسد آنچه می بیند تجلی و عظمت خالق پی می برد و هر گز نیازی به دیدن خدا ندارد.   آنقدر محو قدرت و عظمت خدا می شود که دیگر چیزی جز نگاه به عظمت او نمی خواهد.همانند عزیزی که مدتها در انتظار دیدن او را دارد همینکه او را پیدا می کندتنها می خواهد او را ببیند و در آغوش بگیرد.دیگر نمی خواهد از او سوال کند کجا بوده ای و فقط از این که فرصت دیدار حاصل شده بهره مند شود.

       عرفا برای رسیدن به مرحله یقین دستوراتی تحت عنوان هفت مرحله عشق ذکر کرده اند که شامل انجام واجبات و ترک محرمات  وتوبه می باشد.یک مرحله دیگر تخلیه ذهن از پلیدیها و تعلقات زندگی وشهوات غیر مشروع می باشد.خداوند بعضی از غرایض را که مورد نیاز عالم طبیعت است در ما قرار داده است.متاسفانه استفاده غلط و زیاده خواهی انسان ما را از حقیقت خلقت دور و از طی کمال دور می سازد.

    برای اینکه مرحله یقین را بهتر معرفی کنیم یک مثال میزنیم.مرده شور براحتی می تواند در کنار یک مرده بخوابد ولی بستگان با توجه به اینکه می دانند حیات دنیوی نداردولی می ترسند در کنار میت بخوابند.مرده شور به حالت یقین رسیده ولی سایرین به مرحله قبول.مثال دیگر آب های تصفیه شده فاضلاب را مردم عادی حتی اگر بهترین صاحب نظر هم بگوید نمی خورند اکر چه از نظر علمی ثابت شده که از آلودگی ها پاک است.بنابرین انسان در حالت قبولی است ولی به یقین نرسیده است. اگر بتواند همچون آب های معمولی بخورد می توان گفت که به پاکی آب یقین دارد.

    انسان ها همواره علاقه مند به طی کمال و یقین هستند.بعضا راه را به اشتباه  می روند.فرد معتاد در ابتدا با کمی مواد مخدر ارضا می شد ولی با گذشت زمان مصرف بیشتر نیاز دارد تا لذت ببرد و با نابودی جسم دنیا را ترک می کند.انسان ها یی که راه تقوا و کسب معرفت را بر گزیده اند راه کمال خود  را با شهادت در این دنیا کامل می کنند


     ماهی اسیر آب است و با بیرون آمدن از آب این دنیا را ترک می کند.انسانها اسیر هوای نفس و درون هستند که با تزکیه نفس طی کمال می کنند.چوب وقتی آتش می گیرد اهمیت خود را نشان می دهد و به بالا شعله ور می شود.سنگ آهن وقتی در کوره ذوب قرار می گیردو نا خالصی ها زدوده می شود ارزش پیدا می کند.انسانها هم وقتی از اسارت هوای نفس خارج می شوند بها پیدا می کنند.سوختن انسان مبارزه با هوای نفس است که آنرا جهاد اکبر می خوا نند .
    پرنده تا در تخم است بخاطر محدودیت امکان پرواز ندارد.اما با رشد در داخل تخم و برون تخم امکان پرواز پیدا می کند.اگر تخم مرغ از درون شکسته شود ابتدای رشد و نمو است.چنانچه از بیرون شکسته شود شروع هلاکت و نابودی است.بطور مشابه انسانها نیزاگر انتظارات از مردم و بد اخلاقی های آنها و وابستگی به دنیا را از ذهن خود پاک کند.ابتدای رشد او فراهم می شود.چناچه انواع گناه ها او را به خلاف بکشاند ابتدای سقوط اخلاقی و نابودی روح و روان و متعاقب آن جسم خود و هلاکت را به دنبال دارد.
     رابطه خدا با انسان مشابه رابطه خورشیدبا ماه است.ماه روشنایی خود راخورشید می گیرد.تا زمانی که ماه در مسیر نور خورشید قرار می گیرد امکان رو یت ماه مقدور است.ابتدای هر ماه امکان دیدن ماه مقدور نیست ولی پس از گذشت نیمی از ماه کامل می شود و سپس به تدریج روشنایی خود را از دست می دهد.انسان ها هم در بدو تولد دارای ذهنی پاک هستند .با رسیدن به چهل سالگی کامل از نظر فکری می شود. تا سن حدود هشتاد سالگی توان جسمی رو به کاهش می گذارد.


      اگر به خارج از جو زمین برویم دیگر شب و روز معنا ندارد و نور خورشید همواره تابنده است .لذا زمان مفهوم خود را از دست می دهد.انسان دچار بی وزنی می شود و در هوا معلق است.لذا وزن مفهوم خود را از دست می دهد.انسان هم اگر رذایل اخلاقی را از ذهن خود پاک کند دیگر جاذبه های دنیوی همانند جاذ به زمین شما را نمی تواند جذب کند.اگر چه تو صف حق تعالی برای انسان مقدور نمی باشد .رابطه انسان با خدا همانند رابطه خورشید با ماه است.چنانچه ماه در امتداد نور خورشید باشد به همان مقدار که در امتداد نور خورشید قرار دارد روشنایی در آسمان دارد .

     اگر تکه آهنی را در دست بگیریم و به تدریج آنرا داغ کنیم به لحظه ای می رسیم که دیگر امکان گرفتن آن نیست و دچار درد می شویم.لذا آگاهانه آهن را از خود دور می کنیم.غرایض و شهوات در انسان برای تکامل انسان است که آگاهانه رذایل اخلاقی را از خود دور کند.بنا بر این کسانی که عزلت در پیش می گیرند امکان رشد و تعالی ندارند.

   همان طوریکه نوزاد در رحم مادر تا مدت معین می ماند و سپس به دنیای طبیعت می رود.انسان نیز در عالم طبیعت پس از مدت معین به عالم بر زخ می رود.

       انسا ن ها زمانی که پا به دنیای طبیعت می گذ ارند دارای جسم و روح پاک هستند. با گذ شت ز مان با خوردن مو اد غذ ایی قسمتی جذب و قسمتی د فع می شود.یا بعضا بدن د چا ر آسیب می گردد.روح و ذهن انسان درگذ ر زمان د چار آسیب های جدی می شود که   با  صله رحم و عبادت تر میم می گردد.اگر ما آ لو دگی های جسمی و روحی را از خود جدا کنیم در اینصورت جسم  و روح پاک می گردد و انسان در آرامش می باشد.اگر به کو دکان نگاه کنیم همه آنها را دوست دارند  و دغدغه زندگی و فردای خود را ندارند.علت پاکی روح و جسم آنها ست.

     روح انسان هما نند جسم انسان دارای حواس پنج گانه است.قدرت آنها بسیار بیشتر از حواس ما دی است .انسا ن هنگا می که خواب می بیند حواس روحی او فعال است و انسان امکان تعر یف کر دن و قایع دیده یا شنیده شده را دارد.بعضا آنقدر نا را حت می شود که اگر آن اتفاق در حالت بیداری اتفاق می افتاد نا را حت به آن شدت نمی شد.

      انسانها از اینکه به دیگران نصیحت می کنند و اعتنایی به سخن آ نها  داده نمی شود و یا مورد پذیرش قرار نمی گیرد نا راحت می شوند.علت نا راحتی بخاطر این است که فکر می کنیم ما نسبت به دیگران بیشتر می دانیم و نوعی خود بزر گ بینی است.اگرنگو ییم که حتی نوعی توهین است. باید ظرف وجودی خود را افزا یش دهیم همانند خورشید که عامل فیض است و چنا نچه در مسیر آن قرار گیر یم بطور طبیعی از نور خورشید بهره مند می شویم.خداوند به پیامبر هم می گوید که تو به وظیفه و ابلاغ رسالت اقدام کن و نگران نباش که مردم توجه نمی کنند.اینکه تا کید بر خود سازی بجای دیگر سازی شده است بخاطر این است که انسان با رشد و تعالی معرفتی بطور طبیعی سایه بر دیگران می اندازند و مردم در عمل شاهد رفتار پسندیده قرار می گیرندو با پذیرش تو به سخنان تو هم توجه و عمل می کنند.مردم به خاطر خلق و خو ی و رفتارپیامبر او جذب اسلام شدند و به سخنان حضرت گوش و عمل می کردند.

      انسانها دارای صفات پسندیده و نا پسندیده هستند. دستورات دینی و تو صیه های اخلاقی و رفتاری به منظور تبدیل صفات زشت به صفات خوب است.عدم کنترل انسانها توسط قوانین یا آموزه های دینی باعث می گردد که رفتار افراد بر اساس هوای نفس باشد.که عدم مهار آن باعث آسیب های جدی به خودو جامعه می گردد.

   وقتی به پر ندگان نگاه می کنیم با توجه به فطرت خودپس از اینکه امکان پرواز پیدا کردند برای حیات و استراحت و زاد و ولد خود لا نه ای می سازند. اما زمانی که توسط انسان در یک قفس محصور می شوند اختیار پرواز از آنها  گر فته شده و بعضا افسرده و اشتیاق رهایی از قفس دارند.انسانها نیز تا زمانیکه د ر قفس هواو هوس و ذهن خود هستند همواره اظهار دلتنگی و غربت و تنهایی می کنند.نگرانی های افراد از نوع روحی و جسمی دی است.بعضا با آ سیب های عمدی و غیر عمدی با خوردن مواد غذایی یا استفاده مواد مضر به بدن آسیب وارد می کنیم.نگرانی های روحی اکثرا نتیجه عکس العمل سخن و رفتار و تفکر ماست.بعضا آزمایش ماست که با انواع درد ها خود نمای می کند.حال که ریشه نگرانی ها مشخص شد امکان علاج آن حذف تملایات غیر صحیح و پاک کردن ذهن از آ لودگی های که به مرور زمان انباشته شده است.صفات اخلاقی نا پسندیده و رذیله های اخلاقی با یک برنامه دراز مدت امکان بر طرف کردن هست و علمای اخلاق آنها را معرفی و نحوه علاج را گفته اند.ذهن ما با سر عت بالایی مشغول به جذ ب و فیلم برداری از حوادث و اتفاقات روزمره است.برای تحت کنترل در آوردن آن مبارزه با آن لازم است که اصطلا حا مبارزه با نفس گویند.برای مبارزه نفس انسان باید به شهوات و تملایات نفسانی کنترل پیدا کند و آنچه برای روح و روان و جسم مضر است اجتناب کند.


    

   وقتی به زندگی کرم ابر یشم نگاه می کنیم درس های به ما می دهدتا به تکامل بر سد و چون پروا نه ای پرواز کند. کرم برای ادامه حیات به برگ درختان می چسبدو تغذیه می کندابتدا در پیله ای  تنیده سپس در کرمی ظا هر و نها یتا پرواز می کند انسان نیز در ابتدا  از نطفه ای  بد بو تشکیل شده است
پس از شکل گیری اندام اولیه برای حیات در دنیای طبیعت وار د دنیا می شودبا گذ شت زمان و طی عمر به دنیا علاقه مند می شود که خود انگیزه ای برای فعالیت و ادامه حیات می گردد.در این عالم اختیار دارد که راه ضلالت و گمراهی را اختیار کند و یا اینکه با تز کیه روح و روان و حذف تدریجی افکار نادرست از ذهن خود روح خود را آماده پرواز کند.
من واقعی و من ذهنی
روز مره ما زیاد واژه من را بکار می بریم.بعضا ما را از بکار بردن من نهی می کنند.و می گویند آن من شیطانی است.سوالی که مطرح است اینکه این من چیست.
به نظر می رسد که ما یک من واقعی و یک من مجازی داریم.من واقعی حقیقت ماست که تجلی نزول یافته حق تعالی در ماست.همانند قرآن کریم
که شان نزول پیدا کرد وبر پیامبر گرامی اسلام وحی شدو به صورت مکتوب  تدوین گردید.
من مجازی یا من ذهنی  ساخته انسان هاست که هر شخص در خود ایجاد می کند.
       در عالم ماده به هر چیزی نگاه می کنیم دارای یک درون و یک برون است.لایه برون برای حفظ درون است.همانندفقه و عرفان که یکی احکام ظاهری دین را تبین می کند و دیگری از تفسیر و حقیقت دین سخن می گوید.به نظر می رسد که در عالم ما وراالطبیعه نیز هر چیز مچازی دارای درون و برون می باشند ولی از نوع ماده محدود نمی باشند و قابل شهود نیستند.به نظر می رسد من ذهنی همان برون من حقیقی است و با شکستن من ذهنی من درونی تجلی و خود نمایی می کند.همانند گردو در عالم ماده که داشتن پوست باعث حفظ مغز آن است و با شکستن گردو می توان از مغز آن بهره برد.

سوالی که مطرح است اینکه درون ما چیست و کیست تا با آن مبارزه و آنرا اصلاح کنیم.
واقعیت این است که منظور هوا های نفسانی و تمایلات و شهوات و خواسته ها و آرزو های ماست.
برای تداو م حیات وجود تمایلات نفسانی عامل حرکت و انگیزه بشر می شود در غیر اینصورت کار ها راکد می ماندو تداوم حیات دچار خدشه می شد.
نکته ای که مهم است اینکه این تمایلات باید کنترل و مدیریت شود و نباید رها گردد.انسان کمال طلب است لذا در شهوات گوناگون زیاده روی می کند بطوری که تا حد نابودی روح و روان و جسم پیش می رود بلکه ارضا شود.

ماهیت افراد

انسان ها دارای یک ظاهر و یک باطن هستند.مردم بر اساس ظاهر و آنچه می بینند قضاوت می کنند.لذا شناخت بر اساس ظاهر کار سختی نیست و کافی است مروری بر رفتار وی و دوستانش در دوران زندگی او  داشته باشی.
اما چگونه می توان باطن افراد را دید.لذا منظور از باطن چیست.در جامعه ای که نفاق زیاد هست افراد آنچه انجام می دهند در خفا ودر خلوت عکس آنرا انجام میدهند.لذا می توان گفت نیت و شخصیت حقیقی افراد که بدون ترس ابراز می کنند باطن  آنهاست که افراد سعی در مخفی نگه داشتن آن در حالت  عادی  دارند و در امتجانات و شرایط گوناگونی که ایجاد می شود خود را نشان می دهند
خداوند ستار العیوب  است و لذا افراد هم باید چنین باشند و از افشای گناهان و خطا های افراد نزد مردم خود داری کنند..انسان در گذر زمان تجاربی می آموزد و به خلق و خوی افراد بالاخص نزدیکان خود آشنا می شود.لذا باید ظرف وجودی خود را با گذشت و چشم پوشی از خطا های کوچک و لغزش ها بزرگ کرده و با امر به معروف و نهی از منکر به طور غیر مستقیم
اشتباهات آنها  را بیان کنند بطوریکه نتیجه آن برگشت به راه صحیح باشد.زیرا افراد دوست دارند با آزمون سعی و خطا راه خود را پیدا کنند لذا بعضی از اشتباهات بخاط جهل و عدم شناخت است.لذا ما هر چه می توانیم آگاهی افراد را بالا ببریم و فرصت انتخاب را به آنها بدهیم .این روشی پایدار و ماندگار است.

  • علی رجالی