رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

طبقه بندی موضوعی

۱۷ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

تشرف سید بحرالعلوم و ارزش گریه بر امام حسین (ع )


سید بحرالعلوم (ره ) به قصد تشرف به سامرا تنها براه افتاد.در بین راه راجع به این مساله , که گریه بـر امـام حسین (ع ) گناهان را مى آمرزد, فکر مى کرد.همان وقت متوجه شد که شخص عربى که سـوار بـر اسـب اسـت بـه او رسـید و سلام کرد.


بعدپرسید: جناب سید درباره چه چیز به فکر فرو رفته اى ؟ و در چه اندیشه اى ؟ اگر مساله علمى است بفرمایید شاید من هم اهل باشم ؟ سـیـد بـحرالعلوم فرمود: در این باره فکر مى کنم که چطور مى شود خداى تعالى این همه ثواب به زائریـن و گریه کنندگان بر حضرت سیدالشهداء (ع ) مى دهد, مثلا در هرقدمى که در راه زیارت بـرمـى دارد, ثواب یک حج و یک عمره در نامه عملش نوشته مى شود و براى یک قطره اشک تمام گناهان صغیره و کبیره اش آمرزیده مى شود؟ آن سوار عرب فرمود: تعجب نکن ! من براى شما مثالى مى آورم تا مشکل حل شود.

سـلـطـانـى بـه همراه درباریان خود به شکار مى رفت .

در شکارگاه از همراهیانش دور افتاد و به سـخـتى فوق العاده اى افتاد و بسیار گرسنه شد.

خیمه اى را دید و وارد آن خیمه شد.

در آن سیاه چـادر, پیرزنى را با پسرش دید.

آنان در گوشه خیمه عنیزه اى داشتند (بز شیرده ) و از راه مصرف شیر این بز, زندگى خود را مى گرداندند.

وقـتى سلطان وارد شد, او را نشناختند, ولى به خاطر پذیرایى از مهمان , آن بز را سربریده و کباب کردند, زیرا چیز دیگرى براى پذیرایى نداشتند.

سلطان شب را همان جا خوابید و روز بعد, از ایشان جدا شد و به هر طورى که بود خود را به درباریان رسانید و جریان را براى اطرافیان نقل کرد.

در نـهـایت از ایشان سؤال کرد: اگر بخواهم پاداش میهمان نوازى پیرزن و فرزندش راداده باشم , چه عملى باید انجام بدهم ؟ یکى از حضار گفت : به او صد گوسفند بدهید.

دیگرى که از وزراء بود, گفت : صد گوسفند و صد اشرفى بدهید.

یکى دیگر گفت : فلان مزرعه را به ایشان بدهید.

سـلطان گفت : هر چه بدهم کم است , زیرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم آن وقت مقابله به مثل کرده ام .

چون آنها هر چه را که داشتند به من دادند.

من هم باید هرچه را که دارم به ایشان بدهم تا سر به سر شود.

بعد سوار عرب به سید فرمود: حالا جناب بحرالعلوم , حضرت سیدالشهداء (ع ) هرچه از مال و منال و اهـل و عـیـال و پـسر و برادر و دختر و خواهر و سر و پیکر داشت همه را در راه خدا داد پس اگر خـداونـد بـه زائرین و گریه کنندگان آن همه اجر و ثواب بدهد, نباید تعجب نمود, چون خدا که خـدائیش را نمى تواند به سیدالشهداء (ع )بدهد, پس هر کارى که مى تواند, انجام مى دهد, یعنى با صـرف نظر از مقامات عالى خودش , به زوار و گریه کنندگان آن حضرت , درجاتى عنایت مى کند.

در عین حال اینها را جزاى کامل براى فداکارى آن حضرت نمى داند.چون شخص عرب این مطالب را فرمود, از نظر سید بحرالعلوم غایب شد.


برکات حضرت ولى عصر (عج) ـ خلاصه العبقرى الحسان




  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

خداوند میفرمایند:


ای فرزند آدم تو را در شکم مادرت قرار دادم و صورتت را پوشاندم تا اینکه از رحم متنفر نگردی


صورتت را به سمت پشت مادرت قرار دادم تا بوی غذا و معده تو را نیازارد!


برایت متکا در سمت راست و چپ قرار دادم که در راست کبد و در سمت چپ طحال میباشد تا بیارامی.


بر تو در شکم مادر نشست و برخواست را آموزش دادم.


آیا کسی غیر از من را توانای چنین کاری هست؟؟


وقتی مدت حمل به پایان رسید و مراحل آفرینشت تکمیل گردید.


بر فرشته مامور بر ارحام امر کردم که تو را از رحم خارج و با نرمش بالهایش به دنیا وارد کند.


دندانی که چیزی را ریز کند نداشتی!!


دستی که بگیرد و قبض کند نداشتی!!


قدم و گامی برای سعی و رفتن نداشتی!!


از دو رگ نازک(پستانها)در سینه مادرت طعامی بصورت شیرخالص که در زمستان گرم و در تابستان سرد باشد برایت غذا قرار دادم 

مهر و محبتت بر قلب پدر و مادرت قرار دادم تا تو را سیر نمیکردند خود سیر نمیشدند.


و تا تو را نمی آسودند خود استراحت نمیکردند!


اما وقتی پشتت قوت گرفت و بازوانت پرتوان شد به مبارزه من قیام نمودی در خلوت نافرمانی من کردی و از من حیا ننمودی!!!


اما باز هم و با همین صورت: اگر بخوانی مرا اجابتت کنم.


و اگر از من بخواهی و سؤالم کنی بدهمت و برآورده کنم!!!


اگر بسویم بازآیی میپذیرمت!!! 


شگفتا از تو ای فرزند آدم هنگامیکه متولد شدی در گوشت اذان گفتند بدون نماز؛ و هنگام مرگت نماز بر تو اقامه شد بدون اذان !!!


شگفتا بر تو ای فرزندآدم هنگام تولد ندانستی چه کسی تو را از شکم مادر خارج گردانید و هنگام مرگ ندانستی چه کسی تو را بر قبر وارد نمود!


شگفتا ای ابن آدم هنگام تولد غسل و نظافت شدی و هنگام مرگ نیز غسلت دادند و نظافتت کردند!


شگفتا از تو ای فرزندآدم هنگام تولد بر شادی و مسرت اطرافیانت آگاه نبودی و هنگام مرگ برسوگ و شیون و گریه واندوهشان!


عجبا از تو ای فرزندآدم در شکم مادر در مکان تنگ و تاریک بودی و بعد از مرگ دوباره در مکان تنگ و تاریک قرار میگیری


عجبا ای فرزندآدم وقت تولد با پارچه پیچانده شدی تا به پوشانندت و وقت مرگ باز با پارچه می پیچانندت تا پوشانده شوی


شگفتا بر تو ای فرزندآدم وقتی متولد میگردی و بزرگ میشوی ازمدارکت و مهارتهایت مردم جویا میشوند و وقتی بمیری ملائکه از کردار و اعمال صالحت خواهند پرسید


پس برای آخرتت چه مهیا و آماده کرده ای!!!


𑨨بجاست که از صمیم قلب بگوئیم:


اشهدان لااله الاالله و اشهد ان محمدا رسول الله 



  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰


میگن شیطان با بنده ای همسفر شد موقع نماز صبح بنده نماز نخوند موقع ظهر و عصر هم نماز نخوند موقع مغرب و عشاء رسید بازم بنده نماز بجای نیاورد

موقع خواب شیطان به بنده گفت من با تو زیر یک سقف نمی خوابم چون پنج وقت موقع نماز شد و تو یک نماز نخوندی

میترسم غضبی از آسمان بر این سقف نازل بشه که من هم با تو شامل بشم

بنده گفت تو شیطانی و من بنده خدا ، چطور غضب بر من نازل بشه ؟

شیطان در جواب گفت من فقط یک سجده اونم به بنده خدا نکردم از بهشت رانده شدم و تا روز قیامت لعن شدم

در صورتیکه تو از صبح تا حالا باید چند سجده به خالق میکردی و نکردی وای به حال تو که از من بدتری ؟؟؟؟


از پاهایی که نمی توانند تو را به ادای نماز ببرند، انتظار نداشته باش که تو را به بهشت ببرند..


رسول الله فرموده اند :

ترک نماز صبح:

نور صورت

ترک نماز ظهر: 

برکت رزق

ترک نماز عصر: 

طاقت بدن

ترک نماز مغرب: 

فایده فرزند

ترک نماز عشاء:

آرامش خواب را از بین میبرد





  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰



چندی است که شایعه ای به دروس استاد صمدی و قضایای وحدت وجود مطروحه در این دروس اصابت نموده است

به هر حال دوستداران استاد صمدی نیز اقدام جالبی نمودند

با دفتر مقام معظم رهبری تماس گرفته و نظر معظم له را پیرامون دروس استاد صمدی و شایعات اخیر جویا شدند

حضرت رهبر عزیز انقلاب با کیاست و بصیرت خود پاسخ به این سوال را به عهده گروه متخصص و خبره سایت اینترنتی پاسخگو نهادند

کارشناسان سایت پاسخگو نیز بر حسب وظیفه "وحدت وجود" در دروس حضرت استاد را مشروحاً توضیح داده و حضرت آیت الله صمدی آملی و دروس ایشان را تأئید می نمایند


الحمدلله که این موضوع با خیر و خوشی حل شد


متن سوال و جواب مذکور در سایت پاسخگو به لینک اصلی زیر :

http://www.pasokhgoo.ir/node/19985


 


با سلام سوال ذیل به پایگاه اطلاع رسانی رهبر معظم انقلاب ارسال و این پایگاه سایت شما را برای پاسخگویی اعلام نموده اند . لذا سوال اینجانب به شرح ذیل می باشد :

مدتی است درجلسات شخصی به نام داود صمدی آملی مطالبی که در ذیل می آید مطرح شده که با مخالفت های زیادی همراه بوده است لطفا بیان فرمایید که شرکت در این جلسات جایز است یا خیر؟ لازم به ذکر است تشخیص حق و باطل بودن برای ما مشتبه شده است ، دستورات شما بسیار راهگشا خواهد بود.



1) وجود حق متعال متن وجود جمادات و نباتات و حیوانات و انسانهاست یعنی ما دو وجود نداریم بلکه هر چه هست یک وجود است که در قوالب و اندازه های گوناگون ظهور کرده است نه اینکه وجود زمین غیر از وجود آسمان و وجود آسمان غیر از وجود حق متعال بوده است.

2) از آنجا که حقایق هستی به متنهاست پس فهم حقایق اشیاء نیز بی منتها بوده و همچنان ادامه دارد. یا نباید الف را به زبان آورد همچون سوفسطی ها که اصلا قائل به موجود بودن خود نیستند و یا اینکه به محض اقرار نمودن بدان باید آن را ادامه داد و چه راحت است که از همان ابتدا سوفسطی بشویم و بگوییم اصلا الفی نداریم و چه عجیب است که بالاخره همه ما در این مسیر باید سوفسطی شویم و بگوییم نه ما هستیم و نه دیگران هستند.فقط خداست و خدا. حرف اول و آخر خدا است و خدا است دارد خدایی می کند.از آن به بعد دیگر انسان هیچ نگرانی ندارد و راحت می شود.

3) نه تنها نمی خواهیم از معلول به علت برسیم بلکه قصد نداریم از علت به معلول هم راه یابیم به دلیل اینکه ما اصلا معتقد به علت و معلول جدا نیستیم

4) مراد ما از وحدت وجود عینیت وجود زمین و وجود آسمان با وجود حق متعال است

5) فیلسوف و عارف هر دو قائل به وحدت وجود هستند... تمام انبیاء و ائمه و همه حجج و رسولان الهی فیلسوفند و اینان فلاسفه اصلی اند

6) انسان قابلیت رسیدن تا مقام ذات را دارد و چون می بیند که نمی تواند آن ذات را پایین بیاورد و ذات را خودش کند لذا خودش بالا می رود و او می شود

7) جنات درجات دارد تا آنجا که می فرماید و ادخلنی جنتی که این جنت، جنت ذات است

مدارک مطالب فوق به ترتیب:شماره 1 الی 6 شرح نهایه الحکمه،داود صمدی آملی، صفحات 124-15-110-111-115-47-86 و شماره 7 آداب سالک الی الله ، داود صمدی آملی ، صفحه 79


پاسخ: 

با سلام و تشکر به خاطر ارتباطتان با این مرکز پاسخ در چند محور بیان می‌شود: مسایل عرفانی و حضور در مجالس عارفان و سخنان عارفانه، از دیر باز مسئله چالش برانگیز بوده، برخی با آن موافق و خود سالک این راه بوده‌اند . عده‌ای با آن مخالف و دشمن با آن بوده، درباره خاستگاه مسایل عرفانی و فرایند مباحث عرفانی و مخالفان و موافقان و انگیزه موافقت و مخالفت با عرفان جای سخن بسیار است . حکیم نکته آموز معاصر علامه طباطبایی در این باره مطالبی حکیمانه و سودمندی بیان فرمود که تفصیل گفته های او را باید در جای خود ملاحظه نمود، ولی به اختصار بدین کلام او باید اشاره گردد: در میان صحابه پیامبر تنها علی (ع) است که بیان بلیغ او از حقایق عرفانی و مراحل حیات معنوی به ذخایر بیکرانی مشتمل است، در میان یاران او کسانی مانند سلمان فارسی و اویس قرنی و کمیل بن زیاد، و رشید هجری، میثم تمار پیدا می‌شود که عامه عرفا که در اسلام به وجود آمده‌اند ، ایشان را پس از علی (ع) در راس سلسله های خود قرار داده‌اند، (1) همواره با مسایل عرفانی عده مخالف بوده‌اند، ولی در این میان کم نیست از بزرگان علمای شیعه که خود سالک این مسیر و موافق کامل با آن هستند که از آن میان فقیه بزرگ و عارف و حکیم سترگ معاصر امام خمینی است. ایشان در این باب بسیار سخن گفته ،از جمله می‌گوید: سعی کن اگر اهلش نیستی، و نشدی، انکار مقامات عارفین و صالحین را نکنی و معاندت با آنان را از وظایف دینی نشمری، بسیاری از آنچه آنان گفته‌اند در قرآن کریم به طور رمز و سربسته، و در ادعیه و مناجات اهل عصمت بازتر آمده است. می‌خواهم اصل معنی و معنویت را انکار نکنی، همان معنویتی که کتاب و سنت نیز از آن یاد کرده‌اند و مخالفان آن یا آن ها را نادیده گرفته و یا به توجیه عامیانه پرداخته‌اند، آنان که انکار مقامات عارفان و منازل سالکان کنند، چون خودخواه و خودپسند هستند، هر چه را نداشتند، حمل به جهل خود نکنند و انکار آن کنند تا به خودخواهی و خودبینی شان خدشه وارد نشود. (2) بنابراین گر چه گفتار و کردار نادرست داعیه دارای قلندری و جریان‌های صوفیانه چهره عرفان اسلامی را لکه دار کرده و بهانه به دست عرفان ستیزهای ناآگاه داده ، ولی حقیقت آن است که عرفان ناب از پر فروغ‌ترین چهره‌های درخشان علوم اسلامی است که خاستگاه آن آموزه‌های وحیانی است. آنچه در درس های آقای صمدی آملی تا کنون مطرح شده و در پرسش به برخی از آن ها اشاره شده، ربطی به جریان های صوفیانه ندارد. آنچه ما گفتیم ، همان است که از آن به عرفان اصیل اسلامی یاد می شود و بزرگان چون امام خمینی، استاد حسن زاده آملی، استاد جواد آملی، و امثال آنان باور دارند و در آن مسیر حرکت کرده اند، اما در خصوص مطالبی که در چند شماره بیان گردیده باید توضیحاتی اشاره گردد: 1- مراد از وجود حق تعالی در کلام ایشان، ذات باری تعالی نیست. چون عارفان عموما ذات باری تعالی را غیر قابل درک و معرفت و هر گونه اظهارنظر درباره‌آن را ناممکن می دانند. از این رو تصریح نموده‌اند: «و اما الذات الالهیه، فحار فیها جمیع الانبیاء و الاولیاء؛ (3) اما ذات باری تعالی پس درباره او همه انبیا و اولیا حیرت زده اند و چیزی نمی‌توانند اظهار کنند». حافظ شیرازی نیز گفته است: عنقا شکار کسی نشود، دام باز چین کانجا همیشه باد به دست است دام را مراد از عنقا در اصطلاح عرفا مقام ذات باری تعالی است، این گفته‌ها همه در واقع بازتاب کلام امیر بیان است که فرمود: «لا یدرکه بعد الهمیم ولا یناله غوص الفطن؛ (4) قله ذات باری تعالی بلندتر از آن است که عارفان بلند همت بر ساحت آن پرواز کند، و یا اندیشوران ژرف اندیش ژرفای آن را بتوانند درک کنند». بنابراین مراد آن عبارت وجود باری تعالی در مقام فعل است که از آن به فیض منبسط، صادر اول، قلم اعلی و مانند آن یاد می‌شود . این وجود موضوع بحث عارفان است . بحث وحدت وجود در این مقام مطرح می شود که جهان و نظام هستی را یک حقیقت واحده می‌دانند و همه موجودات را جلوه و ظهور آن حقیقت واحده می‌دانند، و این همان چیزی است که حافظ گفته است: این همه عکس می و رنگ و نگاری که نمود یک فروع رخ ساقی‌ست که در جام افتاد همه این مطالب در واقع تفسیر و تبیین این جمله نورانی امیر مومنان (ع) است که فرمود: «الحمدلله المتجلی لخلقه بخلقه؛ (5) سپاس خدا را که با آفرینش خود بر آفریدگان تجلی کرد». (تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل) 2- مطلب روشن است و نیازی به توضیح خاصی ندارد، چون حقایق هستی از آن نظر که آیت و ظهور و جلوه‌ای از فیض الهی‌اند ، نامتناهی خواهد بود و درک آنان نیز نامتناهی است، یعنی هر اندازه که انسان بکوشد بهتر و بهتر حقایق را بشناسد ، راه دارد و به جایی متوقف نمی‌شود که بگوید دیگر تا آخر رسیدم و جای برای معرفت و شناخت باقی نماند. چه این که جهان و جهانیان، آیت اسماء الهی و ظهور فیض خداوندند.هر چه است خداست . ظهورات و تجلیات او و چیزی غیر از فعل و ظهور فیض خدا در عالم وجود ندارد. هر چه هست، او و فیض اوست. همین طور این که گفته شده اول و آخر خداست، این سخن در واقع بازتاب این آیه نورانی است که فرمود: «هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن» (6) اول و اخر هستی و پیدا و پنهان وجود اوست. طبق این آیه مبارکه هر چه هست، خداست و آیت و ظهورات فیض او. 3- مراد ایشان نفی علیت نیست. بلکه چنان که در عبارت ایشان تصریح گردیده، علیت جدا از هم در نظر گاه دقیق نادرست است. چون بر اساس حکمت صدرائی معلول در واقع ظهور و جلوه علت خود است و نه جدا و مستقل از آن، هر چه معلول دارد ،از علت اوست. 4- مراد از عینیت موجودات با وجود حق تعالی در مقام ذات او نیست. بلکه مراد عینیت در مقام فعل اوست ،یعنی موجودات همه فعل و آیت الهی هستند، چیزی غیر از آن نیستند. پس عین وجود فعل و به تعبیر دیگر عین ظهور فعلی و فیض حق‌اند، مراد ایشان نیز همین مطلب است و گرنه هیچ عاقلی زمین را عین خدا نمی‌داند ، چه این که هیچ عاقلی زمین را موجود مستقل از فعل الهی نخواهد دانست. 5- فیلسوف حکمت متعالیه همانند عارفان قایل به وحدت وجود است .صدر المتالهین در این باره در کتاب گرانسنگ اسفار اربعه به تفصیل سخن گفته است. (7) اما این که از انبیا و اولیا به فیلسوف یاد شده جای تامل دارد. مگر این مراد ایشان از فلسفه حکمت الهی باشد و آن حضرات حکیم به حکمت الهی وحیانی تلقی شوند که در این صورت محذوری نخواهد داشت. 6- انسان نه تنها قابل رسیدن به مقام ذات را ندارد. بلکه توان شناخت و معرفت ذات الهی را ندارد، ظاهرا مراد ایشان از ذات فنای ذاتی است از طریق فنای در فعل ، یعنی انسان سالک بر اثر سلوک معنوی به مقامی می‌رسد که افعالش در فعل الله، صفاتش در صفات الله، ذاتش در ذات الهی فانی می‌شود . هر چه می‌بیند، ذات، صفات، افعال الهی است و دیگر هیچ که در این صورت محذوری به وجود نمی‌آید. مراد از آنچه در پرسش هفتم آمده ، همین نکته است، یعنی انسان در قیامت دارای مقامی بشود که از بهشت بگذرد و محو تماشای جلال و جمال الهی باشد. در هر صورت در این گونه مسایل خوب است انسان به این نصیحت حافظ گوشی دهد که می‌گوید: چو بشنوی سخن دل مگو که خطاست سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست از وحدت وجود به طور کلی سه تفسیر ارائه شده: 1- وحدت وجود بدین معنا که غیر از وجود حق تعالی در نشئه هستی مصداقی برای مفهوم وجود نباشد . موجودات عالم هستی غیر از واجب تعالی، همه خیال و توهم بوده، هرگز بهره‌ای از واقعیت وجود نداشته و پندار محض باشند. عارف نسفی درباره این دید گاه می‌گوید: بدان که اهل وحدت دو طایفه‌اند: یک طایفه می‌گوید که وجود یکی بیش نیست و آن وجود خداست و به غیر از وجود خدای تعالی وجودی دیگر نیست و امکان ندارد که باشد. (8) وحدت وجود بدین معنا که گفته می‌شود ، بعضی از اهل تصوف بدان معتقدند. هیچ گونه ارزش عملی نداشته و نوعی سفسطه است. 2- تفسیر دیگر از وحدت وجود، تفسیری است که در کلمات بزرگانی چون سعدی، غزالی و امثال آن ها آمده(9) که تفسیر آنان به وحدت شهود برمی‌گردد و نه وحدت وجود، این گونه تفسیر از وحدت وجود، از نظر بحث توحیدی مشکلی ندارد و محذور ندارد، اما وحدت وجود به مفهوم عرفانی نیست بلکه وحدت مشهود است، زیرا گاهی ممکن است سالک بر اثر دهشت جلوه حق و یا عوامل دیگر، غیر از یک واجب الوجود، چیزی را نبیند . هر چه در عالم هستی می‌بیند ، همه را ظهور همان وجود واحد بیابد. هرگز به خصوصیت آینه بودن اشیا نسبت به وجود حق ندیده، نه آن وجودی دیگر نبوده است، چون ندیدن دلیل بر نبودن نیست، پس این معنا برای وجود وجود (وحدت شهود) نمی‌تواند نمایانگر اوج مسئله وحدت وجود عرفانی باشد. (10) 3- تفسیر دیگر وحدت وجود، همان است که محی الدین عربی پرچم دار آن بوده و در ره‌آورد شهودی او عنوان شده است و بزرگانی چون امام خمینی بدان باور دارند. (11) عالم هستی از جزئی و کلی آیت و آینه وجود حق تعالی هستند . شانی جز آیت و آینه بودن ندارند . آنچه از او به ما سوی الله و عالم یاد می‌شود نسبت به وجود حق سبحانه مانند سایه است نسبت به صاحب سایه، همچنان که سایه غیر از وجود صاحب سایه، وجودی ندارد، عالم نیز وجودی غیر از وجود حق تعالی ندارد . پس در این نگاه عالم هستی سایه و ظل اسم جامع الله است . هر موجودی مظهری از مظاهر وجود اسماء الهی‌اند. (12) وحدت وجود بدین معنا محذوری ندارد . در آموزه های وحیانی اشاراتی در این باب آمده است. 

پی نوشت ها: 1. شیعه در اسلام، ص63-67، نشر دارالکتب اسلامیه، تهران1384ش. 2. صحیفه امام، ج18، ص453-454، نشر موسسه آثار امام، 1370ش. 3. شرح فصوص الحکم قیصری، ، ص169، انتشارات بیدار، قم، چاپ سنگی. 4. نهج البلاغه، خطبه1. 5. همان،خطبه 108. 6. حدید(57) آیه 3. 7. اسفار،ج1، فصل 7، ص71، ج2، فصل 25، ص291 و 294. 8. کتاب الانسان الکامل، ص 106، نشر کتابخانه طهوری، تهران، 1377 ش . 9. بوستان باب 3 ص 90، نشر کمیسیون ملی یونسکو در ایران، 1364 ش؛ احیاء العلوم، انتشارات دار الکتب العلمیه، 1406 ق. 10. شهید مطهری، عرفان حافظ، ص 109، نشر صدرا، 1368 ش . 11. تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، ص 149، نشر پاسدار اسلام، قم 1378 ش . 12. خوارزمی شرح فصوص الحکم، ص 480 نشر دفتر تبلیغات اسلامی، قم 1377 ش .



  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

خون به دلم ، ای مه تابان ، چرا                   رخ ز همه مخفی و پنهان ، چرا

دیده ای ما منتظر روی تو ست               روز و شبم ، اشک به چشمان ،چرا


با آمدنت جهان گلستان گردد                   بیداری ما ز فهم قرآن گردد

یاد خوش تو، به دل دهد آرامش            دوری بشر ز نفس و شیطان گرد د


با آمدنت دلم صفا می یابد             باران امید دم به دم می بارد

عشق تو به جان ما، زده آتش ها           خنده به لبان بینوا می آید


ای کاش، که صاحب الزمان می آمد              دستور قیام، بی امان می آمد

مهدی ز پس پرده، برون می گردید            صوت شه جان ز هر مکان می آمد


ای کاش، که ظلم و جور بر چیده شود               عدل و شفقت به هر مکان دیده شود

جز صاحب امر و صاحب کون و مکان                 امکان حصول، بر زبان گفته شود


مهمان خدا ذلیل و در مانده شود                          در مکه و در معبد حق کشته شود

حجاج ولی و مقتدا می خواهند                            تا دین خدا زنده و پاینده شود






  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

حاجیان


"حاجیان جمعند دور هم  همه                   پس کجا رفتنه حسین فاطمه 

حاجیان رفتند یکسر در منا                پس چرا او رفته سوی کربلا

او بجای موی سر ، سر می دهد             قاسم و عباس و اکبر می دهد

سعی حج او ، صفا با خنجر است               مروه اش قبر علی اصغر است"

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

اعمال حج

عید قربان را عزا کردند، در اعمال حج               حاجیان را در منا کشتند، در اعمال حج

مهدی زهرا بگیرد،  انتقام  خونشان                کشته ها پیش خدا رفتند، در اعمال حج


عید قربان شد عزا بر مسلمین              حاجیان قربانی قرآن و دین

کشته ها پیش خدا، اندر منا               ناتوانی شد عیان از کفر و کین


دشمنان اهل بیت مصطفی                   گاه در مکه ، گهی در نینوا

می کنند ظلم و جفا بر زایرین              خاینین  اندر  منا  و  کربلا


بی قرارم، سوگوار م ، تا ظهور            حاجیان را می کشند ، اصحاب زور               

غم گسارم، مهدی صاحب زمان               ریشه ای ظالم بکن، از قعر گور         

  • علی رجالی