اشعار اجتماعی
بخش اول
مصرع های کوتاه
....
۱۳۱۴.حدود دوستی
دوستی با مردمان ، دارد حدود
دشمنی با دشمنان ، باید زدود
ممکن است روزی عیان گردد نظر
دوستی یا دشمنی ، باید فزود
۱۳۱۵.دوستی
دوستی یا دشمنی دارد حدود
می شود روزی عیان ، اسرار زود
سعی کن بر خویشتن آیی برون
تا که گویند آفرین و صد درود
۱۳۱۶.محبت
اهل احسان و شفقت ، گهری یکدانه
قدر دانان محبت ، چو صدف دردانه
جان فشانی و گذشت شهدا الگو کن
مشی ایثار و شهادت ، هدفی جانانه
۱۳۱۸.غفلت
جمعی به فساد و رنج و شهوت
گمراه و اسیر نفس و غفلت
جمعی به دعا و یاد یزدان
خواهان کمال و علم و عزت
۱۳۲۷.سرگذشت
آنچه را طی می کنی ، شد سر گذشت
تا که کردیم فکر ، گفتند در گذشت
این دو روز عمر دریاب ای بشر
ظلم و جور ناکسان از سر گذشت
۱۳۲۸.کاخ
تا به کی اهل ریا و خدعه ای
اهل نامردی و فسق وحقه ای
می زنی تهمت به این و آن بسی
تا به کی مشغول کاخ و بقعه ای
۱۳۲۹.بخشش
مال مردم می خوری هر روز و شب
وانگهی خواهان بخشش سوی رب
کسب دنیا کی کند روحت روان
تا به کی خواهان دنیا یی ، طرب
۱۳۳۰.آب دستی
گر بگردد آب دستی از طلا
جای آن دانی که باشد در کجا
تا به کی مردم فریبی می کنی
می شود روزی درونت بر ملا
۱۲۵۸.لیاقت
موجب افت و سقوط شهریار
بی کفایت بودن مجری به کار
گر مدیری لایق و باشد قوی
باعث رشد است و مرضی کردگار
۱۲۶۳.سخن بزرگان
روزگاری نظر اهل خرد گردش داشت
سخن و حرف بزرگان اثر و ارزش داشت
دوستی معنی زیبای صداقت را داشت
کار ها یکسره با عشق و صفا چرخش داشت
۱۲۷۰.تهمت
تهمت مزن ای دوست گرفتار شوی
مردار خوری و آن جهت خوار شوی
غیبت اثر وضعی و روحی دارد
با انس به آن ، شقی و بیمار شوی
۱۲۹۵.معلم
ای معلم ، وارث پیغمبران
بهره مند از سر حق ، در هر زمان
کیستی تو ، صاحب فهم و کمال
رهنمایی می کنی ، خلق جهان
۱۲۷۲.حسادت
حرص و حسد و غرور ، فرجام
نابود کند تو را سرانجام
با ترک گناه و شوق تقوی
آزاد شوی ز بند این دام
...
۲۱۵۰.ترک دنیا
در تولد بچه ای عریان بدی
دیگران خندان و تو گریان بدی
خوش به حالت ، در زمان ترک
دیگران گریان و تو خندان بدی
۲۱۴۷.آزار
وای از سخن مردم کوی و بازار
وای از سخن تلخ و سراسر آزار
بحث و نظر خلق ندارد پایان
ساکت نشود خلق ز حرف و گفتار
ناسزا
وای از سخنی که ناسزا می باشد
وای از سخنی که نابجا می باشد
گه فتنه شود گهی جنایت ها
به بر سخنی که دلربا می باشد
۱۲۳۵.ثروت
عد ه ای مبهوت ثروت
عده ای در کسب قدرت
هر دو مسروند ، اما
نیست آنان را سعادت
۱۲۲۴.پدر
دردانه ی دهر و نکته پرداز
روحش سوى حق بود به پرواز
از سوز جگر گلایه نا کرد
بابای شفیق و محرم راز
۱۲۲۵.مسکین
نظر کردم به مردم ، من کم و بیش
بدیدم حال دو لتمند و درویش
نه قدرتمند در فکر فقیر است
نه مسکین است اگه از غم خویش
۱۲۲۶درویش
نگه کردم به حال دزد و درویش
ندیدم فرق چندانی کم و بیش
نه درویش است غالب بر دل خود
نه دزدی را که آگه گشته بر خویش
۱۱۴۴.آزادی
آزادی زن ، به حرمت و عزت اوست
آزادی زن ، به عفت و عصمت اوست
در دانش و حکمت و عفاف است ورا
در رشد و تعالی و همی خدمت اوست
۱۱۴۵. نقش مرد
مرد یعنی ، مشعل نور و صفا
مرد یعنی ، هم زبان و هم صدا
در مصائب همدم و همراه یار
محرم راز وی و مشکل گشا
۱۱۴۶. ارزش مردان
ارزش مردان ، به عقل و غیرت است
ارزش مردان ، به حلم و رافت است
در تعبد ، در اصالت ، در وفاست
مرد را ارزش به علم و حکمت است
۱۱۴۷.لیاقت
ارزش زن در حیا و عفت است
ارزش مردان به عقل و غیرت است
گر چه زیبایی زنان را لازم است
لیک ارزش در لیاقت ، عصمت است
۱۱۴۸.تشکیل خانواده
شغل پاینده سبب گردد تو را
تا کنی یک زندگی از نو به پا
ازدواج است یک تعهد تا حیات
امنیت در شغل کاری بس روا
۱۱۲۸.خوشحالی
دانی چه کند همسرتان را خوشحال
قدر زحمات او بدانی همه حال
یک شاخه ی گل هدیه شود با احساس
تسخیر کنی دلی که سخت است و محال
۱۱۲۹.احترام
بهترین گوهر به زن را شوهر است
بهترین همدم به زن را همسر است
حرمت یار و انیس خود بدار
چون قوام زندگی را رهبر است
۱۱۲۱.تزویر
محبت کن به اهل علم و تدبیر
به مردم کن تو نیکی بهر تاثیر
بیاموز آن به مشتاقان دانش
مگو راز خودت بر اهل تزویر
۱۱۲۲.جهالت
آدم جاهل چو شیری بی سر است
شیر بی یال و توان و ابتر است
عروده با داد و فریاد و هراس
کی نشان قدرت یک افسر است
۱۱۲۳.شیر
پیر، پیر است ، گرچه دارد او هوس
شیر ، شیر است ، گر چه باشد در قفس
با دم شیران مکن بازی هر آن
می خروشد بر پلنگان تا نفس
۱۱۱۳.آزادی زن
آزادی زن ، به حرمت و عزت اوست
آزادی زن ، به پاکی و عصمت اوست
در خلط و برهنگی وانظار که نیست
در دانش و حفظ عفت و حکمت اوست
۱۱۱۴.کینه
کبر و حسد و کینه کند تار
قلب و دل تو ز نور دلدار
قطع رحم و غنای مطرب
روح تو کند سیه چو کفتار
۱۱۰۲.صبر
دانی که ز زهر تلخ تر چیست
جز صبر به نزد جاهلان نیست
با صبر و تحمل است ظفرها
پایان شب سیه ، سفیدی است
۱۱۰۳.زکات
تحمل کردن نادان زکات است
زکات عقل و از بهر نجات است
زکات علم در نشر علوم است
تعالی بشر را در صفات است
۱۱۰۴.دلبستگی
ای کاش ، که دلبسته ی دنیا نشو یم
ای کاش ، که بی قرار فردا نشویم
گردیم صدیق و مخلص و اهل سلوک
غرق شهوات و مستی جاه نشویم
۹۹۸.غرور
غرور و تعصب به همراه ترس
کشد آدمی را به عزلت ، قفس
چو بدبینی و عادت نا روا
شود مانع رشد و تعلیم و درس
۱۰۲۴.مردی
با پست و مقام ، خود نگیری، مردی
با مال و منال ، دست گیری ، مردی
مردی نبود به ظلم و تزویر و ریا
گر خدمت خالصانه کردی ، مردی
۱۰۲۵.جستجو
بیا جان را ز نا پاکی بشوئیم
بیا تا در پناه حق بگوئیم
کجایی دلبر و یار فقیران
بیا تا دم به دم او را بجوئیم
۱۰۲۷.سرگردانی
دل خسته و جان خفته و ما سرگردان
حق شاهد و ما غافل و پست و نالان
عمری به هدر رفت و نگفتیم کلامی
او حاضر و ما غایب و مست و حیران
۱۰۳۹.امانت
فرزند و عیال ، در امانت با ماست
مردان خدا ، در هدایت با ماست
علمی که شود ، چراغ و شمع دگران
با بهره و سود ، بی نهایت با ماست
۱۰۴۰.زندگی
زندگی در گذر و یک سفر است
آنچه ماند ز بشر ، یک اثر است
آدمی در پی مال است و منال
رنج خود ماند و او در گذر است
۹۹۹.هدر
این چشم و زبان و مستی دل
کرده دل و جان اسیر و غافل
یارب چه کنم مستی دل را
عمری به هدر رفته ، چه حاصل
۱۰۰۰.قلب
از دست زبان و دل و دیده
قلبم شده صد تکه و پاره
بر چشم دل و دیده بکوبید
تا روح شود خادم و بنده
۹۲۵.خانه
خانه ی بی مهر کی یک خانه است
خانه ی بی عشق ، همچون لانه است
گر شود خانه بنا بر مهر و عشق
پایدار و محکم و جانانه است
۹۲۷.عدالت
تا به کی بینی حقوق دیگران
می شود ضایع به دست خود سران
کاش می شد مهدی صاحب زمان
عدل خود جاری نماید در جهان
۹۲۸.زبان
این زبان تا کی بچرخد در دهان
دائما غیبت کند بر این و آن
روح تو خواهان حق است بی درنگ
حق ببیند خدعه و ظلم و فغان
۹۲۵.خانه
خانه ی بی مهر کی یک خانه است
خانه ی بی عشق ، همچون لانه است
گر شود خانه بنا بر مهر و عشق
پایدار و محکم و جانانه است
۹۲۷.عدالت
تا به کی بینی حقوق دیگران
می شود ضایع به دست خود سران
کاش می شد مهدی صاحب زمان
عدل خود جاری نماید در جهان
۹۲۸.زبان
این زبان تا کی بچرخد در دهان
دائما غیبت کند بر این و آن
روح تو خواهان حق است بی درنگ
حق ببیند خدعه و ظلم و فغان
۹۲۰.جدل
در جدل پرهیز کن ای با خرد
آن تجارت نیست چون داد و ستد
جهل و نادانی بلای جان ماست
حرمت ما را زند آسیب بد
۹۱۵. راهنما
ای معلم ، ای منادی بشر
مردمان را رهنما و راهبر
کیستی تو ، هادی و الگوی ما
صاحب زهد و کمالی و اثر
۹۱۶.قرار
ای معلم ، صادق و پرهیزکار
کیستی تو ، مظهر زهد وقار
صاحب فهم و کمالی و هنر
می دهی آگاهی و دل را قرار
۹۱۸.دلبستگی
چرا حرص دنیا تو را کور کرد
به ذلت نشاند و تو را تور کرد
مکن تکیه بر عالم زور و زر
تو را از عبادت بسی دور کرد
۸۸۱.کار صحیح
آن بگو از بهر مردم در نخست
کز برای تو همان آید درست
کار مردم را به سان کار خویش
گونه ای انجام ده در شان توست
۸۸۲.دنیا پرستی
چرا حرص دنیا تو را کور کرد
مکن تکیه بر آن ، که دل تور کرد
فریبنده است چرخ گردون و دهر
تو را از عبادت بسی دور کرد
۸۲۸.حد دوستی
دوستی یا دشمنی دارد حدود
می شود روزی عیان ، اسرار زود
سعی کن از خویشتن آیی برون
تا که گویند آفرین و صد درود
۷۵۴.حادثه منا
مهمان خدا اسیر و سر گشته شده
در مهلکه از فرط عطش کشته شده
حجاج گرفتار و خدا می خواهند
در راه ادای حج خود مانده شده
۷۴۸.اعمال
گر نهی پا بر دل و امیال خویش
کی نهی پا بر دل امثال خویش
چون کنی دل را سرای شاه جان
می شوی شرمنده از اعمال خویش
۷۳۹.غم و غصه
چرا حرص دنیا تو را کور کرد
تو را از عبادت بسی دور کرد
بدان غصه و غم بود ناصواب
خدا رزق و روزی تو جور کرد
۷۴۰.رزق و روزی
جز نام خدا ، نام دگر یاد مکن
در کسب جهان ، شیون و فریاد مکن
روزی تو تامین شده از روز نخست
در محضر حق دشمن دین شاد مکن
۷۳۰.تولد
در تولد بچه ای عریان بدی
دیگران خندان و تو گریان بدی
خوش به حالت ، در زمان ترک ما
دیگران گریان و تو خندان بدی
۱۳۸۶.گره گشایی
گره وا کردن از درد و بلایا
بود کار بزرگان در سخایا
ثواب حق به پی دارد حمایت
ببینی اجر و پاداش و مزایا
۱۳۸۷.عیب جویی
خوشا آنان که آگه بر دل خویش
نبیند عیب مردم در نظر بیش
کنند چاره درون و نفس خود را
شده تاکید در آئین و هم کیش
۱۳۸۸.گمنامی
چو گوهر در صدف بودن چه زیباست
که گمنامی مرام و مشی والاست
مزن لاف توانایی چو جاهل
بزرگی بر خدا ارزد ، که یکتاست
۱۳۸۹.فریبندگی
مشو غافل ز مرگ و شوق دنیا
فریبنده بود ، مجذوب و زیبا
اگر دنیا شود چون نردبانی
نخواهی جز خدای دلربا را
۷۲۵.عدالت
تا به کی بینی حقوق دیگران
می شود ضایع به دست خود سران
کاش می شد مهدی صاحب زمان
عدل خود جاری نماید در جهان
۱۳۸۱.نبرد غزه
دشمنان ، فتنه و آشوب بس است
ناکسان ، تهمت و مرعوب بس است
غزه در غزه نمانده است نبرد
این همه کشته و مضروب بس است
۶۵۹.پژوهش
خرد افزون شود با جنب و جوشش
پژوهش موجب رشد است و دانش
تعالی بشر در فکر و تقواست
شود حاصل تو را با کسب بینش
۶۵۴.چشم
از دست زبان و دل و دیده
قلبم شده صد تکه و پاره
بر چشم دل و دیده بکوبید
تا روح شود خادم و بنده
۶۴۴.حسادت
حسادت بدترین خوی و مرام است
بدان کار سفیهان و عوام است
بود سر چشمه ی کبر و گناهان
زدن خنجر به روح و جان حرام است
۶۴۱.خاموشی
آدمی پنهان شود زیر زبان
لب گشاید می کند آنرا عیان
گر بخواهی معرفت خاموش باش
این زبان شمشیر جان است و نهان
۶۳۳. خنجر
همدلی از همزبانی بهتر است
در قیاس آن اکبر و این اصغر است
این زبان همسان شمشیر دو لب
گاه می گوید سخن گه خنجر است
۶۲۵.تکیه
مکن تکیه بر مال و زور و نفر
اگر می توانی ز آن کن حذر
شوی خوار گر تکیه بر آن کنی
بود سخت این امتحان ، بر بشر
۱۳۶۶.احترام
چو خواهی بهین عالمی ای پسر
به مادر محبت نما ، هم پدر
نخواهند جز عزت و احترام
بلایا شود دور ، بی درد سر
۵۹۱.دل شکستن
چو خواهی دو دنیا بود چون شکر
تو مشکن دل مادر و هم پدر
نخواهند جز ، حرمت اندکی
دعا می کنند ، تا نبینی خطر
۵۷۷.دوست
دوست باشد مهربان و با خدا
محرم راز و بود مشکل گشا
مچ نگیرد بلکه گیرد دستمان
همدم و یار و رفیق و هم نوا
۵۷۸.راز
محبت کن به اهل علم و تدبیر
به مردم کن تو نیکی بهر تاثیر
بیاموزان حقایق را با به مشتاق
مگو راز خودت بر اهل تزویر
۵۵۲.هجرت
در جوانی زهد و تقوا پیشه کن
تا توانی روح و جان را بیمه کن
تا که در پیری شود سرمایه ات
وقت هجرت می رسد ، اندیشه کن
۵۵۳.عمر
افسوس که عمر ما ، به واهی طی شد
افسوس که بی ثمر ، به آهی طی شد
دریاب که هر ثانیه چون در باشد
دوران جوانی ، به تباهی طی شد
۵۴۸.زهر
دانی که ز زهر تلخ تر چیست
جز صبر و تحمل عدو نیست
با صبر و تحمل است ، ظفرها
پایان شب سیه، سفید یست
۵۴۲.بخشش
غم و غصه کند عمر تو را کم
توکل می کند افزون و مرهم
دروغ است ضد رزق و ضد روزی
بود بخشش بلا گردان ما هم
۵۴۳.گدایی
تا به کی سر خم کنی جز بر خدا
تو گدایی می کنی پیش گدا
روح تو خواهان حق باشد همی
سر فرو آری به پیش بینوا
۵۳۰.عاقبت
زندگی بازی است در کون و مکان
سر نوشت ما بود سری نهان
عاقبت مخفی بود در زندگی
کس نداد ختم راه و ختم جان
۱۳۴۸.مردم غزه
غزه را نابود کردند و خراب
مردمان غزه در رنج و عذاب
بین نقاب دشمنان رفته کنار
نیست مردم را غذا و نان و آب
۴۷۰.فلسطین
این همه ظلم و ستم ، آوارگی
تا به کی جاری بود ، درندگی
غزه گشته قتل گاه مسلمین
مهدیا منجی تویی ، در زندگی
۴۴۶.صبر
صبر باشد ، شاه کلید مشکلات
بی ادب در منجلاب و معضلات
رشد ما در صبر و در آداب ما
بی ادب کی نوشد از آب حیات
۴۲۱.جدل
از جدل پرهیز کن ای با خرد
آن تجارت نیست چون داد و ستد
جهل و نادانی بلای جان ماست
ریشه در نفس است چون کبر وحسد
۴۲۲.فرصت طلبان
فرصت طلبان ذلیل و خوارند و حقیر
قدرت طلبان حریص و مستند و اسیر
دوری ز هوای نفس و دوری ز گناه
منجر به هدایت است و یاری و نصیر
۴۲۳.مردان خدا
مردان خدا حلیم و دارای اصول
فرصت طلبان حریص و بی صبر و عجول
بی صبری و بی عقلی افراد ضعیف
منجر به هلاکت است و اقسام افول
۴۱۲.اندیشه
تا سخن مخفی بود ، مرجان توست
گفتن بی جا ، بلای جان توست
تا توانی در بیان اندیشه کن
گر ادا شد بی هدف ، خسران توست
۴۱۳.غصه
به که گوئیم غم و قصه ی خویش
تا نگوید دل پر غصه ی خویش
هر کجا می نگرم نیست کسی
با خدا گو سخن و گفته ی خویش
۴۱۴.فضل
هر که خواهد حکمت و علم و یقین
تخم آن کارد به جان ، همچون زمین
لقمه ای پاک است تخم فضل و جود
هر که کارد نیست اندوه و حزین
۴۱۵.پندار
کینه و جور و ستم بر دیگران
جهل و نادانی و پندار نهان
جملگی محصول بی تقوایی است
لقمه باشد منشا و خسران آن
۴۱۶.غذا
ما چرا افسرده و درمانده ایم
گوشه گیر و خسته و افتاده ایم
لقمه های ما حرام و شبهه ناک
می دهد شیطان غذا و بنده ایم
۴۱۷.شعور
آدمی را دین و ایمان و یقین
می کند با ارزش و دری ثمین
هر که دارد فهم و ادراک و شعور
می شود انگشتری روی نگین
۴۰۸.مقام
کس نشد هر کس که در بالا نشست
تکیه بر مسند نمود و تاج و تخت
کس شدن در ناکسی هرگز مجو
زهد و تقوا مانع گستاخی است
۴۰۹.اثر
نیست آثار عمل دست بشر
هر عمل دارد مزایا و خطر
حق دهد پاداش و اجر هر عمل
نقش ما در ابتدا دارد اثر
۴۰۱. زبان
این زبان دارد عملکردی دو جور
گاه می گردد چو آتش در تنور
آن بسوزاند تو را تا عمق جان
گاه گردد مشعلی از جنس نور
۴۰۲.بلا
بر سرم آرد بلا ، هر دم زبان
می کند شری به پا ، در هر زمان
خلق کردی بهر مخلوقات خوذ
ای خدا ما را ز شرش ده امان
۱۳۴۳.فرهنگ
زمانی که امیال دون اصل شد
شعائر چو ایمان ز ما فصل شد
علاقه به فرهنگ بیگانگان
شعار جوانان و این نسل شد
۳۹۷.شعار
از آن روز نفس و هوس اصل شد
که ایمان و باور ز ما فصل شد
غرور و تعصب به بیگانگان
شعاری مقدس بر این نسل شد
۳۳۶.ذکر
دائما ذکر تو گویم، ندارم سخنی
آنچه حق گفت بگویم ، چو افراد منی
ما که هیچیم در این کون و مکان و هستی
همه از توست خدایا ، چو زبان و دهنی
۳۹۴.تلاش
آخر رنج و مشقت شادی است
آدم سالک صبور و هادی است
گنج ها مخفی بود در زیر خاک
کوشش انسان تو را آبادی است
۳۷۱.عقل
مکن تکیه بر عقل تنها ، بشر
شود موجب کبر و اندوه و شر
اگرعقل تنها شود رهنما
نبینی تو حق را ورای نظر
۳۷۰.منافق
می برد خائن تو را در زیر تیغ
از منافق تا توانی کن دریغ
چون منافق بی وفا و خائن است
او بسی دارد حسد با کبر و ریغ
۳۶۶.برادری
نشان برادر به آیین و کیش
بود حب و احسان به اقوام و خویش
کمک بر فقیران و درماندگان
فزونی دهد مال و اموال بیش
۳۶۳.مادر
گل نرگس ندارد تیغ و خاری
گرامی تر ز مادر تو نداری
نگوید مادر از الطاف خود چند
ز فرزندان نباشد انتظاری
۳۴۶.ازدواج
دین تو کامل شود با ازدواج
باعث افزایش رزق و رواج
زندگی سامان بگیرد پرتوش
کرد پیغمبر سفارش بر زواج
۳۴۴.پادشاه
پادشاهان بنده ای امیال خویش
گر به ظاهر صاحب امرند و کیش
می دهند فرمان به عمر و زید را
این امیری نیست ، آنها دل پریش
۳۲۹.زبان
ای دریغا این زبان جانم گرفت
جان آرام و دلم با هم گرفت
من چرا این گفتم و این کرده ام
در پس هر گفته ای ماتم گرفت
۳۳۰.کار
گر تو را باشد تلاشی چون پدر
قدر عمر خود بدانی ای پسر
تا نباشد کار و کوشش در امور
می دهی عمر عزیزت را هدر
۳۲۵.مستی
مستی انگور ، از انگور نیست
آن گدایی کرده و مغرور نیست
مستی هر چیز از شرب خداست
مستی ما دیدن یک حور نیست
۳۲۴.خود نمایی
تا توانی حسن خود را کن نهان
چون بمانی در سلامت در امان
دشمنان بر تو حسادت می کنند
دوستان گیرند وقت و عمرتان
۳۲۱.گدایی
ای که داری خود نمایی و ریا
نزد این و آن برای کسب جا
این و آن کاری کنند با اذن اوست
تو گدایی می کنی پیش گدا
۳۲۲.کسب حلال
هر چه دست و پا زنی در جذب مال
نیست جز بد بختی و وزر و وبال
تا توانی وقت خود تقسیم کن
در تجارت پیشه کن کسب حلال
۲۷۴.تهمت
تهمت مزن ای دوست گرفتار شوی
مردار خوری وبی جهت خوار شوی
غیبت اثر وضعی و روحی دارد
با انس به آن، شقی و بیمار شوی
۲۷۵.غیبت
تا به کی غیبت کنی بر این و آن
تا بدست آری تو مالی در جهان
مال دنیا کی کند ما را رها
حرص دنیا خنجری بر روح و جان
۲۷۶.عزت
کی کند بی آبرو یک زندگی
عزت انسان به تقوا ، بندگی
علم و ایمان، عامل رشد بشر
مانع پستی و هر آلودگی
۲۶۲.گل
گلی دارم چو قرآن توی خانه
که دارد حاصلی خوشبو دو گانه
گلاب و عطر باشند حاصل آن
عمل با فهم آن باشد نشانه
۲۶۳.حقوق
حقوق زن و مرد دانی یکیست
سرشت زن و مرد خاک دنیست
چرا این همه ظلم در حق زن
خدا ناظری خوب بر هر بدیست
۲۶۴.یتیم
حقوق یتیمان گرامی بدار
گناه کبیره است، آن بر مدار
بکاهد حقوقت به روز پسین
به پای زرنگی خود آن مذار
۲۶۵.دین
دین به معنای اطاعت از خدا ست
معتقد باشی به یکتایی رواست
دین بود مجموعه ای از امر حق
شکر معبودی که جانها را شفاست
۲۶۶.مادر
مادر ای در ثمین اندر صدف
با ادب بودی و داری تو هدف
تربیت کردی مرا هر روز و شب
قدر تو را کس نداند با شرف
۲۶۷.جنت
مادر ای دردانه ی یکتای من
یاد دادی تا بگویم من سخن
هست جنت زیر پای مادران
ای که هستی پاره ا ی از جان و تن
۲۶۸.شمع
پرورش دادی مرا هر روز وشب
خود نمودی بهرمند از لطف رب
سوختی مانند شمعی بهر ما
تا نسوزم من ز درد و سوز و تب
۲۶۹..غافل
خواب خوش در شب نداری مادرم
من چرا غافل ز احوالت شدم
تو نبودی لحظه ای غافل زمن
تا نسوزد اندکی بال و پرم
۲۷۰.رجالی
مادرم دست رجالی را بگیر
از علی فرزند خود هم دستگیر
همچو دورانی که بودم کودکت
تا زمانی را که گشتم پیر پیر
۲۳۱.وحدت
شیعه و سنی چو برادر شده
دین خدا را همه یاور شده
پرتوی اشعار خمینی ز دین
زنده ز او دین پیمبر شده
۲۳۲.حکم خدا
پر تو فشان نور ولایت شده
وحدت اسلام رعایت شده
چون که به بهمن گه پیروزی است
عشق و صفا جمله عنایت شده
۲۳۳.بهمن
چونکه به بهمن گه نصرت شده
دست خدا حامی نهضت شده
روح خدا یاور مولا علی
لطف خدا شامل ملت شده
۲۳۴.دم عیسی
زنده جهان از دم عیسی شده
روح خدا یاور و مولا شده
مهدی بیا که بی قرار توایم
جملگی از عشق تو شیدا شده
۲۳۵.ظهور
مهدی بیا که حق هویدا شده
مظهر حق زاده ی زهرا شده
روح خدا منجی مردم کنون
وای که پر مفسده دنیا شده
۲۳۶.هوای نفس
زمزمه های قلب من، ندای من
شعله ی پر فروغ من صفای من
مانع رشد کار من ،هوای نفس
هست حروف شعر من جزای من
۲۳۷.دعای دل
روح و روان عشق من، براى تو
سجده جمله قدسیان، سزای تو
ظهور حجت خدا دعای دل
کشته شدن بهر خدا، رضای تو
۲۳۸.ندای حق
پرچم صاحب الزمان، لوای حق
قیام آخرین ولی، ندای حق
کشته شدن به رزمگه، فدای تو
قیمت روی دیدنت، رضاى حق
۲۳۹.نوای دل
مستی و شور و عشق من، نوای من
رمز نوای جان من، شفای من
کشتن نفس دون بود لقای حق
گفته بی نوای تو،صدای من
۲۴۰.لقای حق
قیمت روی دیدنت، رضاى حق
کشتن نفس دون بود، لقای حق
دیدن معشوق و بها عاشقی است
روح خدا به آدمی، عطای حق
۲۲۷.نهضت
ای همه هستی ز تو پیدا شده
نهضت ایران ز تو پیدا شده
باعث حیرت شده و منجی است
از کرمت الگوی دنیا شده
۲۲۸.ملت
ملت ایران ید واحد شده
امت اسلام همه شاهد شده
عشق و صفا ،مهر و وفا را همه
رهبر آن هادی و قاید شده
۲۲۹.عزت
مرکز دین کشور شیران شده
ام القرا کشور ایران شده
روح خدا منجی وهم رهبر است
عزت این خلق دو چندان شده
۲۳۰.زن
ز لطف حق فاطمه الگو شده
حفظ حجاب شعار حق گو شده
ارزش زن بین، چه والا بود
زنان ایران، همه حق جو شده
۱۷.همدردی
شنیدم نهنگان پس از مرگ یار
به ساحل زنند خویش، در هر دیار
حیاتی نخواهند و بی تاب عشق
که مهر عزیزش بود بی شمار
۱۳۲۵.حیا
جمعی به بهانه بی حیا شد
در محضر حق ادب فنا شد
هر کس که ادب مرام او بود
محبوب خلایق و خدا شد
۳.خدمت به خلق
بزرگی سراسر به گفتار نیست
به سجاده و ذکر و اظهار نیست
به جز خدمت خلق ، کاری مجو
به احسان خلق است ، اسرار نیست
۶.رد مال
ره رستگار ی بود رد مال
نماند به مرگ و به وقت زوال
که آرامش آدمی در اداست
ادا کن به سر عت ، همی با شتاب
۷.مکر و حیله
مکن مکر و حیله ، بجای ثواب
نماند دیونی ، به روز حساب
ادا کن حقوق کبیر و صغیر
قیامت فرا می رسد هم عذاب
بخش دوم
مصرع های بلند
۲۶.احسان
در امور ضعفا حامی و هم کوشا باش
بر حقوق دگران ساعی و بی پروا باش
اهل احسان وعمل باش ، ضعیفان دریاب
وقت خود را به تقلا گذران، والا باش
۹.غم دل
غم دل با که بگویم که نگردم من خوار
من نخواهم ز خلایق کمک و هم اغیار
به در خانه ی حق آیم و هم نایب او
چون امامان و نبی در همه کار و ادوار
۲۷.لجاجت
سخت گیری و لجاجت مکن و دریا باش
حد اوسط بنما مشی خود و بالا باش
عامل نور و صفا باش،چو شمعی سوزان
مردمان گرد تو آیند، جهان آرا باش
۲۹.جهالت
وقت خود را به حقایق گذران، والا باش
بدترین چیز جهالت بود و دانا باش
عمر ما کوته و یک روز به پایان برسد
خدمت خلق نما ، فکر خود و عقبا باش
۴۱.نفاق
ناکثین و قاسطین و مارقین
جملگی هستند افرادی لعین
عهد با آنها ندارد ارزشی
بشکنند در لحظه های واپسین
۷۲.حجاب
گر بخواهی حفظ گردی از نگاه نا کسان
کن حجابت را رعایت، در مصاف دیگران
دان خدا راضی است از کار شما در این امور
چون نلرزانی دل بیچاره ای را ناگهان
۹۶.مفاسد اقتصادی
گفتند که این بهره ی بانکی است ربا نیست
به به چه کلامی ، که از آن هیچ ابا نیست
جمعی ز خدا بی خبران ظلم نمودند
این کار ز کفار ومنافق که جدا نیست
۱۰۴.آثار طلاق
آثار طلاق بس زیان آور و در عرف بد است
چونکه جانکاه بود، دغدغه اش تا ابد است
گر شود حاصل تزویج تو را نور بصر
نتوان کرد فراموش، چو آن کالبد است
۱۰۵.ازدواج
می کند احمد سفارش، جملگی در ازدواج
می شود احسن تکامل، بندگی در ازدواج
در مقابل نهی کرده ، مردمان را از طلاق
می شود جمعی دچار ماندگی در ازدواج
۱۲۵. علم
علم فرار است و افزون می کند ادراک ما
ثبت آن باشد مفید و مشتعل سازد تو را
چون جرقه باشد و آید به ذهن آدمی
شعله ور گردد دو چندان با تلاشت هر کجا
۱۲۷.عقل
عقل تنها موجب لغزندگی است
دور گشتن از خود و بالندگی است
مال و ثروت گرچه ما را لازم است
تکیه بر آن ذلت و درماندگی است
۱۵۱.غصه
کن تو دوری از غم و غصه مدام
ترک کن این خصلت و خوی و مرام
دان خدا داده به ما عقل و خرد
عقل تو باشد پیمبر، هم امام
۱۶۸.تلاش
روز و شب معنی ندارد ، از برای اهل علم
چون نباشد با غریبان همدم و همراه و سلم
او بدارد یک قلم در دست ، دائم در خیال
تا بجوید عشق خود را ، با تلاش وصبر و حلم
۱۷۱.انقلاب
چون صدای انقلاب آمد، جهان شد پر ز نور
کشور ایران ز ظلم و از سیاهی ها به دور
آدم ساده نمی داند چه کرده انقلاب
چشم طاغوت زمان کور و نموده حق ظهور
۱۹۵.ریا
ای که داری خود نمایی و ریا با دیگران
در دو دنیا می شوی از این ریا غرق زیان
سلب گرداند ریا از ما همه، توفیق حق
پس چرا خواهی به این و آن دهی خود را نشان ؟
۲۰۶. انصاف
مردم بیچاره را یاری کن و کاهل نباش
بهر فردایت بکن کاری ، خودت سافل نباش
با مصاف دیگران پرهیز از اجحاف کن
در عدالت عامل و از بندگی غافل نباش
۲۰۹.سیرت نیکو
سیرت زیبا کند زیبا تو را در زندگی
چهره کی زیبا کند انسان ، بدون بندگی
صورت زیبا کند زیبا تو را نزد عوام
سیرت نیکو دهد آرامش و آسودگی
۲۱۲.مشکلات
گر شوی همراه و همدم در مصائب ، مشکلات
قلب مردم را بدست آری ، بفهمی معضلات
می کنی جلب محبت ، می شوی محبوب حق
گر شود انصاف معیار تجارت ، معاملات
۳۱۳.چاپلوسی
چاپلوسی آتشی در روح و جان آدمی است
مدح انسان موجب کبر و غرور دائمی است
قدح و مدح آدمی تاثیر دارد در درون
طالب مدح و ستایش در عذاب و نادمی است
۳۳۵.عاقبت
سن من گشته به هفتاد و همی در خوابم
دائما در حرکت باشم و من بی تابم
عمر من طی شد و آخر به هلاکت برسم
ای خدا رحم نما ، غافلم و دریابم
۳۳۶.ذکر
دائما ذکر تو گویم، ندارم سخنی
آنچه حق گفت بگویم ، چو افراد منی
ما که هیچیم در این کون و مکان و هستی
همه از توست خدایا ، چو زبان و دهنی
۳۴۸.شادی
منبع هر شادی است در شادی هر بی کسی
گر ربایی یک دلی را ، نیست ما را غم بسی
تا توانی یک گره از کار مردم را گشا
راحتی و بی غمی را دان ندارد هر کسی
۳۴۹.تبلیغ
پا نهادی جای استکبار ، بی چون و چرا
بس که تبلیغ جهانخواران بود ، در ماجرا
آنقدر اخبار کذب دشمنان کرده رسوخ
جای حق بنشست باطل ، هم به ظاهر هم خفا
۳۵۰.قوام
تکیه گاه مردمی باشد قوام هر نظام
هر که دارد این قوا ، بی شک بدارد هم قوام
تا توانی کن عموم مردمان همراه خویش
مردمان را دان تو محرم ، اهتمامت در سجام
۳۵۸.سفیدی
گل نسرین سفید است و چه زیباست
بود خوش بو و پر عطر و چه رعناست
سیاهی کی کند دل را پر از نور
سفیدی مظهر پاکی دلهاست
۳۷۲. کار خیر
روح باشد ماندگار و جسم بی جان می رود
عهد و پیمان ماندگار و عمر هر آن می رود
علم باشد ماندگار، و ثروت از کف می رود
آنچه ماند کار خیر است ، مابقی دان می رود
۳۹۱.سخن
خروش جاهلان ، از جهل و واهی است
سکوت عالمان ، از عمد و گاهی است
سخن کوتاه باید گفت و پر مغز
کلام بی اثر ، حبط و تباهی است
۴۰۳. تیر
تا توانی این زبان را کن به فرمان در دهان
می زند آتش به جان و می کند حرمان عیان
آن چو تیر است در کمان و نهی می گردد تو را
چون رها گردد به ناحق ، می خورد بر این و آن
۴۲۶.قلب
نابودی ما ز دست و قلب و دهن است
شمشیر دو لب ، صدای جان ، در بدن است
ایمان به خدا سعادت و خوشبختی است
همراه تو در روز پسین یک کفن است
۴۳۷.دشمن
دوستی گردد عیان اندر مصائب یا که فقر
جز خدا حامی نمی باشد تو را در شیب قبر
تا به کی غافل ز خود باشی در این دنیای فان
دشمن ما در درون جان بود تا روز حشر
۴۸۴.زندگی
زندگی گاه چه شیرین به لب و کام من است
زندگی گاه پر از زیور و آن دام من است
چیرگی در گرو همت ماست ، می گذرد
زندگی اندک و تنها اثر از نام من است
۴۹۵.اخلاق
گر بسازی خود ، به اخلاق و ادب
زندگی شیرین شود هر روز و شب
چون خروس و کرکس و اردک مباش
شهوت و پستی برد انسان عقب
۵۴۶.کمال
کاخ و ویلا کی دهد ، آرامش روح و روان
مال و ثروت کی دهد، خوشبختی پیر و جوان
می دهد آسایش و لذت به ظاهر چون تو را
رو به دنبال کمال و معرفت ، در هر زمان
۵۴۷.کشف
خود آرایی و خود بینی ، جفا و خود بلایی است
طلب غیر از خدا ، واهی و بی جا و خطایی است
تلاش آدمی ، حق جویی و کشف حقیقت
خدا خواهی ، خدا جویی ، نیاز و خود رهایی است
۵۵۶.غم دل
غم دل با که بگویم ، که شود همراهم
غم دل جز به خدا کس نبرد ، گر خواهم
غم دل چیست ، که آزرده کند احوالت
غم دل دوری یار است ، چرا خود خواهم
۵۸۴.یاغی
من کیم ، بنده ای عصیان گر و یاغی و شرور
منم آنکس که به خود غره و هستم مغرور
من شدم خسته از این سرکشی بی حد و حصر
چه کنم ، تا که شوم خرم و شاد و مسرور
۵۹۲.یاغی
مرنجان کسی را همانا که زحمت کش است
تفقد ، تعلم ، نیاز و همه دلکش است
نباشد سزاوار لطف و عنایت کسی
هر آنکس که آدم کش و یاغی و سر کش است
۶۸۵.فقر
دوستی گردد عیان در سختی و انواع فقر
دشمن ما در درون جان بود تا روز حشرش
تا به کی غافل ز خود در این سرای بی وفا
کسب علم و معرفت سازد جهانی بی خطر
...
۷۰۷.بد گمانی
بد گمانی در رفاقت با بدان حاصل شود
عقل ما با صالحان افزون و آن کامل شود
آدمی با کسب تقوا ، کسب دانش ، برتر است
هر کسی با درک و فهمش در جهان عامل شود
۷۰۸.فردا
ای کاش ، که دلبسته ی دنیا نشو یم
غرق شهوات و شهرت و جاه نشویم
گردیم صدیق و مخلص و اهل سلوک
دلواپس و بی قرار فردا نشویم
۷۷۱.شیر
شیر شیر است ، گر چه باشد در قفس
پیر میر است ، گر چه باشد کم نفس
پیر پیر است ، گرچه باشد همچو شیر
میر شیر است ، می دهد فرمان به کس
۷۷۲.امیر
میر شیر است ، چون که دارد پول و کس
میر میر است ، گر نباشد بنده ی میل و هوس
می دهد فرمان حق بر بندگان ، چون سالکان
آن امیری را که باشد متقی ، نی بوالهوس
.
۷۸۴.عفو
نفی امیال دنی ، در همه حال و هر جا
سبب رشد و تعالی شود و آن والا
دادن شخصیت و عفو عموم مردم
موجب کسب مقام است ، شئونی بالا
۷۸۵.ترک جدل
همدلی حاصل یک عمر صداقت باشد
حاصل همرهی و مهر و رفاقت باشد
درک یکدیگر و ترک جدل و حرمت هم
باعث قوت و تحکیم و سعادت باشد
سفیانیان
عاقبت بنیان ظلم و کینه ی سفیانیان
می شود برچیده با عزم و سلاح شیعیان
حضرت مهدی قیام و برکند اصحاب جور
چیره می گردد ولی و مقتدای مومنان
طوفان الاقصی
آفرین بر همت و ایثار و طوفان شما
کاخ ها ویران شود ، با جنگ و ایمان شما
می شود تسلیم دشمن ، در نبرد مسلمین
نیست راه و چاره ای ، جز امر و فرمان شما
دنیا(۱)
از من بیچاره زین بهتر ، چه می خواهی بگو
بغض داری از دل و دلبر؟ چه می خواهی بگو
مانده ام حیران و سرگردان از این دنیای پست
بیشتر از نقد جان ،دیگر چه می خواهی بگو
دنیا(۲)
ای فلک از کهتر و مهتر چه می خواهی زما
کینه توزی ای نگون اختر، چه می خواهی زما
جان ما را گیر و درمان کن هوای نفس پست
رفت از کف طاقتم ، دیگر چه می خواهی زما
دنیا(۳)
می کشی بر روی ما خنجر ، چه می خواهی بگو
فاش کن دیگر از این بدتر ، چه می خواهی بگو
آتشی بر دل نهادی ، شعله ور گردد همی
جز دلی سوزان و چشم تر ، چه می خواهی بگو
دنیا(۴)
زین همه ظلم و ستم یکسر، چه می خواهی زما
هیچ شرمت نیست ، در باور چه می خواهی زما
تا به کی حیلت بسازی بر من بیچاره چند؟
در امانی زین همه کیفر ، چه می خواهی ز ما
دنیا(۵)
می بری ما را به خسران ، آنچه می خواهی بگو
می کشی هر دم به عصیان، آنچه می خواهی بگو
هر چه می خواهد دل تنگت بگو ، در امتحان
می دهی هر لحظه فرمان ، آنچه می خواهی بگو
دنیا(۶)
من نمی دانم حقایق را ، چه می خواهی بگو
من نمی جویم سلایق را، چه می خواهی بگو
عمر ما دارد به پایان می رسد رحمی نما
من نمی خواهم علایق را ، چه می خواهی بگو
دنیا(۷)
آخر ای دنیا ز ما دیگر چه می خواهی بگو
فاش گو بهتر از این گوهر چه می خواهی بگو
چند می بالی به خود ای چرخ گردون در نظام
عاشقان را می کشی بدتر، چه می خواهی بگو
دنیا(۸)
می زنی شاه و گدا را ، آنچه می خواهی بگو
گه بری بالای بالا، آنچه می خواهی بگو
امتحان ها می کنی دائم ز سختی یا مقام
می دهی رنج و بلا را، آنچه می خواهی بگو
دنیا(۹)
می دهی جلوه به دنیا، هر چه می خواهی بگو
تا فریبند چون منی را، هر چه می خواهی بگو
می بری پیر و جوان را ، کی دهی فرصت به ما
دست بردار از خطا یا ، آنچه می خواهی بگو
دنیا(۱۰)
می زنی خنجر به آنی ، هرچه می خواهی بگو
دشمن قداره می مانی ، هر چه می خواهی بگو
من که می دانم تویی دانا ، فریبم می دهی
گر توانی رحم بنما ، هر چه می خواهی بگو
۹۲۹.تباهی
ای بشر عاقبت عمر بسی دشوار است
چون اجل سر برسد محکمه و اقرار است
پس چرا روز و شب خویش به نابودی رفت
وقت کم باشد و ره توشه کم و اجبار است
۹۳۰.دوستی
دوستی با مردم اهل دل و با معرفت
می کند تامین تو را در عالم و در آخرت
دوستی بامردم بی دین و بی ایمان بسی
می برد هر دم تو را در نکبت و در معصیت
۹۲۶.سخن بزرگان
روزگاری نظر اهل خرد ارزش داشت
سخن و حرف بزرگان اثر و جوشش داشت
دوستی معنی زیبای صداقت را داشت
کارها یکسره با عشق و صفا چرخش داشت
.باز نشستگی
هر چند به ظاهر شده ای بازنشسته
گشتی تو رها از غم امروز ، گذشته
از جان رفیقان نرود مهر تو بیرون
از دولت فرخنده و اقبال خجسته
۱۰۰۲ .دوران بازنشستگی
عمرم به هدر رفته و من باز نشسته
گشته دل و جان غالب و افکار گسسته
یارب تو نما لطف بر این بنده ی خادم
افسوس که دل کرده مرا عاصی و خسته
۱۰۲۸.یاد مادر
ای تراب تیره ، این یکدانه گوهر مادر است
نیک میدارش که از دلدادگان حیدر است
بود بیرق دوز شاه تشنه کام کربلا
زین سبب جمله امیدش آن شهید بی سر است
۱۱۱۰.آرامش
آرامش ما ، به ثروت و زور و زر و قدرت نیست
آرامش ما ، در اثر خانه ی ویلایی با وسعت نیست
مسروری ما، در گرو فهم و کمال و ادب ا ست
جز یاد و عبادت چو ثنا ، هیچ دگر مثبت نیست
۱۱۱۱.افعی
دانی که چرا درون انسان مخفی است ؟
دانی که چرا حکم خدا ، گه دفعی است ؟
احکام شریعت همه از بهر کمال است
نفسی که کند شر و جفا ، چون افعی است؟
۱۱۲۵.گمراهی
علم باشد باعث رشد و حیات جان ما
جهل گردد موجب مرگ دل و حرمان ما
علت گمراهی و اغفال ما در نفس ماست
باعث آرامش و تسکین ما، ایمان ما
۱۱۲۶.خواب
خواب گردد موجب آرامش روح و روان
لیک گردد ، باعث غفلت برای انس و جان
نیست تکلیفی تو را در حالت رفتن به خواب
خواب باشد فرصتی ، تا جسم باشد در امان
۱۲۲۸..عید نوروز
شعف و شور و شعور است در این عید کهن
شادی و شهد و سرور است در این عید کهن
شهر تزیین به گل یاس و چراغ و شب بو است
وقت دیدار وحضور است در این عید کهن
۱۲۳۴.لذت
عده ای مشغول غارت ، عده ای در رنج و محنت
می کنند با زور و قدرت ، می برند اموال ملت
عده ی در خط فقرند ، در مصائب در عذاب
عده ای در بند شهوت، روز و شب خواهان لذت
۲۱۴۱.هفت سین
سفره ی عید مزین به سماق و سمنو و سرکه است
سنجد و سبزه و سیر و سبدی از سکه است
سبزه و ماش و عدس ، ارزن و ذرت هستند
سبزی و ماهی قرمز ، به دم انجمن و هر دکه است
۱۲۳۱.خدعه
گر شوی مرتکب خدعه و نیرنگ و ریا
چون شوی مرتکب حیله و تزویر و جفا
وانگهی غرق هوا و هوس خو یش شو ى
می رود روح و روان در پی هر میل و خطا
۱۲۰۱. دوستی
دوستی با مردم اهل دل و با معرفت
باعث پاکی شود ، در عالم و در آخرت
دوستی با مردم بی دین و بی ایمان بسی
مى برد ما را به هر سو، در جهنم عاقبت
- ۰۲/۱۱/۱۳