پدرم شاعر نبود ولی به رباعیات خیام بسیار علاقه مند بود.بعضا اشعاری را زمزمه می کرد.که در ذیل است.پس از فوت ایشان احساس کردم ، که امکان سرودن شعر رادارم.فکر می کنم به خاطر پرستاری از نامبرده در پایان عمر است. خداوند این توانایی را به من داد که برای اهل بیت رسول الله شعر بسرایم.البته در دوران دبیرستان به مشاعره علاقه مند بودم و اشعار بسیاری حفظ بودم، که اکثر آنها را به یاد ندارم.بنا دارم به یاری خدا اشعار با ارزش و ضرب المثل و اشعاری که در جوانی می خواندم، به تدریج اضافه کنم.امسال خداوند توفیق داد که رباعیات خیام را مطالعه کنم.پیرو آن اشعاری هم وزن با اشعار خیام با محتویات مذهبی و اجتماعی سرودم.روزانه دو الی سه رباعی می گفتم.انشاالله قابل استفاده باشد.
1 - با خدا باش و پادشاهی کن بی خدا باش و هر چه خواهی کن
2 - گر با همه ای چو بی منی بی همه ای گر بی همه ای چو با منی با همه ای
3 - قطره دریا ست اگر با دریاست ورنه قطره است، اگر بی دریاست
4 خدا گر ز حکمت ببندد دری ز رحمت گشاید ، در دیگری
5 - افتادگی آموز اگر صاحب فیضی هر گز نخورد آب زمینی که بلند است
6 -تونیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیا بان می دهد باز
7 -بی پیر مرو تو در خرابات هر چند سکندر زمانی
8-دانی که چرا خدا ترا داده دو دست من معتقدم که اندر اوسری هست
9 -آدم و نوح و خلیل ویونس و هود و ذبیح صالح و شیث و شعیب و موسی و عیسی علی است
10 - این میز که می بینی، گاه از من وگاه از تو پاینده نخواهد ماند خواه از من و خواه از تو
11 - رهرو آن نیست، گهی تند و گهی خسته رود رهرو آنست که که آهسته و پیوسته رود
12-- گفتم که الف، گفت دگر، گفتم هیچ در خانه اگر کس است، یک حرف بس است
13-هر کسی را بهر کار ی ساختند میل آنرا بر دلش انداختند
14 - دوستی با مردم دانا نکوست دشمن دانا به از نادان دوست
دشمن دانا بلندت می کند بر زمینت می زند نادان دوست
15-تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف مگر اسباب بزرگی همه آماده شود
16-مرا از دو کس هست دایم سپاس یکی حد شناس و یکی حق شناس
17-باز آی، هر آنچه هستی باز آی گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی
این درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی باز آی
18 - ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی بدست آری به کف و غفلت آنرا نخوری
19 - نقش هستی نقشی از دیوان ماست آب و باد و خاک سرگردان ماست
20 - نفس اول راند بر نفس دوم ماهی از سر گنده گردد ، نه ز دم
21 آدمی را آدمیت لازم است عود را گر بو نباشد ، هیزم است
22- رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
23-کار هر کس نیست خرمن کوفتن گاو نر می خواهد و مرد کهن
- ۹۴/۰۴/۰۶