رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۷۴ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

سخن بی جا

تا سخن مخفی بود، مرجان توست

گفتن بی جا ، بلای جان توست

تا توانی در بیان اندیشه کن

گر ادا شد هر سخن، خسران توست







  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
برداشتهایی از اشعار مولانا
ابیات : ۱۶۴۹ تا ۱۶۵۷
داستان طوطی و بازرگان( ۵ )

کرد بازرگان تجارت را تمام
باز آمد سوی منزل دوستکام
هر غلامی را بیاورد ارمغان
هر کنیزک را ببخشید او نشان
گفت طوطی ارمغان بنده کو
آنچ دیدی و آنچ گفتی بازگو
گفت نه من خود پشیمانم از آن
دست خود خایان و انگشتان گزان
من چرا پیغام خامی از گزاف
بردم از بی‌دانشی و از نشاف
گفت ای خواجه پشیمانی ز چیست
چیست آن کین خشم و غم را مقتضیست
گفت گفتم آن شکایتهای تو
با گروهی طوطیان همتای تو
آن یکی طوطی ز دردت بوی برد
زهره‌اش بدرید و لرزید و بمرد
من پشیمان گشتم این گفتن چه بود
لیک چون گفتم پشیمانی چه سود

بازرگان پس از انجام تجارت خود، به منزل نزد دوستانش برگشت.بازرگان طبق قولی که قبل از رفتن به سفر داده بود،برای غلامان و کنیزان خود سوغات و هدیه ای از هند آورده بود.
طوطی به بازرگان گفت که هدیه من چه شد.برایم تعریف کن که چه اتفاقاتی در سفر به هند برایت افتاده است.هر آنچه دیدی و گفتی برای من بازگو کن.بازرگان در جواب گفت که من پشیمانم و انگشتانم را بخاطر گفتن سخنانت به طوطیان هند گاز می گیرم.
بازرگان گفت من پشیمانم از اینکه سخنی نسنجیده بخاطر نا آگاهی باز گو کردم .طوطی در جواب گفت پشیمانی تو ریشه در چه چیزی دارد.بازرگان گفت که من شکوائیه های تو را به جمعی از طوطیان هند گفتم.در این بین یک طوطی که شرایط تو را شنید، زهره ترک شد و لرزید و افتاد و مرد.لذا از گفتن سخنان تو به طوطیان پشیمان هستم.اما پشیمانی من بعد از این اتفاق چه سودی ندارد.

به که گوییم غم و قصه خویش
تا نگوید دل پر   غصه خویش
هر کجا می نگرم نیست کسی 
با خدا گو سخن و گفته خویش

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

تخم فضل

هر که خواهد حکمت و علم و یقین
تخم آن کارد به جان همچون زمین
لقمه ای پاک است تخم فضل و جود
هر که کارد نیست اندوه و حزین

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

منشا ستم

کینه و جور و ستم بر دیگران
جهل و نادانی و پندار نهان
جملگی محصول بی تقواگی است

لقمه باشد منشای  آثار آن

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

آثار لقمه حلال


باسمه تعالی
برداشتهایی از اشعار مولانا
ابیات : ۱۶۴۴ تا ۱۶۴۸
آثار لقمه ای حلال

علم و حکمت زاید از لقمهٔ حلال
عشق و رقت آید از لقمهٔ حلال
چون ز لقمه تو حسد بینی و دام
جهل و غفلت زاید آن را دان حرام
هیچ گندم کاری و جو بر دهد
دیده‌ای اسپی که کرهٔ خر دهد
لقمه تخمست و برش اندیشه‌ها
لقمه بحر و گوهرش اندیشه‌ها
زاید از لقمهٔ حلال اندر دهان
میل خدمت عزم رفتن آن جهان

مولانا می گوید از لقمه ای پاک و حلال است که علم و حکمت ایجاد می گردد.همچنین داشتن عشق و مهربان بودن انسان ریشه در لقمه ای دارد که خورده،یا شنیده و یا دیده است .همانطوری که از میوه یک درخت، نوع درخت قابل تشخیص است.از خلق و خوی انسان ها نیز می توان به لقمه ای که خورده است پی برد.
حسد ورزی و کینه توزی در حق دیگران از اثرات لقمه حرام است.همچنین اگر انسان دچار جهل و غفلت شد، بداند که ریشه در لقمه ناپاکی دارد که خورده است.مولانا می گوید همانطوریکه از کاشتن گندم، جو بدست نمی آید.بعلاوه از یک اسب، یک بچه الاغ متولد نمی شود.اگر انسان لقمه ای حرام بخورد،نتیجه آن نا آگاهی و غفلت و حسد و قساوت قلب است.
شما می توانید از روی افکار و اندیشه های خود به لقمه ای که خورده اید نیز پی ببرید.زیرا لقمه ها هستند که نوع تفکر شما را نسبت به جهان هستی و زندگانی شما تعیین می کند.لقمه همانند دریایی است که گوهر های آن اندیشه های انسانها می باشد.
مولانا می گوید، یکی دیگر از آثار لقمه ای حلال اینست که انسان را تشویق می کند که به دیگران خدمت کند.بعلاوه لقمه حلال موجب می شود که انسان تعلق خاطری به این دنیا نداسته باشد و تمایل به رفتن به جهان دیگر دارد.بعبارت دیگر اگر مرگ برای تو شیرین شد و از مرگ هراسی نداشتید ، بدانید که لقمه ای که مصرف کرده اید پاک و حلال بوده است.

هر که خواهد حکمت و علم و یقین
تخم آن کارد به جان همچون زمین
لقمه ای پاک است تخم فضل و جود
هر که کارد نیست اندوه و حزین

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

لقمه حلال

باسمه تعالی
برداشتهایی از اشعار مولانا
ابیات : ۱۶۴۱ تا ۱۶۴۶
لقمه حلال

گر تو این انبان ز نان خالی کنی
پر ز گوهرهای اجلالی کنی
طفل جان از شیر شیطان باز کن
بعد از آنش با ملک انباز کن
تا تو تاریک و ملول و تیره‌ای
دان که با دیو لعین همشیره‌ای
لقمه‌ای کو نور افزود و کمال
آن بود آورده از کسب حلال
روغنی کاید چراغ ما کشد
آب خوانش چون چراغی را کشد

مولانا می گوید اگر انبان وجودت را از مادیات خالی کنی، آنگاه آن از گوهرهای گرانبها پر می شود، یعنی معارف الهی در انبان وجودت ریخته می شود.
انسان ها در این دنیا همواره در حال تغذیه و شیر خوردن هستند.بعد از دوران شیر خوارگی، ما از شیطان تغذیه می شویم.او مادر همه ما می گردد.چنانچه روح ما توسط شیطان تغدیه نگردد و همانند دوران شیر خوارگی شیر شیطان را نخوریم ،آنگاه با فرشتگان دمساز و همراه می شویم.
مولانا می گوید تا وقتی که دلتنگ و ملول هستی، بدان که شیطان همنشین و همدم و همراه تو است.مولانا می گوید ،برای رهایی از این تاریکی و ظلمت و رفتن به روشنایی ها، باید مراقبت کنی و لقمه حلال بخوری. در اینجا لقمه به چیزهایی گفته می شود که انسان با خوردن، شنیدن، گفتن و اعمال خود، سبب تغییراتی در انسان می شود.اگر روح و روان انسان بعد از استفاده از آن لقمه شاداب گردید، بدانید که لقمه حلال بوده است.در غیر اینصورت لقمه حرام استفاده شده است.
لقمه های حرام همانند آبی می مانند که بجای روغن در فانوس ریخته شوند. بدیهی است که فانوس وجود انسان هیچ روشنایی پیدا نمی کند.اما لقمه حلال چون روغن برای فانوس می ماند، که باعث روشنایی و شادابی روح و روان انسان می گردد.

ما چرا افسرده و درمانده ایم
گوشه گیر و خسته و افتاده ایم
لقمه های ما حرام و شبهه ناک
می دهد شیطان غذا وبنده ایم

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

افسردگی

ما چرا افسرده و درمانده ایم
گوشه گیر و خسته و افتاده ایم
لقمه های ما حرام و شبهه ناک
می دهد شیطان غذا وبنده ایم

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

اشک و سوز دل

آب و آتش می کند صحرا خزان
عشق و گریه می برد ما را جنان
سبز می گردد زمین از ابر و نور
تو ندانی لذت اشک و فغان

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

اصحاب یقین


آدمی را دین و ایمان و یقین
می کند کامل چو اصحاب یقین
آدمی را فهم و ادراک و شعور
می کند با ارزش و در  ثمین

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

تکیه گاه

باسمه تعالی
برداشتهایی از اشعار مولانا
ابیات : ۱۶۳۱ تا ۱۶۳۳
تکیه گاه

نطق کان موقوف راه سمع نیست
جز که نطق خالق بی‌طمع نیست
مبدعست او تابع استاد نی
مسند جمله ورا اسناد نی
باقیان هم در حرف هم در مقال
تابع استاد و محتاج مثال

موقوف، به معنای متوقف بودن است.
سمع، یعنی شنیدن می باشد.بی طمع، به معنای بی چشم داشت بودن است.در اشعار قبل گفته شد که راه سخن گفن، از طریق شنیدن است.شنیدن مقدمه و لازمه گفتن است.البته یک استثنا در این اصل کلی وجود دارد.خداوند،از کسی چیزی نشنیده است.لذا او ابتدا به ساکن با انسان ها صحبت می کند.
مبدع ، به معنای نو آورنده و پدید آورنده است.مسند، یعنی تکیه گاه می باشد.مولانا می گوید که خدا پدید آورنده هر چیزی است.لذا استادی که بخواهد از او تبعیت و الگو برداری کند وجود ندارد.خداوند تکیه گاه کلیه مخلوقات هستی می باشد.لذا خدای متعال نیازی به تکیه گاه ندارد.
باقیان در اینجا اشاره به خلایق دارد. حرف ، به معنای شغل و حرفه است.مقال، یعنی سخن گفتن می باشد.مثال، به معنای مدل و الگو می باشد.مولانا می گوید، کلیه انسان ها برای یادگیری چه در پیشه و حرفه و چه در سخن گفتن نیاز به استاد و الگو دارند.

علم بی عالم از آن کبریاست
آن برای اولیا و انبیاست
علم ما از عالم و از آدم است
بی تعلم آدمی در قهقراست

دکتر علی رجالی
@alirejali



  • علی رجالی