رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

بایگانی
  • ۰
  • ۰


داستان موسی و فرعون


ظلم و ستم و نژاد پرستی در کشور مصر و اطراف حکمفرما بود فرعون که پادشاهی ستمگر بود بر بنی اسرائیل حکومت می کرد یک شب فرعون در عالم خواب دید آتشی از سوی شام شعله ور شده زبانه کشان به طرف مصر آمد و به خانه های اشراف افتاد و بعد کاخ ها و باغ ها و تالار ها را فرا گرفت و همه را به خاکستر و دود تبدیل کرد فرعون در حالی که وحشتزده شده بود از خواب برخاست و در غم و اندوه فرو رفت و دانشمندان تعبیر خواب را به حضور طلبید و گفت: چنین خوابی دیدم تعبیرش چیست؟ یکی از آن ها گفت: به زودی پسری به دنیا می آید که تو را از بین خواهد برد. فرعون با شنیدن این جمله دستور داد تا هر پسر نوزادی را که به دنیا می آید بکشند

یوکابد هر روز نگران تر می شد چه خواهد شد آیا فرزندش از دست جلادان سالم خواهد ماند اما خدا می خواست فرزند یوکابد و عمران زنده بماند تا در آینده مردم را از ستم فرعون نجات بخشد نوزاد به دنیا آمد هنوز یو کابد نگران بود که خداوند به او الهام کرد او را شیر بده و هنگامی که بر او ترسیدی وی را به نیل بیفکن و نترس و غمگین مباش که ما او را به تو باز می گردانیم و او را از رسولان قرزار می دهیم مادر موسی  طبق الهام الهی نوزاد را در صندوق قرار داد و در رود نیل انداخت.

امواج نیل آن صندوق را با خود برد یوکابد که همچنان چشم در نیل دوخته بود به دخترش گفت به دنبال صندوقچه برو و ماجرا را پی گیری کن خواهر موسی به دنبال صندوق به راه افتاد و دورادور آن را زیر نظر گرفت تا آن جا که دید یکی از خدمتکاران فرعون صندوقچه را از آب گرفت و نزد فرعون برد.

فرعون با دیدن نوزاد دستور داد تا او را بکشند اما آسیه همسر فرعون که از نیکوکاران بود مانع شد و نگذاشت خداوند علاقه  کودک را در دل او قرار داد تا جایی که به فروعون پیشنهاد داد تا او را به فرزندی بپزیرند فرعون نیز موافقت کرد طولی نکشید که احساس کردند که کودک گرسنه است و نیاز به شیر دارد زنان زیادی را از شهر دعوت کردند تا به او شیر بدهند اما او شیر هیچ یک از زنی را قبول نکرد ماموران همچنان در جستجوی دایه بودند که در نزدیکی کاخ به دختری برخوردند او به آن ها گفت من زنی را می شناسم که می تواند به این کودک شیر بدهد آن دختر خواهر موسی بود ماموران او را نمی شناختند  با راهنمایی او نزد مادر موسی رفتند و او را به کاخ فرعون آوردند تا به نوزاد شیر دهد. موسی را به او دادند نوزاد با اشتیاق تمام پستان او را گرفت و شیر خورد تمام حاضران خوش حال شدند مادر موسی دو سال فرزندش را شیر داد تا زمان شیرخوارگی او تمام شد سال ها گذشت موسی به سن جوانی رسید چندین سال از عمر خود را خارج از سرزمین مصر در مدین زندگی کرد او در آن جا با دختر حضرت شعیب ازدواج کرد و نزد شعیب ماند در آخرین سال سکونتش به شعیب گفت من باید به سرزمینم برگردم و با مادر و خویشانم دیدار کتم در این مدت که پیش شما بودم چیزی دارم یا نه شغیب گفت امسال هر گوسفندی که زایید و بچه اش ابلخ بود مال تو باشد اتفاقا آن سال همه گوسفندان ابلخ زاییدند بعد حضرت شعیب عصایی را هم به او هدیه داد موسی اساسیه زندگی،گوسفندان و عصای اهدای شعیب را برداشت و به همراه خانواده اش مدین را به مصر ترک کرد در راه بازگشت به مصر خداوند موسی را به پیامبری برگزید و او را مامور کرد بنی اسرائیل را از ظلم فرعون نجات دهد موسی به مصر نزدیک شد خداوند به هارون که در مصر زندگی می کرد آمدن موسی به مصر را الهام کرد هارون به اسقبال برادرش رفت و نزدیکی دروازه مصر با او ملاقات کرد همدیگر را در آغوش گرفتند و با هم وارد شهر شدند و به دیدن مادرشان رفتند حضرت موسی برادرش هارون را از نبوت خود آگاه ساخت و بعد با بنی اسرائیل دیدار کرد و به آن ها فرمود من از طرف خدا به سوی شما آمده ام تا شما را به پرستش خداوند یکتا دعوت کنم آن ها هم دعوت موسی را پذیرفتند چندی بعد موسی و برادرش هارون به پیش فرعون رفت و او را به سوی خدا دعوت کرد اما فرعون نپذیرفت موسی فرمود اگر من معجزه آشکاری بیاورم فرعون گفت بیاور اگر راست می گویی فرعون جادوگران را خواست تا موسی را بترسانند آن ها که تعدادشان هم زیاد بود و در شعبده بازی نیز بسیار ماهر بودند چیزهایی را به صورت مار و اژدها در آوردند و تمام تماشاچیان را مات و مبهوت کردند در این هنگام موسی عصای خود را به زمین انداخت به قدرت خداوند چوب دستی خداوند به صورت اژدهاییبزرگ در آمد و همه اژدها و مار های ساحران را بلعید.

جادوگران با دیدن قدرت خداوند همگی به سجده افتادند و گفتند ما به خدای دو عالم ایمان آوردیم خدای موسی و هارون بعد از پیروزی موسی ظلم فرعون بیشتر شد سرانجام موسی تصمیم گرفت که با پیروانش از مصر به فلسطین هجرت کنند موسی و پیروانش شبانه از مصر خارج شدند فرعون نیز با سپاه خود به تعقیب آن ها پرداخت تا به دریا رسیدند بنی اسرائیل نمی دانستند چه کنند خدای مهربان به موسی وحی کرد که با عصایت به دریا بزن و برای بنی اسرائیل راهی خشک بگشا حضرت موسی با عصا به دریا زد ناگهان دریا شکافت آب دریا به روی هم قرار گرفت و راه خشکی برای عبور بنی اسرائیل درست شد موسی و پیروانش به سلامت از دریا گذشتند پس از عبور آن ها خداوند فرعون و سپاهش را در دیا غرق کرد.

حضرت موسی به دستور خداوند به کوه تور رفت تا در آن از خدا دستور بگیرد خداوند در آن جا دستورات تورات را برای هدایت مردم به حضرت موسی آموخت بعد پرورگار فرمود : ای موسی ما قوم تو را با نبود تو آزمایش کردیم و سامری ایشان را گمراه کرد هنگامی که موسی به میان بنی اسرائیل بازگشت فهمید که آن ها دوباره فریب دشمن را خوردند و به گوساله پرستی روی آوردند آن ها گوساله طلایی را که صدای گوساله می داه است پرستش می کنند موسی با دیدن این وضع دست ها را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: پروردگارا من جز اختیار دار خود و برادر خود نیستم پس میان ما و این مردم داوری کن بعد خداوند به موسی وحی کرد که  آن ها را رها کن تا دراین بیابان سرگردان گشته و تا چهل سال در آن و نواحی آن سرگردان بمانند و بدین ترتیب بنی اسرائیل چهل سال در بیابان ها سرگردان بودند و این سرنوشت کسانی است که از خداوند دور شوند.


منبع : سی دی گنجینه سیمای وحی (با کمی تغییرات)

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

بحث و جدل

باسمه تعالی
برداشتهایی از اشعار مولانا
ابیات : ۱۶۰۹ تا ۱۶۱۵
بحث و جدل

کاملی گر خاک گیرد زر شود
ناقص ار زر برد خاکستر شود
چون قبول حق بود آن مرد راست
دست او در کارها دست خداست
دست ناقص دست شیطانست و دیو
زانک اندر دام تکلیفست و ریو
جهل آید پیش او دانش شود
جهل شد علمی که در منکر رود
هرچه گیرد علتی علت شود
کفر گیرد کاملی ملت شود
ای مری کرده پیاده با سوار
سر نخواهی برد اکنون پای دار

مولانا می گوید که انسان های کامل همانند گل می باشند که اگر آب پای خاک آنها ریخته شود ، از آنها بوی عطر به مشام می رسد.همچنین انسانهای ناقص همچون خار می مانند که اگر آب هم پای خاک آنها بریزید بوته خار رشد می کند.
اگر به انسانهای کامل، چیزهای بی ارزش بدهید،آنرا به چیزهای با ارزش تبدیل می کنند.حتی اگر به آنان مشتی خاک بدهید،آنرا می توانند به طلا تبدیل کنند.بالعکس اگر به انسانهای ناقص حتی زر بدهید ،آنرا به خاکستر تبدیل می کنند.شما اگر همنشین انسانی کامل شوید، بتدریج کامل می گردید.متقابلا حتی اگر انسان کامل باشید ، اگر همواره همنشینی با یک انسان ناقص داشته باشید، بتدریج شما هم ناقص می گردید. زیرا انسان کامل، مورد تائید خدای متعال می باشد.لذا دست او، همانند دست خدا عمل می کند.متقابلا انسان های ناقص که از معرفت های الهی بهره ای نبرده اند، دست آنها همانند دست شیطان می ماند.اینان اگر کاری را انجام دهند از روی عشق نیست، بلکه از روی حیله و تزویر می باشد.اینان حتی اگر تظاهر به دینداری و انجام عبادات نمایند، برای فریب مردم است.
مولانا می گوید انسان کامل، می تواند انسان جاهل را عالم کند.متقابلا یک انسان جاهل، یک انسان کامل را به یک انسان ناقص و جاهل تبدیل می کند.انسان های ناقص همانند انسان های بیمار می مانند که اگر یک چیز خوب هم به آنها بدهید، بیماری آنها تشدید می گردد.برای مثال خربزه برای انسان سالم خوب است ولی اگر انسانی که بیمار است آنرا بخورد بیماریش تشدید می گردد.
انسانهای ناقص همانند افراده پیاده و انسانهای کامل همانند افراد سواره هستند.مولانا می خواهد بگوید که ریشه جدال و ستیزه جویی انسان های ناقص با انسان های کامل در هوای نفس تو دارد.بیا و پا روی نفس خود بگذار و از جدال با آنها پرهیز کن.

از جدل پرهیز کن ای با خرد
آن تجارت نیست چون داد و ستد
جهل و نادانی بلای جان ماست
ریشه در نفس است و در کبر و حسد

      
دکتر علی رجالی
@alirejali


  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

جدال

از جدل پرهیز کن ای با خرد
آن تجارت نیست چون داد و ستد
جهل و نادانی بلای جان ماست

ریشه در نفس است و در کبر و حسد


  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

صاحبان دل

باسمه تعالی
برداشتهایی از اشعار مولانا
ابیات : ۱۶۰۳ تا ۱۶۰۸
صاحب دلان

صاحب دل را ندارد آن زیان
گر خورد او زهر قاتل را عیان
زانک صحت یافت و از پرهیز رست
طالب مسکین میان تب درست
گفت پیغامبر که ای مرد جری
هان مکن با هیچ مطلوبی مری
در تو نمرودیست آتش در مرو
رفت خواهی اول ابراهیم شو
چون نه‌ای سباح و نه دریایی
در میفکن خویش از خودراییی

مولانا می گوید به اهل معرفت و صاحبان دل ، زیانی متوجه آنها نمی شود، حتی اگر از طرف دشمنشان زهری خورانده شود.زیرا اهل دل انسانهایی پاک و سالم هستند، لذا ضرورتی ندارد که نگران خوبی یا بدی افراد به خود باشند.در مقابل افرادی که در سیر و سلوک الی الله نیستند، همانند بیماری می مانند که در دمای بالا می سوزد.لذا آنها باید از خوردن همه چیز پرهیز کنند.
بنابراین این استدلال که افراد صاحب دل باهمه مردم همنشینی می کنند، لذا ما نیز می توانیم هر دوست و همنشینی را انتخاب کنیم،برداشت نادرستی می باشد.زیرا آنان همانند انسان سالم و ما همانند انسان بیمار هستیم که باید پرهیز داشته باشیم.
پیامبر گرامی به کسانی که طالب معرفت الهی هستند ، می گوید اگر می خواهید جیره معرفتی شماقطع نگردد، با اولیای الهی ستیزه نکنید.مولانا می گوید، اگر می خواهید آتش به گلستان تبدیل شود، ابتدا باید ابراهیم گونه شوید و سپس داخل آتش بشوید.مراقب باشید که نمرودی در دل ماست و پرهیز از آتش برای ما لازم است ولی آتش در ابراهیم تاثیری ندارد.
مولانا می خواهد بگوید که این دنیا همانند آتش می ماند.تا زمانی که تهذیب نفس نداریم نباید به طرف آنها وارد شویم.زیرا آن همانند آتش ما را می سوزاند.اما اگر همانند ابراهیم شدیم، دیگر جاذبه های دنیا یی ما را فریب نمی دهد.ما که نه دریا نوردیم و نه شناگر، لذا نباید خود را بی جهت به دریا بیندازیم. زیرا غرق می شویم و به هلاکت می رسیم.دریا نمی تواند غواصان را به هلاکت برساند، بلکه آنها به قعر دریا می روند و گوهر از دریا استخراج می کنند. به اولیای الهی دنیا لطمه ای نمی زند، بلکه دنیا نردبان ترقی آنها می باشد.

گفت پیغمبر به دینداران چنین
گر بخواهی علم و ایمان و یقین
از جدل پرهیز کن با اهل دل
موجب رشدند اصحاب یمین


دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

قدرت طلبان

فرصت طلبان ذلیل و خوارند و حقیر
قدرت طلبان حریص و مستند و اسیر
دوری ز هوای نفس و دوری ز گناه
منجر به هدایت است و یاری و نصیر

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

فرصت طلبان

فرصت طلبان حریص و بی صبر و عجول
مردان خدا حلیم و دارای اصول
بی صبری و بی عقلی افراد ضعیف
منجر به هلاکت است و پستی و افول

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

حرص و طمع انسان

باسمه تعالی
بر داشتهایی از اشعار مولانا
ابیات : ۱۶۰۰ تا ۱۶۰۲
حرص و طمع

گر سخن خواهی که گویی چون شکر
صبر کن از حرص و این حلوا مخور
صبر باشد مشتهای زیرکان
هست حلوا آرزوی کودکان
هرکه صبر آورد گردون بر رود
هر که حلوا خورد واپس‌تر رود

مولانا می گوید اگر می خواهی سخنانت چون قند و شکر به دل دیگران شیرین باشد و بنشیند، طمع ورزی و حرص را کنار بگذار.صبر و تحمل در ابتدا سخت است ولی شیرینی و لذت به دنبال خود دارد.بر خلاف حلوا که در ابتدا شیرین است ولی مضراتی نیز پس از خوردن آن برای بدن دارد.او می گوید که صبر خواسته انسان های باهوش و زیرک است.در صورتی که حلوا تقاضای بچه ها و کودکان می باشد.در حقیقت حرص و طمع که چون حلوا در ابتدا شیرین می باشند،آرزوی افراد کودک صفت و عجول است.
مولانا می گوید هر کسی که صبررا پیشه کند، ملکوتی و آسمانی می شود و روح او به افلاک به پرواز درمی آید.متقابلا کسانی که از حرص و طمع پیروی کنند، روز به روز از جایگاه رفیع انسانیت تنزل پیدا می کنند.

روح من سرکش و فرمانبر میل و هوس است
منم آن بنده شیطان که اسیر قفس است
چه کنم تا که شوم دور ز نفس و دل خود
هر چه آورد سرم مستی و کار عبث  است

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

بیمه

شب برو در منزل و کوی خدا
حاجت خود را بگو با یک ندا
جان خود را از گناهان بیمه کن
با توسل ،با نیایش، با دعا

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

دم مسیحایی

باسمه تعالی
برداشتهایی از اشعار مولانا
ابیات : ۱۵۹۶ تا ۱۵۹۹
دم مسیحایی

ظالم آن قومی که چشمان دوختند
زان سخنها عالمی را سوختند
عالمی را یک سخن ویران کند
روبهان مرده را شیران کند
جانها در اصل خود عیسی‌دمند
یک زمان زخمند و گاهی مرهمند
گر حجاب از جانها بر خاستی
گفت هر جانی مسیح‌آساستی

مولانا می گوید کسانی که چشمانشان را می بندند و دهانشان را باز می کنند ،افرادی ظالم هستند که با سخنان خود دنیا را به آتش می کشانند.در وضعیت بحرانی،روباه صفتان مرده دل، بیدار می شوند و شیران زمانه می گردند.
مولانا علت اینکه چرا یک سخن می تواند عالمی را ویران کند بیان می کند.او می گوید ریشه حرف و سخن در جان انسان ها می باشد.همانطوریکه عیسی با دم مسیحایی خود توانست مردگان را زنده کند.سخنان بیهوده نیز می تواند مرده صفتان را زنده کند.
یک سخن می تواند مرهمی بر دل انسانهایی شود که دچار هوای نفس نشده باشند . افراد دو گونه اند.یکی آنها که دم مسیحایی دارند و با سخنان خود موجب زنده شدن روح و روان افراد می گر دند.دسته دوم کسانی که دم شیطانی دارند و با سخنان خود افراد را به گمراهی و ظلالت می کشانند.
اگر گناهان و حجابها از روی جانهای افراد برداشته شود،آنگاه دم مسیحایی پیدا می کنند.بعلاوه سخن آنها حیاتبخش می گردد و روح انسان را زنده می کند.


شب برو در منزل و کوی خدا
حاجت خود را بگو با یک ندا
جان خود را از گناهان بیمه کن
با توسل ،با نیایش، با دعا



دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

طوطی و بازرگان(4)

باسمه تعالی
برداشتهایی از اشعار مولانا
ابیات : ۱۵۸۵ تا ۱۵۹۵
طوطی و بازرگان(4)

باز می‌گردیم ما ای دوستان
سوی مرغ و تاجر و هندوستان
مرد بازرگان پذیرفت این پیام
کو رساند سوی جنس از وی سلام
چونک تا اقصای هندستان رسید
در بیابان طوطیی چندی بدید
مرکب استانید پس آواز داد
آن سلام و آن امانت باز داد
طوطیی زان طوطیان لرزید بس
اوفتاد و مرد و بگسستش نفس
شد پشیمان خواجه از گفت خبر
گفت رفتم در هلاک جانور
این مگر خویشست با آن طوطیک
این مگر دو جسم بود و روح یک
این چرا کردم چرا دادم پیام
سوختم بیچاره را زین گفت خام
این زبان چون سنگ و هم آهن وشست
وانچ بجهد از زبان چون آتشست
سنگ و آهن را مزن بر هم گزاف
گه ز روی نقل و گه از روی لاف
زانک تاریکست و هر سو پنبه‌زار
درمیان پنبه چون باشد شرار
حال داستان طوطی و بازرگان را ادامه می دهیم.طوطی بجای اینکه چیزی به عنوان سوغاتی از بازرگان بخواهد، تقاضای بردن پیام خود به طوطیان هندوستان را نمود.بازرگان هم پذیرفت که پیام طوطی را به هم جنسان خود برساند.
در نقاط دور افتاده هندوستان بازرگان
دید طوطیانی زندگانی می کنند.از مرکب خود پائین آمد.سپس با صدای بلند پیام طوطی خود را به طوطیان رساند.یکی از طوطیان به محض شنیدن پیام طوطی، لرزید و افتاد و از نفس افتاد،گوئیا که مرد.خواجه از این اتفاق ناراحت شد که جان یک پرنده ای را با پیام خود گرفته است.
بازرگان با خود می گفت که آیا این طوطی با طوطی خود خویشاوندی داشت.آیا آنها یک روح در دو جسم بودند.او از کرده خود پشیمان شد که چرا این پبام را دادم و این پرنده را به هلاکت رساندم.
قدیما برای ایجاد آتش، سنگ و آهن را بهم می زدند تا جرغه ای ایجاد شود و آن جرغه به پارچه یا کاغذ آغشته به نفت مشتعل می شد.مولانا می گوید این زبان نیز نقش همان آهن را در دهان بازی می کن .همینکه به حرکت در آید آتشی را به پا می کند.این زبان هم نقش آهن و هم سنگ را بازی می کند .چیزی که از دهان خارج می شود همانند آتش است.اگر بجا بکار رود مفید است و اگر نابجا بکار رود موجب آتش سوزی و ناراحتی می گردد.لذا مولانا می گوید که بیهوده و نابجا حرف نزنید.بالاخص در نقل قول کردن سخنان دیگران که ممکن است از روی لاف باشد و هیچ پایه و اساسی نداشته باشد.گاهی نقل قول ها ممکن است از روی تفاخر سخنی به زبان جاری شود.
مولانا می گوید ما در موقعیتی چون پنبه زار زندگی می کنیم.همانطوریکه آتش ، پنبه زار را نابود می کند.آتش زبان نیز بسیاری از دلها را به آتش می کشد.ما در تاریکی زندگی می کنیم و تا زمانی که چیزی همانند روز برایمان روشن و شفاف نگردد نباید به زبان جاری کنیم.بسیاری از چیزها برای ما مخفی هستند.لذا باید در سخن گفتن حداکثر دقت بعمل آید تا دل کسز شکسته نشو د.

نابودی ما  ز دست وقلب و دهن است
شمشیر دو لب، صدای جان، در بدن است
ایمان به خدا سعادت و خوشبختی است
همراه تو در روز پسین یک کفن است

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی