رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

بایگانی

۳۰ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک رباعی(۵۸)

قلم اعلی
یک کلک ز فیض حق به گردش آمد
عالم همه از نور  به چرخش آمد
سرچشمه‌ی علم و حکمت و فیض خدا
از عقل نخست و فضل، بینش آمد
تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی
 

قلم اعلی
این عبارت، ستایشی از مقام الهی است و اشاره به «قلم» دارد که در متون دینی و عرفانی، نماد آفرینش، وحی، علم و حکمت الهی است.

یک کلک ز فیض حق به گردش آمد

«کلک» به معنی قلم است و در اینجا اشاره به قلم آفرینش یا قلم وحی دارد. «فیض حق» به معنای لطف و عنایت الهی است که منشأ علم و معرفت است. «به گردش آمد» به این معناست که قلمِ الهی به حرکت درآمد و مأمور به نوشتن شد. این قلم همان نیرویی است که علم الهی را بر لوح هستی نگاشته و آغازگر آفرینش شده است.

عالم همه از نور به چرخش آمد

«عالم» به معنای کل هستی و جهان آفرینش است.
«همه از نور» اشاره به این دارد که تمام هستی از نور الهی پدید آمده است. «به چرخش آمد» یعنی جهان به حرکت و پویایی درآمد و نظام آن بر اساس نور و هدایت الهی برقرار شد. نور الهی منشأ تمام خلقت دانسته می‌شود. این نور همان حقیقتی است که جهان را زنده و پویا نگاه می‌دارد.

سرچشمه‌ی علم و حکمت و فیض خدا
«سرچشمه» نشان‌دهنده‌ی اصل و منشأ چیزی است.
«علم و حکمت» به دانش و خرد الهی اشاره دارد که به پیامبران و انسان‌ها عطا شده است. «فیض خدا» یعنی لطف و برکت بی‌پایان الهی که شامل همه‌ی موجودات می‌شود. علم و حکمت از اسماء الهی هستند و هر دانشی که در جهان هست، ریشه در علم الهی دارد. خداوند به صورت دائم و بدون انقطاع، فیض و هستی را به عالم اعطا می‌کند.

از عقل نخست و فضل، بینش آمد

«عقل نخست» اشاره به عقل اول در فلسفه‌ی اسلامی دارد که نخستین مخلوق خداوند و واسطه‌ی فیض الهی به جهان است. «فضل» یعنی لطف و رحمت خاص الهی که به واسطه‌ی عقل به مخلوقات عطا می‌شود. «بینش» یعنی درک و معرفت که نتیجه‌ی عقل و فضل الهی است. شناخت و بینش انسان‌ها، از لطف و عنایت الهی و از طریق عقل نخستین به دست می‌آید.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان)
۱۴۰۴/۱/۲۹
alirejali.blog.ir
RejaliMathematicsChannel@

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰


باسمه‌تعالی
شرحی بر رباعیات دکتر علی رجالی(۴)

 

باسمه‌تعالی
شرحی بر رباعیات دکتر علی رجالی(۴)
مقدمه
فهرست مطالب
فصل  چهارم
۱.یقظه
۲.تحلیه
۳.تخلیه
۴.شهود
۵.دایره ی امکان
۶.قلم اعلی
۷.لوح محفوظ
۸.مستی عشق
۹.وادی بقا
۱۰.قاف حقیقت
۱۱.مرغ جان
۱۲.سروش غیب

فصل چهارم
 
یقظه
یک لحظه نگر، عمر چه در خواب گذشت
در حسرت و اندوه، چه بی تاب گذشت
چون نور  خدایی به دلم راه گشود
در ظلمت شب، نور مهتاب گذشت
 سراینده
دکتر علی رجالی

شرح :

"یک لحظه نگر، عمر چه در خواب گذشت"
       عمر انسان در بسیاری از اوقات در غفلت و بی‌خبری سپری می‌شود، مثل خواب که در آن فرد هیچ درک و آگاهی از زمان و محیط ندارد. این مصرع اشاره به گذر بی‌وقفه زمان و غفلت‌های پی‌درپی در زندگی انسان دارد. انسان در طول زندگی ممکن است در خواب غفلت فرو رفته و از حقیقت و هدف‌های واقعی خود بی‌خبر باشد.

"در حسرت و اندوه، چه بی‌تاب گذشت"

    شاعر اشاره به احساسات منفی انسان در طول عمر غافل دارد. زندگی در حسرت گذشته‌ها و اندوه‌های بی‌پایان به‌جای آگاهی و رشد روحی سپری می‌شود. بی‌تابی که در این مصرع مطرح می‌شود، نمادی از احساس اضطراب و ناراحتی است که در نتیجه غفلت از حقیقت و هدف زندگی در فرد به‌وجود می‌آید.

"چون نور خدایی به دلم راه گشود"

این مصرع دربردارنده مفهوم یقظه است؛ لحظه‌ای که خداوند به دل انسان نور می‌دهد و آن دل از تاریکی غفلت رها می‌شود. نور خدایی به معنای بیداری از خواب غفلت است، که انسان را به درک حقیقت و روشنایی معنوی هدایت می‌کند. این نور به دل راه می‌یابد و او را از تاریکی‌ها و دنیای فانی رهایی می‌بخشد. در این لحظه، دل انسان با حقیقت الهی ارتباط برقرار می‌کند.

"در ظلمت شب، نور مهتاب گذشت"

شاعر از ظلمت شب به عنوان نماد جهل و غفلت یاد می‌کند. شب به عنوان زمانی از تاریکی و بی‌خبری است که در آن انسان از حقیقت بی‌خبر است. اما نور مهتاب نمادی از هجوم نور حقیقت در تاریکی است که از دل شب به‌عنوان یک امید و راه‌گشا عبور می‌کند. در اینجا، مهتاب می‌تواند به مثابه یک نشانه از خداوند باشد که در دل تاریکی، به انسان نور می‌بخشد و او را به سوی آگاهی و بیداری هدایت می‌کند.

(۲)

تحلیه
تواضع گر بود همراه حکمت
گشاید رمز و اسراری ز خلقت
قناعت با خلوص و صبر و ایمان
سبب گردد صفای جان و عزت
سراینده
دکتر علی رجالی
 
تحلیه
تواضع گر بود همراه حکمت

      تواضع، یعنی فروتنی و عدم تکبر، زمانی که با حکمت و آگاهی همراه می‌شود، نه تنها فرد را از درون می‌سازد بلکه درک و بینش انسان را نسبت به مسائل پیچیده زندگی بهبود می‌بخشد. تواضع به انسان این توانایی را می‌دهد که از دیگران یاد بگیرد و حکمت به او این قدرت را می‌دهد که درک درستی از زندگی و وجود خود داشته باشد.

گشاید رمز و اسراری ز خلقت

     وقتی تواضع با حکمت همراه شود، انسان قادر به درک و کشف رازهای خلقت و مفاهیم عمیق‌تری از زندگی خواهد شد. رمز و اسرار خلقت اشاره به اعماق ناشناخته و اسرارآمیز جهان دارند که تنها کسانی که از خرد و تواضع بهره‌مند هستند، می‌توانند آن‌ها را درک کنند.
.
قناعت با خلوص و صبر و ایمان

     قناعت به معنای رضایت به آنچه داریم است، بدون آرزو برای بیشتر و در نتیجه آن داشتن آرامش درونی. این ویژگی‌ها به فرد کمک می‌کنند تا از زندگی راضی باشد و در شرایط سخت هم با صبر و ایمان استقامت کند. خلوص نیت نیز به معنای خلوص در درون و انجام کارها با نیت پاک است.
سبب گردد صفای جان و عزت

     زمانی که انسان تواضع را با حکمت، قناعت را با صبر و ایمان، و خلوص نیت را در زندگی خود به‌کار گیرد، نتیجه آن صفای جان و عزت نفس خواهد بود. صفای جان به معنای پاکیزگی درون است، جایی که انسان از هرگونه کینه و نفرت پاک می‌شود و به آرامش درونی می‌رسد. عزت به معنای احترام به خود و دیگران است و نتیجه زندگی اخلاقی و معنوی است که فرد در پی آن است.

(۳)

تخلیه
از دل بزدای، جمله وسواس ز خویش
کبر و حسد و شرار انفاس ز خویش
گر خانه‌ی دل ز تیرگی پاک شود
آید به دلت فروغ اخلاص ز خویش
 سراینده
دکتر علی رجالی

شرح :
"از دل بزدای، جمله وسواس ز خویش"

  "از دل بزدای": تأکید بر پاک‌سازی درونی دارد، یعنی نه‌تنها در ظاهر، بلکه از عمق وجود باید وسواس را دور کرد. "جمله وسواس": شامل هرگونه وسوسه، تردید بیهوده و افکار مزاحم است که انسان را از آرامش و یقین بازمی‌دارد. "ز خویش": نشان می‌دهد که این کار یک وظیفه‌ی شخصی است و هر فرد باید خودش بر روی اصلاح نفس کار کند.

"کبر و حسد و شرار انفاس ز خویش"

"کبر": غرور و خودبزرگ‌بینی که مانع رشد معنوی انسان می‌شود."حسد": حسادت که باعث ناراحتی درونی و تخریب روابط انسانی می‌شود. "شرار انفاس": کنایه از گفتار سوزاننده و مخرب است، یعنی سخنانی که از روی خشم، نفرت یا تکبر بیان می‌شوند و باعث آزار دیگران می‌شوند.

"گر خانه‌ی دل ز تیرگی پاک شود"

"خانه‌ی دل": دل انسان مانند خانه‌ای است که می‌توان آن را تمیز یا آلوده کرد."تیرگی": اشاره به صفات ناپسند، شک و تردید، و آلودگی‌های معنوی دارد."پاک شود": شرط رسیدن به روشنایی و اخلاص این است که ابتدا این تیرگی‌ها را بزداییم.

"آید به دلت فروغ اخلاص ز خویش"

"آید به دلت": نشان می‌دهد که اخلاص نتیجه‌ای طبیعی و درونی است که پس از پاک‌سازی دل حاصل می‌شود."فروغ اخلاص": اخلاص مانند نوری است که پس از رفع تیرگی‌ها در دل می‌تابد. "ز خویش": تأکید بر این نکته که اخلاص از درون خود انسان می‌جوشد و چیزی نیست که از بیرون تحمیل شود.

(۴)

شهود
گر دیدهٔ دل ز غیر حق پاک کنی
جان و دل خود، به سوی افلاک کنی
اسرار شهود در دلت پیدا کن
در وادی عشق، فهم و ادراک کنی
 
شرح:

    گر دیدهٔ دل ز غیر حق پاک کنی

 "دیدهٔ دل" در ادبیات عرفانی، همان چشم باطن یا بصیرت روحانی است که با آن حقیقت را شهود می‌کنند. "غیر حق" اشاره به همه‌ی حجاب‌های نفسانی و دنیوی دارد که مانع مشاهده‌ی حقیقت می‌شوند، مانند غرور، تعصب، شهوات و تعلقات مادی"پاک کنی" یعنی تزکیهٔ قلب و تصفیه‌ی روح از آلودگی‌های دنیا تا حقیقت را بی‌واسطه ببینی.تا زمانی که دل انسان از غیر خدا خالی نشود، امکان شهود حق برای او فراهم نمی‌شود.

جان و دل خود، به سوی افلاک کنی

 "جان و دل" در اینجا نماد ابعاد روحانی و معنوی انسان است. "سوی افلاک" اشاره دارد به حرکت از عالم مادی به سوی عالم ملکوت و حقیقت. در عرفان، "افلاک" نماد مراتب بالاتر هستی و قرب به خداوند هستند. با رهایی از وابستگی‌های دنیوی، انسان می‌تواند به درجات بالای معنویت و معرفت دست یابد.

اسرار شهود در دلت پیدا کن

 "اسرار شهود" یعنی حقایق نهانی عالم هستی که فقط با شهود قلبی و درک حضوری قابل فهم هستند، نه با استدلال عقلانی. "در دلت پیدا کن" نشان می‌دهد که حقیقت در درون خود انسان نهفته است و باید آن را کشف کند.اشاره به این دارد که سالک برای شناخت خدا نباید در بیرون جست‌وجو کند، بلکه باید به باطن خود رجوع کند، زیرا معرفت حقیقی در دل و جان اوست.

در وادی عشق، فهم ادراک کنی

 "وادی عشق" یکی از مراحل سلوک عرفانی است که در آن سالک از خودی خود می‌گذرد و فانی در عشق الهی می‌شود"فهم ادراک" یعنی شناخت حقیقی که نه از طریق استدلال، بلکه از راه شهود قلبی حاصل می‌شودحقیقت را فقط با عشق می‌توان درک کرد، نه با عقل و منطق.

(۵)
 
دایره ی امکان
هر نقش که در دایره‌ی امکان است،
چون سایه‌ی عشق بر دل انسان است.
در چشم بصیر، گر نکو سیر کنی،
در محضر حق، عالمی پنهان است.
سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح:

«هر نقش که در دایره‌ی امکان است،»

   «نقش» اشاره به هر پدیده، موجود، یا تصویری دارد که در جهان هستی وجود دارد. «دایره‌ی امکان» اصطلاحی فلسفی و عرفانی است که به تمام چیزهایی که ممکن است وجود داشته باشند، اشاره دارد. این مصرع بیان می‌کند که هرآنچه در جهان مشاهده می‌شود، در محدوده‌ی «امکان» قرار دارد و وابسته به علتی بیرونی (یعنی خداوند) است.

«چون سایه‌ی عشق بر دل انسان است.»

«سایه‌ی عشق» ترکیبی عرفانی است که می‌تواند به عشق الهی اشاره داشته باشد. در عرفان اسلامی، عشق نیروی اصلی خلقت است. تشبیه جهان به «سایه‌ی عشق» به این معناست که همه‌ی هستی بازتابی از عشق الهی است و حقیقت مطلق نیست، بلکه تجلی آن حقیقت است. همچنین، «بر دل انسان است» نشان می‌دهد که درک این حقیقت در درون انسان ممکن است، نه فقط در جهان خارج.

۳. «در چشم بصیر، گر نکو سیر کنی،»

  «چشم بصیر» اشاره به بینش و ادراک عارفانه دارد، یعنی دیدگاهی که فراتر از ظاهر می‌رود و حقیقت را مشاهده می‌کند. «چشم بصیرت» با نور الهی روشنی می‌یابد. «گر نکو سیر کنی» یعنی اگر مسیر عرفانی و فکری خود را درست طی کنی و از سطح به عمق بروی، حقیقت را درخواهی یافت.

«در محضر حق، عالمی پنهان است.»

«محضر حق» یعنی حضور در پیشگاه خداوند، که در عرفان به مفهوم «حضور دائمی خداوند در هستی» اشاره دارد.«عالمی پنهان است» نشان می‌دهد که حقیقت نهایی جهان از دیدگاه ظاهری پنهان است و تنها کسانی که به مرحله‌ی بصیرت و معرفت رسیده‌اند، می‌توانند آن را درک کنند.

(۶)

قلم اعلی
یک کلک ز فیض حق به گردش آمد
عالم همه از نور  به چرخش آمد
سرچشمه‌ی علم و حکمت و فیض خدا
از عقل نخست و فضل، بینش آمد
تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی
 

قلم اعلی
این عبارت، ستایشی از مقام الهی است و اشاره به «قلم» دارد که در متون دینی و عرفانی، نماد آفرینش، وحی، علم و حکمت الهی است.

یک کلک ز فیض حق به گردش آمد

«کلک» به معنی قلم است و در اینجا اشاره به قلم آفرینش یا قلم وحی دارد. «فیض حق» به معنای لطف و عنایت الهی است که منشأ علم و معرفت است. «به گردش آمد» به این معناست که قلمِ الهی به حرکت درآمد و مأمور به نوشتن شد. این قلم همان نیرویی است که علم الهی را بر لوح هستی نگاشته و آغازگر آفرینش شده است.

عالم همه از نور به چرخش آمد

«عالم» به معنای کل هستی و جهان آفرینش است.
«همه از نور» اشاره به این دارد که تمام هستی از نور الهی پدید آمده است. «به چرخش آمد» یعنی جهان به حرکت و پویایی درآمد و نظام آن بر اساس نور و هدایت الهی برقرار شد. نور الهی منشأ تمام خلقت دانسته می‌شود. این نور همان حقیقتی است که جهان را زنده و پویا نگاه می‌دارد.

سرچشمه‌ی علم و حکمت و فیض خدا
«سرچشمه» نشان‌دهنده‌ی اصل و منشأ چیزی است.
«علم و حکمت» به دانش و خرد الهی اشاره دارد که به پیامبران و انسان‌ها عطا شده است. «فیض خدا» یعنی لطف و برکت بی‌پایان الهی که شامل همه‌ی موجودات می‌شود. علم و حکمت از اسماء الهی هستند و هر دانشی که در جهان هست، ریشه در علم الهی دارد. خداوند به صورت دائم و بدون انقطاع، فیض و هستی را به عالم اعطا می‌کند.

از عقل نخست و فضل، بینش آمد

«عقل نخست» اشاره به عقل اول در فلسفه‌ی اسلامی دارد که نخستین مخلوق خداوند و واسطه‌ی فیض الهی به جهان است. «فضل» یعنی لطف و رحمت خاص الهی که به واسطه‌ی عقل به مخلوقات عطا می‌شود. «بینش» یعنی درک و معرفت که نتیجه‌ی عقل و فضل الهی است. شناخت و بینش انسان‌ها، از لطف و عنایت الهی و از طریق عقل نخستین به دست می‌آید.

(۷)

لوح محفوظ
لوح محفوظ بود منبع اسرار وجود
راز هستی همه ثبت است ز پرگار وجود
سرنوشت همگان ثبت بود قبل حیات
لوح محفوظ پر از حکمت‌ و انوار وجود
سراینده
دکتر علی رجالی
 

شرح:
"لوح محفوظ بود منبع اسرار وجود"

این جمله اشاره به لوح محفوظ به عنوان منبعی است که در آن تمامی اسرار جهان و حقیقت وجود ثبت شده است. در عرفان اسلامی، لوح محفوظ به قلمروی از علم الهی اشاره دارد که در آن همه موجودات، رویدادها، تقدیرات، و حتی اسرار جهان قبل از خلقت نوشته شده است. این لوح نماد علم بی‌پایان و اراده خداوند است که همه‌چیز در آن قرار دارد و از آن نشأت می‌گیرد.

"راز هستی همه ثبت است ز پرگار وجود"

در این بیت، راز هستی به گونه‌ای با پرگار وجود در ارتباط قرار می‌گیرد. پرگار وجود مفهومی است که در آن همه‌چیز در یک دایره بزرگ و بی‌پایان است که حرکت و تکامل آن به هیچ‌وجه متوقف نمی‌شود. در اینجا، پرگار نمادی از اراده الهی است که هر چیزی را در مسیر حقیقت و تکامل قرار می‌دهد. هر راز و حقیقتی در مورد هستی، از جمله آفرینش و قوانین کائنات، در لوح محفوظ به‌طور دقیق ثبت است.

"سرنوشت همگان ثبت بود قبل حیات"

این بخش به معنای این است که سرنوشت تمام انسان‌ها و موجودات پیش از تولد در لوح محفوظ نوشته شده است. در فلسفه اسلامی و عرفانی، این مفهوم به معنی تقدیر از پیش تعیین‌شده است. انسان‌ها به شکلی از پیش مقدر در این دنیا آمده‌اند، هر چند که دارای آزادی اراده و انتخاب هستند. در این راستا، تمامی جزئیات زندگی از پیش دانسته و ثبت شده‌اند، از جمله زمان تولد، مرگ، و مسیر تکامل روحانی هر فرد.

"لوح محفوظ پر از حکمت‌ و انوار وجود"

این بیت به حکمت و نور الهی اشاره دارد که در لوح محفوظ وجود دارند. حکمت در اینجا به معنی علم الهی است که در آن تمامی اسرار و تدابیر جهان به‌طور دقیق و کامل ثبت شده‌اند. همچنین انوار وجود به نور الهی اشاره دارد که به‌عنوان روشنایی بخش تمام موجودات و جهان محسوب می‌شود. این نور همان علم و اراده الهی است که همه‌چیز از آن نشأت می‌گیرد و در نهایت همه چیز به سوی آن بازخواهد گشت.

(۸)

مستی عشق
مستی ز شراب عشق، طوفان دارد
بی هوشی ما، عطر جانان دارد
یک جرعه اگر ز این شرابم بخشی
فارغ شوم از جهان که هجران دارد
سراینده
دکتر علی رجالی

شرح
"مستی ز شراب عشق، طوفان دارد"

مستی عشق به یک طوفان عظیم و پرشور تشبیه شده است.این تصویر نشان می‌دهد که عشق حقیقی، همچون طوفانی ویرانگر، تمام تعلقات دنیوی را از بین می‌برد و انسان را در حالتی از بی‌خویشی قرار می‌دهد. این طوفان، برخلاف طوفان‌های طبیعی، ویرانگر نیست، بلکه رهایی‌بخش است.

"بی‌هوشی ما، عطر جانان دارد"

«بی‌هوشی» اشاره به حالت فنا و محو شدن در عشق الهی دارد. «عطر جانان» به زیبایی وصل به معشوق حقیقی (خداوند) را توصیف می‌کند.
در عرفان، مستی و بی‌هوشی نشانه‌ای از رهایی از خود و رسیدن به حقیقت مطلق است.

"یک جرعه اگر ز این شرابم بخشی"

این مصرع التماس سالک به معشوق برای چشیدن حتی قطره‌ای از شراب عشق الهی را بیان می‌کند.
در عرفان، شراب عشق نماد معرفت و شناخت الهی است که تنها به برگزیدگان عطا می‌شود.اشاره به یک جرعه، نشان می‌دهد که حتی اندکی از این عشق، برای دگرگونی کامل سالک کافی است.

"فارغ شوم از جهان که هجران دارد"

اینجا سالک به نتیجه می‌رسد: چون این دنیا سراسر دوری از معشوق (هجران) است، پس باید از آن رها شد.فارغ شدن از جهان یعنی عبور از تعلقات دنیوی، رسیدن به فنا و اتصال به معشوق. هجران در اینجا به معنای فراق از حقیقت و گرفتار شدن در دنیای مادی است.

(۹)

وادی بقا
زین خانه‌ی خاکی چو گذر باید کرد
دل را به تجلی و شرر باید کرد
در دشت بقا، چون فنا گشتی تو
در بزم ازل، سوز و سر باید کرد
سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح:
"زین خانه‌ی خاکی چو گذر باید کرد"

       "خانه‌ی خاکی": اشاره به جهان مادی و جسمانی دارد که از عناصر خاکی ساخته شده است.
"چو گذر باید کرد": توصیه به رهایی از دنیا و ترک وابستگی‌های دنیوی.در عرفان، دنیا مانند سرایی موقت در نظر گرفته می‌شود که باید از آن عبور کرد تا به حقیقت واصل شد.

"دل را به تجلی و شرر باید کرد"

    "تجلی": اشاره به نور و ظهور حقیقت الهی دارد. در عرفان، تجلی یعنی روشن شدن دل به نور معرفت و حقیقت. "شرر": استعاره از شوق، اشتیاق، و سوز درونی که انسان را به حرکت در مسیر عشق الهی وامی‌دارد. برای رسیدن به حقیقت، دل باید در آتش عشق بسوزد و نور حق را منعکس کند.

"در دشت بقا، چون فنا گشتی تو"

    "دشت بقا": اشاره به مرحله‌ی بقا بالله دارد که عارف پس از فنا به آن می‌رسد. "چون فنا گشتی": فنا یعنی از بین رفتن نفس و خودیّت در برابر حق. در تصوف، فنا مقدمه‌ی ورود به بقا است. اگر سالک از خودی و نفسانیت عبور کند ، به حقیقت جاودان و مقام بقا بالله خواهد رسید.

"در بزم ازل، سوز و سر باید کرد"

    "بزم ازل": اشاره به عالم ازلیت و پیش از خلقت دارد، جایی که حقیقت و عشق الهی تجلی کرده است. "سوز": اشاره به شور و اشتیاق عرفانی دارد که در مسیر سلوک به اوج می‌رسد."سر": می‌تواند اشاره به سرّ عرفانی، حقیقت پنهان، و حرکت عاشقانه در مسیر حقیقت باشد. سالک در بزم الهی باید با سوز و اشتیاق  و معرفت حضور یابد.

(۱۰)

قاف حقیقت
دل در طلب قاف حقیقت پر زد
از وادی عشق تا محبت پر زد
چون مرغ رها ز دام هستی بگذشت
در ساحت قدس با طریقت پر زد
 

شرح :
  "دل در طلب قاف حقیقت پر زد"
این مصرع، آغاز حرکت دل را به سمت حقیقت نشان می‌دهد. "قاف حقیقت" اشاره به مقصدی عرفانی دارد که در آن، سالک از مرزهای مادی عبور می‌کند. در بسیاری از متون عرفانی، کوه قاف نماد نهایت سلوک و وصال به حقیقت مطلق است.

   "از وادی عشق تا محبت پر زد"
در اینجا، حرکت از "عشق" به "محبت" بیان شده است. در عرفان، عشق نیروی اولیه‌ای است که سالک را به حرکت وا‌می‌دارد، اما محبت حالتی والاتر است که سالک در آن به آرامش و نزدیکی به معشوق حقیقی (خداوند) می‌رسد.

"چون مرغ رها ز دام هستی بگذشت"

در این مصرع، تشبیه انسان به مرغی که از دام رهایی یافته، نشان‌دهنده‌ی رهایی از وابستگی‌های دنیوی و آزادی روح از قیدهای مادی است. "دام هستی" اشاره به محدودیت‌های دنیایی و خواسته‌های نفسانی دارد که عارف باید از آن عبور کند.
  "در ساحت قدس با طریقت پر زد"

در این مصرع نقطه اوج عرفان و وصال به حقیقت را نشان می‌دهد. "ساحت قدس" نماد عرصه‌ی پاکی و حضور الهی است، و "طریقت" همان راه و روش سلوک عرفانی است که در نهایت سالک را به مقام قرب الهی می‌رساند.
     بطور خلاصه:
این رباعی،  سیر و سلوک عرفانی را در چهار مرحله به تصویر می‌کشد:
۱.طلب حقیقت (آغاز سفر)
۲.عشق و محبت (مراحل میانی سلوک)
۳.رهایی از دنیا (عبور از موانع)
۴.وصال و حقیقت نهایی (رسیدن به مقام قرب الهی)

(۱۱)

مرغ جان
مرغ دل پر می‌زند سوی وصال
در دل شب، در پی نور و کمال
کی شود مرغ دلم گردد رها؟
پر کشد سوی فلاح و ذوالجلال
سراینده
دکتر علی رجالی
 
 
شرح:
   "مرغ دل پر می‌زند سوی وصال"

    «مرغ دل» نمادی از روح انسان است. تصویر "مرغ دل" در ادبیات عرفانی معمولاً به معنی روح جویای حقیقت است که در پی پرواز به سوی هدفی برتر حرکت می‌کند. «پر می‌زند» به معنای تلاش برای حرکت و جست‌وجو است. «وصال» در اینجا به معنای وصل شدن با حقیقت، خداوند، یا کمال نهایی است.  روح انسان در مسیر رسیدن به کمال و قرب الهی است.

    "در دل شب، در پی نور و کمال"

      شب به عنوان نماد خلوت، جست‌وجو، و تلاش معنوی مطرح می‌شود. در شب، انسان از دنیا و مادیات فاصله می‌گیرد و به درون خود می‌نگرد. این حالت در شعرهای عرفانی معمولاً نماد جست‌وجو برای نور و حقیقت است. «نور» به معنای آگاهی، هدایت الهی، و حقیقت است که در مسیر کمال یافت می‌شود. «کمال» به معنای رسیدن به تمامیت، رشد معنوی، و درک عمیق از حقیقت است.

     "کی شود مرغ دلم گردد رها؟"

این مصرع نشان‌دهنده تمنا و دلتنگی روح برای رهایی است. «مرغ دل» که همان روح است، در «قفس» محدودیت‌های مادی یا ذهنی به‌سر می‌برد. شاعر در اینجا از خود می‌پرسد که چه زمانی این روح از این محدودیت‌ها آزاد می‌شود؟ این سوال حاکی از انتظار و آرزو برای آزادی و رهایی از شرایط محدود دنیوی و رسیدن به کمال است.

 "پر کشد سوی فلاح و ذوالجلال"

      «پر کشیدن» به معنای حرکت یا پرواز روح به سوی هدف نهایی است. «فلاح» به معنای رستگاری، نیک‌بختی، و موفقیت معنوی است. اینجا به این نکته اشاره دارد که هدف نهایی روح انسان در جست‌وجوی حقیقت و کمال، رسیدن به رستگاری است. «ذوالجلال» یکی از صفات خداوند است که به عظمت و جلال خداوند اشاره دارد. در اینجا، «فلاح» و «ذوالجلال» به‌طور نمادین بیان می‌کنند که روح انسان در مسیر خود به سمت خداوند حرکت می‌کند و در نهایت به جلال و عظمت الهی می‌رسد.

(۱۲)
 
سروش غیب
هر کس که شود مظهرِ آیات خداوند،
بر جان و دلش نورِ عنایات خداوند.
یابد ز خدا رحمت و الطاف فراوان،
از غیب رسد، لطف و کرامات خداوند.
سراینده
دکتر علی رجالی
 
 شرح:
"هر کس که شود مظهرِ آیات خداوند"

      فردی که خود را در مسیر شناخت خداوند قرار می‌دهد و آیات الهی را در زندگی خود نمایان می‌کند. او به عنوان مظهر آیات خداوند در جهان ظاهر می‌شود؛ یعنی آنچه که خداوند در قرآن یا نشانه‌های طبیعت بیان کرده است، در اعمال و روحیات او تجلی می‌یابد.
"بر جان و دلش نورِ عنایات خداوند"

    وقتی فردی به مظهر آیات خداوند تبدیل می‌شود، دل و جان او از نور الهی پر می‌شود. این نور نه تنها یک روشنایی ظاهری، بلکه معنوی است که در نتیجه عنایات خداوند به او داده می‌شود و سبب راهنمایی و هدایت او می‌شود.

"یابد ز خدا رحمت و الطاف فراوان"

در این مصرع اشاره به دریافت رحمت و الطاف الهی است. فردی که در مسیر مظهریت آیات خداوند قرار گرفته است، از سوی خداوند رحمت و بخشش‌های فراوانی دریافت می‌کند که این الطاف در زندگی او به‌صورت نعمت‌ها، آرامش‌ها و راهنمایی‌های معنوی خود را نشان می‌دهد.

"از غیب رسد، لطف و کرامات خداوند"

این مصرع اشاره دارد به جنبه غیبی و فراطبیعی لطف‌های خداوند. این لطف‌ها و کرامات از دنیای غیب و غیر محسوس به انسان می‌رسد و به‌طور آشکار از دنیای مادّی و محسوس قابل درک نیست. این کرامات و لطف‌ها در قالب نشانه‌ها و موهبت‌های معنوی به فرد داده می‌شود.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان)
۱۴۰۴/۱۱/۲
alirejali.blog.ir
RejaliMathematicsChannel@

 

 

 


مقدمه
فهرست مطالب
فصل  چهارم
۱.یقظه
۲.تحلیه
۳.تخلیه
۴.شهود
۵.دایره ی امکان

 
یقظه
یک لحظه نگر، عمر چه در خواب گذشت
در حسرت و اندوه، چه بی تاب گذشت
چون نور  خدایی به دلم راه گشود
در ظلمت شب، نور مهتاب گذشت
 سراینده
دکتر علی رجالی
شرح :

"یک لحظه نگر، عمر چه در خواب گذشت"
       عمر انسان در بسیاری از اوقات در غفلت و بی‌خبری سپری می‌شود، مثل خواب که در آن فرد هیچ درک و آگاهی از زمان و محیط ندارد. این مصرع اشاره به گذر بی‌وقفه زمان و غفلت‌های پی‌درپی در زندگی انسان دارد. انسان در طول زندگی ممکن است در خواب غفلت فرو رفته و از حقیقت و هدف‌های واقعی خود بی‌خبر باشد.

"در حسرت و اندوه، چه بی‌تاب گذشت"

    شاعر اشاره به احساسات منفی انسان در طول عمر غافل دارد. زندگی در حسرت گذشته‌ها و اندوه‌های بی‌پایان به‌جای آگاهی و رشد روحی سپری می‌شود. بی‌تابی که در این مصرع مطرح می‌شود، نمادی از احساس اضطراب و ناراحتی است که در نتیجه غفلت از حقیقت و هدف زندگی در فرد به‌وجود می‌آید.

"چون نور خدایی به دلم راه گشود"

این مصرع دربردارنده مفهوم یقظه است؛ لحظه‌ای که خداوند به دل انسان نور می‌دهد و آن دل از تاریکی غفلت رها می‌شود. نور خدایی به معنای بیداری از خواب غفلت است، که انسان را به درک حقیقت و روشنایی معنوی هدایت می‌کند. این نور به دل راه می‌یابد و او را از تاریکی‌ها و دنیای فانی رهایی می‌بخشد. در این لحظه، دل انسان با حقیقت الهی ارتباط برقرار می‌کند.

"در ظلمت شب، نور مهتاب گذشت"

شاعر از ظلمت شب به عنوان نماد جهل و غفلت یاد می‌کند. شب به عنوان زمانی از تاریکی و بی‌خبری است که در آن انسان از حقیقت بی‌خبر است. اما نور مهتاب نمادی از هجوم نور حقیقت در تاریکی است که از دل شب به‌عنوان یک امید و راه‌گشا عبور می‌کند. در اینجا، مهتاب می‌تواند به مثابه یک نشانه از خداوند باشد که در دل تاریکی، به انسان نور می‌بخشد و او را به سوی آگاهی و بیداری هدایت می‌کند.

(۲)

تحلیه
تواضع گر بود همراه حکمت
گشاید رمز و اسراری ز خلقت
قناعت با خلوص و صبر و ایمان
سبب گردد صفای جان و عزت
سراینده
دکتر علی رجالی
 
تحلیه
تواضع گر بود همراه حکمت

      تواضع، یعنی فروتنی و عدم تکبر، زمانی که با حکمت و آگاهی همراه می‌شود، نه تنها فرد را از درون می‌سازد بلکه درک و بینش انسان را نسبت به مسائل پیچیده زندگی بهبود می‌بخشد. تواضع به انسان این توانایی را می‌دهد که از دیگران یاد بگیرد و حکمت به او این قدرت را می‌دهد که درک درستی از زندگی و وجود خود داشته باشد.

گشاید رمز و اسراری ز خلقت

     وقتی تواضع با حکمت همراه شود، انسان قادر به درک و کشف رازهای خلقت و مفاهیم عمیق‌تری از زندگی خواهد شد. رمز و اسرار خلقت اشاره به اعماق ناشناخته و اسرارآمیز جهان دارند که تنها کسانی که از خرد و تواضع بهره‌مند هستند، می‌توانند آن‌ها را درک کنند.
.
قناعت با خلوص و صبر و ایمان

     قناعت به معنای رضایت به آنچه داریم است، بدون آرزو برای بیشتر و در نتیجه آن داشتن آرامش درونی. این ویژگی‌ها به فرد کمک می‌کنند تا از زندگی راضی باشد و در شرایط سخت هم با صبر و ایمان استقامت کند. خلوص نیت نیز به معنای خلوص در درون و انجام کارها با نیت پاک است.
سبب گردد صفای جان و عزت

     زمانی که انسان تواضع را با حکمت، قناعت را با صبر و ایمان، و خلوص نیت را در زندگی خود به‌کار گیرد، نتیجه آن صفای جان و عزت نفس خواهد بود. صفای جان به معنای پاکیزگی درون است، جایی که انسان از هرگونه کینه و نفرت پاک می‌شود و به آرامش درونی می‌رسد. عزت به معنای احترام به خود و دیگران است و نتیجه زندگی اخلاقی و معنوی است که فرد در پی آن است.

(۳)

تحلیه
تواضع گر بود همراه حکمت
گشاید رمز و اسراری ز خلقت
قناعت با خلوص و صبر و ایمان
سبب گردد صفای جان و عزت
سراینده
دکتر علی رجالی
 
تحلیه
تواضع گر بود همراه حکمت

      تواضع، یعنی فروتنی و عدم تکبر، زمانی که با حکمت و آگاهی همراه می‌شود، نه تنها فرد را از درون می‌سازد بلکه درک و بینش انسان را نسبت به مسائل پیچیده زندگی بهبود می‌بخشد. تواضع به انسان این توانایی را می‌دهد که از دیگران یاد بگیرد و حکمت به او این قدرت را می‌دهد که درک درستی از زندگی و وجود خود داشته باشد.

گشاید رمز و اسراری ز خلقت

     وقتی تواضع با حکمت همراه شود، انسان قادر به درک و کشف رازهای خلقت و مفاهیم عمیق‌تری از زندگی خواهد شد. رمز و اسرار خلقت اشاره به اعماق ناشناخته و اسرارآمیز جهان دارند که تنها کسانی که از خرد و تواضع بهره‌مند هستند، می‌توانند آن‌ها را درک کنند.
.
قناعت با خلوص و صبر و ایمان

     قناعت به معنای رضایت به آنچه داریم است، بدون آرزو برای بیشتر و در نتیجه آن داشتن آرامش درونی. این ویژگی‌ها به فرد کمک می‌کنند تا از زندگی راضی باشد و در شرایط سخت هم با صبر و ایمان استقامت کند. خلوص نیت نیز به معنای خلوص در درون و انجام کارها با نیت پاک است.
سبب گردد صفای جان و عزت

     زمانی که انسان تواضع را با حکمت، قناعت را با صبر و ایمان، و خلوص نیت را در زندگی خود به‌کار گیرد، نتیجه آن صفای جان و عزت نفس خواهد بود. صفای جان به معنای پاکیزگی درون است، جایی که انسان از هرگونه کینه و نفرت پاک می‌شود و به آرامش درونی می‌رسد. عزت به معنای احترام به خود و دیگران است و نتیجه زندگی اخلاقی و معنوی است که فرد در پی آن است.

(۴)

شهود
گر دیدهٔ دل ز غیر حق پاک کنی
جان و دل خود، به سوی افلاک کنی
اسرار شهود در دلت پیدا کن
در وادی عشق، فهم و ادراک کنی
 
شرح:

    گر دیدهٔ دل ز غیر حق پاک کنی

 "دیدهٔ دل" در ادبیات عرفانی، همان چشم باطن یا بصیرت روحانی است که با آن حقیقت را شهود می‌کنند. "غیر حق" اشاره به همه‌ی حجاب‌های نفسانی و دنیوی دارد که مانع مشاهده‌ی حقیقت می‌شوند، مانند غرور، تعصب، شهوات و تعلقات مادی"پاک کنی" یعنی تزکیهٔ قلب و تصفیه‌ی روح از آلودگی‌های دنیا تا حقیقت را بی‌واسطه ببینی.تا زمانی که دل انسان از غیر خدا خالی نشود، امکان شهود حق برای او فراهم نمی‌شود.

جان و دل خود، به سوی افلاک کنی

 "جان و دل" در اینجا نماد ابعاد روحانی و معنوی انسان است. "سوی افلاک" اشاره دارد به حرکت از عالم مادی به سوی عالم ملکوت و حقیقت. در عرفان، "افلاک" نماد مراتب بالاتر هستی و قرب به خداوند هستند. با رهایی از وابستگی‌های دنیوی، انسان می‌تواند به درجات بالای معنویت و معرفت دست یابد.

اسرار شهود در دلت پیدا کن

 "اسرار شهود" یعنی حقایق نهانی عالم هستی که فقط با شهود قلبی و درک حضوری قابل فهم هستند، نه با استدلال عقلانی. "در دلت پیدا کن" نشان می‌دهد که حقیقت در درون خود انسان نهفته است و باید آن را کشف کند.اشاره به این دارد که سالک برای شناخت خدا نباید در بیرون جست‌وجو کند، بلکه باید به باطن خود رجوع کند، زیرا معرفت حقیقی در دل و جان اوست.

در وادی عشق، فهم ادراک کنی

 "وادی عشق" یکی از مراحل سلوک عرفانی است که در آن سالک از خودی خود می‌گذرد و فانی در عشق الهی می‌شود"فهم ادراک" یعنی شناخت حقیقی که نه از طریق استدلال، بلکه از راه شهود قلبی حاصل می‌شودحقیقت را فقط با عشق می‌توان درک کرد، نه با عقل و منطق.

(۵)
 
دایره ی امکان
هر نقش که در دایره‌ی امکان است،
چون سایه‌ی عشق بر دل انسان است.
در چشم بصیر، گر نکو سیر کنی،
در محضر حق، عالمی پنهان است.
سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح:

«هر نقش که در دایره‌ی امکان است،»

   «نقش» اشاره به هر پدیده، موجود، یا تصویری دارد که در جهان هستی وجود دارد. «دایره‌ی امکان» اصطلاحی فلسفی و عرفانی است که به تمام چیزهایی که ممکن است وجود داشته باشند، اشاره دارد. این مصرع بیان می‌کند که هرآنچه در جهان مشاهده می‌شود، در محدوده‌ی «امکان» قرار دارد و وابسته به علتی بیرونی (یعنی خداوند) است.

«چون سایه‌ی عشق بر دل انسان است.»

«سایه‌ی عشق» ترکیبی عرفانی است که می‌تواند به عشق الهی اشاره داشته باشد. در عرفان اسلامی، عشق نیروی اصلی خلقت است. تشبیه جهان به «سایه‌ی عشق» به این معناست که همه‌ی هستی بازتابی از عشق الهی است و حقیقت مطلق نیست، بلکه تجلی آن حقیقت است. همچنین، «بر دل انسان است» نشان می‌دهد که درک این حقیقت در درون انسان ممکن است، نه فقط در جهان خارج.

۳. «در چشم بصیر، گر نکو سیر کنی،»

  «چشم بصیر» اشاره به بینش و ادراک عارفانه دارد، یعنی دیدگاهی که فراتر از ظاهر می‌رود و حقیقت را مشاهده می‌کند. «چشم بصیرت» با نور الهی روشنی می‌یابد. «گر نکو سیر کنی» یعنی اگر مسیر عرفانی و فکری خود را درست طی کنی و از سطح به عمق بروی، حقیقت را درخواهی یافت.

«در محضر حق، عالمی پنهان است.»

«محضر حق» یعنی حضور در پیشگاه خداوند، که در عرفان به مفهوم «حضور دائمی خداوند در هستی» اشاره دارد.«عالمی پنهان است» نشان می‌دهد که حقیقت نهایی جهان از دیدگاه ظاهری پنهان است و تنها کسانی که به مرحله‌ی بصیرت و معرفت رسیده‌اند، می‌توانند آن را درک کنند.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان)
۱۴۰۴/۱۰/۲۷
alirejali.blog.ir
RejaliMathematicsChannel@

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک رباعی(۵۷)
 
دایره ی امکان
هر نقش که در دایره‌ی امکان است،
چون سایه‌ی عشق بر دل انسان است.
در چشم بصیر، گر نکو سیر کنی،
در محضر حق، عالمی پنهان است.
سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح:

«هر نقش که در دایره‌ی امکان است،»

   «نقش» اشاره به هر پدیده، موجود، یا تصویری دارد که در جهان هستی وجود دارد. «دایره‌ی امکان» اصطلاحی فلسفی و عرفانی است که به تمام چیزهایی که ممکن است وجود داشته باشند، اشاره دارد. این مصرع بیان می‌کند که هرآنچه در جهان مشاهده می‌شود، در محدوده‌ی «امکان» قرار دارد و وابسته به علتی بیرونی (یعنی خداوند) است.

«چون سایه‌ی عشق بر دل انسان است.»

«سایه‌ی عشق» ترکیبی عرفانی است که می‌تواند به عشق الهی اشاره داشته باشد. در عرفان اسلامی، عشق نیروی اصلی خلقت است. تشبیه جهان به «سایه‌ی عشق» به این معناست که همه‌ی هستی بازتابی از عشق الهی است و حقیقت مطلق نیست، بلکه تجلی آن حقیقت است. همچنین، «بر دل انسان است» نشان می‌دهد که درک این حقیقت در درون انسان ممکن است، نه فقط در جهان خارج.

۳. «در چشم بصیر، گر نکو سیر کنی،»

  «چشم بصیر» اشاره به بینش و ادراک عارفانه دارد، یعنی دیدگاهی که فراتر از ظاهر می‌رود و حقیقت را مشاهده می‌کند. «چشم بصیرت» با نور الهی روشنی می‌یابد. «گر نکو سیر کنی» یعنی اگر مسیر عرفانی و فکری خود را درست طی کنی و از سطح به عمق بروی، حقیقت را درخواهی یافت.

«در محضر حق، عالمی پنهان است.»

«محضر حق» یعنی حضور در پیشگاه خداوند، که در عرفان به مفهوم «حضور دائمی خداوند در هستی» اشاره دارد.«عالمی پنهان است» نشان می‌دهد که حقیقت نهایی جهان از دیدگاه ظاهری پنهان است و تنها کسانی که به مرحله‌ی بصیرت و معرفت رسیده‌اند، می‌توانند آن را درک کنند.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان)
۱۴۰۴/۱۰/۲۷
alirejali.blog.ir
RejaliMathematicsChannel@

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰


باسمه تعالی
یک رباعی(۵۴)

تحلیه
تواضع گر بود همراه حکمت
گشاید رمز و اسراری ز خلقت
قناعت با خلوص و صبر و ایمان
سبب گردد صفای جان و عزت
سراینده
دکتر علی رجالی
 
تحلیه
تواضع گر بود همراه حکمت

      تواضع، یعنی فروتنی و عدم تکبر، زمانی که با حکمت و آگاهی همراه می‌شود، نه تنها فرد را از درون می‌سازد بلکه درک و بینش انسان را نسبت به مسائل پیچیده زندگی بهبود می‌بخشد. تواضع به انسان این توانایی را می‌دهد که از دیگران یاد بگیرد و حکمت به او این قدرت را می‌دهد که درک درستی از زندگی و وجود خود داشته باشد.

گشاید رمز و اسراری ز خلقت

     وقتی تواضع با حکمت همراه شود، انسان قادر به درک و کشف رازهای خلقت و مفاهیم عمیق‌تری از زندگی خواهد شد. رمز و اسرار خلقت اشاره به اعماق ناشناخته و اسرارآمیز جهان دارند که تنها کسانی که از خرد و تواضع بهره‌مند هستند، می‌توانند آن‌ها را درک کنند.
.
قناعت با خلوص و صبر و ایمان

     قناعت به معنای رضایت به آنچه داریم است، بدون آرزو برای بیشتر و در نتیجه آن داشتن آرامش درونی. این ویژگی‌ها به فرد کمک می‌کنند تا از زندگی راضی باشد و در شرایط سخت هم با صبر و ایمان استقامت کند. خلوص نیت نیز به معنای خلوص در درون و انجام کارها با نیت پاک است.
سبب گردد صفای جان و عزت

     زمانی که انسان تواضع را با حکمت، قناعت را با صبر و ایمان، و خلوص نیت را در زندگی خود به‌کار گیرد، نتیجه آن صفای جان و عزت نفس خواهد بود. صفای جان به معنای پاکیزگی درون است، جایی که انسان از هرگونه کینه و نفرت پاک می‌شود و به آرامش درونی می‌رسد. عزت به معنای احترام به خود و دیگران است و نتیجه زندگی اخلاقی و معنوی است که فرد در پی آن است.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان)
۱۴۰۴/۱/۲۷
alirejali.blog.ir
RejaliMathematicsChannel@

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسما تعالی
یک رباعی(۵۳)
 
یقظه
یک لحظه نگر، عمر چه در خواب گذشت
در حسرت و اندوه، چه بی تاب گذشت
چون نور  خدایی به دلم راه گشود
در ظلمت شب، نور مهتاب گذشت
 سراینده
دکتر علی رجالی
شرح :

"یک لحظه نگر، عمر چه در خواب گذشت"
       عمر انسان در بسیاری از اوقات در غفلت و بی‌خبری سپری می‌شود، مثل خواب که در آن فرد هیچ درک و آگاهی از زمان و محیط ندارد. این مصرع اشاره به گذر بی‌وقفه زمان و غفلت‌های پی‌درپی در زندگی انسان دارد. انسان در طول زندگی ممکن است در خواب غفلت فرو رفته و از حقیقت و هدف‌های واقعی خود بی‌خبر باشد.

"در حسرت و اندوه، چه بی‌تاب گذشت"

    شاعر اشاره به احساسات منفی انسان در طول عمر غافل دارد. زندگی در حسرت گذشته‌ها و اندوه‌های بی‌پایان به‌جای آگاهی و رشد روحی سپری می‌شود. بی‌تابی که در این مصرع مطرح می‌شود، نمادی از احساس اضطراب و ناراحتی است که در نتیجه غفلت از حقیقت و هدف زندگی در فرد به‌وجود می‌آید.

"چون نور خدایی به دلم راه گشود"

این مصرع دربردارنده مفهوم یقظه است؛ لحظه‌ای که خداوند به دل انسان نور می‌دهد و آن دل از تاریکی غفلت رها می‌شود. نور خدایی به معنای بیداری از خواب غفلت است، که انسان را به درک حقیقت و روشنایی معنوی هدایت می‌کند. این نور به دل راه می‌یابد و او را از تاریکی‌ها و دنیای فانی رهایی می‌بخشد. در این لحظه، دل انسان با حقیقت الهی ارتباط برقرار می‌کند.

"در ظلمت شب، نور مهتاب گذشت"

شاعر از ظلمت شب به عنوان نماد جهل و غفلت یاد می‌کند. شب به عنوان زمانی از تاریکی و بی‌خبری است که در آن انسان از حقیقت بی‌خبر است. اما نور مهتاب نمادی از هجوم نور حقیقت در تاریکی است که از دل شب به‌عنوان یک امید و راه‌گشا عبور می‌کند. در اینجا، مهتاب می‌تواند به مثابه یک نشانه از خداوند باشد که در دل تاریکی، به انسان نور می‌بخشد و او را به سوی آگاهی و بیداری هدایت می‌کند.
تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان)
۱۴۰۴/۱۰/۲۷
alirejali.blog.ir
RejaliMathematicsChannel@ 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک رباعی(۵۲)
 
نور علوی
سرچشمه‌ی فیض بی کران است علی
تابنده ترین فروغ جان است علی
هر دل که ز نور مرتضی روشن شد
در روز جزا، در امان است علی
سراینده
دکتر علی رجالی

شرح؛
سرچشمه‌ی فیض بی‌کران است علی

این مصرع بیانگر مقام والای حضرت علی (ع) به‌عنوان منبعی لایزال از فیض و برکت الهی است. واژه‌ی "سرچشمه" نماد آغاز و منشأ است، و "فیض بی‌کران" نشان‌دهنده‌ی گستردگی و بی‌پایانی الطاف و عنایات او است.
تابنده‌ترین فروغ جان است علی

این مصرع تأکیدی بر درخشندگی وجودی حضرت علی (ع) دارد. "تابنده‌ترین" یعنی درخشنده‌ترین و برجسته‌ترین، و "فروغ جان" به معنای نوری است که درون جان‌ها را روشن می‌کند.در عرفان اسلامی، نور، نماد حقیقت و هدایت است. حضرت علی (ع) چون آینه‌ای، نور الهی را بازتاب می‌دهد و قلوب طالبان حقیقت را روشن می‌کند.

هر دل که ز نور مرتضی روشن شد

این مصرع به اثرپذیری قلوب از نور ولایت اشاره دارد. "دل" در ادبیات عرفانی جایگاه معرفت و عشق است، و "نور مرتضی" همان نور حقیقت و هدایت است. هر دلی که از این نور بهره‌مند شود، به حقیقت راه می‌یابد. این روشنایی، همان بصیرت باطنی است که سالک را به مقام یقین می‌رساند.

در روز جزا، در امان است علی

این مصرع به مقام شفاعت حضرت علی (ع) در قیامت اشاره دارد. در روزی که همه نگران سرنوشت خود هستند، کسانی که پیرو نور ولایت او باشند، در امنیت خواهند بود. پیروی از حقیقت علوی، انسان را از سرگردانی در مسیر سلوک نجات می‌دهد و در قیامت نیز، این نور ولایت، او را از هول و هراس آن روز مصون می‌دارد.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان )
۱۴۰۴/۱۰/۲۶
alirejali.blog.ir
RejaliMathematicsChannel@

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

 

باسمه‌تعالی
شرحی بر رباعیات دکتر علی رجالی(۳)
مقدمه
در کانال  تاریخ ریاضیات،  فلسفه و هنر " شرحی بر  رباعیات(قسمت سوم) دکتر علی رجالی آمده است
مقدمه
فصل سوم
فهرست مطالب
۱.‌وادی حسن
۲.وادی حیرانی
۳.عقل قدسی
۴.عقل هیولانی
۵.نفس مطمئنه
۶.نفس لوامه
۷.توبه
۸.وصال
۹.مستی
۱۰.نور علوی

فصل سوم
(۱)

وادی حسن
در وادی حسن، یک نظر کافی نیست
دیوانه شدن زین سفر کافی نیست
هر کس که نظر بر رخ جانان انداخت
دریافته است، یک گذر کافی  نیست
سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح
"در وادی حسن، یک نظر کافی نیست"

"وادی حسن" به معنای سرزمین یا مرحله‌ای از سلوک عرفانی است که در آن جمال الهی یا حقیقتی متعالی نمایان می‌شود. این مصرع می‌گوید که برای درک این حسن، یک نگاه سطحی کافی نیست؛ زیرا این حسن، حقیقتی ژرف و نامحدود است.

"دیوانه شدن زین سفر کافی نیست"

"زین سفر" اشاره به سیر و سلوک عرفانی دارد. شاعر می‌گوید که حتی اگر کسی در این راه دچار حیرت و شوریدگی شود، این کافی نیست؛ زیرا دیوانگی و شیدایی مرحله‌ی اول سلوک است، نه نهایت آن.

"هر کس که نظر بر رخ جانان انداخت"

"رخ جانان" استعاره از جمال حقیقت یا ذات الهی است. هر کس که حتی یک لحظه موفق شود حقیقت را بی‌پرده ببیند، درمی‌یابد که این تجربه فراتر از یک نگاه گذراست و نیازمند تداوم است.

"دریافته است، یک گذر کافی نیست"

اینجا نتیجه‌گیری شعر است: هر که این حقیقت را لمس کند، می‌فهمد که یک بار دیدن، یک گذر، یا یک لحظه توقف در این مسیر کافی نیست. این راه، مسیری دائمی است که هرچه بیشتر در آن پیش روی، عطش تو برای درک بیشتر افزون می‌شود.

(۲)
وادی حیرانی
این حیرت بی کران و طغیان، تا کی؟
سر گشتگی از وصال جانان، تا کی؟
چون شمع شدم، ولی نمی‌سوزم من
این گریه‌ی خامش از نهان، تا کی؟

 سراینده
دکتر علی رجالی

شرح:
     این حیرت بی‌کران و طغیان، تا کی؟

        حیرت در عرفان یکی از مراحل متعالی سلوک است. فردی که به وادی حیرانی می‌رسد، متوجه می‌شود که تمام آنچه تاکنون از هستی، معرفت و خدا می‌دانسته، تنها سایه‌ای از حقیقت است.

      سرگشتگی از وصال جانان، تا کی؟
     "سرگشته" در ادبیات عرفانی نشان‌دهنده‌ی فردی است که در جستجوی حقیقت، سرگردان و حیران است. این سرگشتگی نه از ناآگاهی، بلکه از شدت اشتیاق به لقای حق ناشی می‌شود.

       چون شمع شدم، ولی نمی‌سوزم من

       شمع در عرفان نماد فنا، عشق و خود گذشتگی است. یک عاشق الهی مانند شمع باید در آتش عشق بسوزد تا نور معرفت را بتاباند. اما اینجا شاعر از ناتوانی در سوختن و فانی شدن شکایت دارد."ولی نمی‌سوزم" نشان‌دهنده‌ی توقّف در سلوک است؛ یعنی شاعر هنوز به مرحله‌ی فنا نرسیده و میان عقل و عشق مردّد مانده است.

    این گریه‌ی خامش از نهان، تا کی؟

       گریه در عرفان نشانه‌ی سوز درون، شوق به وصال و تطهیر قلب است. "خامش" بودن آن یعنی این اشک‌ها نه آشکارا، بلکه در سکوت و پنهانی جاری است."از نهان" نشان می‌دهد که این گریه از عمق جان و باطن روح سرچشمه می‌گیرد، نه از اندوهی سطحی. پرسش "تا کی؟" نشان می‌دهد که سالک همچنان در جستجوی وصال است و از طولانی شدن این مرحله گله‌مند است.

(۳)
عقل قدسی
عقلی که زحق نشانه دارد، قدسی ست
در سینه‌ی خود خزانه دارد، قدسی ست
چون آینه ی عرش خدا می تابد
نوری که ز عشق خانه دارد، قدسی ست
سراینده
دکتر علی رجالی

شرح:
عقلی که ز حق نشانه دارد، قدسی‌ست

"حق" در اینجا به ذات باری‌تعالی اشاره دارد. عقل قدسی، عقلی است که نشانه‌های الهی را درک می‌کند و از حقایق مجرد و الهی بهره‌مند است. این عقل، برخلاف عقل استدلالیِ صرف، به معرفت شهودی و الهام الهی متصل است.

در سینه‌ی خود خزانه دارد، قدسی‌ست

عقل قدسی درون خود گنجینه‌ای از علم و حکمت دارد، اما نه از نوع علوم عادی، بلکه حکمت لدنی و معرفت باطنی که برخاسته از الهام و اشراق است.
در آموزه‌های عرفانی، قلب انسان محل تجلی انوار الهی است. برخی از اولیا و عارفان به جای تحصیل دانش از راه ظاهری، از درون خود و از الهام الهی، معرفت کسب می‌کنند.

چون آینه‌ی عرش خدا می‌تابد

عقل قدسی همانند آینه‌ای است که نور حقیقت الهی را دریافت و منعکس می‌کند. عرش الهی، مرتبه‌ای از تجلی خداوند است و این عقل، درخشش و تابندگی از آن عالم دارد. در عرفان، قلب عارف به آینه تشبیه می‌شود که حقایق را بدون تحریف منعکس می‌کند.

نوری که ز عشق خانه دارد، قدسی‌ست

نور عقل قدسی از عشق الهی نشأت می‌گیرد. این عقل صرفاً یک نیروی منطقی نیست، بلکه در بستر عشق به خداوند رشد می‌کند. این مصرع نشان می‌دهد که عقل قدسی از جنس نور است، اما نوری که سرچشمه‌ی آن، عشق الهی است.

(۴)

عقل هیولانی
در وادی جهل، عقل خام است هنوز
در چنگ غرایز است و رام است هنوز
تا نور خرد به جان او راه نیافت
چون سایه‌ی وهم، ناتمام است هنوز
سراینده
دکتر علی رجالی

شرح:
"در وادی جهل، عقل خام است هنوز"
"وادی جهل" نمادی از مرحله‌ای است که انسان هنوز به آگاهی و معرفت نرسیده است."عقل خام" اشاره به عقل هیولانی دارد که در ابتدای مسیر، توانایی درک حقیقت را ندارد و هنوز به رشد و پختگی نرسیده است.واژه "هنوز" تأکید می‌کند که این حالت موقتی است و در صورت هدایت، عقل می‌تواند به مراحل بالاتر برسد.

"در چنگ غرایز است و رام است هنوز"
     در این مرحله، عقل تحت سیطره‌ی غرایز و امیال نفسانی قرار دارد و هنوز قدرت تفکر مستقل و هدایت خود را پیدا نکرده است."در چنگ غرایز" یعنی عقل در بند تمایلات حیوانی است و اراده‌ای برای رهایی ندارد."رام است هنوز" یعنی عقل مانند اسبی سرکش که هنوز تربیت نشده، تسلیم خواهش‌های نفس است و به اختیار خود تصمیم نمی‌گیرد.

"تا نور خرد به جان او راه نیافت"
   "نور خرد" استعاره از دانش، تفکر، و معرفت حقیقی است که می‌تواند عقل را از خامی و جهالت برهاند. "به جان او راه نیافت" یعنی تا زمانی که عقل از این نور بهره‌مند نشود، همچنان در نادانی و وابستگی به غرایز باقی خواهد ماند.

     "چون سایه‌ی وهم، ناتمام است هنوز"
"سایه‌ی وهم" تصویری زیبا از حالتی است که عقل، به‌جای شناخت حقیقت، در توهم و تصورات نادرست گرفتار است."ناتمام است هنوز" یعنی عقل در این مرحله به کمال نرسیده و توانایی دستیابی به حقیقت را ندارد. همان‌طور که سایه، شکل ناقصی از یک واقعیت است، عقل هیولانی نیز در این مرحله تنها تصویری ناقص از جهان دارد.
 

(۵)

نفس مطمئنه
آن کس که دلش عشق جانان دارد
همواره دلش  مهر  یزدان دارد
فارغ ز غم است و اضطراب واهی
نوری ز خدا و لطف سبحان دارد

سراینده
دکتر علی رجالی
 

نفس مطمئنه

آن کس که دلش عشق جانان دارد

این مصرع به شخصیتی اشاره دارد که دل و جانش با عشق الهی و معشوق حقیقی پیوند خورده است. «جانان» در این‌جا اشاره به خداوند یا معشوقی است که کمال مطلق و سرچشمه‌ی عشق است. چنین فردی تنها دل در گرو معشوق حقیقی دارد و هیچ چیز دیگر نمی‌تواند او را از این عشق فراگیر و جاودانه منحرف کند.

همواره دلش مهر یزدان دارد

در این مصرع، «یزدان» که یکی از اسامی خداوند است، به معنای «نیکوکار» یا «آفریننده‌ی نیکو» است. فردی که دلش همیشه پر از مهر یزدان است، یعنی همیشه از محبت و عشق الهی بهره‌مند است و این مهر الهی در قلبش جریان دارد. این مهر به او آرامش، هدایت و پاکی می‌دهد.

فارغ ز غم است و اضطراب واهی

این مصرع اشاره به حالت فردی دارد که از اضطراب‌های بی‌اساس و غم‌های دنیوی آزاد است. چنین شخصی در پی حقیقت است و هیچ‌گونه دل‌نگرانی بی‌معنی نمی‌تواند او را تحت تاثیر قرار دهد. او از دغدغه‌های فانی و گذرا بی‌نیاز است و در آرامش درونی است.

نوری ز خدا و لطف سبحان دارد

در این مصرع، اشاره به الهام و روشنایی معنوی است که از سوی خداوند به دل شخص می‌تابد. «نوری از خدا» به معنای هدایت و روشنایی است که فرد در پیوند با خداوند دریافت می‌کند. «لطف سبحان» به معنای لطف و رحمت بی‌پایان خداوند است که به چنین فردی درک و هدایت معنوی می‌دهد.

(۶)

نفس لوامه
نفس لوامه مرا ویران کرد
هر گنه در دل من عصیان کرد
آتشی بر دل و جانم افروخت
شعله ای بر دل و جان سوزان کرد

سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح:
نفس لوامه مرا ویران کرد

نفس لوامه، یکی از مراتب نفس در عرفان و اخلاق اسلامی است که پس از انجام گناه، فرد را سرزنش و ملامت می‌کند. این ملامت گاهی چنان شدید است که باعث ویرانی روحی و آشفتگی درونی می‌شود. شاعر در اینجا اشاره دارد که این سرزنش مداوم باعث آشفتگی، حسرت و پشیمانی شدید در او شده است.

هر گنه در دل من عصیان کرد

این مصرع نشان می‌دهد که گناهان نه فقط به صورت رفتاری بیرونی، بلکه در قلب و درون انسان نیز تأثیرگذارند. شاعر می‌گوید که هر گناهی که انجام داده، در درون او به صورت یک عصیان و سرکشی باقی مانده و قلبش را آلوده کرده است.

آتشی بر دل و جانم افروخت

اینجا شاعر تأثیر نفس لوامه و سرزنش درونی را به آتش تشبیه کرده است. این آتش همان حسرت، اندوه، و پشیمانی است که در دل و جان انسان شعله‌ور می‌شود و او را از درون می‌سوزاند.

شعله‌ای بر دل و جان سوزان کرد

این مصرع ادامه‌ی تصویرسازی آتش درونی است. این آتش که از حسرت و ندامت ناشی شده، دیگر فقط یک زبانه‌ی کوچک نیست، بلکه شعله‌ای شده که تمام وجود شاعر را سوزانده است.

(۷)

توبه
آن خدایی که بود توبه‌پذیر و غفار
برهاند ز غم و وحشت دوزخ، هر بار
آن لباسی که ز غفلت به تن افتد ما را
ببرد سوی بلا، در غم و حسرت بسیار
سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح :
"آن خدایی که بود توبه‌پذیر و غفار"

در این مصرع، شاعر به یکی از مهم‌ترین صفات الهی یعنی غفاریت و توبه‌پذیری خداوند اشاره می‌کند.
"توبه‌پذیر" نشان‌دهنده مهربانی خداوند و امکان بازگشت انسان به مسیر درست است. "غفار" یکی از نام‌های الهی است که به بخشش بی‌پایان خداوند دلالت دارد.

"برهاند ز غم و وحشت دوزخ، هر بار"

این مصرع نتیجه‌ی رحمت و بخشش الهی را بیان می‌کند: "برهاند" نشان‌دهنده نجات و رهایی است که خداوند به بندگان توبه‌کار عطا می‌کند."غم و وحشت دوزخ" تصویری از عذاب اخروی و وحشتی است که در نتیجه‌ی گناه به انسان می‌رسد."هر بار" تأکیدی بر نامحدود بودن رحمت خدا دارد؛ یعنی اگر انسان بارها و بارها خطا کند، اما توبه کند، باز هم مورد مغفرت الهی قرار می‌گیرد.

"آن لباسی که ز غفلت به تن افتد ما را"

این مصرع با یک تمثیل زیبا، غفلت را به لباسی بر تن انسان تشبیه کرده است: "لباس غفلت" کنایه از بی‌خبری، فراموشی حقایق و فرو رفتن در گناه و دنیاپرستی است. "به تن افتد ما را" نشان می‌دهد که غفلت به تدریج و ناآگاهانه بر انسان چیره می‌شود، گویی لباسی است که بدون توجه بر تن او پوشانده شده است.

"ببرد سوی بلا، در غم و حسرت بسیار"

در این مصرع، نتیجه‌ی غفلت و دوری از خدا بیان شده است: "ببرد سوی بلا" یعنی غفلت انسان را به سوی مشکلات، رنج‌ها و عواقب ناگوار سوق می‌دهد. "غم و حسرت بسیار" اشاره به پشیمانی انسان پس از درک حقیقت دارد؛ وقتی که فرصت‌ها از دست رفته و راه بازگشت دشوار شده است.

(۸)

وصال
جمله عالم مظهر حالات اوست
ذره‌ذره در پی اثبات اوست
گر شوی غرق وصال ذوالجلال
هر چه بینی، جمله‌اش آیات اوست
سراینده
دکتر علی رجالی

شرح :
جمله عالم مظهر حالات اوست
در این مصراع، شاعر به اصل تجلی و ظهور خداوند در هستی اشاره دارد. در نگاه عرفانی، تمام عالم هستی چیزی جز نمایش صفات و افعال الهی نیست. کلمه "مظهر" نشان می‌دهد که جهان صرفاً یک وجود مستقل ندارد، بلکه آینه‌ای است که حالات و صفات الهی را بازتاب می‌دهد.
ذره‌ذره در پی اثبات اوست

این مصراع تأکید دارد که هر جزء از هستی، از کوچک‌ترین ذره تا بزرگ‌ترین کهکشان‌ها، نشانه‌ای از وجود خداوند است. در حکمت اسلامی، "آفاق و انفس" (جهان بیرونی و درونی) هردو دلیلی بر وجود حق هستند. هرچیزی که در طبیعت می‌بینیم، خود دلیلی بر نظم و حکمت الهی است.

گر شوی غرق وصال ذوالجلال

در اینجا شاعر به مرحله‌ای اشاره می‌کند که در عرفان اسلامی "فنا فی الله" نام دارد، یعنی محو شدن در ذات الهی. "ذوالجلال" اشاره به خداوند دارد که هم جلال (عظمت و بزرگی) و هم جمال (زیبایی و لطف) را در بر دارد. اگر انسان خود را از تعلقات دنیوی رها کند و به مقام وصل دست یابد، به حقیقت والا خواهد رسید.

هر چه بینی، جمله‌اش آیات اوست

این مصراع نتیجه‌گیری عرفانی از ابیات قبل است. وقتی انسان به مرحله وصال رسید، درک او نسبت به جهان تغییر می‌کند. دیگر هیچ چیز را مستقل از خداوند نمی‌بیند، بلکه همه چیز را به‌عنوان آیه و نشانه‌ای از وجود حق درک می‌کند.

(۹)

مستی
مستی ما، مستی از جام ولاست
مستی فرهاد بر شیرین کجاست؟
مستی ما بی خود از خود گشتن است
مستی ما از می وحدت لقاست
سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح:
"مستی ما، مستی از جام ولاست"

   «جام ولا» اشاره به عشق و دوستی الهی دارد. «ولا» در عرفان و معنویت اسلامی، مقام قرب به خداوند و دوستی با اوست. این مستی، مستی عرفانی است که از درک و شهود حقیقت الهی حاصل می‌شود و با مستی حاصل از شراب مادی تفاوت دارد.

"مستی فرهاد بر شیرین کجاست؟"

در این مصرع، شاعر مستی عرفانی خود را با مستی عاشقانه‌ی فرهاد مقایسه می‌کند و آن را در برابر عشق الهی کم‌ارزش‌تر می‌بیند. فرهاد، نماد عاشق زمینی است که مست عشق شیرین شد و جان خود را بر سر این عشق گذاشت، اما این عشق همچنان محدود به دنیای فانی است.

"مستی ما بی‌خود از خود گشتن است"

در عرفان، مستی واقعی زمانی رخ می‌دهد که فرد از خود (نفس، خودپرستی و هویت فردی) بی‌خود شده و در ذات الهی غرق شود. این نوع مستی با رهایی از خودخواهی و تعلقات دنیوی همراه است، برخلاف مستی ظاهری که زوال‌پذیر است.
"مستی ما از می وحدت لقاست"
د ر اینجا، شاعر علت و غایت مستی خود را بیان می‌کند .«می وحدت» همان شراب وحدانیت و حقیقت مطلق است. «لقا» به معنای دیدار و وصال است. در عرفان اسلامی، غایت سلوک عرفانی رسیدن به دیدار (لقای) الهی است.

(۱۰)
 
نور علوی
سرچشمه‌ی فیض بی کران است علی
تابنده ترین فروغ جان است علی
هر دل که ز نور مرتضی روشن شد
در روز جزا، در امان است علی
سراینده
دکتر علی رجالی

شرح؛
سرچشمه‌ی فیض بی‌کران است علی

این مصرع بیانگر مقام والای حضرت علی (ع) به‌عنوان منبعی لایزال از فیض و برکت الهی است. واژه‌ی "سرچشمه" نماد آغاز و منشأ است، و "فیض بی‌کران" نشان‌دهنده‌ی گستردگی و بی‌پایانی الطاف و عنایات او است.
تابنده‌ترین فروغ جان است علی

این مصرع تأکیدی بر درخشندگی وجودی حضرت علی (ع) دارد. "تابنده‌ترین" یعنی درخشنده‌ترین و برجسته‌ترین، و "فروغ جان" به معنای نوری است که درون جان‌ها را روشن می‌کند.در عرفان اسلامی، نور، نماد حقیقت و هدایت است. حضرت علی (ع) چون آینه‌ای، نور الهی را بازتاب می‌دهد و قلوب طالبان حقیقت را روشن می‌کند.

هر دل که ز نور مرتضی روشن شد

این مصرع به اثرپذیری قلوب از نور ولایت اشاره دارد. "دل" در ادبیات عرفانی جایگاه معرفت و عشق است، و "نور مرتضی" همان نور حقیقت و هدایت است. هر دلی که از این نور بهره‌مند شود، به حقیقت راه می‌یابد. این روشنایی، همان بصیرت باطنی است که سالک را به مقام یقین می‌رساند.

در روز جزا، در امان است علی

این مصرع به مقام شفاعت حضرت علی (ع) در قیامت اشاره دارد. در روزی که همه نگران سرنوشت خود هستند، کسانی که پیرو نور ولایت او باشند، در امنیت خواهند بود. پیروی از حقیقت علوی، انسان را از سرگردانی در مسیر سلوک نجات می‌دهد و در قیامت نیز، این نور ولایت، او را از هول و هراس آن روز مصون می‌دارد.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان )
۱۴۰۴/۱۰/۲۶
alirejali.blog.ir
RejaliMathematicsChannel@

 

 

 

 

باسمه تعالی
یک رباعی(۵۲)
 
نور علوی
سرچشمه‌ی فیض بی کران است علی
تابنده ترین فروغ جان است علی
هر دل که ز نور مرتضی روشن شد
در روز جزا، در امان است علی
سراینده
دکتر علی رجالی

شرح؛
سرچشمه‌ی فیض بی‌کران است علی

این مصرع بیانگر مقام والای حضرت علی (ع) به‌عنوان منبعی لایزال از فیض و برکت الهی است. واژه‌ی "سرچشمه" نماد آغاز و منشأ است، و "فیض بی‌کران" نشان‌دهنده‌ی گستردگی و بی‌پایانی الطاف و عنایات او است.
تابنده‌ترین فروغ جان است علی

این مصرع تأکیدی بر درخشندگی وجودی حضرت علی (ع) دارد. "تابنده‌ترین" یعنی درخشنده‌ترین و برجسته‌ترین، و "فروغ جان" به معنای نوری است که درون جان‌ها را روشن می‌کند.در عرفان اسلامی، نور، نماد حقیقت و هدایت است. حضرت علی (ع) چون آینه‌ای، نور الهی را بازتاب می‌دهد و قلوب طالبان حقیقت را روشن می‌کند.

هر دل که ز نور مرتضی روشن شد

این مصرع به اثرپذیری قلوب از نور ولایت اشاره دارد. "دل" در ادبیات عرفانی جایگاه معرفت و عشق است، و "نور مرتضی" همان نور حقیقت و هدایت است. هر دلی که از این نور بهره‌مند شود، به حقیقت راه می‌یابد. این روشنایی، همان بصیرت باطنی است که سالک را به مقام یقین می‌رساند.

در روز جزا، در امان است علی

این مصرع به مقام شفاعت حضرت علی (ع) در قیامت اشاره دارد. در روزی که همه نگران سرنوشت خود هستند، کسانی که پیرو نور ولایت او باشند، در امنیت خواهند بود. پیروی از حقیقت علوی، انسان را از سرگردانی در مسیر سلوک نجات می‌دهد و در قیامت نیز، این نور ولایت، او را از هول و هراس آن روز مصون می‌دارد.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان )
۱۴۰۴/۱۰/۲۶
alirejali.blog.

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک رباعی(۵۱)

مستی
مستی ما، مستی از جام ولاست
مستی فرهاد بر شیرین کجاست؟
مستی ما بی خود از خود گشتن است
مستی ما از می وحدت لقاست
سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح:
"مستی ما، مستی از جام ولاست"

   «جام ولا» اشاره به عشق و دوستی الهی دارد. «ولا» در عرفان و معنویت اسلامی، مقام قرب به خداوند و دوستی با اوست. این مستی، مستی عرفانی است که از درک و شهود حقیقت الهی حاصل می‌شود و با مستی حاصل از شراب مادی تفاوت دارد.

"مستی فرهاد بر شیرین کجاست؟"

در این مصرع، شاعر مستی عرفانی خود را با مستی عاشقانه‌ی فرهاد مقایسه می‌کند و آن را در برابر عشق الهی کم‌ارزش‌تر می‌بیند. فرهاد، نماد عاشق زمینی است که مست عشق شیرین شد و جان خود را بر سر این عشق گذاشت، اما این عشق همچنان محدود به دنیای فانی است.

"مستی ما بی‌خود از خود گشتن است"

در عرفان، مستی واقعی زمانی رخ می‌دهد که فرد از خود (نفس، خودپرستی و هویت فردی) بی‌خود شده و در ذات الهی غرق شود. این نوع مستی با رهایی از خودخواهی و تعلقات دنیوی همراه است، برخلاف مستی ظاهری که زوال‌پذیر است.
"مستی ما از می وحدت لقاست"
د ر اینجا، شاعر علت و غایت مستی خود را بیان می‌کند .«می وحدت» همان شراب وحدانیت و حقیقت مطلق است. «لقا» به معنای دیدار و وصال است. در عرفان اسلامی، غایت سلوک عرفانی رسیدن به دیدار (لقای) الهی است.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان )
alirejali.blog.ir
۱۴۰۴/۱۰/۲۶
RejaliMathematicsChannel@

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک رباعی(۴۸)

نفس لوامه
نفس لوامه مرا ویران کرد
هر گنه در دل من عصیان کرد
آتشی بر دل و جانم افروخت
شعله ای بر دل و جان سوزان کرد

سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح:
نفس لوامه مرا ویران کرد

نفس لوامه، یکی از مراتب نفس در عرفان و اخلاق اسلامی است که پس از انجام گناه، فرد را سرزنش و ملامت می‌کند. این ملامت گاهی چنان شدید است که باعث ویرانی روحی و آشفتگی درونی می‌شود. شاعر در اینجا اشاره دارد که این سرزنش مداوم باعث آشفتگی، حسرت و پشیمانی شدید در او شده است.

هر گنه در دل من عصیان کرد

این مصرع نشان می‌دهد که گناهان نه فقط به صورت رفتاری بیرونی، بلکه در قلب و درون انسان نیز تأثیرگذارند. شاعر می‌گوید که هر گناهی که انجام داده، در درون او به صورت یک عصیان و سرکشی باقی مانده و قلبش را آلوده کرده است.

آتشی بر دل و جانم افروخت

اینجا شاعر تأثیر نفس لوامه و سرزنش درونی را به آتش تشبیه کرده است. این آتش همان حسرت، اندوه، و پشیمانی است که در دل و جان انسان شعله‌ور می‌شود و او را از درون می‌سوزاند.

شعله‌ای بر دل و جان سوزان کرد

این مصرع ادامه‌ی تصویرسازی آتش درونی است. این آتش که از حسرت و ندامت ناشی شده، دیگر فقط یک زبانه‌ی کوچک نیست، بلکه شعله‌ای شده که تمام وجود شاعر را سوزانده است.

تهیه و تنظیم دکتر
علی رجالی( دانشگاه اصفهان )
۱۴۰۴/۱۰/۲۶

alirejali.blog.ir
RejaliMathematicsChannel@

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک رباعی(۴۷)

نفس مطمئنه
آن کس که دلش عشق جانان دارد
همواره دلش  مهر  یزدان دارد
فارغ ز غم است و اضطراب واهی
نوری ز خدا و لطف سبحان دارد

سراینده
دکتر علی رجالی
 

نفس مطمئنه

آن کس که دلش عشق جانان دارد

این مصرع به شخصیتی اشاره دارد که دل و جانش با عشق الهی و معشوق حقیقی پیوند خورده است. «جانان» در این‌جا اشاره به خداوند یا معشوقی است که کمال مطلق و سرچشمه‌ی عشق است. چنین فردی تنها دل در گرو معشوق حقیقی دارد و هیچ چیز دیگر نمی‌تواند او را از این عشق فراگیر و جاودانه منحرف کند.

همواره دلش مهر یزدان دارد

در این مصرع، «یزدان» که یکی از اسامی خداوند است، به معنای «نیکوکار» یا «آفریننده‌ی نیکو» است. فردی که دلش همیشه پر از مهر یزدان است، یعنی همیشه از محبت و عشق الهی بهره‌مند است و این مهر الهی در قلبش جریان دارد. این مهر به او آرامش، هدایت و پاکی می‌دهد.

فارغ ز غم است و اضطراب واهی

این مصرع اشاره به حالت فردی دارد که از اضطراب‌های بی‌اساس و غم‌های دنیوی آزاد است. چنین شخصی در پی حقیقت است و هیچ‌گونه دل‌نگرانی بی‌معنی نمی‌تواند او را تحت تاثیر قرار دهد. او از دغدغه‌های فانی و گذرا بی‌نیاز است و در آرامش درونی است.

نوری ز خدا و لطف سبحان دارد

در این مصرع، اشاره به الهام و روشنایی معنوی است که از سوی خداوند به دل شخص می‌تابد. «نوری از خدا» به معنای هدایت و روشنایی است که فرد در پیوند با خداوند دریافت می‌کند. «لطف سبحان» به معنای لطف و رحمت بی‌پایان خداوند است که به چنین فردی درک و هدایت معنوی می‌دهد.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان )
۱۴۰۴/۱۰/۲۶
alirejali.blog.ir
RejaliMathematicsChannel@

  • علی رجالی