رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۱۰۰ مطلب در آذر ۱۴۰۳ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
شیعه(۱)
شیعه با خون ولایت بیمه شد    
تا قیامت دین حق پاینده شد
دین حق با خون شیعه زنده است
شیعه از ظلم و جفا رنجیده شد

باسمه تعالی
شیعه(۲)
شیعه ماند زنده از کرب و بلا
شیعه دارد مهدی صاحب عزا
او بگیرد انتقام جد خویش
نهضت شیعه نباشد بی‌ولا

باسمه تعالی
شیعه(۳)
شیعه خطش ،خط شاه کربلاست
جوهرش خون و قلم تیغ ولاست
شیعه راهش راه زهرا و علیست
جان نثار خط سرخ مرتضاست 

باسمه تعالی
شیعه(۴)
السلام ای صاحب تفسیر دین
صاحب علم و کمال عالمین
مذهب شیعه به نامت مفتخر
رهنماو مقتدای مسلمین

 

باسمه تعالی
شیعه(۵)
می درخشد شیعه در کل جهان
می شود الگوی هر پیر و جوان
چون حسین کشتی عشق است و نجات
راه او حق است و پیدا و عیان

 

شیعه(۵)
شیعه راهش، راه سرخ کربلاست
مقصدش  اجرای احکام خداست
امرحق و نهی منکر آرزوست
مشی او مشی ولایت، مرتضاست

 

باسمه تعالی
شیعه (۶)
شیعه از کرب و بلا جان گیرد
قدرت از مشعل ایمان گیرد
در دلش شعله‌ی عشق است و امید
از خدا نور دو چندان گیرد

 

باسمه تعالی
شیعه(۷)
مذهب شیعه امام شهدا را دارد
درس ایثار و حمایت ز ولا را دارد
شد حسین ابن علی مظهر عشق یزدان
شیعیان مهدی موعود و رضا را دارد

 

 

 

باسمه تعالی
شیعه(۹)
شور شیعه از غدیر و کربلاست
حامی عدل و ولایت با وفاست
از غدیر و از ولایت جان گرفت
او چراغی در دل شب، با خداست

 

شیعه
شیعه(۱۰)
دشمن دون، چهره‌هایی را گرفت
چون حسین‌این‌علی از ما گرفت
شیعه دارد استقامت در نبرد
دان ولایت با شهادت پا گرفت

 

 

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات قیامت

 

قیامت(۱)
گفت پیغمبر که نور سرمد است
نام پاکش مصطفی و احمد است
روز محشر، حضرتِ ربِ عزیز
پرسشی دارد ز عمر و امجد است

 


قیامت(۲)
در قیامت حضرتِ ربِّ جلیل
می کند پرسش ز عمرت با دلیل

عمر خود را در چه کردی صرف؟ گو

حق تعالی در همه عمرت کفیل


 


قیامت(۳)
در روز قیامت نبود یار مدد
تنها عمل نیک ز دنیا چو رسد

گردد سببِ رخصت و آزادی تو

دوری بنما از گنه و ظلم و حسد

 


قیامت(۴)
تنها عمل نیک بود راهگشا
دوری بنما از ستم و جور و جفا
خالص بنما هر عمل دنیایی
تا دیده شود هر عملی در دو سرا

 


قیامت(۵)
با قیامت بر هوای جان و دل
کن تو روشن نور یزدان، مشتعل
تا قیامت بگذری از پل روان
تا نگردی محضر یزدان خجل


قیامت(۶)
هر بنده کند توبه به درگاه خداوند
رحمت برسد از طرف نور جهان چند
ای دل مشو نومید ز یزدان و رسولش
در درگه حق از کرمش مهر گشودند

 

 


قیامت(۷)
در روز جزا، عمل ملاک است نه حرف
آب است حقیقت، که ببینی چون برف
چون ثروت و مال می نهی این دنیا
بیهود مکن ، عمر گرانی را صرف

 

قیامت(۸)

ما گنه کار و خطا کار و ندیم
تو رحیمی و علیمی و حکیم

تو صفا بخش وجودی  و روان
بنما لطف، خداوند توانا و کریم

 


قیامت(۹)
با قیامت می شود لرزان زمین
دل پریشان از وقوعی این چنین
گوشه گوشه می شود همسان خاک
سخت گردد زندگی بر ساکنین

 

 


قیامت(۱۰)
چون قیامت برسد، وقت حساب
کار نیکو ، عمل خیر و ثواب
جملگی ثبت شود در ره حق
وا ی بر حال دل تار  و خراب

 

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی

 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
عقل(۱)
دانی که چرا خدا تو را داده شعور؟
من معتقدم برای رشد است و عبور
تا  روح  و روان شود مهیا همه حال
حق داده تو را عقل و خرد بهر امور

باسمه تعالی
عقل(۲)
عقل آمد و جهل از دلم بیرون شد
دل را به کمال و معرفت افزون شد
بی آن نتوان به قله‌ها ره پیمود
بی نور خدا ، جان و دلم، پر خون شد

باسمه تعالی
عقل(۳)
عقل است کلید مشکلات و سختی
چون مشعل شب، رهنما هر وقتی
هرکس که ز نور آن رود راه درست
بیند دو جهان سعادت و خوشبختی

 

.

باسمه تعالی
عقل(۴)
عقل باشد رهنما در پیچ و خم
آن صفابخش دل و درمان زخم
عقل هادی دل است در معرفت
چون پیامبر، دور از ظلم و ستم

 

 باسمه تعالی
عقل(۵)
عقل است چراغ ره ما، در هر حال
جهل است زوال آدمی در اعمال
هرجا که خرد سایه فکند، آرام است
با عقل شود منطق و هم  استدلال

 

باسمه تعالی
عقل(۶)
عقل است هدایت گر مردان و زنان
ناخدای کشتی ایمان و تقوا بی گمان
کی به ساحل می رسد جاهل همی
راه حق طی می شود با عقل و جان

 

باسمه تعالی
عقل(۷)
عقل آمد و جهل رانده شد از دل ما
بخشید به ما ، نوری از نور خدا
هرکس که به نور عقل همدم گردد
بگذشت  از او ردای خوف و غم ها

 

باسمه تعالی
عقل(۸)
عقل است که گنجینه‌ی جان می باشد
اصلاحگر راه کج خلق جهان می باشد
بی عقل، بشر ز بند غفلت باقی است
عقل است که رهبر شهان می‌باشد

 

باسمه تعالی
عقل(۹)
هرجا که خرد شود علمدار و چراغ
آنجا به یقین، مقام امن است و وفاق
عقل است چراغ راه در کوه و دمن
در ظلمت  شب، می دهد نور به طاق

 

سمه تعالی
عقل(۱۰)
عقل است که شمع خانه ی جان گردد
با آن دل ما  روشن و درمان گردد
هرکس که به نور عقل آراسته شود
فرجامِ رهش شکوهِ تابان گردد

 

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
غیبت(۱)
تهمت مزن، ای دوست، گرفتار شوی
مردار خوری و بی‌سبب خوار شوی
غیبت، به روان و دل، اثرها دارد
دوری بنما، تباه و بیمار شوی

 

باسمه تعالی
غیبت(۲)
غیبت مکن ای دوست، ز تقوا گو چند
بر نفس بزن تیغ و ز عقبا گو چند
هر کس که زبان خویش محفوظ  نمود
در محضر حق باشد و از  معنا گو چند

 

باسمه تعالی
غیبت (۳)

غیبت مکن ای دوست، که بد فرجام است
در روز جزا، محکمه عدل و قیام است

هر کس نکند غیبت و زخم زبانی
مسرور بُوَد در دو جهان، صاحبِ نام است

 

غیبت(۴)
غیبت چو نمک به روح انسان باشد
مانع ز عروج جان و احسان باشد
زایل بنماید ز دلت عشق و صفا را
تهمت به خطا، خلافِ قرآن باشد

 

باسمه تعالی
غیبت(۵)
غیبت ببرد عزت هر انسان را
غیبت چو بلاست، می برد ایمان را
از بخت نکو، رحمت یزدان ببرد
غیبت چو نمک باشد و دل ویران را

 

باسمه تعالی
غیبت(۶)
غیبت چو شرارِ آتشی بر جان است
سوزنده ی روح و عشق هر انسان است
آن قلب و روان آدمی سوزاند
هر غیبت تو چو آتش و طوفان است

 

 

باسمه تعالی
غیبت(۷)
از زخم زبان و تهمت و هر طغیان
دوری بنما چو غیبت و هم عصیان
هر عیب که با رمز و سخن بر شمری
روزی به همان دچار گردی ز زبان

 

باسمه تعالی(۸)

هر کس که زبان خود ز شر دور کند
جان و دل خویش غرق در نور کند
در خط رضای حق تعالی باشد
روح و دل خود زلال و مسرور کند

باسمه تعالی

غیبت(۹)

پژمرده شود دل از زبان و غیبت
تاریک شود جان و روان با تهمت
از نور خدا اگر صفا می طلبی
دور از ره حق مجو رهی در ظلمت

 

 

باسمه تعالی
غیبت(۱۰)
هر لحظه که عیب دگران می جویی
یا از ره کینه سخنی می‌گویی
از عزت خویش دور و می گردی خوار
با یاد خدا عزیز و هم  محبوبی

 

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی

 

 

باسمه تعالی

توکل(۱)

بر باد مده امید خود بر یزدان
رو کن به خدا، مظهر نور و قرآن
با ذکر دعا و هم توکل بر حق
آرام نما ، روح و جانت از آن

 


توکل(۲)
از هر چه که هست، دل جدا کن
بر خالق خود خدا خدا کن
بر او چو نهی امید ، دل شاد
جز حق نبود کسی ،  صفا کن

باسمه تعالی
توکل(۳)
گر سختی راه بر دلت سنگین است
یا کاسه‌ی صبر، خالی و رنگین است
دل را به خدا سپار و کن تکیه به او
کآرامش دل ز رحمتش شیرین است

 

باسمه تعالی
توکل(۴)
هر جا که امید از دلت بیرون شد
درد و غم دل فزون و هم افیون شد
دان آتش غم کند دلت خاکستر
جان زآتش غم حزین و هم افسون شد

 

باسمه تعالی
توکل(۵)
به ساحل می‌برد کشتیِ یزدان
ندارد آن تلاطم، موج و طوفان
توکل کن به یزدان، مظهرِ عشق
رها گردی ز آسیبِ و ز خسران

 

باسمه تعالی
توکل(۶)
دلبستگی ما به خلایق، واهی است
بر حق بنما خویش، که او را کافی است
دل بستنِ ما به دیگران، بیهوده است
غیر از ره حق راه دگر گمراهی است

 

باسمه تعالی
توکل(۷)

دل خسته مباش، خالقت یار تو است
در سختی و دشواری، غمخوار تو است
هر راه گره‌ خورده شود باز به لطفش
کارت به خدا سپار، دادار تو است

 

باسمه تعالی
توکل(۸)
گر سختی راه رنج جان شد
دل خسته و غرق در فغان شد
بنگر به عنایت خداوند
کز رحمت او بلا چسان شد

 

باسمه تعالی
توکل(۹)
چون راه جهان پر از بلا می‌باشد
هر کارِ ضعیف و دون، خطا می‌باشد
دل بسته‌ی لطف حق تعالی باشیم
عشق ازلی ز کبریا می‌باشد

 

باسمه تعالی
توکل(۱۰)
گر سختی و درد ، دل کند ریش
گر دوری یار، غم دهد بیش
رو سوی خدای جن و انسان
بنگر به جهان و حکمت خویش

 

 

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
شیطان(۱)

شیطان به لباس دوست پیدا گردد
در فکر فریب دل تقلا گردد
با ذکر خدا شکست شیطان باشد
این دشمن دیرینه مهیا گردد

 

باسمه تعالی
شیطان(۲)
شیطان ز کمینِ نفس، غوغا دارد
دامی به هزار شکل و معنا دارد
تقوا سپری‌ست بهر پیروزی دل
با کشتن نفس، دل تمنا دارد

باسمه تعالی
شیطان(۳)
شیطان ز درون، ره خدا می‌بندد
دل را ز فروغ دلربا می‌بندد
با عشق خدا، چراغ ایمان روشن
شیطان ره حق را به جفا می بندد

 

باسمه تعالی
شیطان(۴)
شیطان چو ز شرک، بذر کین کاشت
دل را ز صفای حق، حزین کاشت
با یاد خداست، قلب آرام
احمد به ره صواب، دین کاشت

 

باسمه تعالی
شیطان(۵)
گر نفس شود امیر جان و فکرت
شیطان ببرد همچو تویی در عزلت
دل می شود از صفای ایمان محروم
بیدار شو ای نفس، ز خواب غفلت

 

باسمه تعالی
شیطان(۶)
شیطان بنمود عقل ما را خاموش
با مکر کشید دل به دامی پرجوش
از نور صفای حق تهی کرد وجود
بر دیده ما نهاده ظلمت، سرپوش

باسمه تعالی
شیطان(۷)
شیطان ز کمین، جان ما را گیرد
از غفلت دل، توان ما را گیرد
این دشمن جان، لحظه‌ای غافل نیست
آرامش جاودان ما را گیرد

 

باسمه تعالی
شیطان(۸)
شیطان ز فریب، دل به سودا ببرد
با مکر و دغل، چراغ تقوا ببرد
هر جا که ز یاد حق تهی گردد دل
آرامش جان ز راه دنیا ببرد

 

باسمه تعالی
شیطان(۹)
شیطان ز گناه، سرفرازی دارد
هر لحظه فریب و دل‌نوازی دارد
اما به دعا و نور حق می‌لغزد
با ذکر خدا شکست بازی دارد

 

شیطان(۱۰)
شیطان چو کمین کند به حیلت
از غفلت دل ربوده قدرت
با ذکر خدا، شکسته گردد
پرهیز نما زجهل و غفلت

 

 

 

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
منافق(۱)
هر گز ز منافق مطلب یکرنگی
او گرگ صفت باشد و هم صد رنگی
بر دوستی‌اش اگر دمی تکیه کنی
پنهان ز تو، خنجری کشد ، نیرنگی

باسمه تعالی
موافق(۲)
منافق آتشی در زیر خاک است
به فکر حیله و مکر و هلاک است
به ظاهر مهر می ورزد به انسان
ولی در وقت خود او سینه چاک است

باسمه تعالی
منافق(۳)
منافق با صفا باشد به ظاهر
ولیکن در نفاق است و چو کافر
منافق همچو ماری در کمین است
گزد مردان مخلص ، پاک و طاهر

 

باسمه تعالی
منافق(۴)

منافق چو گرگی است با روی میش
نباشد مقید به آئین و کیش
نماید نفاق و دو رنگی  هر آن
کند فتنه و حیله و جنگ پیش

 


باسمه تعالی
منافق(۵)
منافق به هر شکل آید برون
گهی یاغی است و گهی هم زبون
به ظاهر به لب خنده دارد دمی
ولیکن به باطن شقی است و دون

 

باسمه تعالی
منا فق(۶)
نقاب از دوستی دارد منافق
به ظاهر حامی خلق و خلایق
ولیکن اهل مکر است و خیانت
دهد جلوه خطایش با حقایق

 

باسمه تعالی
منافق(۸)
منافق چو دریا به ظاهر شکیب
ولی در درون پر ز طوفان، فریب
به عهد و وفا هیچ باور مکن
که هر لحظه گیرد نقابی مهیب



 

باسمه تعالی
منافق(۹)
منافق چو موج است، پر اضطراب
به ظاهر نجیب و به باطن خراب
نه ایمان، نه عهدش بود برقرار
عقیده ندارد، به اسلام ناب





 

منافق(۱۰)
منافق چو شب تیره و بی‌پناه
بود روی او در قیامت سیاه
به لب ذکر حق گوید و اهل فسق
ز اعمال او فتنه باشد گواه

 

 

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی

 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
مجموعه رباعبات عشق

عشق(۱)
عشق است چراغ و نور هر انسانی
سرچشمهٔ روشنی و هر درمانی
هر جان که ز نور عشق روشن گردد
بگذشت ز مرز خاکی و نادانی

 

عشق(۲)
عشق آمد و از دل , غم دوران بزدود
از چشمهٔ جان، زنگ خسران بزدود
در هر نفسی که شور او جاری شد

 دل را ز غم و غصه و حیران بزدود

عشق(۳)
عشق آمد و بند غصه از ما بگرفت
هر لحظه ز شوق، زنگ دلها بگرفت
چون شمع به قلب شب فروزان گردید
آتش ز دلم، تمام شب را بگرفت

عشق(۴)
عشق آمد و خانهٔ دلم شد پرنور
هر ذره ز نور خویشتن کرده ظهور
در وسعت بی‌کرانهٔ اندیشه
رنگی ز بهار جاودان یافت حضور

 

عشق(۶)

معدن اسرار حق دانی کجاست
در دل آل علی و مصطفی است
هر که دریا دل بود با عشق هو

سینه اش مملو ز عشق کبریاست

 


عشق(۵)
عشق صیقل می دهد روح شما
درد و غم را می دهد یک جا شفا
می زداید زنگ دل را ، غصه ها
عشق از حق باشد و کرده عطا

 

عشق(۷)

عشق آمد و دل شاد شد از نور
غم رفت و دلم گشت پر از شور
هر تیرگی جان ز دلم رفت

شاداب شد و گشت چه مسرور

 

عشق(۸)
دل را به نسیم عشق تسلیم نما
هر لحظه ورا به عشق تقدیم نما
این باغ شکوفا ز هوای عشق است
دل را به خدا سپار و تعظیم نما

عشق(۹)
عشق، دل را می برد دریای نور
تا منیت ها بشوید، گرچه دور
می شود غرق وجود و معرفت
ناجی دل می شود عشق  و سرور

عشق(۱۰)
حق بود مشرف به عالم با حضور
زین سبب گوید خدا باشم چو نور
چشم ما بینا شود با نور حق

خود نمایی می کند یزدان چه جور

 

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی







 



 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰


باسمه تعالی
حضرت مهدی(۱)
دیوانه و شیدای توام ، یا مهدی
گم گشته ی دریای توام ، یا مهدی
دریای وجود و معرفت در هستی
دل باخته ،  سیمای توام ، یا مهدی
 


حضرت مهدی(۲)
ای مهدی دل‌ربا کجایی برگرد
دل‌ها همه مشتاق رهایی برگرد
این خاک پر از غبار هجران شده است
رحمی کن و با شکوهِ شاهی برگرد
 


حضرت مهدی(۳)
دل‌ها همه تشنه‌اند و بی‌تابِ شما
چشمم  به امیدِ رخ و مهتاب شما
برگرد که بی‌تو، شب ما تاریک است
خورشید جهان، چو نام و القاب شما

حضرت مهدی(۴)
ای وعده‌ی سبز روزگارِ انسان
ای روشنیِ شبِ غبارِ انسان
برگرد که بی‌تو گم شده راه امید
ای مهدیِ عشق، افتخارِ انسان

حضرت مهدی(۵)
چشم همه‌ عاشقان به در حیران است
برگرد که خاک، از غم تو ویران است
هر لحظه دعای آمدن جاری هست
ای عشق خدا، جهان تو را مهمان است
 

حضرت مهدی(۶)
خورشیدِ هدایتِ جهانی، مهدی
آیینه‌ی نورِ بی‌کرانی، مهدی
هر جمعه دعای ندبه را می‌خوانم
ای وعده‌ی سبز آسمانی، مهدی

حضرت مهدی(۷)
ای صبح امید، نور یکتایِ جهان
برخیز که خاک و دل شود، باغ جنان
چشم همه عاشقان به تو می باشد
ای قبله‌ی عشق، مهدی عصر و زمان

حضرت مهدی(۸)
ای سرور عاشقان، بهارِ دل‌ها
خورشید امید، بر مزارِ دل‌ها
برگرد که دنیا ز غمت ویران است
ای جام جهان نما، قرارِ دل‌ها!
 

 

حضرت مهدی(۹)
هر جمعه دعای عاشقان در راه است
اشکِ دلِ خسته در جهان آگاه است
ای وارث عدل و قسط و هم آزادی
چشم همه بر نورِ حضورِ ماه است

حضرت مهدی(۱۰)
ای سبزترین بهار دنیای امید
ای مهرِ خدا، طلوعِ فردای امید
برگرد که بی‌تو گم شده راه نوید
ای مظهر عشق و نورِ و رویای امید
تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی

 

 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰


باسمه تعالی

مجموعه رباعیات عدالت


عدالت(۱)
عدالت نیست معنایش مساوات
عدالت ضد ظلم است و خسارات
اگر دیدی که هر کس  جای خود بود
شده عدل و عدالت هم مراعات

عدالت(۲)
عدالت چون ترازوی حقیقت
بسنجد حق و باطل را به دقت
اگر دیدی که ظالم بی‌مجازات
بدان گم کرده‌ای راهِ عدالت

عدالت(۳)
عدالت گر بُوَد هر جا پدیدار
جهان گردد ز ظلم و جور بیزار
به هر کس آنچه حق اوست، باید
که این راه است سوی صلح و اطهار

عدالت(۴)
عدالت نورِ حق در هر مقام است
که میزانش فراتر از کلام است
به هر کس قدرِ کوشش را عطا کن
که این آغازِ هر راه و مرام است

عدالت(۵)
عدالت مثل باران، بی‌ریا است
به هر دل قطره‌ای مهر و عطا است
چو سهم هر کسی داده شود، خوش
درخت زندگی غرقِ صفا است

عدالت(۶)
عدالت چون گُلی در باغِ ایمان
که می‌روید ز خاکِ عدل و احسان
اگر در هر دلی روید به موقع
جهان گردد چو صبحی گرم و رخشان

عدالت(۷)
عدالت جوهرِ آیینِ انسان
نوای عشق در هر گوشهٔ جان
اگر حق خلایق پاس داری
شود دنیا چو رویای بهاران

عدالت(۸)
عدالت در جهان باشد چراغی
که می‌سوزد ز شوقِ مهر و ذوقی
به هر کس قدرِ کار خود رساند
بود راهی به سوی صلح و شوقی

عدالت(۹)
عدالت چون که برپا شد به هر جا
رود جور و ستم، دیگر ز دنیا
به هر دل گر نشیند حق و انصاف
شود عالم سراسر غرق رویا

عدالت(۱۰)
عدالت جامه‌ای بر تن نهادن
به هر مظلوم، حق خویش دادن
اگر قسط و عدالت اصل گردد
جهان از پرتوش  گردد گلستان
تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی

  • علی رجالی