رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۵۸ مطلب در دی ۱۳۹۷ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰


باسمه تعالی

اولیای الهی

حضرت مریم

غزل۳



بدارد روزه مریم با سکوت و با صدایش

زگهواره سخن گوید مسیحا از خدایش


خدا گوید به مریم، ترس را از خود برون کن

اطاعت می کند مریم خدا را با ادایش


به دنیا پا نهد عیسی ز مریم در براثا

بود پیغمبر صلح و شود جانها فدایش 


بود او حامل عشق وامید و شور و شادی

بگیرد اجر و پاداش خود از یزدان، خدایش


عجب عصر و زمانی شد مسیحا یک پیمبر

که پاداش محبت شد صلیب و دار جایش


بود او زنده و ما منتظر باشیم عیسی

شود همراه مهدی در قیام و در ندایش


کند با اذن رب زنده مسیحا مردگان را

ولی قادر نباشد علم بر چون و چرایش


رجالی هر چه در عالم ببینی یک شگفتیست

بشر عاجز بود از خلق و ایجاد و ادایش 


خدا قدرت نمایی میثمی کرده به هر نحو

کند گه معجزه تا آن که گویی تو ثنایش



سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰


باسمه تعالی

اولیای الهی

حضرت زینب

غزل۲


حضرت زینب همان بانوی دشت کربلاست

خانمی کز هیبتش لرزان زمین نینواست


کربلا بی زینب زهرا ندارد شور و شین

هر دعایی او کند، تو حتم دان آن کیمیاست


عفت و ایمان زینب ، منعکس از مادر است

خواهر ارباب ما بانوی خوب و باحیاست


می کند احیا شعار کربلا را چون حسین

جا یگاهش رتبه ای در شان جمله اولیاست


پرچم زینب بماند چو ن علمدار حسین

از ازل تا حشر برپا، چون از آن کربلاست


چون امیرالمومنین دختر شجاعت یاد داد

خطبه هایش مشت محکم بر دهان اشقیاست


مادری کرده برای سه ولی و سه امام

خاک پای چادرش، چشمان ما را طوطیاست


نقش ها گونه گون بی بی ما ایفا کند

مادر و هم خواهر و هم دختر آن اولیاست


میثمی خیل جوانان بین که در حفظ حرم

خاک پاک مرقدش ، میعاد گاه کبریاست


جان زهرا مادرت، بی بی نگاهی کن به ما

چون رجالی ذاکری اهل دل و هم بی ریاست


سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰


باسمه تعالی

اولیای الهی

حضرت ابوالفضل

غزل ۱


عباس بی دست و سرش،بنگر چه اجرا می کند

دشمن چه بی رحم و شقی،عباس اغوا می کند؟


گفتا به مولایش حسین،در آن دم آخر اخا

بی دست و شرمنده شدم،بی آب صدا می کند 


در مکتب عشق خدا، باشد حسین سردار عشق

اندر کلاس عاشقی، عباس تقوامی کند


ذوب ولایت بود او،صدر شهامت بود او 

هر کس بگوید یا حسین،عباس انشا می کند


هر قطره خونش لاله ای، در دشت پاک نینوا

گشته شهیدان را مرام ، ایثار غوغا می کند


با دادن چشم سرت، چشم جهان بینا کنی

درس شهادت هم وفا، عباس احیا می کندَ


تسلیم مولایش بود،هم در عمل هم در لسان

بهر برات کربلا،عباس امضا می کند


باب الحوائج گشته ای، حاجت روا کن ساقیا

عشق تو اندر سینه ام، دائم چه نجوا می کند



شق القمر کرده نبی،شق القمر کردند خصم

آن می کند شب روشن و این دل مهیا می کند


حاجت روای عالمی، باشد رجالی منتظر

بر ما نظر کن لحظه ای، از جان تمنا می کند


وصف علمدا ران بگو، باز هم سرای میثمی

خواهی تو اجر معنوی، با آن تسلا می کند


سروده شده توسط 

علی رجالی و مهدی میثمی


باسمه تعالی

اولیای الهی

حضرت زینب

غزل۲


حضرت زینب همان بانوی دشت کربلاست

خانمی کز هیبتش لرزان زمین نینواست


کربلا بی زینب زهرا ندارد شور و شین

هر دعایی او کند، تو حتم دان آن کیمیاست


عفت و ایمان زینب ، منعکس از مادر است

خواهر ارباب ما بانوی خوب و باحیاست


می کند احیا شعار کربلا را چون حسین

جا یگاهش رتبه ای در شان جمله اولیاست


پرچم زینب بماند چو ن علمدار حسین

از ازل تا حشر برپا، چون از آن کربلاست


چون امیرالمومنین دختر شجاعت یاد داد

خطبه هایش مشت محکم بر دهان اشقیاست


مادری کرده برای سه ولی و سه امام

خاک پای چادرش، چشمان ما را طوطیاست


نقش ها گونه گون بی بی ما ایفا کند

مادر و هم خواهر و هم دختر آن اولیاست


میثمی خیل جوانان بین که در حفظ حرم

خاک پاک مرقدش ، میعاد گاه کبریاست


جان زهرا مادرت، بی بی نگاهی کن به ما

چون رجالی ذاکری اهل دل و هم بی ریاست


سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی



Ali Rejali:

باسمه تعالی

اولیای الهی

حضرت مریم

غزل۳



بدارد روزه مریم با سکوت و با صدایش

زگهواره سخن گوید مسیحا از خدایش


خدا گوید به مریم، ترس را از خود برون کن

اطاعت می کند مریم خدا را با ادایش


به دنیا پا نهد عیسی ز مریم در براثا

بود پیغمبر صلح و شود جانها فدایش 


بود او حامل عشق وامید و شور و شادی

بگیرد اجر و پاداش خود از یزدان، خدایش


عجب عصر و زمانی شد مسیحا یک پیمبر

که پاداش محبت شد صلیب و دار جایش


بود او زنده و ما منتظر باشیم عیسی

شود همراه مهدی در قیام و در ندایش


کند با اذن رب زنده مسیحا مردگان را

ولی قادر نباشد علم بر چون و چرایش


رجالی هر چه در عالم ببینی یک شگفتیست

بشر عاجز بود از خلق و ایجاد و ادایش 


خدا قدرت نمایی میثمی کرده به هر نحو

کند گه معجزه تا آن که گویی تو ثنایش



سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی



باسمه تعالی

اولیای الهی

حضرت علی اصغر

غزل۴


علی اصغر آن شش ماهه طفل شیرخواره

فلک را سقف بشکافد به خون، با یک اشاره


عرب از حرمله خیری ندیده جز قساوت

زند تیری سه شعبه بر گلو و شد سه پاره


بود دشمن شقی و کرده پر خون شاهزاده

شود مهتاب قرمز گون و غم دیده ستاره


کند حلقوم او پر خون و گردد طفل بی جان

بزد بر دف و چنگ و دهل و طبل و نقاره


ندیدست عالم و دنیا چنین ظلم و جنایت

بود این قصه ای پر خون و غمناک هزاره


نباشد بدتر از این کوفیان اندر دو عالم

بر افروزند آتش را ، بسا با یک شراره


گرفتا حرمله با تیر خود جان سه کس را

بگیرد جان طفل و مادرو بابا هماره


شهید کربلا هستی تو ای طفل گهر بار

طلوع فجر و عشقی ،غنچه ی پاک بهاره


ندارد اشک مادر، تا دهد یک قطره آبی

عطش دارد علی اصغر رجالی،بی قراره


بیا ای میثمی ختم سخن کن وصف اصغر

حسین خور شید باشد، اصغر ش هم یک ستاره


حضرت رقیه
غزل۵

ای فاطمه ی صغری، در راه خدا رفتی
در خواب پدر دیدی، نا گفته چرا رفتی

ای کودک چند ساله، با سر چه سخن گفتی
همراه شدی اصغر، در راه ولا رفتی

جان تو و هم اصغر،یک لحظه نظر کن ما
یاری بنما عشاق، تو زود چرا رفتی

با زمزمه های خود، جان همه را سفتی
ای گوهر و دردانه، رقیه کجا رفتی

گویند خرابه شام ، با دیدن سر خفتی
زینب کجایی تو، بی آب و غذا رفتی

گه بحث شود نامت،تا محو کنند فتنه
با عمه ی خود زینب ،در کرب و بلا رفتی

رقیه صدا کرده است، مولای شهیدان وی
افشاگر خصم است او ، با عشق و صفا رفتی

آرام گهت در شام ، گشته است زیارتگاه
ای طفل شفاعت کن، محبوب ولا رفتی

با نذر رجالی کن، یاد و اثرش بر پا
یاد تو دهد حاجت، بی نام و صدا رفتی

چون نذر نمودی تو،پس میثمی عازم شو
تا در سفری کوتاه، تو بهر ادا رفتی


ام البنین

غزل ۶


بعد فوت فاطمه، ام البنین همسر شود

در مصائب او شریک و همره حیدر شود


مادر عباس باشد، صاحب فهم و کمال

می برد عباس ارث از مادر و یاور شود


فاطمه گوید به مادر خواب خود را اینچنین

نور ماه و چند ستاره بر تنم اظهر شود


می کند تعبیر مادر، خواب دختر را به خیر

صاحب فرزند می گردی ، بسان اختر شود


راوی و عاقد در این پیوند باشد چون عقیل

گفت تصمیم علی را ،می توان همسر شود


گفته شد ام البنین بر فاطمه کلابیه

فاطمه بین زنان اصلح تر و برتر شود


فاطمه ام ابیها، دختر پیغمبر است

فاطمه کلابیه پاک است، کی کوثر شود


پنج خصلت را دهند نسبت به وی در زندگی

در شجاعت،در وفا و عشق هم مهتر شود


فاطمه کلابیه باشد رجالی همچو مرد

شد تجلی آن صفاتش، در قمر اظهر شود


میثمی عباس گردد، حاصل پیوند دوست

می شود فرزند صالح، هرکه را اطهر شود


سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی



  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰


باسمه تعالی

اولیای الهی

حضرت ابوالفضل

غزل ۱


عباس بی دست و سرش،بنگر چه اجرا می کند

دشمن چه بی رحم و شقی،عباس اغوا می کند؟


گفتا به مولایش حسین،در آن دم آخر اخا

بی دست و شرمنده شدم،بی آب صدا می کند 


در مکتب عشق خدا، باشد حسین سردار عشق

اندر کلاس عاشقی، عباس تقوامی کند


ذوب ولایت بود او،صدر شهامت بود او 

هر کس بگوید یا حسین،عباس انشا می کند


هر قطره خونش لاله ای، در دشت پاک نینوا

گشته شهیدان را مرام ، ایثار غوغا می کند


با دادن چشم سرت، چشم جهان بینا کنی

درس شهادت هم وفا، عباس احیا می کندَ


تسلیم مولایش بود،هم در عمل هم در لسان

بهر برات کربلا،عباس امضا می کند


باب الحوائج گشته ای، حاجت روا کن ساقیا

عشق تو اندر سینه ام، دائم چه نجوا می کند



شق القمر کرده نبی،شق القمر کردند خصم

آن می کند شب روشن و این دل مهیا می کند


حاجت روای عالمی، باشد رجالی منتظر

بر ما نظر کن لحظه ای، از جان تمنا می کند


وصف علمدا ران بگو، باز هم سرای میثمی

خواهی تو اجر معنوی، با آن تسلا می کند


سروده شده توسط 

علی رجالی و مهدی میثمی



  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

 

باسمه تعالی

فروع دین

تبری

غزل۱۰

 

با تبری ،از سیاهی ها بیا بیزار شو

با تولی،واقف گنجینه ی اسرار شو

 

زندگی سرشار رنج است و بلا و تیرگی

با تامل اندکی، از جهل خود بیدار شو

 

لحظه ای از زندگی را با خدا همراه باش

با نیایش با خدا، گوینده ی اذکار شو

 

از گنه کاران تبری و بکن دوری ز فسق

عاشق محبوب و تو جوینده ی دلدار شو

 

می کشاند از صراط مستقیم، بیرون تو را

از منافق دوری و از فکر او بیزار شو

 

عمر خود را وقف افکار پلید و دون مکن

جستجو کن عالمی ، یابنده ی پندار شو

 

از حدیث و حکمت و قرآن مشو غافل هنوز

تا توانی دم به دم ، خواننده ی گفتار شو

 

گر بدانی در درون و نیت افراد چیست

جستجو کن عقل را،یابنده ی پندار شو

 

در قضاوت ها رجالی، کن تامل اندکی

قبل هر اندیشه ای،آگه ز هر اخبار شو

 

گر بخواهی میثمی، در وصف دین گویی سخن

قبل هر شعری بیا خواننده ی افکار شو

 

سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی

 

 


باسمه تعالی
فروع دین
تبری
غزل۱۰

با تبری ،از سیاهی ها بیا بیزار شو
با تولی،واقف گنجینه ی اسرار شو

زندگی سرشار رنج است و بلا و تیرگی
با تامل اندکی، از جهل خود بیدار شو

لحظه ای از زندگی را با خدا همراه باش
با نیایش با خدا، گوینده ی اذکار شو

از گنه کاران تبری و بکن دوری ز فسق
عاشق محبوب و تو جوینده ی دلدار شو

دور گردی از صراط مستقیم، آگاه باش
از منافق دوری و از فکر او بیزار شو

عمر خود را وقف افکار پلید و دون مکن
جستجو کن عالمی ، یابنده ی پندار شو

از حدیث و حکمت و قرآن مشو غافل چنان
تا توانی دم به دم ، خواننده ی اذکار شو

گر بخواهی تو درون و نیت افراد را
جستجو کن با خرد ، یابنده ی پندار شو

در قضاوت ها رجالی، کن تامل اندکی
در صدور حکم خود، آگه ز هر اخبار شو

گر بخواهی میثمی، در وصف دین گویی سخن
قبل هر شعری بیا خواننده ی اشعار شو

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

 

باسمه تعالی
فروع دین
تبری
غزل۱۰

با تبری ،از سیاهی ها بیا بیزار شو
واقف گنجینه ی مملو ز هر اسرار شو

زندگی سرشار رنج است و بلا و تیرگی
با تامل اندکی، از جهل خود بیدار شو

لحظه های زندگی را با خدا همراه باش
با نیایش با خدا، گوینده ی اذکار شو

از گنه کاران تبری و بکن دوری ز فسق
عاشق محبوب و تو جوینده ی دلدار شو

می کشاند از صراط مستقیم، بیرون تو را
از منافق دوری و از فکر او بیزار شو

عمر خود را وقف افکار سیاه و دون مکن
جستجو کن عالمی را ، همره پندار شو

از حدیث و حکمت و قرآن و احکام خدا
تا توانی دم به دم ، خواننده ی گفتار شو

گر بخواهی تو درون و نیت افراد را
جستجو کن با تعقل ، همره افکار شو

گر بخواهی میثمی، در وصف دین گویی سخن
قبل هر شعری بیا، خواننده ی اشعار شو

در قضاوت ها رجالی، کن تامل اندکی
قبل هر اندیشه ای،آگه ز هر اخبار شو

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی



 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

 

باسمه تعالی

فروع دین

تولی

غزل۹

 

با تولی دین ما ای دوست کامل می شود

با تبری راه ما تبیبن و قابل می شود

 

در تبری گونه ای اعلام گردد راهمان

در تولی شیعه آن ابراز و عامل می شود

 

تکیه گاه محکم اندر زندگی دانی که چیست؟

در تولی و تبری دان که حاصل می شو د

 

قلب خود را پر کن ازحب علی و آل او

نیست اندوه و غمی، هر کس که حامل می شود

 

بغض خود را حفظ کن بر دشمن آل علی

با تبری جستن از افکار، قائل می شود

 

دوستی کن با ولایت، با رسل،با اهل دین

با توسل فرد مستغرق به ساحل می شود

 

دور شو از دشمنان اهل بیت و کفر وشرک

دور گردد نور حق،هر کس که غافل می شود

 

هر که بی عشق علی باشد ،ندارد او ولی

چون فروع دین ما ان را شامل می شود

 

ای رجالی،حق کند دعوت ز ما در حب دوست

مومنان باشند برادر، هر که فاعل می شود

 

میثمی باشد تبری خط قرمز در نفوذ

بین حق و باطل آن، دیوار وحائل می شود

 

سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی

 

باسمه تعالی
فروع دین
تولی
غزل۹


با تولی دین ما ای دوست کامل می شود
بهر عترت، شیعیان ابراز و عامل می شود

با تولی راه ما تبیبن و می گردد عیان
چون ولایت با نبوت بود و کامل می شود

تکیه گاه محکم اندر زندگی دانی که چیست؟
در تولی و تبری جو، که قابل می شو د

قلب خود را پر کن از شوق ولایت مستدام
نیست اندوه و غمی، هر کس که حامل می شود

حب خود را حفظ کن، بر مرتضی و آل او
با تولی جستن افکار، حاصل می شود

دوستی کن با ولایت، با رسل،با اهل بیت
با توسل ،حاجتت تامین و واصل می شود

دور شو از دشمنان اهل بیت و کفر وشرک
دور گردد نور حق،هر کس که غافل می شود

هر که بی عشق علی باشد ،ندارد او ولی
در فروع دین ما، این اصل شامل می شود

میثمی باشد تولی ، عامل تفکیک حق
بین حق و باطل آن، دیوار وحائل می شود

ای رجالی،حق کند دعوت ز ما در حب دوست
می کند افزون محبت ، هر که فاعل می شود

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

 

 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

 

باسمه تعالی

فروع دین

نهی از منکر

غزل۸

 

نهی از منکر نما، لرزان ز تعبیرش نباش

امر حق را گو، تو اندر بهر تاثیرش نباش

 

گر دهی تشخیص اندر صحت و کار درست

امر بر معروف کن، یک لحظه پاگیرش نباش

 

جان فدا کن در ره یزدان و تو آزاده باش

نفس راسرکوب و بر خود تیغ شمشیرش نباش

 

ترس را بیرون ز خود کن در ره آزادگی

می برد شیطان تو را،در بند تزویرش نباش

 

 

بی خود از خود شو، مشو در حصر و زندان درون

پاره کن بند اسارت، سجن زنجیرش نباش

 

کار دنیا بی حد و مشغول آن هر گز مشو

گر توانی شو برون، چندان تو درگیرش نباش

 

تا توانی در ره حق با عمل حق را بگو

گر کنی بهر خدا،در بیم تقدیرش نباش

 

گر توکل بر خدا کردی تو در انجام کار

کن به یزدان اعتماد و بند تدبیرش نباش

 

کن ادا تکلیف خود، هم با عمل هم گفتگو

شعر دینی گو رجالی،فکر تحریش نباش

 

میثمی بر نهی از منکر توانی کن عمل

از گناهان درس گیر ، هرگز تو تسخیرش نباش

 

سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی

 

 

باسمه تعالی
فروع دین
نهی از منکر
غزل۸

نهی از منکر نما، لرزان ز تعبیرش نباش
امر حق را گو مداوم، فکر تاثیرش نباش

گر دهی تشخیص کاری را غلط،یا نادرست 
دوری از آنرا نما، یک لحظه پاگیرش نباش

جان فدا کن در ره یزدان و تو آزاده باش
نفس راسرکوب و بر خود تیغ شمشیرش نباش

ترس را بیرون ز خود کن در ره آزادگی
کن شهامت بر ادا، در بند تزویرش نباش

بی خود از خود شو، اسیر جان و امیالت مشو 
پاره کن بند اسارت، سجن زنجیرش نباش

کار دنیا بی حد و مشغول آن هر گز مشو
گر توانی شو برون، چندان تو درگیرش نباش

تا توانی در ره حق با عمل حق را بگو
گر کنی بهر خدا،در بیم تقدیرش نباش

گر توکل بر خدا کردی تو در انجام کار
کن به یزدان اعتماد و بند تدبیرش نباش

کن ادا تکلیف خود، هم با عمل هم گفتگو
شعر دینی گو رجالی، فکر تکثیرش نباش

میثمی بر نهی از منکر ، دو چندان کن تلاش
از گناهان درس گیرو یاد تسخیرش نباش

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

 

باسمه تعالی

فروع دین

امر به معروف

غزل(7)

 

 

نباشد هر کسی لایق به امر و نهی منکر

خطا کاران ز آمر می شوند رنجور وبدتر

 

اگر خواهی کند تاثیر، دوری کن ز تندی

ندانم افضل از نیکی، تو جویی کار بهتر

 

نشان غیرت و عشق به مکتب گر بخواهی

تجلی گشته در آقا علی، مولای اکبر

 

چه خون هایی زمین را کرد رنگین و مطهر

حسین جانش فدا شد ، بهر امر و نهی منکر

 

چو باشد نهی ما بر پایه ی امیال شخصی

ندارد ارزشی و این عمل ،کاریست خود سر

 

نگردد جامعه،درگیر ظلم و جور و پستی

اگر احیا شود حکم خدا در نهی منکر

 

چو گوید عیب ما را همدم وهم صحبت و دوست

نگردد آدمی گمراه و جوید راه بهتر

 

شفا بخش است و گردد جامعه دور از بلایا

اگر احیا شود گفتارحق در فکر و در سر

 

سقوط جامعه باشد رجالی، ترک معروف

ببارد رحمت حق، گر شود معروف اظهر

 

بود معروف چون نقد و مشو رنجور هر گز

بگوید میثمی حق را، مجو جز حق فراتر

 

سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی

 

 

باسمه تعالی

فروع دین

امر به معروف

غزل(7)

مکن کاری برون از شرع و اعمالی فراتر
مخاطب را مکن افسرده و رنجور و اصغر

نباشد هر کسی آماده ی پند و نصیحت
شود خاطی لجوج و بی حیا و هم جری تر

نباشد هر کسی شایسته ی امر به معروف
خطا کاران مکدر می شوند ،حتی که بدتر

چو باشد امر ما بر پایه ی امیال شخصی
ندارد ارزشی و کار ما، یک کار خود سر

اگر خواهی کند تاثیر، دوری کن ز تندی
ندانم افضل از نیکی، تو جویی کار بهتر

نشان غیرت و عشق به مکتب گر بخواهی
تجلی گشته در نور خدا ، فرزند حیدر

چه خون هایی زمین را کرد رنگین و مطهر
بود امر به معروف و کند دوری ز کافر

نگردد جامعه،درگیر ظلم و جور و پستی
اگر احیا شود حکم خدا در نهی منکر

چو گوید عیب ما را همدم وهم کیش و دلسوز
نمی گردد بشر گمراه و جوید راه بهتر

شفا بخش است معروف و کند اصلاح ما را
اگر احیا شود گفتارحق در فکر و در سر

بود معروف احسان و مشو رنجور هر گز
بگوید میثمی حق را، مگو جز حق فراتر

سقوط جامعه باشد رجالی، ترک معروف
ببارد رحمت حق، گر شود معروف اظهر

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

 

 








 

 

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰


باسمه تعالی

فروع دین

خمس

غزل(6)


یک پنجم مازاد در آمد، که ز سال است 

با بخشش آن، موجب افزایش مال است


بخشیدن مازاد چقدر سخت و دل آزار

ایمان به خدا ، موجب دوری ز جدال است


مخلوط اگر مال تو گردد که حرام است

گر خمس دهی، مانده ی اموال حلال است


گر جنگ شود،حاصل اموال و غنیمت

یک پنجم آن بهر فقیر است و وبال است


گر کشف کنی گنج و جواهر تو ز دریا

چون خمس دهی،موجب پاکی و وصال است


دانی که همین خمس ، چو تمرین جهاد است 

احسان به فقیران که ز انواع خصال است


پالایش اموال کند روح و روان پاک

چون باعث احسان و فقط ذکر مثال است


تبیین شده احکام خدا، در همه ابعاد

چون سینه پاکان ، پاک تر از آب زلال است


میثمی پاک کند خویش، ز امیال درون

هر که غیر از ره حق رفت ، نهایت به زوال است


از مصرف یک سال، اگر ماند رجالی

بخشا،که بود واجب و آن بهر کمال است


سروده شده توسط 

علی رجالی و مهدی میثمی

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰


باسمه تعالی
وجود خدا

مبدا هستی خدا و آخر هستی خدا
راه گمراهان جدا و راه خوبان شد جدا

گر کنی آنی تفکر بر خود و احوال خویش
حق بجویی در خود و یابی تو او را هر کجا

حق بود نزدیکتر از گردن و از ذهن تو
گر بیندیشی به او،گویا که باشی در لقا

حق نباشد در تصور، چونکه او بی حد بود
او نگنجد در تفکر، در درون و در سما

گر کنی نیت،دهد پاسخ تو را در وقت خود
پی بری بر این حقیقت، از وجود او خدا

ذات هستی تا ابد نشناخته باقی بود
او بود هم ظاهر و مخفی ز دید چشم ما

دیدن ما، دیدن با چشم سر دانی که نیست
فهم و درک است و یقین پیدا کنی از جان فزا

گر یقین پیدا کنی از بود حق، با جستجو
می توان گفتا که با چشم دلت دیدی خدا

هرکه خواهد نورحق، تهذیب شرط اول است
هفت شهر عشق خواهد،تا که گردد او رها

میثمی گوید سخن با چهارده نور جلی
چون نمایان می کنند، راه خدا را در دعا

ای رجالی، راه حق در گفتنش آسان بود
تا توانی راه او را ،در عمل بر پا نما


حضرت محمد(ص)


ای محمد مظهر ایمان و دور از هر خطا

صاحب فهم و کمال و جلو ه ی نور خدا


دین حق کامل شده با دست و هم با جان تو

مرضی رب شد بلاغ وحی وحقش شد ادا


تا قیامت مکتب و دین خدا بر پا بود

چون که عترت منجی و قرآن حق درمان ما


مشعل هادی احمد در جهان باشد عیان

همچو خورشیدی در خشان در زمین و در سما


با قیامت بتکده شد مسجدی دور از حرام

کعبه از بت خالی و شد سجده گاه اولیا


ای رجالی با اطاعت از نبی و آل او

بیمه کردی خود به هنگام حوادث یا بلا


میثمی کامل کند اشعار خود در وصف دین

او بگیرد مزد خود از نور پاک اولیا


حضرت فاطمه (س)

مرغ دل پر می زند سوی مزار فاطمه       
گشته روز عاشقان چون شام تار فاطمه

روزها سر می برم بر پشت دیوار بقیع
بلکه جویم تربت و خاک مزار فاطمه

هر کجا دل میرود مستانه اندر جستجوست 
بلکه بنمایم به عالم لاله زار فاطمه

من ندانم در کنار احمدی یا مجتبی
حضرت احمد شدی خود هم جوار فاطمه؟

گه کنار احمد وگه در کنار مجتبی
تا بجویم دلبرم اندر دیار فاطمه  

تربیت پاکش اگر بر چشم نابینا نهند    
 غرق اندر نور گردد در کنار فاطمه

 چند بیت این غزل را گفته ام اندر بقیع
گریه و شیون کنم چون چشم زار فاطمه

قدر دان این لحظه های عمر را در وصف او
بهترین اشعار شد،شعر و شعار فاطمه

عشق زهرا چون حسین است در قلوب
عشق او کرده جهان را هم دچار فاطمه

هر که تسلیم خدا باشد به امر اهل بیت
پا نهد جا پای راه استوار فاطمه

نیست هم کفوی بجز مولا علی بر فاطمه
چون علی شد همدم و دارالقرار فاطمه

عا لم هستی سبب شد از قدوم اهل بیت
کل هستی در پناه هشت و چهار فاطمه

روح و جانم تشنه ی  یک لحظه دیدار تو است
چون ملایک خود بوند،آئینه دار فاطمه

هر که الگویش بود دخت نبی اندر حجاب
او بود بر حق که باشد دوستدار فاطمه

مرگ زهرا شد سبب از ضرب در بر پهلویش
چون عمر شد باعث آن احتضار فاطمه

گریه و شیون کنم، از ظلم اهل آن دیار
جمله عالم خلق شد، خدمتگذار فاطمه

سقط کردند محسن معصوم را نابخردان
آن تن زخمی شود مجروح، بار دار فاطمه

حضرت عباس آن لحظه کجا بودش بگو
ماند آن بین در و دیوار ، جار فاطمه

آنچه بینی در جهان و در ورای این جهان
کل هستی هست، جانا انحصار فاطمه

شد جهان در گردش اندر از قدوم فاطمه
جمله انوارجهان شد جیره خوار فاطمه

نطفه ی زهرا شود بسته پس از صرف غذا
حق تعالی خود بود آموزگار فاطمه

شیعیان در انتظار رجعت فرزند او 
تا نماید قبر زهرا و مزار فاطمه

داد پایان این غزل را در کنار میثمی
در رثای آن حیای باوقار فاطمه

از رجالی غیر اشعار تشییع آن مپرس
او بود خدمتگذار، اقتدار فاطمه


امام علی(ع)

دریای کرم، دست خدا، حامی قرآن 
  ای گنج سخا، روح نبی، مظهر ایمان

ای سالک حق ، یار نبی،روح ولایت
 ای عامل تقوا و عمل ، فخر شهیدان

ای الگوی هر عرصه و هر عصر و زمانه
اندیشه و گفتار تو، کردار چه میزان

   تو راه خدا، همچو نبی، درک نمودی
   هارون زمان، نور خدا، مشعل سوزان

در بندگی وزهد نداری تو نظیری
مانند تو بودن، ابدا نیست که آسان

همسر بودت، دخت نبی، ام ابیها   
 بر خیل زنان اسوه و زیبایی رضوان

ای نفس نبی، دین خدا، حفظ نمودی 
 غم را بزدایی ز دل ختم رسولان 

ای فاتح خیبر، ید تو، دست خدا بود 
حرمان زده کردی تو همه لشکر شیطان

در عرصه پیکار تو سردار و امیری   
ای شخصیت یکه و تنهای دلیران
 
در سخت ترین جبهه عدو کرد جسارت 
بر چهره ای آن شیر خدا ، حجت رحمان

از بهر خدا ترک نمودی  تو عدو را
با حمله ی دیگر، بود او خسته و لرزان

   نابود ز شمشیر تو آن خصم لعین گشت
مغلوب شد و شد شه دین غالب و خندان

عبدالصمد و سید ابرار تو یی تو  
چون هادی انسانی و تو ناطق قرآن

     باب البلد و حافظ اسرار تویی تو
همراه نبی در همه ی عرصه و میدان

توفیق بده شیر خدا تا که نباشیم
قاصر ز بیان و هدف و مقصد خوبان

تا دم آخر برایش شعرها خواهد سرود
میثمی را عشق مولا زنده می دارد بدان

وصف تو کثیر است و بود بنده رجالی
سوی عمل نیک شتابان شد و خیزان



امام حسن

سید و اولاد زهرا و علی شاه نجف
در ره و رسم پدر نستوه بود و با شرف

چون به دنیا آمد آن دردانه ی دخت نبی
شد به پا ، جشن و سرور و شادی و شور و شعف

در شب میلاد احمد این غزل آمد به ذهن
کن غم ما را تو ای آقای ما هم برطرف

چون شهادت شد نصیب مقتدای مسلمین
شد حسن بعد از علی شایسته امر و خلف

پیرو مکری که دشمن با سران جبهه کرد
صلح کرد او از برای عدل و ایمان و هدف

در جهاد و رزم، او تنها ترین سردار شد
او بود فرزند یکتا دختر ی اندر صدف

دست پیغمبر ندیدند بر سر و موی حسن
تیر باران شد بدست نا کسان از هر طرف

سید و میر جوانان بهشتی پر گرفت از بین ما
پیرو زهری ،که آمد از امیری بی شرف

زهر دشمن سینه را مجروح و آن صد پاره کرد
بعد مرگش آن خبیثان کوفتند بر چنگ و دف

با وفات دومین برج امامت مجتبی
شد خیانت بر حسن ، از خاندانی بی سلف

هر که در راه خدا اقدام بر کاری کند
در مصاف دشمنان، پیروز گردد، لا تخف

هر که خواهد عشق یزدان در درون و در ضمیر
با توسل با عبادت می توان آرد به کف

فکر ما ،اعمال ما،در راه و مشی آن امام
خوش بحالت میثمی،عمرت نبوده بی هدف

خوی و افکار رجالی تا ابد در راه توست
با حسین و با حسن عمرش نمی گردد تلف



امام حسین(ع)

ای حجت حق، مونس جان شاه ولایت    
   ای مظهر ایمان و شرف بحر عدالت

مولای عرب، میر عجم، نور دوعالم  
ای خون خدا، حامی قرآن و رسالت

   حیدر بودت باب وتو شاه شهدایی
   حج را بنمودی تو رها سوى شهادت

    زهراست تو را مادر و خود خون خدایی
   دردانه ی دین، نور دل خاتم و خلقت

از شور شعوری بسرم زد، که کنم وصف
آن حادثه ی ظلم و پر از مکر و خیانت

عباس برادر، تو کجایی؟که علمدار ندارم
همراه من و همدم لشکر ز بدایت

هرگز نشود نام ابوالفضل فراموش
عباس بود عاشق و او ذوب ولایت

افتاده به دریاچه ی خون ، پیکر عباس
 درها همه بسته است، تویی باب شفاعت

  پوشیده شد از خون رخ چون اختر سقا
عباس علی ، قافله سالار، بود صاحب رایت

 زینب شده در دشت بلا یکه و تنها
او حادثه ی کرب و بلا کرد روایت

اضعر شده از تیر عدو حنجره اش چاک
بشنو تو ز نو قصه او را به حکایت

    افتاده تن شبه پیمبر به روی خاک
شمر و عمر سعد کند اوج جنایت
   
حنظل سپر شاه شد و نقش زمین شد   
  صد پاره تنش از ستم قوم لعین گشت

   زد بر صف روبه صفتان قاسم کرار
او سخت بجنگید و نشان داد شهامت

حر گشته جدا از صف آن قوم ستمکار  
یزدان ز حسین راضی و او داده رضایت

 دستان وهب در ره دلدار جدا شد
بشنو ز زنش، قصه ی پر حرف و شهامت

بنمای توسل به حسین مظهر تقوا
شد سوره کهف بر سر نیزه به قرائت

اندیشه میثم، همگی بیم و امید است
سقای شهیدان کند از لطف هدایت

اشعار رجالی پر از عشق حسینی است
چونکه شه دین، خود به دلش کرده عنایت



امام سجاد (ع)

السلام ای ساجد و ای قطب و راس عارفان
سخت باشد دیدن یک لحظه را با خیزران

هم علی لب بسته بود و هم علی فرزند او
تا که دین جدشان بر جا بود از کیدشان

مصلحت باشد چنین ،اندر قیام کربلا
شد علی بیمار ، در جنگ ستم با مومنان

سنگ باران شد سر آقا حسین در بین راه
سر بیفتد بر زمین، ا ز نیزه و راس سنان

آن یزید دون به زخم تن نشد راضی ز خود
بعد آن هم نیش ها زد، مار خوش خط زمان

وارث کرب و بلا هستی تو زینب در مصاف
خطبه ات رسوا نمود، افکار و مشی نا کسان

خوب گفتی من ندیدم، جز صفا چیز دگر
صحنه ی کرب و بلا، خود مظهر عشقی نهان

صحنه ها را بود شاهد، آن امام چارمین 
لیک تکلیف عمل شد ساقط از نور جنان

چون که راس حضرتش بر نیزه می گفتی اذان
کربلا شد سرزمین غصه و هم جایگاه دفنشان

" کر بلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود"
چون که افشا کرد جمله نقشه های شومشان

داد وعده، حاکم ملعون، چو پول و پست و زر
کیسه های زر شدی انگیزه و هم شوقشان

چو نکه اسلام است نو پا،در زمان عصر خویش 
نیست حتی نصف گفتار زبان کردارشان

در عمل معلوم می گردد، درون آدمی
می توانی شک کنی در قدرت ایمانشان

هر که دور افتد ز انوار خدای بی کران
آتش دوزخ شود تقدیر و هم فرجامشان

آب را بستند بر روی حسین و اهل او
میثمی گیرد وضو ، با عطر تربتهایشان

ای رجالی ، شد رفیق و همدم و همراه تو
آشنا با گوشه ای از صحنه و اسرارشان


امام باقر(ع)

باقر علم النبیین ، ای امام پنجمین
در طفولیت شدی از کربلا چندی غمین

گفت زینب ، به چه زیبا منظری آمد به چشم
من ندیدم، جز وفا وعشق و ایثار و یقین

دید باقر صحنه های کربلا و کوفه را
از غروب کربلا گوید سخن تا اربعین

کودکی را با شهید کربلا آغاز کرد
آن چراغ روشن و پنجم امام مومنین

او به پا دارد علوم مختلف را بیش و کم
هر کجا حرف تعقل بود، بودی اولین

با بیان علم و دانش،او به حق اعجاز کرد
او کند تبیین علوم حکمت و تو حید و دین

دین حق کامل شود، در پرتوی نشر علوم
نزد خلق و حاکم و رعیت تو بودی یک امین

ای محمد،هم اصول دینی و هم فرع دین
مذهب شیعه، بدون تو طلایی بی نگین

مکتب توحید را تفسیر و تدوین کرده ای
او زند تیری به قلب کافرین و فاسقین 

نشر علم و فهم دین و کسب انواع علوم
عامل قدرت شود ، در بین قوم کافرین

زهر داد آن حضرتش را نابکار ابن ولید
هفت ذی الحجه شهادت شد نصیب نازنین

میثمی خواهد ز ایشان راه قرب ایزدی
هاتفی بشنید و گفتش فدخلوها آمنین

راه رسیدن به خدا، سهل کنند آل علی
گر تو بخواهی برسی، باش رجالی تو چنین


امام جعفر صا دق(ع)

السلام ای شافع محشر، امید شیعیان
جان به قربان تو ای نور دو عالم در جهان

در ریاضی فاضلی و در صبوری بی نظیر
بین ما بودی ولی هم شان با افلا کیان

در عبادت سالکی و در عمل هم صادقی
ای سلیمان قلوب ونغمه ی داوودیان

صد سلام ای صاحب تفسیر دین انبیا
جابر آمد از سوی طرطوس و شد شاگردتان

صاحب تفسیر قرآن و نجومی و کلام
معدن علمی و افکار پدر کردی بیان

مذهب شیعه به نامت مفتخر باشد ولی
آنکه در راه شما شد، گشت از نورانیان

شد تشیع مذهبش جعفر مزین نام تو
چون تو دریای خروشان، در میان کهکشان

هرچه بی دین یا یهودی بود مقهور تو گشت
پاسخ هر یک بدادی، بر همه نصرانیان

غاصبی کز کین تو را مسموم با انگور کرد
روحت از جسمت جدا شد همره کروبیان

آنچه می ماند زما ، اعمال نیک است و صحیح
جمله مردند و چه ماند ز آن همه فخر و کیان

چون که صادق رفت، دل ها شد غمین از رحلتش
چون بنی عباس آمد، بعد آن سفیا نیان

چون شهادت شد نصیب عالم علم لدن
بیست و پنج ماه شوال آمد و آمد زیان

در ره عشق تو باشیم، ای شهید هفتمین
ای تو آرام قلوب جمله ی ما شیعیان

میثمی از عشق صادق از خودش بی خود شده
آنچه آید از وجودش، می کند آنرا بیان

ای رجالی ، مرغ دل را تا کجا ها می بری
پر زند سوی خدا و می کند وصف شهان


امام موسی ابن جعفر(ع)

تا دلم یاد ائمه می کند ،پروردگار
مرغ حق پر می زند سوی سرای کردگار

می رود موسی ابن جعفر راه حق، چون انبیا 
او شکافد با سخن، گر چه بود او در حصار

نام او موسی بن جعفر، کنیه اش هم کاظم است
خون به دل کردند او را دشمنان نابکار

بیست ذی الحجه تو در ابوا به دنیا آمدی
می شود عالم چه روشن از قدوم آن نگار

کینه ی هارون از ایشان را که شد ابلیس وار
ظلم بر حضرت نمود و کید او شد آشکار

پنج سال از سی فزون شد تو امامت کرده ای
مذهب شیعه به صبرت تازه کردی ساختار

گر به یاد تو رود افکار من در طول روز
می شوم در سوگ آن دردانه شب ها بی قرار

تا نفس دارم برایت نوحه پردازی کنم
با نماز خاصه ات عالم شود شب زنده دار

یوسف آل محمد از چه زندان می روی؟،
کاظمین چون می روی،هر دیده باشد اشکبار

امت اسلام ، در گیر نفاق و کافران
شیعه دائم در شدائد عاقل است و هوشیار

در اسارت استوار و محکم و قاطع بدی
سالها محبوس کردند ، غاصبان بی تبار

سم مهلک را بگو با آن جگر آخر چه کرد
جمله عالم در غمت ماه رجب شد سوگوار

میثمی گوید غزل در وصف اولاد علی
شعر او در وصف تو باشد، چه صاحب اعتبار

حضرت باب الحوائج، حاجتم را کن ادا
چون که اشعار رجالی می کند امیدوار


امام رضا (ع)


افتخار شیعیان، در مذهب و در اولیاست

هشتمین اختر، چراغ اهل بیت و انبیاست


ای رضا ای مظهر عدل و امید شیعیان

جایگاهت بر سریر و تخت پاک کبریاست


صاحب ایمان و علم و زهد و تقوا ی درون

مشعل نور هدایت در خراسان هم رضاست


      یادگار زاده ی بو طالب ، اندر غربت است

در شجاعت او قدر قدرت ترین در اقویاست


سرور خوبان، شه ایران، امام هشتمین  

او بود اصلح ترین انسان ز بین ازکیاست


آیت حق، محرم دل، حجت حق بر زمین  

کل عالم تحت امر و زیر پایت بوریاست


گو به مهدی در فرج تعجیل گردد با قیام

چون امین مسلمین و تکیه گاه اولیاست


   جان به قربان تو ای در ثمین در بین ما

مرقد پاکت شده مامن گه و یاد خداست


چنگ زن از جان و دل بر دامن نور خدا

هر که با یزدان بود ،او در جوار اوصیاست


وادی طوس از وجودت گلشن و پر فیض گشت

تربتت سجده گه و الطاف تو بی انتهاست


ای انیس دل، امام و مقتدای مسلمین

گوشه چشمی گر شود،آن مرهم و آن توتیاست


هر که باشد مذهب و آئین او اثنی عشر

نیست اندوه و غمی در زندگی و بی ریاست


ای غریب طوس ، دریا ها چه گریان در غمت

غربت مشهد کجای نقشه ی جغرافیاست؟


هشتمین اختر شده خاموش در ماه صفر   

لعن بر مامون   که از بی رگ ترین اشقیاست


کافری کز کین تو را مسموم با انگور کرد

مکر او شد بر ملا و کار او ظلم و جفاست


دیدگان مسلمین گریان ، در این ایام سوگ

عشق تو در قلب ما لبریز و آن چون کیمیاست


شور و شور عشق، در ماه صفر، نا گفتنیست

خاک پا ی زائرانش هم برایم توتیاست


عاشقان پای پیاده بهر پابوس رضا

صحنه ی دیگر به پا دارند، گویا کربلاست


ضامن آهو شدی ، ای صاحب عفو کرم

رحمت و لطف رضا بین همه بی انتهاست


اشتیاق زائران ،از هر طرف،بی حد بود

او شفیع محشر و منجی ما از هر خطاست


شعر گفتن از برای اهل بیت عشق من است

ای رجالی، میثمی همراه تو تا انتهاست


امام جواد (ع)

بر ولایت تا که هستی در جهان کن اعتماد
عشق حضرت بر دلم را، حضرت باری نهاد

ذکر هر صبح و شب ما، ذکر اولاد علی است
الجواد و الجواد والجواد و الجواد

در رجب روز دهم دنیا به نورت شد جلی
شد زمین و آسمان روشن تر از آن رویداد

دوری از فرزند زهرا، موجب گمراهی است
راه احمد با جواد و با علی ، یک امتداد

ابن عباس و حکومت غوطه ور در منجلاب
چون که پیمان ثقیفه شد به پا و انعقاد

ماه ذی القعده، شهادت شد نصیب متقی
بر حقایق کن تو تاکید و به آن کن استناد

دوره فخر و شکوه شیعیان هم می رسد
پرچم صاحب زمان افراشته در هر بلاد

آن قدر زود از میان مسلمین پر زد و رفت
مادر گیتی چو او ، بخشنده ای دیگر نزاد

معتصم زهرش اثر بر قلب آن حضرت نمود
حاکم فاسد پلید و با شقاوت ،پر ز باد

می کشد معصوم را با بی خیالی آن عدو
او خورد مشروب و گوید،هر چه بادا باد باد

ماه ذی القعده شهیدش کرد او را معتصم
هادی آمد بعد او، پا جای پای او نهاد

می دهد حاجت تو را ،ابن رضا آقا جواد
چون گرفتار آمدی، ذکر محمد گو زیاد

تا به مشهد می روم ، وارد شوم از باب او
تا شفیع ما شود اندر قیامت آن عزیز پاک زاد

ای رجالی ،گر توسل بر جواد ،از جان کنی
می دهد حاجت تو را ، چون خوب داری اعتماد

میثمی دستش نمود انگشتر حرز جواد
بنگری ،حتی نگفته ، حاجتش را زود داد



امام هادی(ع)


پایه های اصلی شیعه بیان کردی امام

حرف حق باشد همین و قصه می گردد تمام


هر که خواند جامعه را،فهمد مرام اولیا

آن دعاهایی که حضرت داد در ماه صیام


سبک و رسم آن ولی، افشای کید دشمن است

شیوه ی ایشان همیشه بود عشق و احترام


قبر حضرت را چرا در سامرا کردی خراب

دشمن دون سوم اسفند کردی انهدام


هادی امت،مهیا کرد اسباب ظهور

راه را بر ما نشان داد از حلال و از حرام


راه جدت را بیان کردی تو در ادعیه ها

شیعه با راه امامت تا ابد یابد قوام


معتز از روی عداوت داد حضرت سم جام

بعد آن حضرت که فرزندش حسن گیرد زمام


تا به کی ظلم و ستم،بر اهل بیت و اولیا

حضرت مهدی بگیر از قاتلانش انتقام


جامعه تفسیر کردی، ای رجالی چون مدام

بر محمد ده سلامی، در قعود و در قیام


میثمی مشتاق و خواهد مشی پاک اولیا

تا که هادی دست او گیرد مدام اندر مدام



امام حسن عسکری (ع)

سوی مزار ایشان بهر زیارت آمد

از آن امام خوبان، صدها بشارت آمد


پا خسته ی مسیر و دل عاشق وصالش

آنجا امام شیعه بهر اسارت آمد


هشت ربیع الاول، جانش گرفت دشمن

دستور معتمد بود، وقت شرارت آمد


مکه نرفتگان را غم نیست چون که ایشان

از حج به دور گشت و کنج عمارت آمد


ای شافع قیامت، ای باعث رسالت

چون آمدی به دنیا ، دور سیادت آمد


شافع شو ای اماما، فرزند تو بیاید

با غیبت عزیزت، صدها خسارت آمد


گر حجت حق آید، دنیا شود گلستان

چون چشم گشود مهدی،ختم ولایت آمد


مهدی امام آخر، آن یادگارت آید

توفیق ده رجالی، شاید امامت آمد


مهدی سروده وصف، اجداد بی مثالت

تا بلکه مهدی آید، گویند او خوش آمد



امام زمان 

ای وارث محمد، زیبای خوب رویان
تو آیت غدیری، معنی عید قربان

در راه جمکران بود ،دیدم نشان رویت
ذکر دعای عهدم، فیضی دهد فراوان

توفیق دیدن تو ، کی می شود میسر
من را نگر که عمری، از فکر تو پریشان

داد از غم جدایی،کی روی می نمایی
آزاد کن دلم را ، ای خسرو اسیران

تو بهترین امامی، من بدترین غلامت
قدری تفقدی کن،آرامش دل و جان

با صاحب الزمان گوی، اسرار و درد دلها
نامش بود محمد،همسان نور یزدان

یارب نما ی لطفی، درسی بده به ما را
استاد ما امام است ،استاد عشق و ایمان

پای پیاده باید، رفتن به سوی دلبر
من عاشق نگاهت،ای پادشاه خوبان

شایسته تر زتو نیست، الهام کن غزل را
نذر تو می نمایم، صد ها هزار دیوان

یاری نما خدایا ، در سایه سار مهدی
تا شعر ما سرائیم، در وصف و یاد جانان

شرح دعای ندبه، خود بازگو برایم
با گوشه های چشمت، ای آفتاب تابان

با عاشقان نگویید، شد از نگاه غایب
در کوچه و خیابان ،در امتداد باران

هر روز غافلیم و هر لحظه ای پریشان
با انقلاب مهدی، سر را رسا ن به سامان

میثم شده دگرگون، از فرط عشق مهدی
ای غایب از نظرها، شور غزل سرایان

در دیده ی رجالی، نقشی نما ز رویت
تو بهترین نویدی، بر دیدگان انسان

سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی




باسمه تعالی

چهارده معصوم

امام زمان(۵)

غیبت حضرت


در پرده های غیبت ، ای وارث امامان

از بدو خلقت خود، با امر و حکم یزدان


خواندی نماز میت، با سوز جان پدر را

لیکن به امر یزدان، غایب شدی پس از آن


بودند چهار نایب، آنها امین و راوی

در غیبت ولایت، رابط شدند آنان


در سن چار و هفتاد، کبری غیبت آمد

دیگر نبود نواب، در نقل و شرح جانان


شد جمکران و کوفه، هر یک مکان دیدار

گویند سهله باشد، خود مرکز رفیقان


سرداب زیر منزل، باشد اطاق مهدی

شیعه نگفته هرگز، اینجا غیاب ایشان


سرداب چون مکانی، آرام بود و ساکت

باشد محل خلوت ، با کردگار قرآن


تهمت زنند به شیعه، آید ولی ز سرداب

از مکه او بیاید، با اذن و حکم یزدان


کی می شود رجالی، دیدار روی حضرت

باشد اجازت آن ،در دست حی سبحان


پس میثمی بیا و خود کن رها ز غفلت

دنیا شده جهنم، مهدی کند گلستان


سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی


  • علی رجالی