رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

بایگانی
  • ۰
  • ۰

گاو بنی اسرائیل

باسمه تعالی

برداشتهایی از آیات قرآن

گاو بنی اسراییل

خداوند به منظور عدم خونریزی در قوم بنی اسراییل دستور داد که گاوی با مشخصات زرد رنگ،سالم،میان سال که در مزرعه شخم نزده باشد را بکشند.نکات زیر در این حکم آمده است.

1.حکم نحوه کشتن گاو ، که ذبح گردد ولی نهر نشود.
2.سخت گیری به کسانی که به مردم سخت گیری می کنند.
3.پاداش خوب به صاحب تنها گاو با آن مشخصات، بخاطر ادب و گرامیداشت پدر.
4.رفتار خوب موسی با کسانی که بهانه گیری می کردند.
5.پاسخ خداوند به سوالات موسی در خصوص مشخصات گاو.
6.شکستن قداست پرستش گاو،بخاطراینکه  گوساله پرست نشوند.

بهشت فاسقان در این جهان است

بهشت زاهدان در لا مکان است

بهشت عاشقان اند ر دو عالم

جمال جان فزای دل ستان است

دکتر علی رجالی

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

جهل و عقل

 باسمه تعالی

برداشتهایی از آیات قرآن

عقل و جهل

خداوند متعال جهل را در مقابل عقل قرار داده است. ممکن است کسی عالم باشد ولی بی خرد باشدو کارهایی مر تکب شود که عقل آنرا تایید نمی کند.
  کسی که عقل خود را در امور مختلف بکار نمی برد، از معرفت و ادب نیز محروم است.او دنباله روی میل و هوای نفس خود است.هر لحظه به سویی از طرف خود و دیگران کشیده می شود.
   افراد جاهل، از اوامر الهی سر پیچی می کنند. همانند قوم بنی اسراییل که خداوند برای جلو گیری از خون ریزی دستور کشتن یک گاو را به موسی  داد ولی آن قوم سخت گیری کردند و خدا هم بر آنها سخت گرفت.

دانی که ز زهر تلخ تر چیست      
            
 جز صبر به نزد جاهلان نیست

با صبر و تحمل است ظفرها      
             
 پایان شب سیه،سفیدی است

دکتر علی رجالی

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

جاذبه و دافعه

باسمه تعالی

برداشتهایی از اشعار مولانا

دافعه و جاذبه

علت اصلی جذب و کشش افراد به یک چیز ، بخاطر چشش و بهره بردن از آن چیز است.کسانی که طعم و لذت امور معنوی را چشیده باشند ، فطرتا به امور معنوی علاقه مند می شوند. متقابلا کسانی که دنبال گناه و لذایذ دنیوی هستند و آنرا چشیده اند ، ترک آنها برایشان سخت است.لذا تا نابودی خود آن کار را ادامه می دهند.
  علت اصلی اینکه افراد جذب خدا و معارف الهی نمی شوند ، بخاطر این است که آنها خدایی را که خود و ذهن خود آفریده اند  عبادت می کنند و نه خدایی که آنها را آفریده است.خدای ساخته شده ما را به جهنم و خدای واقعی ما را به بهشت هدایت می کند.خداوند مهربان است و کسی توسط خدا به جهنم نمی رود، بلکه هر کسی با دوری از نور خدا ، آتشی برای خود فراهم می کند و در آن می سوزد.
    نزدیکی و جاذبه بین دو نفر بستگی به تفکرات آنها دارد ،به زبان ساده تر دلها باید به هم نزدیک باشد. مسافت ها تعیین کننده نمی باشند. بعضی همانند هستند ودر ابتدا جذب همدیگر می شوند ولی با گذشت زمان به صیرت یکدیگر آشنا می شوند.لذا با داشتن صورت یکسان ، جاذبه پایدار حاصل نمی شود.

آتش عشق کند، روح و روان را ویران
آتش عشق بود، شعله‌ ور و هم سوزان 
عشق بی صبر و وفا عشق حقیقی نبود  
آتش عشق کند، کور و کر و دل لرزان

دکتر علی رجالی

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

اثرات شناخت خدا

باسمه تعالی

برداشتهایی از آیات قرآن

ثمرات شناخت خدا

با شناخت خداوند متعال، برای انسان ثمراتی بدست می آید که به اختصار ذکر می کنیم.
1.ایجاد عشق و محبت.
کسی که عاشق خدا باشد ،هر تلخی برای او همانند شیرینی است و هر مصیبتی برای او در مقابل آن همه محبت های  الهی قابل تحمل است. شما وقتی شناخت به خدا پیدا کردی ، آنگاه می توانی عاشق باشی.
2.خوف الهی.
با شناخت است ، که انسان از کسی می ترسد یا او را دوست دارد. شما به موش نگاه کنید از شیر نمی ترسد و حتی ممکن است با او هم بازی کند.این به خاطر عدم شناخت توانایی  شیر است.کسی که خدا ترس باشد ، قطعا خدا شناس است.
3.عبادت.
کسی که خدا را شناخت با کسی که خدا را نمی شناسد ، بسیار متمایز است.خدا شناس در عبادت می داند با خدای متعال صحبت می کند، اما خدا نشناس ممکن است بت های ذهنی و سنگی را عبادت کند. لذا اثرات و لذات متمایز دارد.
4.تسلیم.
کسی که خدا را شناخت ، تسلیم محض او می شود.چون می داند تنها نجات دهنده انسان از گمراهی و خطا ها خداوند متعال است.او به وعده های الهی ایمان دارد، لذا بی چون و چرا دستورات الهی را می پذیرد و اجرا می کند.

ما به دنبال خداییم ، ولی او با ماست
گهری هست که در عالم هستی پیداست
او بود خالق هستی و جهان پرتوی او 
نتوان وصف خدا کرد، که او ناپیداست

دکتر علی رجالی


شعر ارسالی

در نظرات


تو به دنبال خدایی و خودت گم شده ای

جایِ رفتن به نشانی، پِی مردم شده ای 
میزنی این در و آن در که پلاکش چند است
شهر را از غلط آمد ، به پلاکی بند است !
شعر گفتی که خدا، خالق ما،ناپیداست
شعر گفتم که بدانی تو گُمی، او پیداست
گفته بودی که به جز عشقِ خدا در دل نیست
آن که بر گم شده دل را بدهد جداً کیست؟
دل بدادیم ، که او گم نشده او هر جاست
گم شدیم در خودمان؛ دیرشده، او تنهاست
  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

آثار ظلم و گناه

باسمه تعالی

برداشتهایی از آیات قرآن

آثار ظلم و گناه

1.مدتها بود که می خواستم در خصوص آیات قرآن تدبر و فکر کنم. تا اینکه این فرصت در باز نشستگی برای من حاصل گردید و توفیق پیدا کردم در زمینه خداشناسی و آیات قرآن چند ساعتی وقت بگذارم.شبها بهترین فرصت برای من است.معمولااز ساعت دوازده تا حدود سه شب، وقت خود رابه این دو مورد اختصاص داده ام و برداشت های خود را به تحریر در می آورم. امید است برای خوانندگان مفید باشد.
2.سخنرانی حجه الاسلام آقای رنجبر در زمینه تفسیر قرآن و اشعار مولانا مطلع شدم. ایشان به زبان بسیار ساده و قابل فهم و دقیق به شرح آیات قرآن و دیوان مولوی می پردازد .بنده در قالب دو گروه در تلگرام بتدریج در حال جمع آوری هستم.هر شب با توفیق الهی بدقت دو نوار ویدیویی سخنرانی را در دو زمینه فوق گوش می کنم و یاداشت برداری می کنم.
3.در طول زندگی در یافتم ، دو چیز در سرنوشت انسان بسیار تاثیر گذار است.یکی گناه و دیگری ظلم.گاهی انسان به خود ظلم می کند.با گناه کردن روح و روان و جسم خود و خانواده را به خطر می اندازد.گاهی قومی ظلم و گناه می کنند، به حدی که قرآن برای عبرت ما و سرنوشت و مجازات آنها ،قوم های هود ،لوط،نوح و بنی اسراییل را ذکر می کند.

4.تنها راه نجات و خوشبختی ما در تبعیت از دستورات الهی است.خداوند مرتب با خوشی ها و نا خوشی ها ما را امتحان می کند.در خوشی ها باید شکر گذار و در نا خوشی ها باید صبور باشیم.گاهی امتحان فردی است ، چون قربانی کردن اسماعیل توسط حضرت ابراهیم.گاهی امتحان کردن قومی است ، چون فرستادن مائده آسمانی و نا شکری قوم بنی اسراییل که موجب قطع آن شد.
5.برای آشنایی با معارف الهی، لازم است انسان در خدا شناسی تدبر و تحقیق و فکر کند.لذا باید آنرا از طریق معصومین و اولیای الهی که واسطه حق و انسان هستند و معارف الهی از طریق آینه سینه آنها  به آنها منعکس شده است اخذ نماییم.بهترین کلام الهی در قرآن آمده است . لذا باید در فهم و تدبر و خواندن و بکار بردن آن کوشا باشیم و با یک برنامه منظم و طولانی مدت به تزکیه نفس توام با آشنایی
معارف الهی بپردازیم

دیر فهمیدم که دانش نیست در حمل کتاب
دیر فهمیدم زمان طى شد ومن در منجلاب
تا به کی غافل بمانم اندر این دنیای پست
دیر فهمیدم  که دنیا نیست چیزی جز سراب


دکتر علی رجالی


  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

شیطان

باسمه تعالی

برداشتهایی از اشعار مولانا

شیطان

می توان شیطان را فرزند جهنم تصور نمود ، زیرا او از آتش است و کلیه شیطان صفتان ، جایگاهشان در جهنم است.اینان با ظلم بر مردم، آتش به دل افراد می زنند ، و سرنوشتشان هم در پایان عمر سوختن در جهالت و گمراهی است.همانطوریکه مادر دنبال فرزند می دود تا او را به آغوش بکشد.جهنم هم که مادر شیطان است ، شیطا ن سعی می کند  در انحراف مردم و آوردن آنها به جهنم با وسوسه و توجیه و پیشنهاد ، عقل آنها را فریب دهد و سپس فرد را همراه خود کند.
  عناصر اربعه، آب و آتش و باد و خاک، نقش اساسی و حیاتی در خلقت جهان دارند و از اجزای اصلی جهان هستند.هر جزئی پس از فنا به اصل خود بر می گردد.برای مثال، انسان از خاک است و پس از مردن به خاک می رود.آب دریا پس از تبخیر به جایگاهش که آسمان است می رود.شیطان و لشکریانش هم ، به جهنم که اصل آنهاست می روند.
   همانطوریکه بهشتیان ، بهشت خود را با عبادت می سازند. جهنمیان هم، با عدم اطاعت از دستورات الهی ، هیزم آتش خود را فراهم می کنند.

 چون که من  غافل ز خود ، در بند شیطانم اسیر
ای خدا ، من ناتوان با جنگ او ، دستم بگیر
لحظه ای ما را به خود مشغول و تنها وامذار
ما ضعیفیم، و دچار غفلت و دور از مسیر

دکتر علی رجالی

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

تسبیح خدا

باسمه تعالی

برداشتهایی از اشعار مولانا

تسبیح خدا

حضرت مسیح با مخلوط کردن آب و خاک ، گلی ایجاد و با دمیدن روح ، آنرا به پرنده ای تبدیل می نمود. تسبیح و دعا و عبادت ما نیز همین کار را می کند. زیرا انسان از آب و گل است و عبادات انسان در بهشت تبدیل به چیزهای گوناگون می شود.آن سخن و دمی که از روی صدق و اخلاص باشد ، به مرغ بهشتی تبدیل می گردد.
   خداوند به حضرت موسی گفت به کوه طور نگاه کن، کوه متلاشی شد.همانطور که خداوند با زبان حضرت علی در معراج با حضرت محمد سخن گفت.خداوند نیز از طریق نور حضرت موسی به کوه نگاه کرد و کوه طاقت آن نور را نداشت و متلاشی شد.لذا ایمان موسی در خصوص وجود خدا کامل گردید.

مى رود ایمان و تقوا، در پی هر هرزگی
کبر و  پستی می برد ایمان ما در بندگی
شستشوی روح ما دانی نماز است و دعا
نفس دون افعی  بود،چون شهوت اندر زندگی

دکتر علی رجالی

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

نزدیک ساحل دریای سرخ، در بندر أیله عده ای از دودمان بنی اسراییل در زمان حیات حضرت داوود علیه السلام زندگی می کردند[1] که می بایست مسلک پدران و نیاکان خود را تعقیب  کنند و روز شنبه را به عبادت پروردگار خویش بپردازند و طبق آیین شان شکار در روز شنبه را حرام بدانند.

علّت حرمت شکار در روز شنبه برای یهود، این بود که حق تعالی به وسیله ی حضرت موسی علیه السلام از قوم یهود خواسته بود تا روز جمعه را بزرگ شمرند و در این روز کارهای مادی و دنیوی را ترک گویند و به امور معنوی و اخروی بپردازند. یهودیان از این امر الاهی سربرتافته، جمعه را برای کسب و کار، و شنبه را برای تعطیلی برگزیدند. آنان شنبه را بزرگ ترین روزها می دانستند. از این رو قهر و کیفر الاهی شامل حالشان شد و شکار در روز شنبه، بر ایشان حرام شد.[2]

کالای استراتژیک این شهر ماهی بود و بیشتر اهالی آن از راه صید ماهی امرار معاش می کردند. از آن جا که خداوند می خواست این قوم را در معرض امتحان قرار دهد؛ زمینه ی آزمایش را این گونه بر ایشان رقم زد:

ماهیان دریا که شنبه را روز امن و امان یافته بودند؛ به خواست و مشیت خداوند به کنارۀ دریا می آمدند و چنان روی آب را پر می کردند که با تلاش اندک و در زمان کم، صیادها می توانستند تعداد زیادی ماهی بگیرند. اما روزهای دیگر برای ماهیان ناامن بود. و از کنارۀ دریا فاصله می گرفتند و به اعماق آب می رفتند. به گونه ای که صید آن ها به سختی صورت می گرفت:

«إذ تأتیهم حیتانُهُم یوم سبتهم شُرّعاً و یوم لایسبتون لا تأتیهم کذلک نبلوهم بما کانوا یفسقون؛ آن گاه که به [حکمِ] روز شنبه تجاوز می کردند؛ آن گاه که روز شنبۀ آنان، ماهی هایشان روی آب می آمدند و روزهای غیر شنبه به سوی آنان نمی آمدند؛ این گونه ما آنان را به سبب آن که نافرمانی می کردند، می آزمودیم.

انگیزه های طمع به حرکت آمد و اسباب حرص در روح گنه کاران این سرزمین تحریک شد و از دستورات پیامبران خود غافل ماندند. مطالبی را که شنیده بودند؛ به دست فراموشی سپردند. به مشورت و تبادل نظر پرداختند و گفتند: چرا روزی را که ماهی ها روی آب فراوان هستند و خود به سوی ما می شتابند؛ رها کنیم و در روز دیگر که از ما می گریزند به صید بپردازیم؟! از این رو برای حلال کردن آنچه که خداوند برایشان حرام فرموده بود؛ به حیله و فریب متمسّک شدند. و در کنار دریا، حوضچه ها و استخرهایی را ساختند تا بتوانند از راه جوی و کانال های متعدّدی که به دریا راه پیدا کرده اند؛ ماهی ها را جمع کنند.

صبح شنبه، کانال ها را می گشودند تا ماهی ها به حوضچه ها وارد شوند و در آخرِ روز که ماهی ها قصد بازگشت می کردند؛ دریچه ها را می بستند و روز یک شنبه ماهیان به دام افتاده در حوض ها را صید می کردند. با شروع این بدعت؛ ساکنان شهر به تدریج به سه طایفه تقسیم شدند:

1. بیشتر اهالی شهر به بدعت گذاران فریب کار پیوستند و با ایشان همکار و هم نوا شدند. به گونه ای که برای ساختِ حوضچه ها و شکار ماهیان بر یک دیگر سبقت می گرفتند.

2. اندکی از خدا باوران که ایمان در اعماق قلبشان رسوخ  کرده بود؛ با صلابت و یقین تمام در مقابل این بدعت ایستادند و با سلاحِ موعظه و نصیحت به مبارزه با این فریب کاری و حیلۀ آشکار پرداختند.

3. کسانی هم بدون موضع و بی طرف بودند؛ نه همگام با گناه کاران بودند تا به این حرام آشکار دست یازند؛ و نه با واعظان غیور هم نوا می شدند و نهی از منکر می کردند. از این رو نه به شکار ماهی در روزهای شنبه می پرداختند و نه متعرّض ماهی گیران متخلّف می شدند. از آن جا که مردابِ بی تعهدی و بی مسؤولیتی و بی حمیّتی، وجودشان را به تباهی کشانده بود؛ در مقابل نصیحت ناصحان نیز به اعتراض برخاستند: «و إذا قالت أمّةٌ مّنهم لم تعظون قوماً الله مهلکهم أو معذّبهم عذاباً شدیداً قالوا معذرةً إلی ربّکم و لعلّکم یتّقون؛ و آن گاه که گروهی از ایشان گفتند: برای چه قومی را که خدا هلاک کنندۀ ایشان است یا آنان را به عذابی سخت عذاب خواهد کرد؛ پند می دهید؟ گفتند: تا معذرتی پیش پروردگارتان باشد و شاید که آنان پرهیزگاری کنند»[3]

آنان نمی خواستند در قبال گمراهی و بدعت بایستند و چون امواج سنگین، پی در پی و دمادم، بر صخرۀ دل های سخت فرود آیند تا شاید پرتو چراغ فطرت راهنمای دل ها گردد.

دستۀ اول که روز به روز بر شمارشان افزوده می شد؛ در برابر ناهیان از منکر، ایستادند و مکر خود را ابتکاری بزرگ و کاری زیبا قلمداد کردند و بر توجیه نافرمانی خویش گفتند: ما امر خدا را اطاعت کرده ایم و در روز شنبه شکار نمی کنیم و یک شنبه شکار می کنیم.[4]

این گونه بود که گروه مؤمن پند و اندرزشان اثر نکرد و تصمیم به هجرت گرفتند تا گرفتار عذاب الاهی نشوند.

در شب هجرت مؤمنان، عذاب الاهی بر نابکاران نازل گردید:

«فلمّا نسوا ماذکّروا به أنجینا الّذین ینهون عن السّوء و أخذنا الّذین ظلموا بعذاب بئیس بما کانوا یفسقون؛ پس هنگامی که آن چه را بدان تذکّر داده شده بودند، از یاد بردند، کسانی را که از [کار] بد باز می داشتند نجات دادیم؛ و کسانی را که ستم کردند، به سزای آن که نافرمانی می کردند، به عذابی شدید گرفتار کردیم»[5]

«فلمّا عتوا عن مّا نُهوا عنه قلنا لهم کونوا قِردة خاسئین؛ و چون از آنچه از آن نهی شده بودند؛ سرپیچی کردند، به آنان گفتیم: بوزینگانی رانده شده باشید»[6]

در پی این فرمان، همۀ باقی ماندگان در شهر، به میمون هایی ریز و درشت تبدیل شدند.[7] و دروازۀ شهرشان بسته شد و کسی از  ایشان توان بیرون رفتن نداشت. با شنیدن این خبر مردم شهر های دیگر به آن جا آمدند و از بالای دیوار شهر مردان و زنان فریب کاری را که به صورت میمون شده بودند؛ تماشا می کردند.

واعظان مهاجر شهر، تصمیم به بازگشت گرفتند. آن ها نزد میمون هایی که به خویشان و دوستانشان شباهت داشت؛ رفته و سؤال کردند: تو فلانی هستی؟! و آن گاه میمونی که مورد سؤال قرار گرفته بود؛ در حالی که آب از دیده اش جاری می شد، با اشارۀ سر، تأیید نمود.

خداوند، پس از سه روز، باد و باران بنیان کن نازل فرمود؛ تا جایی که همگی به هلاکت رسیدند و هیچ مسخ شده ای در آن شهر باقی نماند.[8]

خداوند می فرماید: «فجعلناها نکالاً لمّا بین یدیها و ما خلفها و موعظة لّلمتّقین؛ و ما آن [عقوبت] را برای حاضران و [نسل های] پس از آن، عبرتی، و برای پرهیزگاران پندی قرار دادیم» [9]

 

برای اطلاع بیشتر می توانید به مطلب زیر نیز مراجعه کنید:

  یک سرگذشت عبرت انگیز

 

پی نوشت ها:

[1]تفسیر کشاف، ج1، ص355.

[2] بحارالانوار، ج14، ص49.

[3] اعراف، 164.          

[4] تفسیر برهان، ج2، ص42؛ این سخن از ابن عباس نیز در  تفسیر مجمع البیان ذیل آیه ی مورد بحث نقل شده است.

[5] اعراف، 165.

[6] ااعراف، 166.

[7] از ظاهر آیات بر می آید که کیفر مسخ شدن منحصر به گنه  کاران بود. زیرا می گوید: «فلمّا عتوا عن مانهوا...» هنگامی که در برابر آن چه نهی شده بودند، سرکشی کردند... ولی از طرفی از آیات فوق نیز استفاده می شود که تنها اندرز دهندگان از مجازات رهایی یافتند؛ زیرا می گوید: انجینا الذین ینهون عن السوء از مجموع این دو استفاده می شود که هر دو گروه باقیمانده [گناهکاران و ساکنان] مجازات شدند؛ اما مجازات مسخ تنها مربوط به گناهکاران بوده و مجازات ساکنان، هلاکت و نابودی بوده است، هرچند گناهکاران نیز چند روزی پس از مسخ ـ طبق روایات ـ هلاک شدند.

[8] بحارالانوار، ج14، ص56.

[9] بقرة ، 66.

منبع سایت حوزه

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

صفات خوب و بد

باسمه تعالی

برداشتهایی از آیات قرآن

صفات خوب و بد

انسان ها را با توجه به صفاتی که دارند می توان ببن  خوب و بد تقسیم کرد.البته بسیاری از صفات انسانها اکتسابی است.آنها از رفتار ما در خانواده و جامعه یاد می گیرند. لذا باید بر نفس خود غالب بود و سخن بد یا کاری زشت در مقابل فرزندان انجام ندهیم ،زیرا در بزرگی آنها نیز تکرار می کنند.فرزندان آینه ی والدین هستند.لذا باید مراقبت ویژه در قضاوت ها و گفتارها و رفتارمان داشته باشیم.
  سعدی چه زیبا سخن امیر مومنان را در قالب یک رباعی سروده است.
 
یاد دارم ز پیر دانشمند
تو هم از من به یاد دار این پند
هر چه بر نفس خویش نپسندی
نیزبر نفس دیگری مپسند

  اگر انسان پاک میزان قضاوت باشد ، هرگز ظلم و تعدی به کسی نمی کند، چون این کار را در مورد خود دوست ندارد و لذا برای دیگران هم نمی خواهد.
   انسان ها بتدریج صفات خوب یا بد را در وجود خود قرار می دهند. صفات خوب به تدریج صفات خوب را جذب می کند. همینطور اگر صفت بدی در انسان ریشه دواند ، بتدریج خطاهای دیگر برای او انجامش راحتر می گردد تا جایی پیش می رود که خود را به هلاکت می رساند. همانند تخم دزدی که شتر دزد شد و سرنوشتش اعدام گردید.
   انسان با هر گناهی یک صفت حیوانی به خود اضافه می کند .تا جایی که از دستور خدا در عدم صید ماهی در روز شنبه قوم بنی اسراییل سرپیچی می کند.با توجه به رفتار آنها ، خداوند می گوید شما که می خواهید میمون صفت باشید ، لذا آنها را از انسان تبدیل به میمون نمود.

ای کاش، که دلبسته ی دنیا نشو یم
ای کاش، غریق شهوت و جاه  نشو یم
گردیم صدیق و  مخلص و اهل سلوک
ای کاش، که بی قرار فردا  نشویم

دکتر علی رجالی

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

کیمیای سعادت

باسمه تعالی

برداشتهایی از آیات قرآن

کیمیای سعادت

در افسانه ها آمده ، اگر بخواهید مس را به طلا تبدیل کنید ،باید ماده کیمیا را به مس بزنید تا تبدیل به طلا  شود. انسانها نیز اگر بخواهند هوای نفس خود را با معرفت الهی جایگزین کنند.ابتدا باید یک همنشین و استاد اخلاق پیدا کنند.با این کار در دراز مدت خلق و خوی استاد را کسب می کنند و لذا خلق و خوی بد او از بین می رود. همانند آب آلوده ای که اگر بخواهد تمیز شود ، باید در دریا ریخته شود.
  برای مثال، اگر نو نهالی بخواهد رشد به طرف بالا داشته باشد و از شکستکی در اثر باد نجات یابد و بتواند به رشد خود ادامه دهد، باید آنرا در کنار یک چوب مستقیم قرار داد تا به کمک آن چوب اولا  نیفتد و ثانیا کنار چوب بالا رود.
  انسان ها در زمان تولد ، ذهنی خالی از تجربیات و علوم در دنیا را دارند . با همنشینی والدین و سپس مدرسه و جامعه با الگو گیری، ذهن آنها پر از اطلاعات و معلومات می شود و شخصیت او شکل می گیرد.لذا داشتن یک معلم اخلاق در کنار سایر معلمین ، او را در طی نمودن راه صحیح ،همانند تابلو های راهنمایی،در رسیدن به مقصد کمک می کند.
   عده ای معتقدند راه کوتاه تر، دوری از رفیق نا اهل است. چون انسان فطرتا پاک هستند و لذا دوری از نا اهلان ، پاک بودن را حفظ می کند. اگر چه این روش از نظر تئوری درست و لازم است. اما استشمام در هوای مسموم ، ما را هم مسموم می کند. ما برای زندگی نیاز داریم که در جامعه رفت و شد و مراوده داشته باشیم.لذا باید جسم و روح خود را در روز تطهیر کنیم و آلودگی ها را دفع نماییم.
  ممکن است گفته شود که ما چگونه استاد و رفیق خوب پیدا کنیم.بهترین استاد پیامبران و امامان معصوم و قرآن مجید است.امروزه دسترسی به کتب و سخنان بزرگان واهل معرفت آسان است.شما کافی است با یک برنامه منظم روزانه خود را مقید کنید که مدتی همنشین رفیق خوب باشی و گفته های او را جامع عمل بپوشانی.در دراز مدت خلق و خوی رفیق را در وجود خود می بینی.

بد گمانی در رفاقت با بدان،  حاصل  شود
عقل و دین با  صالحان  ، کامل  شود
آدمی همرنگ افکار رفیق و بند نفس
هر کسی با کسب علم ، عامل شود

دکتر علی رجالی

  • علی رجالی