باسمه تعالی
صد ضربالمثل
مقدمه:
سی وشش داستان و ضربالمثل در کانال
"ریاضیات، فلسفه و هنر " به آدرس زیر در تلگرام به همراه فایل آن وجود دارد.
RejaliMathematicsChannel @
آمده است.
باسمهتعالی
داستان و ضربالمثل ها
در کانال" تاریخ ریاضیات، فلسفه و هنر " داستان ها و ضرب المثل های زیر آمده است.
مقدمه
فهرست مطالب
۱.از کوزه همان برون که در اوست
۲.جهان را بر او نه، که خود بر جهان است
۳.درخت را از میوه اش می شناسند
۴.کار نیکو کردن از پر کردن است
۵.چاه کن، ته چاه است
۶.باد کاشتی، طوفان درو می کنی
۷.جلوی ضرر را از هر کجا بگیری، منفعت است.
۸.نابرده رنج، گنج میسر نمی شود.
۹.کار امروز را به فردا میفکن
۱۰کار نیکو کردن از پر کردن است
۱۱.قطره قطره جمع گردد، وانگهی دریا شود.
۱۲.از تو حرکت، از خدا برکت
۱۳.رم را یک روزه نساخته اند.
۱۴.چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
۱۵.تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد.
۱۶.مشک آن است که خود ببوید، نه آن که عطار بگوید.
۱۷.باد آورده را، باد می برد.
۱۸.چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است.
۱۹هر که بامش بیش، برفش بیشتر.
۲۰.هر گردی، گردو نیست.
۲۱.سنگ بزرگ، علامت نزدن است
۲۲.دو صد گفته چون نیم کردار نیست
۲۳.سوزن به خود زنی، جوالدوز به مردم مزن
۲۴.با یک گل بهار نمی آید
۲۵.سحر خیز باش تا کامروا باشی
۲۶.تو نیکی می کن و در دجله انداز، که ایزد در بیابنت دهد باز
۲۷.بار کج به منزل نمی رسد.
۲۸.هر چیز به جای خود نیکوست
۲۹.گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی
۳۰.به مرگ کی گیرد تا به تب راضی شود
۳۱.خورشید همیشه پشت ابر نمی ماند
۳۲.تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها
۳۳.رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
۳۴.کارد به استخوان رسیده
۳۵.هر که نان از عمل خویش خورد
۳۶.زبان سرخ، سر سبز می دهد بر باد
یک صد ضربالمثل:
از کوزه همان برون تراود که در اوست
نابرده رنج، گنج میسر نمیشود
عجله کار شیطان است
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
هر چه بکاری همان را درو میکنی
زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد
با یک گل بهار نمیشود
از این ستون به آن ستون فرج است
تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد
کار امروز را به فردا میفکن
صبر تلخ است ولیکن بر شیرین دارد
دوست آن است که گیرد دست دوست
از دشمن دانا بترس، نه از دوست نادان
جلوی ضرر را هر وقت بگیری منفعت است
هر که بامش بیش، برفش بیشتر
چاهکن همیشه ته چاه است
ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است
آب که از سر گذشت، چه یک وجب چه صد وجب
آش نخورده و دهان سوخته
از دل برود هر آنکه از دیده برفت
سنگ بزرگ علامت نزدن است
تا تنور داغ است نان را بچسبان
خود کرده را تدبیر نیست
کبوتر با کبوتر، باز با باز
دیگ به دیگ میگه روت سیاه
هر گردی گردو نیست
نه سیخ بسوزه نه کباب
شتر دیدی؟ ندیدی
دست بالای دست بسیار است
آشپز که دوتا شد، آش یا شور میشود یا بینمک
یک دست صدا ندارد
مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسد
آب در هاون کوبیدن
نه به دار است نه به بار
هم خدا را میخواهد هم خرما را
آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی
از این نمد کلاهی درنمیآید
گربه را دم حجله میکشند
نان به نرخ روز خوردن
چیزی که عوض داره گله نداره
چشم تنگ دنیا دار را
یا قناعت پر کند یا خاک گورباج دادن بهتر از باج گرفتن
هر که خربزه میخورد، پای لرزش هم مینشیند
باد آورده را باد میبرد
از ماست که بر ماست
دیوار موش دارد، موش هم گوش دارد
حساب حساب است، کاکا برادر
آش همان آش و کاسه همان کاسه
لقمه بزرگتر از دهان برندار
هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد
کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد، راه رفتن خودش را هم فراموش کرد
کسی که خواب است را میشود بیدار کرد، کسی که خودش را به خواب زده نه
تا پول داری رفیقتم، قربان بند کیفتم
دل به دل راه دارد
آب از آب تکان نمیخورد
گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی
هر که طاووس خواهد، جور هندوستان کشد
نان کسی را آجر کردن
زیر کاسه نیمکاسهای است
کسی که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است
باد کاشتی، طوفان درو میکنی
مرغ همسایه غاز است
خانه از پایبست ویران است
بار کج به منزل نمیرسد
دیوار کوتاهتر از دیوار ما پیدا نکرد
به روباه گفتند شاهدت کیه؟ گفت دمم
هر که با بزرگان نشیند، بزرگ شود
دوستی خاله خرسه
نه خانی آمده، نه خانی رفته
کار نیکو کردن از پر کردن است
صد رحمت به دزد سر گردنه
آب پاکی را روی دستش ریخت
سازش را کوک کرد
کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، خطرناک است
نرود میخ آهنین در سنگ
به مرگ میگیرند که به تب راضی شود
هر که را طاووس خواهد، جور هندوستان کشد
نه سر پیاز است نه ته پیاز
دو قورت و نیمش باقی است
هر که را خواب نیست، نصیحت چه سود
آدم گرسنه ایمان ندارد
گندمنما، جوفروش
دیوانه سنگی در چاه میاندازد که صد عاقل نمیتوانند درآورند
از این گوش میگیرد، از آن گوش در میکند
عاقبت جوینده یابنده است
از آب گلآلود ماهی گرفتن
نانش در روغن است
هزار وعده خوبان یکی وفا نکند
کارد به استخوان رسیده
دنیا دو روز است، یک روز به کام، یک روز به نام
یک تیر و دو نشان
حرف حق تلخ است
دستی را که نمیتوانی ببوسی، لیس بکش
خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری
هر که نان از عمل خویش خورد
تا چشم باز میکنی، میبینی دیر شده
هر که در آینه نظر کرد، عیب خود دید
گرگ در لباس میش
آب خوش از گلویش پایین نمیرود
آخر شاهنامه خوش است
تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی