رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

بایگانی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک تجربه
قسمت بیست وهفتم
اگر افراد راز های موفقیت و شکست خود و تجارب ارزشمند را به تحریر درآ ورند می تواند راهنمایی برای دیگران باشد.در زیر خلاصه ای  از رمزهای موفقیت خود در زندگی جمع بندی می کنم.

۱۵۴.داشتن هدف در زندگی و تلاش وکوشش در رسیدن به آن با پی گیری و برنامه ریزی.
وداشتن اعتقاد به خدای متعال و توکل در امور و یاری از او خواستن.ضمنا تلف نکردن اوقات روازانه و استفاده بهینه از لحظه  لحظه وقت خود.
۱۵۵.داشتن برنامه روزانه, هفتگی ,ماهانه و سالانه و چند سالانه وتحرک و عدم توقف در کارها و داشتن ایده های متعالی و سعی د رسیدن به آنها.
۱۵۶.داشتن همسری دلسوز و راهنما  در طول زندگی و کمک در پیشرف من در کارها.او فردی متدین و همراه و قانع در طول زندگی بود.
۱۵۷.پر کردن اوقات فراغت با تفریحات سالم و نوشتن و خواندن مطالب مفید.هیچ گاه فارغ التحصیل خود را ندانستم سعی می کردم بیشتر شنونده باشم تا گوینده.با افراد  ناباب رفت وشد نمی کردم در طول عمر حتی یک سیگار نکشیدم.
۱۵۸. دعای پدر و مادر و رضایت آنها از بنده و ادای وظیفه در صورت نیاز. به سر انجام رساندن کاری که در دست دارم با زمان بندی و اقدام به موقع . از فرصت های گوناگون استفاده بهینه کرده و متناسب با آن  شرایط  اقدام لازم می کردم.
۱۵۹.در کارها با صبر  و فکر اقدام می کردم با عجله و بی دقتی کاری نمی کردم.اگر کاری را صحیح می دانستم اقدام می کردم در کارهای که مطمین نبودم مشورت و پس از به نتیجه رسیدن قاطعانه و بدون تردید عمل می کردم.
در طول زندگی همواره راستگو بودم و یاد ندارم دروغی در طول زندگی گفته باشم . چنانچه لازم بود بعضا سکوت می کنم

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

دل مردگان

 باسمه تعالی
برداشتهایی از اشعار حافظ
غزل ۸ _بیت پنجم
دل مردگان

دود آه سینهٔ نالان من
سوخت این افسردگان خام را

منظور از دود آه،یعنی آهی که همانند دود است.سینه نالان ،یعنی دلی که قرار و آرامش ندارد.سوخت به دو معنی بکار می رود.یکی سوختن و دیگری رشگ و حسد بردن است.در اینجا معنای دوم مد نظر است.به دل مردگان و افراد دل سرد،افسردگان گویند.منظور از خام،بی تجربه و ناپخته است.
حافظ می گوید اطراف من افرادی دل مرده و سرد هستند.ِلذا آنها خام هستند و زندگی آنها شیرینی و لذت ندارد.لذا از اینکه می بینند ما دل نالان و سوزانی داریم،آنها می سوزند.وقتی متوجه می شوند که درد ما با درد آنها متمایز است.آه و ناله ی ما همانند دود آتشی می ماند که چون آتش آنها را می سوزاند.لذا از روی ناراحتی و حسادت شروع به تهمت و ناسزا و دروغ گفتن می کنند و اهل دین را فریبکار و ریا کار معرفی می کنند.

کبر و حسد و کینه کند تار
قلب و دل تو ز نو ر دلدار
قطع رحم وشنیدن صوت غنا
روح تو کند سیه چو کفتار

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک تجربه
قسمت بیست و ششم
در ذیل به پاره ای از فعالیت های فرهنگی خود می پردازم.

۱۴۷. در دوران دبستان در کلاسهای قرآن شرکت می کردم.پدرم یک روحانی را بطور هفتگی در منزل دعوت می نمود.همه اعضای خانواده حدود دو ساعت به صحبت های او گوش می کردیم و سوالات خود را می پرسیدیم.
۱۴۸.در دوران  دبیرستان علاقه  به مشاعره داشتم.با هم کلاسی های خود مشاعره می کردم.شعر های خوب زیادی حفظ بودم.
با دوستان دوره دبیرستان در فعالیت های فرهنگی شرکت داشتم.علاقه به خواندن روزنامه داشتم.دوستان صمیمی از انگشتان دست  تجاوز نمی کرند.عصرها در کوچه با بچه ها فوتبال بازی می کردم.
۱۴۸. تنها درسی که نمره تک در دبیرستان گرفتم.نمره ورزش بود.معلم ورزش اصرار داشت که باید لباس ورزش ببپوشم و با شورت ورزش کنم .من هم خود داری می کردم.تا اینکه در شهریور ماه با تک ماده کردن درس ،آنرا گذراندم. در جوانی به شنا و پینگ پنگ علاقه مند بودم.
۱۴۹. در دوره دبیرستان و لیسانس،در نماز جماعت مدرسه ومسجد دانشگاه معمولا شرکت داشتم.با دانشجویان مذهبی در کنار فعالیت های علمی دوست بودم.تا اینکه اعتراضات دانشجویی شروع شد.بنده هم در اعتصاب و امتناع از شرکت در کلاس شرکت داشتم.این امر باعث شد یک ترم دیرتر فارغ التحصیل شوم.
۱۵۰.درتظاهرات خیابانی و راهپیمایی ها شرکت داشتم.قبل از پیروزی انقلاب،در گشت های شبانه شرکت می کردم.در منزل خود و دوستان برای هماهنگی کارها فعالیت داشتم.به عنوان کمک مربی ،در دانشگاه اصفهان در گروه ریاضی ،مشغول به کار شدم.در طول انقلاب فرهنگی به ترجمه کتاب و تدریس در دبیرستان دانشگاه مشغول بودم.
۱۵۱.در دوره دکتری در انگلستان، در کنار فعالیت های علمی،فعالیت های اجتماعی و فرهنگی نیز داشتم.باتفاق دانشجویان، شب های جمعه ،هر روز در منزل یکی از دانشجویان، جمع می شدیم.به دعا و تفسیر قرآن و تجزیه و تحلیل اخبار می پرداختیم.
۱۵۲. در سخنرانی های که در منچستر و لندن برگزار می شد ،به اتفاق خانواده شرکت می کردیم. در مراسم راهپیمایی ها به مناسبت های گوناگون در لندن حضور داشتم.مسئولیت هماهنگی و تدارکات برای اعزام خانواده ها با من بود.با اتحادیه انجمن های اسلامی در اروپا همکاری داشتیم.و اقدام به تشکیل انجمن اسلامی باتفاق سایر برادران بورسیه نمودیم.
۱۵۳.در راه اندازی بسیج اساتید در دانشگاه اصفهان نقش داشتم و در هسته مرکزی حضور داشتم.در تهیه و تدوین اساسنامه شرکت داشتم.بعد از مدتی بسیج اساتید کشور تشکیل گردید.اینجانب بعنوان استاد نمونه بسیجی از طرف سازمان بسیج اساتید کشور و استان معرفی شدم. حضوری فعال در جلسات هفتگی و اردوها ی فرهنگی داشتم.

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک تجربه
قسمت بیست و پنجم
در این قسمت نقش مادر را در پیشرفت خود به اختصار اشاره می کنم.

۱۴۰.ایشان تنها دختر از خانواده ای بود که والدین خود را زود از دست داد.بعد از ازدواج با پدر صاحب نه فرزند شد.پنج پسر و چهار دختر.از بین آنها من تحصیلات عالی تر داشتم.
احساس می کنم که مادر علاقه خاصی به من داشت .سعی می کرد که در بهترین مدرسه و دبیرستان درس بخوانم.از نطر غذا نیز بطور ویژه به من توجه می کرد.
۱۴۱. پدرم چند سالی بود که دچار بیماری اعصاب شده  بود و در تابستان ها تشدید می شد.مادرم با چندین بچه جهت بستری و معالجه پدر به بیمارستانی در تهران می رفت.بسیار وفادار به پدر بود.فرزندان را در دوران بیماری پدر سر پرستی می کرد.
او شیر زن و شجاع بود.علاوه بر خانه داری پرچم دوز اهل بیت نیز بود.بسیاری از پرچم های مرحوم غزالی که در عزاداری ها موجود است را مادرم ،پس از خطاطی،می دوخت و آماده می کرد.
۱۴۲.در زمان حیات پدر ،معمولا هر سال به مشهد می رفتیم.مادرم می گفت پدر مقدار زیادی از پول همراه خود را برای ساختمان حسینیه اصفهانی ها می داد.بعضا ما دچار زحمت می شدیم. بعد از فوت پدر ،معمولا بنده ایشان را باتفاق خانواده به مسافرت بالاخص مشهد می بردم.علا قه خاصی به زیارت چهارده معصوم داشت.مادر را با ویلچر جهت زیارت ائمه به عراق و برای حج تمتع به مکه بردم.او عاشق زیارت امام حسین و امام رضا بود.در فرزندان او هم عشق زیارت آنها شعله ور است.
۱۴۳. اگر چه سواد خواندن و نوشتن زیادی نداشت.ولی تلاش کرد در کلاس های خود آموزی شرکت کند.بسیار علاقه مند بود که بچه هایش کسب علم کنند.در تابستان ما را تشویق می کرد که کار کنیم.بنده در هر تابستان ،تا قبل از دانشگاه در کارهای گوناگون شاگردی می کردم.بعضی اوقات هم در مغازه پدر کمک می کردم.
۱۴۴. در تربیت کودکان بسیار کوشا بود.الحمد الله فرزندانی صالح و  کوشا تحویل جامعه داد.روحش شاد. علاوه بر خانه داری،در کارهای پدر نیز مشارکت داشت.با توجه به شغل پدر ،رب گوجه و ترشی و سرکه  و آبلیمو  گیری را در منزل انجام می داد.
۱۴۵.در کارهای ادا ری توانا بود و نفوذ کلام بالایی داشت.در زمان بیماری پدر,اقدام به ساخت منزل جدید نمود.من هم در بردن و آوردن ایشان برای تهیه لوازم ساختمانی و اداری کمک می کردم. نقش مادر در زندگی اینجانب ،بسیار تاثیر گذار بود.اگر تلاش های شبانه روزی و تدبیر و همت او نبود ،معلوم نبود که بتوانم درجات عالی را بگذرانم.۱۴۶.بدینوسیله از زحمات او سپاسگزارم و هر گز او را فراموش نخواهم کرد. با طرح زحمات ایشان خواستم الگوی یک زن فداکار و وفادار و ایثار گر را بعنوان سرمشق دیگران معرفی نمایم.اگر چه سواد و درس مهم است ولی فهم و شعور و دانایی چیز دیگری است.لازم به ذکر است که بهترین الگوی قدسی و زمینی برای زنان حضرت فاطمه است.مادرم هم هدایت شده این بانوی گرامی است.

ای تراب تیره این یکدانه  گوهر مادر  است
نیک میدارش که از دلدادگان حیدر است
بود بیرق دوز شاه  تشنه  کام  کربلا
زین سبب جمله امیدش آن شهید بی سر است

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک تجربه
قسمت بیست و چهارم
در این قسمت تجارب خود را پیرامون آموز ش و پژوهش در ریاضی بیان می کنم.
۱۳۵.در پژوهش اگر موضوع تحقیق را با مثال های ساده شروع کنیم و بتدریج آنرا گسترش دهیم.نتایج ارزشمندی حاصل می گردد.ما عادت داریم یک مقاله را بخوانیم و اطراف آن تحقیق کنیم.اگر چه ممکن است منجر به یک مقاله شود.اما کار بنیادی نیست.
۱۳۶.در تدریس هم اگر تدریس را از دوره کارشناسی شروع و به تدریج به کارشناسی ارشد و سپس دکتری تعمییم دهیم.باعث اشراف استاد به درس می گردد و دانشجو بهره بیشتر از کلاس می برد و به تحقیق نیز کمک می کند.
۱۳۷.تحقیق بطور گروهی و بحث و تبادل نظر پیرامون موضوع بطور هفتگی و منظم و به صورت سمینار، زیر نظر استاد راهنما و مشاورین ، موضوع تحقیق را پر بار تر و با تضارب افکار زودتر به نتیجه می رسد.
۱۳۸.انتخاب موضوع و مسئله تحقیق قبل از شروع به تحقیق با توجه به زمان اختصاص یافته برای اخذ دکتری مهم است.متاسفانه دانشجویان ما بخاطر مشکلات مالی و نداشتن فرصت کافی و اجبار به داشتن دو مقاله معتبر،هدف که ارائه یک پابان نامه اصیل و قوی است را از دست می دهند و نیروی خود را صرف چاپ مقاله می کنند.
۱۳۹.با بررسی فارغ التحصیلان دوران گذشته،آنها حدود شش سال روی پایان نامه کار می کردند و به درجه اجتهاد علمی در یک موضوع می رسیدند و از پایان نامه در آخر چند مقاله بدست می آمد.امروزه ابتدا مقاله آماده می شود و سپس مقاله ها کنار هم قرار داده شده و تز می گردد.این روش در دراز مدت به تحقیق لطمات اساسی می زند.

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

جام می

جام می باشد همانند چو نی
گر بنوشی یا نوازی پی به پی
می کند مست و شوی مدهوش او
کسب علم و معرفت کن همچو می


  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

تکامل انسان

باسمه تعالی
برداشتهایی از نهج البلاغه
خطبه اول_قسمت ۳۴
تکامل انسان
خداوند چشم و جان را به ما داده تا او را ببینیم و تنها به امور دنیوی توجه نکنیم .شما یک طفل را ببینید دوان دوان می دود ،ممکن است چند بار هم به زمین بخورد،تا به دامن مادر برسد و در آغوش او قرار گیرد.انسان ها نیز اگر بخواهند مورد لطف خدای متعال قرار گیرند باید به سوی چهارده معصوم حرکت کنند ،اگر چه در طی این راه ممکن است سختی ها نیز باشد،تا از معرفت الهی مست و سیراب شوند.
انسان ها با توجه به شرایط و محدودیت خود علم را در قالب فرضیه بیان می کنند و احتمال تغییر فرضیه با گذشت زمان وجود دارد.اما دین سخن خود را در قالب نظریه می گوید و با گذشت زمان تغییر نمی کند.امیر المومنیین نحوه خلقت انسان را شفاف و روشن بیان می کند.در صورتی که علم با شک و تردید و احتمال نحوه خلقت انسان را بیان می کند.با گذشت زمان نظریه تکامل انسان از میمون به انسان با پیدا شدن مجسمه سر انسانهای گذشته دچار خدشه قرار گرفت.
امیر المومنین می گوید بعد از اینکه جسم انسان از آب و گل شکل گرفت و برای مدتی رها شد ،آنگاه در زمان معینی خداوند در آن آب حیات بنام روح را قرار داد.از بس که روح لطیف و بی نهایت طلب و تواناست ، خداوند آن را به خود نسبت می دهد.انسان تنها موجودی است که خواسته هایش پایان پذیر نیست.با کنجکاوی و ایجاد وسیله مناسب،روزی دریا را طی می کند،روزی هوا را در می نوردد،روزی زمین را می شکافد،روزی هسته ها را متلاشی کرده و انرژی از آن خارج می کند و بطور کلی دنبال حقیقت های نا شناخته است و تلاش می کند که علل آنرا کشف کند.
انسان در عالم های گوناگون سیری ناپذیر است .خواه عالم شهوت باشد،یا قدرت و یا علم و دانش باشد.هر چه بیشتر بداند،عطش بیشتری پیدا می کند.همانند قدح است که هر چه بطرف بالا می رود وسعت بیشتری دارد،هر قدر آگاهی شما به علم زیادتر می گردد ،به موازات سوالات و مجهولات شما نیز بیشتر می گردد.
بی نهایت طلبی انسان از ویژگی های عقل است.کار علم این است که عقل را شکوفا می کند.دل جای خود را دارد.کار دین این است که دل را شکوفا می کند.این بی نهایت طلبی دل است که انسان را به عالم معنا می برد و او را یک انسان کامل می کند.هنر دین این است که این بی نهایت طلبی انسان را جهت می دهد و آنرا شکوفا می کند و موجب رشد معنوی انسان فراهم می گردد.
خداوند چنین چیزی را به جسد آدمی دمید که می تواند کوچکترین ذرات جهان را ببیند و آنرا بشکافد.همچنین دورترین نقاط جهان را ببیند و آنرا به تصویر بکشاند و صدای آنرا بشنود.
حضرت علی(ع) می فر مایند خداوند علاوه بر قدرت زیاده خواهی که تنها به انسان داده است.قدرت تخیل و حافظه و ذهن را به او داده است تا بتواند جهان هستی را در ذهن خود متصور کند و در صورت لزوم به اسرار آن پی ببرد و موجب خلاقیت خود و کشف حقایق هستی شود.انسان با بکار بردن افکار خود بر زمین و آسمان و دریا تسلط پیدا می کند.خداوند اجزایی در بدن انسان قرار داده است که در اختیار روح او قرار گیرند و می توانند موجبات رشد انسان را فراهم کند.انسان با تفکر می تواند حق را از باطل تمیز دهد.همچنین با حواس گوناگون موجب تشخیص خواص اجسام گردد.انسان ها اگر چه از نظر ظاهر بهم شباهت دارند ولی از نظر خصوصیات اخلاقی ورفتاری و گفتاری متمایزند.این جمع اضداد بطور مسالمت آمیز در کنار هم زندگی می کنند.
خداوند در انسان امزاج چهار گانه قرار داده است که با تغییرات آنها اطبای سنتی به بیماری افراد پی می ببرند.در جامعه نیز این چهار صفت وجود دارد.بعضی ها خون گرم و خوش اخلاق،بعضی ها خون سرد و بد اخلاق،بعضی ها پر جوش و پر تحرک .در مقابل بعضی ها تنبل و بی تحرک.

تجلی حق، در صفات خداست
نه در ذات و ،نه جلوه هاست
ملک می دمد ، روح رابر بشر
باذن خدا، آدمی را بقاست

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

ولی خدا

باسمه تعالی
برداشتهایی از اشعار حافظ
غزل ۷_ بیت هشتم
ولی خدا

حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را

به ظرف شراب ، جام می گویند.اما در اینجا منظور ولی خداست که در دل خود باده معرفت دارد.صبا نسیم صبحگاهی است.بنده به کسی گویند که مطیع و فرمانبر آقا و مرید خود باشد.منظور از بندگی برسان،یعنی ارادت و پیغام مرا برسان.منظور از شیخ جام،پیر و مراد است.هر گز به معنای شیخ جام صوفیان نمی باشد.
حافظ، عرفا را به می تشبیه می کند ولی مولانا آنها را به نی تشبیه می کنند.زیرا می باعث مستی می گردد و از نی نوای دلنواز شنیده می شود.شما وقتی کنار یک عالم ربانی می نشینی ،گویا کنار جام می نشسته ای که با کسب معرفت ،چون نوشیدن جرعه ای می مست و حیران می شوی.
حافظ می گوید من مرید کسی هستم که مرا مست از معرفت الهی کند.به باد صبا می گوید اگر ولی خدا و شیخ جام را دیدی ،سلام بنده مطیع اوامر الهی را به او برسان.

اگر خواهی جمال دلربا را
اطاعت کن ولی و مصطفی را
تفکر پیشه کن با زهد و تقوا
اگر عاشق شوی بینی خدا را

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک تجربه
قسمت بیست و سوم
در این قسمت نکاتی را در خصوص سروده های خود می گویم.
۱۲۸.پدرم گاه گاهی اشعاری کوتاه می سرود .او علاقه به رباعیات خیام داشت.بنده در دوره دبیرستان مشاعره می کردم و اشعار زیادی حفظ بودم.با آمدن به دانشگاه دیگر فرصتی برای ادامه نبود.لذا اکثر آنها را فراموش کرده ام.
۱۲۹.یکی از برادرانم ،که در علوم دینی و حوزوی مشغول است.او هم طبع شعر دارد و اشعاری سروده و چاپ کرده است.ایشان در جلسات سخنرانی که داشت مرا تشویق کرد که امکان سرودن اشعار هست.لذا به تدریج شروع به سرودن مثنوی نمودم.
۱۳۰.داماد خواهرم، شاعر توانا یی است.زیاد مزاحم ایشان شدم.حدود دو سال باهم به ویرایش اشعار و به تکمیل آنها پرداختم.مجموعه اشعار نوای دل در وصف چهارده معصوم و بیان فروع الدین به شعر با زبانی ساده و روان بطوریکه قابل استفاده برای عموم باشد را نشر دادم.
۱۳۱.مدتی بود که سرودن شعر را کنار گذاشته بودم و به امور علمی متمرکز شدم.زیاد وقت مرا می گرفت.بنده می خواستم هر بیت دارای محتوای فرهنگی از علوم قرآنی،حدیث و بطور کلی مفاهیم مذهبی باشد.از طرفی باید وزن و حالت هنری شعر را داشته باشد.
۱۳۲.چند سالی است که شروع به سرودن رباعی کرده ام.حدود هشتصد رباعی سروده ام.همگی آنها در کانال زیر در تلگرام آمده است.هر موقع فرصتی داشته باشم و عنایتی از طرف خدای متعال باشد سروده ام.همانند مثنوی کمتر وقت مرا می گیرد ولی سختی خود را دارد.باید در دو بیت مطلبی را بیان کرد.در صورتی که در مثنوی می توان با ابیات زیادتری مقصود را رسان.
@robaeiatrejali
۱۳۳.بطور پراکنده دوستانی رباعیات مرا بعَضا اصلاح و ویرایش نمودند.اما فرصتی نشد که حضوری با شاعری همنشین شوم و بطور دقیق آنها را ویرایش اصولی کنم.لذا برای از بین نرفتن آنها، فعلا نشر و جمع آوری کرده ام.گزیده ای از رباعیات منتخب بنده در اینستاگرام آمده است.
ali.rejali00
۱۳۴.اخیرا شروع به خواندن اشعار حافظ بطور دقیق نموده ام.همزمان برداشتهای خود را بیت به بیت در کانال فرهنگی و اجتماعی خود روزانه می آورم.علاقه مندشده ام که مدتی را روی غزل کار کنم.اشعاری هم سروده ام که در وبلاگ اینجانب به آدرس زیر آمده است.
alirejali.blog.ir

دکتر علی رجالی
@alirejali


  • علی رجالی
  • ۰
  • ۰

بندگی کردن

باسمه تعالی
برداشتهایی از اشعار حافظ
غزل ۷ _بیت هفتم
بندگی

ما را بر آستان تو بس حق خدمت است
ای خواجه ، بازبین به ترحم غلام را

آستان،یعنی درگاه و پیشگاه.بس به معنای بسیار است.خواجه به معنای سرور و آقاست.عرفا آنرا برای پیر و مراد و مرشد خود بکار می برند.که در راس آنها نبی اکرم است.باز بین به معنای باز نگری و دلجویی کن.ترحم به معنای شفقت و مهربانی است.غلام به بنده مطیع می گویند.
حافظ می گوید ،ای پیر و مرادمن، عمری دستورات شما را اطاعت کردم.پس حق من بر شما بسیار است.زیرا وقتی مرید حرف مراد را گوش و اطاعت می کند.او حقی پیدا می کند.حق او هم چیزی بجز دستگیری و عنایت نیست.لذا بر بنده مطیع و غلام خود نظری کن.

دیر فهمیدم که  عصیان کرده ام در بندگی
دیر  فهمیدم  که تنها  اوست  اندر  زندگی
ای بشر تا کی اسیر این و آن و نفس خود 
دیر فهمیدم زمان طى شد و ما در بردگی

دکتر علی رجالی
@alirejali

  • علی رجالی