باسمه تعالی
یک رباعی(۴۴)
وادی حیرانی
این حیرت بی کران و طغیان، تا کی؟
سر گشتگی از وصال جانان، تا کی؟
چون شمع شدم، ولی نمیسوزم من
این گریهی خامش از نهان، تا کی؟
سراینده
دکتر علی رجالی
شرح:
این حیرت بیکران و طغیان، تا کی؟
حیرت در عرفان یکی از مراحل متعالی سلوک است. فردی که به وادی حیرانی میرسد، متوجه میشود که تمام آنچه تاکنون از هستی، معرفت و خدا میدانسته، تنها سایهای از حقیقت است.
سرگشتگی از وصال جانان، تا کی؟
"سرگشته" در ادبیات عرفانی نشاندهندهی فردی است که در جستجوی حقیقت، سرگردان و حیران است. این سرگشتگی نه از ناآگاهی، بلکه از شدت اشتیاق به لقای حق ناشی میشود.
چون شمع شدم، ولی نمیسوزم من
شمع در عرفان نماد فنا، عشق و خود گذشتگی است. یک عاشق الهی مانند شمع باید در آتش عشق بسوزد تا نور معرفت را بتاباند. اما اینجا شاعر از ناتوانی در سوختن و فانی شدن شکایت دارد."ولی نمیسوزم" نشاندهندهی توقّف در سلوک است؛ یعنی شاعر هنوز به مرحلهی فنا نرسیده و میان عقل و عشق مردّد مانده است.
این گریهی خامش از نهان، تا کی؟
گریه در عرفان نشانهی سوز درون، شوق به وصال و تطهیر قلب است. "خامش" بودن آن یعنی این اشکها نه آشکارا، بلکه در سکوت و پنهانی جاری است."از نهان" نشان میدهد که این گریه از عمق جان و باطن روح سرچشمه میگیرد، نه از اندوهی سطحی. پرسش "تا کی؟" نشان میدهد که سالک همچنان در جستجوی وصال است و از طولانی شدن این مرحله گلهمند است.
تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان )
۱۴۰۴/۱۰/۲۵
alirejali.blog.ir
RejaliMathematicsChannel@
- ۰۴/۱۰/۲۶