رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

بایگانی
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
یک رباعی(۲۵)
 
چراغ هدایت
بی نور هدایت، ره شب پیدا نیست
بی مشعل عشق، غیر غم، سودا نیست
چون ماه بتابد ز افق ، نور خداست
در ظلمت شب ، رهی به جز تقوا نیست

سراینده

دکتر علی رجالی 
 
شرح :

بی نور هدایت، ره شب پیدا نیست
در این مصرع، "هدایت" به‌عنوان چراغ راه حقیقت معرفی شده است. شب نمادی از تاریکی جهل و گمراهی است، و بدون نور هدایت، مسیر حق مشخص نمی‌شود.
این بیان برگرفته از آموزه‌های اسلامی است که هدایت الهی را شرط شناخت مسیر درست می‌دانند، مانند آیه "اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ" (بقره: ۲۵۷).

بی مشعل عشق، غیر غم، سودا نیست
این مصرع نشان می‌دهد که "عشق" به‌عنوان نیرویی الهی، روشنی‌بخش راه حقیقت است. بدون عشق، زندگی جز غم و حسرت نخواهد بود.
واژه "سودا" دو معنای مرتبط دارد: یکی به معنی سوداگری و معامله‌ی دنیاپرستانه، و دیگری به معنی غم و اندوه. این دوگانگی نشان می‌دهد که انسانی که عشق الهی را ندارد، در غم و زیان گرفتار خواهد شد.

چون ماه بتابد ز افق نور خداست
ماه نمادی از انعکاس نور حقیقت است که از منبعی بزرگ‌تر (خورشید حقیقت) سرچشمه می‌گیرد.
"نور الهی" همان هدایت خداوند است که مانند ماه، مسیر تاریک را برای رهروان حقیقت روشن می‌کند.
این تعبیر در آیات قرآن نیز دیده می‌شود، مانند آیه "وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُورًا" (نوح: ۱۶).

در ظلمت شب  ، رهی به جز تقوا نیست
این مصرع نتیجه‌ی منطقی مصرع‌های قبلی است: اگر نور الهی بتابد، ظلمت و تاریکی از دل انسان بیرون می‌رود.
"تقوا" به‌عنوان تنها حقیقت باقی‌مانده معرفی شده است، یعنی آنچه که انسان را از گمراهی و تیرگی نجات می‌دهد، تقوا و پرهیزگاری است.
این معنا در قرآن نیز آمده است: "إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ" (حجرات: ۱۳)، که نشان می‌دهد ارزش واقعی انسان به میزان تقوای اوست.



alirejali.blog.ir
۱۴۰۳/۱۱/۲۶
RejaliMathematicsChannel@

 

باسمه تعالی
یک تجربه(۵۰)

وصال
جمله عالم مظهر حالات اوست
ذره‌ذره در پی اثبات اوست
گر شوی غرق وصال ذوالجلال
هر چه بینی، جمله‌اش آیات اوست
سراینده
دکتر علی رجالی

شرح :
جمله عالم مظهر حالات اوست
در این مصراع، شاعر به اصل تجلی و ظهور خداوند در هستی اشاره دارد. در نگاه عرفانی، تمام عالم هستی چیزی جز نمایش صفات و افعال الهی نیست. کلمه "مظهر" نشان می‌دهد که جهان صرفاً یک وجود مستقل ندارد، بلکه آینه‌ای است که حالات و صفات الهی را بازتاب می‌دهد.
ذره‌ذره در پی اثبات اوست

این مصراع تأکید دارد که هر جزء از هستی، از کوچک‌ترین ذره تا بزرگ‌ترین کهکشان‌ها، نشانه‌ای از وجود خداوند است. در حکمت اسلامی، "آفاق و انفس" (جهان بیرونی و درونی) هردو دلیلی بر وجود حق هستند. هرچیزی که در طبیعت می‌بینیم، خود دلیلی بر نظم و حکمت الهی است.

گر شوی غرق وصال ذوالجلال

در اینجا شاعر به مرحله‌ای اشاره می‌کند که در عرفان اسلامی "فنا فی الله" نام دارد، یعنی محو شدن در ذات الهی. "ذوالجلال" اشاره به خداوند دارد که هم جلال (عظمت و بزرگی) و هم جمال (زیبایی و لطف) را در بر دارد. اگر انسان خود را از تعلقات دنیوی رها کند و به مقام وصل دست یابد، به حقیقت والا خواهد رسید.

هر چه بینی، جمله‌اش آیات اوست

این مصراع نتیجه‌گیری عرفانی از ابیات قبل است. وقتی انسان به مرحله وصال رسید، درک او نسبت به جهان تغییر می‌کند. دیگر هیچ چیز را مستقل از خداوند نمی‌بیند، بلکه همه چیز را به‌عنوان آیه و نشانه‌ای از وجود حق درک می‌کند.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان )
۱۴۰۴/۱۰/۲۶

alirejali.blog.ir

RejaliMathematicsChannel@



alirejali.blog.ir

 

باسمه تعالی
یک رباعی(۴۶)

شرحی بر واژه عرفانی عقل هیولانی

عقل هیولانی
در وادی جهل، عقل خام است هنوز
در چنگ غرایز است و رام است هنوز
تا نور خرد به جان او راه نیافت
چون سایه‌ی وهم، ناتمام است هنوز
سراینده
دکتر علی رجالی

شرح:
"در وادی جهل، عقل خام است هنوز"
"وادی جهل" نمادی از مرحله‌ای است که انسان هنوز به آگاهی و معرفت نرسیده است."عقل خام" اشاره به عقل هیولانی دارد که در ابتدای مسیر، توانایی درک حقیقت را ندارد و هنوز به رشد و پختگی نرسیده است.واژه "هنوز" تأکید می‌کند که این حالت موقتی است و در صورت هدایت، عقل می‌تواند به مراحل بالاتر برسد.

"در چنگ غرایز است و رام است هنوز"
     در این مرحله، عقل تحت سیطره‌ی غرایز و امیال نفسانی قرار دارد و هنوز قدرت تفکر مستقل و هدایت خود را پیدا نکرده است."در چنگ غرایز" یعنی عقل در بند تمایلات حیوانی است و اراده‌ای برای رهایی ندارد."رام است هنوز" یعنی عقل مانند اسبی سرکش که هنوز تربیت نشده، تسلیم خواهش‌های نفس است و به اختیار خود تصمیم نمی‌گیرد.

"تا نور خرد به جان او راه نیافت"
   "نور خرد" استعاره از دانش، تفکر، و معرفت حقیقی است که می‌تواند عقل را از خامی و جهالت برهاند. "به جان او راه نیافت" یعنی تا زمانی که عقل از این نور بهره‌مند نشود، همچنان در نادانی و وابستگی به غرایز باقی خواهد ماند.

     "چون سایه‌ی وهم، ناتمام است هنوز"
"سایه‌ی وهم" تصویری زیبا از حالتی است که عقل، به‌جای شناخت حقیقت، در توهم و تصورات نادرست گرفتار است."ناتمام است هنوز" یعنی عقل در این مرحله به کمال نرسیده و توانایی دستیابی به حقیقت را ندارد. همان‌طور که سایه، شکل ناقصی از یک واقعیت است، عقل هیولانی نیز در این مرحله تنها تصویری ناقص از جهان دارد.
 

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی(دانشگاه اصفهان )
alirejali.blog.ir
۱۴۰۴/۱۰/۲۶
RejaliMathematicsChannel@



alirejali.blog.ir

 

باسمه تعالی
یک رباعی(۴۹)

توبه
آن خدایی که بود توبه‌پذیر و غفار
برهاند ز غم و وحشت دوزخ، هر بار
آن لباسی که ز غفلت به تن افتد ما را
ببرد سوی بلا، در غم و حسرت بسیار
سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح :
"آن خدایی که بود توبه‌پذیر و غفار"

در این مصرع، شاعر به یکی از مهم‌ترین صفات الهی یعنی غفاریت و توبه‌پذیری خداوند اشاره می‌کند.
"توبه‌پذیر" نشان‌دهنده مهربانی خداوند و امکان بازگشت انسان به مسیر درست است. "غفار" یکی از نام‌های الهی است که به بخشش بی‌پایان خداوند دلالت دارد.

"برهاند ز غم و وحشت دوزخ، هر بار"

این مصرع نتیجه‌ی رحمت و بخشش الهی را بیان می‌کند: "برهاند" نشان‌دهنده نجات و رهایی است که خداوند به بندگان توبه‌کار عطا می‌کند."غم و وحشت دوزخ" تصویری از عذاب اخروی و وحشتی است که در نتیجه‌ی گناه به انسان می‌رسد."هر بار" تأکیدی بر نامحدود بودن رحمت خدا دارد؛ یعنی اگر انسان بارها و بارها خطا کند، اما توبه کند، باز هم مورد مغفرت الهی قرار می‌گیرد.

"آن لباسی که ز غفلت به تن افتد ما را"

این مصرع با یک تمثیل زیبا، غفلت را به لباسی بر تن انسان تشبیه کرده است: "لباس غفلت" کنایه از بی‌خبری، فراموشی حقایق و فرو رفتن در گناه و دنیاپرستی است. "به تن افتد ما را" نشان می‌دهد که غفلت به تدریج و ناآگاهانه بر انسان چیره می‌شود، گویی لباسی است که بدون توجه بر تن او پوشانده شده است.

"ببرد سوی بلا، در غم و حسرت بسیار"

در این مصرع، نتیجه‌ی غفلت و دوری از خدا بیان شده است: "ببرد سوی بلا" یعنی غفلت انسان را به سوی مشکلات، رنج‌ها و عواقب ناگوار سوق می‌دهد"غم و حسرت بسیار" اشاره به پشیمانی انسان پس از درک حقیقت دارد؛ وقتی که فرصت‌ها از دست رفته و راه بازگشت دشوار شده است.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی( دانشگاه اصفهان )
۱۴۰۴/۱۰/۲۶
alirejali.blog.ir
RejaliMathematicsChannel@



alirejali.blog.ir

 

 

 

باسمه تعالی
یک رباعی(۳۰)

سرّ مستور
گفتم که حقیقت ز کجا پیدا شد؟
گفتا ز دلِ  صادق بی همتا شد
در خواب چو دیدم، به دلم گفت کسی
در خویش بجوی، عالمی بر پا شد

سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح:
 گفتم که حقیقت ز کجا پیدا شد؟

در این مصرع، سوال بنیادی انسان درباره‌ی حقیقت مطرح می‌شود. سالک حقیقت‌جو از خود می‌پرسد که حقیقت از کجا نشأت گرفته و چگونه بر او مکشوف شده است؟ این پرسش می‌تواند به حقیقت هستی، راز خلقت، یا شناخت حقیقت خداوند اشاره داشته باشد. واژه‌ی "پیدا شد" نشان می‌دهد که حقیقت ابتدا پنهان بوده و سپس مکشوف شده است، که مطابق با آموزه‌های عرفانی، حقیقت برای همه‌ی انسان‌ها در ابتدا مستور است.

گفتا ز دلِ صادقِ بی‌همتا شد

پاسخی که دریافت می‌شود، اشاره به دلِ صادق و خالص دارد. حقیقت نه در جهان بیرون، بلکه در دل صادق و بی‌آلایش آشکار می‌شود. "دلِ صادق" یعنی دلی که از ریا، شک و تردید پاک شده است. در عرفان، حقیقت در آینه‌ی دل منعکس می‌شود، اما تنها دلِ صاف و صادق می‌تواند آن را دریابد. "بی‌همتا شد" یعنی این حقیقت چنان یگانه و والاست که در جای دیگر نمی‌توان مشابه آن را یافت. این مصرع تداعی‌کننده‌ی حدیث معروف است: "من عرف نفسه فقد عرف ربه" (هر کس خود را بشناسد، خدا را شناخته است).

 در خواب چو دیدم، به دلم گفت کسی

اینجا شاعر به کشف حقیقت از طریق مکاشفه یا شهود درونی اشاره می‌کند. "در خواب دیدن" می‌تواند به رؤیاهای صادقه، اشارات باطنی، یا شهود عرفانی اشاره داشته باشد. "به دلم گفت کسی": در عرفان، گاهی حقیقت از طریق الهام قلبی یا سروش غیبی بر انسان مکشوف می‌شود. این "کسی" ممکن است نفس ناطقه‌ی انسان، فرشته‌ی الهام، یا حقیقت الهی باشد که درون انسان سخن می‌گوید.

 در خویش بجوی، عالمی بر پا شد

این مصرع، نتیجه‌ی اصلی مکاشفه است.
"در خویش بجوی": سالک حقیقت نباید در بیرون به دنبال آن باشد؛ بلکه حقیقت در درون او نهفته است. این توصیه، هسته‌ی اصلی بسیاری از مکاتب عرفانی و معنوی است.
"عالمی بر پا شد": وقتی سالک حقیقت را در درون خود می‌یابد، جهان درونی او دگرگون می‌شود و یک عالم جدید از معرفت و شهود برای او گشوده می‌شود. این اشاره دارد به اینکه وقتی انسان حقیقت را درک کند، تمام نگاه او به جهان هستی تغییر می‌کند و حقیقت را در همه‌جا خواهد دید.


alirejali.blog.ir
۱۴۰۳/۱۱/۲۱
@RejaliMathematicsChannel

alirejali.blog.ir

 

 

 

باسمه تعالی
یک رباعی(۲۸)

غنچه راز
در پرده‌ی راز، غنچه‌ای پیچان است،
در سینه‌ی دل، جلوه ی از آن است
هر کس که ز اشک، دیده را تر سازد،
این غنچه ز شوق، بوسه بر باران است.

سراینده
دکتر علی رجالی

شرح:
 در پرده‌ی راز، غنچه‌ای پیچان است

«پرده‌ی راز» اشاره به حجاب حقیقت و اسرار الهی دارد.
«غنچه‌ای پیچان» نمادی از معرفتی نهفته و در حال رشد است که هنوز به شکوفایی نرسیده است.
این مصرع نشان می‌دهد که حقیقت عرفانی و اسرار معنوی در ابتدا پوشیده و نیازمند کشف و شهود هستند.

 در سینه‌ی دل، جلوه‌ی از آن است

«سینه‌ی دل» کنایه از باطن و درون سالک است.
«جلوه‌ی از آن » اشاره به تجلی خداوند در قلب عارف دارد.
این مصرع بیان می‌کند که حقیقت نهایی و نور الهی در قلب مؤمن آشکار می‌شود.

هر کس که ز اشک، دیده را تر سازد،

«اشک» نشانه‌ی سوز درونی و خلوص قلب در مسیر عرفان و محبت الهی است.
«دیده را تر سازد» کنایه از گریستن در راه عشق و معرفت است.
این مصرع به اهمیت اشک و تضرع در سیر و سلوک اشاره دارد که موجب صفای باطن می‌شود.

این غنچه ز شوق، بوسه بر باران است

«این غنچه» همان معرفت نهفته است که در مسیر سلوک رشد می‌کند.
«بوسه بر باران» اشاره به تأثیر رحمت الهی بر قلب عارف دارد.
این مصرع نشان می‌دهد که اگر سالک با اشک و تضرع دل را پاک کند، معرفت و عشق الهی در او به شکوفایی می‌رسد.

alirejali.blog.ir
۱۴۰۳/۱۱/۲۴
RejaliMathematicsChannel@

alirejali.blog.ir

 

 

باسمه تعالی
یک رباعی(۳۲)
 
مرهم دل
دل را ز گناه مرهمی باید ساخت
از اشک سحر شبنمی باید ساخت
با یاد خدا، شکسته‌دل را مرهم
با عشق و یقین، عالمی باید ساخت

سراینده
دکتر علی رجالی

شرح :
دل را ز گناه مرهمی باید ساخت

این مصرع اشاره دارد به تأثیر توبه و تزکیه نفس بر دل آدمی. گناه همچون زخمی بر جان انسان است و برای التیام این زخم، مرهمی لازم است. این مرهم همان توبه، پشیمانی و بازگشت به سوی خداست. در عرفان اسلامی، قلب جایگاه نور الهی است و گناه، مانعی در برابر این نور به‌شمار می‌رود. پس نخستین گام برای آرامش دل، پاک‌سازی آن از آلودگی‌های گناه است.

از اشک سحر شبنمی باید ساخت

اشک سحرگاهی نماد خلوص، توبه و راز و نیاز عاشقانه با خداوند است. همان‌گونه که شبنم، برگ‌های پژمرده را تازه و شاداب می‌کند، اشک سحر نیز دل را زنده و نورانی می‌سازد. بیداری در سحر و تضرع به درگاه الهی از سنت‌های عارفان و اهل سلوک است. در اینجا شاعر اشک سحر را به شبنم تشبیه کرده که لطیف و زلال است و می‌تواند جان خسته را طراوت ببخشد.

با یاد خدا، شکسته‌دل را مرهم

این مصرع به مفهوم ذکر و یاد الهی به‌عنوان شفابخش دل‌های شکسته اشاره دارد. در قرآن کریم آمده است: "أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ" (آگاه باشید که با یاد خدا دل‌ها آرام می‌گیرند) (رعد: ۲۸). وقتی انسان در برابر مشکلات و سختی‌ها قرار می‌گیرد، یاد خدا مرهمی بر دل آزرده و درمانده‌ی اوست. در اینجا شاعر، یاد خدا را همچون مرهمی توصیف می‌کند که می‌تواند دردهای درونی را التیام بخشد.

با عشق و یقین، عالمی باید ساخت

این مصرع پایانی اوج پیام رباعی است. پس از توبه، اشک و یاد خدا، نوبت به سازندگی می‌رسد. عشق و یقین، دو بال پرواز انسان در مسیر کمال‌اند. عشق، انسان را به حرکت درمی‌آورد و یقین، او را در مسیر مستقیم نگه می‌دارد. با این دو عنصر، نه‌تنها فرد اصلاح می‌شود، بلکه جهانی نو و نورانی در درون و بیرون او شکل می‌گیرد. این دعوتی است به ساختن جهانی سرشار از ایمان، محبت و حقیقت.



alirejali.blog.ir
۱۴۰۴/۱۱/۲۱
RejaliMathematicsChannel@

alirejali.blog.ir

 

باسمه تعالی
یک رباعی(۵۶)

شهود
گر دیدهٔ دل ز غیر حق پاک کنی
جان و دل خود، به سوی افلاک کنی
اسرار شهود در دلت پیدا کن
در وادی عشق، فهم و ادراک کنی
 
شرح:

    گر دیدهٔ دل ز غیر حق پاک کنی

 "دیدهٔ دل" در ادبیات عرفانی، همان چشم باطن یا بصیرت روحانی است که با آن حقیقت را شهود می‌کنند. "غیر حق" اشاره به همه‌ی حجاب‌های نفسانی و دنیوی دارد که مانع مشاهده‌ی حقیقت می‌شوند، مانند غرور، تعصب، شهوات و تعلقات مادی"پاک کنی" یعنی تزکیهٔ قلب و تصفیه‌ی روح از آلودگی‌های دنیا تا حقیقت را بی‌واسطه ببینی.تا زمانی که دل انسان از غیر خدا خالی نشود، امکان شهود حق برای او فراهم نمی‌شود.

جان و دل خود، به سوی افلاک کنی

 "جان و دل" در اینجا نماد ابعاد روحانی و معنوی انسان است. "سوی افلاک" اشاره دارد به حرکت از عالم مادی به سوی عالم ملکوت و حقیقت. در عرفان، "افلاک" نماد مراتب بالاتر هستی و قرب به خداوند هستند. با رهایی از وابستگی‌های دنیوی، انسان می‌تواند به درجات بالای معنویت و معرفت دست یابد.

اسرار شهود در دلت پیدا کن

 "اسرار شهود" یعنی حقایق نهانی عالم هستی که فقط با شهود قلبی و درک حضوری قابل فهم هستند، نه با استدلال عقلانی. "در دلت پیدا کن" نشان می‌دهد که حقیقت در درون خود انسان نهفته است و باید آن را کشف کند.اشاره به این دارد که سالک برای شناخت خدا نباید در بیرون جست‌وجو کند، بلکه باید به باطن خود رجوع کند، زیرا معرفت حقیقی در دل و جان اوست.

در وادی عشق، فهم ادراک کنی

 "وادی عشق" یکی از مراحل سلوک عرفانی است که در آن سالک از خودی خود می‌گذرد و فانی در عشق الهی می‌شود"فهم ادراک" یعنی شناخت حقیقی که نه از طریق استدلال، بلکه از راه شهود قلبی حاصل می‌شودحقیقت را فقط با عشق می‌توان درک کرد، نه با عقل و منطق.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی (دانشگاه اصفهان)
۱۴۰۴/۱۰/۲۷
alirejali.blog.ir
RejaliMathematicsChannel@



alirejali.blog.ir

 

 

 

باسمه تعالی
یک رباعی(۳۳)

عقل کامل
عقلی که ز عقلِ دل هم‌آواز شود
با نور خدا، هم‌رَه و هم راز شود
راهش ملکوت است، نه دنیای دنی
در وادی عشق،  دل سرافراز شود

سراینده
دکتر علی رجالی

شرح:
"عقلی که ز عقلِ دل هم‌آواز شود"

در این مصرع، اشاره به اتحاد و هماهنگی عقل و دل دارد. عقل کامل از دل الهام می‌گیرد و با آن هم‌نوا می‌شود. در حقیقت، عقل کامل دیگر از عقل تجریدی یا ظاهری فراتر رفته و با عشق و شعور درونی که در دل است، هم‌آهنگ می‌شود. این اشاره به یکپارچگی و هم‌سازی میان عقل و احساسات انسانی دارد.

"با نور خدا، هم‌رَه و هم راز شود"

این مصرع به مفهوم الهام گرفتن عقل کامل از نور خدا اشاره دارد. عقل کامل تنها با عقل خود پیش نمی‌رود، بلکه به کمک نور الهی مسیر خود را می‌یابد. در این مسیر، عقل با رازهای الهی آشنا می‌شود و در حقیقت، حقایق عالم به او آشکار می‌شود. از این رو، عقل کامل با نور و هدایت الهی به جست‌وجوی حقیقت می‌پردازد.

"راهش ملکوت است، نه دنیای دنی"

در این مصرع، راه عقل کامل به عالم ملکوت و حقیقت منتهی می‌شود و نه به دنیا و مسائل فانی. ملکوت اشاره به دنیای معنوی، فرابشری و عالم روحانی دارد که در آن حقیقت و حقیقت‌جویی در اولویت است. عقل کامل از دنیاهای فانی و زودگذر فاصله می‌گیرد و در جست‌وجوی عمق حقیقت و تعالی روحی است. "دنیای دنی" به جهان فانی و مادی اشاره دارد که عقل کامل از آن دور است.

"در وادی عشق، دل سرافراز شود"

در این مصرع، اشاره به سیر عقل کامل در وادی عشق الهی و پیروزی آن در این راه دارد. عشق الهی به عنوان نیروی محرکه‌ی رشد و تکامل روحی در این شعر مطرح شده است. وقتی دل به سمت عشق الهی حرکت می‌کند و از خودپرستی‌ها رهایی می‌یابد، در مسیر رشد معنوی و اتصال به حقیقت قرار می‌گیرد. سرافراز شدن دل به این معناست که در نتیجه‌ی حرکت در مسیر عشق، دل پاک و پر از نور می‌شود و در آرامش و افتخار قرار می‌گیرد.

alirejali.blog.ir
۱۴۰۳/۱۰/۱۹
RejaliMathematicsChannel@

alirejali.blog.ir

 

باسمه تعالی
یک رباعی(۳۷)

زنگار
دل از گنه و حجاب  زنگار گرفت
از غفلت و آز، جان بیمار گرفت
رو سوی خدا و توبه کن درگاهش
در وادی عشق، نور سرشار گرفت

سراینده
دکتر علی رجالی
 
شرح :
دل از گنه و حجاب زنگار گرفت

دل انسان در ذات خود، آینه‌ای شفاف است که نور حقیقت را منعکس می‌کند. اما هنگامی که گناه و دنیاپرستی آن را بپوشاند، همچون آینه‌ای زنگ‌زده، قدرت بازتاب حقیقت را از دست می‌دهد.

  از غفلت و آز، جان بیمار گرفت

     طمع و غفلت، دو عاملی هستند که باعث انحراف انسان از مسیر کمال می‌شوند. طمع‌ورزی باعث می‌شود انسان همیشه در پی لذت‌های مادی باشد و غفلت او را از یاد خدا بازمی‌دارد. در نتیجه، جان او بیمار می‌شود و دیگر توان درک حقیقت را ندارد.

رو سوی خدا و توبه کن درگاهش

تنها راه درمان این بیماری معنوی، بازگشت به خدا و توبه است. توبه یعنی بریدن از گناه و بازگشت به فطرت پاک اولیه.

   در وادی عشق، نور سرشار گرفت

پس از توبه، انسان وارد "وادی عشق" می‌شود؛ یعنی به مرحله‌ای می‌رسد که عشق الهی در دلش جاری می‌شود. در این حالت، دل او غرق در نور الهی شده و تمام زنگارهای پیشین از بین می‌رود.

alirejali.blog.ir
۱۴۰۳/۱۱/۱۸
RejaliMathematicsChannel@

alirejali.blog.ir

باسمه تعالی
یک رباعی(۳۶)

باغ اسرار
این چه باغی است که اسرار خدا در آنجاست؟
نور حق جلوه‌گر از عرش و سما در آنجاست
هر که از خویش گذر کرد، بیابد ره دوست
راهِ وصل است و نشان ره ما در آنجاست

سراینده
دکتر علی رجالی
 
"این چه باغی است که اسرار خدا در آنجاست؟"

در این مصرع، شاعر از باغ به‌عنوان استعاره‌ای برای جهان یا عالم اسرار استفاده کرده است. این باغ نمادی از یک فضای معنوی و الهی است که در آن حقایق و رازهای خداوند نهفته‌اند. سؤال "این چه باغی است؟" به‌نوعی از جستجو و حیرت انسان در مقابل عظمت و بی‌پایانی رازهای الهی حکایت دارد. باغ در اینجا به‌عنوان محلی است که خداوند در آن اسرار و علوم الهی را نمایان می‌کند، و این پرسش از لزوم کاوش در عالم معنوی و کشف این اسرار نشأت می‌گیرد.

"نور حق جلوه‌گر از عرش و سما در آنجاست"

در این مصرع، شاعر به نور الهی اشاره دارد که از عرش (مقام بلند خداوند) و سما (آسمان‌ها یا جهان‌های عالی) می‌درخشد. نور در عرفان اسلامی معمولاً نماد حقیقت و ظهور خداوند است. از آنجا که در عرفان، خداوند را نور آسمان‌ها و زمین می‌دانند، این مصرع نشان‌دهنده‌ی آن است که حقیقت و وجود خداوند در بالاترین سطح و در عظمت عرش و سما جلوه‌گر است. به عبارت دیگر، نور الهی در این "باغ اسرار" از عالم بالا و از مکان‌های مقدس الهی تجلی می‌کند.

"هر که از خویش گذر کرد، بیابد ره دوست"

این مصرع به یکی از اصول اساسی عرفان و سیر و سلوک اشاره دارد. در عرفان اسلامی، "گذر از خویش" به معنای فانی شدن در ذات خداوند است. وقتی انسان از خودخواهی، خودمحوری و تعلقات دنیوی خود می‌گذرد، در این مسیر به حقیقت و اتصال با خداوند (که در عرفان به‌عنوان "دوست" یا معشوق عرفانی شناخته می‌شود) می‌رسد. این مصرع در واقع بیانگر یک فرآیند روحانی است که در آن انسان باید از خود عبور کرده تا به محبت و وصال با خداوند برسد.

"راهِ وصل است و نشان ره ما در آنجاست"

در این مصرع، شاعر مسیر رسیدن به خداوند را "راهِ وصل" می‌نامد. این راه، راهی است که انسان‌ها از طریق آن می‌توانند به خداوند نزدیک شوند و به اتصال با معشوق اصلی خود برسند. "نشان ره ما" نیز به معنای راهنمایی است که در این مسیر از سوی خداوند یا اهل بیت و اولیای الهی فراهم می‌شود. این مصرع بیانگر آن است که در این باغ اسرار، نه‌تنها راه وصال وجود دارد بلکه علامت‌ها و نشانه‌هایی برای رسیدن به این هدف هم قرار داده شده‌اند.


alirejali.blog.ir
۱۴۰۴/۱۱/۲۲
RejaliMathematicsChannel@

alirejali.blog.ir

 

 

باسمه تعالی
یک رباعی(۳۴)

زمزم معرفت
مجنون‌صفتان گر ز سرِ شوق بنوشند،
دل را ز غم و وسوسه‌ی هوش بپوشند.
هر جرعه ز آن چشمه‌ی عرفان که چشیدند
سرمست زان باده و بر غیر خروشند

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی

شرح:
مجنون‌صفتان گر ز سرِ شوق بنوشند

این مصرع به سالکانی اشاره دارد که در مسیر عشق و معرفت الهی می باشند .همچون «مجنون» هستند. مجنون در ادبیات عرفانی نماد عاشقی است که از خود بی‌خود شده و تنها به معشوق (حقیقت) می‌اندیشد. «سرِ شوق» نشان‌دهنده‌ی اشتیاق درونی و حقیقی است که آنها را به نوشیدن از چشمه‌ی معرفت الهی ترغیب می‌کند.

دل را ز غم و وسوسه‌ی هوش بپوشند.

نوشیدن از چشمه‌ی عرفان باعث می‌شود که سالک دل خود را از غم‌های دنیوی و وسوسه‌های عقل جزئی (هوش مادی) بپوشاند. این «پوشاندن» به معنای دور شدن از دغدغه‌های مادی و فریب‌های ذهنی است.

هر جرعه ز آن چشمه‌ی عرفان که چشیدند

اینجا تأکید می‌شود که هر مقدار از این چشمه‌ی معرفت که سالکان بچشند، تأثیر شگرفی بر آنان دارد. این چشمه همان «زمزم معرفت» است که سرچشمه‌ی حقیقت و حکمت الهی است.

سرمست زان باده و بر غیر خروشند.

نتیجه‌ی نوشیدن از چشمه‌ی عرفان، سرمستی و رهایی از قیدهای مادی است. سالکانی که این باده‌ی معرفت را نوشیده‌اند، چنان سرمست حقیقت می‌شوند که علیه «غیر» یعنی هر آنچه غیر از حق است، فریاد برمی‌آورند.

alirejali.blog.ir
۱۴۰۳/۱۰/۲۲
RejaliMathematicsChannel@

alirejali.blog.ir

 

 

باسمه تعالی
یک رباعی(۲۶)

جلوه جانان
تجلی حق ظاهر است و نهان
بود نور حق در دل و بی کران
وجود خدا در فراسوی ماست
تجلی کند در وجود و جهان
سراینده
دکتر علی رجالی

شرح:
تجلی حق ظاهر است و نهان
در این مصرع، شاعر به دوگانگی تجلی الهی اشاره دارد. تجلی حق، هم در ظاهر و هم در باطن (نهان) وجود دارد. در ظاهر، تجلی خداوند در آفرینش و مظاهر جهان مشاهده می‌شود، و در باطن، تجلی خداوند در دل‌ها و درونیات انسان‌ها است. این بیان به‌نوعی اشاره به هم‌زمانی دیدن و درک خداوند در دو سطح مادی و معنوی دارد. این مصرع نشان می‌دهد که تجلی الهی محدود به ظاهر جهان نیست بلکه در عمق دل‌ها و در لایه‌های پنهان عالم نیز حاضر است.

بود نور حق در دل و بی کران
این مصرع به معنای حضور نور الهی در دل انسان‌ها و همچنین بی‌کرانی آن اشاره دارد. نور حق در دل انسان‌ها، به معنای آگاهی الهی، محبت خداوند و حضور حقیقت در جان انسان‌هاست. بی‌کران بودن نور به‌معنای نامحدود بودن و بی‌پایان بودن حقیقت الهی است. این نور نه تنها در دل‌ها بلکه در تمامی کائنات و هستی حضور دارد و هیچ مرز و حدی برای آن وجود ندارد. به‌عبارت دیگر، نور الهی در دل انسان‌ها همچنان که در تمام عالم است، می‌تابد و بدون هیچ محدوده‌ای در آن می‌دمد.

وجود خدا در فراسوی ماست
در این مصرع، شاعر اشاره به مفهوم "ماورای" می‌کند که بیانگر حضور خداوند در چیزی است که فراتر از درک و دیدگاه محدود انسان‌ها است. خداوند نه تنها در جهان و در دل‌ها تجلی دارد، بلکه در ورای آن‌ها نیز حضور دارد. این حضور در "فراسوی" ما، به‌معنای تجلی‌نیافتنی و ماورایی خداوند است که تنها از طریق شناخت و درک روحانی می‌توان به آن دست یافت. به این ترتیب، شاعر اشاره دارد به این که خداوند نه محدود به ظاهر جهان است و نه حتی درک ساده‌ای از وجود او ممکن است.

تجلی کند در وجود و جهان
این مصرع به فعل "تجلی کردن" اشاره دارد که از آن به معنای ظاهر شدن و نمایان شدن نور الهی در وجود انسان‌ها و عالم بیرونی است. تجلی حق، در هر ذره از وجود انسان و در تمامی جهان نمایان می‌شود. این امر نشان می‌دهد که خداوند در هر کجا که انسان‌ها وجود دارند و در هر پدیده‌ای از پدیده‌های طبیعی و کائنات حضور دارد و این حضور از طریق تجلیات مختلف قابل مشاهده است. این مصرع به‌نوعی به ما یادآوری می‌کند که تجلی حق در هر مکان و زمانی موجود است و به‌طور مستمر در حال آشکار شدن است.
جمع‌بندی:


alirejali.blog.ir
۱۴۰۴/۱۱/۲۴
RejaliMathematicsChannel@

alirejali.blog.ir

 

 

 

  • ۰۴/۱۰/۲۲
  • علی رجالی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی