باسمه تعالی
دیوان داستان های قرآنی(۲)
بسم الله الرحمن الرحیم
دیوان داستانهای منظوم قرآن
چلچراغ قرآنی
پیشگفتار
کتاب حاضر شامل مجموعهای از چهل داستان قرآنی است که به نظم درآمده و هر داستان با شرح و تفسیر عرفانی و معنوی همراه شده است. این اثر نتیجهی سالها تلاش و سرودن شبانهروزی است و هدف آن، ارائهی پیامهای قرآنی به شیوهای شاعرانه، زیبا و قابل درک برای خوانندگان امروز است.
بازسرایی داستانهای قرآنی در قالب منظومه، کاری کمنظیر در ادبیات فارسی است. این مجموعه نه تنها ارزش ادبی دارد، بلکه به دلیل تفسیر عرفانی و اخلاقی، منبعی معنوی و آموزشی نیز هست. هر بیت، حاصل تجربه و عشق به قرآن است و در کنار جلوههای هنری، پیامی از معرفت الهی را منتقل میسازد.
این کتاب، نمادی از نوآوری در شعر فارسی است؛ چرا که ترکیب داستانسرایی قرآنی با نظم ادبی و تحلیل عرفانی، کمتر سابقه دارد. امید آن میرود که برای علاقهمندان به ادبیات و معارف قرآنی، منبعی الهامبخش باشد.
مقدمه
زندگی پیامبران الهی، یاران وفادارشان و اقوامی که در مسیر ایمان و دعوت الهی با چالشها روبرو بودهاند، همواره منبعی گرانبها از عبرتها و حکمتهای جاودان برای بشریت بوده است. این داستانها نه تنها بازتابی از تاریخ دینیاند، بلکه چراغی برای حقیقتجویی و سعادت انسان در همهی دورانها هستند.
در این کتاب، کوشیده شده است با زبانی شیوا، زندگی و سرگذشت اقوام و پیامبران در قالب مثنویهای سیبیتی به نظم آید. هر سروده، تصویری است از ایمان، اخلاق و سیر و سلوک معنوی.
چهل مثنوی این دفتر، گوشهای از سرگذشت انبیاء و اقوام قرآنی را بازگو میکند: از دعوت پیامبران به توحید و عدالت، تا مقاومت مؤمنان و سرانجام عبرتآموز طاغیان. همهی اینها با نگاهی ژرف به آموزههای دینی و عرفانی، در قالبی شاعرانه بیان شدهاند.
امید است این مجموعه، هم ارزش ادبی داشته باشد و هم چراغی باشد برای شناخت بهتر سیرهی انبیاء و رشد معنوی خوانندگان.
فهرست مطالب
• پیشگفتار
• مقدمه
فصل اول: اقوام در قرآن
۱. قوم عاد
۲. قوم ثمود
۳. قوم مدین
۴. قوم شعیب
۵. قوم یونس
۶. قوم یاجوج و ماجوج
۷. قوم نوح
۸. قوم لوط
فصل دوم: قوم بنیاسرائیل
۱. قوم موسی
۲. گوسالهپرستی
۳. گاو بنیاسرائیل
فصل سوم: اصحاب
۱. اصحاب یس
۲. اصحاب سبت
۳. اصحاب الرس
۴. اصحاب اعراف
۵. اصحاب الاخدود
۶. اصحاب الجنه
۷. اصحاب کهف
۸. اصحاب فیل
فصل چهارم: داستانهای قرآنی
۱. قابیل و هابیل
۲. قارون
۳. خضر
۴. ذبح اسماعیل
۵. ابلیس
۶. تخت بلقیس
۷. لقمان حکیم
۸. پادشاه نمرود
فصل پنجم: پیامبران
۱. حضرت ابراهیم (ع)
۲. حضرت عیسی (ع)
۳. حضرت محمد (ص)
۴. حضرت یعقوب (ع)
۵. حضرت یوسف (ع)
۶. حضرت آدم (ع)
فصل ششم: شخصیتهای قرآنی
۱. قوم بعل
۲. فرعون
۳. قوم تبع
۴. قوم سبأ
۵. هاروت و ماروت
۶. طالوت و جالوت
۷. مسجد ضرار
پیشگفتار
به یاری ایزد منّان و تأییدات رحمان، در ایام بازنشستگی توفیق یافتم که دل به وادی شعر سپارم و در بوستان قرآن، خوشهای از معنا بچینم. این دفتر، گنجینهای است از مثنویات سیبیتی که همگی در وزنی واحد پرداخته شده و در آن، سرگذشت اقوام و پیامبران و خصایل امتهای قرآنی به نظم درآمده است.
چنانکه اهل عرفان «چهل حدیث» را چراغی بر راه ساختهاند، این بنده نیز «چهل قصیده» در قالب مثنوی سرودم و نام آن را چلچراغ قرآنی نهادم؛ باشد که پرتوی از انوار هدایت بر دل خوانندگان بتاباند.
پیش از این، چهار دفتر از اشعار این حقیر به زیور طبع آراسته شد:
• تاریخ منظوم اسلام، غزلیاتی مشترک با جناب دکتر مهدی میسمی،
• کلید خوشبختی، شامل رباعیات و دوبیتیها،
• حکومت اسلامی (فرازهایی از نهجالبلاغه)،
• و نوای دل که نخستین دفتر از مضامین اسلامی بود و با زبانی روان برای آشنایی جوانان با سیرهی چهارده معصوم (ع) پرداخته شد.
کتاب حاضر نیز رهآوردی است از اندیشه و تأمل در آیات قرآن و حوادث تاریخ، که در قالب چهل قصیده به نظم درآمده است. امید دارم موجب انس بیشتر دلها با کلام وحی گردد و توشهای باشد برای فردای بیزادی این کمترین.
بر این باورم که تنها راه رستگاری، تمسک به قرآن کریم و توسل به چهارده معصوم (ع) است. نسل امروز تشنهی حقیقت و نیازمند جرعههای معرفت الهی است؛ پس باید با ابزار هنر و رسانه، با شعر و داستان، با فیلم و تصویر، این معارف را به زیباترین صورت عرضه کرد.
آغاز راه برای این بنده دشوار بود، لیک با استمرار و عنایت الهی، توفیق یافتم که گاه در یک روز، سی بیت بسرایم. کوشیدهام تا سخن از دایرهی شرع بیرون نرود و کلام، از رنگ ترجمه خالی باشد؛ بلکه ساده و روشن، بیتکلّف و بیپیرایه، دلنشین افتد و برای هر قشر قابل فهم باشد.
آثار علمی و ادبی اینجانب در تارنماهای زیر در دسترس است و علاقهمندان میتوانند کتابهای چاپشده را نیز از طریق پایگاه الفهرست تهیه کنند:
• سایت علمی: ResearchGate
• وبلاگهای ادبی: alirejali.blog.ir و rejali2020.blogfa.com
• سایت فروش کتاب: alfehrest.com
.
مقدمه
کتاب «داستانهای منظوم قرآن»
کتاب حاضر شامل مجموعهای از ۴۵ داستان قرآنی است که به نظم درآمده و هر داستان با شرح و تفسیر عرفانی و معنوی همراه شده است. این اثر نتیجهی سالها تلاش، مطالعه و سرودن شبانهروزی است و هدف آن ارائهی پیامهای قرآنی به شیوهای شاعرانه، زیبا و قابل درک برای خوانندگان امروز است.
بازسرایی داستانهای قرآنی در قالب منظومه، کار کمنظیری در ادبیات فارسی است. این مجموعه نه تنها ارزش ادبی و زیباییشناختی دارد، بلکه به دلیل شرح و تفسیر عرفانی، به عنوان منبعی معنوی و آموزشی نیز قابل استفاده است. هر مصرع و هر داستان، حاصل تجربه، تحقیق و دقت ذهنی است و نشاندهندهی عشق و علاقه به معارف قرآن و حکمت الهی است.
این اثر همچنین نمادی از خلاقیت و نوآوری در شعر فارسی به شمار میآید؛ چرا که ترکیب داستانسرایی قرآنی با نظم ادبی و تحلیل عرفانی، تقریباً بینظیر است. خواننده در این مجموعه با شخصیتها، وقایع و پیامهای قرآنی به شیوهای تازه و شاعرانه آشنا میشود و میتواند علاوه بر لذت ادبی، عمق معارف دینی و عرفانی را نیز تجربه کند.
این کتاب، حاصل پشتکار، ممارست و عشق به قرآن و شعر است و امید آن میرود که برای علاقهمندان به ادبیات و معارف قرآنی، منبعی ارزشمند و الهامبخش باشد.
فهرست مطالب(۱)
فصل اول: داستانهای پیامبران
- آدم (ع) – آغاز آفرینش و هبوط
- نوح (ع) – دعوت و طوفان بزرگ
- هود (ع) – قوم عاد و سرانجام سرکشی
- صالح (ع) – ناقه الهی و قوم ثمود
- ابراهیم (ع) – بتشکنی و آزمون ایمان
- لوط (ع) – دعوت به پاکی و نابودی قوم فاسد
- شعیب (ع) – عدالت در پیمانه و ترازو
- موسی (ع) – نجات بنیاسرائیل و غرق فرعون
- عیسی (ع) – پیامآور مهر و معجزه
- محمد (ص) – پیامبر رحمت و خاتمیت
فصل دوم: داستانهای عبرتآموز
- اصحاب کهف – ایمان در پناه غار
- ذوالقرنین – سفرها و سدّ یأجوج و مأجوج
- طالوت و جالوت – آزمون رودخانه و پیروزی ایمان
- اصحاب فیل – نابودی سپاه ابرهه
- قارون – غرور ثروت و فرو رفتن در زمین
- بلعم باعورا – دانش بیعمل و سقوط
فصل سوم: داستانهای حیوانات در قرآن
- هدهد و سلیمان – خبر ملکه سبا
- مورچه و سلیمان – گفتوگوی شگفت
- سگ اصحاب کهف – وفاداری تا ابد
- گاو بنیاسرائیل – آزمون فرمان الهی
- ماهی یونس – بطن دریا و نیایش توبه
- کلاغ هابیل – آموزش دفن مرده
فصل چهارم: داستانهای کوتاه و تمثیلی
- باغداران بخلورز – نابودی در یک شب
- صاحب دو باغ – غرور و نابودی نعمت
- شهر یأجوج و مأجوج – هجوم پس از وعده الهی
- پیرزن و طناب – نماد گسستن عهد
- کاروان و چاه – حکایت عبرت و فریب
فصل پنجم: داستانهای ویژه
- معراج پیامبر – سفر شبانه تا آسمانها
- هجرت پیامبر – ترک مکه و بنای مدینه
- جنگ بدر – یاری غیبی در میدان
- جنگ احد – آزمون صبر و پایداری
- جنگ خندق – تدبیر در محاصره
- فتح مکه – عفو و پیروزی نهایی
پیشگفتار
به نام خداوندی که آسمانها را آراست و زمین را فرش کرد، و قرآن را بهعنوان چراغ هدایت بر بشر فروفرستاد.
ادبیات فارسی، قرنهاست که از سرچشمه زلال قرآن سیراب میشود. شاعران بزرگ، از فردوسی تا مولوی و از سعدی تا حافظ، با الهام از آیات وحی، گوهرهایی ناب در قالب شعر آفریدهاند. این مجموعه نیز، کوششی است کوچک در همان مسیر، تا جلوهای دیگر از قصص قرآنی را در جامه مثنوی عرضه کند.
کتاب حاضر، سیوسه مثنوی سیبیتی را در بر دارد؛ هر یک بازتابی شاعرانه از داستانی قرآنی، که با زبانی ساده و آهنگی دلنشین، برای مخاطب امروز بازآفرینی شده است. امید آنکه این اثر، هم دل را از زیبایی شعر بنوازد و هم جان را از حقیقت قرآن روشن سازد.
مقدمه
قرآن کریم، کتاب هدایت و حکمت است؛ و قصص آن، آیینهای است از سرگذشت انسان در جستوجوی حقیقت. این داستانها، نه روایتهای صرف تاریخی، که پیامهایی جاودانهاند برای همه نسلها.
در این مجموعه، تلاش شده است داستانهای قرآنی در قالب مثنوی و با بیانی روان، اما وفادار به روح آیات، روایت شود. هر داستان، با تکیه بر پیام اخلاقی و عرفانی خود، خواننده را به تأمل و تدبر دعوت میکند.
فصلبندی کتاب
- فصل اول: داستان پیامبران – ۱۰ حکایت
- فصل دوم: داستانهای عبرتآموز – ۶ حکایت
- فصل سوم: داستانهای حیوانات در قرآن – ۶ حکایت
- فصل چهارم: داستانهای کوتاه و تمثیلی – ۵ حکایت
- فصل پنجم: داستانهای ویژه – ۶ حکایت
هدف این اثر، پیوند دوباره زبان شعر با نور وحی است؛ تا نسل امروز، در کنار لذت هنری، پیامی ماندگار نیز با خود ببرد.
بخش اول: مثنویهای قرآنی
۱. داستان آفرینش آدم و هبوط ابلیس
۲. داستان هابیل و قابیل (نخستین قتل)
۳. داستان نوح و طوفان عظیم
۴. داستان ابراهیم و نمرود (شکستن بتها)
۵. داستان موسی و فرعون (نجات بنیاسرائیل)
۶. داستان داوود و سلیمان (حکمت و حکومت)
۷. داستان یوسف و عزیز مصر (از چاه تا سلطنت)
۸. داستان اصحاب کهف (پایداری در ایمان)
۹. داستان مریم و عیسی (علیهماالسلام)
۱۰. داستان اصحاب فیل
بخش دوم: مثنویهای حماسی
۱. داستان طالوت و جالوت (پیروزی داوود جوان)
۲. جنگ بدر (آغاز پیروزی اسلام)
۳. جنگ احد (امتحان بزرگ ایمان)
۴. جنگ خندق (ایستادگی در برابر احزاب)
۵. جنگ حنین (آزمایش پس از فتح مکه)
۶. جنگ خیبر (فتح به دست امیرالمؤمنین)
۷. نبرد امام علی (ع) با خوارج نهروان
۸. ماجرای مسجد ضرار (جهاد با نفاق پنهان)
بخش سوم: مثنویهای اخلاقی
۱. هابیل و قابیل (سرانجام حسد)
۲. مسجد ضرار (ریا و نفاق)
۳. اصحاب کهف (ایستادگی و وفاداری)
۴. یوسف (صبر، پاکدامنی و عزت)
۵. مریم (عفاف و تسلیم در برابر خدا)
۶. اخلاق جنگ در بدر و احد (ایمان و پایداری)
۷. ابراهیم (توحید، ایثار و شکستن بتها)
۸. آموزههای اجتماعی و عبادی (نماز، عدالت، صداقت، جهاد)
فهرست(۲)
فصل اول
بخش اول
۱.داستان قوم بعل
۲.داستان فرعون
۳.داستان قوم تبع
۴.داستان قوم سبأ
۵.داستان هاروت و ماروت
۶.داستان طالوت و جالوت
۷.داستان مسجد ضرار
بخش اول
داستان قوم بعل
به نام خداوند والا مقام
که از مهر او شد جهان شادکام
خدای یگانه، خدای جلیل
برون از قیاس و فزون از دلیل
خدای دل و جان و فریادرس
که بر بندگان است او دادرس
ز الطاف او هر دلی جان گرفت
ز انوار او عقل و ایمان گرفت
یکی بنده را برگزیند خدای
فرستاده ی حق بود، رهنمای
پیامآور ی پاک و بیمدعا
پُر از شور توحید و عشق و صفا
ندا داد بر قوم بَعِلِ زمان
بود راه یزدا ن ره عشق و جان
چرا سوی بت ها چنین سر نهید؟
خدایی که جان داد بت کرده اید ؟
خدای شما نیست بت های پست
که با ضربه ای خرد و درهم شکست
نباید که سجده به بتها کنید
بیائید جان را چو دریا کنید
ولی قوم گمراه و حیران شدند
به ظلم و ستم بر دل و جان شدند
دل از راه یزدان برون شد چو باد
فتادند در مکر و ظلم و فساد
بعل نام بت باشد و بت پرست
شود نام قومی که مغرور و پست
به الیاس داده خدا عزّ و جاه
که قومش برد سوی نور و پناه
مقام رسالت، سفیر نجات
ز ظلمت رسانَد به نور حیات
ز جان گفت: ای قوم، هوشیار باش
به راه خداوند دادار باش
مرا نیست جز با شما گفت و گو
به نیکی و مهر و به راهِ نکو
مبادا که دل سوی ظلمت کنید
ز یاد خداوند غفلت کنید
خدای شما، آن که جان آفرید
زمین و فلک را عیان آفرید
به درگاه او سجده باید نمود
دلت را به سویش بباید ربود
دل از مهر یزدان تهی ساختند
بهسوی فساد و ریا تاختند
سه سال آسمان بست درهای خویش
نبارید باران و سرمای بیش
به دشت و به کوه و به دامنکشان
فرو ریخت جز خاک و سرمای جان
پیامآور اما، به اندوه و آه
نَفَس زد به امید مهر و پناه
صدایی ز دل خاست بر دل نشست
که یارا بر این قوم باران فرست
بخندید ناگه فلک با صفا
ببارید باران ز لطفِ خدا
ز نو فتنه آغاز شد در دیار
که آتش زد از کینه ای بیقرار
نبی از خدا خواست ،خود را نشان
نمایان کند قدرتش را عیان
تجلی نما نقش و جای و جمال
که عالم ببیند قدرت، کمال
به هر کوه و دشت و به هر سبزهزار
خدا را ببین، ای «رجالی» نگار
بخش دوم
داستان فرعون
به نام خداوند روزیرسان
خردبخش و تدبیرگر در جهان
خداوند هستی، خداوند داد
به فرمان او چرخ گردون نهاد
کنون بشنو از مُلک مصر کهن
ز کاخ و ز فرعون و قوم و سخن
زمینی که جاری است رودی روان
که بخشد حیاتی به دشت و به جان
در آن ملک فرعون بود پادشاه
به عز و جلال و به شوکت و جاه
خزانه پر از گوهر و زر بود
چو خورشید تابانِ داور بود
همی گفت: من خالق روزگار
نمایم جهان را ثبات و قرار
زنان در حجاب و غلامان به صف
به فرمان شاهی، به قهر و به کف
ز کبر و ز نخوت به تختش نشست
چو گویی جهان را به دامان ببست
همی ساخت کاخی به صد گونه رنگ
ز مرمر، ز زر، بر ستونهای سنگ
در آن روزگاران، ستمها نمود
دل ناتوان را به خواری گشود
ز هر طایفه کودکان را گرفت
دل مادران را به خون ها گرفت
به بیم و هراس، این چنین کار کرد
که گویی ز دل مهر را دور کرد
شنیده که روزی ز قومی رسد
پسر، تخت و تاج از دلش بر کَشد
ز جور و جفا، ناله از کو به کو
رسید و به هر گوش، شد گفتوگو
کسی را به گفتن، شجاعت نبود
که از خشم فرعون، قدرت نبود
همه کار او کِبر و بیداد بود
دلش دور از لطف و از داد بود
به هر کس که مهر خدا را بیان
به بندش فکندند و زندان کشان
عبادت گهی ساخت از مظهرش
که سجده شود بر وی و پیکرش
همی خواست تا نام او جاودان
بماند چو خورشید در آسمان
چنین بود تا مشعلی شد پدید
که از بیت یعقوب مردی رسید
به اندیشه شد تا به نیرنگ و مکر
رهاند دل موسی از شور و شر
به قصرش فراخواند و گفتا پسر
چه حاجت به این فتنه و درد سر
چنین بود آغاز جنگ و فرار
یکی سوی ایمان، دگر سوی نار
بزرگان دو سو بر سرِ گفتگو
که موسی چه خواهد ز شاه نکو
بفرمود تا ساحران را کنون
برآرند هرگونه سحر و فسون
چو موسی عصا را فرو بر زمین
چو اژدر برآشفت از دل، یقین
دل ساحران پر ز ایمان شود
به یک لحظه در راه یزدان شود
نبی گفت: این کار پروردگار
که آید ز عدلش به اهل شرار
چو موسی " رجالی" به ایمان رسیم
به دریای عشق شهیدان رسیم
بخش سوم
داستان قوم تُبّع
به نام خداوند روح و قلم
خداوند جان و یقین و کرم
خداوند هستی و جان بشر
فزاینده عقل و فکر و نظر
یکی پادشه از نژادِ یمن
که بود از تبارِ کیان کهن
سپاهی قوی داشت، چابکسوار
همه نامداران و فرّختبار
یمن را قبایل به فرمانِ شاه
ببودند یکسر به مهر و به راه
ز فرّ و شکوهش فرو ماند گُرد
که آذر ز شرمش به ژرفی فسُرد
لقب بود «تُبّع»، به شاه و امیر
که گیتی بدو گشت فرمانپذیر
ز دجله گذر کرد و تا رود نیل
سپاهش چو کوه و دلیر و جلیل
به هر شهر، گنجی به تاراج برد
به هر دژ، سواران چو امواج برد
برون شد ز دربار و راهی دراز
به یثرب رسید از سفر، پر فراز
یکی مرد دانا ز اهلِ سخن
برآمد چو خورشید بر انجمن
بگفتا: که ای شاهِ فرمانروا
به یثرب مدارید کینه روا
که این خاک، روزی پناه نبیست
ز نورش جهان در صفا و جلیست
پیامبر که آخر رسد از خدای
در این شهر یابد پناه و سرای
چو بشنید تُبّع، دلش شد منیر
ز کینه گسست و روان شد ضمیر
به هر کوی، دینار و درهم سپرد
دل پیر و برنا به شادی سترد
سه روز اندر آن شهر مهمان بماند
به شادی در ایوان و میدان بماند
ولی شاه گفتا: که تقدیر نیست
مرا ماندن اینجا به تدبیر نیست
برون شد ز یثرب، به مکه روان
چو خورشید تابان، به روح و جان
شنیده که کعبهست بیتِ خدا
که از روزگارِ نخستین به پا
دلش شوق دیدار آن خانه داشت
به هر گام، یاد از کریمانه داشت
به زانو درافتاد و سوگند خورد
ز فیض خدا جان و دل بهره برد
بفرمود تا جامهٔ حِمیَری
بپوشند بر کعبه از سروری
سه روزی به مکه به نجوا نشست
به تسبیح و سجاده شیدا نشست
چو پایان گرفت آن عبادت تمام
ز مکه سوی کشورش کرد گام
بخواند مهان و بزرگان شهر
به کاخی مزین به سیم و گهر
بگفتا: که ای مردمانِ حِمیر
ستایش سزای خدای سپهر
به مکه بدیدم نشانِ صفا
شنیدم ز اهلِ کتابِ خدا
بماند حکایت به هر انجمن
که عبرت شود بر دلِ مرد و زن
پرستش خداوند و دوری گناه
برآرد " رجالی" رهِ کج به راه
بخش چهارم
داستان قوم سبأ
به نام خداوند عدل و بصیر
که بر کار خلق است دانا خبیر
خداوند هستی و فرمان و داد
که افراشت گیتی و گردون نهاد
سخن را به نورش درخشان کنیم
به یاری ز پاکان فروزان کنیم
کنون داستانی شگفت از تبار
ز قومی که بودند پر افتخار
که مأرب چه زیباست، در باغ و دشت
که هر گوشهاش نقش یاقوت گشت
دو باغ پر از میوه سازد بهار
که عطرش بپیچد به کوه و گذار
ز فیضش شود دشت چون پرنیان
ز رنگ گل و نغمهٔ قمریان
به هر سوی گلزار و نخل و انار
ز باران و رودش همیشه گذار
ز جوی و ز نهرش بهاران پدید
به هر جا که رفتی گلستان پدید
خدا گفتشان: بر خلایق چنین
منم خالق کل و نور یقین
زمین پاک دادم، هوا خوشگوار
دو باغ به جان، چشمهٔ برقرار
سزاوار شکر است پروردگار
که بر ما ببخشد در این روزگار
یکی گفت: این نعمت از کوشش است
ز کار و تلاش و نه از بخشش است
به جای سپاس از خدای بزرگ
به نخوت شدند و به طغیان سترگ
ز دل مهر یزدان برون شد چه زود
به جایش فریب و فسادی فزود
به شب، آسمان شد پر از رعد و برق
ز کوه آمد آن سیل، چون رود غرق
به یک دم ز باغ و ز کشت دیار
فرو ریخت رونق ، ز بازار و کار
به جای نسیم خوش گل گزار
رسیدش هوایی ز گرد و غبار
نه دیگر شکوفه فراوان بود
نه دیگر نسیمی ز بستان بود
ز کالا تهی گشت انبارشان
ز دیبا و گوهر، ز بازارشان
شبان گشت بیگله و بیعلف
ز دشت آمد آواره و بیهدف
ز کاهیدگی گشت مردم نحیف
ز فقر و بلا دیدهها شد ضعیف
ز گفتار قرآن خبر یافتی
به کفرانِ حق، شعلهها ساختی
به مأرب نماند شکوهی دگر
جز آن سدّ ویران و خاکی اثر
که مأرب ، دل شهر سبأ شکست
به باغ و به سبزه امیدی نبست
اگر نعمت حق تو شکرش بری
فزونی دهد خالق مهتری
خدایی که جان و جهان آفرید
که بر ناسپاسان عذابش رسید
همی گفت هر پیر فرزانهکار
که این است قانون پروردگار
چو شاکر شدی، نعمت افزون شود
وگرنه ز طوفان، ویران شود
"رجالی" چو کبر آید و ناسپاس
نباشد سکونی، به جانها هراس
بخش پنجم
هاروت و ماروت
به نام خداوند پاک و صدیق
که روشنگر جان و عقل و طریق
خدایی که داده به هستی نظام
جهان را بیاراست از لطف و تام
ز حکمت ببخشید بر هر رسول
هدایت کند خلق را در اصول
سلیمان ز پیغمبران بود راست
که عقل و دلش در عدالت بجاست
سلیمان کند درک هر گفت و گوی
ز حیوان و جن و ز هر نغمه گوی
ز جنّ و ز انس و ز باد و هوا
شده همسخن، در حضورش روا
زمین و زمان را به فرمان گرفت
نه جادو، که از لطف یزدان گرفت
ولی دشمنان، کینهور، هر کجا
بگفتند سحر است و آن کم بها
سخنها به افسون بیاراستند
به تهمت دلِ خلق، افراستند
سلیمان بری از فسون است و سحر
که جادو ز شیطان و مکر است وخسر
چو دید آن خداوند دانای راز
که شد در جهان ساحران را فراز
فرستاد بر شهر بابل دو نور
چو خورشید تابان، ملائک ظهور
که هاروت و ماروت اندر فنون
به مردم بیاموخت علم فسون
که آموزش سحر، تیغی دو بر
نگردد به کار خلاف و خطر
که علم و هوس ، همدم و همرهند
چو تیغ کمین، بر خرد میزنند
ولیکن چو علم آید از بهر حق
شود چون چراغی به شب در طبق
سخنهای هاروت و ماروت پاک
بماند به دفتر چو مرهم به خاک
به جانها رساند پیام وفاق
براند ز دل، کبر و بیداد و طاق
ز مردم بسی آمدند آن زمان
که جویای دانش بدند بیامان
به روز و به شب، سحر و جادو پدید
یکی در ره نیک و دیگر پلید
بدین سان گذشت آن نخستین بهار
که آمد فرشته به بابل، به کار
زمین شد پر از قصههای شگفت
که هر گوشه از فتنه شعله گرفت
در آن شهر بابل، همی شد عیان
که فتنه چگونه برد دل ز جان
ملائک ز یزدان نظر خواستند
که از بند ظلمت حذر خواستند
جواب آمد از حضرت کردگار
که هر کس به خود راه گیرد به کار
منم آفریننده ی مهر و کین
منم داور روز حشر و یقین
اگر کس به باطل رود در گذر
خود او کرده شر و ببیند خطر
از این گونه شد حال مردم پدید
که هر کس چه تخمی به جان را خرید
یکی خوشهای از وفا برکشید
دگر زهر افشاند و کین آفرید
اگر سوی باطل شوی با شتاب
به چنگ آیدت ای " رجالی" عذاب
بخش ششم
داستان طالوت و جالوت
به نام خدایی که جان آفرید
خدایی که نور و جهان آفرید
که او پادشاه دل و جان ماست
هم او یاور و یار و سلطان ماست
در آن روزگاران که ظلم و ستم
فراگیر شد بر همه بیش و کم
که قوم یهود است در ماجرا
به جان آمدند از فریب و جفا
خدا برگزیند شهی استوار
چو طالوت پاک و امین، با وقار
دلش پر ز ایمان و تدبیر و داد
خدا در دلش، عشق وافر نهاد
چو فرمان یزدان به جانش رسید
ز بیدادگر، تیغ کین، برکشید
سپاهی ز مردانِ جنگی چو شیر
خروشیدشان بانگِ پیکار و تیر
سروش خدا در دلش گفت: هان
ز نامم تو باشی به هر جا نشان
سپاهت ز ایمان شود استوار
نه با تیغ و خنجر، نه از اقتدار
امیر از کلام خدا جان گرفت
سپه را به نظم و به فرمان گرفت
ز هر سو سپاهی به لشکر فزود
نبردی دلیرانه میدان نمود
چو فرماندهان را به صف او نهاد
به غیر از خدا، دل به کس وانهاد
سپاهی که اندک ولی پرتوان
به از لشکری با هزاران نشان
سپاهش به یک دل، همآواز شد
شکست عدو بر همه راز شد
چو جالوت مغلوب و شد خشمگین
عیان شد دلیری و ایمان ز کین
سپاهی عظیم از دو دشت و دو رود
به میدان جالوت، چون موج بود
در آنسو سپاه خدا با صفاست
به راه خدا تن به جان آشناست
که هر ضربه با نام یزدان بود
نه از زور بازو و پیکان بود
در آن دم جوانی چو داوود پیش
مقید به دین و به آئین و کیش
به یک سنگ کار تو گردد تمام
چو آید برون خنجری از نیام
به طالوت گفتا: مرا این رواست
که با این ستمگر کنم آنچه راست
سپردش به یزدان و کردش دعا
که پیروز گردد، در این ماجرا
چو داوود سنگی به قلاب کرد
نگاهش به جالوت و پرتاب کرد
فرود آمد آن دیو بر خاک سرد
ز چشمش برآمد غباری چو گرد
به هر دل فرو ریخت نوری سپید
که ایمان ز ظلمت جهان را رهید
سپاهش به هر گوشه آباد شد
ز رحمت همه کشورش شاد شد
بماند حکایت به دل جاودان
که سنگی فرو ریخت تخت گران
جهان پر شد از پند این ماجرا
که باشد ره رستگاری جدا
هر آن کس که جوید "رجالی" کمال
بیابد ره عشق و نور وصال
بخش هفتم
باسمه تعالی
مثنوی مسجد ضرار
حکایت(۵۰)
به نام خداوند عشق و بقا
خداوند عدل است و لطف و سخا
هدایتگر خلق و مولای ما
که آراست جان را به نور و صفا
دل مؤمنان پر ز ایمان و نور
جهان غرق در رحمت و عدل و شور
ولی در میان هست اهل نفاق
نباشد به دل روی نیک و وفاق
گروهی به ظاهر مسلمان ، ولی
به دل کینه و دشمنی با نبی
که سازیم مسجد به نام نماز
نمازی که سازد تو را بی نماز
مکانی مقدس، به ظاهر نیاز
که بر هم زند وحدت و احتراز
نماز شب و روز گردد مدام
همه خسته جانان، به درگاه رام
رسول خدا گر بیاید در آن
شود مسجد ما پر از قدر و جان
ولیکن، نه مسجد، که دامی نهان،
به راه حقیقت شود ، بی گمان
مکانی فریب و سرانجام شر
به جان و دل آرد، مصیبت، خطر
منافق بیامد به خدمت رسول
نمازی گذارد، کند آن قبول
شود پیکر دین ز ما استوار
بُوَد مسجد ما همه افتخار
نبی گفت: اکنون سفر بر من است
زمان جهاد و نبرد تن است
چو باز آیم از جنگِ راهِ خدا
بیام به مسجد، به ذکر و دعا
فرشته چو آمد به نزد رسول
فرود آمد آن دم پیامی نزول
اقامه مکن ای رسول خدا
که آن خانه از مکر دارد وفا
مکان نفاق است و کفر و ریـا
محل فریب است و دام و جفا
به مسجد قبا رو، به ذکر و خطاب
که آنجاست محراب ایمان ناب
نبی چون شنید این پیام خدا
بگفتا: که مخروب گردد بنا
قبا رمز اخلاص و نور یقین
ضرار است آتش ز کفر و ز کین
رسول خدا گفت: ای نازنین
عبادت به اخلاص گردد ثمین
منافق شود با حَیَل شرمسار
که با مکر خود گشت رسوا و خوار
مکان عبادت به دل زنده است
نه در قصر و ایوان که جان مرده است
به هر عصر، مسجد بُوَد یادگار
ز مسجد قبا، تا به محراب یار
قُبا اوّلین مسجدِ مصطفی است
سرآغاز محراب خیرالنّجیٰ است
ولی هر که با مکر بر پا کند
خدا همچو کفار رسوا کند
خداوند بر اهل ایمان مدد
ز دلها زداید نفاق و حسد
ضرار است آکنده از حیلهها
ندارد در آن بنده قربِ خدا
به هر عصر باشد چنین واقعه
" رجالی" بیان کرد این شائبه
سراینده
دکتر علی رجالی
- ۰۴/۰۵/۱۸