کبر و نخوت
یکی دیگر از آثار شوم غلبه خودخواهی این است که وقتی انسان امتیازی هر چند کوچک و موفقیتی هر چند تا چیز به دست می آورد، دستخوش غرور و نخوت شده، خویشتن را برتر از دیگران می پندارد.
شاید کمتر کسی را بتوان در جامعه پیدا کرد که تغییر شرایط مادی و به دست آوردن ثروت و جاه و مقام، تغییری در حال درونی او به وجود نیاورد و آثار آزار دهنده غرور و احساس تفوق و برتری به وجود آمده در او، هر بیننده حساسی را نیازارد. این تغییرات روحی در بعضی افراد چنان عمیق است که به سرعت منتهی به تحلیل رفتن شخصیت آنها شده، باعث سقوط آنان از عوالم انسانی می گردد.
کمترین تغییر در روحیات انسان در اثر بهبود شرایط مادی یا پیشرفتهای اجتماعی حکایت از نفوذ و غلبه میل خودخواهی در تار و پود شخصیت او می کند و لذا، در چنین مواقعی است که می توان خود و دیگران را با معیار مطمئنی محک زد.
غرور و نخوت همواره محصول امتیازات مادی و ظاهری نیست بلکه گاهی خودخواهی باعث می شود که امتیازات معنوی نیز اثرات غرور آفرین خطرناکی به همراه داشته باشند که رهایی از آنها بسی دشوارتر است. این نوع آفت، بر خلاف سایر مظاهر خودخواهی، گریبانگیر خواص و صاحبان فضیلت است و در میان طبقه عام مصداق ندارد.
توضیح این که چه بسا انسان مدتها بکوشد و صاحب فضیلتی شود، یا آن فضیلت به طور موروثی و خدادادی در اختیار او قرار گیرد اما با دخالت نفس، همان امتیاز سبب خودپسندی و رضایت از خود می شود، فرد را مغلوب و مقهور آن فضیلت می گرداند. در این صورت است که شخص همواره به دنبال فرصتی می گردد که امتیاز و فضیلت خود را به رخ دیگران بکشد و به هر حال، دیگران را به نحوی از وجود آن آگاه گرداند و از طریق عرضه فضیلت و ارایه امتیاز خود، حس خودنمایی خویش را ارضا نماید. بخصوص اگر توجه کنید که وقتی کسی امتیازی به دست می آورد عکس العملهای اطرافیان و محیط، سرانجام او را به نحوی از وجود آن آگاه خواهند گردانید. پس از این آگاهی است که برترین هنر و بالاترین کمال این خواهد بود که شخص خود را از مغلوب شدن نسبت به آن امتیاز نجات دهد و درک آن فضیلت، او را فریب نداده، به غرور نکشاند ، از این رو، مهمترین سؤالی که برای هر صاحب فضیلتی مطرح است این است که چگونه مغلوب و مقهور فضیلت خود نشود؟ و چگونه از پیدایش فخر و مباهات، و خودپسندی و خودبرتربینی بعد از درک فضیلت خود، جلوگیری کند و خویشتن را از این آفت نجات بخشد؟
از میان انواع امتیازات معنوی، دو عامل بیش از عوامل دیگر شیوع داشته، اغلب در پیدایش غرور منشأ اثرند. این دو عامل، یکی علم است و دیگری عبادت و تقوی. در این جا درباره هر یک از آن دو به اختصار بحث می کنیم:
غرور علمی
یکی از آفات مهمی که غالبا دامن جویندگان علم را می گیرد و سرچشمه بسیاری از فسادها می شود، غرور علمی است. این آفت چنان عظیم است که رهایی از چنگ آن حتی با مجاهدات معمولی امکانپذیر نیست و لذا کمتر صاحب علمی یافت می شود که به نحوی گرفتار این بلا نباشد.
اگر برای انسانهای عادی و عامی بزرگترین حایل، شهوات و نفسانیات و زرق و برق دنیاست، و گرفتاری آنها بیشتر در این مرحله است و به مراحل دیگر نمی رسد، در مورد علما و صاحبان علم و دانش آنها که تا حدی از قید و زرق و برق دنیا رسته و به مراتبی از زهد و بی رغبتی به مادیات رسیده اند - بزرگترین و سنگینترین حجاب همانا غرور حاصله از مشاهده علم و دانش خویش است. و کیست که بتواند در عالم علم به مراتب و مراحلی برسد، اما بر خودبینی و خودپسندی و کبر و تفرعن او افزوده نشود و خویشتن را برتر از دیگران احساس نکند؟
آفت غرور و غلبه کبر و نخوت سبب می شود که علم عالم در حکم دنیای او، و محفوظاتش در حکم دام او در آیند. چنان علمی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از آن به حجاب اکبر تعبیر فرموده است:
العلم هو الحجاب الاکبر
این آفت تنها مخصوص کسانی که علوم غیر دینی می آموزند نیست، بلکه حتی مکن است کسانی هم که به تحصیل علم دین و فراگیری آیات و روایات و عناوین مقدسه و حتی علم توحید و اخلاق می پردازند، با جدی نگرفتن مسأله مبارزه با نفس دچار چنین حجابی گردند و تمامی زحماتشان را در تحصیل آن علوم نقش بر آب نمایند تا آن جا که دنیا را در حالی ترک کنند که از آن همه رنج و زحمت، جز ظلمت نصیبی عایدشان نگردد! کسانی که در ظاهر به تحصیل علوم معنوی می پردازند اما گرفتار خودبینی می شوند، در حقیقت خانه دلشان از نور علم واقعی تهی و جانشان از فروغ حکمت و معرفت محروم می گردد. چنان عالمی، نه عالم واقعی بلکه حافظ علم و مصداق یحمل اسفاراً است. از سخنان امام موسی کاظم علیه السلام است که:
زراعت در زمین هموار می روید نه بر سنگ سخت، و چنین است که حکمت در دلهای متواضع جای می گیرد نه در دلهای گرفتار کبر و تفرعن، خداوند متعال تواضع را وسیله عقل، و تکبر را وسیله جهل و نادانی قرار داده است
انبیاء و شخصیتهای آسمانی، به گواهی تاریخ اولین کسانی بوده اند که درهای معرفت را به روی انسان گشوده اند و خود سرچشمه های جوشان علم و حکمت بوده اند، اما در عین حال تاریخ، افرادی را سراغ ندارد که از نظر خضوع، تواضع و فروتنی بر آنان پیشی گرفته باشند. از این جا می توان فهمید، هم چنان که قبلا نیز گفته ایم، علم حقیقی به طور قطع، بر خضوع قلبی انسان می افزاید و آثار کبر و خودبینی را از میان بر می دارد، و هر آن علمی که بر تفرعن و تکبر انسان بیفزاید و توهم برتری را در او تقویت کند، علم واقعی نیست بلکه دامی از دامهای شیطان است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به ابوذر فرمود:
ای ابوذر! هر که به او علمی از علوم معنوی داده شده که او را از سر خشوع در درگاه حق نمی گریاند، هر آینه دانش بی فایده ای نصیبش شده است
حال چه باید گفت درباره کسانی که فریب علم و تحصیلات ناچیز خود را خورده، تصور کرده اند با بضاعت اندک خود، جهان دانش و معرفت را به تسخیر در آورده اند و بر همگان برتری یافته اند و از همین رو خوار و مقهور معلومات و محفوظات محدود خود گردیده اند. حالات روحی نامطبوع چنین تحصیل کرده های از خود راضی و چنین دانشمندنمایان غافل، و تفوق طلبیها، ریاست جوییها، صدرنشینیها، خودبرترینیها و سایر امراض و گرفتاریهای روحی آنان، هر بیننده حساس و آگاهی را آزار می دهد و مقام و شخصیت آنان را در نزد صاحب نظران، از افراد جاهل و عامی بسی پایین تر می آورد تا آن جا که گاهی حتی دیدار و حضور آنان را، دردناک و غیرقابل تحمل می گرداند.
در این جا به برخی از آثار و نتایج سوء غرور علمی اشاره می کنیم:
مردم گریزی: یکی از آثار و تبعات رایج غرور علمی، به خصوص در میان قشر دانشگاه رفته ما در گذشته، این بوده است که آنان به جهت خودبینی و اسارت در قید غرور و نخوت، خود را برتر از مردم دانسته، نسبت به آنها بی اعتنا می شدند. اعمال، رفتار و گفتار آنان حاکی از تحقیر دیگران و بی ارزش شمردن توده مردم بود.
اگر افراد عادی و عامی به جهت پاره ای امتیازات و امکانات مادی یا برتریهای وهمی دستخوش غرور شوند، می توان جهل آنها را عذر آنان دانست. اما افراد آگاه و صاحبان دانش، از بابت کوچکترین کبر و نخوتشان معذور نیستند و در پیشگاه خداوند متعال پاسخی ندارند. روح خدمتگزاری به دیگران و خضوع و تواضع در برابر مردم از جمله کمالاتی است که باید هر صاحب علمی واجد آن باشد، و گرنه علمی که جز خودبرتربینی نتیجه دیگری به همراه ندارد، عدمش به ز وجود.
دین گریزی: یکی دیگر از مظاهر غرور علمی، به خصوص در میان قشر تحصیل کرده ما در گذشته، حالت دین گریزی است. وقتی انسان به جهت مشتی محفوظات غرق در خود شد و خودخواهی و خودبزرگ بینی بر او چیره گردید، روح خضوع را از دست می دهد و به همان نسبت که تواضع در برابر مردم برای او سخت و طاقت فرساست، خضوع در برابر دین و خدا نیز برای او سخت و گران می شود و نمی تواند خود را در پیشگاه خالق شکسته و با تذلل و تعبد در درگاه او، اظهار بندگی کند؛ و چون روح دین را خودشکنی و خضوع در برابر معبود تشکیل می دهد و تا انسان روحیه تعبد و بندگی و خضوع پیدا نکرده قدم در عالم دین نمی گذارد، از این رو آنان که کسی را برتر از خود نمی دانند و عاشق و شیفته خود و افکار و محفوظات خویشند، هرگز نمی توانند در پیشگاه عظمت الهی زانو زنند و پیشانی عبودیت بر آستان کبریای او بسایند. آنان ولو در لفظ و گفتار ادعا نکنند، اما فی الواقع داعیه ربوبیت دارند و دیگران را موظف به کرنش در برابر خویش می دانند و چون به عبادت نفس خویش مشغولند هرگز به عبادت خالق تن نمی دهند.
روزی جمعی از سران اقوام عرب به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسیده و تقاضای تشرف به اسلام را کردند. آنان از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواستند که قبول کند به همه احکام اسلام تن دهند اما تنها در یک مورد آنها را معاف دارد، و آن این که اجازه دهد که آنها نماز نخوانند! پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پاسخ رد به تقاضای آنها داد و فرمودند: دینی که نماز در آن نباشد، خیری در آن نیست! یعنی دینی که خضوع در پیشگاه الهی در آن نباشد و خودشکنی را از آن حذف کرده باشند، دین واقعی نیست؛ جسدی است فاقد روح.
غرور تقدس
حساسیت حیرت انگیز مساله خودخواهی زمانی روشن می شود که بدانیم حتی عبادت و تقوی نیز ممکن است سبب تقویت خودخواهی و پیدایش کبر و نخوت شوند و انسان را مطرود درگاه الهی گردانند! آری، اگر انسان به موقع به تربیت اصولی نفس نپردازد و ضعفهای موجود در شخصیت خود را به موقع شناسایی و برطرف نکند، ممکن است در مراحلی، به خاطر پاره ای طاعات و عبادات ظاهری یا فداکاری در راه دین، خویشتن را در پیشگاه الهی صاحب مقام و منزلتی بداند و از این راه، خودخواهی و احساس برتری بر او غلبه کند.
قرآن ماجرای ابلیس و چگونگی رانده شدن او را از درگاه الهی بیان می کند و از آن نتایج بس مهمی می گیرد که توجه به آنها در سرنوشت مؤمنین نقش به سزایی دارد. ابلیس بنده عبادت پیشه ای بوده که به فرموده امام علی علیه السلام در نهج البلاغه، مدت شش هزار سال در درگاه الهی بندگی کرده است .همین بنده خاص درگاه الهی، چون آزمایش الهی فرا رسید و مأمور به خضوع در برابر آدم علیه السلام شد، به جهت احساس برتری، از این فرمان الهی سرپیچی کرد و از پذیرفتن حق، استکبار ورزید و همین سرکشی، او را از درگاه الهی، پس از شش هزار سال بندگی و عبودیت، تا ابد مطرود گردانید.
در حدیث قدسی آمده است:
ای انسان! تا زمانی که خود را بی مقدار می دانی، در نزد ما قدر و مرتبه ای داری و چون برای خود قدر و مقامی تصور کنی، در پیش ما بی ارزش خواهی شد.
از این حدیث می توان فهمید آنها که خود را به جهت پاره ای طاعات و اعمال، موجودی مقدس و در نزد خداوند متعال مقرب و صاحب منزلت می دانند، چقدر ناقص و از حقیقت دورند.
آری، ممکن است کسی از بسیاری حجابها بگذرد، قدم روی شهوات بگذارد، زهد پیشه کند، از غرور و علمی نجات یابد و... اما سرانجام عبادت و اطاعت یا حتی مکاشفات باطنش حایل و حجاب او گرداند و از رانده شدگان درگاه حق شود.
به طوری که گفتیم، حقیقت بندگی و عبادت خدا خضوع در پیشگاه اوست و کسی که به هر علت دستخوش کبر و نخوت شود - ولو به جهت پاره ای اعمال صالحه و اتصاف به پاره ای فضایل و کمالات - از بندگی خدا دور و در بندگی نفس گرفتار است.
حضرت سجاد علیه السلام در ضمن یکی از مناجاتهای خود می فرمایند:
و عبدنی لک و لا تفسد عبادتی بالعجب
خدایا مرا بر بندگی خود رام کن و عبادتم را به سبب خودپسندی تباه مساز.
این عبارت نشان می دهد که خودپسندی به تنهایی برای تضییع عبادت کافی است. باید توجه داشت که عبادت شرایط بسیار دارد، که هر کدام در مقبولیت آن مؤثر است و تحقق بخشیدن آنها کار آسانی نیست. انسان عاقل باید احتمال دهد که عبادت او ناقص است و شایستگی پیشگاه الهی را ندارد و اگر چنان پندارد که عبادتش کامل است، این پندار نشانه بارز جهالت و غفلت است. از طرف دیگر، ملاک در سعادت و شقاوت انسان، عاقبت امر اوست و کیست که مطمئن باشد، عاقبت او به خیر ختم خواهد شد و از سوء خاتمه در امان خواهد ماند، در حالی که این اندیشه، بزرگان سیر و سلوک را می لرزاند و مایه اضطراب رهروان طریق حق و کمال می گردد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
خداوند متعال به داود فرمود: ای داود! گنهکاران را مژده و صدیقان را بترسان، عرض کرد چگونه گنهکاران را مژده دهم و صدیقان را بترسانم؟ فرمود: ای داود! به گنهکاران مژده بده که من توبه را می پذیرم و از گناه در می گذرم، و به صدیقان بیم ده که مبادا به کردار خود عجب کنند و خودبین شوند، زیرا هیچ بنده ای نیست که من او را پای حساب بکشم جز آن که هلاک شود
حضرت امام محمد باقر علیه السلام خطاب به جابر، یکی از اصحاب خویش، فرمود:
یا جابر لا اخرجک الله من النقص و التقصیر
ای جابر! خدا ترا از نقص و تقصیر بیرون نکند.
یعنی همیشه باید عبادت و عمل خود را ناقص شماری و خود را مقصر دانی.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
لو لم تذنبوا لخشیت علیکم ما هو اکبر من ذلک و هو العجب
اگر گناه نمی کردید بر شما بیمناک بودم از چیزی بزرگتر از گناه و آن خودپسندی است.
نگاهی به زندگانی شخصیتهای آسمانی نشان می دهد، آنان با وجود آن همه تلاش در جهت طاعت و بندگی خدا، هرگز خود را به خاطر اعمال و طاعتشان مستحق مقام قرب الهی نمی دانستند و لحظه ای خود را از عذاب الهی و سوء خاتمه، مأمون و مصون نمی دیدند. اما چه بسا پیروان کوردلی که به ظاهر داعیه تبعیت از رهبران آسمانی را دارند ولی در عمل فرسنگها از شیوه آنان دورند، تا آن جا که یک بذل و بخشش، یک فداکاری در راه دین، یک نماز شب، و امثال آن، کافی است چنان تقدسی برای خود احساس کنند که دیگران را موظف به کرنش و احترام در برابر خود دانند و از ادای احترام آنان احساس لذت کنند! و در همین راستا خویشتن را اهل بهشت و وجود خود را منشأ خیر و برکت و دعای خویش را مستجاب و مقام خود را رفیع پندارند. اما ساحت قرب الهی کجا و این بی خبران مغلوب نفس و شیطان کجا!
به هر حال، انسانهای کامل برای خود نزد خدا مقامی قایل نیستند بلکه بین خوف و رجا به سر می برند یعنی از یک طرف به اعمال خود متکی نیستند و از نقصهای خود بیمناکند، واز طرف دیگر به رحمت خدا و مقبولیت اعمال، بر خلاف ضعفهای موجود، امیدوار هستند. از این رو پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
ایمان چیزی است بین بیم و امید.
محمد علی سادات
- ۹۵/۰۳/۱۴