توبه
ای اهل گناه و معصیت توبه کنید
ای اهل ثنا و معرفت ناله کنید
مردم به دعا و مغفرت محتاجند
ای اهل سلوک و منزلت لاوه کنید
توبه
ای اهل گناه و معصیت توبه کنید
ای اهل ثنا و معرفت ناله کنید
مردم به دعا و مغفرت محتاجند
ای اهل سلوک و منزلت لاوه کنید
نبرد غزه
دشمنان ، فتنه و آشوب بس است
ناکسان ، تهمت و مرعوب بس است
غزه در غزه نمانده است نبرد
این همه کشته و مضروب بس است
هر وقت نام گرامی امام راحل را می شنویم به یاد علم، فقاهت، ولایت فقیه، سیاست مداری توانمند، استاد اخلاق و.... خواهیم افتاد؛ اما امام یک جنبه نیز داشته و آن جنبۀ شعر و شاعری است.
سرویس علمی فرهنگی خبرگزاری «حوزه»، به مناسبت ایام الله دهه فجر شعر امام امت در نقد سروده معروف «بشنو از نی» مولوی را منتشر میکند.
مشنو از نی چون حکایت می کند بشنو از دل چون روایت می کند
مشنو از نی، نی نوای بینواست بشنو از دل، دل حریم کبریاست
نی چو سوزد تلّ خاکستر شود دل چو سوزد خانـۀ دلـبر شود
نی زِ خود هرگز ندارد شور و حال دل بـود مـرآت نــور لایــزال
نی اگر پروردۀ آب وگِل است دست پـروده خـداونـدی، دل است
نی اگر بشکست بی قدر و بهاست بشکند گر دل، خریدارش خداست
نی به هر دست و به هر لب آشناست دل مکان و خانۀ خاص خداست
نی تهی دست است و بی قدر و بها دل بود گنجینۀ عشق و صفا
نی تهی مغز و درونش پر هواست دل تـجلـّی گاه عـرفان و ولاست
نـی تـو را از یاد حق غافل کند دل تو را بر قُرب حق نائل کند
نی چو بینم یادم آید نینوا دل شــود نـالان بـه یـاد کـربـلا
از جفای نی دلم آتش گرفت کاش نی از ریشه آتش می گرفت
رفت بر نی رأس پر خـون حسین بود زینب پای نی در شور و شین
نی زِ حلقوم حسین خون می مکید پـای نی زیـنب گریـبان می دریـد
دیـد بر نی چـون سر آن حق پرست سر به محمل زد جبین خود شکست
رفت نی در شام و در طشت طلا می خـورد نـی بر لـب آن مـقـتدا
مـی زنـد نـی بـوسه بر دست یـزید لـیـک آزرده لـب شـاه شهــید
نی خورد چون بر لب و دندان او دل بسوزد بر لب عطشان او
ذره بس کن ماجرای نی نوا سوخت از این غم، دل خیر النساء
دیوان امام خمینی(رحمه الله علیه)
رزق و روزی
توکل کن ، تدبر کن ، دو چندان
شروع کن کار خود با صوت قرآن
تداوم در امور و نظم و کوشش
سبب گردد تو را رزق فراوان
تدبیر
اگر داری تو عقل و علم و دانش
اگر داری تو صبر و حلم و بینش
چرا بی تابی و نا لان و دلتنگ
موفق می شوی با سعی و کوشش
قطار زندگی
این قطار زندگی ، روزی به پایان می رسد
هر کسی روزی سوارش می شود ، آن می رسد
این سفر کوتاه می باشد ، به سرعت طی شود
کس نداند وقت آن ، یکباره فرمان می رسد
بیداری
آنان که ز خود عبور و بیدار شدند
شمع دو جهان گشته و ابرار شدند
راه شهدا و نصر خوبان همگی
ناجی بشر ز غفلت و یار شدند
می ناب
مست معشوقم و مست می خالص می ناب
می دنیا نکند جان مرا آن سیراب
مست انگور و شراب و عرق دنیایی
موجب رنج و گناه است ، تغافل و عذاب
مقام شهدا
بدان جای شهیدان بس رفیع است
خلایق را امید و هم شفیع است
ز نور حق تعالی مست و حیران
شهیدان را دلی پاک و وسیع است
تسکین
هر که بار خویش را جانانه بست
می شود از جام وصل یار مست
دل به فیض سرمدی تسکین شود
چون زند پا بر درون و نفس پست