رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

طبقه بندی موضوعی
  • ۰
  • ۰


باسمه تعالی

حدود ۱۵ سال پیش درس مبانی ریاضیات را تدریس نمودم.در این درس اعدادحقیقی توسط اعداد طبیعی ساخته می شود.ولی وجود اعداد طبیعی با استقرای ریاضی بعنوان اصل پئانو پذیرفته می شود.

سوالی به ذهن من خطور کرد، که چرا وقتی انسان به بدیهیات می رسد، بیشتر نمی تواند پیش برود.عقل عاجز به پاسخ گویی است.لذا در صدد بر آمدم که ببینم فلاسقه به چه چیز عقل می گویند.ظاهرا تعاریف گوناگونی برای عقل شده است.بر داشت اینجانب از عقل این بود که توسط آن حقایق هستی برای انسان روشن و آشکار می گردد.لذا عقل کل قابل تعریف و به انسان کامل تعلق می گیرد.لذا با این تعریف اشراف امام زمان بر حقایق جهان هستی امکان پذیرمی گردد.لذا حدود سه سال در جلسات عرفان و مباحث استاد صمدی آملی که شاگرد برجسته علامه حسن زاده آملی است شرکت می کردم.هر روز نوارهای استاد صمدی را گوش می کردم و در پایان برداشت خود را می نوشتم.حدود هفتصد صفحه یاداشت های من شد که در وبلاگ من مو جود است.حدود سه سال است که مطالب استاد رنجبر معلم اخلاق حوزه قم را گوش می کنم و پیاده سازی و خلاصه برداری می کنم که در کانالهای اینجانب آورده شده است.

با فراگیری معارف الهی روح انسان آرامش می گیرد.امید است خداوند توفیق دهد که این کار را ادامه دهم.تا کسانی که فرصت کمتری دارند ولی علاقه مند هستند،از انها بهره مند گردند.

التماس دعا



رابطه جسم وروح

اگر به دستگاه های گیرنده تلویزیون بنگریم، چنانچه روی موج خاصی تنظیم کنیم.نه تنها تصویر افراد قابل نمایش است،بلکه صدای فرد و حرکات او نیز قابل مشاهده است.لذا فاصله حذف و مثل این است که شما فرد را در کنار خود آورده اید و می بینید.

به نظر می رسد رابطه جسم و روح ، همانند رابطه بین دستگاه و امواج است.تا زمانیکه دستگاه سالم است، امکان گیرندگی امواج را دارد.زمانی که انسان این دنیا را ترک می کند که جسم تحمل کشش روح را ندارد.وقتی ما به خواب می روبم. مثل این است که دستگاه را خاموش کرده ایم.اما امواج همواره در فضا هستند.روح انسان نیز همینگونه است، خواب و بیداری در آن تاثیری ندارد.

وقتی به امواج می نگریم، منبع فرستنده روی یک موج خاص مطالب خود را قرار می دهد.در اینجا موج نقشش حمل مطالب از نقطه ای به نقطه دیگر است.این ما هستیم که مطالب ارزشمند و یا مضر را می فرستیم.روح نیز بالنفسه پاک است.این والدین و اطرافیان و جامعه است که بعضا فرستنده های خوبی نیستند. در ابتدای خلقت، و پا در این دنیا ،ذهن ما پاک و خالی بود.سپس این امواج در خازن مغز ما به تدریج جمع شد و شخصیت ما را شکل داد.

نکته قابل ملاحظه در این قیاس این است که، تا دستگاه روشن نشود و روی موج مطلوب تنظیم نشود،امکان داشتن برنامه مورد نطر نیست.انسان ها نیز تا زمانی که اراده نکنند که در راه صحیح قدم بردارند و تا زمانی که همدم و هدف خود را خدا قرار ندهند و تا زمانی که سیم ارتباطیشان چهارده معصوم نباشد،امکان بهره برداری از سرچشمه الهی مقدور نیست.

وقتی به بدن انسان می نگریم، آن متشکل از سلول هایی است که دایما در حال تکثیر هستند.حیات انسان، شامل مجموعه ای از سلول هاست.عامل حیات نیز روح است.اگر روح را نازل شده ای حقیقتی به نام خدا بنامیم.لذا می توان تعبیری از اینکه گفته می شود که خداوند از گردن انسان به سر خود فرد نزدیک تر است را نمود.زیرا اگر منی وجود دارد آن روح است که در تک تک سلول های جسم قرار دارد.البته این یک برداشت شخصی است و اینکه حقیقت چیست، آنراخدا می داند.

اگر این را بپذیریم که جهان هستی تجلی کامل حق است و انسان کامل فشرده سازی شده آن است.بعلاوه یک انسان شکافته شدن مداوم از یک سلول فشرده سازی شده است.لذا این تعبیر قابل توجیه است.

نکته قابل توجه اینکه اگر منظور ازدیدن را فهم و کشف حقیقت و به یقین رسیدن معنا کنیم.می توان بهتر از این توجیه نمود.



نزدیک بودن خدا به انسان
خداوند در قرآن می فرمایند، من از رگ گردن،یا قلب، به شما نزدیک ترم.به نظر می رسد که دو تفسیر دارد.یکی تفسیر ظاهری است. دیگر تفسیر باطنی و یا انفسی.اگر شاهرگ اصلی که از قلب به گردن آمده، لحظه ای قطع گردد، مرگ حتمی است.لذا خداوند برای درک انسانها می خواهد بگوید که من احاطه و شناخت زیادی نسبت به شما و جهان هستی دارم.چنانچه اراده کنم نه تنها شما بلکه جهان هستی را در آنی می توانم کان و فیکون کنم.حتی حساس ترین رگ شما که موجب مرگ شما می شود و لحظه ای اگر ارتباطش با شما قطع گردد موجب هلاکت شما می گردد.چنانچه من کمتر از لحظه ای نظر و اراده خود را از شما بگیرم، موجب نابودی شما می شود.


نقش روح
مواقعی هست که انسان با خودش حرف می زند، بدون اینکه لب ها تکان بخورد و صدایی شنیده شود.بطوریکه کسی که در مجاور ماست متوجه صحبت کردن ما نیست.این روح انسان است که سخن می گوید و ما آنرا کاملا درک می کنیم و بعضا لذت هم می بریم.
انسان ها دارای یک بدن مادی و یک بدن مثالی هستند. همین روح گاهی در عالم هستی حرکت می کند بطوریکه ما احساس می کنیم در دنیای مادی سیر می کنیم.در حقیقت روح انسان دربدن مثالی ما در حال حرکت بوده است.
لذا روح دارای همه حواس پنجگانه است.حتی حواس بیشتری وجود دارد.مثلا انسان چیزی را از نزدیک ندیده و یا نشنیده است ولی یک احساسی به او می گوید، که آن چیست، مثلا وجود خداوند.
انسان به کمک تغذیه رشد بدن خود را فراهم می کند.روح انسان نیز با کسب معارف الهی، رشد می کند.در عالم رحم و طبیعت جسم انسان رشد می کند.اما در عالم طبیعت روح انسان باتهذیب نفس و کسب معارف الهی موجبات رشد و تعالی خود را فراهم می کند.


اعتقا به معاد
وقتی به نظریه های گوناگون می نگریم.مشاهده می کنیم که آنها بر مبنای یک تعداد اصول بدیهی بنا شده اند.این اصول بدون نیاز به دلیل، آشکار هستند و مورد پذیرش همه می باشد.سپس اثبات قضایا با چند واسطه به اصول بر می گردد.علت اینکه دانشمندان اینگونه عمل می کنند، بخاطر این است که عقل انسان محدود و قادر نیست بیشتر از این به ذات و حقیقت اشیا دست رسی داشته باشد.
اگر اسلام را به دقت بنگریم، بر مبنای اصولی بنا شده است.وجود خدا ، بر همه آشکار است و قابل توصیف و بیان خداوند نیست.هر کسی هم که توصیفی کند، برداشتی شخصی است.لذا باید به عنوان یک اصل مسلم بپذیریم.
اصل دیگر معاد است.به نظر می رسد ، ما دو نوع معاد داریم.معاد به این معنی، که ما پاداش اعمال خوب و بد خود را در دنیا و یا آخرت دریافت کنیم.معیار خوب و بد توسط خداوند در قرآن بواسطه رابط الهی بیان ، پیامبر اکرم ،و توسط امامان معصوم تفسیر شده است.
در ماموریتی با یک راننده آشنا شدم.او می گفت من شاهد بودم که فرد با نفوذی حق و حقوق کارکنان زیر مجموعه خود را کامل نمی داد.در اواخر عمر دچار انواع بیماری شده بود بطوریکه هیچ کس حاضر به نگهداری او نبود و بوی تعفن او را فرا گرفته بود و جان هم نمی داد.او تا وقتی که تمام حقوق ضایع شده زیر مجموعه خود را نداد،از این دنیا نرفت.این مثال ملموس نشان می دهد ،که یک دست غیبی که ما آنرا خدا می نامیم ناظر بر احوال ماست.اینکه چگونه، برای ما شناخته شده نیست.خدایی که می تواند در همین دنیا ادای حق الناس کند، او می تواند در قیامت نیز سوال و پرسش کند و به اعمال ما رسیدگی کند.
همانطوریکه ما وجود خدا را بعنوان یک اصل بدیهی پذیرفتیم.باید وجود معاد را نیز بعنوان یک اصل بدیهی بپذیریم.با پذیرفتن معاد است که ما مراقب رفتار و گفتار و کردار خود می شویم و عالم را محضر خدا می بینیم و در محضر او خطا نمی کنیم و لذا دچار معصیت و گناه نمی شویم.پذیرفتن اصل معاد به ما کمک می کند که درزندگی آرامش پیدا کنیم.امتحان کنید، اگر حق الناسی نزد شماست آنرا ادا کنید.حال شما دگرگون می شود و احساس راحتی و آرامش روح وروان پیدا می کنید.
با فلسفه و استدلال های گوناگون انسان نمی تواند ، وجود معاد را اثبات کند.اگر چه می تواند برداشت های شخصی خود را بیان کند.ماوقتی به مردم عوام نگاه می کنیم، آنان با فلسفه های گوناگون دین خود را بدست نیاورده اند.آنان با گوشت و پوست خود به یقین رسیده اند که خدا و قیامتی وجود دارد و بعضا در همین دنیا آنرا دیده و احساس می کنند.لذا دارای باورهای قوی و خلوص هستند.

الهی تویی مهربان هر زمان
که نزدیک باشی مرا هر مکان
منم غرق در لطف و احسان تو
بخواهم ز تو، باورت ارمغان

خلقت انسان

حضرت علی در خطبه اول نهج البلاغه می فرمایند.انسان اولیه را خداوند از خاک مرطوب شکل داده است.سپس اراده کرد، و انسان خلق گردید.لذا با عنایت به داشتن مقام کن از طرف حق تعالی، که همینکه اراده به کاری کند آن به بهترین حالت شکل می گیرد.لذا انسان خلق گردید.همانند اینکه انسان به محض اراده می تواند چشم خود را باز یا ببند.لذا خلق روح انسان، بخاطر اراده حق تعالی برای حیات و جانشینی خود بر روی زمین است.زیرا خدا می خواست حقیقت خود را در قالب انسان به نمایش بگذارد. 


روح چیست

عامل حیات انسان از طریق روح است.مدتی در بدن انسان رفت و شد دارد.بنظر می رسد که روح تضعیف شده و تنزیل شده حقیقتی است که ما آنرا خدا می نامیم بطوریکه بتواند انسان حیات داشته باشد.روح حقیقتی ناشناخته بر مردم است.همانند قرآن که نازل شده حقیقتی است که از طرف خدای متعال بصورت مکتوب بواسطه پیمبر اسلام تدوین شده است.


حیات

به نطر می رسد،تداوم حیات هر چیز در جهان هستی ، به یک حقیقت نهفته در آن بستگی دارد.حیات انسان به روح و حیات جهان هستی به حقیقتی ناشناخته که آنرا خدا می نامیم.


حقیقت خداوند

به نطر می رسد که حقیقت خدای متعال، بستری برای جهان هستی می باشد.


برداشتی از بهشت و جهنم


خداوند در قرآن کریم می فرمایند که یکی از دلایل خلق انسان بخاطر بهشت است .اینکه گفته می شود انسان با اعمال خود بهشت و جهنم را می سازد،منظور چیست؟

به نظر می رسد ما در دنیا و آخرت بهشت و جهنم های گوناگونی داریم.

در دنیا اعمالی را آگاهانه یا ناخود آگاه انجام می دهیم که موجب آزار روحی و درونی انسان می گردد.لذا روح و روان ما آرامش ندارد .این جهنم واقعی دنیاست.متقابلا بعضی اعمال منجر به لذاید پایدار و آرامش روحی می گردد.این بهشت واقعی دنیوی است.لذا ملاک جهنم و بهشت دنیوی ما ، بر پایه آرامش ماست.

همانطوریکه کسب درجات دنیوی یا رذالت های دنیوی بتدریج و با اعمال و کار انسان بدست می آید.بعلاوه افراد با توجه به جایگاه های مادی و معنوی طبقه بندی می گردند.

در دنیای آخرت ،بهشت و جهنم نیز با عنایت به اعمال خود در دنیا در طبقات مختلف بهشت و جهنم قرار می گیرند.خوشا به حال کسانی که در طبقات بالای بهشت قرار می گیرند و همنشین انسان های کامل قرار می گیرند.بدا به حال کسانی که در طبقات پایین جهنم قرار می گیرند و همنشین یزید های زمان قرار می گیرند.اینکه بهشت و جهنم اخروی چگونه است بر ما مشخص نیست.

برای مثال برای ورود به دانشگاه حدود دوازده سال با کسب علوم مقدماتی اجازه ورود به دانشگاه به فرد متقاضی داده می شود.سپس حدود دوازده سال کسب علوم پیشرفته طول می کشد تا امکان اخذ دکتری گردد.بعدا از آن حدود دوازده سال طول می کشد که با مطالعه و تحقیق و نو آوری به مرتبه استاد تمامی برسد.

وقتی برای کسب این مقام دنیوی حدود سی و شش سال رنج و زحمت و کار مداوم همراه عشق و علاقه لازمه آن است.بدیهی است کسب والای مقام اخروی با تهذیب نفس همراه با تبعیت از دستورات الهی که توسط پیامبران و چهارده معصوم امکان پذیر است.افراد با توجه به میزان تقوای الهی در طبقات گوناگون بهشت قرار می گیرند.متقابلا افراد با دوری از دستورات الهی ، خود را از نورانیت حق محروم و با توجه به میزان فاصله گرفتن و عدم تبعیت از دستورات الهی در طبقات گوناگون جهنم قرار می گیرند.

خداشناسی

فرص کنید پرده ای بین یک شی که هیچکس آنرا ندیده است و جمعیتی در طرف دیگر پرده وجود دارد.آیا می توانیم بگوئیم که این شی چیست.قطعا نه.هر چه بگوییم معلوم نیست درست باشد.اگر چه احتمال در درستی وجود دارد.زیرا کسی از این جمعیت وجود ندا د که شی را دیده باشد.لذا قضاوت صحیح نیاز به یک داور دارد که آن شی را دیده باشد . 

به نظر می رسد مسایل بین ما و خداوند اینگونه است.نمی توان صد در صد گفت که برداشتهایی که فلاسفه راجع به خداوند بیان می کنند ، کاملا صحیح است.بنابراین تنها راهی که برای انسان باقی می ماند، این است که به عنوان یک اصل بدیهی وجود خدای متعال را بپذیریم.حتی پیامبر گرامی که به معراج رفتند ، سخنی از ماهیت و ذات خداوند مطرح نکرده اند.

شخصا معتقدم، که انسان با تزکیه نفس می تواند نقش خدا را در زندگی خویش احساس کند.بالاخص در بر خورد با مشکلات، یکمرتبه می بیند از راهی که گمان نمی کرد، مشکلات او حل و بر طرف شده است.این دست غیبی را می توان خدا نامید.اما توصیف آن برای انسانها مقدور نخواهد بود.

وقتی به خطبه اول نهج البلاغه توجه می کنیم، حضرت علی نحوه خلق انسان و جهان هستی را به زیبایی بیان می کنند.جهان هستی، مخلوق خداست و تجلی کامل خداوند می باشد. خداوند قدرت خود را با خلق جهان به نمایش گذاشت.انسان کامل، نزدیکترین مخلوق خداوند است که جانشین خدا بر روی زمین و رابط بین انسان و خدا از طریق الهام و وحی می باشد.


آن خدایی که پرستیم کجاست

 او بود ظاهر وپنهان از ماست

اوبزرگ است و امید من و توست

خلق را هادی و خود نا پیداست

اعتقاد به معاد

وقتی به نظریه های گوناگون می نگریم.مشاهده می کنیم که آنها بر مبنای یک تعداد اصول بدیهی بنا شده اند.این اصول بدون نیاز به دلیل، آشکار هستند و مورد پذیرش همه می باشد.سپس اثبات قضایا با چند واسطه به اصول بر می گردد.علت اینکه دانشمندان اینگونه عمل می کنند، بخاطر این است که عقل انسان محدود و قادر نیست بیشتر از این به ذات و حقیقت اشیا دست رسی داشته باشد.

اگر اسلام را به دقت بنگریم، بر مبنای اصولی بنا شده است.وجود خدا ، بر همه آشکار است و قابل توصیف و بیان خداوند نیست.هر کسی هم که توصیفی کند، برداشتی شخصی است.لذا باید به عنوان یک اصل مسلم بپذیریم.

اصل دیگر معاد است.به نظر می رسد ، ما دو نوع معاد داریم.معاد به این معنی، که ما پاداش اعمال خوب و بد خود را در دنیا و یا آخرت دریافت کنیم.معیار خوب و بد توسط خداوند در قرآن بواسطه رابط الهی بیان ، پیامبر اکرم ،و توسط امامان معصوم تفسیر شده است.

در ماموریتی با یک راننده آشنا شدم.او می گفت من شاهد بودم که فرد با نفوذی حق و حقوق کارکنان زیر مجموعه خود را کامل نمی داد.در اواخر عمر دچار انواع بیماری شده بود بطوریکه هیچ کس حاضر به نگهداری او نبود و بوی تعفن او را فرا گرفته بود و جان هم نمی داد.او تا وقتی که تمام حقوق ضایع شده زیر مجموعه خود را نداد،از این دنیا نرفت.این مثال ملموس نشان می دهد ،که یک دست غیبی که ما آنرا خدا می نامیم ناظر بر احوال ماست.اینکه چگونه، برای ما شناخته شده نیست.خدایی که می تواند در همین دنیا ادای حق الناس کند، او می تواند در قیامت نیز سوال و پرسش کند و به اعمال ما رسیدگی کند.

همانطوریکه ما وجود خدا را بعنوان یک اصل بدیهی پذیرفتیم.باید وجود معاد را نیز بعنوان یک اصل بدیهی بپذیریم.با پذیرفتن معاد است که ما مراقب رفتار و گفتار و کردار خود می شویم و عالم را محضر خدا می بینیم و در محضر او خطا نمی کنیم و لذا دچار معصیت و گناه نمی شویم.پذیرفتن اصل معاد به ما کمک می کند که درزندگی آرامش پیدا کنیم.امتحان کنید، اگر حق الناسی نزد شماست آنرا ادا کنید.حال شما دگرگون می شود و احساس راحتی و آرامش روح وروان پیدا می کنید.

با فلسفه و استدلال های گوناگون انسان نمی تواند ، وجود معاد را اثبات کند.اگر چه می تواند برداشت های شخصی خود را بیان کند.ماوقتی به مردم عوام نگاه می کنیم، آنان با فلسفه های گوناگون دین خود را بدست نیاورده اند.آنان با گوشت و پوست خود به یقین رسیده اند که خدا و قیامتی وجود دارد و بعضا در همین دنیا آنرا دیده و احساس می کنند.لذا دارای باورهای قوی و خلوص هستند.


الهی تویی مهربان هر زمان

که نزدیک باشی مرا هر مکان

منم غرق در لطف و احسان تو

بخواهم ز تو، باورت ارمغان




رابطه انسان با خدا
وقتی خداوند می گوید، من از رگ گردن به شما نزدیک ترم.وقتی خداوند می گوید، بازگشت همه به سوی اوست.وقتی خداوند می گوید، من همانند نور هستم و الی آخر.این سوال به ذهن خطور می کند.حالا که ما نمی توانیم خدا را حتی تجسم کنیم.نزدیکترین تعبیر به ذهن چیست؟
عرفا رابطه انسان با خدا را چون موج و دریا می دانند.به نظر می رسد، این تعبیر برای انسان کامل و خدا تعبیری خوب باشد.به نظر می رسد رابطه ما با خدا، همانند قطره های امواج دریا با دریا باشد.با این تعبیر، اگر انسان ها با هم باشند، می توانند اظهار وجود کنند و در جهان هستی نقش ایفا کنند.در غیر اینصورت، یک قطره به تنهایی مدتی اوج می گیرد و در دریا سقوط می کند.اگر قطرات با هم باشند، خود موجی ایجاد کنند.
خداوند نیز می فرمایند، ما انسان ها را اجتماعی آفریدیم و دست حق در اجتماعات است.جایی دیگر می فرمایند ما سرنوشت قومی را تغییر نمی دهیم،مگر آنها خواهان تغییر باشند.حتی تاکید شده که عبادتی همچون نماز را با جماعت بخوانید.
تعبیر دیگر در رابطه انسان با خدا، همانند یک دستگاه گیرنده و منبع ارسال امواج می باشد.یک دستگاه وقتی قابل استفاده است که سالم باشد تا بتواند امواج را بگیرد و تبدیل به صداو یا تصویر نماید.جسم انسان توسط روح حیات دارد ،در غیر اینصورت لاشه ای متعفن است.اگر روح را حقیقتی نازل شده از طرف خداوند تصور کنیم.ارتباط ما با خداوند قابل تعبیر است.به نظر می رسد زبان ارتباط انسان با خدا نیت ها می باشد.بسیار برای انسانها اتفاق افتاده است که علاقه مند ایم که چیزی را داشته باشد و بدون اینکه به کسی گفته باشیم ،از راهی بی گمان برای ما آماده می گردد.این نشان دهنده این است که دست غیبی به نام خدا حتی از نیت ها و اکار ما و آنچه در اذهان ما می گذرد آگاه است .
لذا خداوندی که حتی از اذهان ما آگاه است، نشنان دهنده این حقیقت است که او به ما بسیار نزدیک است.اما نحوه آن بر ما مشخص نیست.حتی از رگهای گردن به انسان نزدیک تر است.بنابراین به نظر می رسد که حقیقت خداوند که بر ما معلوم نیست، به نحوی در انسانها تجلی دارد.

چگونه زندگی کنیم
۱. انسان برای زندگی خود در دنیا از القاب و قوانینی استفاده می کندکه بعضا مانع پیشرفت می گردد و خود حجاب و مانعی می گردد.مثلا ما خود را مقید بیست و چهار ساعت می دانیم و انتظار داریم که اکثر کارها را در یک شبانه روز انجام دهیم.در صورتی که با یک اولویت بندی وخارج کردن خود به قید زمانی، هر کاری طبق برنامه و اولویتی که برایش تعیین می کنیم، روزی انجام می گردد.لدا دغدغه زمان و نداشتن وقت کافی معنای خودرااز دست می دهد.
۲.ما دوران عمر خود را کودکی، جوانی، میان سالی و پیری تقسیم کرده ایم.با بکار بردن بازنشستگی، خود را از انجام بسیاری از کارها که تا کنون انجام می دادیم محروم می کنیم.یا دوران جوانی را می گوئیم، باید خوش گذرانی کنیم.در صورتی که این دوره گل عمر انسان است، که فرد می تواند توشه ای برای آخرت و پیری خود فراهم کند.
۳.ما با القاب گوناگونی که کسب می کنیم،چون دکتر، رئیس،عالم والی آخر.فاصله بین خود و دیگران ایجاد می کنیم و خود را تافته ای جدا بافته از دیگران می پنداریم.حتی با گرفتن یک مدرک ،حاضر نیستیم که کارهای به ظاهر ساده تر را که توانایی آنرا داریم ،انجام دهیم.لذا با ذکر کلماتی چون من مهندس و چنین مقام و پستی را به زحمت بدست آورده ام،دیگر حاضر به کارهای به ظاهر پائین تر نیستیم.
بیائیم و لحظه ای فکر کنیم و قبل از هر گفته و کاری بیاندیشیم و آنچه صلاح و مورد رضای خدای متعال است، با عشق و پشتکار انجام دهیم و خود را مقید به انواع حجاب های دنیوی نکنیم.

چگونه بدون اضطراب می توان زندگی کرد

اگر بدقت به زندگی نگاه کنیم، عوامل گوناگون باعث ایجاد اضطراب می گردد.
گاهی ما نگران آینده فرزندان خود و یا عدم امکان تامین مایحتاج زندگی و یا ادامه شغل خویش هستیم.
خداوند ما را در این عالم بیهوده و بی منظور نیافریده است.او می خواهد ما را آدم کند و به کنار خود برد.با خوشی و ناخوشی های که او در زندگی ایجاد می کند،می خواهد ما نگاهمان را به او کنیم و از او بخواهیم که مشکلات ما را حل کند.همانند مادری که همینکه نوزاد گریه می کند سراسیمه به طرف او می دود تا شیره ای جان خود را در دهان فرزند خود قرار دهد.
اگر ما توکل به خداو باور به خدا را از جان و دل بپذیریم،همه مشکلات حل می شود.خداوند گونه ای ما را خلق کرده است که اگر نیاز به غذا داشته باشیم، بدن خود اعلام می کند.اگر نیاز به خواب داشته باشیم، انسان نیاز به خواب را احساس می کند.پس چرا اینقدر نگران هستیم.اگر کار ها را واگذار به خدا کنبم و از او یاری بخواهیم، به نحو احسن راه های مناسب را پیش پای ما می گدارد و یا به ذهن ما خطور می کند.کافی است خدا را ناظر به احوال خویش و قادر به حل مشکلات قبول و باور داشته باشیم.
شاعر می گوید:

عمری که اجل در عقبش می تازد
هرکس که غم وغصه خورد می بازد
پس غصه و اندوه مخور ای عاقل
دنیا به دمی کار تورامی سازد

خدا درمانی
انسان از جسم و روح تشکیل شده است.گاهی جسم و گاهی روح انسان بیمار می گردد.با مراجعه به پزشک، جسم بهبود پیدا می کند.این خداوند است که شفا می دهد و پزشک یک وسیله است و خدا به ذهن پزشک نحوه تجویز را الهام می کند.
گاهی روح انسان بیمار ودچار اضطراب و نگرانی می شود. باید از خدا بخواهیم ، که آرامش را به ما برگرداند.لذا این سوال مطرح می شود که این خدا کجاست که به او مراجعه کنیم.خدایی که من می شناسم، حقیقتی است که حتی به افکار و نیت ها و ذهن ما آگاه است.حتی از رگ گردن به ما نزدیک تر است. اما این حقیقت چیست، بر ما مشخص نیست، اما وجود دارد.امتحان کنید، از خدا چیز ی را از صمیم قلب بخواهید.دیر یا زود، اگر به صلاحتان باشد مستجاب می گردد.
حال که خدا را شناختیم، بیائیم و با او رفیق شویم . اگر دنبال یک دوست هستیم که ما را درک و ما را دوست داشته باشد و از همه اعمال و افکار ما آشنا باشد.نزدیک تر از خدا پیدا نمی کنید.لذا بهترین پزشک روح و روان خدای متعال است.

دیر فهمیدم که دانش نیست در حمل کتاب
دیر فهمیدم زمان طى شد ومن در منجلاب
تا به کی غافل بمانم اندر این دنیای پست
دیر فهمیدم  که دنیا نیست چیزی جز سراب



خدا کیست یا چیست؟ نحوه اثبات خدا چگونه است؟


پاسخ

تصور ذات خداوند برای ما که موجوداتی محدود و مادی هستیم، امری است محال  و معرفت بشری نمی تواند به کُنه ذات پروردگار دست یابد. حضرت علی علیه السلام می فرماید: «همت ها هر اندازه دورپردازی کنند، او را نمی یابند و زیرک ها هر اندازه در ژرفای دریای اندیشه فروروند، به او نائل نمی گردند. [1] »


عدم امکان معرفت حقیقی ما به ذات پروردگار متعال، به این دلیلی است که ذات باریتعالی نامحدود است و ما محدود، و محدود به کنه نامحدود راهی ندارد. علاوه، ما پیوسته در زندگانی مادی خود به یک سلسله معلولات جسمانی که آغشته به یک رشته قیود جسمانی و زمانی و مکانی می باشند، گرفتاریم و هیچ گاه حواس و تخیل ما یک موجود بی قید و شرط و مطلق را نمی تواند تصور کند. در عین حال ما یقین داریم که خدایی وجود دارد، زیرا این جهان هستی نمی تواند بدون خالق و مدبر باشد، پس خالق توانایی دارد.


حضرت علی علیه السلام می فرماید: «تو آن خدایی هستی که در عقل ما نمی گنجی تا در معرض وزش اندیشه ها نقش پذیر کیفیات بشوی، و نه تحت کنترل فکر در می آیی تا محدود و قابل تغییر باشی. [2] »


در بعضی از روایات آمده است: «هم چنان که از چشم ها پنهان است، از عقل ها پنهان است.»


آن چه از سخنان معصومین علیهم السلام استفاده می شود، محدودیت قدرت سیر عقلانی بشر است، نه ناتوانی و ممنوعیت کامل عقل بشر. بنابراین گر چه خداوند را بطور کامل نمی توان شناخت، ولی اولا اصل وجودش را نمی توان انکار کرد، و ثانیا با استفاده از شناخت صفات او می توان به یک شناخت نسبی رسید و گفت: خداوند وجود مطلق، کمال مطلق، غنای مطلق، قدرت مطلق، علم مطلق و بطور کلی ذاتی است که دارای تمام کمالات و فاقد هر شناخت هر یک از این راه ها، نیازمند شرح و توضیحات فراوان است که در این مختصر نمی گنجد. ما در اینجا توضیح مختصری داده و توضیح مفصل را در مراجعه شما به کتب های مفصل خداشناسی و راه های اثبات وجود خدا می دانیم [3] .


مراد از راه دل یا فطرت این است که انسان به سبب ساختمان خاص روحی خود، متمایل و خواهان خدا آفریده شده است. در انسان، خداجویی و خداخواهی و خدا پرستی نهاده شده است. همچنانکه غریزه جستجوی مادر در طبیعت کودک نهفته شده است.


خدا خواهی و خدا جویی نوعی جاذبه معنوی است میان کانون دل و احساسات انسان از یک طرف، و کانون هستی یعنی کمال مطلق، از سوی دیگر و انسان بدون آن که خود بداند، تحت تاثیر این نیروی مرموز قرار دارد.


دانمشندان روان شناس و روان کاو، در قرون اخیر به این حقیقت پی برده اند و به آن اعتراف کرده اند. از جمله این دانشمندان می توان به دکتر الکسیس کارل [4] ، ویلیام جیمز [5] ، پاسکال [6] ، برگسون [7] و… اشاره کرد.


1- راه حس و علم (از راه طبیعت):


مراد از این راه، راه مطالعه در خلقت است که این راه را می توان به سه دسته تقسیم کرد:


الف- تشکیلات و نظاماتی که در ساختمان جهان بکار رفته است.


ب- هدایت و راهنمایی رموزی که موجودات در مسیر خویش می شوند.


ج- از راه حدوث و پیدایش عالم.


2- راه عقل (از راه استدلال و فلسفه)


این راه یک راه برهانی است که برهان های این راه را به سه قسم می توان تقسیم بندی کرد ارسطوی، سینوی و صدرایی.


برهان ارسطویی همان برهان معروف «محرک اول» است که بر پنج اصل زیر بنا شده است:


الف- حرکت نیازمند به محرک است.


ب- محرک و حرکت زمانا توأم هستند، یعنی انفکاک زمانی ندارند.


 ج- هر محرک یا متحرک است یا ثابت.


 د- هر موجود جسمانی متحرک و متغیر است.


هـ- تسلسل امور مترتبه غیر متناهیه محال است.


نتیجه این اصول پنجگانه این است که: سلسله حرکات منتهی می شود به محرکی که متحرک نیست، و او خداست.


برهانی سینوی برهان معروف ابن سینا است که از راه تقسیم موجود به واجب و ممکن و نیازمندی ممکن به مرجع و امتناع دور و تسلسل، بر اثبات خالق استدلال کرده است. برهان صدرایی، همان برهان صدیقین است که در آن برای اثبات ذات حق چیزی به عنوان واسطه قرار نگرفته است. این برهان مبتنی بر اصول فلسفی اصالت الوجود، وحدت وجود، معدوم نشدن وجود، مساوی بودن حقیقت وجود و کمال، و... است که در فلسفه مفصل بحث شده است و ما در اینجا اشاره ای کردیم و شما را به مطالعه کتاب ارزشمند اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5، با پاورقی های استاد شهید مطهری دعوت می کنیم تا هر چه بیشتر با این راه ها آشنا شوید.



[1] خطبه 1.


[2] نهج البلاغه، خطبه 89.


[3] آفریدگار جهان، مکارم شیرازی- هستی بخش، سید عبدالکریم هاشمی نژاد- خداشناسی، محمدی ری شهری و...


[4] رساله نیایش، ترجمه دکتر علی شریعتی، به نقل از اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5، ص 36.


[5] همان.


[6] دین و روان، ترجمه مهدی قائنی، به نقل از اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5، ص 36.


و سیر حکمت در اروپا، ج 2، ص 14، به نقل از اصول فلسفه و روش رئالیسم.


[7] همان، ج 3، ص 321، به نقل از اصول


Ali Rejali:

برداشت شخصی اینجانب این است که عقل حقیقتی است که با کنجکاوی وپی گیری انسان حقایقی را برای انسان قابل درک و فهم می کند.

برداشت شخصی من از عشق، حقیقتی است که باعث جذب عاشق به معشوق می گردد.همانند عقل که واسطه بین دو حقیقت است که باعث شناخت حقیقتی می گردد.لذا هر کدام و سیله هستند، یکی عامل جذب و دیگری عامل کشف است.


دیدن خدا
وقتی به ادیسون می نگریم، او یک انسان  از جنس ما است که برق را که یک چیز قابل دیدن نیست و مجازی است اختراع و کشف نمود و همگی به خاطر روشنایی که برق ایجاد می کند به او نسبت  می دهیم و هر گز در وجود ادیسون که خالق برقی بود که آنرا نمی بینیم ،شک نمی کنیم.وقتی مخلوق خدا می تواند اثراتی خلق کند که وجود دارد ولی قابل دیدن نیست.چگونه است که بعضی خدا را می خواهند با چشم سر ببینند.فرض کنیم خدا با چشم سر و یا ذهن قابل تصور بود.این تناقض دارد با اینکه خداوند می فرماید من بر همه چیز احاطه دارم.هر گز نامحدود قابل  نشاندن در محدود نیست.در عجبم، که چگونه است که بعضی وجود خدا را انکار می کنند و با استدلال های عقلی در صدد وجود خدا هستند.اگر چه ، استدل باعث آرامش عقل می گردد و با کنجکاوی است که حقایق هستی بر انسان آشکار می گردد.حتی ما در بین انسانها می گوئیم اگر کسی را می خواهید بشناسید،  اطرافیان او را بشناسید.لذا خداوند با آثار خود بخوبی ما خود را نشان می دهد.به هر چه می نگریم و می اندیشیم  جز عظمت و دانش و حکمت چیزی دیگر قابل مشاهده نیست.


دکتر علی رجالی

@alirejali

  • ۹۷/۰۸/۱۱
  • علی رجالی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی