رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

طبقه بندی موضوعی
  • ۰
  • ۰


باسمه تعالی

حدود ۱۵ سال پیش درس مبانی ریاضیات را تدریس نمودم.در این درس اعدادحقیقی توسط اعداد طبیعی ساخته می شود.ولی وجود اعداد طبیعی با استقرای ریاضی بعنوان اصل پئانو پذیرفته می شود.

سوالی به ذهن من خطور کرد، که چرا وقتی انسان به بدیهیات می رسد، بیشتر نمی تواند پیش برود.عقل عاجز به پاسخ گویی است.لذا در صدد بر آمدم که ببینم فلاسقه به چه چیز عقل می گویند.ظاهرا تعاریف گوناگونی برای عقل شده است.بر داشت اینجانب از عقل این بود که توسط آن حقایق هستی برای انسان روشن و آشکار می گردد.لذا عقل کل قابل تعریف و به انسان کامل تعلق می گیرد.لذا با این تعریف اشراف امام زمان بر حقایق جهان هستی امکان پذیرمی گردد.لذا حدود سه سال در جلسات عرفان و مباحث استاد صمدی آملی که شاگرد برجسته علامه حسن زاده آملی است شرکت می کردم.هر روز نوارهای استاد صمدی را گوش می کردم و در پایان برداشت خود را می نوشتم.حدود هفتصد صفحه یاداشت های من شد که در وبلاگ من مو جود است.حدود سه سال است که مطالب استاد رنجبر معلم اخلاق حوزه قم را گوش می کنم و پیاده سازی و خلاصه برداری می کنم که در کانالهای اینجانب آورده شده است.

با فراگیری معارف الهی روح انسان آرامش می گیرد.امید است خداوند توفیق دهد که این کار را ادامه دهم.تا کسانی که فرصت کمتری دارند ولی علاقه مند هستند،از انها بهره مند گردند.

التماس دعا



رابطه جسم وروح

اگر به دستگاه های گیرنده تلویزیون بنگریم، چنانچه روی موج خاصی تنظیم کنیم.نه تنها تصویر افراد قابل نمایش است،بلکه صدای فرد و حرکات او نیز قابل مشاهده است.لذا فاصله حذف و مثل این است که شما فرد را در کنار خود آورده اید و می بینید.

به نظر می رسد رابطه جسم و روح ، همانند رابطه بین دستگاه و امواج است.تا زمانیکه دستگاه سالم است، امکان گیرندگی امواج را دارد.زمانی که انسان این دنیا را ترک می کند که جسم تحمل کشش روح را ندارد.وقتی ما به خواب می روبم. مثل این است که دستگاه را خاموش کرده ایم.اما امواج همواره در فضا هستند.روح انسان نیز همینگونه است، خواب و بیداری در آن تاثیری ندارد.

وقتی به امواج می نگریم، منبع فرستنده روی یک موج خاص مطالب خود را قرار می دهد.در اینجا موج نقشش حمل مطالب از نقطه ای به نقطه دیگر است.این ما هستیم که مطالب ارزشمند و یا مضر را می فرستیم.روح نیز بالنفسه پاک است.این والدین و اطرافیان و جامعه است که بعضا فرستنده های خوبی نیستند. در ابتدای خلقت، و پا در این دنیا ،ذهن ما پاک و خالی بود.سپس این امواج در خازن مغز ما به تدریج جمع شد و شخصیت ما را شکل داد.

نکته قابل ملاحظه در این قیاس این است که، تا دستگاه روشن نشود و روی موج مطلوب تنظیم نشود،امکان داشتن برنامه مورد نطر نیست.انسان ها نیز تا زمانی که اراده نکنند که در راه صحیح قدم بردارند و تا زمانی که همدم و هدف خود را خدا قرار ندهند و تا زمانی که سیم ارتباطیشان چهارده معصوم نباشد،امکان بهره برداری از سرچشمه الهی مقدور نیست.

وقتی به بدن انسان می نگریم، آن متشکل از سلول هایی است که دایما در حال تکثیر هستند.حیات انسان، شامل مجموعه ای از سلول هاست.عامل حیات نیز روح است.اگر روح را نازل شده ای حقیقتی به نام خدا بنامیم.لذا می توان تعبیری از اینکه گفته می شود که خداوند از گردن انسان به سر خود فرد نزدیک تر است را نمود.زیرا اگر منی وجود دارد آن روح است که در تک تک سلول های جسم قرار دارد.البته این یک برداشت شخصی است و اینکه حقیقت چیست، آنراخدا می داند.

اگر این را بپذیریم که جهان هستی تجلی کامل حق است و انسان کامل فشرده سازی شده آن است.بعلاوه یک انسان شکافته شدن مداوم از یک سلول فشرده سازی شده است.لذا این تعبیر قابل توجیه است.

نکته قابل توجه اینکه اگر منظور ازدیدن را فهم و کشف حقیقت و به یقین رسیدن معنا کنیم.می توان بهتر از این توجیه نمود.



نزدیک بودن خدا به انسان
خداوند در قرآن می فرمایند، من از رگ گردن،یا قلب، به شما نزدیک ترم.به نظر می رسد که دو تفسیر دارد.یکی تفسیر ظاهری است. دیگر تفسیر باطنی و یا انفسی.اگر شاهرگ اصلی که از قلب به گردن آمده، لحظه ای قطع گردد، مرگ حتمی است.لذا خداوند برای درک انسانها می خواهد بگوید که من احاطه و شناخت زیادی نسبت به شما و جهان هستی دارم.چنانچه اراده کنم نه تنها شما بلکه جهان هستی را در آنی می توانم کان و فیکون کنم.حتی حساس ترین رگ شما که موجب مرگ شما می شود و لحظه ای اگر ارتباطش با شما قطع گردد موجب هلاکت شما می گردد.چنانچه من کمتر از لحظه ای نظر و اراده خود را از شما بگیرم، موجب نابودی شما می شود.


نقش روح
مواقعی هست که انسان با خودش حرف می زند، بدون اینکه لب ها تکان بخورد و صدایی شنیده شود.بطوریکه کسی که در مجاور ماست متوجه صحبت کردن ما نیست.این روح انسان است که سخن می گوید و ما آنرا کاملا درک می کنیم و بعضا لذت هم می بریم.
انسان ها دارای یک بدن مادی و یک بدن مثالی هستند. همین روح گاهی در عالم هستی حرکت می کند بطوریکه ما احساس می کنیم در دنیای مادی سیر می کنیم.در حقیقت روح انسان دربدن مثالی ما در حال حرکت بوده است.
لذا روح دارای همه حواس پنجگانه است.حتی حواس بیشتری وجود دارد.مثلا انسان چیزی را از نزدیک ندیده و یا نشنیده است ولی یک احساسی به او می گوید، که آن چیست، مثلا وجود خداوند.
انسان به کمک تغذیه رشد بدن خود را فراهم می کند.روح انسان نیز با کسب معارف الهی، رشد می کند.در عالم رحم و طبیعت جسم انسان رشد می کند.اما در عالم طبیعت روح انسان باتهذیب نفس و کسب معارف الهی موجبات رشد و تعالی خود را فراهم می کند.


اعتقا به معاد
وقتی به نظریه های گوناگون می نگریم.مشاهده می کنیم که آنها بر مبنای یک تعداد اصول بدیهی بنا شده اند.این اصول بدون نیاز به دلیل، آشکار هستند و مورد پذیرش همه می باشد.سپس اثبات قضایا با چند واسطه به اصول بر می گردد.علت اینکه دانشمندان اینگونه عمل می کنند، بخاطر این است که عقل انسان محدود و قادر نیست بیشتر از این به ذات و حقیقت اشیا دست رسی داشته باشد.
اگر اسلام را به دقت بنگریم، بر مبنای اصولی بنا شده است.وجود خدا ، بر همه آشکار است و قابل توصیف و بیان خداوند نیست.هر کسی هم که توصیفی کند، برداشتی شخصی است.لذا باید به عنوان یک اصل مسلم بپذیریم.
اصل دیگر معاد است.به نظر می رسد ، ما دو نوع معاد داریم.معاد به این معنی، که ما پاداش اعمال خوب و بد خود را در دنیا و یا آخرت دریافت کنیم.معیار خوب و بد توسط خداوند در قرآن بواسطه رابط الهی بیان ، پیامبر اکرم ،و توسط امامان معصوم تفسیر شده است.
در ماموریتی با یک راننده آشنا شدم.او می گفت من شاهد بودم که فرد با نفوذی حق و حقوق کارکنان زیر مجموعه خود را کامل نمی داد.در اواخر عمر دچار انواع بیماری شده بود بطوریکه هیچ کس حاضر به نگهداری او نبود و بوی تعفن او را فرا گرفته بود و جان هم نمی داد.او تا وقتی که تمام حقوق ضایع شده زیر مجموعه خود را نداد،از این دنیا نرفت.این مثال ملموس نشان می دهد ،که یک دست غیبی که ما آنرا خدا می نامیم ناظر بر احوال ماست.اینکه چگونه، برای ما شناخته شده نیست.خدایی که می تواند در همین دنیا ادای حق الناس کند، او می تواند در قیامت نیز سوال و پرسش کند و به اعمال ما رسیدگی کند.
همانطوریکه ما وجود خدا را بعنوان یک اصل بدیهی پذیرفتیم.باید وجود معاد را نیز بعنوان یک اصل بدیهی بپذیریم.با پذیرفتن معاد است که ما مراقب رفتار و گفتار و کردار خود می شویم و عالم را محضر خدا می بینیم و در محضر او خطا نمی کنیم و لذا دچار معصیت و گناه نمی شویم.پذیرفتن اصل معاد به ما کمک می کند که درزندگی آرامش پیدا کنیم.امتحان کنید، اگر حق الناسی نزد شماست آنرا ادا کنید.حال شما دگرگون می شود و احساس راحتی و آرامش روح وروان پیدا می کنید.
با فلسفه و استدلال های گوناگون انسان نمی تواند ، وجود معاد را اثبات کند.اگر چه می تواند برداشت های شخصی خود را بیان کند.ماوقتی به مردم عوام نگاه می کنیم، آنان با فلسفه های گوناگون دین خود را بدست نیاورده اند.آنان با گوشت و پوست خود به یقین رسیده اند که خدا و قیامتی وجود دارد و بعضا در همین دنیا آنرا دیده و احساس می کنند.لذا دارای باورهای قوی و خلوص هستند.

الهی تویی مهربان هر زمان
که نزدیک باشی مرا هر مکان
منم غرق در لطف و احسان تو
بخواهم ز تو، باورت ارمغان

خلقت انسان

حضرت علی در خطبه اول نهج البلاغه می فرمایند.انسان اولیه را خداوند از خاک مرطوب شکل داده است.سپس اراده کرد، و انسان خلق گردید.لذا با عنایت به داشتن مقام کن از طرف حق تعالی، که همینکه اراده به کاری کند آن به بهترین حالت شکل می گیرد.لذا انسان خلق گردید.همانند اینکه انسان به محض اراده می تواند چشم خود را باز یا ببند.لذا خلق روح انسان، بخاطر اراده حق تعالی برای حیات و جانشینی خود بر روی زمین است.زیرا خدا می خواست حقیقت خود را در قالب انسان به نمایش بگذارد. 


روح چیست

عامل حیات انسان از طریق روح است.مدتی در بدن انسان رفت و شد دارد.بنظر می رسد که روح تضعیف شده و تنزیل شده حقیقتی است که ما آنرا خدا می نامیم بطوریکه بتواند انسان حیات داشته باشد.روح حقیقتی ناشناخته بر مردم است.همانند قرآن که نازل شده حقیقتی است که از طرف خدای متعال بصورت مکتوب بواسطه پیمبر اسلام تدوین شده است.


حیات

به نطر می رسد،تداوم حیات هر چیز در جهان هستی ، به یک حقیقت نهفته در آن بستگی دارد.حیات انسان به روح و حیات جهان هستی به حقیقتی ناشناخته که آنرا خدا می نامیم.


حقیقت خداوند

به نطر می رسد که حقیقت خدای متعال، بستری برای جهان هستی می باشد.


برداشتی از بهشت و جهنم


خداوند در قرآن کریم می فرمایند که یکی از دلایل خلق انسان بخاطر بهشت است .اینکه گفته می شود انسان با اعمال خود بهشت و جهنم را می سازد،منظور چیست؟

به نظر می رسد ما در دنیا و آخرت بهشت و جهنم های گوناگونی داریم.

در دنیا اعمالی را آگاهانه یا ناخود آگاه انجام می دهیم که موجب آزار روحی و درونی انسان می گردد.لذا روح و روان ما آرامش ندارد .این جهنم واقعی دنیاست.متقابلا بعضی اعمال منجر به لذاید پایدار و آرامش روحی می گردد.این بهشت واقعی دنیوی است.لذا ملاک جهنم و بهشت دنیوی ما ، بر پایه آرامش ماست.

همانطوریکه کسب درجات دنیوی یا رذالت های دنیوی بتدریج و با اعمال و کار انسان بدست می آید.بعلاوه افراد با توجه به جایگاه های مادی و معنوی طبقه بندی می گردند.

در دنیای آخرت ،بهشت و جهنم نیز با عنایت به اعمال خود در دنیا در طبقات مختلف بهشت و جهنم قرار می گیرند.خوشا به حال کسانی که در طبقات بالای بهشت قرار می گیرند و همنشین انسان های کامل قرار می گیرند.بدا به حال کسانی که در طبقات پایین جهنم قرار می گیرند و همنشین یزید های زمان قرار می گیرند.اینکه بهشت و جهنم اخروی چگونه است بر ما مشخص نیست.

برای مثال برای ورود به دانشگاه حدود دوازده سال با کسب علوم مقدماتی اجازه ورود به دانشگاه به فرد متقاضی داده می شود.سپس حدود دوازده سال کسب علوم پیشرفته طول می کشد تا امکان اخذ دکتری گردد.بعدا از آن حدود دوازده سال طول می کشد که با مطالعه و تحقیق و نو آوری به مرتبه استاد تمامی برسد.

وقتی برای کسب این مقام دنیوی حدود سی و شش سال رنج و زحمت و کار مداوم همراه عشق و علاقه لازمه آن است.بدیهی است کسب والای مقام اخروی با تهذیب نفس همراه با تبعیت از دستورات الهی که توسط پیامبران و چهارده معصوم امکان پذیر است.افراد با توجه به میزان تقوای الهی در طبقات گوناگون بهشت قرار می گیرند.متقابلا افراد با دوری از دستورات الهی ، خود را از نورانیت حق محروم و با توجه به میزان فاصله گرفتن و عدم تبعیت از دستورات الهی در طبقات گوناگون جهنم قرار می گیرند.

خداشناسی

فرص کنید پرده ای بین یک شی که هیچکس آنرا ندیده است و جمعیتی در طرف دیگر پرده وجود دارد.آیا می توانیم بگوئیم که این شی چیست.قطعا نه.هر چه بگوییم معلوم نیست درست باشد.اگر چه احتمال در درستی وجود دارد.زیرا کسی از این جمعیت وجود ندا د که شی را دیده باشد.لذا قضاوت صحیح نیاز به یک داور دارد که آن شی را دیده باشد . 

به نظر می رسد مسایل بین ما و خداوند اینگونه است.نمی توان صد در صد گفت که برداشتهایی که فلاسفه راجع به خداوند بیان می کنند ، کاملا صحیح است.بنابراین تنها راهی که برای انسان باقی می ماند، این است که به عنوان یک اصل بدیهی وجود خدای متعال را بپذیریم.حتی پیامبر گرامی که به معراج رفتند ، سخنی از ماهیت و ذات خداوند مطرح نکرده اند.

شخصا معتقدم، که انسان با تزکیه نفس می تواند نقش خدا را در زندگی خویش احساس کند.بالاخص در بر خورد با مشکلات، یکمرتبه می بیند از راهی که گمان نمی کرد، مشکلات او حل و بر طرف شده است.این دست غیبی را می توان خدا نامید.اما توصیف آن برای انسانها مقدور نخواهد بود.

وقتی به خطبه اول نهج البلاغه توجه می کنیم، حضرت علی نحوه خلق انسان و جهان هستی را به زیبایی بیان می کنند.جهان هستی، مخلوق خداست و تجلی کامل خداوند می باشد. خداوند قدرت خود را با خلق جهان به نمایش گذاشت.انسان کامل، نزدیکترین مخلوق خداوند است که جانشین خدا بر روی زمین و رابط بین انسان و خدا از طریق الهام و وحی می باشد.


آن خدایی که پرستیم کجاست

 او بود ظاهر وپنهان از ماست

اوبزرگ است و امید من و توست

خلق را هادی و خود نا پیداست

اعتقاد به معاد

وقتی به نظریه های گوناگون می نگریم.مشاهده می کنیم که آنها بر مبنای یک تعداد اصول بدیهی بنا شده اند.این اصول بدون نیاز به دلیل، آشکار هستند و مورد پذیرش همه می باشد.سپس اثبات قضایا با چند واسطه به اصول بر می گردد.علت اینکه دانشمندان اینگونه عمل می کنند، بخاطر این است که عقل انسان محدود و قادر نیست بیشتر از این به ذات و حقیقت اشیا دست رسی داشته باشد.

اگر اسلام را به دقت بنگریم، بر مبنای اصولی بنا شده است.وجود خدا ، بر همه آشکار است و قابل توصیف و بیان خداوند نیست.هر کسی هم که توصیفی کند، برداشتی شخصی است.لذا باید به عنوان یک اصل مسلم بپذیریم.

اصل دیگر معاد است.به نظر می رسد ، ما دو نوع معاد داریم.معاد به این معنی، که ما پاداش اعمال خوب و بد خود را در دنیا و یا آخرت دریافت کنیم.معیار خوب و بد توسط خداوند در قرآن بواسطه رابط الهی بیان ، پیامبر اکرم ،و توسط امامان معصوم تفسیر شده است.

در ماموریتی با یک راننده آشنا شدم.او می گفت من شاهد بودم که فرد با نفوذی حق و حقوق کارکنان زیر مجموعه خود را کامل نمی داد.در اواخر عمر دچار انواع بیماری شده بود بطوریکه هیچ کس حاضر به نگهداری او نبود و بوی تعفن او را فرا گرفته بود و جان هم نمی داد.او تا وقتی که تمام حقوق ضایع شده زیر مجموعه خود را نداد،از این دنیا نرفت.این مثال ملموس نشان می دهد ،که یک دست غیبی که ما آنرا خدا می نامیم ناظر بر احوال ماست.اینکه چگونه، برای ما شناخته شده نیست.خدایی که می تواند در همین دنیا ادای حق الناس کند، او می تواند در قیامت نیز سوال و پرسش کند و به اعمال ما رسیدگی کند.

همانطوریکه ما وجود خدا را بعنوان یک اصل بدیهی پذیرفتیم.باید وجود معاد را نیز بعنوان یک اصل بدیهی بپذیریم.با پذیرفتن معاد است که ما مراقب رفتار و گفتار و کردار خود می شویم و عالم را محضر خدا می بینیم و در محضر او خطا نمی کنیم و لذا دچار معصیت و گناه نمی شویم.پذیرفتن اصل معاد به ما کمک می کند که درزندگی آرامش پیدا کنیم.امتحان کنید، اگر حق الناسی نزد شماست آنرا ادا کنید.حال شما دگرگون می شود و احساس راحتی و آرامش روح وروان پیدا می کنید.

با فلسفه و استدلال های گوناگون انسان نمی تواند ، وجود معاد را اثبات کند.اگر چه می تواند برداشت های شخصی خود را بیان کند.ماوقتی به مردم عوام نگاه می کنیم، آنان با فلسفه های گوناگون دین خود را بدست نیاورده اند.آنان با گوشت و پوست خود به یقین رسیده اند که خدا و قیامتی وجود دارد و بعضا در همین دنیا آنرا دیده و احساس می کنند.لذا دارای باورهای قوی و خلوص هستند.


الهی تویی مهربان هر زمان

که نزدیک باشی مرا هر مکان

منم غرق در لطف و احسان تو

بخواهم ز تو، باورت ارمغان




رابطه انسان با خدا
وقتی خداوند می گوید، من از رگ گردن به شما نزدیک ترم.وقتی خداوند می گوید، بازگشت همه به سوی اوست.وقتی خداوند می گوید، من همانند نور هستم و الی آخر.این سوال به ذهن خطور می کند.حالا که ما نمی توانیم خدا را حتی تجسم کنیم.نزدیکترین تعبیر به ذهن چیست؟
عرفا رابطه انسان با خدا را چون موج و دریا می دانند.به نظر می رسد، این تعبیر برای انسان کامل و خدا تعبیری خوب باشد.به نظر می رسد رابطه ما با خدا، همانند قطره های امواج دریا با دریا باشد.با این تعبیر، اگر انسان ها با هم باشند، می توانند اظهار وجود کنند و در جهان هستی نقش ایفا کنند.در غیر اینصورت، یک قطره به تنهایی مدتی اوج می گیرد و در دریا سقوط می کند.اگر قطرات با هم باشند، خود موجی ایجاد کنند.
خداوند نیز می فرمایند، ما انسان ها را اجتماعی آفریدیم و دست حق در اجتماعات است.جایی دیگر می فرمایند ما سرنوشت قومی را تغییر نمی دهیم،مگر آنها خواهان تغییر باشند.حتی تاکید شده که عبادتی همچون نماز را با جماعت بخوانید.
تعبیر دیگر در رابطه انسان با خدا، همانند یک دستگاه گیرنده و منبع ارسال امواج می باشد.یک دستگاه وقتی قابل استفاده است که سالم باشد تا بتواند امواج را بگیرد و تبدیل به صداو یا تصویر نماید.جسم انسان توسط روح حیات دارد ،در غیر اینصورت لاشه ای متعفن است.اگر روح را حقیقتی نازل شده از طرف خداوند تصور کنیم.ارتباط ما با خداوند قابل تعبیر است.به نظر می رسد زبان ارتباط انسان با خدا نیت ها می باشد.بسیار برای انسانها اتفاق افتاده است که علاقه مند ایم که چیزی را داشته باشد و بدون اینکه به کسی گفته باشیم ،از راهی بی گمان برای ما آماده می گردد.این نشان دهنده این است که دست غیبی به نام خدا حتی از نیت ها و اکار ما و آنچه در اذهان ما می گذرد آگاه است .
لذا خداوندی که حتی از اذهان ما آگاه است، نشنان دهنده این حقیقت است که او به ما بسیار نزدیک است.اما نحوه آن بر ما مشخص نیست.حتی از رگهای گردن به انسان نزدیک تر است.بنابراین به نظر می رسد که حقیقت خداوند که بر ما معلوم نیست، به نحوی در انسانها تجلی دارد.

چگونه زندگی کنیم
۱. انسان برای زندگی خود در دنیا از القاب و قوانینی استفاده می کندکه بعضا مانع پیشرفت می گردد و خود حجاب و مانعی می گردد.مثلا ما خود را مقید بیست و چهار ساعت می دانیم و انتظار داریم که اکثر کارها را در یک شبانه روز انجام دهیم.در صورتی که با یک اولویت بندی وخارج کردن خود به قید زمانی، هر کاری طبق برنامه و اولویتی که برایش تعیین می کنیم، روزی انجام می گردد.لدا دغدغه زمان و نداشتن وقت کافی معنای خودرااز دست می دهد.
۲.ما دوران عمر خود را کودکی، جوانی، میان سالی و پیری تقسیم کرده ایم.با بکار بردن بازنشستگی، خود را از انجام بسیاری از کارها که تا کنون انجام می دادیم محروم می کنیم.یا دوران جوانی را می گوئیم، باید خوش گذرانی کنیم.در صورتی که این دوره گل عمر انسان است، که فرد می تواند توشه ای برای آخرت و پیری خود فراهم کند.
۳.ما با القاب گوناگونی که کسب می کنیم،چون دکتر، رئیس،عالم والی آخر.فاصله بین خود و دیگران ایجاد می کنیم و خود را تافته ای جدا بافته از دیگران می پنداریم.حتی با گرفتن یک مدرک ،حاضر نیستیم که کارهای به ظاهر ساده تر را که توانایی آنرا داریم ،انجام دهیم.لذا با ذکر کلماتی چون من مهندس و چنین مقام و پستی را به زحمت بدست آورده ام،دیگر حاضر به کارهای به ظاهر پائین تر نیستیم.
بیائیم و لحظه ای فکر کنیم و قبل از هر گفته و کاری بیاندیشیم و آنچه صلاح و مورد رضای خدای متعال است، با عشق و پشتکار انجام دهیم و خود را مقید به انواع حجاب های دنیوی نکنیم.

چگونه بدون اضطراب می توان زندگی کرد

اگر بدقت به زندگی نگاه کنیم، عوامل گوناگون باعث ایجاد اضطراب می گردد.
گاهی ما نگران آینده فرزندان خود و یا عدم امکان تامین مایحتاج زندگی و یا ادامه شغل خویش هستیم.
خداوند ما را در این عالم بیهوده و بی منظور نیافریده است.او می خواهد ما را آدم کند و به کنار خود برد.با خوشی و ناخوشی های که او در زندگی ایجاد می کند،می خواهد ما نگاهمان را به او کنیم و از او بخواهیم که مشکلات ما را حل کند.همانند مادری که همینکه نوزاد گریه می کند سراسیمه به طرف او می دود تا شیره ای جان خود را در دهان فرزند خود قرار دهد.
اگر ما توکل به خداو باور به خدا را از جان و دل بپذیریم،همه مشکلات حل می شود.خداوند گونه ای ما را خلق کرده است که اگر نیاز به غذا داشته باشیم، بدن خود اعلام می کند.اگر نیاز به خواب داشته باشیم، انسان نیاز به خواب را احساس می کند.پس چرا اینقدر نگران هستیم.اگر کار ها را واگذار به خدا کنبم و از او یاری بخواهیم، به نحو احسن راه های مناسب را پیش پای ما می گدارد و یا به ذهن ما خطور می کند.کافی است خدا را ناظر به احوال خویش و قادر به حل مشکلات قبول و باور داشته باشیم.
شاعر می گوید:

عمری که اجل در عقبش می تازد
هرکس که غم وغصه خورد می بازد
پس غصه و اندوه مخور ای عاقل
دنیا به دمی کار تورامی سازد

خدا درمانی
انسان از جسم و روح تشکیل شده است.گاهی جسم و گاهی روح انسان بیمار می گردد.با مراجعه به پزشک، جسم بهبود پیدا می کند.این خداوند است که شفا می دهد و پزشک یک وسیله است و خدا به ذهن پزشک نحوه تجویز را الهام می کند.
گاهی روح انسان بیمار ودچار اضطراب و نگرانی می شود. باید از خدا بخواهیم ، که آرامش را به ما برگرداند.لذا این سوال مطرح می شود که این خدا کجاست که به او مراجعه کنیم.خدایی که من می شناسم، حقیقتی است که حتی به افکار و نیت ها و ذهن ما آگاه است.حتی از رگ گردن به ما نزدیک تر است. اما این حقیقت چیست، بر ما مشخص نیست، اما وجود دارد.امتحان کنید، از خدا چیز ی را از صمیم قلب بخواهید.دیر یا زود، اگر به صلاحتان باشد مستجاب می گردد.
حال که خدا را شناختیم، بیائیم و با او رفیق شویم . اگر دنبال یک دوست هستیم که ما را درک و ما را دوست داشته باشد و از همه اعمال و افکار ما آشنا باشد.نزدیک تر از خدا پیدا نمی کنید.لذا بهترین پزشک روح و روان خدای متعال است.

دیر فهمیدم که دانش نیست در حمل کتاب
دیر فهمیدم زمان طى شد ومن در منجلاب
تا به کی غافل بمانم اندر این دنیای پست
دیر فهمیدم  که دنیا نیست چیزی جز سراب



خدا کیست یا چیست؟ نحوه اثبات خدا چگونه است؟


پاسخ

تصور ذات خداوند برای ما که موجوداتی محدود و مادی هستیم، امری است محال  و معرفت بشری نمی تواند به کُنه ذات پروردگار دست یابد. حضرت علی علیه السلام می فرماید: «همت ها هر اندازه دورپردازی کنند، او را نمی یابند و زیرک ها هر اندازه در ژرفای دریای اندیشه فروروند، به او نائل نمی گردند. [1] »


عدم امکان معرفت حقیقی ما به ذات پروردگار متعال، به این دلیلی است که ذات باریتعالی نامحدود است و ما محدود، و محدود به کنه نامحدود راهی ندارد. علاوه، ما پیوسته در زندگانی مادی خود به یک سلسله معلولات جسمانی که آغشته به یک رشته قیود جسمانی و زمانی و مکانی می باشند، گرفتاریم و هیچ گاه حواس و تخیل ما یک موجود بی قید و شرط و مطلق را نمی تواند تصور کند. در عین حال ما یقین داریم که خدایی وجود دارد، زیرا این جهان هستی نمی تواند بدون خالق و مدبر باشد، پس خالق توانایی دارد.


حضرت علی علیه السلام می فرماید: «تو آن خدایی هستی که در عقل ما نمی گنجی تا در معرض وزش اندیشه ها نقش پذیر کیفیات بشوی، و نه تحت کنترل فکر در می آیی تا محدود و قابل تغییر باشی. [2] »


در بعضی از روایات آمده است: «هم چنان که از چشم ها پنهان است، از عقل ها پنهان است.»


آن چه از سخنان معصومین علیهم السلام استفاده می شود، محدودیت قدرت سیر عقلانی بشر است، نه ناتوانی و ممنوعیت کامل عقل بشر. بنابراین گر چه خداوند را بطور کامل نمی توان شناخت، ولی اولا اصل وجودش را نمی توان انکار کرد، و ثانیا با استفاده از شناخت صفات او می توان به یک شناخت نسبی رسید و گفت: خداوند وجود مطلق، کمال مطلق، غنای مطلق، قدرت مطلق، علم مطلق و بطور کلی ذاتی است که دارای تمام کمالات و فاقد هر شناخت هر یک از این راه ها، نیازمند شرح و توضیحات فراوان است که در این مختصر نمی گنجد. ما در اینجا توضیح مختصری داده و توضیح مفصل را در مراجعه شما به کتب های مفصل خداشناسی و راه های اثبات وجود خدا می دانیم [3] .


مراد از راه دل یا فطرت این است که انسان به سبب ساختمان خاص روحی خود، متمایل و خواهان خدا آفریده شده است. در انسان، خداجویی و خداخواهی و خدا پرستی نهاده شده است. همچنانکه غریزه جستجوی مادر در طبیعت کودک نهفته شده است.


خدا خواهی و خدا جویی نوعی جاذبه معنوی است میان کانون دل و احساسات انسان از یک طرف، و کانون هستی یعنی کمال مطلق، از سوی دیگر و انسان بدون آن که خود بداند، تحت تاثیر این نیروی مرموز قرار دارد.


دانمشندان روان شناس و روان کاو، در قرون اخیر به این حقیقت پی برده اند و به آن اعتراف کرده اند. از جمله این دانشمندان می توان به دکتر الکسیس کارل [4] ، ویلیام جیمز [5] ، پاسکال [6] ، برگسون [7] و… اشاره کرد.


1- راه حس و علم (از راه طبیعت):


مراد از این راه، راه مطالعه در خلقت است که این راه را می توان به سه دسته تقسیم کرد:


الف- تشکیلات و نظاماتی که در ساختمان جهان بکار رفته است.


ب- هدایت و راهنمایی رموزی که موجودات در مسیر خویش می شوند.


ج- از راه حدوث و پیدایش عالم.


2- راه عقل (از راه استدلال و فلسفه)


این راه یک راه برهانی است که برهان های این راه را به سه قسم می توان تقسیم بندی کرد ارسطوی، سینوی و صدرایی.


برهان ارسطویی همان برهان معروف «محرک اول» است که بر پنج اصل زیر بنا شده است:


الف- حرکت نیازمند به محرک است.


ب- محرک و حرکت زمانا توأم هستند، یعنی انفکاک زمانی ندارند.


 ج- هر محرک یا متحرک است یا ثابت.


 د- هر موجود جسمانی متحرک و متغیر است.


هـ- تسلسل امور مترتبه غیر متناهیه محال است.


نتیجه این اصول پنجگانه این است که: سلسله حرکات منتهی می شود به محرکی که متحرک نیست، و او خداست.


برهانی سینوی برهان معروف ابن سینا است که از راه تقسیم موجود به واجب و ممکن و نیازمندی ممکن به مرجع و امتناع دور و تسلسل، بر اثبات خالق استدلال کرده است. برهان صدرایی، همان برهان صدیقین است که در آن برای اثبات ذات حق چیزی به عنوان واسطه قرار نگرفته است. این برهان مبتنی بر اصول فلسفی اصالت الوجود، وحدت وجود، معدوم نشدن وجود، مساوی بودن حقیقت وجود و کمال، و... است که در فلسفه مفصل بحث شده است و ما در اینجا اشاره ای کردیم و شما را به مطالعه کتاب ارزشمند اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5، با پاورقی های استاد شهید مطهری دعوت می کنیم تا هر چه بیشتر با این راه ها آشنا شوید.



[1] خطبه 1.


[2] نهج البلاغه، خطبه 89.


[3] آفریدگار جهان، مکارم شیرازی- هستی بخش، سید عبدالکریم هاشمی نژاد- خداشناسی، محمدی ری شهری و...


[4] رساله نیایش، ترجمه دکتر علی شریعتی، به نقل از اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5، ص 36.


[5] همان.


[6] دین و روان، ترجمه مهدی قائنی، به نقل از اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5، ص 36.


و سیر حکمت در اروپا، ج 2، ص 14، به نقل از اصول فلسفه و روش رئالیسم.


[7] همان، ج 3، ص 321، به نقل از اصول


Ali Rejali:

برداشت شخصی اینجانب این است که عقل حقیقتی است که با کنجکاوی وپی گیری انسان حقایقی را برای انسان قابل درک و فهم می کند.

برداشت شخصی من از عشق، حقیقتی است که باعث جذب عاشق به معشوق می گردد.همانند عقل که واسطه بین دو حقیقت است که باعث شناخت حقیقتی می گردد.لذا هر کدام و سیله هستند، یکی عامل جذب و دیگری عامل کشف است.


دیدن خدا
وقتی به ادیسون می نگریم، او یک انسان  از جنس ما است که برق را که یک چیز قابل دیدن نیست و مجازی است اختراع و کشف نمود و همگی به خاطر روشنایی که برق ایجاد می کند به او نسبت  می دهیم و هر گز در وجود ادیسون که خالق برقی بود که آنرا نمی بینیم ،شک نمی کنیم.وقتی مخلوق خدا می تواند اثراتی خلق کند که وجود دارد ولی قابل دیدن نیست.چگونه است که بعضی خدا را می خواهند با چشم سر ببینند.فرض کنیم خدا با چشم سر و یا ذهن قابل تصور بود.این تناقض دارد با اینکه خداوند می فرماید من بر همه چیز احاطه دارم.هر گز نامحدود قابل  نشاندن در محدود نیست.در عجبم، که چگونه است که بعضی وجود خدا را انکار می کنند و با استدلال های عقلی در صدد وجود خدا هستند.اگر چه ، استدل باعث آرامش عقل می گردد و با کنجکاوی است که حقایق هستی بر انسان آشکار می گردد.حتی ما در بین انسانها می گوئیم اگر کسی را می خواهید بشناسید،  اطرافیان او را بشناسید.لذا خداوند با آثار خود بخوبی ما خود را نشان می دهد.به هر چه می نگریم و می اندیشیم  جز عظمت و دانش و حکمت چیزی دیگر قابل مشاهده نیست.



عبادت چیست

وقتی به ریشه لغوی عبادت می نگریم،به عبد می رسیم.لذا باید مفهوم عبد را بدانیم.عبد به معنای بندگی است.بندگی عاملی است که باعث تزکیه نفس می گردد.با تز کیه نفس است که انسان عروج پیدا می کند.بنابراین با عبادت، انسان به خدا نزدیک می گردد.لذا می توان گفت که هر کاری که باعث حیات مادی و معنوی انسان و دیگران در این عالم می گردد را عبادت گویند.عبادت همانند آب برای ماهی می ماند،ماهی بدون آب به هلاکت می رسد.نقل است که عبادت در این دنیا باعث می گردد که بهشتی را که خداوند قول آنرا داده است ساخته شود و نیاز آن عالم است.همانند جنینی که در رحم مادر است، اعضای بدن او شکل می گیرد ولی این اعضا برای ادامه حیات او در این دنیا مورد نیاز است و در عالم رحم از خون مادر تغذیه می کند.اعمال ماست که آخرت ما را می سازد.اینکه چه اعمالی صالحات و باقیات است ، اثرات ماندگار و مفید برای جوامع است که موجبات رشد نسلهای آینده را فراهم می کند.انسانها شبانه روز اعمالی را انجام می دهند.گاهی با شنا خت، گاهی با احساس، گاهی با تقلید و الی آخر.خو شا به حال کسانی که اعمالشان با فکر و تدبیر و شناخت است که باعث رشد و انگبزه دو چندان در انسان می گردد و در پی گیری تا حصول اعمال موثر است. لذا چه خوب است که انسان حداقل قسمتی از وقت خود را به تفکر در عالم هستی،آفرینش خداوند، خدا شناسی و الی آخر در شبانه روز انجام دهد.در پایان هر روز به اعمالی که در روز انجام داده مروری بکند.آیا عمر خود را بیهوده گدرانده است؟ ایا کار مفیدی انجام داده است؟.خوشا به حال کسانی که از تمام لحظات زندگی خود حداکثر استفاده می کنند و گرانبهاترین سرمایه انسان که عمر فرد است ببهوده تلف نمی کنند.اگر انسان با شناخت زندگی کند، هر گز احساس خستگی و افسردگی نمی کند .


چگونه اعمال ما بهشت و جهنم را می سازد

برای اینکه نقش اعمال در آخرت را به روشنی بیان کنیم، با یک مثال بحثمان را شروع می کنیم.فرض کنید شما یک درس ریاضی را در دوره کارشناسی اخذ کرده اید.در صورتی می توانید این درس را پاس کنید که در امتحان این درس قبول شوید.لذا سرنوشت شما در این درس به اعمالی بستگی دارد که در دوران ترمی که این درس را اخذ نموده اید و آنچه در برگه امتحانی نوشته اید.
اگر در طول ترم به تدریج مطالعه و تحقیق کرده باشید
و زیر نظر استاد درس در کلاس درس حضور منظم داشته باشید و بطور مرتب درس بخوانید بگونه ای که آنها را خوب فهمیده باشید و خود را همواره در حالت امتحان قرار داده باشید، در اینصورت بدون دلهره می توانید به سوالات استاد درس پاسخ دهید.
تنها چیزی که می تواند شما را نجات دهد، نوشته های شما روی برگه امتحان است.اگر آنچه نوشته اید، دقیقا پاسخ به سوالات امتحانی باشد، آموزش اجازه به شما داده می دهد که درس بالاتر را اخذ و صعود به مراتب بالاتر پیدا نمائید.
به نظر می رسد هر عملی که ما انجام می دهیم یک ظاهر دارد و یک باطن.عملی که توسط ما در این دنیا انجام می گردد ظاهر عمل است.اما بطن عمل نتیجه آن عمل است که از این عمل حاصل می گردد.اگر عمل ما سنخیت با روح و روان ما داشته باشد، موجبات شادی و لذت می گردد که این باطن و نتیجه عمل خوب ماست.اگر عمل ما خلاف فطرت ما باشد، لذات آنی اگر چه ممکن است حاصل آن عمل گردد و لی در دراز مدت موجبات آزردگی خاطر ما را فراهم می کند.لذا می توان گفت هر عمل خوب منجر به یک پاداش خوب و هر عمل بد منجر به یک عذاب می گردد.لذا با اعمال خود در همین دنیا بهشت و جهنم خود را می سازیم.
تعدادی از اعمالی که ما در این دنیا انجام می دهیم،ثواب و عذاب آن در آخرت دیده می شود.این روح ماست که در عالم های گوناگون دچار عذاب و یا شاد می گردد.لذا در عالم برزخ و عالم قیامت،همانند عالم طبیعت، روح ما در بدن های مثالی و حقیقی،همانند بدن مادی،می تواند بهشت و یا جهنم ایجاد کند.

بهشت فاسقان در این جهان است
بهشت زاهدان در لا مکان است
بهشت عاشقان اندر دو عالم
بهشت و دوزخ ما در نهان است



زمانی یاداشت فوق را نوشتم، مطالب آقای ناظمی را ندیده بودم. بنده با زبان ساده و خودمانی و برداشت شخصی گفته بودم.اگر چه بیان های متفاوت در خصوص عبادت گفته شده است.به نظر می رسد یک مطلب با دو بیان ارائه شد.اگر رابطه انسان با خدا را رابطه قطره با دریا تصور کنیم، بازگشت به دریا را می توان عبادت نامید.

دکتر علی رجالی

@alirejali


Ali Rejali:

بنا داریم در خصوص اصول دین

غزل هایی بسراییم.

بسیار خوشحال می شوم

عزیزان در تبیین آنها نقطه نطرات خود را اعلام نمایند.


مثلا منظور از امامت چیست؟

آیا باید معصومیت را باید پذیرفت؟

آیا انسان کامل کفایت دارد؟

و الی آخر


ایا به امامان وحی می شود؟

آیا جهان بدون امام دوام دارد؟


نقش دین در زندگی چیست؟

ایا ما دین را حفط می کنیم یا دین ما را حفظ می کند؟

چرا اصول دین را باید پذیرفت تا او را مسلمان نامید؟


تعریف دین چیست؟

چرا دین اسلام کامل ترین ادیان است؟

چگونه دین حفظ می شود؟


دانشجو قاسمی ارشد:

اُصول‌ِ دین‌، باورهای پایه دین اسلام که باور به آنها شرط مسلمان بودن است. اصول دین اسلام از سه اصل تشکیل می‌شود: توحید، نبوت پیامبر اسلام(ص) و معاد. اصول دین در مقابل فروع دین است که احکام عملی را شامل می‌شود. همه مذاهب اسلامی این سه اصل را قبول دارند؛ اما اصول دیگری هم دارند که آنها را از دیگر مذاهب جدا می‌کند.


اصول مذهب شیعه علاوه بر اصول سه‌گانه فوق، امامت و عدل را نیز شامل می‌شود. معرفت به اصول دین از دیدگاه مسلمانان واجب است، اما علماء مسلمان درباره اینکه در اصول دین، معرفت یقینی لازم است یا ظن هم کفایت می‌کند و همچنین در زمینه جایز بودن تقلید در اصول دین، اختلاف‌نظر دارند. بیشتر آنها معتقدند که ایمان به اصول دین باید از روی یقین باشد. همچنین تقلید در اصول دین را جایز نمی‌دانند.


دانشحو حیدر نیا ارشد:

با سلام استاد 

جواب سوالات بالا به این سادگی ها نیست ، جواب هر کدام به مطالعه و بررسی دقیقی دارد برای همین منظور من جواب سوال "چرا دین اسلام کامل ترین ادیان است ؟ " 

را از سایت پاسخ به سوالات دینی اورده ام


برای پى بردن به حقانیت اسلام و برترى آن بر سایر ادیان، راه‌هایى وجود دارد که یکى از آن‌ها بررسى ویژگى‌هاى اسلام در بُعد شناخت شناسی، ‌جهان بینی، ‌انسان شناسی، عقیده و مسائل اخلاقى و ارزشى با معیار عقل و خِرَد است. اگر در این زمینه خواهان بررسى گسترده هستید، توجه شما را به کتاب‌هاى شهید مطهرى و کتاب‌هاى شهید محمد باقر صدر(به ویژه کتاب فلسفتنا که در فارسى به نام هاى «فلسفة ما»، «جهان بینى ما» و «شناخت ما» ترجمه شده است) جلب می‌کنیم. به عنوان نمونه شهید مطهرى دربارة ‌ویژگى‌هاى اسلام مى‌نویسد: دیدگاه اسلام از نظر شناخت شناسى چنین است:

1ـ بشر می‌تواند جهان و حقایق آن را بشناسد و خود مشوق آن است....

2ـ شناخت حقایق جهان از این راه‌ها ممکن است: طبیعت یا آیات آفاقی، ‌انسان یا آیات انفسی، تاریخ یا سرگذشت اجتماعى اقوام و ملل و عقل....

3ـ ابزار شناخت عبارتند از: حواس، قوه تفکر و استدلال، تزکیه و تصفیة نفس و مطالعه ‌آثار علمى دیگران.

4ـ موضوعات شناخت عبارتند از: خدا، جهان طبیعت، انسان با جامعه و زمان.

جهان بینى و انسان­شناسى عبارت است از:

1ـ جهان واقعیتش از خدا است. یعنى تمام واقعیتش انتساب به حق است.

2ـ واقعیتش و نسبتش به حق یکى است.

3ـ این واقعیت متغیر و متحرک است.

4ـ واقعیت­هاى این جهان درجة تنزل یافته و مرتبة نازلة واقعیات جهانى دیگر است که جهان غیب نامیده می‌شود.

5ـ این جهان ماهیت «به سوى اویی» دارد؛ یعنى همان طور که از اوست ،به سوى او هم هست....

6ـ جهان داراى نظام متقن علّى و معلولى و سببى و مسببى است. فیض الهى و قضا و قدر او به هر موجودى تنها از مسیر علل و اسباب خاص خود او جریان مى­یابد....

7ـ جهان یک واقعیت هدایت شده است. تمام ذرات جهان در هر مرتبه‌اى که هستند ،از نور هدایت برخوردارند.

8ـ بعد از این جهان جهانى دیگر است....

9ـ روح انسان حقیقتى جاودانه است.

10ـ انسان‌ها به حسب خلقت مساوى آفریده شده‌اند. ملاک فضیلت، علم، جهاد و تقوا است.

11ـ انسان‌ها به حسب اصل خلقت از استعدادهاى فطرى از جمله فطرت دینى و اخلاقی برخوردارند.

12ـ به حکم این که هر فردى بالفطره انسان متولد می‌شود، در هر انسانى استعداد توبه و بازگشت و پند پذیرى هست....

13ـ انسان‌ها همواره در عمق جانشان یک تضاد درونى(تضاد بین عقل و هواى نفس) دارند و مختار و آزادند، از این رو مسئولیت دارند.

14ـ جهان زیر چتر اراده خداوند واحد است....

از نظر ایدئولوژی:

ایدئولوژی اسلام همه جانبه، جامع و فراگیر است. در آن اجتهاد راه دارد. از سماحت و سهولت برخوردار است. زندگى‌گرا است(نه زندگى گریز)، اجتماعى است و مقررات اجتماعى دارد. در عین اجتماعى بودن، ‌حقوق و آزادى فردى را محترم مى‌شمارد....(1)

با نگاه به ویژگی هایی که از اسلام بیان شد. مى‌گوییم: این معارف را مى‌توان با معارف دیگر مکاتب و مذاهب مقایسه کرد؛ زیرا مقایسه یکى از مهم ترین معیارهاى ارزیابى است. مى‌توان در وهلة نخست مکاتب را بر دو قسم تقسیم نمود: مادى و الهى .

با بطلان مکاتب عادی، اعم از مکتب مادى میکانیک و دیالکتیک بحث در مکاتب الهى متمرکز می‌شود.

مکاتب الهى هم بر دو قسم است: توحیدى و غیر توحیدى(شرک)، عقل سلیم توحید را مى پذیرد، بنابراین بحث در ادیان توحیدى متمرکز می‌شود. در بین ادیان و مکاتب الهى و توحیدى سه دین مطرح است: اسلام، ‌مسیحیت و یهود.

تبلور اسلام در قرآن، مسیحیت در انجیل و یهود در تورات است. با تأمّل در این سه کتاب به راحتى حقانیت و برترى قرآن بر دو کتاب دیگر را مى توان دریافت نمود.(2)

کوتاه سخن : با نگاه مقایسه‌اى بین اسلام و سایر ادیان و مکاتب مى‌گوییم: دین اسلام برترى دارد، به دلیل:‌

اوّل: دین هاى امروز، توحیدشان و تصویرى که از خدا ارائه مى کنند، ‌قابل خدشه است، بر خلاف اسلام.

دوم: حقوق فردى انسان‌ها در دین هاى دیگر به صورتى که در اسلام شمولیت دارد، لحاظ نشده و گاه نادیده گرفته شده است.

سوم: در دیگر ادیان تعادل میان زندگى دنیوى و اخروى رعایت نشده است، بر خلاف اسلام.

چهارم: رهنمود‌هاى دین هاى دیگر به جهاتى ایدئالیستى‌اند، ‌مثلاً عدم خشونت بودایى‌ها و مسیحیان، در حالى که دنیا پُر است از خیر و شر و نیک و بد. از این رو در جای خودش باید خشن یا نرم بود. این دستور اسلام است. هم قانون دارد و هم اخلاق؛ یعنى رهنمودش با واقعیت‌ها همخوان است.

پنجم: اکثر دین‌ها عهده دار زندگى اجتماعى انسان‌ها نیستند، ‌یا اگر هستند، تعادلى در آن‌ها دیده نمى­شود و قوانین اجتماعى آنان سبب پایمال شدن حقوق انسان‌ها مى­شود. این وضع در اسلام بهتر است.

ششم: اکثر مذاهب با پیروان دیگر ادیان با خشونت برخورد مى کنند. در اسلام این امر تعدیل شده است. تاریخ هم نشان داد که در همزیستى مسالمت آمیز، مسلمانان گوى سبقت را از همه ربوده­اند.

هفتم: تحریف در ادیان آسمانى تعالیم آنان را دچار خدشه کرده است، ولى در اسلام(قرآن) تحریفى وجود ندارد.

در مجموع برای هر محقق منص


فی این حقیقت یعنی برتری اسلام بر سایر ادیان آشکار می شود . اما چرا سایر ادیان را بر حق ندانیم ؟

پاسخ :همه این دین ها در متن تعالیم خود تنها خود را دین حق دانسته و همه انسان ها، حتی پیروان سایر ادیان را به سوی خود دعوت کرده اند ، در نتیجه از نظر خود این ادیان در هر زمان تنها یک دین ، حق و کامل است. پس نظریه برحق بودن همه ادیان با محتوای خود این ادیان منافات داشته و قابل قبول نیست .

آموزه های درون دینی این ادیان نیز در بسیاری موارد با هم در تضاد و تنافی است . ممکن نیست هر دو صحیح و حق باشند ؛ پس نمی توان همه ادیان را برحق دانست .

البته نباید فراموش کرد که اسلام همه آموزه های دیگر ادیان را نادرست نمی داند . معتقد است آن ها هم بهره ای از حقیقت را دارا هستند اما در سطوح پایین تر .

از نظر ما« اسلام»، دین تکامل یافتة شریعت آدم، نوح، ابراهیم، ‌موسى و عیسی(ع) است، که با تکمیل رهنمودهاى وحیانی در سایر ادیان ، این دین به عنوان کامل ترین و جامع ترین و مناسب ترین برنامه زندگی و سعادت ،برای مردم آخرالزمان -که از بهره های عقلی بالاتری نسبت به گذشتگان شان برخوردارند - نازل شده ،به همین جهت پیام آور این شریعت را خاتم انبیا معرفى کرده است.(3)

پیامبران جملگى در یک مسیر در حرکتند . آخرین آنان، ‌بهترین و پیامش بهترین پیام‌ها است، ‌که از آن به دین حق، در برابر ادیان باطل، ‌یا دین برتر در برابر شرایع پیشین آسمانی، ‌یاد مى­شود.

استاد شهید مرتضى مطهرى با استناد به آیة «و من یبتغ غیرالاسلام دیناً فلن یقبل منه» (4)مى‌فرماید : دین، تسلیم است، ‌ولى حقیقت تسلیم در هر زمان، ‌شکلى دارد .در این زمان، شکل آن، ‌دین گران مایه‌اى است که به دست حضرت خاتم الانبیا ظهور یافته است. لازمه ‌تسلیم خدا بودن، پذیرفتن دستورهاى او است.

روشن است که همواره به آخرین دستور خدا باید عمل کرد . آخرین دستور همان است که آخرین رسول آورده است(5) .با وجود دستور کامل تر چه در بعد عقائد ، چه اخلاق و چه احکام عملی ، توجه و اصرار در پیروی از تعالیم ناقص ، انحراف و دوری از حق و مانند اصرار یک دانشگاهی بر تحصیل در مقطع راهنمایی است. واضح است که این امر قابل قبول نخواهد بود .

به همین خاطر معتقدیم اگر کسی از درک اسلام و حقانیت آن عاجز بود، ولی به دین خود پایبند و معتقد بود، اهل رستگاری خواهد بود، زیرا اعتقاد به سایر ادیان را با توجه به وجود دین کامل تری چون اسلام و نسخ شریعت آن ها با آمدن شریعت بعدی باطل و کفر می دانیم ،نه اینکه این ادیان را الهی و آسمانی ندانیم .

در باره حقانیت شیعه دلایل بسیار وجود دارد که در ذیل تنها به بررسی برخی از دلایل که در آموزه های دینی آمده اشاره می شود :

دلایل شیعیان بر حقانیت مذهب‌شان و اینکه علی و یازده امام معصوم علیهم السلام امامان بر حق‌اند و اعتقاد بر امامت آن ها واجب است ،‌روایات فراوانی است که از رسول خدا نقل شده ، مثلاً ابن عباس از رسول خدا پرسید:‌امامان پس از شما چند نفرند؟فرمود: به عدد حواریان عیسی و اسباط موسی و برگزیدگان بنی اسرائیل، امامان پس از من دوازده نفرند. نخستین آنان علی ابن ابی طالب است . پس از او دو سبط من حسن و حسین. پس از وفات حسین فرزندش علی . پس از وفات علی، فرزندش محمد، پس از او فرزندش محمد، سپس جعفر، بعد موسی و پس از او فرزندش علی، پس از او فرزند محمد،‌سپس علی و پس از او فرزندش حسن و پس از او حجت.(6) در این باره یکی از عالمان بزرگ اهل سنت سخنی شنیدنی دارد:

احادیثی که دلالت می‌کند جانشینان پیامبر(ص) دوازده نفرند، از طریق‌های مختلف نقل شده و به حد شهرت رسیده است. با گذشت زمان دانسته شد که مقصود رسول خدا(ص) از این سخن، امامان دوازده‌گانه از اهل بیت و عترت اویند؛ زیرا نمی‌توان این حدیث را بر جانشینان پس از او از اصحابش حمل کرد؛ چرا که تعداد آن ها از دوازده نفر کم تر است. همچنین نمی‌توان آن را بر حکام اموی تطبیق کرد؛ چه این که آنان از دوازده نفر بیش ترند. غیر از عمر بن عبدالعزیز، همه آن ها مرتکب ظلم آشکار بودند. افرون بر این، آنان از بنی‌هاشم نیستند؛ در حالی که پیامبر(ص) فرمود: آنان همگی از بنی هاشم هستند، اما نمی‌توان آن را به حکّام بنی عباس حمل نمود؛ زیرا تعداد آنان نیز از دوازده نفر بیش تر است.‌ بنابراین، راهی جز این نیست که آن حدیث بر ائمه دوازده‌گانه، یعنی اهل بیت حمل شود؛ به خصوص آن که آن ها داناترین، بزرگوارترین و با تقواترین مردم اهل زمان خود بودند. نَسَب آنان از همه برتر و نزد خدا گرامی‌تر بودند. (7)

اما برادران اهل سنت از قرآن و روایات، دلیل بر صحت باورهای شان ندارند. تنها به این مسئله تمسک می‌کنند که بر خلافت خلفا اجماع امت صورت گرفته است . مردم آن ها را به رهبری برگزیده‌اند. این مهم‌ترین دلیل آن هاست که یقینا قانع کننده برای افراد حقیقت‌جو نیست، زیرا از کجا معلوم امامت مثل نبوت و رسالت مقامی نباشد که باید از طرف خداوند تعیین


گردد؟ چنان که این امر بدیهی به نظر می رسد چون امامت ادامه مسیر نبوت است . امام با درک عقلی بشر قابل فهم و انتصاب نیست.

اگر خلافت به انتخاب مردم است، پس چرا عمر از جانب ابوبکر و عثمان با انتخاب شورای شش نفره به خلافت رسید؟

البته جدای از این اصل کلی ، ده ها بلکه صدها دلیل دیگر از قرآن یا منابع اهل سنت داریم که به طور صریح یا غیر صریح بر امامت و برتری امام علی علیه السلام نسبت به دیگران گواهی می دهد . خلافت را متعلق به او دانسته ، صلاحیت هر فرد دیگر را در این زمینه نادرست قلمداد می نماید ؛ در نتیجه وقتی مذهب اهل سنت از ابتدا از مسیر صحیح مورد نظر خدا و رسول خارج شده ، معارف و مفاهیم دینی آن هم از مجرایی غیر صحیح تدوین شده ،می توان به روشنی نتیجه گرفت که کاستی های بسیار عقیدتی و عملی در این تفکر وجود دارد . به یقین تفکر شیعی تفکر بر حق است . بنابراین، عنوان اهل سنت و مذهب سنی، بعدا پدید آمد؛ در حالی که شیعه قبل از سنی و در زمان پیامبر اسلام (ص) پایه گذاری شد.در این مورد نیز مطالعه کتاب های " حق جو و جق شناس، ترجمه کتاب المراجعات سید شرف الدین عاملی؛

آن گاه که هدایت شدم از دکتر تیجانی سماوی" توصیه می شود.

پی نوشت ها:

1. مرتضى مطهری، مجموعة‌آثار، ج 2، ص 229 تا250،نشر صدرا ،1378 ش

2. دکتر بوکای، مقایسه­اى میان تورات، ‌انجیل، قرآن و علم، ترجمه ذبیح الله دبیر. نشر علمی فرهنگی، تهران، 1375 ش.

3. احزاب (33) آیه 40 .

4. آل عمران (3) آیه‌ 85.

5. مرتضى مطهری، عدل الهی، ص 329 تا334،نشر صدرا، 1370 ش.

6.محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 36، ص 286،‌حدیث 107،‌نشر دار الاحیاء لتراث العربی، بیروت، 1403ق.

7. حافظ سلیمان قندوزی، ینابیع المودة،ص328 ، نشر مطبعة العلمیة، قم، بی تا.


دانشجو ـمسعودیان:

به لحاظ لغوی امام یعنی پیشوا این کلمه غالبا برای افرادی استفاده میشود که در بین افرادی مقبولیت یافته و انها را الگو قرار داده اند در فرهنگ تشیع به صورت خاص امام به جانشینان پیامبر گفته میشود که درباره انها معصوم بودن را در نظر داریم ولی به طور عام گاها برای افراد دیگر هم که در دید افراد زیادی الگو باشند استفاده میشود

انسان کامل همان امام معصوم است چراکه کامل بودن یعنی در هر زمینه هر ویژگی یا صفت خوب را داشته باشد و از هر ویژگی بد یا رذایل دور باشد و این همان مقام معصومیت است که ما معتقدبم تنها چهارده نفر دارای این مقام هستند و بقیه به این مقام نزدیک یا دور هستند


سلام استاد کار جالب و قشنگی انجام دادید. متشکر


فلسفه وجود دین حفظ کردن افراد نیست بلکه هدایت کردن افراد است این وسط افرادی هستند که با وقت مال یا جان خود تلاش میکنند از این راه هدایت بشر در طول دوران حفاظت کنند تا از خطرات مختلفی که میتواند اتفاق بیافتد مثل انحراف و... حفاظت کنند هم برای افراد دوران خود و هم ایندگان.


هرچند دین به حفظ انسانها و حتی دیگر موجودات هم میپردازد


چرا که حفظ شدن یکی از موارد هدایت شدن است نه همه ان



دانشجو ارشد مصطفی ناظمی:

سلام بر خواهر حوزوی من سرکار خانم مسعودیان :

ممنون بابت تصویری که از کتاب فرستاده بودید. بله علمای شیعه بر این باورند که قرآن خیلی خیلی بیشتر از این حرفها بوده است و چون آیات فراوانی پیرامون جانشینی امیرمومنان حضرت علی (ع ) و فضایل ایشان و فضایل حضرت فاطمه (س) نازل شده است لذا مخالفان حضرتش دست به حذف آیات ولایی زده اند و قرآن از 17000 آیه به 6000 آیه تنزل کرده است.البته سنی ها به این موضوع هیچ اعتقادی ندارند و قرآن را تمام و کمال همین میدانند که اکنون هست. حال سوال اینجاست که مگر خداوند در قرآن نفرموده است (( اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ اِنَّا لَهُ لَحَفِظُونَ)) ( ما قرآن را فرو فرستادیم، و ما نگه‌دار آنیم ) پس چرا عده ای منافق توانسته اند این آیه را نقض کنند و  حدود 11000 آیه را نابود کنند و از قرآن حذف نمایند..... لذا اگر این موضوع که علمای شیعه می گویند را قبول کنیم که آیات قرآن حذف شده اند لذا کلام خداوند نقض می شود و اگر این موضوع را رد کنیم و بگوئیم علمای شیعه اشتباه کرده اند و نظرشا کاملا اشتباه است بنابر این علمای سنی یک قدم به حقیقت نزدیک می شوند، چرا که آنها گفته اند هرگز کاهشی وجود نداشته است. خلاصه مطلب این که این موضوع یک پارادوکس بسیار خطرناکی است......


اما در مورد موضوع فرا مذهبی که مطرح شده است باید عرض کنم که منظور از یک فرا مذهب این نیست که مذهب اصلی خود را رها کند و به مذهب سومی از اسلام به نام فرا مذهبی روی آورد. مگر حضرت مولانا و یا حضرت سعدی و بقیه بزرگان که همگی شیعه بوده اند ، مذهب شیعه خود را رها کرده اند، خیر...  لاکن آنها پای بر شانه های هر دو مذهب شیعه و سنی گذاشته اند و با استفاده از این موقعیت توانسته اند افق های بسیار وسیع تری را ببینند و به سرچشمه زلال حقیقت بسیار نزدیک شوند. چرا که هم مذهب شیعه خوبیهای زیادی دارد و هم مذهب سنی و اگر انسانی تعصب را کنار گذارد و به هسته هر کدام از مذاهب شیعه و سنی توجه کند بیشتر به واقعیت اسلام نزدیک می شود. ولی اگر هر کدام از مسلمین،  فرقی ندارد چه سنی و چه شیعه به پوسته توجه کردند و از واقعیات دور شدند مسلما هر دو باطلند که البته فعلا چنین است.  بله جناب سعدی تا پایان عمر شریف خود ، یک شیعه بود  ولی یک شیعه فرا مذهبی- بقیه بزرگان نیز چنین بودند. به یاد دارم زمانی که برای آموزش آواز به تهران می رفتم برای دیدار با استاد اکبر گلپا ( بزرگترین خواننده جهان در قرن بیست ) ایشان در یکی از جلسات کلاسشان به ما فرمودند بچه ها اگر می خواهید در آواز ایران به جایی برسید باید افق های جدیدی را ببینید و دیدن این افق های جدید، تنها با سوار شدن بر شانه های اساتید بزرگ قبلی امکان پذیر است. و ادامه دادند که من اگر گلپا شدم به این علت بود که پای بر شانه های استاد آقا محمد ایرانی و استاد نورعلی خان برومند گذاشتم و از بالای شانه های آنها افق های جدید را دیدم . سپس گفتند خیلی ها شاگردان این دو استاد بودند ولی هیچ کدام گلپا نشدند... بنابر این برای دیدن افق های جدیدتر باید شاخ و برگهای زائد و پوسیده هر دو مذهب شیعه و سنی را زد تا بتوان با دیدی منطقی تر به سرچشمه حقیقت نظر افکند. شاخ و برگهایی مانند همین موضوعی که فرمودید . یعنی شیعه روضه عُمر می گیرد و سنی پرچم آتش می زند – یکی می خواهد هلال شیعی بسازد و آن یکی می خواهد هلال سنی بسازد. یکی می گوید علی (ع ) امام اول است و آن یکی می گوید خیر خلیفه چهارم است. حالا چه فرقی دارد ما باید ببینیم علی چگونه زیست و چگونه عمل کرد اینکه خلیفه چهارم باشد یا امام اول به هیچ عنوان در سعادت ما اثری ندارد بلکه نحوه زیست او برای ما سعادت ساز است نه نوبت او در خلیفه گری .  و خلاصه این قصه سر دراز دارد. من منظورم حذف این جور مسائل پیش پا افتاده و به درد نخور دنیای شیعه و سنی بود که جز خسران دنیا و آخرت هیچ چیز دیگری در بر نداشته و ندارد.


ضمن اینکه تاریخ اسلام از شفاف ترین تاریخهای جهان است. لااقل تا زمان مولای متقیان حضرت علی (ع )  تاریخ اسلام بسیار شفاف و گویاست. لذا با استفاده از این شفافیت ما می توانیم افق های جدیدی را در پیش روی خود باز کنیم. افق هایی که هم نحوه زندگی پیامبر مکرم اسلام را به خوبی نشان می دهد و هم نحوه زندگی امام علی را و هم نحوه زندگی سه خلیفه صدر اسلام را. در ضمن باید یک نکته دیگر را هم بدانیم که اینها همگی به نوعی با هم فامیل بوده اند. مثلا ابوبکر صدیق پدر بزرگ امام صادق بوده است دیگه خوتون تا آخر خط را بروید.هر چند من هنوز نتوانسته ام این شاخ و برگهای پوسیده دو مذهب شیعه و سنی را به دور اندازم و اسلام ناب را از درون آن بیرون بکشم. این کار مستلزم یک کار تیمی و کارشناسی بسیار قدرتمندی که شاید سالها نیاز به تحقیق و بررسی داشته باشد..... لطفا خانم مسعودیان پرونده این مباحث را ببندید و  نگران  آینده من نباشید. به خدا  قسم من هرگز از مذهب شیعه دست نخواهم کشید ولی شیعه ای بدون شاخ و برگهای پوسیده  و اضافه .... ومن الله توفیق.


Ali Rejali:

نظرتان راجع به معجزه چیست؟


سلام استاد. در مورد معجزه ، من دو جور تعبیر دارم  یکی جواب حافظ است به ما و دیگری جواب مستور شده  ملاصدرا به ما و هر دو هم صحیح است.


حافظ می فرماید... فیض روح القدس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد


اما نظر ملا صدرا ...  واقعیت معجزه  این است که همه چیز معجزه است و جز معجزه چیز دیگری وجود ندارد .اصلا چه چیزی هست که معجزه نباشد. اصلا غیر معجزه ای وجود نداره . مثلا بوجود آمدن زمین معجزه نبوده. یا آفرینش انسانی به نام  استاد رجالی معجزه نبوده ؟؟  تمام  آفرینشهای هستی که ما آنرا تجلیات حق می دانیم . تماما و تماما معجزه هستند.  هرگز نمی شود یک تجلی پیدا کرد که معجزه نباشد. عصای موسی هم یکی از آنهاست.مرده زنده شده عیسی هم یکی از آنهاست. قرآن نبی اکرم هم یکی از آنهاست و... خلاصه همه چیز معجزه است . نمی شود گفت این معجزه بود و آن نبود. هیچ حرکت ریز یا درشتی  در جهان هستی  با یک عامل ساخته نمی شود بلکه صدها و یا هزارها و یا میلیونها عامل جمع شده اند تا آن حرکت انجام شود و این یعنی معجزه...


دانشحو حیدر نیا ارشد:

سلام استاد

به نظر بنده زندگی یعنی معجزه ، کمی دقت در خلقت و کمی دقت در کوچکترین مخلوق خدا ، همه و همه یعنی معجزه . معجزه کاری است که از دست مخلوق بر نمیاید و خالق یکتا قادر به انجام ان است.

حالا سوال : 

بی اذن و اراده او ما چه کار انجام میدهیم ؟ جواب : هیچ 

پس راه رفتن و نفس کشیدن من معجزه است


Ali Rejali:

آیا عمر طولانی می تواند معجزه باشد.وقتی چوب می تواند افعی شود

.از نظر ما معقول نیست.


استناد ما به حافظ و ملا صدرا است.استناد آنها به چیست؟


یعنی می گوئید ما هیچیم و همه چیز اوست؟


ما که خیلی منم من می گوئیم

این من چیست؟


دانشحو حیدر نیا ارشد:

سلام 

دقیقا استاد ما هیچیم و همه چیز اوست .

هر توانایی که داریم همه به خواست اوست ، شما که ریاضیات خوانده اید و در این علم به درجات بالا رسیده اید به خواست او بوده هر چند تلاش خودتان شرط اصلی بوده ولی تمام این فرایند خواست اوست . 

تلاش برای رسیدن به خواسته های خود ، همان چیزی است که او اراده کرده. 

در رابطه با عمر طولانی نیز خدمت شما عرض کنم که :خداوند عمر انسان را بی نهایت قرار داده است به شرط انکه بتواند توازن دا حفظ کند ( بحث پیچیده علمی دارد ) پس عمر طولانی صد در صد امکان پذیر است حتی علم‌پزشکی انرا میپذیرد پس عمر طولانی انسان در مقابل چیزهای دیگر معجزه کوچکی است بعنوان مثال چه معجزه ای با لاتر از چگونگی عملکرد حافظه انسان.؟؟؟؟؟؟؟

در رابطه با منم من هایی که میگوییم خیلی در حال تفکرم ولی هنوز نتوانستم جواب قانع کننده ای برای خودم بیابم .


Ali Rejali:

شما که می گوئید ما هیچ و او همه چیز.پس چرا اینقدر نگران امروز و فر دا هستیم؟

چرا اینقدر جدل؟

آنچه به ما آرامش می دهد کشف حقایق است.امتحان کنید.

می دانم امتحان دارید.

مرا ببخشید که با طرح

سوالات گوناگون ذهن

شما را مشغول می کنم.

موفق باشید

ان شا الله


دانشجو ارشد مصطفی ناظمی:

سلام فریدجاااااان . لطفا STOP . ریاضیدان شدن استاد رجالی و یا هر فعل اختیاری ما به خواسته خداوند نبوده. افعال اختیاری انسان تماما در حیطه عالم تکوین است که به خواست خودمان بوده  ولی در بستری که حضرت حق مهیا فرموده است. اگر همه به خواست حضرت حق بود که دیگر جهنم و بهشت معنا نداشت....



دانشجو ـمسعودیان:

به نظر من خدا و اعتماد به خداست چون هم میتونه باعث ارامش بشه هم باعث انگیزه و تلاش و حتی باعث شجاعت و...


Ali Rejali:

بله

در تبیین احکام؟


چگونه به خدا تکیه کنیم؟


دانشجو ـمسعودیان:

قران و سنت. سنت که شیعه در نظر میگیرد گفتار کردار و تقریر پیامبر و امامان است.

تقریر یعنی واکنش هایی که داشته اند یعنی در مورد موضوعی گفتاری نداشته اند بلکه شخصی رفتاری را نزد ایشان انجام داده و ایشان حداقل ان را نهی نکرده اند البته موارد تقیه را هم در نظر میگیرند


گفتار که همان احادیث میشود و کردار هم مثلا اینکه وضو گرفتن را به نحوی که انها انجام میدادند انجام دهیم


Ali Rejali:

هدف من از طرح سوال های گوناگون برای رفع شبهات و استحکام

اعتقادات است


دانشجو ـمسعودیان:

به نظر من خدا را به ذات نمیتوان شناخت بلکه با صفات میشناسیم و هرچه نسبت به صفات خدا بیشتر شناخت پیدا کنیم طبیعتا اعتمادمان بیشتر است و بهتر هم میتوان تکیه کرد. البته انسانهای زیادی هم بوده اند که بدون داشتن این شناختها قلبا به این حس رسیده اند


  • ۹۷/۰۸/۱۱
  • علی رجالی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی