رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰

باسمه تعالی
برداشتهایی از آیات قرآن
سوره یوسف : قسمت دوازدهم
انسان درغگو
هر سوره در قرآن همانند یک نگارخانه و هر آیه آن مشابه یک تابلو است.همانطوریکه به تابلو دقت می شود و توقف داریم تا منظور محتوای تابلو را در نگارخانه دریابیم.باید با خواندن قرآن در آیات آن تدبر کنیم تا امکان بهره برداری از آن مقدور گردد.
شروع حسادت از موارد کوچک شروع می شود.اما پایان حسادت خوش آیند نیست.ابراز علاقه یعقوب به یوسف به خاطر این بود که یوسف علاوه بر کوچک بودن و موقعیت یوسف او از مادر دیگری متولد شده بود.لذا یعقوب توجه بیشتری به یوسف داشت.حسادت برادران تا آنجا ادامه یافت که تصمییم به قتل برادر گرفتند و نهایتا او را به چاه انداختند.
رابطه ای بین روح و صورت انسان وجود دارد.گاهی نیات انسان به زبان جاری و مخاطب متوجه منظور انسان می شود.گاهی با حرکاتی انسان منظور خود را می رساند.اما اهل دل با نگاه به صورت انسان به نیات فرد پی می برند.حتی افراد معمولی با تغییر در صورت فرد متوجه اتفاقاتی می افتند.بعضا گفته می شود چرا رنگت پریده است.بعضا شاهد هستید که با نگاه اول به یک فرد از او خوشتان یا بدتان می آید.این بر می گردد به درون فرد که خوب یا بد باشد.لذا توصیه شده که حتی در خلوت خود نیز دچار گناه نشوید،زیرا اعمال شما در چهره و رفتار شما منعکس می شود.همانند کاغذ کاربن که آنچه می نویسید، همان در صفحه دیگر کپی می شود.کسانی که شب زنده دار و در حال عبادت هستند، دارای چهره نورانی هستند.خلوت ها در جلوت ها اثر می گذارد.عکس العمل اعمال ما در خلوتها ، در چهره ما پدیدار و مردم آگاه می شوند.لذا رفتار مردم بدون اینکه شاهد اعمال ما باشند متناسب با اعمال ما می باشد. برادران یوسف شبانه و گریان نزد پدر آمدند تا از چهره آنها، درونشان عیان نگردد و بطور طبیعی از چراگاه برگشته باشند.سعدی می گوید:

ای نفس خرم باد صبا
از بر یار آمده‌ای مرحبا
قافله شب چه شنیدی ز صبح
مرغ سلیمان چه خبر از سبا
بر سر خشمست هنوز آن حریف
یا سخنی می‌رود اندر رضا
از در صلح آمده‌ای یا خلاف
با قدم خوف روم یا رجا
بار دگر گر به سر کوی دوست
بگذری ای پیک نسیم صبا
گو رمقی بیش نماند از ضعیف
چند کند صورت بی‌جان بقا
آن همه دلداری و پیمان و عهد
نیک نکردی که نکردی وفا
لیکن اگر دور وصالی بود
صلح فراموش کند ماجرا
تا به گریبان نرسد دست مرگ
دست ز دامن نکنیمت رها
دوست نباشد به حقیقت که او
دوست فراموش کند در بلا
خستگی اندر طلبت راحتست
درد کشیدن به امید دوا
سر نتوانم که برآرم چو چنگ
ور چو دفم پوست بدرد قفا
هر سحر از عشق دمی می‌زنم
روز دگر می‌شنوم برملا
قصه دردم همه عالم گرفت
در که نگیرد نفس آشنا
گر برسد ناله سعدی به کوه
کوه بنالد به زبان صدا
انسان ها روزمره با افراد گوناگون برخورد می کنند.لذا مرتب در حال قضاوت هستند.لذا نباید به مظلوم نمایی و گریه افراد زود تحت تاثیر قرار بگیرند.شاید چون برادران یوسف بخواهند با اعمال خود حقیقتی را کتمان کنند.توصیه شده که انسانها دروغ نگویند.زیرا دروغ های بعدی را به دنبال دارد.انسان دروغگو،دیر یا زود دروغش بر ملا می شود و سخن آنان مقبول جامعه نیست.دروغ همانند میخ کج می ماند که به دیوار فرو نمی رود.آدم دروغگو رستگار نمی شود.انسان دروغگو همانند دیوار کج بالا می رود ولی نهایتا می ریزد.
نفس انسان کارهای زیبا را زشت و کارهای زشت را زیبا جلوه می دهد.همچنین کار های کوچک را بزرگ و کارهای بزرگ را کوچک بیان می کند.هوای نفس، کار برادران یوسف و خطایشان را در به چاه انداختن یوسف کوچک جلوه داد.بطور کلی حسادت ، هر چیزی را وارونه جلوه می دهد. نفس انسان نفیس است .همانند آتش می ماند.اگر زیر قابلمه قرار گیر د ،پس از مدتی غذا پخته می شود و قابل خوردن می گردد.هوای نفس نیز اگر مهار و کنترل گردد برای انسان مفید است.عقل انسان باید برهوای نفس پیروز و غالب گردد و نه بالعکس.همانطوریکه با مهار آتش می توان غدا را پخت،با مهار و مبارزه با نفس می توان به پختگی رسید و در مصاف با سختی ها و مشکلات پیروز شد.
سختی ها همانند یک مسئله ریاضی می مانند.اگر سوالی نباشد ،انسان در صد حل آن بر نمی آید و عقل و استعداد های درونی انسان فعال و شکوفا نمی گردد.تمایلات انسانی نیز باعث رشد و تحرک و فعال شدن انسان می گردد.منتهی باید بجا و به موقع و به اندازه مورد بهره برداری قرار گیرد.اگر انگیزه های مادی و معنوی نبود ،انسان دچار رکود و افسردگی می شد.وقتی به تشکیل یک خانواده نگاه می کنیم،در زمانهای گوناگون انسان در گیر لذات و خوشی و نا خوشی های مختلف قرار می گیرد.در مجموع به انسان جهت درست را می دهد و نیازهای روحی و مادی انسان بطور طبیعی و صحیح تامین می شود.انسان با روحیه مشارکت اجتماعی خلق شده است.تنهایی بی مورد، موجب مشکلات روحی برای انسان می گردد.لذا اسلام تاکید بر ازدواج و تشکیل خانواده دارد.اگر چه سختی ها و زحمات خود را دارد ،و عده ای برای راحتی و به بهانه خوش گذرانی های موقتی ازدواج را با تاخیر می اندازند.اما در مقابل ازدواج لذات و منافع روحی و روانی زیادی برای انسان دارد و به نیاز های انسان جهت درست می دهد.
نفس انسان همانند توپ در بازی فوتبال می ماند.اگر به آن لگد زدی و آنرا به سوی دروازه دشمن هدایت کردی ،موجب پیروزی می گردد.اما اگر مراقبت نکردی و حریف را دست کم گرفتی،توپ به دروازه خودی می رود و مسابقه را می بازی.دنیا و زندگی هم مشابه بازی فوتبال می ماند.باید مراقب نفس بود و اجازه ندهیم بر عقل فائق شود.
یعقوب با صبری که در پیش گرفت،باعث شد که موضوع یوسف و برادرانش معلوم شود.مولانا می گوید باصبر انسان به آرزوهایش دست می یابد و نه با عجله و شتاب کردن در کارها.همانند یک کشاورز،اگر بخواهد محصولی را بدست آورد.ابتدا باید تخمی را بکارد و صبر را پیشه کند تاجوانه بزند.انسان باید در زندگی هم صبور باشد و هم عطوف باشد.هم در مصاف با مشکلات بی تابی نکند و هم احساسات خود را ابراز کند.کسی که با فوت عزیزی ناراحت می شود با گریه کردن آرام می شود.عواطف انسان غریزی است و نباید سر کوب شوند.عواطف نقش ملات در ساختمان را دارد که موجب استحکام و قوام ساختمان می گردد.انسان بی عاطفه قبل از اینکه دیگران را دچار زحمت بیندازد خود را از بین می برد.

گفت امیر المؤمنین با آن جوان
که به هنگام نبرد ای پهلوان
چون خدو انداختی در روی من
نفس جنبید و تبه شد خوی من
نیم بهر حق شد و نیمی هوا
شرکت اندر کار حق نبود روا
تو نگاریدهٔ کف مولیستی
آن حقی کردهٔ من نیستی
نقش حق را هم به امر حق شکن
بر زجاجهٔ دوست سنگ دوست زن
گبر این بشنید و نوری شد پدید
در دل او تا که زناری برید
گفت من تخم جفا می‌کاشتم
من ترا نوعی دگر پنداشتم
تو ترازوی احدخو بوده‌ای
بل زبانهٔ هر ترازو بوده‌ای
تو تبار و اصل و خویشم بوده‌ای
تو فروغ شمع کیشم بوده‌ای
من غلام آن چراغ چشم‌جو
که چراغت روشنی پذرفت ازو
من غلام موج آن دریای نور
که چنین گوهر بر آرد در ظهور
عرضه کن بر من شهادت را که من
مر ترا دیدم سرافراز زمن
قرب پنجه کس ز خویش و قوم او
عاشقانه سوی دین کردند رو
او به تیغ حلم چندین حلق را
وا خرید از تیغ و چندین خلق را
تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر
بل ز صد لشکر ظفر انگیزتر
ای دریغا لقمه‌ای دو خورده شد
جوشش فکرت از آن افسرده شد
گندمی خورشید آدم را کسوف
چون ذنب شعشاع بدری را خسوف
اینت لطف دل که از یک مشت گل
ماه او چون می‌شود پروین‌گسل
نان چو معنی بود خوردش سود بود
چونک صورت گشت انگیزد جحود
همچو خار سبز کاشتر می‌خورد
زان خورش صد نفع و لذت می‌برد
چونک آن سبزیش رفت و خشک گشت
چون همان را می‌خورد اشتر ز دشت
می‌دراند کام و لنجش ای دریغ
کانچنان ورد مربی گشت تیغ
نان چو معنی بود بود آن خار سبز
چونک صورت شد کنون خشکست و گبز
تو بدان عادت که او را پیش ازین
خورده بودی ای وجود نازنین
بر همان بو می‌خوری این خشک را
بعد از آن کامیخت معنی با ثری
گشت خاک‌آمیز و خشک و گوشت‌بر
زان گیاه اکنون بپرهیز ای شتر
سخت خاک‌آلود می‌آید سخن
آب تیره شد سر چه بند کن
تا خدایش باز صاف و خوش کند
او که تیره کرد هم صافش کند
صبر آرد آرزو را نه شتاب
صبر کن والله اعلم بالصواب
برای پیامبر گرامی وقتی مصیبتی پیش می آمد.منتظر یک نوید و اتفاقی بودند.وقتی یک خیاط پارچه ای را تکه تکه می کند.ما سکوت می کنیم.چون می دانیم نهایتا منجر به یک لباس می شود.اگر ما هم به این باور برسیم که خالق هستی ناظر بر احوال ماست و اگر به ظاهر مشکلاتی پیش آید.چنانچه صبر پیشه کنیم و نا شکیبایی نکنیم.نهایتا به نفع ما تمام می شود.یکی از صفات خداوند ،صانع است.خداوند کار بیهوده نمی کند.لذا اگر امور را با توکل به خدا و تلاش خود انجام دهیم.قطعا مثمر ثمر خواهد بود.انسان در برابر اوامر الهی باید مطیع و تسلیم باشد.همانند سکوتی که در مقابل خیاط داریم و از اینکه چگونه برش در پارچه می دهد سوال نمی کنیم و به کار او اعتماد داریم.
خوشی های دنیوی لحظه ای هستند.اما خوشی های اخروی دائمی و پایدار هستند.اگر از خداوند کمکی بخواهیم.خداوند به آن پاسخ می دهد.منوط به اینکه در راه خدا قدم برداریم و نسبت به مشکلات دیگران بی تفاوت نباشیم و در حد توان کمک کنیم.اگر می خواهیم مشکلات ما حل شود باید از خدا کمک بخواهیم و در حل مشکلات مردم کوشا باشیم.امام باقر می فرمایند ، نشان شیعیان در کمک کردن به دیگران است.امیر المومنین می فرمایند اگر می خواهید رزقتان زیاد شود ،سعی کنید به دیگران کمک کنید.در نماز هم چندین بار در شبانه روز از خدا طلب یاری در حمد می کنیم.
انسانها نیاز به کمک های مادی و معنوی یکدیگر دارند.نشر علوم باعث افزایش آگاهی و کمک معنوی به مردم است.طبیعی است که موجب افزایش و خلاقیت ناشر می گردد.به تجربه شاهد هستم،همینکه در کمک به تعلیم و تحقیق به دانشجویان همت می کنم ، در روشن شدن مفاهیم و مطالب ریاضی برای خود کمک زیادی می شود.زمانی مفاهیم ریاضی برایم ملکه می شود که در آن موضوع تحقیقی را انجام داده ام.تعلیم و فراگیری علم مقدمه ای برای تحقیق و فهم مطالب است.حدود دو سالی که شروع به نشر و تدوین معارف الهی جهت اعتلای آگاهی خود و دیگران در شبکه های مجازی نموده.ام.کاملا افزایش رزق معنوی را در خود احساس می کنم.

چه خو ش گفت مولا علی این پیام
خدا می دهد رزقتان روز و شام
مخور غصه وغم در این بازه عمر
کفیل است خدا وند و دانای تام

دکتر علی رجالی
@alirejali






  • ۹۷/۰۴/۰۱
  • علی رجالی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی