رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰

گلچین

دیوانه و اسیرم، در بند نفس خویشم
یارب نما ی لطفی، تا روی تو ببینم
در کوی و برزن ما، یادی ز دلبرم نیست
جامی ز می عطا کن، تا غیر تو نبینم
ای رهزن گران سنگ، گلچین کنی تو دلها
مجنون لیلی ام من، مدهوش روی یارم 
در می زنم مداوم، تا بلکه در گشایی
همچون گدا ی کویت، درمانده و فقیرم

شمع وجود ما را، روشن نما ز حکمت
ای نور هستی و جان، کن نور خود نصیبم

ای خالق شب و روز، دل را کنی تو افروز 

تقوا به ما عطا کن،باشد چراغ راهم

عاشق شده رجالی، معشوق من کجایی
بر ما نما نظر دمی کن،ای مونس و رفیقم


شوق دیدار

دان که در این روزگار ، نیست خلوص و قرار
یک نظری کن خدا، بر من بی صبر و یار
رخصت و اذنم بده، تا که شوم سوی تو
این دل مدهوش من ،کی بشود کوی تو
ای که مرا یار نیست،همدم و دلدار نیست
دیدن معشوق هم ، با دل بیمار نیست
چشم ونظرها به توست، فکر و اثر ها ز توست
لحظه ای بر ما نما، چونکه خبر ها ز توست
ای که شدم مست یار، عاشقم و بی قرار
یک نظری کن مرا، اسوه ی عشق و وقار
حق چو دهد معرفت، می دهد او منزلت
گر به خطا شد عمل ، می کند او مغفرت

راه نشانم بده ،  قادر بی منتها
چونکه رجالی بود،عاشق روی خدا

تکیه بر دنیا


مکن تکیه بر عقل تنها،  بشر

شود موجب کبر و اندوه و شر

اگرعقل تنها شود رهنما

نبینی تو حق را ورای نظر

شود موجب خسر هر آدمی

اگر تکیه گاهش به اموال دهر

به مقصد رسد هر که دارد خدا

هدایت کند خلق را در سفر

مکن تکیه برمنصب و قدرتت

اگر می توانی ز آن کن حذر

نکرده وفا بر کسی تا کنون

بود سخت این امتحان بر بشر

شوی خوار گر تکیه بر آن کنی

که دنیا فریبنده و پر خطر

چو تقوا نباشد مرو سوی آن

در این فتنه تقوا بباشد سپر

اگر خدمت خلق و مردم کنی

جزایش بهشت است و بینی ثمر

اگر کار کردن برای خداست

خدا می دهد اجر و پاداش و زر

چو باشی به دنبال کسب مقام

ندارد بجز زحمت و درد سر

هر آنکس فریبد تو را با حیل

نشاید که نامید کارش هنر

علی گفت بر خصم خود این سخن

فریبندگی نیست بر ما ظفر

تو در کسب دنیا ، بکن خود تلاش

مکن تکیه بر این و آن و پدر

بپرداز حق ضعیف و یتیم

ادا کن به دنیا و با خود نبر

صغیر و ضعیف وتو کودک بدی

بدون کمک، کی تو گشتی قدر

بود وقف تو روز و شب مادرت

همه جان، نلرزان ، تو ای شاه پسر

خدایا ند ارم بجز تو کسی

رجالی اسیر  دل است و بصر



آتش عشق

آتش عشق کند، روح و روان را ویران
آتش عشق بود ،شعله ور و هم سوزان
عشق بی صبر و وفا،عشق مجازی باشد  
عشق ما هست هوس، چونکه دو روزی باشد
آتش عشق کند، کور و کر و دل لرزان

شعله ی عشق عطش دارد و باشد سوزان

مبدا عشق خدایی است، برد روح و روان

چون به مقصد برسد، عشق ندارد حرمان 

ای خدا هست مرا سعی عمل بر قرآن

نور آنرا به دل  عاشق بی کس  بنهان

بار الها دل من نور ترا می خواهد
نور قرآن و سعادت ز خدا می خواهد

عشق گنجی بی نظیر است و هویدا در وجود

عشق ذاتش بی نهایت باشد و جنسش ز جود

هر که عاشق نیست ، بی نور خداست

هر که عامل نیست،دور از کبریاست

عشق خورشید دل است و می دهد دل را صفا

چلچراغ دل شود روشن، چو می بیند وفا

هر که عاشق می شود، بی تاب روی دلیر است 

فرد عاشق بی قرار و عشق یارش در سر است

شد تجلی عشق حق،در دشت پاک کربلا

خاک صحرا دشت خونینی شد از جام بلا

ای رجالی،راه عاشق نیست هموار و روان

هست پر پیچ و خم، خواهد صبوری و زمان


عید سعید فطر


عید آمد و بلبل ز قفس نغمه زنان رست   

         

    طوطی دل از بند بدن رقص کنان جست


هر کس که در این ماه ز بیگانه جدا شد  

            

    با دلبر دیرینه خود طرح دگر بست


نا خورده طعام است و ننوشیده مى آب     

           

   هر کس که به این خوان کرم یک دله بنشست


فرهاد صفت تیشه زده کوه بدن را     

      

     آن گه که به یکباره ز امیال درون رست


هر کس که بنوشاند ورا ساقی کوثر       

   

    با جرعه ای از آب شود عاشق وسر مست


مزار


مرغ دل پر می زند سوی مزار فاطمه    

    

   گشته روز عاشقان چون شام تار فاطمه


روح و جانم میرود سوى بقیع ونینوا       


    بلکه بوسد تربت و جوید مزار فاطمه


یا رسول اله ببین آخر که همرنگ فلق  


         شد ز سیلی ستم گلگون عذار فاطمه


تربیت پاکش اگر بر چشم نابینا نهند    


     غرق اندر نور گردد در کنار فاطمه


هر کجا دل میرود مستانه اندر جستجوست   


     تا بجوید بینوا خاک و مزار فاطمه


روزها سر می برد در پشت دیوار بقیع      


    گریه و شیون کند چون چشم زار فاطمه


گه کنار احمد وگه در کنار مجتبی   


     تا بجوید دلبرش اندر دیار فاطمه


شیعیان در انتظار رجعت فرزند او  


     بلکه بنماید به عالم لاله زار فاطمه


میکنم وصف مزار بانوی اسلام و دین   


     تا که بخشد جرم من پروردگار فاطمه


قرآن


ره آورده شب قدر است قرآن         


    بود میراث احمد این گلستان


بود هر آیه اش رازی ز رحمان         


    به تعلیمش شود، دنیا چو رضوان


کتاب   زندگی   آیین  رحمت        


     قواعد  را ببین   در جامعیت


چگونه عام بودن، نظم و سامان        


    مبین مى شود، هر یک چه آسان


کتاب دین و دانش، سوى احمد     


    کتاب عشق باشد، نور سرمد


ستون محکم عرفان وایمان       


    بود رمزش قرایت، فهم قرآن


صفاتی مستتر در سینه ای آن      


   که نورانی شوی از پرتو ی آن


کتاب معرفت، سر چشمه ای نور         


   گشاینده بود، هر نقطه ای کور


به کام مومنان صهباست قرآن          


   به چشم کافران، تیر ی است فرقان


خدا یا کن هدایت هر مسلمان             


  گشایش  کن گره، از لطف و احسان


شفا ده ای طبیب درد انسان         


   همه مرضای جسم و روح پنهان


چو نعمتها ز رب العالمین است     


    کلام حق، بدان عالیترین است


که روشن مى کند قلب محبان     


    بود افضل تر ین منجی  انسان


شراب عشق، آن دریای جوشان     


   بود یک هدیه ای، از سوى سبحان


کلام جاودان، عالیترین ذکر       


  کتاب حق بود، سرچشمه ای فکر


خداوندا رجالی را ز رحمت       


  ببخشا هر گناه و جرم و غفلت


سوگ همسر


دریغا اسوه ای ایثارمان رفت   

 ز محفل محرم اسرارمان رفت

شفیق و رهنما فرزانه همسر   

  بهین استاد خوش گفتارمان رفت


مرامش در خور صد افرین​ بود    

   چو گل در جمع یاران بهترین بود

صبور و با صفا و با کرامت 

   دوای درد دلهای غمین بود


گل بی خار گلزار محبت  

  به حق سر چشمه ی انوار رافت

به هر سختی مرا آرامش  ​جان 

     چو باران بهاری با طراوت 


ز جان شیدای آل مصطفی بود

       گدای آستان مر تضی بود

شود محشور با زهرای اطهر    

    که عمری چاکر خیر النسا بود


   فلک از کف ربودی گوهرم را ​   

     شکستی بی وفا بال و پرم را

تو چیدی آن گل خوش عطر و بو را

    جدا کردی ز جانم دلبرم را


    دو صد افسوس جانم را ربودی​  

       صفای خانمان را ربودی

زهجرش محفل ما گشته خاموش  

    ز من روح و روانم را ربودی


  به یکباره گرفتی یار ما را​     

     جدا کردی ز ما دلدار ما را

ز ماتم ساغرم لبریز کردی 

      نکردی رحم حال زار ما را


بدیدم مرغک بشکسته بالی    

     کنار تربتش روزی رجالی

شنیدم با دل پر غصه می گفت 

  نماند از او به جز یک جای خالی


خدایا قبر او پر نور گردان      

  ورا با فاطمه محشور گردان

گذشتن از صراط و وادی حشر   

    برایش از کرم میسور گردان


 مطیع امر حق در هر غمی بود  

     عزیز و مهربان و گوهری  بود

نوای اهل حق را شد پذیرا    

     گل پر پر شده را همسری بود


   عجب رسمی خدا دارد بشر را ​

      که ما غافل ز اسرار و بصر را

اگر صاحب جمال و اقتداری 

     برد سوی خودش در یک نظر را


بیا ای اهل شور و با لیاقت   

    پذیرا می شوی روز قیامت

مکن حق را ز افکارت فراموش 

     چو خواهی نزد او لطف و سعادت


دل


این دل رها ومست است، در بند نفس پست است
یارب نما ی لطفی،چون دل خدا پرست است

کی می شود خدایا،آزادی و رهایی
بنما طریقتی را، چون نیست آشنایی

ای نور بی همتای من، ای عشق نا پیدای من

جانم شده مشتاق تو،ای قادر و یکتای من


دیوانه وشیدای تو، در باغ پر گلهای تو

دنبال یار است و رفیق،گم گشته در دریای تو



ای مونس و غمخوار من، ای لیلی ودلدار من
مجنون شده مجنون تو، ای حافظ اسرار من


 حیران و مست روی حق،در هستی و در کوی حق

آتش گرفته جان و  دل، کی پر کشد او سوی حق


بیرون شو از لاک  درون،از حبس خود پروانه  وار

تا یار خود پیدا کنی ، مجنون حق  دیوانه وار


ای همدم وای شاه جان ،ای خالق عرش وجهان
روی گسل باشم خدا، منجی تویی در هر زمان




دکتر علی رجالی



  • ۹۶/۱۲/۱۷
  • علی رجالی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی