رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰


باسمه تعالی


برداشتهایی از نهج البلاغه


مجموعه ای از نامه ها و سخنان کوتاه و خطبه های حضرت علی توسط سید رضی در قرن چهارم تحت عنوان نهج البلاغه گلچین گردید.امام علی در زمان حیات پیمبر گرامی ادب می کرد و کمتر صحبت می کردند.بعد از پیمبر هم بیست و پنج سال نگذاشتند که ایشان حکومت کنند و تنها چهار سال و نه ماه ایشان فرصت پیدا کردند که حکومت اسلامی را بپا کنند و سخن خود را به صورت های گوناگون بیان کنند.در این مدت هم جنگ های داخلی گوناگونی رخ داد.لذا عملا فرصت تبلیغ و بیان چندانی پیدا نکردند.

امید است به یاری خدای متعال بتوانیم تفسیر نهج البلاغه که توسط استاد محمد رضا رنجبر ارایه می گردد، خلاصه برداری و تقدیم عزیزان بنمایم.


دانی که چرا علی به تا خیر انداخت

از کشتن خصم، لحظه ای رو بر تافت

او ضربه بجای حق زند بر کافر

جز حکم خدا، به نفس خود،کی پرداخت



آشکار و نهان


اشیای نهان توسط ضد خود مشخص می شوند .مثلا نور با آمدن تاریکی وجود خود را ثابت می کند.اگر چه ما نقش نور را به خاطر توجه به سایر اشیا فراموش می کنیم.همانند ماهی در آب،تا زمانی که در آب است نقش آب در حیات خود را احساس نمی کند.

   خداوند نیز نهان است و دارای ضد نمی باشد.لذا نقش او را در زندگی بطور کامل احساس نمی کنیم.همچنین کسی نمی تواند خدا را آنطور که هست وصف کند.

      به حضرت علی می گویند که شما نه روز می خوابید و نه شب.در جواب می فرمایند،اگر روز بخوابم حق مردم را نمی توانم ادا کنم و به مردم ظلم کرده ام و اگر شب بخوابم ،به خود ظلم کرده ام

،که فرصت صحبت با حق تعالی را از دست می دهم.

ایشان می فرمایند بخاطر عدم شناخت واقعی خدا،امکان ندارد که کسی بتواند شکر خدا را آنطور که شایسته حق تعالی است ادا کند.حتی ما قادر نیستیم جانشین حق تعالی را آنطور که شایسته اوست بیان کنیم.


ای کاتب وحی و نور قرآن

ای حافظ جان نور یزدان

در وصف تو عاجزم مدد کن

ای هادی خلق و نور بستان



صفا ت خدای متعال

صفات خداوند متعال و میزان آن نامحدود و تعداد اندکی از آنها برای انسان بیان شده است.با توجه به ظرف وجودی ما مقداری از صفات الهی را قادر به جذب می باشیم.
برای مثال خداوند رزاق است و صفت بخشندگی او نامحدود است.خداوند درخت خرمای خشکیده را برای حضرت مریم به بار نشاند تا ایشان از آن بخورند.
بعضی از صفات الهی به ظاهر برای انسان موجب زحمت می گردد.اما اگر به حقیقت آن دقت کنیم موجب رحمت است.مثلا اگر دیواری خراب گردد ،در ابتدا موجب نگرانی می گردد.ولی این خرابی موجب کشف گنجی می گردد که زیر دیوار بوده است.
اگر به فرش های پر از خاک توجه کنید ،برای خارج کردن خاک از تار و پود فرش با چوب دستی به فرش می زنند.در ظاهر به فرش چوب زده می شود ولی درون فرش از آلودگی ها پاک می گردد.
انسانها نیز بعضی اوقات با مصیبت هایی که به انسان وارد می شود موجب بیداری و یاد خدا و پاکی روح و روان فرد می گردد.

چو در خون غوطه ور گردید مولا
شهادت شد نصیب روح والا
ندای فزت رب الکعبه سر داد
بر آمد ناله اش تا عرش بالا



توصیف صفات خدا


صفات خدا قابل توصیف نیست.ازلی است و همواره در ذات خداوند بوده است.در صورتی که صفات انسانها اکتسابی است.زمانی نبوده ولی در اثر گذشت زمان بدست آمده است.

برای مثال نور خورشید شب و روز ندارد و از همان ابتدا بوده است.این زمین است که با توجه به گردش خود از نور خورشید دور و روز و شب ایجاد می کند.تا زمانی که روبروی خورشید است نورانی است.

مثال دیگر ، علم خدا ازلی است و او عالم است.در صورتی که علم ما اکتسابی است و پس از خلق اثری از خدا ما قادر به توصیف جزیی آن هستیم.لذا عالم گفتن انسان قابل مقایسه با عالم بودن خدا نیست.

نهج البلاغه همانند برگ های یک درخت سبز می ماند.وقتی افراد معمولی نگاه می کنند یک سبزی می بینند.اما وقتی که یک ابریشمکار به آن نگاه می کندآنرا منبع تغذیه کرم ابریشم می بیند که از ابریشم آن می توان اثرات زیبا خلق کرد.


برگ درختان سبز در نظر هوشیار

هر ورقش دفتری معرفت کردگار


خداوندا قطره ای  از می طهورت که سرشار از معرفت و ایمان است را بر ما بچشان و لحظه ای ما را به خود وا مگذار ود رنهایت عاقبت بخیر گردان.

 

باز در این چرخ زمان ،حا ل ما

گشته اسیر دل و امیال ما

یار نما لطف خودت بر حقیر

تا که به پایان برسد ، سال ما



پیام نهج البلاغه

اگر به حقایق و محتوای نهج البلاغه با دقت بنگریم به دنیایی از معرفت و حقیقت پی می بریم. هر خطبه آن همانند کجاوه ایست که درون آن یک لیلی نشسته است.مجنون می خواهد که عاشقانه و دیوانه وار به طرف این کجاوه برود و پرده را بالا زند و لیلی خود را ببیند.
منظور از نعمت های الهی به چیز هایی گفته می شود که با روح و جسم انسان سازگار باشد.مثلا گوشت گوسفند سازگار و مفید برای جسم انسان است ولی شراب سازگار و مفید نمی باشد.لذا در شریعت آنچه برای سلامتی جسم یا روح همواره مضر است حرام و نعمت محسوب نمی شود.
آنچه خداوند به انسان می دهد نعمت است.گاهی به ظاهر برای انسان نعمت نیست ولی اگر دقت کنیم آن برای انسان مفید و سازگار است.مثل عسل و سرکه که ضد یکدیگرند ولی با توجه به حالات بدن ممکن است در یک لحظه برای بدن مفید و در لحظه دیگر مضر باشد.بنابراین هر دو نعمت هستند.

دین احمد ،بی ولایت ابتر است
بعد احمد،آیت حق حیدر است
حکم حق در حج آخر داده شد
نصب مولا ، از خدای اکبر است





باران بهاری و باران پاییزی

اگر به باران بنگریم و به زمان باریدن آن دقت کنیم در می یابیم که باریدن باران در فصل بهار موجب سر سبزی و شکو فایی درختان و طبیعت می گردد.اما باران پاییزی موجب ریزش برگ ها و باعث شکوفایی درختان نمی گردد.
این باران بر جسم می تابد.اما باران دیگری هست که بر دلها می بارد و موجب شادی روح و روان می گردد.این باران بهاری کلام چهارده معصوم بالاخص نهج البلاغه است.چنانچه از این رحمت الهی بهره مند شویم و با معارف آن آشنا گردیم.منجر به شادی انسان و ارتقای بشر می شود.
خداوند برای ایجاد خلقت جهان ابتدا به ساکن و تنها با قدرت خود جهان هستی را ایجاد نمود. بر خلاف انسان که برای خلق چیزی نیاز به ابزار دارد.باد نرمترین مخلوقات و کوه سخت ترین مخلوقات جهان هستی است که برای تداوم حیات مخلوقات نیاز است.
حضرت علی می فرمایند می دانید از کوه سخت تر چیست،آن آهن است که توسط آن می توان کوه را برش داد.از آهن سختر آتش است که آهن را ذوب می کند.از آتش سختر آب است که آتش را خاموش می کند.از آب سختر باد است که می تواند آب را جابجا کند.از باد سختر انسان است که می تواند آنر به خدمت گیردواز انسان سخت تر خواب است که بر انسان غلبه می کند.از خواب سخت تر غم و غصه است که خواب را از انسان می گیرد.
گویند تنها چیزی که انسان را پیر و فرسوده می کند غم و غصه است.تنها چیزی که انسان
را از غم وغصه رها می سازد ، آرامش است.این حاصل نمی گردد ، بجز پاکی نفس و تبعیت از دستورات الهی که توسط پیامبران و چهارده معصوم برای انسانها ابلاغ و تبیین شده است.


آرامش زمین

حضرت علی می فرمایند زمین در حال اضطراب بود و خداوند بوسیله کوه ها به آن آرامش بخشید.همانند میخ های که برای نصب یک تابلو به دیوار بکار می برند.قسمت بیرونی کوه که قابل مشاهده است باعث می گردد که گردش زمین در اثر اصطکاک با هوا با آرامش حرکت کند.قسمت درونی کوه توسط قشری پوشیده شده که مانع ورود مایعات درون زمین به روی زمین گردد.در غیر اینصورت زمین بطور مرتب زلزله می شد و آرامش انسانها را بهم می زد.
نقش اولیای خدا بر روی زمین همانند نقش کوه ها می باشد.انسانها توسط آنان آرامش می گیرند.اینان باعث می شوند که معارف الهی به مردم ابلاغ و با عمل به دستورات الهی به آرامش برسند.

آرامش آدمی ،ز دین است 
اخلاق نکو،ورا نگین است
عقل و ادب و حیای انسان
منجی بشر،ز مکر و کین است 



دین چیست

دین وسیله ای است که توسط آن نور الهی بر دلها می تابد و روح و روان را آرامش می دهد.
همانند انسانی که در اطاق تاریکی قرار دارد و روزنه ای بر دیوار وجود دارد که از طریق آن نور و هوا وارد اطاق می گردد و امکان تداوم حیات پیدا می کند.
سه قسمت اصلی بدن شامل عقل و ادراک،حواس چند گانه و اعضای بدن می باشد.با پذیرفتن دین ، دین روی هر سه قسمت تاًثیر می گذارد.برای عقل باور هایی رابوجود می آورد.برای احساسات و غرایض ما یک اخلاقیاتی ارمغان میدهد.برای اعضای بدن یک رویه برای آداب و رفتارما هدیه می آورد.
مجموعه ای از باورها و اخلاقیات و آداب ورسوم را که از طرف خدای متعال بوسیله پیامبران ابلاغ شده را دین گویند.برای شناخت دین ابتدا باید خدا را شناخت.در غیر اینصورت انسان به دین خود و نه دین خدا عمل می کند.
خداشناسی شروع تغییرات انسان از خود به خداست.با خداشناسی است که باورهای ما، اخلاقیات ما و آداب ما بتدریج تغییر می کند.گاهی خدا را قبول داری و گاهی خدا را باور داری.همانند اینکه شنیده ای شکر شیرین است و قبول می کنی, گاهی خودت می خوری و می گویی شیرین است.
گاهی شناخت انسان در صفات حق تعالی است و آنرا قبول می کنی، گاهی با تمام جوراح بدن نقش خدا را در زندگی درک و احساس می کنی و وجود خدا را باور می کنی که همه کارها بطور مستقیم یا غیر مستقیم توسط خدا هدایت می گردد.این شناخت از خدا محکم و استوار است.در صورتیکه شناخت توسط دیگران ممکن است پایدار نباشد.
اگر به انواع شیرینی جات نگاه کنید،اگر چه دارای صورت های گوناگون چون قند،نبات ...هستند.اما ریشه شیرنی تمام آنها تنها به خاطر شکر است.اگر انسان به این باور برسد که ریشه و سر منشا همه چیز بالاخص صفات الهی در یک چیز است و آ ن خداست.در اینصورت توحید او کامل می گردد واز خدا شناخت کامل کسب نموده است.
در این حالت است که دین خدا عمل می کند.

خدایا مصطفی گوید سخن چند
برای مردم و اصحاب در بند
کتاب دین و آیین خدا را
کلام وحی و آیات خداوند




اخلاص چیست


جهل همانند سایه همراه انسان است.تنها چیزی که می تواند آنرا از انسان دور سازد نور کلام اولیای الهی است.

منظور از اخلاص یگانه شدن برای خدای متعال است.لذا خدا را تنها عامل موثر در زندگی دانستن است.تنها اوست که منجی انسان است و تنها تکیه گاه واقعی خداست.

امیرالمومنین می گوید اوج خلوص وقتی است که صفات خدا را ذاتی بدانید.برای مثال،نگویی خدا مهربان است بلکه بگویی خدا عین مهربانی است.

گاهی می گوییم آب مرطوب است.گاهی می گوییم رطوبت در ذات آب است.آب بدون رطوبت آب نیست.خدایی که مهربان نباشد خدا نیست.لذا می توان گفت خدا دارای جمیع صفات است.

بنابراین اوج خلوص آدمی،نفی توصیف خدا توسط صفات اوست، بلکه خدا راعین صفات متعالی دانستن است.شما وقتی خدا را با صفات گوناگون توصیف می کنی.در حقیقت خدای چندگانه را بیان می کنی.دیگر خدای یگانه را معرفی نمی کنی.

همانگونه که یک فرش توسط تار و پود در یک چهار چوب معین بوسیله نخ ایجاد می گر دد و سپس توسط یک نقشه خاص با بکار بردن نخ های رنگی گوناگون و پس ازبافتن کامل فرش تصویر روی فرش مشخص می شود.

انسان ها نیز دارای تار و پود عقل و غریزه هستند.این دو هستندکه در هم آمیخته شده اند که با گذشت زمان باعث می شوند که انسان کامل گردد . تا دیگران بتوانند از وجود آنها فیض ببرند.اگر عقل نباشد،می شویم حیوان.اگر غریزه نباشد می شویم فرشته.

صفات آدمی همانند نقش و نگار فرش است.اینهاست که با قرار گرفتن کنار هم با ترتیب خاص،موجب نقش آفرینی می گردد.

لذا گفته می شود افراد با توجه به صفات خود مشخص و معرفی می گردند.

بنابراین وجود آدمی از عقل و غریزه است اما صفات او متمایز وجود اوست.همانند پارچه و گل های پارچه.لذا انسان ممکن است یک صفت خاصی،مثلا زیبایی داشته باشد ،ولی عاقل نباشد.لذا می توان گفت انسان موجودی دوگانه متشکل از وجود و صفات است که با هم متمایز هستند.بعلاوه صفات پس از وجود کسب شده اند.

خداوند بر خلاف انسان دو گانه نیست، بلکه یگانه است.یعنی صفات و وجود خدا در ذات یکتای خداست و ذات خدا برای انسان مشخص نیست.لذا حضرت علی می فرمایند اوج خلوص در یگانگی خدا از همه جهات است.چنانچه صفات را از وجود خدا جدا بدانیم، دو خدایی مطرح می شود و صفات خدا اکتسابی می شود و این متناقض با توحید است که تنها یک خدا وجود دارد.


از بهر بهشت، کی کنم سوز و گداز

از بهر خدا، من روم  سوی  نماز

از بهر بهشت ، یا که  از دوزخ گرم

هر گز نکنم، عبادت و راز و نیاز






وصف خدا

جهل یعنی قبول چیزی که واقعیت ندارد.وقتی که می گوییم خداوند دارای صفات گوناگون است.با عنایت به اینکه وجود و صفات دو چیز متمایز است ، خدای چند گانه را بجای خدای یگانه معرفی کرده ایم و این جهل است.
سوالی که مطرح می شود اینکه خدا در قرآن می گوید :
بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند رحمان و خداوند رحیم.آیا این متناقض با سخن امیر مومنان نیست؟در پاسخ باید گفت خداوند به زبان مردم سخن می گوید.زیرا انسان دو گانه است.منظور خدا معرفی خدای بی نیازی است که هم رحیم است و هم رحمان و نه دو چیز متمایز.
برای مثال وقتی گفته می شود گل و یا سرخ،در ذهن دو چیز متفاوت خطور می کند.لذا گل زرد و گل سرخ دو گل متمایز از نظر ماست.اما خدا اینگونه نیست.همان خدایی که رحمان است همان خدا رحیم هم هست.
کسی که شناخت واقعی از خدا ندارد و صفات خدا را همانند صفات بشری تصور می کند.مثلا تصورش از خدای مهربان همانند مادر مهربان است.او در جهل است و خدایی را می پرستد که یگانه نیست.
اگر خدایی را با توجه به صفات تصور کنیم،آن خدا ی یگانه نیست.خدایی که قابل تصور باشد ،خدای واقعی نیست .چون او مافوق تصور است.این الفاظ و صفات خداوند ظروف معرفتی هستند که وقتی آنها را در مقابل خدای متعال بیان می کنیم.خداوند از رحمانیت و رحیمیت خود آن را پر می کند.چه بسا برداشت ما از رحمانیت و رحیمیت خداوند آن چیزی نباشد که ما در ذهن در تصور داریم.
وقتی مشغول خواندن نماز هستیم،باید اینگونه با شد که ما در مقابل خدایی که قابل تصور نیست ایستاده ایم .با گفتن اذکار گوناگون ظرف های خود را به او می دهیم که هر گونه که خواست آنرا پر کند.بشر عاجز از
فهم دقیق و معنای واقعی اذکار است.

نفی خود کردن و اثبات وجود
می شود موجب معراج و صعود
این بود معنی یکتا گهری
نیست معبود دگر بهر سجود



حضور خدا

هرکسی فدایی معشوق خود است و حاضر است برای معشوق خود فدا شود.نکته ای که هست معشوق افراد فرق می کند.
امیر مومنان نیز عاشق خدای متعال است.لذا جان خود را برای او می دهد.لذا سعی می کند خدای واقعی را معرفی کند تا فدایی های او با شناخت به طرف او و ادای وظیفه اقدام کنند.
• فرشتگان آنگونه که خدا هست ، خدا را عبادت می کنند.اما انسانها بخاط داشتن عقل و تصویر سازی صفات خدا ، در شناخت خدا قاصرند و دچار خطاا می شوند.لذا برای شناخت خدا ابتدا باید صفات بشری را که زاییده وجود ماست،از صفات الهی که در ذات و وجود خداست
تشخیص دهیم.
خدای مردم،معمولا خدای خود ساخته است که دارای صفات بشری متعالی است.خدای علی ،خدای بشری نیست.لذا سوالات بشری نیز در خصوص خدا ی غیر بشری بی معناست.لذا نمی توان از جا و مکان و اندازه و این قبیل سوالات در مورد خدا جویا شد.خداوند محیط بر هر چیزی است.لذا قرار داشتن خدا در جایی در تناقض با محاط
بودن خدا بر همه چیز است می گردد.

امام صادق می فرمایند جایی در جهان هستی پیدا نمی کنیدکه خدا نباشد.ممکن است سوال شود مانند چی؟در پاسخ باید گفت خدا یکتاست و مثل و مانند ندارد.در غیر اینصورت خدای یکتا نداریم.برای نزدیکی به ذهن، همانند جان انسان است که در تک تک سلول های زنده بدن جان انسان وجود دارد.اگر در یک سلول جانی نباشد آن مرده است ، همانند موی سر.
با تصور اینکه جهان هستی همچون کالبدی می ماند که خدای متعال در همه اعضای آن حضور دارد.اینکه چگونه است ،برای انسان محدود،توصیف نامحدود امکان ندارد.کسانی که خدای نامحدود را در علی محدود تصور می کنند در اشتباه هستند.تمام هستی در قلمرو خداست.او اگر در یک جای ثابت باشد نمی تواند در همه جا باشد.
خداوند را برای نزدیکی به ذهن انسان در قرآن به نور تشبیه شده است که دیدن هر چیز بدون نور امکان ندارد.لذا حیات هر چیز بدون وجود خدا امکان ندارد.لذا گویند خدا در همه جاست.اینکه چگونه است، برای بشر ناشناخته است.

به نام خداوند روح و روان
خداوند جان و خدای جهان
نباشد جز او لایق این ندا
سر آغاز هر کار در هر زمان



ارتباط وجود و موجود


مخلوقات خداوند در ابتدا نبوده اند ولی عواملی دست به دست هم داده اند تا موجودی بوجود بیاید.مثلا یک خوشه انگور در اثر فعالیت های انسان و استفاده از آب و خاک و هوا و عوامل دیگر ایجاد شده است.

اما وجود خداوند اینگونه نیست.او ازلی و از ابتدای خلقت موجود بوده و بر همه موجودات احاطه دارد.در حقیقت خداوند وجود مطلق است و عواملی او را ایجاد نکرده اند.خود خالق هستی است.

خداوند در قرآن کریم می فرمایند من همواره با شما هست.امیر المومنین این را تفسیر می کنند.اگر تلقی ما از کنار هم بودن همانند دو شی باشد کاملا غلط است.زیرا از یک سنخیت نیستند.منظور در کنار هم بودن،مشابه قرار گرفتن روح و ماده در کنار هم است.انسان بدون روح اگر چه همه اندام در زمان حیات را دارد ولی امکان ادامه حیات و حرکت ندارد.همانطوریکه بدون نور امکان دیدن اشیا نیست،بدون روح نیز امکان حیات نیست.در حقیقت خداوند از طریق بالاترین موجودات هستی بنام روح که بیشترین نزدیکی را به خداوند دارد.امکان حضور خود را در کل اشیای هستی مقدور می سازد.لذا با توجه به این نقش مهم که بود و نبود بستگی به آن دارد .گفته می شود خدا همواره با شماست.در حقیقت نماینده تام الاختیار خدا بنام روح در تک تک سلول های انسان همواره وجود دارد.اینکه روح چیست،بر ای انسان مشخص نیست.

خداوند باعث قوام و تکیه گاه انسان می گردد.همانطوریکه بند تسبیح موجب قوام تسبیح است.بدون ریسمان دانه های تسبیح از هم می پاشد.یا زمین تکیه گاه ساختمان است.ساختمان روی زمین با نقشه معینی بنا می گردد.

یکی از صفات خداوند قیوم بودن اوست.می توان گفت بوسیله صفات خداوند امکان شناخت نسبی از خدا پیدا می شود.زیرا انسان ها با امکاناتی که در اختیار دارند و تصوراتی که می توانند داشته باشند،امکان دارد که موضوعی را توصیف کنند که قابل فهم و درک برای انسان باشد.لذا برای شناخت خدا،شناخت صفات خدا لازم است.همانطوریکه برای معرفی و شناخت یک فرد دانستن صفات فرد اگر چه او را ندیده باشی کفایت دارد. و می توانی تصویری از او در ذهن داشته باشی.اما خداوند بر خلاف انسان وجودی است که قابل توصیف و قابل تصور نیست.

می توان گفت منظور از اینکه خدا با ماست این است که او محیط بر ماست و بدون تکیه بر او ما قوام نداریم.حتی اگر لحظه ای عنایت خود را از ما بردارد.مشابه بوم نقاشی و تصاویر آن، بدون بوم هیچ تصویری قابل نمایش نیست.همانطوریکه با اراده ما تصاویر ذهنی پاک و تصویر جدیدی قابل تصور ذهنی است.ارداه خداوند بر کل هستی نیز اینگونه است.اگر لحظه ای نظر خود را از چیزی بر دارد آن چیز از بین می رود.


ظرف خود را پر کن از می یا شراب

تا نگردد پر ز میل و اضطراب

دل اسیر شهوت و نفس و گناه

معرفت جو تا نگردد دل خراب

بینایی خدا


یکی از صفات خدا بصیر بودن است.فرق بینایی خدا و انسان این است که انسان پس از خلق چیزی می تواند آنرا ببیند اما خداوند قبل از خلقت نیز می بیند.برای مثال،نرم افز ار هایG.P.S این امکان را فراهم می کنند که بهترین مسیر حرکت برای رسیدن به مقصد قبل از حرکت را معین می کند.اما بدون این برنامه باید مسیر را طی کرد تا از وضعیت مسیر آگاه شد.

با عنایت به اینکه خداوند خالق انسان است.بعلاوه بصیر است.لذا بهترین مسیر برای خوشبختی در دو دنیا را می تواند خدا برای انسان معرفی کند.در صورتی که انسان نمی تواند بهترین راه را مشخص کند.قرآن بهترین کتاب و راهنمای بشر می باشد که با فهمیدن و عمل به آن امکان رشد معنوی و مادی انسان را نشان می دهد.

خدایی که بصیر به همه چیز است و قبل از خلقت هر چیز به خصوصیات آن آگاه است پناگاه مطمین و قابل اعتماد است.انسان توسط دیگران آرامش نسبی دارد.زمانی که آنها را از دست می دهد آرامش او بهم می خورد.اما خدا اینگونه نیست و تنهاست و عامل آرامش به مخلوقات است.هر لحظه می توانی با او در خلوت و تنهایی صحبت کنی و آرامش بگیری.


 کاخ و ویلا   کی دهد ، آرامش روح و روان

مال و ثروت کی شود، خوشبختی پیر و جوان

 می دهد آسایش و لذت به ظاهر مر تو را

 رو به دنبال کمال و معرفت  در هر زمان



 
علل خلقت جهان هستی

در املا فردی می گوید و دیگری متن را می نویسد و هیچ نو آوری در متن نیست.اما در انشا متن از تراوشات ذهنی فرد روی کاغد پیاده می گردد.خدای متعال جهان هستی را انشا نمودند و موجودی به او املا نکرده است.
انسان ها گاهی با اندیشیدن اثری را خلق می کنند.گاهی از تجارب دیگران بهره مند و اثری را ایجاد می کنند.گاهی هم از تجمیع حرکاتی اثری حاصل می شود.گاهی ضعف ها انگیزه یک اثر نو می شود. امیر المومنین می فرمایند خداوند جهان هستی را خلق نمود بدون اینکه به آن نیاز مند باشد و علل و انگیزه های فوق مخلوق را داشته باشد.زیرا اندیشیدن در یک موضوع برای موجودی همچون انسان است که شناخت و توانایی کامل به یک مو ضوع را ندارد.
خداوند عالم به همه چیز است و هیچگونه جهلی ندارد که نیاز به اندیشیدن همانند انسان را داشته باشد.خداوند فکر آفرین است.ایجاد هستی تنها بخاطر خواست خدا بود.مقایسه علل آن همانند انسان غلط است.
در اینجاست که نقش دعا معلوم می شود.زیرا تنها خواست خداست که امکان تغییر و اصلاح امور را دارد.بشر یک وسیله برای انجام امور است.

عابدم کن ، تا بیابم ، من جهت
  لایقم  کن، تا بجویم  ، من رهت
ای خدا ،من عاجز از دیدار تو
قادرم کن ،تا بیایم  ، درگهت


جمع اضداد

خداوند باغبان جهان هستی است.گیاهان گوناگون در زمان های مختلف، در زمانی که خداوند مقرر نموده است شکوفه می کنند.
انسان ها انتظار دارند که در هر لحظه که اراده می کنند،حاجت خود را برآورده کند.اما خدای متعال در صورت صلاحدید در وقت معین آنرا مستجاب می کند.خداوند هر چیزی را در وقت خودش انجام می دهد.این انسان ها هستند که آرامش خود را بهم می ریزند بخاطر اینکه درخواست آنها فورا جامع عمل به خود نپوشاند.
نباید انتظار داشت که انسان در گذشته های دور یا آینده های دور بدنیا می آمد.خداوند حیات ما را در این زمان تعیین کرده است.انسان جمع اضداد صفات است.حیات ما تا زمانی است که آنها در کنار هم مسالمت آمیز ادامه حیات می دهند.مرگ زمانی اتفاق می افتد که این اجزا نمی توانند در کنار هم قرار گیرند.برای مثال،نقش آب و آتش که از اجزای اصلی بدن انسان است همانندگرگ و میش است.
خداوند از ترکیب آب و باد و آتش و خاک و روح ، انسان را خلق نموده است.خدا ماده و روح را که سنخیت با هم ندارد کنار هم قرار داده است.تا زمانی که روح و جسم سالم هستند،حیات هم تداوم دارد.مرگ وقتی اتفاق می افتد که جسم دیگر قادر به جذب روح را ندارد.
آب از ترکیب اکسیژن و هیدروژن که متضاد هم هستند خلق شده و نمک از ترکیب دو سم ایجاد شده است.یکی موجب نشاط و تداوم حیات و دیگری باث ایجاد طعم در غذا می گردد.خداوند از جمع اضداد مخلوقات را بوجود آورد.دو عامل مثبت و منفی موجب ایجاد خلقت می شوند.
خداوند در کلیه مخلوقات خود غرایض و صفاتی را قرار داده تا بتواند نقش و ماموریت خود را در جهان هستی انجام دهد.مثلا در اسب صفت چابکی و در الاغ صفت کودنی را قرار داده تا امکان باربری در او باشد.یا در گیاهان عامل شفای انواع بیماری ها را قرار داده است.
خداوند با توجه به رسالت و ماموریت مخلوقات ، آنها رادر بهترین حالت در اشکال گوناگون و اندازه های متفاوت با صفات و ویژگی مورد نطر خلق نموده است.

تجلی حق ،در جهان ، شد عیان
تجلی ما ،عکس ما ،هر زمان
من و عکس من، قابل ر ویت اند
تجلی حق ظاهر و خود  نهان



آگاهی خداوند

صفات خداوند در چهارده معصوم تجلی کرده است.لذا به چهارده معصوم وجه الله گفته می شود.چون انسان ها با صفات خود معرفی می شوند.ظاهرا صورت انسان نیز از چهارده قسمت تشکیل شده است.
یکی از صفات خدا خبیر بودن است.خداوند آگاه به همه چیز حتی قبل از خلقت تا انتهای خلقت هر چیزی می باشد.او آگاه به نیت های ما نیز می باشد.
چنانچه انسان مطیع اوامر الهی باشد.خداوند با توجه به آگاهی به کلیه امور به ذهن انسان مطالبی را خطور می دهد تا مانع لغزش و خطای بنده او گردد.
خداوند از نزدیکی آب و خاک سبزی بوجود می آورد تا انسانها در کنار آنها لذت ببرند.انسانها نیز با نزدیکی دلهایشان به هم موجب شادی روح و روان همدیگر می شوند.
خوشا به حال کسانی که همدم چهارده معصوم باشند و از چشمه معرفت و صفات الهی آنها بهره مند شوند.

صبر و ایمان و کمک بر ماندگان
هر سه باشد از صفات صادقان
صبر انسان در سراشیب جهان
موجب رشد و کمال  بند گان



آب حیات

امام باقر می فرمایند که خداوند کلیه اجزای هستی را از آب خلق نمود.اما این آب،با آب نوشیدنی متمایز است.امام صادق می فر مایند آن آب حیات است.همانند انسان که شروع شکل گیریش از آبی بنام نطفه است که همه اجزای بدن اگر چه به ظاهر با هم سنخیت ندارند، ایجاد می گردد.
خداوند برای ایجاد جهان هستی ، ابتدا فضاهایی را ایجاد نمود.سپس با آب خاصی که بر ما معلوم نیست ،خورشید و ماه و ستارگان و کرات و بطور کلی تمام اجزای هستی را خلق نمود.
یکی از صفات خدا مصور است،یعنی خدا نقاش است.اگر به یک نقاش نگاه کنید،برای نقاشی ابتدا فضای را برای نقاشی بنام بوم ایجاد می کند.سپس با آب رنگ های گوناگون شروع به نقاشی کوه و چمن و آب در آن بوم می کند.خداوند نیز در قرآن می فرمایند، سر منشا تشکیل عرش و جهان هستی از آب است.البته چگونگی و خواص این آب چگونه است ، برای انسان ناشناخته است.
چیزی که قطعی است اینکه همان طوریکه امکان خلق انسان با آن دقت و پیچیدگی از یک قطره آب وجود دارد.ایجاد جهان هستی نیز با ویژ گی خاص خود از آب وجود دارد.عرفا گویند تجلی کامل حق در جهان هستی و انسان کامل است.لذا تشابهاتی در نحوه شکل گیری آنها وجود دارد.

به نام خداوند روح و روان
خداوند جان و خدای جهان
نباشد جز او لایق این ندا
سر آغاز هر کار در هر زمان


دکتر علی رجالی


  • ۹۶/۰۹/۱۶
  • علی رجالی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی