رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

در این وبلاگ ،اشعار و مطالب علمی و فرهنگی اینجانب آمده است .

رسالت

به سایت شخصی اینجانب مراجعه شود
alirejali.ir

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰

خدا شناسی

 

ما به دنبال خداییم ، ولی او با ماست

گهری هست که در عالم هستی پیداست

او بود خالق هستی و جهان پرتوی او 

نتوان وصف خدا کرد، که او ناپیداست

 

آن خدایی که پرستیم کجاست

 او بود ظاهر وپنهان از ماست

اوبزرگ است و امید من و توست

خلق را هادی و خود نا پیداست

 

محبت بود رحمت حق به ما

بود لطف او بر من وبر شما

نباشد  خدا را نیازی به کس

ضمیر تو خواند خدا را خدا

 

بیان کرد وصف خدا را کسی

مجو جزمحبت به انسان بسی

که در عشق و آگاهی و عفو جو

که هر چیز دیگر بباشد خسی

 

ما همه موجیم و او دریا بود

ما همه صفریم او یک ها بود

آب دریا کی توان در ظرف ریخت

ما همه هیچیم او یکتا بود

 

آن خدایی که پرستم نتوان دید به چشم

چشم دل خواهد و چشمی که بگوید چشم

چشم دل را نتوان یافت مگر کسب یقین

چشم دل باز شود گر بخوری هر دم خشم

 

وصف حق را مشنو از هر ناکسی

آن تجلی گشته در مهر و خوشی

وصف او بی حد بود بی انتها

کی بشر قادر به توصیفش بسی

 

چه خوش گفت وصف خدا را علی

وجودش بود ظاهر و  هم خفی

بود برترین  و بود نزد ما

خدای عظیم  وخدای جلی

 

 

 

عبد می گوید خدا،هر لحظه می خواند ترا

 نفس می گوید چرا،در رنج باشیم و بلا

عقل می جویدترا، ازقعر دریا تا سما

نفس می سازد جدا،آن حب و آن نور خدا

 

با نور خدا، در دل و جان،  یار گزیدند

یاری که برد سوی خودش ،خوب ستودند

چون عشق خدا را به دل و جان بربودند

در طی هدف ،سبقت و پیشی بنمودند

 

نردبان معرفت،طی کردنش، هموار نیست

در نگاه عارفان،عشقی بجز دلدار نیست

همدم و محبوب تو، در انتظار روی توست 

در دیار عاشقان،دیوانگی هم عارنیست

 

عاجزم از وصف حق، دانی چرا

چونکه حق بی حد بود، بی انتها 

با تعقل ،کی توان معبود یافت

ذهن ما قاصر ز توصیف خدا

 

 

 

 

ما نداریم بجز خالق هستی دگری

ما گرفتار زبانیم  و دو گوش و بصری

راه کج،کی برساند،من و تو،در بر دوست

راه حق جو، که نوید است و امید بشری

 

 

خودآرایی وخودبینی خطاوخود فریبی  است 

طلب غیر از خدا،واهی و بی جا و ذلیلی است

تلاش آدمی ، حق  جویی و کشف  حقیقت

خدا خواهی ،خدا جویی، پیام هر صدایی است

 

با ترک عبادت، ز خدا دور شوی

از نور خدا خارج ومغرور شوی

شیطان بنگر، که رانده ای حق گردید

در محضر حق ذلیل و مهجور شوی

 

خانه ی حق، قبله گاه مسلمین

بهترین معبد، برای اهل دین

اولین خشکی دنیا مکه است

طوف حق گردد تجلی در زمین

 

 

 

گر درک کنی، شمس و قمر  می چرخند

گر درک کنی، جن و بشر می گردند

عالم همه در گردش و تسبیح خدا ست

 گر درک کنی، کوه و زمین می لرزند

 

گر نیست تو را شناخت از بود خدا

گر نیست تو را شناخت از جود خدا

 با  فکر توان قدرت حق را در یافت

بنگر که همه شاکر و معبود خدا 

 

همه بر گرد خدا می چرخند 

بی خدایان، به کجا  می گردند

بی خدا، گرد خودش می چرخد 

جاهلان ، دور صدا می رقصند

 

ما  حامی راه شهد ایم  همه

 ما  پیرو  خط  کربلا ایم همه

بر پا یی عدل و قسط، امیال  همه

ما منتظر  نو ر خدا ایم همه

 

 

 

 

گر بترسی از کسی ، بگریز از وی از جفا

گر بترسی از خدا ، آیی چنان سوی خدا 

هر سپاسی منحصر بر ذات پاک  کبریاست

با تو کل بر خدا ،محفوظ گردی از  خطا

 

 

دانی که خدا چه گفته و چه کرده و چه می کند

دانی ک خدا چه پوشد و چه خواهد و چه می دهد

او رزق دهد، غصه مردم خوردو هر چه بخواهد بشود

دانی که خدا عیب مرا و عیب تو و عیب  همه می پوشد

 

الهی بده، بنده را، علم ودین

تحمل کنم، بی وفایی کین

کنم بندگی و اطاعت ز دین

شناسم خداوند جان آفرین

 

مست یارم، مست چشم و خال دوست 

مست معشوقی که عالم آن اوست 

مست چشمی  را که می خوابد نیم

مست معشوقی که جان دادن نکوست

 

 

 

 

گر عشق لقا باشد، سهل است مصیبت ها

چون در ره قرآنی،  شهد است ملامت ها

در محضر حقی چون، دور ی ز گناهان کن

گر لذت آن بینی، زیباست عبادت ها

 

ذکر رحمان الرحیم، حی و سبحان وکریم

خالق کل وقدیم، بشنو از رب عظیم

رستگار است در جهان، در دو عالم همزمان

هر که آرد بر زبان، نام یزدان حکیم

 

گفت مولایم علی، اوصاف مردان خدا

جملگی باشند، خورشید درخشان خدا

در سخن گفتن، خدا را یاد و آنها شاکرند 

در مصیبت صابر و دایم  به فرمان خدا

 

 

زبان  خداوند دانی که چیست

بود آیه هایش ،کلام نبی است

زبان خدا ،وحی پیغمبر است

زبان خدا با محمد علی است

 

 

 

زمانی که خالق بشر آفرید

کمال هنر را به او درتنید

تبارک به خود گفت،صد آفرین

خداوند ،روحی به انسان دمید

 

 

این چشم و زبان و مستی دل

کرده دل و جان اسیر و غافل

یارب چه کنم مستی دل را

عمری به هدر رفته،چه حاصل

 

دانی که سلاح مومن و عابد چیست

جز  بندگی خدای بی همتا  نیست

با انس  به محبوب و امید دلها

در قلب بشر  بجز خدا لایق کیست

 

در میکده انواع شراب است اگر درک نمایی

هر شب شب قرب است اگر قدر بدانی

در مزرعه ای  روح  و روان عشق  بکارید

هر لحظه وصال است اگر وصل  بخواهی

 

 

 

تا نشوی مست خدا د یده به عالم ندری 

تا نبری حبل درون یوسف کنعان نشوی

 دیدن دلدا ر محال با دل بیمار درون

تا نکنی ذهن تهی معرفت حق نبری

 

 

گر بخواهی روی حق بینی بشر

ذهن خود خالی کن از انواع شر

نفس ما زهدان ما در عالم است

ترک دنیا می کنی با درد سر

 

 

هر که آرد بر زبان نام خدا

ذکر یا رب یا رب بی انتها

می کند تاثیر بر روح و روان

در ریاضت در عبادت در دعا

 

 

اگر خواهی جمال دلربا را

اطاعت کن ولی و مصطفی را

تفکر پیشه کن با زهد و تقوا

اگر عاشق شوی بینی خدا را

 

 

 

 

عبد  گر عاشق شود ، با عشق غوغا می کند 

جان اگر  مجنون شود، آن یار  پیدا می کند

روی حق ، با چشم دل ، مقدور می گردد بشر

دل اگر حیران شود ، مستانه نجوا می کند

 

 

می بود در نزد عارف، عشق او

مست می گردد ببیند، روی هو

روی حق با چشم دل، باید نگر

در لقای حق تعالی، حق بجو

 

 

حج تجلی گاه روز محشر است

 وحدت و همبستگی  دیگر است

حج امید و شور و شوق مردم است

طوف حق را در زمین جلوه گر است

 

 

این عزت و شوکتی که یابی

از پرتوی نور حق بدانی

از قدرت حق مشو تو غافل

گر نه تو  ضعیف و ناتوانی

 

 

 

 

عشق ما، عشق حقیقی بر خداست

دیدن  یار  و  لقای  کبریا ست

عشق سالک بهر حق جان دادن است

این جهان، چون نردبان اولیاست

 

 

سیر حق ،دارد مسیری د لربا

با قبول  دین و ایمان  بر خدا

گر یقین پیدا شود در معرفت

وانگهی یابد مسیر خود جدا

 

 

شده با علم و یقین خانه حق در بزنی 

شده باور  کنی و سوی خدا پر بزنی

این دل خسته عزیزم ،دل حق می خواهد

شده از بهر خدا ، بر فقرا سر بزنی

 

 

ایمان ویقین ، لقای جان و دلهاست 

افزون ز گوهر، صفای دل را پیداست

هر کس که دلش کعبه حق میگردد

اندر دو جهان شفیع او بی همتاست

 

 

 

 

الهی به آه اسیران و بیچارگان

فقیران و پیران و درماندگان

گرفتار گشته  در این روزگار

تحمل عطا کن، بر این بندگان

 

 

یا جان را ز نا پاکی بشوییم

بیا تا در پناه حق بگوییم

کجایی دلبر و یار فقیران

بیا تا دم به دم او را بجویم

 

 

ما شیفته ای آل حسینیم،،توکلت علی  الله 

از نور خدا درس گرفتیم ،توکلت علی الله 

راه شهدا، راه حسین است و،بود راه ولایت  

دل را به دل یار ببستیم ،توکلت علی الله 

 

 

ثبت در عالم شود ،ظلم و ستم در هر مکان

مهربانی و محبت ،ماندگار است هر زمان

آنکه ماند حق تعالی، مابقی فانی شود

 ماندگار است عشق خالق بر خلایق درجهان 

 

 

 

اربعین یعنی به وصل ایزدی محرم شدن

با انیس و  مونس و دلدار خود محرم شدن

با شهادت راه بردن سوی جنات النعیم

همره خیل عزیزا ن، سوی حق هر دم شدن

 

 

از آن روز، دشمن ز ما دیده شست

که ایمان راسخ ز مردم بجست

بجز حی مطلق ، خدای علیم

مرو نزد نامحرمان از نخست

 

 

منظور من از عشق ،خدای یکتاست

منظور من از چشم ،نگاه دلهاست

منظور تویی،گفتن الفاظ مهم نیست

منظور من از روی،لقای جانهاست

 

 

دانی که چرا شهید، پاینده بود

تسلیم خدا ست، تا ابد زنده بود

او منتخب خدا و راهش حق است

با معرفت و شفیع و دلداده بود

 

 

 

دانی که چرا علی به تا خیر انداخت

از کشتن خصم، لحظه ای رو بر تافت

او ضربه بجای حق زند بر کافر

جز حکم خدا، به نفس خود ، کی پرداخت

 

 

با ترک عبادت، ز خدا دور شوی

از نور خدا خارج ومغرور شوی

شیطان بنگر، که رانده ای حق گردید

در محضر حق ذلیل و مهجور شوی

 

 

اگر مایل به وصل ذوالجلالی

اگر راغب به رشدی و کمالی

نمازی خوان که مولا خواند آنرا

شوی محبوب حق، گر آن بخوانی

 

 

نبی گفتا  ستون  دین  نماز است

که  معراج  مسلمانی  نیاز است

ادای ذکر حق  دل  روشناییست

بسوی وصل حق ما را جواز است

 

 

 

 

الا  ای  ساکن  کوی ا لهی 

تویی آ یینه  زیبای  شاهی

گرت مایل شوی وصل خدا را 

تماشا  کن  رخ  ماه  ولایی

 

 

هادی بشر  به عقل و دین است

پیغمبر و منجی امین است

پیغمبر  حق  ،  قاید  اعظم 

ناجی و ولی مسلمین است

 

 

  دانی که چرا درون انسان مخفی است       

        دانی که چرا حکم خدا گه دفعی است     

         احکام شریعت  همه  از  بهر کمال است

        دانی که چرا نفس  بشر یک افعی است

 

 

 

 از حق بطلب حاجت خود را به دعا

با متقیان تو همنشین باش ،و لا

گردد سبب تقویت روح و روان

بیداری شب، اگر کنی یاد خدا

 

 

 

دیر فهمیدم که مرگ آید بسوی هرکسی

دیرفهمیدم که رزق ما رسد حتی خسی

دیر فهمیدم  که  ایزد  ناظر  احوال ما

پس چرا هر روز و شب  دل واپسی

 

 

ای داده شده، ز عالم ذر تو حیات

ای آمده ای ، بهر کمال و حسنات

در عالم ذر، به حق بگفتی یکتا

تا عذر نیاوری، به وحدت در ذات 

 

 

چون که من  غافل ز خود ، در بند شیطانم اسیر

ای خدا ، من ناتوان با جنگ او ، دستم بگیر

لحظه ای ما را به خود مشغول و تنها وامذار

ما ضعیفیم، و دچار غفلت و حربی کبیر

 


تجلی حق ،در جهان ، شد عیان
تجلی ما ،عکس ما ،هر زمان
من و عکس من، قابل ر ویت اند
تجلی حق ظاهر و خود  نهان

 

 

 

 

مبدا هستی خدا و آخر هستی خداست

می توان گفتا که او از ابتدا تا انتهاست

خود نمایی می کند در عالم و قرآن وانس
ذکر  یزدان در بیان و در کلام انبیاست

 

 

دانی که چرا، خدا تو را داده شعور

حق داده ترا عقل و خرد بهر امور

تا  روح  و روان شود مهیا  ی صعود

من معتقدم، خدا  علیم  است و صبور

 

 

وقتی که شوی تنها، جز حق نکنی تمکین

وقتی که شوی با حق، مردم بکنند تحسین

پس حق بودت کافی، در عالم دون دنیا

دل بستن غیر از حق، هر گز ندهد تسکین

 

 

دانی که خدا چه گفته و چه کرده و چه می کند

دانی ک خدا چه پوشد و چه خواهد و چه می دهد

او رزق دهد، غصه مردم خوردو هر چه بخواهد بشود

دانی که خدا عیب مرا و عیب تو و عیب  همه می پوشد

 

 

 

از قدرت حق بشر بسی حیران اند

با اذن خدا هردو جهان ویران اند

مغرور مشو که زندگی چند روز است

در طوف حرم شاه و گدا یکسان اند

 

 

جز توکل بر خدا سرمایه ای در کار نیست

هر که را باشد توکل، کار او دشوار نیست

با امید حق  تعالی کی بشر تنها  شود

در گلستان طبیعت ،هر گلی بی خار نیست

 

 

خود آرایی وخود بینی، خطا و خود بلایی است

طلب غیر از خدا، واهی و بی جا و گدایی است

تلاش  آدمی، حق  جویی  و  کشف  حقیقت 

خدا خواهی، خدا جویی، درون هرصدایی است

 

 

تجلی حق در صفات خداست
نه در ذات و نه جلوه هاست
ملک می دمد روح رابر بشر

باذن خدا آدمی را بقاست

 

 

 

 

 

نفس دون را روز شب سرکوب کن

سینه را خلوتگه محبوب کن

نفس را در بند و دل آزاد کن

دل مرا با نور حق مجذوب کن

 

 

شیعه یعنی مخزن اسرار حق

واله و دیوانه ی دیدار حق

شیعه یعنی مظهر ذات خدا

  دایمادر محضر و  آثار حق

 

 

 بنام خداوند روح و روان

که نامش بود ورد پیر و جوان
خداوند جان آفرین و عظیم
ستایش شود هر دم و هر زمان

 


   

چه خو ش گفت مولا علی این پیام
خدا می دهد رزقتان روز و شام

مخور غصه وغم در این بازه عمر

کفیل است خدا وند  دانای تام

 

 

عبادت بهترین راه وصال است
بریدن از خود و طی کمال است
هدایت می کند دل را سوی رب
امید ما خدای بی مثال است

 


عابدم کن ، تا بیابم ، من جهت
  لایقم  کن، تا بجویم  ، من رهت
ای خدا ،من عاجز از دیدار تو
قادرم کن ،تا بیایم  ، درگهت

 

کردی خدا، نعمت فزون،الله اکبر
بردی ز دل غم ها برون ،الله اکبر
گیری ز ما جان و جمال ، الله اکبر
انا الیه راجعون، الله اکبر

 

تا به کی سر خم کنی جز بر خدا
تو گدایی می کنی پیش گدا
روح تو خواهان حق هر آن ودم 
سر فرو آری به پیش بینوا

 


ظلم بر جان،می کند قلبت سیاه
بر بدن ظلمی شود،جسمت تباه
روح تو خواهان حق هر آن و دم
حق ببیند، هر خطا و اشتباه

 

ای خدا،ای خالق و معبود ما
ای امید و یاور و مقصود ما
کل عالم، دم به دم، تسبیح تو
ای صفا بخش دل و محمود ما

 

از خدا خواهیم،فضل و  معرفت
علم و تقوا ،حسن خلق و مغفرت
او بود رحمان و غفار و علیم
می دهد ما را مقام و منزلت
 

 

از خدا خواهیم روح بندگی
صدق گفتار و خلوص و سادگی
حلم زینب، صبر ایوب و رضا
  ترک هر عصیان و هر آلودگی

 

جان رها شد،گر ز بند نفس پست
دل ز روی ماه جانان،گشت مست
هر چه بینی جملگی آیات اوست

جلوه ی حق در جهان وعالم است

 

 

این عزت و شوکتی که دارید

از پرتوی نور حق بدانید

از حافظ خود،خدا بخواهید

گر نه که ضعیف و ناتوانید

 

اگر کردی توکل بر خدایت
همیشه عاقبت، دارای رضایت
سپردی کار خود بر حی دانا
خدا باشد کفیل و با لیاقت

 

 

ای پناه بی پناهان در عذاب
حافظ یو نس تو بودی قعر آب
شد تجلی قدرتت بر کوه طور
 قصر قارون گشت ویران و خراب

 

ای امید بینوایان و فقیر

دستگیر سائل و شاه و وزیر

در پناه تو همه آسوده اند

چونکه هستی حافظ خرد و کبیر

 

چون که خود گفتی به سوی من بیا

هر کجا باشی بیایم ای خدا

من گنه کارم عطا بنما جواز
نیک دانم کرده ام بر خود جفا

 

 

ذکر حق عالی ترین ذکر شماست
شستشوی روح و جان از هر خطاست
مانع عصیان و گستاخی شود
باعث آرامش و درمان ماست

 

عبادت بهترین راه وصال است
بریدن از خود و طی کمال است
هدایت می کند دل را سوی رب 
بدون یاد حق قربت محال است

 

ای که هستی همه چیز و من هیچ
من گرفتار رهی پیچا پیچ
می کنم ناله و خواهان مدد
جسم من مانع راه و پاپیچ



  ما خطا کار و تو باشی ستار

   ما گنه کار و تو باشی غفار 
ای خدا عفو نما جرم مرا
ما ضعیفیم و  تو باشی قهار

 


  در غرق گناهیم و تو باشی غفار 

آلوده به دنیا و تو باشی ستار

ما را تو ببخش ،صاحب عفو و کرم
درمانده و هیچیم و  تو باشی قهار

 

قل هو الله احد،از ازل بود و ابد
ذکر حق جویان بود،قل هو الله الصمد
کعبه ی دلها تویی،هر کجا باما تویی
ای توانا ی حکیم  ،دورمان کن از حسد

 

 

بی شریک و لا یزال،دور باشد از زوال
خالق کل و قدیم ،حی مطلق ذوالجلال
رستگار است در جهان،هر که آرد بر زبان
ذکر رحمان و رحیم، نام پاک بی مثال

ای که هستی همه چیز و ما هیچ

ما گرفتار رهی پیچا پیچ

می کنم ضجه و خواهم مددی

نفس دون مانع قرب و پا پیچ

 

به که گوییم غم و قصه  خویش
تا نگوید دل پر   غصه خویش
هر کجا می نگرم نیست کسی 
باخدا گو سخن و گفته خویش

 

الهی فطر ما را کن تو فاطر
نما ایمان ما را سخت و فاخر
سرای حق بود دلهای مو من
دلم گردد سرای نور طاهر

 

بار الها، به در خانه ی  تو چند زنم

تا گشایی در خود، بلکه ندایی شنوم

بار الها، به من آمده در کوی رفیق

گوشه چشمی بنما، تا که نوایی ببرم

 

 

گر نیست تو را شناخت، از بود خدا

گر نیست تو را شناخت از جود خدا

 با  فکر و بصیرت و ریاضت

بنگر که همه شاکر و، معبود خدا 

 

چون قیامت گشت و شد محشر به پا

شد فراخوانی  به دستور  خدا

زنده می شد مرده با امر نبی
پس خدا قادر به احضار  شما

 

 

 چون که من  غافل ز خود ، در بند شیطانم اسیر

ای خدا ، من ناتوان با جنگ او ، دستم بگیر

لحظه ای ما را به خود مشغول و تنها وامذار

ما ضعیفیم، و دچار غفلت و دور از مسیر



 ای که هستی همه چیز و ما هیچ

ما گرفتار رهی پیچا پیچ

می کنم ناله و خواهم مددی

نفس  دون مانع قرب و پا پیچ


 آن کس که تو را شناخت ،بی تاب تو شد

دیوانه و مجنون شد و گمراه نشد

هر کس  به یقین شناخت آن ایزد پاک

غالب شده بر درون شیطانی خود



جز نام خدا ، نام دگر یاد مکن

در کسب جهان،شیون و فریاد مکن

روزی تو تامین شده از روز نخست

در محضر حق، پستی و بیداد مکن



از قدرت حق جن و ملک حیران اند

با اذن خدا هردو جهان ویران اند

مغرور مشو که زندگی چند روز است

در طوف حرم شاه و گدا یکسان اند


تو به دنبال خدایی وز خود بی خبری
گم شدی در خود و از دست بدادی گهری
تو گمی ، خالق تو حاضر و حی و پیداست
تو به بیراه مرو ، تا که بیابی اثری


هستی ما از خدای اکبر است
از طریق مادری چون گوهراست
گر به ظاهر می کند ما را بزرگ
در حقیقت حی مطلق قادر است


اگر خواهی جمال دلربا را
ببین صاحب دل و نور خدا را
تجلی کرده در قرآن و عترت

تصور کی شود در ذهن، ما را




بنام خداوند ختم  رسل
خداوند عرش و خداوند کل
بود منجی و هادی مسلمین
 محمد فرستاده ای ذات کل



  منم خالق شمس و ماه و جهان

منم صاحب عرش و فرش خزان

دهم روزی بر آنچه روی زمین

منم باعث هستی و روح و جان

 

دانی که خدا ولی ما در دو سرا    

دانی که بود امید ما در همه جا

خدا۷حاضر  و ناظر بود و ما قاصر

او حافظ ما ز لغزش و سعی و خطا


سراینده دکتر علی رجالی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.

 

 

 

  • ۹۶/۰۷/۲۹
  • علی رجالی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی